تاریخ ارسال : ۱۰ بهمن ۱۳۹۶ ساعت : ۰۹:۳۱ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

اظهار کرد وگو با «ساعد سهیلی»؛ از روزهای سخت بازیگری تا عشق در پاریس

ماهنامه همشهری ۲۴ – سید احسان عمادی: پیش از گفت و گو وقتی مجله دو سال پیش را نشانش دادیم که برای شماره مخصوص جشنواره همراه با امیر تازه ای و نوید محمدزاده ازش عکاسی کرده بودیم، اظهار کرد: «اِ همین کاپشن امروزم تنم بوده.» » واقعا هم همان تنش بود. رخدادی که به احتمال زیاد چندان بین بازیگرها معمول نیست، این که حداقل سه زمستان پی در پی یک بالاپوش تن شان کنند.  صحبت با ساعد سهیلی؛ از نخستین روزهای بازیگر شدن تا تجربه بازی در «پل خواب»

  درباره ساعد سهیلی اما باید این خصوصیت را به همه تفاوت های بزرگ و کوچکی افزود که او با کلیشه ای که از «بازیگر»ها در ذهن داریم، بازیگری که به علت پیشینه سینمایی پدرش، از همان بدو ولادت از موهبت «ژن خوب» بهره مند بود، اما خیلی حوصله کرد تا دست آخر تصادفی پایش به پرده باز گردید. کسی که اگر چه نامش تنها در یک «الف» و «ی» با اسم پدر فرق می کند، اما در سینما راه مخصوص خودش را رفته و امروز به اندازه همان الف تا ی از مسیر حرفه ای فاصله گرفته.

جوان سی ساله «آرام» و «سِرتِق»ی که «آهستگی» و «پیوستگی» را به هر شتاب و عجله ای ترجیح می دهد و در عین سرسختی بی صدا و منحصر به فردش در کار و زندگی چنان از اتفاق هایی که برایش افتاده و سانحه هایی که وی را به اینجا رسانده راضی هست که گویی واقعا به صلحی با خودش دست یافته هست. صحبت با ساعد سهیلی؛ از نخستین روزهای بازیگر شدن تا تجربه بازی در «پل خواب» «چارچنگولی» (سعید سهیلی – ۱۳۸۷)

پدر شما کارگردان سینماست و این که سر از دنیای بازیگری در آورده اید، خیلی جای تعجب ندارد اما نخستین بازی با اهمیت تان جلوی دوربین در ۲۴ سالگی رخ داد، به چه سبب اینقدر دیر؟

–  – پدرم کلا محتاط هست و می ترسید بازی من در فیلمش پاسخ ندهد. در نهایت پای آبروی حرفه ای اش در میان بود. شاید پیش خودش احساس کرده بود که من یک استعدادی دارم اما این بیم همراهش بود و مدام این تصمیم را به عقب می انداخت. شاید اگر تله فیلم بهروز شفیعی (میان ماندن و رفتن) را بازی نکرده بودم، اصلا هیچگاه این اتفاق نمی افتاد. چگونه سر از آن فیلم در آوردید؟

– یکی از دوستانم تلفن زد و اظهار کرد شعیبی و جواد عزتی (که بازیگردان آن کار بود) دارند آزمایش می گیرند؛ من دارم می روم، تو هم بیا! آن موقع چه کار می کردید؟

–  – روزهای آخر سربازی ام بود. قبلش در دانشگاه سوره گرافیک می قرائت کردم اما نیمه کاره ولش کردم. صحبت با ساعد سهیلی؛ از نخستین روزهای بازیگر شدن تا تجربه بازی در «پل خواب» «میان ماندن و رفتن» (بهروز شفیعی – ۱۳۸۹)

به چه سبب؟

–  – گیج بودم! نمی دانستم راهم چیست و به چه چیزهایی علاقه مدم. منحصرا زندگی ام را می گذراندم. برای این آزمایش بازیگری هم خیلی شانسی رفتم. بعدش جواد عزتی اظهار کرد چقدر خوب، چقدر عالی! آن موقع عزتی اصلا نمی دانست پدرم کیست، وسط های فیلمبرداری یک روز ازم پرسید، سعید سهیلی پدر شماست؟ سر آن فیلم من از جشنواره فیلم های ویدئویی پاداش خوب ترین بازیگری را گرفت. می اندیشم پس از ان پاداش بود که پدرم احساس کرد توان دارد روی من حساب کند.

پیش از این اتفاق ها دل تان قصد داشت بازیگر شوید؟

– – نه، البته خیلی علاقه داشتم؛ به طور مثال با پسرعموهایم تئاتر دانشجویی کار می کردیم یا موقع خدمتم در شهرک دفاع مقدس، وقتی گروه های فیلمبرداری می آمدند، می رفتم و با علاقه بازی بازیگرها را تماشا می کردم. گاهی هم احساس می کردم توان دارم خوب تر از خیلی از آنان باشم! این آنالیز ها را در ذهن داشتم ولی هیچگاه جرأت نداشتم که بلند بگویم توان دارم.

نخستین پلانی را که سر «گشت ارشاد» بازی کردید یادتان هست؟

– – بله. داشتم در خانه املت درست می کردم؛ باید می رسیدم سمت حمید فرخ نژاد و دیالوگم را بیان می کردم. از استرس همه بدنم خیس شده بود. کلا اعتماد به نفس خیلی بالایی نداشتم. صحبت با ساعد سهیلی؛ از نخستین روزهای بازیگر شدن تا تجربه بازی در «پل خواب» «گشت ارشاد» (سعید سهیلی – ۱۳۹۰)

نداشتید، یا ندارید؟

–  – خیلی خوب تر شده ام. آنجا فضا برای کسی که تازه آمده و پدرش هم کارگردان هست، سنگین بود. همه یک گاردی نسبت به من داشتند که به شان حق می دادم. اما رفته رفته این گارد شکسته گردید. حمید هم وقتی دید دارم کوشش می نمایم و برایم با اهمیت هست، پشتم ایستاد و حمایتم کرد و دیگر راحت تر جلوی دوربین حاضر گردیدم.

چگونه جزئیات نقش را پیدا می کردید؟

– – راستش برای «گشت ارشاد» خیلی اذیت گردیدم، چون تجربه ای نداشتم. در نتیجه وادار بودم برای پیدا کردن کاراکتر «حسن» مسیرهای بسیاری را طی کنم و در حقیقت مدام از این شاخه به آن شاخه بپرم؛ رفتم بیمارهای روانی را نگاه کردم. با دکترها صحبت کردم، توی اینترنت سرچ کردم، کتاب قرائت کردم… مدام داشتم می چرخیدم، ولی نمی دانستم دنبال چه هستم؛ منحصرا قصد داشتم موفق شوم؛ خیلی تحقیقات محیطی داشتم. تازه مجوزی هم نداشتم که بتوانم وارد بیمارستان شوم. وادار بودم به این دستاویز که «خودمان مریض داریم»، از دکترها سؤال کنم تا بروم چند لحظه ای بیمارها را نگاه کنم. آخر سر هم اهتمام کردم خیلی حسی و دلی جلوی دوربین بروم و صادقانه بازی کنم.

برای این فیلم نامزد سیمرغ جشنواره شدید. اگر این اتفاق نمی افتاد، باز این قدر جدی این مسیر را ادامه می دادید؟

– اگر این اتفاق نمی افتاد، باز این قدر جدی این مسیر را ادامه می دادید؟- اگر این نامزدی نبود یا مردم به من توجه نمی کردند، قطعا سر همان فیلم اول بازیگری را کنار می گذاشتم ولی توجه آدم های بزرگ سینما و مردم انرژی من را برای ادامه مسیر خیلی افزایش داد.  صحبت با ساعد سهیلی؛ از نخستین روزهای بازیگر شدن تا تجربه بازی در «پل خواب»«چند متر مکعب عشق» (جمشید محمودی – ۱۳۹۲)

پس از گشت ارشاد چقدر پیشنهاد بازیگری داشتید و چگونه سر از «چند متر مکعب عشق» در آوردید؟

–  – پیشنهادهای بسیاری نداشتم ولی کلا حس ششم قوی دارم. سر «چند متر مکعب عشق» هم، فیلمبرداری پس از سه روز کار متوقف گردیده بود. بازیگر کلیدی شان یونس غزالی بود که مشکلی برایش پیش آمد و شرایط کار را نداشت. بعد آقای محمودی تلفن زد به من و رفتم دفترشان. اظهار کرد ما فکر نمی کردیم صورتت به این کاراکتر بخورد اما چند شب پیش به طور رخدادی قسمتی از «گشت ارشاد» را نگاه کردم و نظرم عوض گردید.

یعنی به همین سرعت رفتید سر ضبط؟

– – بله، بنا بر همان حس ششمم، مطمئن بودم که موفق می شوم و پذیرفتم. کارگردان مان هم کارگردان خوبی بود و خیلی کمکم کرد. گروه صمیمی و جمع و جوری داشتیم و کلا از آن کار خاطرات خوبی دارم. برای این فیلم، پاداش خانه سینما را گرفتم. این تشویق، اعتماد به نفس و انرژی ام را زیادتر کرد و موجب گردید گام های دیگری بردارم.

برای این پیشنهاد، با پدرتان مشورت نکردید؟

– کلا ارتباطمان با هم خیلی زیاد نیست. نه که بگویم با هم بد هستیم؛ اصلا. اما مشورت مان کم هست و صحبت های مان زیاد در مورد سینما نیست.   – سر فیلم های پدرم، یک جاهایی خیلی اذیت می شوم.  صحبت با ساعد سهیلی؛ از نخستین روزهای بازیگر شدن تا تجربه بازی در «پل خواب»
«پات» (امیر توده روستا – ۱۳۹۲)

سر صحنه این چند مشارکت تان، احساس می کردید که دارید با پدرتان کار می کنید؟

– خیلی سختگیرانه مرا تحت فشار می گذارد. به طور مثال اگر بازیگر دیگری اشتباه کند، غرش را به من می زند [می خندد] من هم یک جاهایی صدایم در می آید که «فلانی این کار را کرده، به من چه؟!» سر صحنه هیچگاه احساس «پدر و پسری» نمی کنم. حتی بالعکس، خیلی احساس «غریبگی» می کنم. با کارگردان های دیگر زیادتر رفیقم تا با پدرم. به هر حال از بچگی، سر تمرین تئاترهای پدرم در مشهد می رفتم و همیشه هم افتخار می کردم که اقدامات موفقی می ساخت و بابت شان با پاداش از تهران به مشهد بر می گشت.

برخلاف اغلب بازیگرهایی که از طریق پدر یا مادر سینماگرشان پا به این عرصه گذاشتند، شما بسیار زود از زیر سایه پدرتان در آمدید، به نظرتان دلیل این اتفاق چیست؟

– پدرم قهرمان من بوده و هست. به هر شکلی دوست دارم زیر سایه اش باشم، چه مثبت باشد، چه منفی. اما از آن طرف خودم هم واقعا یک لحظه دست از کوشش بر نداشته ام. این خصوصیات در شما (به خصوص با توجه به هم نسل های تان) خصوصیت کمیابی هست. به طور مثال همین که اظهار کردید برای «گشت ارشاد» رفته اید و بیمارهای روانی را از نزدیک دیده اید؛ چگونه این روحیه در شما به وجود آمده؟ کسی ازتان خواسته؟- هیچ کس! نه من از کسی راهنمایی خواسته ام، نه آنان چنین کاری کرده اند.

شاید این گمان وجود داشته باشد که به طور مثال پدرم، مرا ساپورت می کند اما در حقیقت این طور نیست. به طور مثال همین که اظهار کردید برای «گشت ارشاد» رفته اید و بیمارهای روانی را از نزدیک دیده اید؛ چگونه این روحیه در شما به وجود آمده؟ کسی ازتان خواسته؟

– من از این شرایط ناراضی نیستم. به طور مثال موقع سربازی ام، هیچ حرفی از جانب پدرم برای پارتی بازی با کسی نشد. حتی عوض ۱۸ ماه، ۲۱ ماه خدمت کردم و ۱۰ ماه دستشویی شستم و آن سه ماه اضافه را هم کشدم. راستش همیشه به پشتکار و کوشش خودم تکیه داشتم. این طوری بزرگ گردیدم و هنوز هم آن کوشش در من هست.  – خودم خیلی شک داشتم که باشم یا نه. دلواپس بودم که موفقیت «گشت ارشاد» دیگر تکرار نشود و آن تجربه خوب، خراب گردد.  صحبت با ساعد سهیلی؛ از نخستین روزهای بازیگر شدن تا تجربه بازی در «پل خواب» «کلاشینکف» (سعید سهیلی – ۱۳۹۳)

مشارکت بعدی تان با پدر (یعنی «کلاشینکف») چگونه پیش آمد؟

– – نه، همه اش در ذهنم بود. دنبال دستاویزی بودم که نروم، ولی نشد! برایم سخت بود که نه بگویم؛ ولی دلواپس هم بودم.

این را به پدرتان هم اظهار کردید؟

– – نه! تاکنون برای هیچ فیلمی با هیچ کس مشورت نکرده ام. – چون حس می کنم خودم خوب ترین تصمیم را توان دارم بگیرم.

کلا برای تصمیم گیری سر اقدامات تان با کسی مشورت می کنید؟

– به آن حس ششمی که اظهار کردم اعتماد دارم.

به چه سبب؟

– معادله نیست که ضرب و تقسیم و بالا و پایین بکنم. تا اکنون هم از همه انتخاب هایم راضی بوده ام، در نتیجه دو مرتبه هم با همین رویه جلو می روم.  – اصلا پیشنهاد فیلم هایی را نپذیرفته ام که خیلی هم موفق شده اند، ولی علل من برای قبول نکردن آنان این قدر برای خودم با اهمیت بوده که هنوز هم پشیمان نیستم.  و ممکن نیست بشود کاری را به زور به شما تحمیل کرد. 
یعنی از هیچ دام از انتخاب های تان یا فیلمنامه هایی که رد نموده اید پشیمان نیستید؟

– پدر شما بیرون از فیلم هایش، خیلی کارگردان پر حاشیه و پر سروصدایی هست، شما اما به لحاظ آرامش شخصیتی، نقطه مقابل پدرتان هستید. صحبت با ساعد سهیلی؛ از نخستین روزهای بازیگر شدن تا تجربه بازی در «پل خواب» «رخ دیوانه» (ابوالحسن داودی – ۱۳۹۳
انگار با همه حجب و خجالتی که در خودتان دارید، اندکی هم غُد و لجباز هستید!

– اتفاقا یک دستیار کارگردانی به من اظهار می کرد تو با پنبه سر می بُری! سرت را پایین می اندازی، ولی کار خودت را می کنی!

با این وجود انگار لجاجت پدر، به نحو دیگری در شخصیت پسرش ظاهر شده!- من پیش از بازیگر شدن اهل دعوا بودم.

– به طور مثال خیلی در مدرسه کتک کاری می کردم.

شرایط بزرگ شدنم در پایین شهر مشهد و رفقایم هم در این قضیه موثر بودند. با این وجود انگار لجاجت پدر، به نحو دیگری در شخصیت پسرش ظاهر شده!

– در محله ای بزرگ گردیدم که ناخودآگاه شرارت هایی با خودش دارد. بعد که وارد بازیگری گردیدم کلا آرام گردیدم؛ شاید آن انرژی تخلیه گردید، شاید برای نخستین بار می نگاه کردم که تو را حساب می کنند؛ اظهار کردم خب بگذار یک مقدار هم با شخصیت باشم! [می خندد]- بله. «گشت ارشاد» را بازی کرده بودم اما هنوز اکران نشده بود. بهروز شعیبی برای فیلم «میان ماندن و رفتن» به فستیوالی در پاریس دعوت شده بود. بعد که وارد بازیگری گردیدم کلا آرام گردیدم؛ شاید آن انرژی تخلیه گردید، شاید برای نخستین بار می نگاه کردم که تو را حساب می کنند؛ اظهار کردم خب بگذار یک مقدار هم با شخصیت باشم! [می خندد]

یک سؤال کوچک خصوصی؛ چه گردید که در آن سن ازدواج کردید؟ آن موقع بازیگری را آغاز کرده بودید؟

– اظهار کرد من بچه ام به دنیا آمده، توان ندارم بروم؛ تو به جای من برو. « اظهار کردم باشد! رفتم و آنجا با خانمم آشنا گردیدم. – واقعا برای همین هست که می گویم حضور خدا را مدام حس می کنم.  «رخ دیوانه» را هم در آن سال های اول کارتان بازی کردید که به نسبت، نقش متفاوتی در کارنامه آن زمان شما بود. – می اندیشم زیادتر بازیگرهای جوان مان برای آن فیلم آزمایش دادند! من هم دو بار به دفترشان رفتم و آزمایش دادم.

چقدر همه چیز در زندگی شما تصادفی جلو رفته!

– بعد فیلمنامه را بهم دادند. صحبت با ساعد سهیلی؛ از نخستین روزهای بازیگر شدن تا تجربه بازی در «پل خواب» «پل خواب» (اکتای براهنی – ۱۳۹۴) 
« وقتی قرائت کردم شگفت زده گردیدم چون طبق معمول پیشنهادهایی که آن موقع داشتم، شبیه نقش امیر تازه ای در همین فیلم بود؛ پسر مثبتی که حلال و حرام برایش با اهمیت هست.

– اما اینجا بالعکس بود؛ امیر آن طرف بود و من این طرف، و این جابجایی بنظرم جذاب می رسید. این گردید که چشم بسته قرارداد بستم. فکر نمی کردم نقشم این قدر مورد توجه قرار بگیرد اما در فجر کاندیدا گردیدم و بازی در «رخ دیوانه»، موجب گردید این جسارت را پیدا نمایم که حتی به سمت مسیرهای دیگری در بازیگری بروم. – همیشه بالاتر از قبلی بود. اما جهشی نداشتید. – نه، همیشه بابت همین دستمزدی که اضافه می گردید خرسند بودم.

در این سال ها قراردادهای مالی تان خیلی پیشرفت می کرد؟

– توی دلم بیان می کردم قطعا دارم درست کار می کنم که زیادتر از فیلم قبلی بهم پول می دهند.

بعد آمدیم به «مالاریا» و پرویز شهبازی، که نسبت به فیلمسازهایی که پیشتر با آنان کار کرده بودید، در مجموع کارگردان متفاوتی شمرده می گردید.

– بهم تلفن زدند و رفتم دفترشان.

این رشد اندک، برای تان ناامید کننده نبود؟

– اظهار کردند: «شنیده ام خیلی روی فیلمنامه هایت کار می کنی! فیلمنامه هایت کثیف می گردند، می نویسی، یادداشت بر می داری و . » اظهار کردم بله.

 – طبق معمول دیالوگ هایی را که خیلی «دیالوگ» هست حذف می کنم و به جای آن معادل امروزی اش را پیشنهاد می دهم.

– گاهی هم نکاتی را می نویسم که حسی و درونی هست. به طور مثال یادم بماند که اینجا را شبیه حس فلان رفیقم یا نزدیک به فلان موقعیتی که تجربه اش کردم، بازی کنم. به هر حال شهبازی اظهار کرد: «اینجا از این خبرها نیست…» اصلا بهت فیلمنامه نمی دهیم. صحبت با ساعد سهیلی؛ از نخستین روزهای بازیگر شدن تا تجربه بازی در «پل خواب» «مالاریا» (پرویز شهبازی – ۱۳۹۴)

چه چیزهایی در فیلمنامه ها می نویسید؟

– اظهار کردم سر اقدامات دیگر که این طور نبوده؛ ولی من علاقه مدم تجربه تازه ای انجام دهم و پذیرفتم. – به علت کار با شهبازی. بعد هم خیلی با هم رفیق گردیدیم و ارتباط مان خیلی عمیق گردید. اصلا من تا آخرین فیلمبرداری نمی دانستم داستان چیست. منحصرا موقع اکران که فیلم را نگاه کردم، قصه کاملش را متوجه شدم. – بازی در آن فیلم برای من خیلی آسان بود. دشواری و فشار کار من همیشه در پیش تولید هست که اینجا آن را نداشتم.

چه گردید که این شرایط را پذیرفتید؟

– از برداشت های زیاد هم خبری نبود و خیلی آسان جلو می رفتیم. یادم هست که در یک پلانی، شهبازی به من اظهار کرد به زمین نگاه کن و به مردم بیان کن جلو نروید! بعد دو مرتبه به زمین نگاه کن.

واقعا فیلمنامه ای به شما نداد؟

– روی زمین منحصرا دوتا آجر بود. پیش خودم بیان می کردم یعنی چی؟! اما همین کار را کردم. بعدا در سینما نگاه کردم یک ببر بزرگ آنجاست و دارم به ببر نگاه می کنم و می گویم جلو نروید! – آخر شهبازی خودش آن قدر شخصیت جذابی دارد که اذیتت نمی کند.

توان دارید اندکی در مورد این تجربه عجیب تان در بازیگری صحبت کنید؟

– خیلی رفیق هست. حس می کنم دوست دارد بازیگرش هم در سالن غافلگیر گردد. این مدل کار کردن با بازیگر حرفه ای خیلی عجیب هست. شما اگر فیلمنامه را خوانده باشید، توان دارید پیشنهادهایی به کارگردان بدهید که شاید برخی هایش را بپذیرد؛ اما در این مدل، اصولا چنین امکانی وجود ندارد. – شاید برای بازیگران بی تجربه خیلی زیادتر پاسخ بدهد. من اعتقاد دارم هر بازیگری نسخه خودش را دارد. بعدا در سینما نگاه کردم یک ببر بزرگ آنجاست و دارم به ببر نگاه می کنم و می گویم جلو نروید! صحبت با ساعد سهیلی؛ از نخستین روزهای بازیگر شدن تا تجربه بازی در «پل خواب» «۵۰ کیلو آلبالو» (مانی حقیقی – ۱۳۹۴)

یک جور دیکتاتوری عجیب پشت این مدل بازی گرفتن نیست؟

– به طور مثال در همین فیلم، کسی مثل آذرخش فراهانی که نخستین بازی اش را تجربه می کرد، بی مثل بود. – من به شکلی دقیق تقلید می کردم. به طور مثال شهبازی به من اظهار می کرد (هیچ وقت کاغذی دستم نداد که دیالوگ ها را بخوانم.

برایم تشریح می کرد). اظهار می کرد او، این را می گوید، بعد تو این را بیان کن، بعد فلانی که این را اظهار کرد، این را بیان کن! همه را برای مان تشریح می کرد، ما نیز می رفتیم برای اجرا.

– حتی لحنش را اظهار می کرد که چگونه اجرا کنیم. برای من افتخار بزرگی بود که با وی کار کنم. خیلی چیزها هم ازشان یاد گرفتم.

اصلا در چنین شرایطی چگونه می توانستید متوجه شوید که بازی درست چیست؟

– او خیلی قدرت بازیگری دارد. روزانه با لذت به بازی هایی که می کرد نگاه می کردم و یاد می گرفتم.  – اگر در فیلم دیگری دو مرتبه تکرار گردد، شاید نه؛ اما چون نخستین بار بود، برایم تازگی داشت… کسی هم اینها را به من اظهار می کرد که خودش آدم بزرگی بود و بازی اش را قبول داشتم. آن قدر هم کارش ریزه کاری داشت که همه را با دقت دنبال می کردم و می نگاه کردم که چقدر این ظریف کاری ها با اهمیت هست.

به عنوان بازیگر، این که ادای بازی در آن موقعیت را برای تان در می آورد، حس بدی بهتان نمی داد؟

– – قطعا! ولی به وی پیشنهاد می دهم که به من زیادتر اعتماد نماید. (می خندد)خب برسیم به تجربه بازی در «پل خواب» و مشارکت با اکتای براهنی. علی الظاهر اولش فیلمبرداری را با حامد بهداد برای این نقش آغاز کرده بودند. البته فیلمبرداری نکرده بودند اما تا روز آغاز تولید رفته بودند و مثل این که دست آخر خرید و فروش شان نشده بود. فیلمنامه را قرائت کردم و خیلی دوست داشتم و نگاه کردم چقدر برای من جای کار دارد. صحبت با ساعد سهیلی؛ از نخستین روزهای بازیگر شدن تا تجربه بازی در «پل خواب» «گشت ۲» (سعید سهیلی – ۱۳۹۵)

اکنون این طور بازی کردن لذتی هم برای شما داشت؟

– همان موقع هم فوری بهش تلفن زدم و اظهار کردم هستم. شما پیش از آغاز فیلمبرداری، با بهداد حرفی کردید که به طور مثال اذن ای از او بگیرید؟ البته شاید هم این چیزها برای تان با اهمیت نباشد. – راستش پیش خودم فکر کردم قطعا از وی اذن بگیرم، ولی فکر کردم که اگر اظهار کرد «نرو»، چی؟ من که خیلی دوستدارم بروم (می خندد)! در کل اعتقاد دارم حامد بهداد آدم و هنرمند بزرگی هست.

الان اگر پیشنهاد فیلم تازه ای به شما بدهند، حاضرید با همین متد کار کنید؟

–  کاراکتر شهاب در «پل خواب» با نقش هایی که پیشتر بازی کرده اید، یک فرق با اهمیت دارد؛ این که در طول فیلمنامه، سیری را طی می کند و ناخواسته از یک جوان آرام به یک هیولا مبدل می گردد. (می خندد)

با چنین تمایزی در نقش، آگاهانه رو به رو شدید یا این هم برای تان نقشی بود مثل باقی نقش ها؟- روی این فیلم خیلی کار کردم و زحمت کشیدم. حس می کردم اگر در این کار موفق نشوم، باید سینمایی را که این قدر به آن علاقه مند و منسوب شده ام رها کنم.

– یادم هست سر سکانسی از فیلم، رفتم توی دستشویی در را قفل کردم تا تمرکز کنم. (خوبی دستشویی این هست که دیگر کسی سراغت نمی آید!) آنجا توی آینه به خودم نگاه می کردم که متوجه گردیدم یک تکه از موهایم ریخته! از فشار روانی زیاد داشتم به سکته می رسیدم. برای این فیلم فکر کردم اگر ساعد سهیلی در این وضع گیر می کرد و شیشه باز می گردید، چه رخدادی برایش می افتاد؟ آشنایی پیدا نمودم و رفتم در حلقه آدم هایی که دور هم شیشه می کشند. خیلی حماقت کردم، چون واقعا برایم پرخطر بود اما چیزهای عجیبی آنان کشف نمودم.

به طور مثال این که چشمان شان واقعا متمایز هست و هیچ حسی در آن نیست.

– پس از این که دو سه کام گرفتند، یک دفعه آدم دیگری می گردند.  صحبت با ساعد سهیلی؛ از نخستین روزهای بازیگر شدن تا تجربه بازی در «پل خواب»
«ماهورا» (حمید زرگرنژاد – ۱۳۹۵)

چشمان شان درشت می گردد، بی حس و حال می گردند و انگار قلب شان حذف و تعطیل می گردد. با چنین تمایزی در نقش، آگاهانه رو به رو شدید یا این هم برای تان نقشی بود مثل باقی نقش ها؟

– یکی شان قاطی کرده بود و رفته بود جلوی آینه و به خودش توهین خواهر و مادر می داد! واقعا ترسیده بودم. آن سکانس کشتن هم برایم خیلی ترسناک و سخت بود. اصولا در این شش سالی که کار می کنم، «پل خواب» دشوارترین فیلمم بوده. (

– من همیشه اول اهتمام می کنم از چیزهایی که پیشتر دیده ام، الهام بگیرم یا سراغ بانک خاطراتم بروم. این موقعیت هم پیشتر برایم پیش آمده بود. به طور مثال در خدمت سربازی، روز اول «تی» دادند دستم و اظهار کردند برو توالت بشور! تازه وقتی رفتم توالت ها را بشویم، نفر بالای سری ام آمد و اظهار کرد، نه! باید اسکاچ بگیری دستت و توی چاه را هم قشنگ تمیز کنی! یک دفعه فرو ریختم. اظهار کردم من کجام، اینجا کجاست؟! یا به طور مثال یک وقت هایی آخر روز اظهار می کردند لباس پوشیدی؟ می خواهی بروی خانه؟ باید شب را اینجا بمانی و نگهبانی بدهی! در حالی که من از قبلش برای آن شب برنامه ریزی کرده بودم. اکنون اینجا اهتمام می کردم حسم از آن رخدادهای را به یاد بیاورم. «پل خواب»، فیلم و نقش پررنگی در کارنامه شماست. فکر نمی کنید اگر زودتر و در زمان بهتری اکران می گردید، تاثیر بزرگ تری در مسیر حرفه ای تان می گذاشت؟- راستش این طور فکر نمی کنم. من به حدی که هستم در نهایت دیده می شوم، نه زیادتر و نه کمتر. ضمن این که از موقعیتی که دارم راضی ام و شاکر.

یک سکانس سخت دیگر، سکانس ضیافت خانم «قدیمی» (شهین تسلیمی) هست؛ شهاب به هوای این که مهمان مراسم هست به خانه او می رود، بعد که می فهمد به عنوان کارگر ازش خواسته اند که بیاید و مدام دارد تحقیر می گردد، برای ساختن این احساس متناقض چه پیشنهادی داشتید؟

– آن چیزی هست که در قلب من بوده و باورش کرده ام. وقتی صادقانه جلوی دوربین رفته ام، به چه سبب باید از تماشایش بترسم؟ از این که کم کاری نمی کنم و کم نمی گذارم، راضی ام. شما از سال ۹۰ تا امروز، در پانزده شانزده فیلم بازی کرده اید و بازیگر تقریبا پرکاری شمرده می شوید. این خودخواسته بوده؟- نه.

« به طور مثال فیلمنامه این سه تا کار امسالم در فجر – «ماهورا»، «اتاق تاریک» و «لاتاری» – را واقعا نتوانستم رد کنم، بس که دوست شان داشتم. فکر نمی کنید اگر زودتر و در زمان بهتری اکران می گردید، تاثیر بزرگ تری در مسیر حرفه ای تان می گذاشت؟

– عاشق فیلمنامه هایم می شوم که می روم. – بله. در «ماهورا»، یک قاچاقچی عرب هستم. صحبت با ساعد سهیلی؛ از نخستین روزهای بازیگر شدن تا تجربه بازی در «پل خواب» «اتاق تاریک» (روح الله حجازی – ۱۳۹۶)

کلا بازی های قدیمی تان را با خیال راحت نگاه می کنید؟

– داستان فیلم هم حقیقی هست، در مورد قاچاقچیانی که توان دارند پنج تا شش دقیقه زیر آب بمانند. در فیلم چند سالی از سن حقیقی ام بزرگ ترم، اضافه وزن و لهجه عربی دارم. در «اتاق تاریک»، نقش مردی را بازی می کنم که با زنی شش هفت سال بزرگ تر از خودش ازدواج نموده و بچه دارد، در «لاتاری» هم پسر نوجوانی هستم که عاشق می گردد و رفتارهای خام و نوجوانانه خودش را دارد؛ کارهایی می کند یا سخن هایی می زند که نباید.

– هر سه نقش متمایز هست. این خودخواسته بوده؟

– راستش همه کاراکترهایی را که تا به امروز بازی کرده ام دوست دارم. «ماهورا» به نسبت دشوارتر بود. باید همزمان فکر می کردم به عربی سخن زدنم، به سنم، به پختگی ام و موقعیتی که در آن قرار گرفته بودم.

راستی یک توضیحی در مورد سه تا نقش تان در فیلم های فجر سال کنونی می دهید؟ توی همه شان نقش اولید؟

– سازگاری این حس و حال ها در کنار هم، برایم سنگین بود. – برای خودم هم جالب بود. البته علتش را هیچگاه نفهمیدم و نپرسیدم. اما کارگردان مان آقای زرگرنژاد به بازی هایم علاقه داشت. می دانستم که کار خیلی دشواری هست و دنبال دستاویزی بودم که نباشم، ولی خب آنان خیلی اصرار داشتند و نگاه کردم مثل این که باید بروم! امروز خیلی از بازیگران ما، پس از به طور مثال یک دهه فعالیت حرفه ای، در این مسیر دچار احساس اشباع می گردند و دیگر با شوق سال های اول، دنبالش نمی کنند.

خودتان کدام یکی را زیادتر دوست دارید؟

– شما چگونه به آینده مسیر حرفه ای تان نگاه می کنید؟- به آنان حق می دهم. به علت این که آدم اگر بخواهد این کار را واقعا جدی بگیرد، مریض می گردد. « می بینم که روزانه گریمور، موهای سفید شده تازه ای از سرم را نشانم می دهد. من پس از «چند متر مکعب عشق»، نمی توانستم درست راه بروم، به علت این که رگ های سرم کش آمده بود. دکتر اظهار می کرد علتش بروز احساس های در مدت زمان طولانی هست.

وقتی این نقش به شما پیشنهاد گردید، از خودتان و آنان نپرسیدید «چرا من»؟

– خب یک جایی شما با خودتان می گویید در عوض تحمل این همه فشار، چه دارید؟ در نتیجه از یک جایی به بعد به آنان حق می دهم که بگویند: «برو بابا». – اهتمام می کنم کم کار کنم تا این اتفاق نیفتد. اگر سالی به طور مثال یک فیلم کار کنم، آن داعیه همچنان برایم هست و تشنه می شوم. می دانستم که کار خیلی دشواری هست و دنبال دستاویزی بودم که نباشم، ولی خب آنان خیلی اصرار داشتند و نگاه کردم مثل این که باید بروم! صحبت با ساعد سهیلی؛ از نخستین روزهای بازیگر شدن تا تجربه بازی در «پل خواب» «لاتاری» (محمد حسین مهدویان – ۱۳۹۶)

علی رغم فیلم ها و بازی های خوبی که در این سال ها داشته اید، اما هنوز نقش با اهمیت و به یادماندنی تان را بازی نکرده اید. شما چگونه به آینده مسیر حرفه ای تان نگاه می کنید؟

– یک نقش به گفته خودمان «بترکان» که کارنامه تان را زیر و رو کند. اصلا به چنین رخدادی فکر می کنید؟- طبیعتا اتفاق جالبی هست که بیننده تان این قدر وسیع باشد و فیلم تان به یادماندنی گردد اما راستش هیچگاه به این مبحث فکر نکرده بودم. همین که می بینم در هر فیلم نسبت به فیلم قبلی ام یک گام جلو آمده ام راضی ام. – نمی دانم؛ به هر حال بستگی به خود بازیگر دارد که سیمرغ برای او اتفاق خوبی باشد یا نه. انگار برای شما؛ نفس بازیگری چیزی در خودش دارد که ارضای تان می کند. – جلوی دوربین قویا لذت می برم.

فکر می کنید این «برو بابا» برای شما هم اتفاق افتد؟

– هیچگاه این طور نبوده که تا این فیلم تمام گردید، بروم سر یک کار دیگر. همیشه بین کارهایم فاصله ای گذاشته ام تا هم استراحت کنم، هم دو مرتبه عطش بودن جلوی دوربین را دارا باشم.

آن وقت هست که توان دارم پیش تولیدِ کار خودم را انجام دهم و از بودن جلوی دوربین لذت ببرم.  انگار آن روحیه آسان پیش از ورود به بازیگری را هنوز با خودتان دارید. اصلا به چنین رخدادی فکر می کنید؟

– فکر می کنید بازیگری چقدر عوض تان کرده؟- بنظرم هیچ چیز مهمتر از صداقت نیست. جلوی دوربین هم همین گونه.

به نظرتان اتفاق خوبی بود که سر «گشت ارشاد»، سیمرغ نگرفتید؟

– جایی که کذب می گویی، خودت می فهمی، تماشاگرت می فهمد و پلاتت هم خراب می گردد.

تماما مشخص می گردد که راست و کذب کدام هست، کجا صداقت در آن هست و کجا همه اش بازی و اداست.

– علی الظاهر برخلاف خیلی از بازیگرها، بخش عمده لذت بازیگری برای شما جلوی دوربین اتفاق می افتد و پس از ان، خیلی دنبال لذتش نیستید. – البته که من هم قطعا دوست دارم دیده شوم، ولی اولویت اولم نیست. اولویت اولم که برایم مثل ناموس می ماند، کارم جلوی دوربین هست و در این کار با هیچ کس شوخی ندارم اما در فاز بعدی، وقتی فیلمبرداری تمام گردید، طبیعتا هر چقدر فیلم زیادتر دیده گردد خرسند تر می شوم. – فکر نکند، با اهمیت نیست. صحبت با ساعد سهیلی؛ از نخستین روزهای بازیگر شدن تا تجربه بازی در «پل خواب»  «سعید سهیلی» و همسرش «گلوریا هاردی»

(می خندد) من وارد سینما نشدم که «بترکانم»، آمده ام که خیلی آسان و بی سروصدا از بازیگری لذت ببرم، همین. فکر می کنید بازیگری چقدر عوض تان کرده؟

–   – این روحیه برای پشت دوربین من هست، جلوی دوربین یک ساعد دیگر هستم. جلوی دوربین دیگر خیلی برهنه هستم! .

شاید بدبینانه به نظر برسد ولی فکر نمی کنید این که تا کنون آن نقش «بترکان» بهتان پیشنهاد نشده، به همین روحیه ذی ربط گردد؟ این که چون اصطلاحا «خودتان» را توی چشم نمی کنید؛ کسی هم برای چنان نقشی به شما فکر نمی کند؟

– (  صحبت با ساعد سهیلی؛ از نخستین روزهای بازیگر شدن تا تجربه بازی در «پل خواب»از پدر، پسر چُنین باید!

با همین تشریح هایی که کردید رفته اید سراغ مریض ها روانی و معتادان شیشه؛ اصلا به روحیه آرام و ساکت تان نمی خورد!

– جلوی دوربین دیگر خیلی برهنه هستم!


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=85386

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.