- شلمچه نیوز - http://www.shalamchenews.com -

اعتلای کمال بشری، در پرتو ولایت علوی

 مرتضی شیرازی زاده از نویسندگان نوپا و  از طلاب جوان و فرهیخته ی حوزه علمیه قم ، همزمان با ایام شهادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و سوگواری اوّلین پیشوای مسلمانان جهان ، در مقاله ای به تبیین اساس و حقیقت کمال در ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام پرداخت و  به ابعاد مختلف خیر و شر در دین اشاره و اعتلای کمال بشری را در پرتو ولایت علوی دانست.

[1]
به گزارش شلمچه نیوز، این نویسنده ی جوان در این مقاله با بیان مباحث عقلی در پی بیدار نمودن وجدان مخاطبان خود بوده و با تمسک به آیات و روایات و استدلالات علمی ، راه نجات امت را در تبعیت از ولایت بیان نموده و همگان را به میدان وجدان دعوت می کند.
متن کامل این مقاله بدین شرح می باشد:
 
بسم الله الرحمن الرحیم
قریحه کمال طلبی جزو ناگسستنی ترین ویژگی های فطری انسان است و این ویژگی او را وا می دارد تا در هرانتخابی که برای او رخ می دهد آنچه را که سبب اعتلای کمال وی می شود را برگزیند و در این انتخاب ها با استفاده از قوه عقل تشخیص می دهد.
بین آنچه که می تواند وی و اجتماع اطراف او را به کمال رساند یا وی را به انزوای عقلانیت و فهم برده و خود و جامعه اش را به انحطاط و تباهی بکشاند.
مهمترین بُعد و بیشترین جلوه ی این انتخاب،برگزیدن دین و آیین و تبعیّت از افراد آن مذهب است؛ زیرا نیاز  به معبود بی نقص و دارای کمالات عالیه، امری فطری در هر بشر است؛ اما بعضاً این روحیه نمی تواند مأمن امن خود که پرستش پرودگار بی همتاست را پیدا کند و در یافتن مصداق حقیقی پروردگارش دچار اشتباه می شوند، از اینرو  این تصمیم گیری توسط عقل صورت میگیرد. بر هر دین ومذهبی که خود را حق میداند واجب است با اقامه براهین عقلی راه را برای کسانی که می خواهند از طریق این آیین به کمال برسند را هموارکنند و بر هر شخصی لازم است که ابتدا درباره مذهب خود و مسیری که انتخاب نموده عمیقاً تفکر و تدبر کند .
هدایت کمال طلبی در مسیر صحیح  اگر از شیوه مقلّدانه و به عبارت دیگر از روی عواطف و احساسات و بدون تعقل صحیح صورت پذیرد، ضربات وخسارت های جبران ناپذیری بر پیکره ی وجود آدمی وارد می سازد و شخص را در برخی موارد  به جنون کشانیده و آن قریحه ی فطری را در وجودش خاموش و شخص برای آرامش از دست داده اش دست به هرکاری می زند تا خودش را آرام سازد.
در دین اسلام ، تبعیت و تقلّید غیرعالمانه درمساله انتخاب آیین بشدت مذموم است و خدای متعال درسوره مائده در این باره می فرماید:
وَ إِذا قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلی‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ(۱)
مهمّترین ویژگی مسیرهای غلط که دعوی  جهت دهی صحیح کمال را دارند ایجاد اضطراب در اشخاص آن آئین و تناقضات فاحش در آن مکتب است و در حالی که شخص می پندارد ، در مسیر صحیح قدم گذاشته اورا قدم قدم به انحطاط و اعماق لجنزار تباهی فرو می برد. قرآن کریم  یکی  زیان کارترین افرادو گروه ها هارا چنین اقوامی معرفی می نماید : قلْ هَلْ نُنَبِّئُکُم‌ بِالاخْسَرِینَ أَعْمَـٰلاً الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَو’هِ الدُّنْیَا وَ هُمْ  یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا(۲).
در دین اسلام عقل یکی از اوّلین و والاترین مخلوق باریتعالی است و مقام شامخ  نبوّت تجلی عقلانیّت و دارای عقل کامل و سلیم است و از آنجا که دین اسلام،دین حقیقت و حقانیّت و عقلانیّت است و تمام مبانی آن و حتی کوچکترین امور مرتبط به بشر، ریشه الهی دارد و خالق بی همتا براساس احاطه و علمی که بر نیازهای مخلوقش دارد  عالیترین و جامع ترین راه های کمال حقیقی را به وی نشان داده است اما از آنجا که اجباری در ادیان الهی نیست ، او را در انتخابش آزاد گذارده است و وی را در مسیر انتخاب با عقول ظاهر که انبیاء و واوصیاءآنان می باشند و همچنین با کمک پیامبر باطنی که عقل سلیم است راهنمائی نموده و اینکه باری تعالی حتی در مرحله انتخاب هم بشر را تنها نگذارده، ازبزرگترین الطاف الهی می باشد و نشانی از احاطه و علم پروردگار دارد.
مساله مهمّتر آنست که این انبیاء و اوصیایشان درحالی که خود مخلوقند، باید تجلی صفات ذات اقدس باریتعالی برای مخلوق باشند زیرا عقل های بشری،مخلوق ذات اقدس اوست و هیچ مخلوقی را نسزد که به حقیقت خالق خود برسد و از اینرو که کشش درک خالق فراتر از عقل مخلوقیست، تفکر در ذات خالق جزو منهیات دین مبین است.
از اینرو خدای متعال انبیاء را خلیفه خود در زمین قرار می دهد تا مبیّن احکامش و تجلی صفاتش باشند و از آنجا که هرکس و ناکسی را
نسزد که خلیفه آن جلالت مآب شود ، ذات اقدسش  از میان مخلوقاتش عده ای را برای این امر مهّم اختیار می کند و ازآنجا که آنان بنابر آنچه گفته شد خلیفه و سفیران هدایت خالق به سوی مخلوقانند، باید از هر عیب و نقصی مبرئ باشند. در میان انبیاءالهی محمّد مصطفی صلی الله علیه وآله خاتم النبیّن و اشرف سفیران الهیست امّا برخی از ادیان دروغین که  با استفاده از اشتباه افراد در انتخاب معبود حقیقی برنامه ای برای سعادت بشر ندارند زمانیکه اشخاصی جذب این آئین ها می شوند بعد از گذشت مدتی چون آن اشخاص  به کمال مطلوب نمیرسند دست از آن آئین میکشند و باگذشت زمان اینگونه آئین ها از بین می روند اما دسته دیگری از آئین ها هم هستند که در عین بقای آنها در طی ادوار مختلف بر حق نیستند و متون اساسی آن مذاهب دارای تشویش و اضطراب و ثمره آنها ناهنجاری های اجتماعی است،سوالی که در این میان پیش می آید آنست که اگر آنان بر حق نیستند علّت بقای آنان در طول اعصار چیست؟
پاسخ آنست که بقای به تنهایی علّت حقانیّت هیچ دینی وآئینی نمی باشد بلکه بنابر سخن خدای متعال حزب شیطان که دشمن قَسم خورده ی بشر است تا یوم المعلوم باقیست و سعی آن  انحراف مؤمنین از مسیر الهی است اماهماره در اینگونه مذاهب که به رهبری شیاطین هدایت می شوند تناقضات واضح و اضطرابات مداومی در وجود تابعین آن مذاهب موج میزند ، امّا به علّت تسلط شیطان بر آنان برای این تناقضات، سفسطه و فلسفه های باطل میچینند تا بلکه آرامش کاذبی برای ذهن درمانده ی خود ایجاد کنند. وجود مقدّس نبیّ اکرم صلی الله علیه وآله که سالها برای هدایت مردمانیکه جاهلیّت گوهر درون و ارزش های وجودشان را از آنهاربوده بود و گمراهی و سرگردانی را برای آنها به ارث میگذاشت و غذایشان ناسالم ترین غذاها و روحشان در زندان توهمات محبوس بود تا جائیکه خالقشان صنع دستان خودشان بود و جز فلاکت و رسوایی چیزی برایشان نداشت که این جامعه خود نمونه ای از پیمودن ناصواب طریق کمال گرایی دینی است. پیامبر رحمت صلی الله علیه وآله درمیانشان مبعوث شد خواستگاه وی پاکترین منازل و پدر ومادرشان شریفترین عصر خویش بودند اما او در این شرایط توانست باگرمای رحمتش قلب های یخ بسته ی آنان را ذوب کند وآنان  پروانه وار حول حریم مقدسش طواف کردند و مکتب محمد صلی الله علیه والاترین تعالیم را به جهانیان تحویل داد و جهان شیفته ی اخلاق و کردار او و مبهوتِ از ژرف اندیشی و جامعیّت تعالیم الهی او بود؛ اما مهمّترین مشکل اسلام منافقینی بودند که سودای ریاست و اضّلال  داشتند و دلتنگ ایام انزوای عقل و  عزاداران  فوت رسوم جاهلیت و چشم انتظار ظهور جاهلیت دیگری بودند ومنتظر غروب خورشید عالم تاب نبّی مکرّم بوده تا بتوانند غروب سیاه جاهلیّت را دوباره خیمه نشین قلب های بشریّت کنند که قلب های مریضشان را دوائی جز بازگشت به آن ایّام نحس نبود.
برای همین قرآن کریم به جامعه ی نفاق هشدار و جامعه اسلامی را باخبر از اشتیاق آنان برای بازگشت به گذشته می سازد: وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی‏ أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلی‏ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرین(۳) لذا در مساله وجود نبّی الهی والزام این امر اساسی واینکه ایشان برگزیده خدای متعال اند هیچ خلافی درمیان مذاهب اسلامی  نمی باشد و ما شاهد آنیم که حتی افرادی که سالها بدوراز معارف آن شخصیّت والامقام می زیستند و
بعضی از آنان محاسن رادر کفر سفید کرده بودند چگونه شیفته رحمت و تعالیم عالیّه او می شدند و حتی جان خود را برای اسلام در رکاب رسول الله صلی الله علیه وآله فدا میکردندو با قلبی آرام و ضمیری مطمئن به سوی معبود کوچ می کردند و این  نشان از رسیدن به کمال و وجود آرامش و عدم اضطراب و تناقض در مکتب اسلام است که در سرتاسر تاریخ نبی اکرم صلی الله علیه وآله موج میزند.
اما یکی از مهمّترین دست آویزهای جامعه مسلمین قرآن کریم است که درکلام رسول خدا صلی الله علیه وآله از آن به عنوان یکی از یادگاران نبوّت یادشده واین کتاب آسمانی دین اسلام را دینی استوار و محکم وبدون تناقض و شک و شبهه بیان می کند:
ذلِکَ دینُ الْقَیِّمَهِ (۴)،اما قرآن کریم که یکی از مهمّترین منابع رهنمایی خلق به سوی کمال حقیقی است که خود را جامعترین کتاب و بدون شک وشبهه معرفی می کند “ذلک الکتاب لا ریب فیه”(۵) و برای اینکه اثبات مدعی خویش کند تحدّی می کند که از جنیّان و انسیّان آیه ی مانند آیات تعالی بخش این کتاب شریف با چنین مفاهیم عظیمی بیاورند،اما از زمان نزولش تا بحال آیه ای مانند آن نیاورده اند، زیرا که همه مخلوق اویند و مخلوق را یارای مساوات با خالق و کلام خالق نیست و این تحدّی دلیل و
برهان محکمّی بر حقانیّت این کتاب است اما بهره مندی از هدایت آن مشروط به آن است که شخص در زمره متقیّن درآید و نسزد که هرکس و ناکسی به کُنه حقایق آن برسد زیرا خود این کتاب دستیبابی به معارف ارزشمندش را مشروط میکند به چند امرکه ما اینجا به دو مورد از آن اشاره می کنیم :
اوّلا: شخصی که طهارت روح وجسم آن هم از جانب خدا داشته باشد “لایمّسه الّا المطهرون”(۶) و ثانیا: باید حقایق این کتاب را از اهل ذکر سوال نمود و سرپا گوش شدتاپاسخ  را از لسان مبارکشان شنید لذا لازم است برای استفاده انوار طیبّه ی قرآن کریم زانوی ادب در برابر قرآن ناطق زد که با کُنه علوم قرآن صامت آشناست و خود عَلَم هدایت به سوی سعادت است  “وانزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل علیهم ولعلّهم یتفکرون”(۷).
اما مهمّترین مساله ی جامعه اسلام همان مساله خلافت بود که بارها توسط قرآن کریم به آن اشاره شده بود وآن عبارت بود از دسیسه ی عده ایکه گمراهی را بر ضلالت ترجیح میدادند امّا خداوند متعال برای اینکه مانع از این دسیسه شُوم گردد از ابتدای بعثت تمام انبیاء و بالأخص بعثت نبیّ اکرم صلّی الله علیه وآله مساله ی جانشینی بعد از نبیّ مکرم را بر همه آشکار نمودند از حدیث دار ارقم گرفته تااینکه در آخرین حج پیامبر مامور به فصل الخطاب عمومی و رسمی راجع  به خلافت بعد ازخود و در میان انبوه جمعیت حاضر درخم ولایتعهدی علیّ ابن ابیطالب را بعد ازخود از جانب خدا اعلام کردند که جای هیچ شکی در این واقعه نیست و مرحوم علامه امینی رحمت الله علیه در کتاب الغدیر این مساله را ازکتبِ شعراو علما اهل تسنن جمع آوری کرده اند.
اما کودتای زود هنگامی پس از شهادت رسول خدا صلّی الله علیه وآله رخ داد، در حالیکه خلیفه الهی و حقیقی مشغول تدفین پیامبر اسلام بود برخی از پیامبر برای اسلام دلسوزتر شده بودند و حتی در مراسم دفن پیامبر هم شرکت نکردند(۸) و با اینکه با رسول الله عهدکرده بودند ترک لشکر اسامه  نکنند و نبیّ رحمت لعنت فرمودند کسی که سپاه اسامه را ترک کند حتی اگر خبر شهادت رسول اکرم صلی الله علیه وآله راشنیدند،اما این رفتارها و بی حرمتی ها برای آنان تازگی نداشت حتی زمانیکه پیامبر اکرم در آخرین لحظات عمر شریفشان درخواست دوات وکاغذی نمودند که روی آن وصیّت مهمّی بنویسند آنان در کمال گستاخی کلام پیامبری که کلامش جز وحی نبود را “هذیان” خطاب کردند(۹)  البتّه اگر بخواهیم موارد مشابه این را از آنان نقل کنیم”مثنوی هفتاد من کاغذ شود” .
در حقیقت نمیدانیم علّت چیست که برخی از کسانیکه ادّعای خلافت داشتند. این چنین با وحی و کلام و حدیث پیامبر از ابتدا خصومت و عداوت داشتند و زمانیکه به سلطنت رسیدند سالها قانون منع حدیث را وضع کرده وکسانیکه حدیثی از آن وجود مبارک نقل می کردندرا  با کتک جزایش میدادنند(۱۰) مگر آنان خود را وارث خلافت نبیّ اکرم صلّی الله علیه وآله نمیدانستد؟!  پس چرا اینقدر از اشاعه کلامش در اضطراب و ترس بودند و دائم ممانعت از آن میکردند؟
مگر آنها با وحی و کلام وحیانی نبی اکرم عداوتی داشتند که اینچنین رفتار می کردند؟
آیا آنهایی که یک عُمر ندای”حسبنا کتاب الله” سر دادند این آیه را ندیده بودند” من کان عدوّا للّه وملائکته و رسله و جبریل ومیکائیل فانّ اللّه عدوّ للکافرین”(۱۱)
آیا تعیین خلیفه ی الهی توسط مردم صورت می گیرد؟
از تمام مخاطبین میخواهیم با دقت تمام نظرکنند که آیا مردمانی که کوچکترین ترین مسائل احکام اسلام را از وجودمقدّس رسول الله صلّی الله علیه وآله می پرسیدند و زمانیکه پیامبر پاسخ آن سوالات و استفتائات را میدهند قرآن متذّکر میشود که تمام کلمات پیامبر از جانب خداست”ویستفتونک فی النساءقل الله یفتیکم فیهن” (۱۲)آیاممکن است درباره ی حیاتی ترین و مهمترین امری که سرنوشت امّت اسلام در دست آن است وحیاتی ترین شاهرگ جامعه اسلامی و قلب تپنده ی امّت اسلام است.
سوالی نپرسند؟؟ و آن نبیّ رحمت تمام امّت را به حال خود رهاکند؟درحالیکه تمامی احکام اسلام براساس مشیّت ذات اقدس اله است بزرگترین امر مسلمین بعد از رسول خدا تحت مشیّت چه کسی قرار گرفت که اسلام به هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند؟؟
مگر این امّت در غدیر خم حضور نداشتند صدای” بخ بخ یا أبا الحسن لقد أصبحت مولای ومولی کل مولی” هنوز در غدیر خم شنیده می شود،چرا عده ای که طلایه دار حمایت قرآن بودند هیچ توجهی به این آیه نداشتند”وما کان لمومن ولامومنه اذاقضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا”(۱۳)
علت اینگونه تناقاضات چیست؟ علت این اغتشاش ذهنی و اضطراب مدوام برخی از خلفا در مقابل وحی چیست؟؟؟
چرا کسی که خودرا مدافع حریم قرآن می پندارد، در جائی می گوید نبی اکرم صلی الله علیه وآله – العیاذ بالله-هذیان میگوید،مگر
قرآن چیزی جز کلام وحی و نبیِ حکیم هم امین وحی الله نیست؟؟
اگر می گویند خلیفه مسلمین را مردم تعیین می کنند،علت قتل سعدبن عباده به علت نپذیرفتن نظام سلطنتی خلیفه اوّل چیست؟؟
بنابرچه حکمی از احکام وچه آیه ای از آیات قرآن و بنابر سیره چه کسی چنان بی رحمانه دست به این عمل جنایتکارانه زدند؟
توهین به ساحت اقدس کلمات وحی و نقش موثر خلیفه دوّم در به سلطنت رساندن خلیفه اوّل،خلیفه ای که به صراحت لهجه در میان اعراب مشهور بود وی مُلک وجودش را مستعمره اوهام شیطانی میداند و خود چنین اعتراف میکند:” ان لی شیطانایعترینی فاذاغضبت فاجتنبونی”(۱۴)
آنچه تاریخ شهادت میدهد این دو رفیق دیرینه آنقدرهم با هم اتفاق نظر نداشته و یکدله نبودند و تنها یک قاعده سبب شد که همکاری مشترکی را با هم شروع کنند  وآن ”وجود دشمن وهدف مشترک بود” که عامل اتحاد آنان بود امّا در اواخر حکومت خلیفه اوّل این اختلاف بروز  پیدا کرد و سبب شد که حتی خلیفه تازه به خلافت رسیده در مراسم عزای این رفیق دیرینه عزاداران او را شکنجه دهد وکتک بزند:”خلیفه دوم بعد از عهده دار شدن خلافت مستقیما با خلیفه اول مخالفت نمود زیرا به مجلس عزای زنانه ای که بمناسبت مردن خلیفه اول اقامه شده بود رفت مردان را بدون اذن بدانجا راه داد و امّ فروه دختر ابوقحافه را بیرون کشید و با تازیانه خود او را بشدت کتک زد ومجروح نمود و زنان را بیرون انداخت”(۱۵) و در سخنی رفیق دیرینه اش را”حسودترین افراد”(۱۶)خطاب میکند…و در با دیگر میگوید:”از دست حقیر بنی تمیم حسرت و تأسف میخورم، به ظلم بر من پیش افتاد وآنرا درحالی به من تحویل دادکه گناهکار بود”(۱۷)و باز هم تناقضات عجیب خلیفه دوّم تاریخ را مبهوت میکند،اگر او را حقیر و حسود میداند،و گناهکار خطاب میکند،و حتی عزادارن اورا بشدت کتک میزند،چرا  تلاش  بسیاری برای به سلطنت رساندن اوکرد وحتی امیرالمومنین علیه السّلام را به زور و اجبار  و دست بسته برای بیعت با رفیقش کشاند و حتی آشیانه محمد وآل محمد صلوات الله علیهم اجمعین را آتش زد و تنها یادگارش رامجروح و سبب شهادت حضرت محسن سلام الله علیه بین در و دیوارشد.
اگر گمان میکنید مساله ی شهادت صدیقه کبری سلام الله علیها و بیعت اجباری امیرالمومنین علیه اسلام آن هم با دستهایی بسته افسانه است علاوه بر هزاران مساله ایکه در طی اقران فقهاءومتکلّمین شیعه از کتب خودشما اثبات کرده اند ماجرای احراق باب فاطمه ی زهرا سلام الله علیها وآتش زدن درب خانه ای که بوسه گاه پیامبر بود وشهادت حضرت محسن علیه السلام بین درب ودیوار را، همین ماجرای کتک زدن عزاداران خلیفه اوّل و کلماتی که خلیفه ثانی راجع به او گفته بااینکه  دوستانی دیرینه و قرین یکدیگر در دنیا وآخرت هستند و خواهند بود  یکی از دلائل گسترده ایست که اثبات میکند هیچ شک وشبهه دراینگونه برخورد با کسانیکه مهمّترین مخالفان این حکومت نامشروعند نیست،آیا چنین شخصیت افسار گسیخته ای که بخاطر اسلام آوردن خواهرو دامادش آنهارا را رامجروح میکند،آیا شخصیتی که بخاطر نقل احادیث نبویّ افرادی مثل کنیز بنی مومل را شکنجه میکردتوان چنین ظلمی با کسانی که مهمترین مخالفان سلطنت نامشروع آنها بودند روا
نمیدارد؟؟
لطفاً تامل کنید! خلیفه اوّل کسی که سلطنتش را مرهون رفیق چندساله اش است درباره وی(خلیفه دوّم) چه میگوید:”اوست که مرا به جاهای خطرناک وارد کرد(۱۹)”وقبل مرگش چنین میگوید:”برای او(خلیفه ثانی)صلاح نیست امر امت محمد صلی الله علیه وآله را بر عهده بگیرد”(۲۰)
براستی اولی الامری که خدای تعالی اطاعت آنهارا مساوی با اطاعت خویش دانسته چه کسانی هستند؟(۲۱)
عجز و جهل غاصبین خلافت در مقابل ساده ترین و واضح ترین احکام دینی که آنقدر برای بی خلیفه نماندش عجله داشتند که حتی آنرا بر شرکت در تشییع پیامبرصلی الله علیه وآله مقدّم دانستند، آنقدر بالاست که حتی تیمم خود را نمیداند” رجلاسال عمر بن الخطاب عن التیمم فلم یدر”(۲۲)
خلیفه ای که  به زعم مریدانش “حیطان”مدینه العلم نبویّست چرا هیچگاه معنای کلاله را نفهمید؟؟؟
”عن عمر قال ماسالت النبی صلی الله علیه وآله وسلم عن شیءاکثرما سالته عن الکلالهحتی طعن باصبعه فی صدری وقال تکفیک آیهالصیف التی فی آخر سوره النساء”(۲۳)
آیا جعل کردن این روایات و عدم تطبیق این روایت با شخصیت خلیفه دوّم بزرگترین ظلم به علم و بزرگترین ظلم به خزانه دار علم الهی نبیّ اکرم صلی الله علیه وآله نیست؟؟؟
اگر مردم فقه را که یکی از عالیّه ترین مراتب قرب الی الله است نباید از خلیفه ی خود بپرسند نکند آنرا هم باید از کعب الاحبارها بخواهند؟؟؟
حقیقتاً علّت این همه تناقضات واضح وآشکار در این مکتب چیست؟؟؟
آیا خلیفه مسلمین از قرآن خبر ندارد؟
آیا یکبار به این کتاب مقدّس نظری افکنده که بخواهد حکم تیممش را بیاموزد ؟؟
اکنون در جهان شاهد گروه های تروریستی هستیم که درآنها هم با پرچم لااله الاالله” دعوی دین واجرای احکام الهی دارند و مدعیان بی دین هستندو می گویند خواستار برقراری حکومت اسلامی در سراسر جهان هستند،امّااگر به سراغ آنان بروید و سؤالی از آنها راجع به یکی از آیات قرآن بکنید درمانده می شوند، براستی اندیشیده اید که این رفتارها درکجای تاریخ اسلام تکرار شده است؟؟؟
اگرکسی علاوه بر رفتار غاصبان خلافت درکتب پیروان آنان هم تتبعی کند با بحرعظیمی از سفسطه ها و اضطرابات در مسائل علمی و تاریخی روبرو میشود برای مثال این اعتراف فخر رازی از بزگترین مفسرین شماست در باب جهرخواندن «بسم الله الرحمن الرحیم» میگوید: من اتخذعلیاً اماماً لدینه فقداستمسک با لعروه الوثقی فی دینه ونفسه؛کسی که علی را پیشوا و امام دینش قرار دهد، به دستگیره ناگسستنی چنگ زده است.
چه چیزی سبب میشود درعین اعتراف نویسنده به ولایت امیرالمومنین علیه السلام،مستمسک به ریسمان دیگران باشد؟؟؟
یکی از بارزترین تناقضات رفتاری خلیفه اوّل با قرآن کریم و سنت نبوّی را هزارچهارصد سال پیش تنها یادگار رسول اکرم و سیده ی زنان عالم برای مردم بازگو میکند،زمانیکه غاصبین خلافت،فدک را که هدیه رسول خدا صلی الله علیه وآله به صدیقه کبری سلام الله علیها بود را ظالمانه غصب کردند و بعد از آن حرمت شکنی به خانه وحی فاطمه ی زهرا سلام الله علیها به خلیفه اوّل فرمودند:
“یابن ابی قحافه افی کتاب الله ان ترث اباک ولا ارث ابی؟لقد جئت شیئا فریّاّ…… اَفَعَلى عَمْدٍ تَرَکْتُمْ کِتابَ اللَّهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ، إذْ یَقُولُ «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ»  وَ قالَ فیما اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ زَکَرِیَّا اِذْ قالَ: «فَهَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِ‏یَعْقُوبَ»، وَ قالَ: «وَ اوُلُوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلی ببَعْضٍ فی کِتابِ اللَّهِ»،  وَ قالَ «یُوصیکُمُ اللَّهُ فی اَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَیَیْنِ»، وَ قالَ «اِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّهَ لِلْوالِدَیْنِ وَالْاَقْرَبَیْنِ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقینَ”(۲۴)»
جوانان اهل تسنن به دیده عقل بنگرند که زمانیکه خلیفه اول مقابل محدّثه و صدیقه ی عالم امکان قرار میگیرد و مبهوت تسلّط این حکیمه کون
و مکان میگردد چگونه اضطراب او را میگیرد وبرای آرامش طوفان وجودش دست به کاری میزند که تنها سیل مواج دلش را آرام نمیسازد بلکه طوفانی سهمگین تر به بار می آورد که موجب فضاحت مکتب سقیفه میشود او میگوید”اَنّی سَمِعْتُ رَسُولَ‏اللَّهِ یَقُولُ: «نَحْنُ مَعاشِرَ الْاَنْبِیاءِ لا نُوَرِّثُ ذَهَباً وَ لا فِضَّهًّ، وَ لا داراً وَ لا عِقاراً، وَ اِنَّما نُوَرِّثُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّهَ، وَ ما کانَ لَنا مِنْ طُعْمَهٍ فَلِوَلِیِّ الْاَمْر بَعْدَنا اَنْ یَحْکُمَ فیهِ بِحُکْمِهِ”(۲۵) ایکاش رفیقش بجای آنکه به رسول الله بگوید ان الرجل لیهجر”آن را اینجا استفاده میکرد تا موجب جلوگیری از فضاحت به بار آمدمیشد اماتامل کنید فاطمه ی زهرا عالمه است و چگونه پوچی این مکتب را به همگان مینمایاند”سُبْحانَ‏اللَّهِ، ما کانَ اَبی رَسُولُ‏اللَّهِ عَنْ کِتابِ اللَّهِ صادِفاً، وَ لا لِاَحْکامِهِ مُخالِفاً، بَلْ کانَ یَتْبَعُ اَثَرَهُ، وَ یَقْفُوسُوَرَهُ، اَفَتَجْمَعُونَ اِلَى الْغَدْرِ اِعْتِلالاً عَلَیْهِ بِالزُّورِ، وَ هذا بَعْدَ وَفاتِهِ شَبیهٌ بِما بُغِیَ لَهُ مِنَ الْغَوائِلِ فی حَیاتِهِ،هذا کِتابُ اللَّهِ حُکْما عَدْلاً وَ ناطِقاً فَصْلاً، یَقُولُ: «یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِ‏یَعْقُوبَ»، وَ یَقُولُ: «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ (۲۶)
جوانان اهل تسنن ! کدام  مادر راضی به مرگ فرزندش می شود و  یا بهتر بگویم !چه مادری حکم قتل فرزندانش را صادرمیکند ؟مادر است ، عاطفه دارد…،  او دلسوز فرزندان است،حال چطورمی شود کسی که خودرا مادرمؤمنین میداند به مرگ بیست هزار نفر از فرزندان خود دستور دهد؟؟؟(۲۷)
اکنون باید اقرار کنیم کسانی که عمری مذهب تشیع را بخاطر توسل به ائمه طاهرین صلّوات علیهم اجمعین مشرک میدانستند امروز آنها خواسته یا ناخواسته غاصبین خلافت را از خدا و پیامبر و کتاب خدا هم بالاتر میدانند زیرا خلافتی که نه در کلام خالق نه درکلام سفیرانش ونه درآیه ای از آیات کتاب اوست را برآنان فرض میکنند و این بدان معناست که آنان شان خلفا را از خالق وانبیائش وکتابش والاتر میدانند ..(۲۸)
امیدوارم این مشت از خروار را که از کتب معتبر نزد اهل تسنن نقل کردیم سبب شود فرهیختگان این طیف بادیده ی عقل بنگرند و نور را از ظلمت و خبیث را از طیب تشخیص دهند بلایی که غاصبین خلافت بر سر رسالت نبوّی آوردند کلامیست که بتول عذراءفاطمه ی زهرا سلام الله علیها هزار وچهارصد سال قبل در عیادت زنان مهاجرین وانصار به آنان فرمودند:”ویحهم!اانی زحزحوها عن رواسی الرساله وقواعد النبّوه ومهبط الروح الامین بالوحی المبیّن والطیبّین بأمر الدنیا والدّین!؟(۲۹)الا ذلک هو خسران المبین.”
آری!آنان استخوان های پیکره دین را خُرد کردند و بنابر سخن حضرت جز”عار”برای آنان بهره ای از این سلطنت نبود. 
بی شک این قرن،قرن امیرالمؤمنین است و همچنانکه پس از سایه خفت بار سی سال تباهی، مردم مشتاقانه بسوی علی بن ابیطالب که صراطِ مستقیم الهی است آمدند اکنون نیز هر روز این خورشید عالم تاب تعداد بیشتری را مجذوب انوار درخشان حیات طیبّه ی خود می نماید و جهانیان از حاکمان معاویه صفت مانندحکّام عربستان سعودی وآمریکا واسرائیل دلزده اند و بی شک در اندک زمانی جهان شاهد خواهد بود که تمام مخلوقات بی تابانه برای بیعت با وارث حقیقی خلافت ومنتقم غاصبان خلافت خواهند شتافت و با شمشیرهای تیزشان گردن معاویه ها ویزید هایزمان را خواهند زد….الیس الصبح بقریب(۳۰)؟؟
امیدوارم همگان با دقت در این کلمات مسیرکمال طلبی حقیقی که ولایت امیرالمومنین علیه السلام است را پیدا کنند و غبار غمبار تعصب از عقل بزدایند و چشمان خود را بروی این حقایق باز کنند و ندای الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین و اولاده الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین سردهند.
والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته
 
مرتضی شیرازی زاده
___________________________________________________________
 منابع:
۱-سوره مائده،آیه ۱۰۴
۲-سوره کهف،آیه ۱۰۳و۱۰۴
۳-سوره آل عمران،آیه ۱۴۴
۴-سوره بینه،آیه ۵
۵-سوره بقره،آیه۲
۶-سوره واقعه، آیه ۷۹
۷-سوره مبارکه نحل،آیه ۴۴
۸-تاریخ طبری ۴۴/۲
۹-صحیح مسلم،باب ترک الوصیّه
۱۰-عبقریه عمر_العقاد صفحه۱۳
۱۱-سوره بقره،آیه ۹۸
۱۲-سوره نساء،آیه۱۲۷
۱۳-سوره احزاب،آیه ۳۶
۱۴-کنزالعمّال،جلد۳،صفحه۱۳۶
۱۵-تاریخ المدینه المنوره،۱۴۷/۲
۱۶-شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،۳۱/۲-۳۴
۱۷-شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،۲۹/۲
۱۸-طبقات ابن سعد،۱۹۱/۳
۱۹-شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید۲۹/۲
۲۰-المحلی،ابن حزم اندلسی،۲۲۵/۱۱
۲۱-سوره نساء،آیه ۵۹
۲۲-صحیح نسائی،جلد۱باب تیمّم فی السفر
۲۳-سیوطی الدرالمنثورفی ذیل قوله تعالی”یستفتونک قل الله یفتیکم…”
۲۴-خطبه فدکیّه
۲۵-همان
۲۶-همان
۲۷-مروج الذهب مسعودی ج۲ص۳۷۱
۲۸-اقتباسی از کتاب فصل الخطاب
۲۹-خطبه فدکیه
۳۰-سوره هود-آیه ۸۱