تاریخ ارسال : ۰۱ بهمن ۱۳۹۶ ساعت : ۰۷:۵۲ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

انباشت غم اجتماعی با روح جمعی چه می کند؟

ترانه بنی یعقوب در روزنامه ایران درج کرد: «تا کی باید در انتظار خبرهای بد باشیم؟» این سؤال را مدام از خودمان می پرسیم. حتی وقتی در شبکه های اجتماعی خبرهای بد را به اشتراک می گذاریم و ابراز احساس های می کنیم هم این سوال را داریم؛ چقدر خبر تلخ؟ جامعه شناسان بیان می کنند هنوز آثار و عارضه ها غم اجتماعی متاثر از هجوم مغول در ناخودآگاه ایرانیان زنده هست؛ از احساس ناامنی گرفته تا شکلی از محافظه کاری و مدارای بیشتر از اندازه. از آن نزدیک تر شکست دردناک ما در برابر قوای روس و از دست رفتن بخش عمده ای از خاک کشور و نابسامانی های انسانی پس از ان. قحطی شهریور ۲۰، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که از نظر سیاسی مردم را تا سال ها دچار افسردگی کرد، زمین لرزه بوئین زهرا، جنگ تحمیلی و… ظرفیت خبرهای تلخ و دردناک یک طرف و تلنبار شدن این زخم ها در ناخودآگاه جمعی ما هم یک طرف؛ سوژه ای که در جامعه شناسی به عنوان «تروما» از آن یاد می شود و قدرت حرکت و امید اجتماعی را از ملتی می گیرد.  این عارضه های روحی که فراتر از تاب آوری ماست، آرام و خزنده و بیشتر از مریضی هایی نظیر سرطان، سلامتی شهروندان را به خطر می اندازد و امید به آینده و روزهایی روشن و یا حتی امید به کارآیی مسئولین در شرایط سخت را نابود می کند. به چه سبب برای این همه غم و درد فکری نمی شود؟ دردهایی که نظیر خوره روح جمعی ما را می خورند. در جوامع دیگر برای کاهش دردهای اجتماعی و برطرف تروما چه می کنند؟ یک عضو شبکه اجتماعی بعد از سانحه نفتکش سانچی می نویسد، تا آخرین لحظه امید داشتیم که زنده باشند، در پلاسکو هم همین امید بود. در سانحه معدن «یورت» هم امیدوار بودیم، در زمین لرزه هم اظهار کردیم حتماً تعداد بسیاری از زیر آوار سالم بیرون می آیند، آیا همه این ها امید ما نیست که دارد دود می شود و به هوا می رود. یعنی زین پس یک جامعه بدون امید خواهیم داشت؟ اصلاً خاطرتان هست از سال گذشته تا سال کنونی چقدر مورد هجوم خبر ها و حوادث تلخ و دردناک بوده ایم؟ سال گذشته را به یاد می آورید؟ روز ۳۰ دی ماه را؛ همان روز که ساختمان سرشناس پلاسکو کمر خم کرد و ۱۶ آتش نشان بهمراه ۶ تن از شهروندان جان شان را از دست دادند. همان موقع خیلی ها یاد ساختمان خوشبختی آباد که تیرماه ۸۷ فرو ریخت افتادند. ساختمانی هفت طبقه که ١٧ کارگر زیر آوارش ماندند، ۲۹ دی ماه سال ۹۲ هم بود که ۲زن در سانحه حریق ساختمان پنج طبقه خیابان جمهوری سقوط نمودند. آن روزها که این حوادث را مرور می کردیم، فکر نمی کردیم چه سال پرحادثه ای پیش رو داریم.    چند ماه گذشت و فروردین سال ۹۶ از راه رسید. اظهار کردیم کاش سال جدید مملو از خبرهای خوب باشد. خبرهای دلخوش کننده و پر ازامید و شادی. اما بسیار زود سیل آذرشهر آذربایجان شرقی را درنوردید. خیلی ها اظهار کردند سانحه طبیعی هست و همه جای دنیا به وقوع می پیوندد. سیل آذرشهر اما تلخ و گزنده بود، بیشتر از ۴۵ نفر در این سیل جان شان را از دست دادند. هنوز کمر راست نکرده بودیم ازحمله پشت سر هم خبرهای سیل در اردیبهشت ماه که خبر منفجر شدن معدن زغال سنگ «زمستان یورت» آزادشهر همه را در بهت و اندوه فرو برد. منفجر شدن در معدن روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۶، رخ داد و ۴۳معدنچی در عمق ۱۳۰۰ متری و در فضای مملو از گاز مونواکسید کربن و متان جان شکست خوردند.  با انتخابات و وعده های شیرین، کمی یادمان رفت که کلی اتفاق بد را پشت سر گذاشته ایم. سانحه اتوبوس محصلین دختر رودان و میناب را که یادتان هست؟ اتوبوس از بندرعباس به شیراز می رفت که در کانون داراب – بندرعباس واژگون گردید. در این سانحه ۹تن کشته و ۳۵ تن زخمی گردیدند. این کلید حوادث سریالی اتوبوس ها بود که یکی بعد از دیگری راهی دره های فوت می گردیدند. آبان ماه ماه از راه رسید، تقریباً روزهای انتهایی اش بود که با خودمان می اظهار کردیم این پاییز و زمستان دیگر بدون سانحه سپری خواهد گردید، بدون اتفاق تلخ و بدون بمباران خبرهای ناگوار. این بار اما زمین لرزه در کمین نشسته بود؛ زمین لرزه کرمانشاه و سرپل ذهاب. یادمان آمد که چندین زمین لرزه مرگبار را طی این سال ها پشت سر گذاشته ایم و هنوز زخم آنان تازه هست. بسیار زود شبکه های مجازی و صفحات روزنامه ها پر گردید از عکس ها زیر آوارمانده ها و ضجه داغدیده ها. خیز کمک به راه افتاد و همه خواستند کاری کنند.   اگر تا چاپ این نوشته سانحه دیگری رخ ندهد، سانحه نفتکش سانچی آخرین خبر تلخ این روزهاست. سانچی وسط اقیانوس زیر آب رفت و ۳۲خدمه اش دور از وطن، میان آب و آتش سوختند. قلب ایرانیان دیگربار آتش گرفت و داستان تلخ دیگری به کتاب تراژدی ایرانی افزوده گردید. خیلی ها پرسیدند واقعاً آیا سانچی آخرین خبر تلخ این روزهاست یا آن طور که خیلی ها سؤال می کنند دو مرتبه هم باید در انتظار خبرهای بد دیگری باشیم؟ چگونه باید این همه درد را تاب بیاوریم؟
خیلی ها پرسیدند واقعاً آیا سانچی آخرین خبر تلخ این روزهاست یا آن طور که خیلی ها سؤال می کنند دو مرتبه هم باید در انتظار خبرهای بد دیگری باشیم؟ چگونه باید این همه درد را تاب بیاوریم؟مجید صفاری نیا، روانشناس اجتماعی به بعضی سؤال های ما در این مورد پاسخ می دهد: «جامعه ما دچار تروما شده. حوادثی که در آن باورهای اجتماعی مردم بهم خورده. آسیبی که دایم به ذهن همه، این سؤال را می آورد که نفر یا نفرات بعدی در خطر چه کسانی می باشند؟  این حوادث موجب اضطراب عمومی می شود و مردم را علاقه مند به پیگیری رخدادهای تلخ و منفی می کند؛ این که وقایع منفی بعدی کدامند؟ یعنی گوش به زنگی نسبت به خبر ها منفی. چون حوادث، خبر ها و هشدارهای منفی به خاصیت زنده ماندن و محافظت جان، رابطه دارد.» » او معتقد هست این گوش به زنگی نسبت به حوادث منفی، تبعات روانی و اجتماعی عمیقی دارد، به ویژه در جامعه ای که اساساً سانحه خیز هست.    صفاری نیا معتقد هست: «جامعه ما تاب آوری خود را از دست داده و جامعه ای که تاب آوری اش کم شود، دچار افسردگی اجتماعی می شود و جامعه افسرده به شدت کرخت و بی تفاوت می شود و این با افسردگی فردی بسیار متمایز هست. در چنین جامعه ای نوع دوستی کم می گردد و هرج و مرج افزایش می یابد. جامعه ای که خبر ها دلهره آمیز آن فراوان باشد، تندرستی اجتماعی اش پایین می آید. .. که افسردگی اجتماعی را عمیق تر می کند.» » او به نحوه مواجهه بعضی جوامع با ترومای اجتماعی شان اشاره می کند، حوادثی نظیر ۱۱ سپتامبر یا بمب گذاری در ماراتن بوستون امریکا: «در سانحه بوستون امریکا و یازده سپتامبر کلی انسان کشته گردید و قدرت امنیتی امریکا هم زیر سؤال رفت. اما در همین حوادث اهتمام کردند خبرهای انساندوستانه را پررنگ کنند. قهرمان سازی کنند و سویه منفی خبر را تا توان دارند کمرنگ کنند. به طور مثال اظهار کردند که مردم هنگام برخورد با برج ها چه واکنش های خوبی نمایش دادند. یا از فردی اسم بردند که در سانحه یازده سپتامبر کنار معلول ها ماند. ما چقدر به این خبر ها می پردازیم؟ به طور مثال چقدر به این اشاره کرده ایم که بعد از زمین لرزه، هنوز افرادی در کنار زمین لرزه زده ها مانده اند. این ها یعنی سواد و مدیریت رسانه ای که کمتر در رسانه های ما دیده می شود.» » مصطفی آب روشن، جامعه شناس هم در اظهار کرد و گو با ما می گوید: «پیامدهای اجتماعی چنین حوادثی به سبب توده ای بودن اطلاعات و شبکه های اطلاع رسانی، تولید مخاطرات انسانی و دردمندی اجتماعی کرده و موجب شده که عده بسیاری دلسرد و ناامید گردند. در مورد این خبر ها تلخ کار خاصی نمی شود کرد چون هیچکس در چگونگی، ایجاد و بازتاب این خبر ها مقصر نیست. ما در عصری زندگی می کنیم که شبکه های اجتماعی مدام در حال بازتولید خبر ها می باشند. راه حلی هم نداریم جز این که با این خبر ها کنار بیاییم و برای جبرانش به طور سیستماتیک در شبکه های اجتماعی شادی ایجاد کنیم. مشکل ما این هست که نهادهای شادی سازی نداریم که بتوانند با ایجاد مناسبت های شاد، غم و اندوه به وجود آمده از این خبر ها را بازسازی کنند.» » این که این حوادث و به تبع آن، خبر ها حوادث تلخ مردم را دچار غم اجتماعی می کند، تردیدی نیست اما به دو چیز می شود فکر کرد، یک؛ نحوه مدیریت خبر. دو؛ پالایش روانی جامعه با تولید شادی. آیا چنین کاری از دست ما ساخته هست یا تخصص کلیدی ما غصه خوردن هست؟


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=84118

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.