تاریخ ارسال : ۲۳ شهریور ۱۳۹۴ ساعت : ۰۰:۵۸ دیدگاه‌ها برای آزاده ای که پدرش وی را نشناخت+عکس بسته هستند نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

آزاده ای که پدرش وی را نشناخت+عکس

در ابتدا پدرم مرا نشناخت و گفت: «شما پسرم را ندیدی او هم قرار بود آزاد شود و با شما به قائم‌شهر بیاید.» من دست و پایش را بوسیدم و گفتم: «من پسرت محمد هستم و در حالی که اشک از چشمان‌مان جاری بود یکدیگر را در آغوش گرفتیم.»

به گزارش شلمچه نیوز، به بهانه این ایام که مقارن است با سالروز ورود آزادگان به میهن، به سراغ «محمد خلیلی‌دادوئی» رزمنده دلاورمرد لشکر ۲۵ کربلا رفتیم که به اسارت دشمن درآمد و سند افتخار آزادگی را بر سینه دارد، در ادامه مشروح این گفت‌وگو از نظرتان می‌گذرد.

بعد از شهادت سیدمحمود ساداتی و تشییع پیکرش به همراه شهید مجید باخیره تصمیم گرفتیم تا به جبهه اعزام شویم، در آن زمان جوانی ۱۹ یا ۲۰ ساله بودم، در نخستین تجربه حضور، برای مدت کوتاهی در سوسنگرد مستقر بودیم اما با گذشت یک ماه و نیم به قائم‌شهر بازگشتیم.

در اردیبهشت سال ۶۱ مجدداً اعزام شدیم اما این بار هم بعد از عملیات آزادسازی خرم‌شهر به منطقه رسیدیم و با پایان عملیات از آنجایی که مازندرانی‌ها محل و پادگان مشخصی در منطقه نداشتند، مجبور به بازگشت شدیم، مدتی بعد که لشکر ۲۵ کربلا دارای مقری به نام پادگان شهید بهشتی اهواز شد، بار دیگر عزم منطقه کردیم و این نخستین تجربه جدی حضور من در جبهه بود که به شرکت در عملیات رمضان ختم شد.

در این عملیات در اثر اصابت گلوله توپ به فاصله کوتاهی از موقعیت ما، موج انفجار در من اثر کرد، به همین دلیل به سراغ شهید مزدستان رفتم و به %


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=651

Comments are closed.