تاریخ ارسال : ۲۰ فروردین ۱۳۹۷ ساعت : ۰۸:۲۴ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

اصولگرایان در پی یک رضاخان حزب اللهی

شرق درج کرد: این آرزوی دیرینه جماعتی از سیاست‌ورزان ایرانی پس از انقلاب هست؛ جماعتی که پیشینه و ریشه‌اش به جریان راست سیاست در ایران بازمی‌گردد. یک « یک «رضاخان حزب‌اللهی» یا «رضاخان مصلح» یا رئیس‌جمهوری نظامی. انگار در پس‌زمینه ذهنی جمعی از اصولگرایان به طور مستمر نوعی از اقتدارگرایی مدل رضاخان تقدیس شده هست، تا‌جایی‌که حسین الله‌کرم با اشاره به روی‌کارآمدن ترامپ از محتمل‌بودن ریاست‌جمهوری فردی مثل قاسم سلیمانی و پذیرش او از سوی مردم حرف می‌گوید. گفته شده نخستین‌بار برادر علی‌اکبر ناطق‌نوری بود که از رضاخان در وجهی مثبت یاد کرد. زمانی که قرار بود اکبر ناطق‌نوری راه اکبر هاشمی‌رفسنجانی را دنبال کند. آن زمان هر دو به اردوگاه راست تعلق داشتند. سال ٧۶ احمد ناطق‌نوری با تشبیه ناطق به رضاخان پهلوی، یک خیز منفی دیگر را علیه برادرش راه انداخت.

احمد ناطق‌نوری در توصیف خود و برادرش بیان کرد: «ما این‌قدر پنیر را با انگشت شستمان روی نان می‌مالیدیم که انگشت‌مان ورم می‌کرد». خود علی‌اکبر ناطق‌نوری هم در دورانی که از احمدی‌نژاد شاکی شده بود، به بیان مثالی از رضاشاه پرداخت و غیرمستقیم از احمدی‌نژاد خواست که دست کم از رضاشاه بیاموزد، او بیان کرد: «رضاشاه یک موقعی رفت مشهد بالای قبر نادرشاه با چکمه یک لگد به قبر نادر زد و اظهار کرد مرتیکه، تو چه انسان نادانی بودی؟ اول انسان کار را می‌کند بعد اعلام می‌کند، تو اول پیش از اینکه چشم دربیاوری اعلام می‌کنی که می‌خواهی چشم دربیاری؟ خوب چشم خودت را درآوردند، رضاشاه ظلم کننده و جنایت‌کار می‌داند و بعضی‌ها نمی‌دانند».
اما به‌طور مشخص عنوان «رضاخان حزب‌اللهی» وابسته به قالیباف هست. قالیباف سال ٨۴ در جمع اعضای جامعه‌‌الرضا خود را رضاخان حزب‌اللهی نامیده بود. این خبر گرچه بعدا از سوی نزدیکان ستاد او تکذیب گردید. سیدرضا فیض‌آبادی، عضو هیئت امنای جامعه‌الرضا، همان زمان به خبرنگار «آفتاب» بیان کرد: در روز سخنرانی قالیباف من از ابتدا در کنار وی بودم تا زمانی که جمع را ترک کرد هرگز نشنیدم چنین جمله‌ای را بیان کرده باشد». البته برخی مراجع خبری هم گفته‌‌اند که این حسین الله‌کرم بوده که محمدباقر قالیباف را «رضاخان حزب‌اللهی» و در مقابل الگوی احمدی‌نژاد مطرح نموده هست.
وقتی رئیس‌جمهور نظامی بد بود
قالیباف و رضایی دو نظامی معروف عرصه انتخابات ایران‌اند که هرکدام سه بار بخت خود را برای فتح صندلی ریاست‌جمهوری آزمودند و ناکام ماندند. رضایی فرمانده سپاه در جنگ هشت‌ساله و قالیباف هم زیردستش بود. قالیباف البته به‌جز سپاه، فرماندهی نیروی انتظامی را هم آزمود و سال‌ها فرمانده‌اش بود، اما مردم هیچ‌وقت اقبالی به نظامیان نشان ندادند. شاید عاملان دیگری هم در ناکامی آنان دخیل بوده، اما نمی‌توان از اثر پیشینه نظامی آنان در این بی‌اقبالی گذر کرد. تا جایی که همه کوشش آنان برای گذر از گذشته‌شان هم بی‌فایده بود.
جریان سیاسی‌ای که این دو نامزد از آن برخاسته بودند هم در تمامی این سال‌ها هیچ‌وقت سفت و سخت پشتشان نایستاد. محسن رضایی که اصولا همیشه فرمانده‌ای تنها در کارزار انتخابات بود. برای قالیباف هم اصولگرایان همیشه رفقای نیمه‌راه بودند. قالیباف با چراغ سبز آنان جلو می‌آمد، اما در آستانه انتخابات راهشان از هم جدا می‌شد. در همه سال‌های گذشته به‌ویژه در سال‌هایی که این دو نفر وارد عرصه انتخابات شده‌اند؛ هدف حامیانشان کتمان یا دست کم کم‌رنگ‌کردن و به‌حاشیه‌راندن پیشینه نظامی این دو بود. جریان‌های سیاسی حامی یا نزدیک به قالیباف و رضایی به‌هیچ‌عنوان تمایلی نداشتند تا در کارزار انتخابات به‌عنوان حامی یک فرد نظامی یا دست کم با پیشینه نظامی شناخته گردند. دم خروس اما به‌هیچ‌عنوان قابل‌پوشاندن نبود و رقیب هم این را به‌خوبی می‌دانست که خطاب به قالیباف اظهار کرد: «من حقوق‌دانم نه سرهنگ».
وقتی رئیس‌جمهور نظامی خوب هست
ماجرا اما این روزها برعکس هست. چهره‌هایی از درون جریان اصولگرایی در یک تقسیم کاری که هنوز مشخص نیست خودبه‌خودی هست یا سازمان‌یافته، به شکل علنی به استقبال از روی‌کارآمدن یک نظامی بدون اشاره به فرد خاصی رفته‌اند. در جمعشان هم نماینده فعلی و پیشین مجلس هست، هم استاد دانشگاه با وجهه تئوریک و هم چهره‌هایی با پیشینه نظامی.
اما به چه سبب زمزمه این آرزوی دیرینه دو مرتبه این روزها از گوشه و کنار اردوگاه اصولگرایی فعلی یا راست قدیم شنیده می‌شود. رخدادهای اعتراضی دی‌ماه ٩۶، بیم از سوریه‌شدن، بحران‌های صندوق‌های بازنشستگی، مؤسسات مالی، بحران آب، افزایش قیمت ارز و… به احتمال زیاد برخی زعمای این جریان را به این فکر انداخته که در شرایط بحران محافظت امنیت داخلی از اوجب واجبات هست و این اوجب به احتمال زیاد منحصرا با روی‌کارآمدن یک چهره نظامی ممکن خواهد گردید.
نکته ‌تأمل‌برانگیز این هست که مطرح‌کنندگان ایده رئیس‌جمهوری نظامی در این روزها کسانی‌اند که یا خودشان مستقیما پیشینه نظامی داشته‌اند و شاید هنوز هم دارند یا به نحوی آبشخور سیاسی، فکری و اجتماعی‌شان با حوزه نظامی یا امنیتی و شبه‌امنیتی گره خورده هست.
اولین فردی که پس از اعتراضات دی‌ماه از آمدن یک رئیس‌جمهوری نظامی استقبال کرد، محمدعلی پورمختار، نماینده فعلی مجلس، با پیشینه طولانی حضور در سپاه از زمان جنگ، همین‌طور ناجا با سمت‌های فرمانده و مدیریت‌های ارشد بود. او به خبرآنلاین بیان کرد: «رسانه‌ها این را تشدید می‌کنند و گسترش می‌دهند که نظامی‌ها نباید رئیس‌جمهور گردند، من اعتقاد دارم که اگر یک نظامی رئیس‌جمهور گردد، قطعا می‌تواند کشور را از مشکلات رهایی بدهد». بعد هم در جواب به این سوال که یعنی باید در انتظار باشیم یک نظامی رئیس‌جمهور گردد؟ بیان کرد: «ان‌شا‌‌ءالله».
حسین الله‌کرم هم که این روزها استاد علوم سیاسی یکی از واحد‌های دانشگاه آزاد هست، پیشینه سال‌ها حضور در جنگ را دارد. او در دهه ٧٠ از پایه‌گذاران جمعیت انصار حزب‌الله گردید و در بسیاری از تجمعات اعتراضی آن سال‌ها در خیابان‌های تهران بهمراه مسعود ده‌نمکی نقش‌آفرین بود. الله‌کرم البته به جای استفاده از واژه مستقیم «نظامی» از واژه «نظامی استراتژیک» استفاده کرده تا کمی از بار معنایی خاصش، به احتمال زیاد به وسیله پیشینه ذهنی – تاریخی آن نزد مردم بکاهد. او بیان کرد: «اینکه یک نفر با پیشینه نظامی می‌تواند کشور را رهایی دهد، به مقطع زمانی و وضعیت کشور بستگی دارد. اعتقاد دارم امروز ایران یک قدرت منطقه‌ای هست و اگر وظایف خود را انجام ندهد تجزیه می‌شود… ی یک فرد نظامی استراتژیک برای این کار شایسته‌تر هست… اگر مردم به این فهم برسند که ایران باید وظیفه منطقه‌ای خود را انجام دهد، قطعا به فرد نظامی استراتژیک رأی خواهند داد» و در نهایت هم او در جواب به این سوال که آیا امروز مردم به این درک رسیده‌‌اند، جواب داده هست: «بله، رسیدند».
در کنار اظهارنظرهای چهره‌های سیاسی، نمادهای فرهنگی و رسانه‌ای هم گویا به کمک آمده‌اند. مؤسسه سینمایی اوج با همه حواشی‌اش، تأمین‌کننده مالی فیلم ابراهیم حاتمی‌کیا و سریال تلویزیونی پایتخت با موضوعی یکسان هست. سوریه، جنگ و داعش که می‌تواند ما را به یاد یک نفر بیندازد و خاطره وی را برایمان زنده کند. یک یک فرمانده نظامی که می‌تواند در شرایط بحرانی و ناامنی به عنوان منجی ظاهر گردد. او کسی نیست جز قاسم سلیمانی.
سرباز خواهم ماند
طبق معمول وقتی از حامیان روی‌کارآمدن یک رئیس‌جمهوری نظامی در مورد مصادیق آن سوال می‌شود، سه اسم مطرح می‌شود؛ قالیباف، رضایی یا فرد جدیدی مثل قاسم سلیمانی. الله‌کرم در همین باره گفته هست: «اینکه آیا مصداقش آقای قالیباف و محسن رضایی هست یا فرد جدیدی مثل آقای سلیمانی باید باشد که پیشینه نامزدی در انتخابات ریاست‌جمهوری ندارد، سوال با اهمیت و قابل بحثی هست… مردم توانمندی آقای سلیمانی را در مسائل استراتژیک دیدند که با به‌کارگیری نیروهای حتی غیرایرانی اما معتقد به انقلاب اسلامی توانست دگرگونی ایجاد کند؛ یعنی کمترین مراجع را از ایران برد و بیشترین سود را برای ایران آورد. این یک فرد استراتژیک هست که توانست برادرهای معتقد به تمدن اسلامی در افغانستان، پاکستان، عراق، سوریه و لبنان را با هم متحد و همسو کند و به سمت یک هدف مشترک پیش ببرد… برخی اعتقاد دارند اگر ترامپ بخواهد این وضعیت را دنبال کند، چه کسی باید در مقابل او قرار بگیرد؟ این یکی از آن مورد ها انتخاب ماست چون می‌خواهیم قدرت منطقه‌ای شویم تا بتوانیم ترامپ را به مسیر خودمان بکشانیم. حال باید دید فردی مثل قاسم سلیمانی در عین حال که استراتژیک هست و می‌تواند مسائل منطقه‌ای را به سود ایران دنبال کند، آیا می‌تواند در مسائل بین‌المللی نیز آن تأثیرگذاری را داشته باشد، ما باید اینها را مقایسه کنیم. الان زمان این رسیده و مردم هم به این فهم رسیدند».
البته گمانه‌زنی در مورد قاسم سلیمانی کمابیش پیش از این هم مطرح بود. حتی زمانی که حمایت از رئیس‌جمهوری یک نظامی تا این حد معروف بود. در انتخابات ٩۶ از قول مهدی طائب فرمانده قرارگاه نقل شده بود که سردار سلیمانی در ریاست‌جمهوری ۹۶ نامزد می‌شود اما او بعدا اظهار کرد: «بنده در هیچ سخنرانی رسمی و غیررسمی‌ چنین مطلبی نگفته‌ام و سایت بهار اغراض حزبی خود را مهم‌تر از مصالح انقلاب می‌داند و هر مطلبی را نقل می‌کند گرچه حرام باشد». با این حال شایعات و شائبه‌ها آن‌قدر زیاد بود که سردار سلیمانی ناچار به واکنش گردید و در بیانیه‌ای که صادر کرد، درج کرد: «با اهدای سلام و درود خالصانه به محضر رهبر معظم و حکیم انقلاب اسلامی و ملت شریف و عزیز ایران؛ در جواب به سخنان تفرقه‌افکنانه اخیر دشمن و مطالبی که پیرامون آن بیان و القا می‌شود، عرض می‌کنم جبهه دشمنان انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی سخنان خود را به طور مستمر با هدف چند دستگی و ایجاد تقابل بین صفوف متحد و یکپارچه مردم انقلابی و رشید بیان می‌کند؛ بنابراین هیچ‌گاه نباید به آن توجه و اعتنایی کرد. حقیر سرباز صفر ولایت و نظام جمهوری اسلامی و ملت شجاع و عزیزتر از جانم بوده و ان‌شاءالله با استعانت از خدای سبحان تا آخر عمر در همین جایگاه «سرباز» خواهم بود. از همه برادرهای و خواهران عزیزم خواهشمندم با بی‌اعتنایی به سخنان فریبکارانه و تفرقه‌افکنانه دشمنان اذن ندهند وقت با ارزش خدمتگزاران این ملت صرف اغراض و مقاصد شوم دشمنان گردد». اما فارغ از جواب سردار سلیمانی به دنیس راس، آنچه در این بیانیه به چشم می‌خورد، تأکید بر خدمت در جایگاه سربازی هست که خود نشان می‌دهد سلیمانی قصد رقابت با روحانی را ندارد.
ابراهیم فیاض هم جامعه‌شناس و استاد دانشگاهی هست که خاستگاه فکری‌اش یا اصولگرایی هست یا دست کم به آن بسیار نزدیک هست. همان دانشگاهی که سعید جلیلی از آن فارغ‌التحصیل شده و همان‌جا تدریس هم می‌کند. او هم به نامه‌نیوز بیان کرد: «… من می‌خواهم بگویم الان چیزی که در جهان دارد رخ می‌دهد، در ایران هم رخ می‌دهد و آن این هست که مردم دیکتاتوری می‌پسندند؛ چون شرایط ایجاب می‌کند… اقتداری دیگر در حوزه سیاسی وجود ندارد و ادامه‌یافتن این وضعیت کشور را به فروپاشی و تجزیه می‌کشاند برای همین جامعه به سمت دیکتاتوری با ادبیات نظامی می‌رود تا او ظرف دوره‌ای هشت‌ساله با ازبین‌بردن طبقه اشرافیت و مافیا افق جدیدی را پیش‌روی کشور بگشاید». وقتی از فیاض هم در مورد مصداق سوال شده، او مثال‌های عجیبی هم آورده هست. به ناپلئون و هیتلر اشاره کرده و گفته هست: «اتفاقا اشتباه ما این هست که دنبال شخص می‌گردیم. من می‌گویم که اتفاقا مثل ناپلئون یکباره پیدایش می‌شود، مثل هیتلر یکباره پیدایش می‌شود و انتخابات را می‌برد. چون الان مردم دیگر خسته‌‌اند از این نظم اجتماعی که اظهار کردم هیچ ابهت سیاسی در این مملکت وجود ندارد و همه از بین رفته هست… در دیکتاتوری برنامه منسجم برای نوسازی جامعه وجود دارد، مثل ناپلئون، هیتلر، رضاشاه و احمدی‌نژاد می‌آید. ی یعنی دیکتاتور با قدرت تمام مجلس را هم پشت سر می‌گذارد… بزرگ‌ترین انقلاب علمی را ناپلئون انجام داد؛ تمام بیمارستان‌ها و دانشگاه‌ها را به سود دولت مصادره کرد و از زیر نظر کلیسا درآورد. خب ناپلئون هم خیلی سواد نداشت و نظامی بود. اعتقاد دارم امکان دارد مجلس آینده به‌شدت رادیکال گردد؛ یعنی قاعدتا باید بشود، وگرنه مملکت تماما می‌پاشد؛ یعنی نابود می‌شود. این مجلس فرمایشی فعلی آن‌قدر مسخره شده و در حقیقت مجلس مرده هست… . دیکتاتوری نوساز؛ یعنی نوسازی جامعه می‌خواهد ایجاد کند، می‌خواهد در اداره کارش صورت پذیرد؛ یعنی فقر نباشد، شغل جدی ایجاد گردد. الان هرچه رهبری می‌گوید «ساختار اقتصادی درونی»، اینها گوش نمی‌کنند. بحران خشک‌سالی با دیکتاتوری حل می‌شود. دیکتاتوری یعنی کسی بیاید و توزیع آب را تنظیم کند. این کار یک فکر معطوف می‌خواهد. البته دیکتاتوری بالعکس استبداد هست و ما یک وقت‌هایی این را قاطی می‌کنیم».


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=95178

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.