تاریخ ارسال : ۱۷ آذر ۱۳۹۴ ساعت : ۰۱:۱۰ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

اصرار عجیب یک شهید مازندرانی برای رفتن به جبهه!

بالاخره یه روز فهمید و اومد خونه با ناراحتی زیاد و بغض گفت: جان مار چه منه اذیت کنی! مه هم سن وسالا همه جبهه درنه!

به گزارش شلمچه نیوز، مادر شهید حسینعلی بور تعریف می کرد: اصرار عجیبی داشت که بره جبهه. هرچی بهش می گفتم پسر تو یه دونه پسر منی و باید عصای پیری پدرت باشی. تازه سن و سالی هم نداری! پسرجان بی خیال شو و من راضی نمیشم. اونم قبول نمیکرد و به هر دری میزد که اجازه من و پدرش رو بگیره.
فرستادمش نجاری شاگردی کنه و یه صنعتی یاد بگیره اما کوچکترین فرصتی گیر میاورد می رفت سپاه و به قول خودش خدمت میکرد.
با بچه های سپاه صحبت کردم که همینجا تو سپاه نور یه کاری بدن دستش مشغول باشه. البته مخفیانه و دور از چشم خودش. اونها هم چند تا کار سپردند دستش. روزنامه میاورد و بین پاسدارهاپخش میکرد. کاغذها و نامه هارو جابجا میکرد. دلش خوش بود که اگه خودشو نشون بده مسئولین سپاه میفرستنش جبهه غافل از اینکه مسئولین سپاه به سفارش من هواشو دارند و بهش کار سپردند.
۲۲
بالاخره یه روز فهمید و اومد خونه با ناراحتی زیاد و بغض گفت:
جان مار چه منه اذیت کنی! مه هم سن وسالا همه جبهه درنه!
ته دل راضی بونه من بورم نجاری مه دست بوره اره بن قطع بوو اما اجازه ندنی بورم جبهه و فدای علی اکبر امام حسین بووم!
مادر شهید با بغض می گفت:
بورده جبهه ولی ونه جنازه بموهه….
شادی روحش صلوات
شهید حسینعلی بور
نام پدر : فرج اله
تاریخ تولد : ۳/۴/۱۳۴۶
تاریخ شهادت : ۲۷/۷/۱۳۶۶
محل شهادت : انجیران مریوان
گزارش از علی کمالی


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=6959

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.