تاریخ ارسال : ۱۶ آذر ۱۳۹۶ ساعت : ۰۶:۵۶ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

آخوندی: پیام پیامبر (ص)، بر جان ایرانیان نشست

عباس آخوندی در روزنامه شرق درج کرد: پیام پیامبر بر جان ما ایرانیان جلسه. پیام او که بر یکتاپرستی، ایمان به غیب، عدل و معاد استوار بود، از سوی ایرانیان پذیرفته و از آن استقبال گردید. ایرانیان قبل از آن نیز یکتاپرست بودند و به غیب و معاد ایمان داشتند، اما عدل، انصاف و تساوی در اجتماع، گم گشته آنها بود که آنها را در این پیام یافتند. . ایران بزرگترین امپراتوری ای بود که از سوی مسلمین عرب شکسته گردید.       هرچند نقل قول زیر متن را طولانی می کند، اما اظهار آن در به عکس کشیدن وضع و کیفیت رویارویی دو طایفه عرب مسلمان و ایرانیان تهی از لطف نیست و خوب تر توان دارد جان مطلب را بازتاب دهد.
رسولان سعد پیش رستم رفت و آمد شروع نهادند.   آ     رستم اظهار کرد: این حرف با شما نه از آن می گویم که بر مقاتله وی جازم نیستم لکن شما را از حال وی تنبیه می کنم و حرفی که در دل من هست با شما می گویم. آ افزون بر نکته پیش گفته، سنت پیامبر مبنی بر پذیرش فرهنگ اقوام و امضای اقداماتی نیکوی آنها که امورشان قبل از اسلام بر آن اساس ها استوار بود، پایداری در مقابل اسلام را بشدت کاهش می داد.    پذیرش تمایز جامعه های متفاوت از سوی اسلام به مفهوم پذیرش استمرار سنت ها و فرهنگ های گوناگون در زیر چتر یک تمدن کلی اسلامی هست. آ مسلمین فاتح در بسیاری از فتح ها استمرار بقای ایرانیان بر مذهب و آیین سابق خود را در مقابل جزیه می قبول کردند تا آنها در ادامه به احتمال زیاد با رغبت به اسلام روی آورند. آنها نه صرفا بسیاری از راه و رسم کشورداری و تمشیت امور مردم را از ایرانیان قبول کردند و آموختند، لکن زبان فارسی را برای مدتها زبان رسمی دیوان اسلامی قرار دادند و ایرانیان را درون نظام خود برکشیدند. بدین ترتیب، ورود اسلام به ایران هیچ گاه مترادف با الغای هویت ایرانی و مباینت با فرهنگ و تمدن ایران شهری نبود.    ایرانیان در عین حالی که پیام پیامبر را به جان قبول کردند، هیچ گاه خلافت خلفای بنی امیه و بنی عباس را قبول نکردند. آ از انجایی که خلفا سیره و سلوک پادشاهان ساسانی را الگوی خود قرار می دادند، ایرانیان در پی تمییز بین آموزه ها و سنت پیامبر و مشی خلفا بودند. آنها هرچه زیادتر با جان و مفهومی اسلام آشناتر می گردیدند، از خلفای اموی و عباسی زیادتر فاصله می گرفتند. ایرانیان علاوه بر این در عین اینکه هویت ایرانی خود را محافظت کردند، با پذیرش اسلام، آن را به بخشی از جدایی ناپذیر از فرهنگ و تمدن ایرانی مبدل کردند.   این وضع تا نیمه های قرن سوم به طول انجامید تا ایرانیان بتوانند خود را بازیابند و بار دیگر به اسم ایران با ظهور صفاریان در صحنه سیاست، ظهور و بروز پیدا نمایند.    البته بازخوانی فرهنگ و تمدن ایران شهری محدود به سیاست و حکومت نمی گردید، لکن بصورت ژرف تر با آفرینش شاهنامه به قلم حکیم ابوالقاسم فردوسی و متعاقب او آثار حکیم نظامی گنجوی و بقیه در عمق جان ایرانیان جلسه و شعر و زبان فارسی مبدل به زبان فرهنگ و تمدن ایرانی گردید که همان طور ادامه دارد؛ به نوعی که تاکنون هم فردی توان ندارد ایران را از شعر جدا کند.  به واقع شعر جان حرف فارسی هست. ورود فلسفه از یونان به ایران و تلفیق آن با حکمت خسروانی، فارغ از آنکه میزان مؤثری و تأثر سابقی آنها را از ایرانیان اعتبار گذاری کنیم و بازخوانی آن از سوی حکیمان مسلمان ایرانی مثل ابوریحان، بوعلی سینا و شیخ اشراق سهرودی، با اهتمام مخصوص سهروردی بر حکمت خسروانی و ظهور حکمت اشراق که با ایمان به غیب ایرانیان و اسلام هماهنگی داشت، ستون دیگری از معرفت ایرانی را بنیان نهاد.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=77940

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.