تاریخ ارسال : ۱۸ فروردین ۱۳۹۷ ساعت : ۰۶:۳۲ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

اثرگذاری «هدایت به امر» امام بر جامعه سازی مد نظر اسلام

 

خلاصه

یکی از ویژگی‌های منحصر به فرد امام در کنار سایر خصوصیّات، مثل انتصاب الهی، عصمت، وابستگی به علم الهی و ولایت، مبحث هدایت به امر هست که در دو جای قرآن به آن اشاره شده هست. علاّمه طباطبائی کلمه «امر» را در این آیات، امر تکوینی گرفته هست و مراد از آن را تصرّف در نفوس و امر ملکوتی می‌دانند. بنابراین سوال کلیدی مقاله این هست که این نوع از هدایت چه نقشی در سازندگی جامعه ایفا می‌کند؟ پژوهش‌هایی که تا به حال در مورد هدایت به امر در آثار علاّمه طباطبائی صورت گرفته، زیادتر ناظر به معناشناسی این کلمه بوده، امّا نوآوری این مقاله اهتمام بر نقش جامعه‌سازی این خصوصیّت از ویژگی‌های امام هست. روش تحقیق این مقاله به شیوه تحلیلی ـ توصیفی هست و نتیجه های تحقیق با مراجعه به قرآن و روایات معتبر معصومین(ع)و زیادتر با تکیه بر تفسیر المیزان حاصل شده هست.

کلیدواژه ها

اسلام، امامت، جامعه، هدایت به امر، تفسیر المیزان

مقدّمه

سعادت و نهایت گمگشته دیروز، امروز و فردای بشر هست. در طول تاریخ، فیلسوفان، متفکّران و مصلحان بشر در صدد حلّ این معما بوده و می باشند. اسلام به عنوان کامل‌ترین دین با پشتوانه وحی الهی با طرح تفکر امامت، راهی برتر را پیش پای آدم نهاده هست. قرآن کریم شروع امامت را از ابراهیم(ع) قرار داده که پدر امّت بسیار هست: ﴿مِّلَّه أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِن قَبْلُ ﴾ (الحج/ ۷۸) و ویژگی‌های خاصّی هم برای امام برشمرده هست. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های امام که در آیات ۷۳ سوره انبیاء و ۲۴ سوره سجده بیان شده، «هدایت به امر» هست. علاّمه طباطبائی ضمن آنالیز واژه‌های «هدایت» و «امر» مراد از «هدایت به امر» را تصریح فرموده‌اند.

در این باره آراء گوناگونی در تأیید یا ردّ آن طرح شده هست. آنچه که در اینجا مد نظر ماست، ارزیابی صحّت و سُقم دیدگاه‌ها نیست، لکن شرح نظر علاّمه در راستای اثرگذاری «هدایت به امر» امام بر جامعه‌سازی مد نظر اسلام هست. نوآوری این مقاله آنالیز اثرگذاری این عنصر در هدایت و سعادت بشر و وصول به حیات طیّبه قرآنی هست. هدایت و بازداشت امام به عنوان انیس رفیق و پدر دلسوز امّت هست، چنان‌که امام رضا(ع) فرموده هست: «الإِمَامُ الأَنِیسُ الرَّفِیقُ وَ الوَالِدُ الشَّفِیق وَ الأَخُ الشَّقِیق…» (» (کلینی، ۱۴۰۷ق.، ، ج۱: ۲۰۰) و این مطابق ویژگی‌هایی هست که علاّمه (ره) از قرآن استنباط کرده هست و بدون آنان جامعه نیز به سعادت نمی‌رسد. امام به عزم و اجازه پروردگار فراتر از نبیّ و رسول، اثرگذاری باطنی و ملکوتی بر نفوس گذارده، جامعه را هدایت می‌فرماید.

۱ـ هدایت به امر

هدایت از مادّه «هدی» به معنای رشاد و هدایت ‌یافتن، بیان و راهنمایی و ضدّ گمراهی هست. علاوه بر این در مفهوم آن گفته شده که عبارت از راهنمایی هست به آنچه که ما را به مطلوب می‌رساند و یا پیمودن راهی هست که به مطلوب می‌رساند (ر.ک؛ ابن‌عبّاد، ۱۴۱۱ق.، ، ج۴: ۴۳). راغب «هدایت» را به معنای راهنمایی همراه با لطف و مهربانی بیان کرده هست (ر.ک؛ راغب اصفهانی، ۱۴۱۶ق.: ۸۳۵).

: ۸۳۵). در تفسیر المیزان هدایت به دو گونه کلّی تقسیم شده هست که عبارت هستند از: هدایت خستین و هدایت تشویقی. هدایت خستین نیز به دو دسته تقسیم شده هست: هدایت تکوینی و هدایت تشریعی. آیاتی مثل ﴿قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى﴾ (طه/۵۰) حاکی هدایت تکوینی و آیاتی مثل ﴿یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَیُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ﴾ (المائده/۱۶) حاکی هدایت تشریعی هست و برای هدایت تشویقی نیز می‌توان به آیاتی مثل ﴿وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى﴾ (محمّد/ ‌17) اشاره نمود.

۲ـ امام

امّا واژه «هدایت به امر» که در دو جای قرآن آمده، از نظر علاّمه طباطبائی امری ملکوتی و تصرّفی باطنی هست (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۱: ۲۷۳ـ۲۷۲). بر طبق بیان راغب، «امام» در لغت به معنای «پیشوا» هست. ( امام آن هست که از وی پیروی و به او  اقتدا گردد، خواه آدم باشد یا کتاب یا غیرآن، حق باشد یا باطل، و جمع آن  «أَئِمَّه»  است.ک؛ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن: ۸۷).

ریشه این واژه «اـ م ـ م» و به معنای «قصد» یا «قصد با توجّه خاص» هست و این مفهوم در همه مشتقّات آن محفوظ هست. امام نیز کسی هست که به طور مستمر مقصود و هدف حرکت و کوشش دیگران قرار گیرد (ر.ک؛ فیّومی، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، ج۱۲: ۲۲).

لفظ «امام» در قرآن به طور مفرد و جمع در ۱۲ مورد استعمال شده هست که بعضی از آنان و نیز آیات متعدّد دیگر به مبحث امامت رابطه دارد. واژه امام در قرآن با دو کاربرد آمده هست: غیربشری و بشری. کاربرد غیربشری، مثل:

ـ کاربرد غیربشری، مثل:ـ لوح محفوظ: ﴿وَکُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ﴾ (یس/ ۱۲).

ـ ـ راه آشکار: ﴿فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُّبِینٍ﴾ (الحجر/ ۷۹). امام در اینجا به معنای«راه» هست و ضمیر «إِنَّهُمَا» به خرابه‌های طایفه لوط و صالح برمی‌گردد.

ـ ـ تورات: ﴿وَمِن قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسَى إَمَامًا وَ رَحْمَه﴾ (هود/ ۱۷و الأحقاف/ ۱۲)، به تورات امام اطلاق شده هست.

کاربردهای بشری نیز دو گونه هست: حق و باطل. پیشوایان حق مثل:  ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّه یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاه وَإِیتَاءَ الزَّکَاه وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ﴾ (الأنبیاء/۷۳)؛ ﴿وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّه یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ﴾ (السّجده/ ۲۴)؛ پیشوایان باطل مثل: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّه یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَیَوْمَ الْقِیَامَه لَا یُنصَرُونَ﴾ (القصص/ ۴۱) و نیز ﴿فَقَاتِلُواْ أَئِمَّه الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ ﴾ (التّوبه/ ۱۲).

امام صادق (ع) در مورد کاربرد واژه امامت بشری در قرآن اینچنین می‌فرمایند: «إِنَّ الْأَئِمَّه فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِمَامَانِ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی ـ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّه یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَا بِأَمْرِ النَّاسِ یُقَدِّمُونَ أَمْرَ اللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ وَ حُکْمَ اللَّهِ قَبْلَ حُکْمِهِمْ قَالَ  وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّه یَدْعُونَ إِلَی النَّارِیُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اللَّهِ وَ حُکْمَهُمْ قَبْلَ حُکْمِ اللَّهِ وَ یَأْخُذُونَ بِأَهْوَائِهِمْ خِلَافَ مَا فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» (کلینی، ۱۴۰۷ق.، ، ج۱: ۲۱۶).

در تفسیر آیه ﴿یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ﴾ (الإسراء/ ۱۷)، پیامبران الهی کتاب‌های آسمانی، نامه‌های اعمال و هرکس که در دنیا از او پیروی گردد، بیان شده هست (ر.ک؛ طبرسی، ۱۴۱۲ق.، ، ج۵: ۴۳۰ـ۴۲۹).

در آیه  ﴿ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ﴾ (البقره/ ۱۲۴). مراد از امام، ابراهیم (ع) هست و از ﴿ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ﴾ می‌فهمیم که امامی که خدا از او راضی هست و امامی که امامت وی را خدا می دهد، از ستمکاران برگزیده نمی‌شود: ﴿لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ﴾.

در دیدگاه شیعه برای امامت تعاریف مختلفی بیان شده هست که اینک به سه نمونه اشاره می‌شود:

الف) رئیس در امور دین و دنیا (ر.ک؛ طبرسی، ۱۳۷۷، ج۱: ۷۷ و سیّد مرتضی، رسائل، ج۱: ۵).

ب) رئیس در امور دین و دنیا به نیابت از پیامبر (ص) که این عقلاً واجب هست، چون که امامت لطفی هست از طرف خدا و لازم هست معصوم، منصوص و برترین اشخاص امّت باشد (ر.ک؛ حلّی، ۱۴۱۳ق.: ۱۲ـ۱۰).

: ۱۲ـ۱۰).

ج) امامت عبارت هست از تحقّق بخشیدن اغراض و برنامه‌های دین، اعمّ از حکومت به معنای گسترده کلمه و اجرای حدود و احکام خدا و اجرای عدالت و علاوه بر این تربیت و پرورش نفوس در ظاهر و باطن و این مقام از مقام رسالت و نبوّت بالاتر هست؛ زیرا نبوّت و رسالت تنها خبر ها از سوی خدا و ابلاغ دستور او و بشارت و انذار هست، امّا در مورد امامت همه اینها وجود دارد به اضافه اجرای احکام و تربیت نفوس از نظر ظاهر و باطن. امامت به جعل الهی، معصوم، مؤیّد به تأییدات الهی عالم به جمیع علوم در معاش و معاد مردم و افضل اهل زمان به فضایل باطنی هست، اعمال بندگان از علم او پوشیده نیست و هیچ گاه زمین از وجود او تهی نیست. البتّه روشن هست که عده ای از پیامبران، دارای مقام امامت نیز بوده‌اند (ر.

ک؛ طباطبائی، ۱۳۷۴، ج ۱: ۲۷۵ـ ۲۷۲).

از مجموع معانی مذکور، مفهوم سوم کامل‌تر و دقیق‌تر هست.

مجموع تعریف‌هایی که متکلّمان اسلامی بیان کرده‌اند، دو دسته هست: تعریف‌های عام نبوّت را در بر می‌گیرد و تعریف‌های خاص دربردارنده نبوّت نمی‌شود.، در تشریح خاص، قید نیابت از نبی یا خلافت از رسول نیز رویت می‌شود و به تعبیر علاّمه حلّی «الإِمَامَه رِئَاسَه عَامه فِی الدِّینِ وَ الدُّنیَا لِشَخصٍ مِنَ الأَشخَاصِ نِیَابَه عَنِ النَّبِیِّ» (حلّی، همان: ۶۶)؛ «الأَمَامَه خَلاَفَه الرَّسُولِ فِی إِقَامَه الدِّینِ بِحَیثٍ یَجِبُ إِتبَاعِهِ عَلَی کَافَّه الأُمَّه» (جرجانی، ۱۴۱۲ق.، ، ج۸: ۳۴۵ و تفتازانی، ۱۴۰۹ق.

، ج۵: ۲۳۴). سیّد مرتضی می‌نویسد: «آنچه که باعث احتیاج به پیامبر (ص) می‌شود، مثل بیان شرایع، دعوت به طاعت پروردگار و سایر امور، باعث احتیاج به کسی می‌شود که قائم ‌مقام او در محافظت شریعت باشد که دارای عصمت و ایمن از اشتباه، سهو و کتمان باشد» (سیّد مرتضی، بی‌تا، ج۱: ۱۷۸).: ۹۵).

از حضرت علی (ع) نقل هست که فرمود: «به خدا منم امام مبین؛ حق را از باطل آشکار می‌کنم و این را از رسول خدا (ص) به ارث برده ام» (حلّی، همان: ۶۶) و از حضرت رسول (ص) منقول هست که در مورد علی (ع) فرمود: «او امامی هست که خدا در وی علم هر چیز را احصا کرده است» (ابن‌بابویه، ۱۴۰۳ق.

: ۹۵).

علاّمه طباطبائی فرموده هست: «این دو حدیث در صورت صحّت هرگز تفسیر آیه نیستند، لکن از بطن قرآن و اشارات آنند و مانعی نیست که خدا علم کتاب مبین را به کسی که بنده  خالص و خاصّ خداست، بدهد و او پس از رسول خدا (ص) سیّد موحّدین است» (همو، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۷: ۱۰۲). از منظر تاریخی، مهم‌ترین و حسّاس‌ترین مبحث که مورد اظهار کرد و گوی مسلمین قرار گرفت، امامت بود، چنان‌که گفته‌اند: «هیچ یک از آموزه‌های دینی در هیچ زمانی مثل امامت مورد بحث و نزاع واقع نشده است» (شهرستانی، بی‌تا، ج ۱: ۲۲). امامت به هر دو مفهوم عام و خاص، «عهد الله» هست، نه «عهد النّاس». خدای سبحان در پاسخ ابراهیم خلیل (ع) که در مورد امامت برای ذریّه خود پرسید، می فرماید: ﴿لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ﴾؛ یعنی امامت عهد الهی هست و این عهد الهی منحصرا دربردارنده شخص معصوم می گردد…» ( از اینجا آشکار می گردد که هرگز از اختیارات مردم نیست که به میل خود وصیّ و امام را معین نمایند.

  امام منصوب خداست، چنان‌که ابن‌عبّاس می‌گوید: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص ) مَعَاشِرَ النَّاسِ مَنْ أَحْسَنُ  مِنَ اللَّهِ قِیلًا وَ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِیثاً مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ رَبَّکُمْ جَلَّ جَلَالُهُ أَمَرَنِی أَنْ أُقِیمَ لَکُمْ عَلِیّاً عَلَماً وَ إِمَاماً وَ خَلِیفَه وَ وَصِیّاً وَ أَنْ أَتَّخِذَهُ أَخاً وَ وَزِیراً مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ عَلِیّاً بَابُ الْهُدَی بَعْدِی وَ الدَّاعِی إِلَی رَبِّی وَ هُوَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ . » (ابن‌بابویه، ۱۳۶۲، ج ۱: ۳۱).  پیامبر(ص) بر طبق این روایت می‌فرماید: خداوند تعالی مرا امر کرد تا علی (ع) را امام، خلیفه و وصی پس ازخود قرار دهم.، نیز امامان پس از امیرالمؤمنین (ع) هم به انتصاب الهی‌ می باشند و به انتخاب امام قبلی نیستند.، عمرو بن اشعث می‌گوید از حضرت صادق (ع) شنیدم که فرمود: «أَتَرَونَ المُوصِیَّ مِنَّا یُوصَی إِلَی مَن یُرِید، لاَ وَاللهِ وَلَکِنَّهُ عَهدٌ مِن رَسُولُ اللهِ (ص) رَجل فَرَجل حَتّی یَنتَهَی الأَمر إِلَی صَاحِبِهِ: امامت و وصایت پس از رسول خدا (ص) پیمانی الهی هست که امامان به انتصاب الهی یکی‌یکی برگزیده می‌شوند تا امامت به مالک آن منتهی گردد» (کلینی، ۱۴۰۷ق.

، ج۱: ۲۷۸ و مراسمی، ۱۴۰۳ق.، ، ج۲۳: ۷۰).، یا در جای دیگری کلینی از ابی بصیر نقل می کند که من نزد امام صادق (ع) بودم، اوصیاء یادآوری گردیدند و من اسم اسماعیل، فرزند آن حضرت را بردم و وی فرمود: «لاَ وَاللهِ یَا أَبَا مُحَمَّد مَا ذَاکَ إِلَینَا، مَا هُوَ إِلاَّ إِلَی اللهِ (عَزَّ وَ جَلَّ) یُنزِلُ وَاحِداً بَعدَ وَاحِدِ: نه والله ای ابامحمّد! تعیین امام هرگز از اختیارات ما نیست که به میل خود وصیّ و امام را تعیین کنیم، لکن ذی ربط به خداوند هست که یکی را پس از دیگری تعیین می فرماید» (کلینی،۱۴۰۷ق.

۳ـ «هدایت به امر» امام

، ج۱: ۲۷۷ و مراسمی، ۱۴۰۳ق. ، ج۲۳: ۷۱).در دیدگاه علاّمه طباطبائی هدایت به امر که خدا آن را از شؤون امامت قرار داده، به معنای راهنمایی صرف نیست، چون خدای تعالی ابراهیم (ع) را وقتی امام قرار داد که سال‌ها دارای منصب نبوّت بود و آشکار هست که نبوّت منفک از منصب هدایت به معنای راهنمایی نیست. پس هدایتی که در منصب امام هست، معنایی توان ندارد غیر از رساندن به مقصد داشته باشد (ر. ک؛ طباطبائی، ۱۳۷۴، ج ۱: ۲۷۲).

البتّه این هدایت به طور مستمر با اختیار انسان‌ها همراه هست تا خود انتخاب نمایند.

این هدایت هیچ گاه جبرآور نیست…﴾ (به گفته علاّمه آیه ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّه یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاه وَإِیتَاءَ الزَّکَاه وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ﴾ (الأنبیاء/ ۷۳) بیان می‌کند، پیامبران ابراهیمی مثل اسحاق و یعقوب (علیهم‌السّلام) را که همگان از صالحین  هستند، امامان مردم قرار دادیم که به امر ما هدایت  نمایند، خواه امر تشریعی و خواه امر ملکوتی که از آیه ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ﴾ (یس/ ۸۲) و مثل آن استفاده می گردد. در این آیه همان  طوری که فرستادن وحی فِعل و ایحاء اقدامات خیر به خداوند نسبت داده شده (الأنبیاء ۷۳)، جَعل امامت و رهبری نیز به آن خداوند منسوب شده هست: ﴿یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَه فِی الْأَرْضِ.

﴾ (ص/ ۲۶). در این آیه نیز خلافت تشریعی حضرت داود (ع) به خداوند استناد یافته هست، بنابراین آشکار می گردد که رهبری آن پیامبر معصوم با انتصاب الهی بوده هست: ﴿وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّه یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ﴾ (السّجده/ ۲۴)؛ یعنی بعضی از بنی اسرائیل را که شایسته مقام رهبری بودند، به مقام امامت رسانده‌ایم و آنان را امام مردم قرار دادیم تا به دستور ما مردم را هدایت نمایند و علت این صلاحیّت، حوصله و استقامت آنان در فرمان‌های الهی بود.

صلاحیّت درونی را منحصرا خداوند می داند، بنابراین انتصاب پیشوایان کلیدی به عهده اوست: ﴿اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ﴾ (الأنعام/ ۱۲۴).

چه بسا کسانی که به ظاهر صالح  هستند و به باطن طالح؛ مثل ﴿وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ﴾ (الأعراف/ ۱۷۵).

آیهالله جوادی آملی گوید: «اگر تعیین خلیفه و امام ویژه خداوند نمی بود و دیگران هم می توانستند خلیفه و امام تعیین نمایند، حضرت موسی کلیم (ع) انتصاب آن را از خدای سبحان مسألت نمی کرد: ﴿وَاجْعَل لِّی وَزِیرًا مِّنْ أَهْلِی * هَارُونَ أَخِی * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی * وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی﴾ (طه/۳۱) و خداوند هم به عنوان اعلام اجابت خواسته او نمی فرمود: این خواسته تو را مشابه سایر حاجت‌های تو اجابت کردم: ﴿قَالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یَا مُوسَى * وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَیْکَ مَرَّه أُخْرَى﴾ (طه/ ۳۷ـ۳۶)» (جوادی آملی،۱۳۸۶، ج۱: ۳۸۳). گاهی هدایت به خدای سبحان نسبت داده می گردد: ﴿وَاللّهُ یَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ﴾ (البقره/ ۲۱۳) و گاهی به غیر خدا، مثل سندهای آن به قرآن: ﴿إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ﴾ (الإسراء/ ۹) و سندهای آن به پیامبران و اولیای الهی: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّه یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا﴾ (الأنبیاء/ ۷۳) و خصوص رسول اکرم  (ص): ﴿وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ﴾ (الشّوری/ ۵۲) و عالمان و شایستگان بشری: ﴿وَمِن قَوْمِ مُوسَى أُمَّه یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ﴾ (الأعراف/ ۱۵۹).

سندهای هدایت به خدا، سندهای آن به ‌هادی اصیل و بالذّات هست، امّا اسنادش به دیگران بالعرض هست… در بعضی آیات نیز صریحا هدایت را از غیر خدا نفی و آن را برهانی می کند: ﴿قُلْ هَلْ مِن شُرَکَآئِکُم مَّن یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَفَمَن یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ یَهِدِّیَ إِلاَّ أَن یُهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ: بیان کن: آیا هیچکدام از معبودهاى شما به سوى حق هدایت مى کند؟! بیان کن: تنها خدا به حق هدایت مى کند! آیا کسى که هدایت به سوى حق مى کند، براى پیروى شایسته تر هست، یا آن کس که خود هدایت نمى گردد، مگر وی را هدایت نمایند؟ شما را چه مى گردد، چه طور داورى مى کنید؟!﴾ (یونس/ ۳۵)…﴾ (بنابراین، هادی بالذّات خداست و نمازگزاران هنگام قرائت ﴿اِهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیم﴾ هدایت را از او می طلبند و او که‌هادی بالذّات هست، به‌وسیله قرآن، پیامبر و اولیای او که نخست آنان را هدایت کرده، جامعه انسانی را ارشاد می کند: ﴿.

قَدْ جَاءکُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُّبِینٌ * یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ. ﴾ (المائده/ ۱۶ـ۱۵).: ۲۲۵) کسی که مهتدی و بر کانون حق نباشد، توان ندارد هادی دیگران باشد. به همین سبب، در مورد علی (ع) فرمود: «عَلِیٌّ مَعَ الحَقِّ وَالحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ یَدُورُ حَیثُمَا دَارَ» (حلّی، ۱۹۸۲م.، : ۲۲۵) و آنکه حق از او نشأت گرفته، علت ظهور آن هست (ر.

ک؛ ابن‌طاووس، ۱۴۰۰ق. ، ج۱: ۱۰۳) و ﴿الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ﴾ (آل‌عمران/۶۰).

امام نخست خودش مهتدی هست، پس از آن هادی دیگران می گردد، خدای سبحان منشاء حقّ و هادی بالذّات هست و همه نظام آسمان ها و زمین سربازان آماده اویند: ﴿وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَوَاتِ وَالأَرضِ﴾ (الفتح/۴ و ۷). به خوبی می داند چه طور اشیاء و اشخاص را هدایت نماید و چه کسانی را نخست مهتدی، پس از آن هادی دیگران قرار دهد: ﴿اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ﴾ (الأنعام/ ۱۲۴). هادیانی که خداوند منصوب فرموده هست و این پُست کلیدی و حسّاس را به آنان عطا فرموده، به جعل الهی به این مقام بار یافته‌اند و در حیطه‌ای قدم گذارده‌اند که هیچ بشری جز آنان حقّ ورود به آن را ندارد. در واقعیت، «خداوند در مورد پیشوایان و هادیان شریعت می فرماید: «وجعلناهم أئمّه یهدون بأمرنا» (الأنبیاء/ ۷۳).

جمله «وَ جَعَلنَاهُم» نشان می دهد که امامان و رسولان الهی نیز هدایت استقلالی ندارند، لکن آن را از خدای سبحان گرفته اند.

از عبارت «بِأَمرِنَا» نیز استفاده می‌شود که هدایت آنان نسبت به دیگران بر مدار عزم و امر خداوند است» (جوادی آملی، ۱۳۸۷: ۷۷ـ۷۶).

آیات ۷۳ سوره انبیاء و ۲۴ سوره سجده هدایت به امر را از اختصاصات امامان بیان فرموده هست، نه آنانکه صرفاً نبی یا رسول بوده‌اند.

علاّمه طباطبائی می‌فرماید: «امام دلیلی هست که نفوس را به سوی مقام های خود راهنمایی می کند، هم‌چنان‌که پیغمبر دلیلی هست که مردم را به سوی معتقدات حق و اعمال صالح راه می نماید، البتّه بعضی از اولیای خدا تنها پیغمبرند و بعضی تنها امام‌اَند و بعضی دارای هر دو مقام می باشند؛ مثل ابراهیم و دو فرزندش» (طباطبائی، همان، ج ۱۴: ۴۲۹). تعبیر به «یهدون» به طور فعل مضارع و علاوه بر این جمله «یوقنون» آن هم به طور فعل مضارع سبب بر استمرار این دو وصف در طول زندگی آنان هست، چراکه مسأله رهبری الهی لحظه ای از مشکل تهی نیست و هرگاه شخص رهبر و پیشوای مردم با مشکل تازه ای روبه‌رو می گردد که باید با نیروی یقین و حوصله و استقامت دائمی به مقابله با آن برخیزد و خطّ هدایت به امر الهی را استمرار بخشد: ﴿ وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّه یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ﴾ (السّجده/ ۲۴).

«آن مشکل‌هایی که بر سر راه حضرت ابراهیم، موسی، عیسی و پیامبر اسلام (علیهم‌السّلام) وجود داشت، جز با اعتقاد راسخ به نصرت و هدایت پروردگار قابل حل نبود. این خطّ امامت تا جانشینان پیامبر اکرم (ص) همراه با استقامت و امید به کمک الهی و بازداشت از پیروان امامت استمرار می یابد.

«قابل توجّه اینکه مسأله هدایت را مقیّد به «امر الهی» می کند، و می فرماید: ﴿یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا﴾ و با اهمیت در امر هدایت همین هست که از دستور الهی سرچشمه گیرد، نه از امر مردم و خواهش و تمنّای دل، یا تقلید از این و آن (ر.ک؛ مکارم شیرازی و دیگران، ۱۳۷۴، ج۱۷: ۱۶۶).

علاوه بر این از آیه ۲۴ سوره سجده چنین استفاده می‌شود که مؤمنین، مبلّغان و معلّمان علوم دینی آشنا با درس و بحث از علوم الهی، وظیفه امر به سرشناس و نهی از منکر دارند، امّا آن کسانی که علم و دانش آنان منسوب به علم الهی هست و از علم‌الوراثه برخوردارند، به تعبیر علاّمه طباطبائی هدایت به امر ملکوتی می‌کنند (ر. ک؛ جوادی آملی، ۱۳۹۱: درگاه رابطه شیعی و همان، ۱۳۸۹: درگاه رابطه شیعی).امام هدایت‌کننده ای هست که با امری ملکوتی که در اختیار دارد، ارشاد می کند.

پس امامت از نظر باطن یک نحوه ولایت هست که امام در اعمال مردم دارد و هدایت او چون هدایت انبیاء و رسولان و مؤمنین صرف راهنمایی از طریق نصیحت و موعظه حسنه و بالأخره صرف آدرس دادن نیست، لکن هدایت امام دست خلق گرفتن و به راه حق رساندن هست (ر.

ک؛ طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۱: ۲۷۳ ـ۲۷۲).

قرآن کریم که هدایت امام را هدایت به امر خدا، یعنی ایجاد هدایت دانسته، در مورد هدایت انبیاء و رُسُل و مؤمنین و اینکه هدایت آنان صرف نشان دادن راه سعادت و شقاوت هست، می فرماید: ﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ، إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ، فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ﴾ (ابراهیم/ ۴) و در مورد راهنمایی مؤمن آل فرعون فرموده هست: ﴿وَ قالَ الَّذِی آمَنَ یا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشادِ﴾ (المؤمن/ ۳۸) و نیز در مورد وظیفه عموم مؤمنین فرموده هست: ﴿فَلَوْلانَفَرَمِنْکُلِّفِرْقَهمِنْهُمْطائِفَهلِیَتَفَقَّهُوافِیالدِّینِوَلِیُنْذِرُواقَوْمَهُمْإِذارَجَعُواإِلَیْهِمْلَعَلَّهُمْیَحْذَرُونَ﴾ (التّوبه/ ۱۲۲). علاّمه طباطبائی می‌فرماید: «کسی نگوید به چه سبب امر در آیات ۷۳ انبیاء و ۲۴ سجده را به معنای عرضه طریق نگیریم، برای اینکه ابراهیم (ع) در همه عمر این هدایت را داشت» (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۱: ۲۷۳ـ۲۷۲).، باطن دلها و اعمال و واقعیت آن بر امام مکشوف هست .

امیرالمؤمنین (ع) در وصف امامان می‌فرماید: ﴿أَئِمَّه یُقْتَدَى بِهِمْ وَ هُمْ عَیْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ هُمُ الَّذِینَ یُخْبِرُکُمْ حُکْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ وَ صَمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ وَ ظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ لَا یُخَالِفُونَ الدِّینَ وَ لَا یَخْتَلِفُونَ فِیه ﴾ (کلینى،۱۴۰۷ق. ، ج۸: ۳۹۱).

با در نظر گرفتن این واقعیت به خوبی می فهمیم که جمله «یَهْدُونَ بِأَمْرِنا» دلالتی روشن دارد بر اینکه آنچه که امر هدایت بدان تعلّق می یابد، عبارت هست از دلها و اعمالی که به دستور دلها از اعضاء سر می زند، پس امام کسی هست که باطن دلها و اعمال و واقعیت آن پیش رویش حاضر هست و از او غایب نیست، گویی هر کس هر چه انجام می دهد، در پیش روی امام هست.

علاوه بر این امام مهیمن و مشرف بر هر دو راه، یعنی سعادت و شقاوت هست و خدای تعالی در این باره می فرماید: ﴿یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمَامِهِم﴾ (الإسراء ۷۱) که منظور از این امام، امام حقّ هست نه نامه اعمال. به حکم آیه ﴿یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ ﴾ امام حق در روزی که باطن ها ظاهر می گردد، مردم را به طرف خدا سوق می دهد، همچنان که در ظاهر و باطن دنیا نیز مردم را به سوی خدا سوق می داد و آیه شریفه علاوه بر این نکته این را نیز از کلمه «کُلِّ اُنَاسٍ» می فهماند: «پُست امامت پستی نیست که در دوره ای از دوره‌های بشری و عصری از اعصار از آن تهی باشد، لکن در تمام ادوار و اعصار باید وجود داشته باشد، الا اینکه نسل بشر به کلّی از روی زمین برچیده شود» (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۱: ۲۷۳).

از آیه ﴿أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ؟ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدی ؟﴾ (یونس/ ۳۵). دو نتیجه به دست می‌آید: اوّل اینکه امام باید معصوم از هر ضلالت و گناهی باشد و نیازمند هدایت کسی جز خدا نباشد.

مراجع

آیه شریفه ﴿وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّه یَهْدُونَ بِأَمْرِنا، وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ، وَ إِقامَ الصَّلاه، وَ إِیتاءَ الزَّکاه، وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ ﴾ (الأنبیاء/ ۷۳) نیز بر این مفهوم دلالت دارد، چون می فهماند عمل امام هر چه باشد، خیر‌هایی هست که خودش به سوی آنان هدایت شده، نه به هدایت دیگران، لکن به هدایت و تأیید الهی.

علاوه بر این تصویر نتیجه اوّل نیز به دست می آید و آن اینست که هر کس معصوم نباشد، نیازمند امام و هادی به سوی حق می باشد. (۱۴۰۴قرآن کریم. ابن أبی‌الحدید، عبدالحمید. (۱۴۰۴ق).

شرح نهج‌البلاغه. (۱۳۸۶ شهر قم: کتابخانه آیه‌الله مرعشی.). بروجردى، سیّدحسین. (۱۳۸۶ق.

مراجع فقه شیعه (ترجمه جامع أحادیث الشیعه). (۱۳۵۷). تهران: فرهنگ سبز. بوتومر، تی‌بی. (۱۳۵۷).

جامعه‌شناسی. (۱۴۰۹ ترجمه حسن منصور و حسن حسینی.). تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی. تفتازانی، سعدالدّین.

(۱۴۰۹ق. (۱۴۱۲ شرح المقاصد.). شهر قم: منشورات الشّریف الرّضی. جرجانی، میر سیّدشریف.

(۱۴۱۲ق. (۱۳۸۶). شرحالمواقف. جوادی‌ آملی، عبدالله. (۱۳۸۶).

ــــــــــــــــــــ . (۱۳۸۷). سرچشمه تفکر. ج۱٫

ـــــــــــــــــــ . « شهر قم: اسراء. ــــــــــــــــــــ .Ishia.ir: 27/12/1391.

ــــــــــــــــــــ . « (1387). هدایت در قرآن.Ishia.ir: 03/09/1389.

ـــــــــــــــــــ . (۱۴۱۳ «تفسیر قرآن کریم».). درگاه رابطه شیعی؛ www. ir: 27/12/1391.

ـــــــــــــــــــــ . (۱۹۸۲ «تفسیرقرآن کریم».). درگاه رابطه شیعی: www. ir: 03/09/1389.

حلّی، حسن‌ بن یوسف. (۱۳۷۷). (۱۴۱۳ق. الباب الحادی عشر.

شهر قم: مکتبه الأعلام. (۱۳۷۵). ـــــــــــــــــــــ . (۱۹۸۲م. نهج الحقّ و کشف الصّدق.

بیروت: دار الکتاب اللبنانی. (۱۴۱۶دهخدا، علی‌اکبر.). (۱۳۷۷). لغت‌نامه دهخدا.

تهران: مؤسّسه لغتنامه دهخدا. (۱۴۰۰دوورژه، موریس.). (۱۳۷۵). ۲ روش‌های علوم اجتماعی. ترجمه خسرو اسدی.

ــــــــــــــــــــــــــ . (۱۴۰۹ تهران: امیرکبیر. راغب‌ اصفهانی، حسین‌ بن محمّد. (۱۴۱۶ق.

مفردات الفاظ القرآن. ( بیروت: دارالقلم. ابن‌طاووس، على‌ّ بن موسى. (۱۴۰۰ق.

الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف. (۱۴۱۱ ۲ جلد.). شهر قم: خیّام. ــــــــــــــــــــــــــ .

(۱۴۰۹ق). (۱۳۶۲). اقبال الأعمال. تهران: دار الکتب الإسلامیّه.

سیّد مرتضی، علیّ ‌بن حسین. ( (بی‌تا). رسائل. بیروت: مؤسّسه النّور. سیوطی، جلال‌الدّین.

(۱۴۱۱ق. (۱۴۱۱ الإتقان فی علوم القرآن.). شهر قم: زاهدی. شریف، میرمحمّد. (۱۳۶۲).

تاریخ فلسفه در اسلام. (۱۳۶۲). تهران: مرکز نشر دانشگاهی. شهرستانی، عبدالکریم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ . (۱۴۰۳ الملل و النّحل.). بیروت: دار المعرفه. ابن‌عبّاد، مالک اسماعیل.

المحیط فی اللّغه. (۱۴۰۴ ج ۴٫). بیروت: عالم الکتاب. ابن‌بابویه قمی (صدوق)، محمّد بن علی.

الأمالی. (۱۳۷۴). تهران: کتابخانه اسلامیّه. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ .

ـــــــــــــــــــــــــــــ . (۱۳۸۸). (۱۴۰۳ق. الخصال. شهر قم: اسلامی. صفّار، محمّد ‌بن حسن.

(۱۴۰۴ق. (۱۳۷۷). بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد (ص). طباطبائی، سیّد محمّدحسین.

(۱۳۷۴).). المیزان فی تفسیر القرآن. ـــــــــــــــــــــــــــــ .

(۱۳۸۸). (۱۳۷۴). ارتباطات اجتماعی در اسلام. ترجمه محمّدجواد حجّتی کرمانی.

به کوشش سیّد هادی خسروشاهی. (۱۴۰۷ تهران: اطّلاعات.). طبرسی، علیّ ‌بن حسن. تفسیر جوامع الجامع. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

طبرسی، حسن‌بن فضل‌ (1412ق. (۱۴۰۷ مکارم الأخلاق.). شهر قم: الشّریف الرّضی. ۸ طوسی، خواجه محمّد بن محمّد. اخلاق ناصری.

تهران: حرف. (۱۳۵۵). طوسی، محمّد بن حسن. (۱۴۰۷ق. تهذیب الأحکام.

تحقیق خرسان. (۱۳۸۷). کلینی، محمّد بن یعقوب. الکافی.

۸ ج. (۱۴۰۳کینگ، ساموئل.). (۱۳۵۵). ترجمه مشفق همدانی.

تاریخ تفکّر اجتماعی در اسلام. (۱۳۶۸). پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. تهران: سمت.

مراسمی، محمّدباقر. (۱۳۷۴). بحارالأنوار؛ الجامعه لِدُرَرأخبارائمّه الأطهار. بیروت: دار احیاء التراث العربی.

مصباح ‌یزدی، محمّدتقی. (۱۳۷۳). (۱۳۶۸). جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن. تهران: سازمان تبلیغات اسلامی.

نویسنده:

علی سروری مجد: استادیار پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات

مکارم ‌شیرازی، ناصر و دیگران.

تفسیر نمونه…


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=94894

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.