تاریخ ارسال : ۱۰ بهمن ۱۳۹۶ ساعت : ۰۹:۱۶ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

انقلاب اسلامی در چه موقعیتی قرار دارد؟/ توجیه کارکرد ضعیف شهرداری به سبک روزنامه شرق

سرویس سیاست مشرق – روزنامه ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه ها و نظریات کلیدی و بنیادی خود می پردازند؛ نظراتی که زیادتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و میتوان آن را سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان نمود که اهمیت مخصوصی نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله های روزنامه های صبح کشور با گرایش های متفاوت سیاسی را مطالعه می کنید:

********

حیرت های انقلاب آخرالزمانی

محمد ایمانی در کیهان درج کرد:

در ادامه یادداشت و سرمقاله های روزنامه های صبح کشور با گرایش های متفاوت سیاسی را مطالعه می کنید: انقلاب اسلامی در کدام موقعیت قرار دارد؟ آیا مثل اغلب انقلاب های غرب و شرق دنیا پایان یافته یا همچنان در جریان است؟ آورده اش چه بوده است؟ اگر بعضی کارگزاران ارشد در طول چند دهه گذشته، خلاف آرمان ها عمل کرده اند، آیا میتوان از این ضدکارکرد، نافرجام بودن انقلاب را نتیجه گرفت؟ به طور مستمر ده ها سوال از این قبیل، در جامعه ما محل اظهار کرد وگو بوده و اکنون که به چهل سالگی واقع شدن انقلاب نزدیک می گردیم، اهمیتی دوچندان یافته است. ترس آن می رود که در انبوه شبهات، حقیقت انقلاب دیده نشود. به عنوان مثال بیان می کنند به چه سبب از ۷ ریاست جمهور پس از انقلاب، ۵ نفر مساله دار از آب درآمده اند و آن دو نفر دیگر، یکی شهید و یکی رهبر شده است. آیا این مساله دار شدن رجال، نشانه ناتوانی انقلاب نیست؟ و… از این قبیل که مطرح می شود.

۱- ۱- انقلاب اسلامی، همچنانکه نظم استبدادی را برهم زد، نسبت به نظم غالب در دنیا نیز شالوده شکن بود. اما فراتر از همه اینها، انقلابی «آخرالزمانی» است. در نتیجه بعضی رخدادهای آن نیز درعرصه ریزش های عجیب و رویش های عجیب تر، آخرالزمانی است. انقلاب ها در شرق و غرب جهان، منحصرا نسبت خود را به قبله لیبرال دموکراسی و یا قبله کمونیسم و مارکسیسم می رساندند. شورش بر علیه نظم سلطنتی- کلیسایی درغرب، به لیبرال دموکراسی انجامید که اتفاقا در نسبت با دیگران تماما محافظه کارانه، سرکوبگرانه و مستعمره انگارانه برخورد می کرد. در مقابل این وضع، انقلاب های کمونیستی در روسیه و چین و… سربرآوردند که هرچند معترض لیبرال دموکراسی غرب بودند، اما خود از شیر غرب جدید (ماتریالیسم و انکار ابعاد ملکوتی انسان) تغذیه می کردند و به سرعت، مبدل به بدیل استعمار گردیدند.

۲- ۲- از انقلاب۱۹۱۷ روسیه و تشکیل وحدت جماهیر شوروی، جهان به مدت چند دهه گرفتار رقابت تمامیت خواهانه دو قطب شد و تا ۱۹۹۱ که شوروی فروپاشید، تمام اتمسفر سیاسی دنیا در چالش میان این دو تشریح می شد. انقلاب اسلامی در مقابل این انحصار دوقطبی، خود را به عنوان «امر واقع» و «شالوده شکن» و نه منحصرا ایده و نظریه، تحمیل کرد. به همین سبب هم در جنگ تحمیلی، هر دو ابرقدرت کنار رژیم متجاوز صدام ایستادند.

۳- ۳- آمریکا در دوره ای که با رحلت حضرت امام خمینی(ره) مقارن شد، خیز بزرگی برای احیای ابرقدرتی برداشت. اوت ۱۹۹۰ میلادی (تابستان ۱۳۶۹) دولت آمریکا به ریاست جرج بوش پدر ضمن هجوم به عراق، قدرت نمایی بزرگی انجام داد. به فاصله یک سال در شوروی کودتا انجام شد و چند ماه بعد (دسامبر- آذر ۱۳۷۰) وحدت جماهیر شوروی فرو پاشید و شرق اروپا از هم گسیخت. یک دهه بعد بوش پسر سر کار آمد تا «قرن جدید آمریکایی» و «خاورمیانه جدید» را با اشغال افغانستان و عراق به پایان برساند.

۴- ۴- درست در همین دوره، ابتدا تکنوکرات های کارگزاران و پس از آن مؤتلفان اصلاح طلب آنان در ایران سرکار می آمدند که در اظهار ناتوانی نسبت به آمریکا مشترک بودند و بر طمع جهان گشایان می اضافه کردند. طبق معادلات ظاهری و تغییرات جهانی در حد فاصل ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۳، کار ایران هم تمام بود. اما روند تغییرات در همین ۱۷ سال گذشته -به واسطه مدیریت راهبردی جانشین حضرت روح الله- چنان با موفقیت های معجزه آسا برای ایران اتفاق افتاد که مایک پمپئو ریاست سازمان سازمان سیا همین چند ماه قبل در اظهار کرد وگو با شبکه «MSNBC» تاکید کرد «نفوذ ایران در منطقه در قیاس با ۷سال گذشته (۲۰۱۰ میلادی/ ۱۳۸۹ شمسی) بسیار زیادتر شده است. امروز، این کشور نفوذ بسیار زیادی دارد، نفوذی که فراتر از نفوذ آنان در ۶ یا ۷ سال گذشته است. ایران در همه جای خاورمیانه حضور دارد».

۵- ۵- یک پارسال، شاول شای معاون سابق شورای امنیت ملی رژیم اسرائیلی در روزنامه اسرائیل هیوم درج کرد «سال ۲۰۱۶ به وسیله برتری های چشمگیر ایران و متحدانش در عراق و سوریه و یمن و لبنان و تشکیل دولت مورد پشتیبانی حزب الله، یکی از پرموفقیت ترین سال ها در تاریخ حکومت اسلامی بود». و امریکن اینترست گزارش کرد «ایران، به هفتمین قدرت برتر دنیا مبدل شده و در زمره ۸ قدرت بزرگ قرار گرفته است». به شکلی دقیق در همین دوره پرماجرا، «هرتسل هالوی» (فرمانده رکن اطلاعات در ستادکل ارتش اسرائیل) اظهار کرد «از اوائل انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، ما ۳برابر رشد علمی داشته ایم اما رشد علمی و فنی ایران ۲۰برابر شده است. آنان به برتری فنی نزدیک می گردند. جنگ حقیقی در آینده نیست؛ لکن همین امروز ادامه دارد. برداشتن فاصله ۳۰ سال پیش ایران با ما، برای ما بسیار پرهزینه می باشد.جنگ امروز جنگ ذهن ها و عقل هاست و تبلیغات طرف مقابل توان دارد روحیه اسرائیلی ها [صهیونیست ها] را درهم بشکند.». اینها نماد نیرومند هوشمند جمهوری اسلامی است.

۶- ۶- ما توان داریم یا نمی توانیم؟ آیا توان داریم از عهده چالش ها و مشکلات ریز و درشت خود برآییم یا نه؟ جواب این سوال راهبردی در کارنامه خود انقلاب نهفته است. انقلاب و «مدیران تراز آن» با عمل خود – ونه حتی حرف- یاد دادند که توان داریم بر هر چالش بزرگی غلبه کنیم؛ همچنانکه بعضی سیاسیون یا مسئولان فربه از خلق وخوی اشرافیگری و جا مانده از روحیات انقلابی، میل برگشت به فرهنگ مبتذل قجری و پهلوی را کردند که جوهره آن، «ما نمی توانیم» و «باید جزء اقمار ذلیل غرب باشیم»، بوده است. اتفاقا این طوایف- از هر جناح و با هر شعار انتخاباتی که قصد دارند باشند- پس از نواختن آهنگ ارتجاع، از داشتن آورده خالی گردیده و زحمت افزا شده اند. به تعبیر رهبر معظم انقلاب «هر جا انقلابی عمل کردیم، پیش رفتیم؛ هر جا از انقلابی گری و حرکت جهادی غفلت کردیم، عقب ماندیم» و «هر جا مدیریت انقلابی فعال پرتحرک داشتیم، کار پیش رفته است، هر جا مدیریت های ضعیف، کم جان، ناامید، غیرانقلابی و بی تحرک داشتیم، کارها یا متوقف مانده یا انحراف پیدا نموده است… عزت و امنیت و ابهت ملی… بدون مسئولین شجاع و فعال و پرکار تأمین نخواهد شد».

۷- ۷- در حالی که نسل سوم و چهارم پا به عرصه می گذارند، انقلاب اسلامی به عنوان یک وجود زنده و جاری به حیات خود ادامه می دهد و به زیست سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در ایران مفهوم می بخشد؛ هر چند که «ضد» این انقلاب نیز مشابه معارض- از حهت های گوناگون- در خارج و داخل کشور مدام باز تولید می شود. یکی از وجوه معارضه مخفی و زیرپوستی با انقلاب، همین منحصرسازی انقلاب به یک اتفاق تاریخی پایان یافته است. آنان که انقلابی گری را تندروی و تندرو گری، و مخالف عقلانیت و تدبیر و مصلحت جلوه می دهند، در واقع با جوهره و روح انقلاب خارجی اند، اگر نگوییم که به جبهه «ضد» یاری می رسانند.

۸- ۸-برخی دستاوردهای تمدنی انقلاب اسلامی در طول تاریخ چند صد سال موخر ما بی مثل بوده اما از شدت بروز و ظهور، به چشم نمی آید. این دستاوردها هریک در حکم هم آوردطلبی در مقابل انواع طیف های مدعی لیبرالیسم و کمونیسم و ناسیونالیسم است. در حوزه انقلاب های سده موخر ایران، انقلاب اسلامی تنها نهضتی است که برنده شد، ادامه پیدا نمود و به ۴۰ سالگی خود نزدیک شد. ما در ایران انتخابات نداشتیم. از پادشاه تا نمایندگان مجلس و نخست وزیر و مسئولان ارشد نظامی و امنیتی و اقتصادی و سیاسی را سفارتخانه های آمریکا و انگلستان تعیین می کردند. انقلاب اسلامی حق تعیین سرنوشت را به عزم خود ملت، به داخل کشور آورد.    از سوی دیگر، در میان جنگ های تحمیلی ۲۰۰ سال موخر، تنها دفاع مقدس ۸ ساله بود که با عزت تمام، بی آنکه یک وجب از خاک کشور دراشغال اجنبی بماند، تمام شد. اگر یک ناسیونالیست یا لیبرال و کمونیست در این دفاع عزتمندانه خون از دماغش ریخت و مجروح برای دفاع برداشت، یا نظیری برای آن در تاریخ پر قهقرای ۲۰۰ سال گذشته سراغ دارند، بگویند. این در حالی است که در جنگ های ما با روس و انگلستان و آمریکا، از ۷-۸ ایالت شمالی بگیرید تا هرات (افغانستان) و پس از آن بحرین، با زور یا تهدید، به تسخیر رقیب درآمد و از خاک ما جدا شد.

۹- ۹- ملتی که حاکمانش از سر تمسخر اظهار می کردند توان ندارد آفتابه و لولهنگ بسازد، تا مرز تولید سوخت ۲۰ درصد رآکتور اتمی پیش رفت و بزرگان فناوری اتمی در دنیا را به اعجاب و تمجید واداشت. ملتی که نیازمند واردات سیم خاردار در جنگ تحمیلی بود اما همان را تحریم می کردند، توانست موشک بازدارنده دوربرد و نقطه زن بسازد و آمریکا و رژیم اسرائیلی را وادار کند دیگر لاف تهدیدهای بزن دررویی را تکرار ننماید. وقتی شهید تهرانی مقدم یا شهید مجید شهریاری در مورد تولید موشک یا سوخت ۲۰ درصد راکتور تهران اظهار کردند «ما می توانیم»، سهل اندیشی و بی عملی در کارشان نبود. فکر نمی کردند قرار است این اقلام راهبردی را آکبند بخرند و وارد کنند. « «ما می توانیم» رنج و زحمت دارد. زحمت اندیشیدن به مساله های غامض و یافتن راه های صعب الوصول، زحمت عرق ریختن و مسیر ناهموار را هموار کردن. اکنون هم راه همان راه است؛ نه ناامیدی و تسلیم، و نه رویااندیشی محض و آماده طلبی.

۱۰- ۱۰- اگر کسی ریزش یا لغزش امثال بنی صدر و خاتمی و موسوی و هاشمی و احمدی نژاد و روحانی را می بیند – که در نوع خود با اهمیت است- باید رویش نو به نو شاخه های درخت انقلاب را در قالب حسن باقری ها و تهرانی مقدم ها و مجید شهریاری ها و احمدی روشن ها و محسن حججی ها و نصرالله ها و زکزاکی ها و عیسی قاسم ها و حوثی ها را هم ببیند که هرکدام، فرسنگها بر قلمروی انقلاب اسلامی افزوده اند. نیروهای خدوم و خلاق کم نیستند و میتوان مدعی شد این کثرت اشخاص پای کار حق، در طول تاریخ کم مثل است. کار انقلاب هم با همین رویش های نو به نو پیش رفته، نه ریزش ها که سنت الهی و جزء قانونمندی نهضت اسلامی است.

۱۱- ۱۱- خاصیت غربال کنندگی، خاصیت ابدی انقلاب اسلامی آخرالزمانی است. انقلاب آخرالزمانی، فراز و نشیب بسیار دارد. محمّد بن منصور و او از پدرش روایت کرده است امام جعفر صادق(ع) فرمود؛ «نه، به خدا سوگند آنچه که شما دیدگان خود را بدان دوخته اید، پدید نمی آید، مگر پس از ناامیدی. نه به خدا سوگند آنچه چشم های خود را به آن دوخته اید، آشکار نمی گردد؛ الا اینکه غربال شوید. نه به خدا سوگند کسی که شما چشم به وی دارید، نمی آید؛ مگر پس از اینکه از هم امتیاز داده شوید. نه به خدا سوگند امری را که شما به آن چشم دوخته اید، به واقع شدن نمی پیوندد تا آنکه شقّی از سعادتمند آشکار شود». علاوه بر این از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود «به خدا قسم شما شیعیان مثل شیشه شکسته می شوید، و شیشه را پس از شکستن میتوان ذوب کرد و به طور نخست بازگرداند. به خدا قسم شما مثل سفال شکسته می شوید. سفال پس از شکسته شدن دیگر بصورت اول برنمی گردد. به خدا قسم شما امتحان وغربال خواهید شد، چنانکه دانه تلخ (یا پوسته) از گندم جدا می شود».

۱۲- ۱۲- قطعا باید انقلاب را آسیب شناسی کرد؛ من جمله اینکه مسئولین در میان مردم و همراه رنج ها و مشکلات آنان می باشند یا تافته جدا از مردمند؟ قانونمدار می باشند یا خودکامگی پیشه می کنند؟ به گفتمان امام خمینی که جوهره آن ولایت فقیه است، وفادارند یا خط انحراف و تحریف در پیش گرفته اند؟ جزء سنت های الهی است که هر موسس انقلاب دینی در طول تاریخ پس از خود، با کارشکنی و کژتابی عناصر متنفذ در مورد وصی و جانشینش رو به رو شود. انقلاب ما هم از این امتحان بزرگ مستثنا نبوده است.
 

بارهای بر زمین مانده بودجه و دعوا بر سر تقریبا هیچ!

جواد غیاثی در کیهان درج کرد:

همه می دانند که بودجه در کشور به سبب ظرفیت بالای هزینه های جاری دولت که غیرقابل پرهیز هم است، در عمل از نظر ارقام و ارقام، قابل تغییر و دگرگونی جدی نیست. آن چه هر ساله ساعت ها وقت مجلس، دولت و البته افکار عمومی را می گیرد همان چند تبصره خستین ماده واحده است که به شکلی قانون گذاری جدید محسوب می گردد. در این جا مجال تشریح و مطالبه این که به چه سبب این روند بودجه نویسی (تکرار هر ساله مکررات و مباحث غیرضرور بر سر واضحات) تغییر نمی کند و به چه سبب دولت باید در جریان بودجه خود پیشنهاد قانون گذاری جدید داشته باشد، نیست. بحث کلیدی بر سر آن چند تبصره است که اتفاقا بعضی از آنان بسیار با اهمیت و تاثیرگذار هم می باشند اما با این روند بحث و کشمکش بین دولت و مجلس، بهر صورت نمی شود انتظار اصلاح جدی داشت. نکته با اهمیت این که، در مورد تبصره های ۱۴ و ۱۸ که هر دو مربوط با هدفمندی یارانه هاست  سؤال بنیادی این است که به چه سبب تکلیف قانون با اهمیت و مفید هدفمندی یارانه ها، باید این چنین و در قالب یک تبصره بودجه، با عجله، تعیین شود و هیچ کس نمی پرسد که تکلیف آن قانون برزمین مانده چه خواهد شد؟

بازی مجلس در چهارچوب پیشنهاد ناقص دولت

نکته با اهمیت این که، در مورد تبصره های ۱۴ و ۱۸ که هر دو مربوط با هدفمندی یارانه هاست  سؤال بنیادی این است که به چه سبب تکلیف قانون با اهمیت و مفید هدفمندی یارانه ها، باید این چنین و در قالب یک تبصره بودجه، با عجله، تعیین شود و هیچ کس نمی پرسد که تکلیف آن قانون برزمین مانده چه خواهد شد؟دولت پس از پنج سال بی عملی در اجرای این قانون، اکنون با پیشنهاد هایی خستین، ناقص و پرمخاطره به مجلس آمده است. دولت قصد دارد با آسان ترین کار یعنی افزایش یکنواخت و جهشی نرخ حامل ها، از مشکلات بی شمار متاثر از اجرا نشدن  قانون هدفمندی گذر کند. در این شرایط  مجلس هم بدون به چالش کشیدن پیشنهاد دولت در همان چهارچوب ایجادشده توسط قوه مجریه بازی کرده است. مثلا  دولت گفته ۴۲ میلیون نفر یارانه دریافت کنند و کمیسیون تلفیق، روز گذشته تصویب کرده که این عدد به حدود ۵۲ میلیون نفر برسد. یا این که مجلس بدون هیچ پیشنهاد مشخصی در مورد آینده قانون هدفمندی با رویکردی انفعالی و تحت تاثیر رخدادهای و موضع گیری های روزمره در سطح جامعه، نرخ حامل ها و تکالیف قانونی برنامه ششم (همانی که خودش تصویب کرده!) می گوید که افزایش نرخ حامل های انرژی ممنوع! و  بدون ارائه راهکار مشخص، حتی کار را تا رد کلیات لایحه بودجه هم پیش برده است. این یعنی ایجاد یک دعوای بزرگ بر سر تقریبا هیچ!

هدفمندی یارانه ها، یک بار تا ابد

این یعنی ایجاد یک دعوای بزرگ بر سر تقریبا هیچ!ای کاش مجلس محترم به جای ایجاد این کشمکش های بی حاصل و بازی در چهارچوبی که دولت ایجاد کرده، پیشنهادهای جدی تری در مورد هدفمندی ارائه می کرد و  از دولت قصد داشت که از بین چندین سناریوی کارآمد و عملیاتی برای تعیین تکلیف هدفمندی، یکی را انتخاب نماید و یک بار تا ابد، مساله نرخ های نسبی ( و البته عدالت یارانه ای، یارانه های مخفی، بهره وری انرژی و…) ) را حل نماید. سناریوهایی که مکررا برای گذر از شرایط نابه سامان نرخ گذاری انرژی، توزیع ناعادلانه یارانه های مخفی، اتلاف و بهره وری پایین انرژی در کشور و مشکلات زیست محیطی متاثر از آن طرح شده است اما دولت ترجیح می دهد خود را به زحمت نیندازد! در حالی که به سود همه است که این موضوع یک بار تا ابد حل شود وگرنه سال آینده دو مرتبه هم بودجه می باشد و دو مرتبه هم تبصره ۱۴ و دو مرتبه هم کشمکش بی حاصل.

این جا نروژ نیست!

پیش از توضیح در مورد این سناریوهای پیشنهادی، ذکر این نکته لازم است که ما در مورد اقتصاد کشور باید دو حقیقت را قبول کنیم. اول این که دچار نبود  تعادل و انحرافات جدی در حوزه های متفاوت هستیم و دوم این که برای رسیدن به نقطه بهینه، احتیاج به راهکارهای خاص و پرزحمت داریم؛ راهکارهایی که البته موقت و ویژه دوران گذار می باشند. اما متاسفانه بعضی مسئولین، گویا برای نروژ سیاست گذاری می کنند؛ جایی که اقتصاد در وضع متعادل و پایدار خود قرار دارد و تنها با بعضی سیاست های آسان قیمتی یا مثل آن، به سرمنزل مقصود خواهیم رسید.

قبول کنیم که نمی شود میلیاردها دلار مراجع ملی را دود کرد

ضمنا باید قبول کنیم که استمرار شرایط فعلی هم امکان ندارد. اولا تامین هزینه های یارانه نقدی در شرایط فعلی بودجه امکان ندارد. دولت در سال گذشته، بر طبق تفریغ بودجه ۹۵، ۱۳ هزار میلیارد تومان از محل بودجه عمومی برای پرداخت یارانه استفاده نمود است که دوبرابر مبلغ مشخص شده در بودجه است. ضمن این که طی سال کنونی برای افزایش پرداختی به قشرهای ضعیف (طبق برنامه دولت برای برطرف فقر مطلق و البته تبیین ماده ۷۹ برنامه ششم) فشار یارانه و پرداخت های جا به جایی بر بودجه زیادتر هم شده و خواهد شد. علاوه بر آن تثبیت بیشتر از این نرخ حامل ها ( یا به بیان دیگر، ادامه توقف هدفمندی یارانه ها) هم در عمل امکان ندارد؛ تبعات توزیعی (عدالت توزیع مراجع ملی)، تخصیصی (بهره وری انرژی و …) ) و محیط زیستی تثبیت نرخ ها به حد منفجر شدن فرا رسیده است. ضمن آن که کشور از حهت های متفاوت (توسعه حمل و نقل و زیرساخت ها، بودجه عمرانی و البته اشتغال) احتیاج مبرم به بازبینی در توزیع بی هدف ( و البته مخرب) میلیاردها دلار یارانه مخفی در قالب نرخ انواع سوخت دارد. منحصرا در مورد بنزین دست کم هر ساله حدود ۹ میلیارد دلار یارانه مخفی پرداخت و دود می شود؛ چیزی حدود یک سوم کل درآمد نفتی کشور در این سال ها!

چه طور دوران گذار را طی کنیم؟

منحصرا در مورد بنزین دست کم هر ساله حدود ۹ میلیارد دلار یارانه مخفی پرداخت و دود می شود؛ چیزی حدود یک سوم کل درآمد نفتی کشور در این سال ها!اگر این درک ایجاد شود آنگاه خوب تر میتوان به پیشنهادهای مختلفی چون، تقویت نرخ گذاری پلکانی (برای تسریع در اصلاح نرخ های نسبی حامل های انرژی)، ایجاد کمربند حمایتی انرژی، تنبیه مالیاتی پرمصرف ها و تشویق بهره وری و … به طور مثال بر طبق یکی از این پیشنهادها که مدت هاست از سوی اقلیتی از نمایندگان اقتصاددان مجلس نهم و دهم با عنوان راهبرد سوم طرح شده است، دولت حسابی را برای سرپرست خانوار شارژ می کند که منحصرا برای پرداخت قبوض و مصارف انرژی قابل استفاده است و همزمان نرخ حامل ها نیز حقیقی می شود. ارزش این کارت اندکی زیادتر از استفاده متعارف یک خانوار است و در صورت استفاده نکردن از آن برای مصارف انرژی، به طور نقدی قابل استفاده می باشد.

به محض طرح این پیشنهاد، مشابه پیشنهادهای مانندی چون بنزین دونرخی، موجی از انتقاد ها از سوی بعضی مطرح می شود که عموما ناظر بر پیچیدگی های اجرایی و بعضی انحرافات احتمالی در اجراست.

انحرافاتی که البته وجود خواهد داشت اما، در صورت تقبل زحمات برنامه ریزی، سازگاری بین دستگاهی و اجرایی، بسیار کمتر از هزینه هایی است که کشور در شرایط فعلی می پردازد. ضمن آن که این یک راهکار موقت است برای گذر دادن کشور از چالشی دیرپا. چالشی که از پس از جنگ وجود دارد و پس از اجرای فاز اول هدفمندی در سال ۸۹ همچنان بر اقتصاد کشور و مناسبات دولت و مجلس سایه افکنده است.

اگر قبول کنیم که همه کشمکش های موخر و به ویژه رد کلیات لایحه بودجه به سبب دو تبصره ۱۴ و ۱۸ بوده است – که بر طبق ظواهر و سخنان نمایندگان مجلس همینطور بوده- باید این را هم قبول کنیم که این معضلات بدون تعیین تکلیف پایانی هدفمندی حل نخواهد شد؛ نه با پیشنهاد خستین و پرمخاطره دولت و نه با موضع غیرعقلانی مجلس (اکثریت نمایندگان) برای تثبیت همه نرخ ها. پایان این چانه زنی و کشمکش یعنی بازی در زمینی که نتیجه اش تقریبا هیچ است. برای این که باز سال آینده بر سر تبصره ابدی ۱۴ ، چالش های بزرگ ایجاد نشود و البته معضلات بزرگی مثل توزیع ناعادلانه و غیربهینه یارانه مخفی انرژی، آلودگی های زیست محیطی، کم بودن مراجع برای کارهای زیرساختی، بهره وری بسیار پایین انرژی و نرخ های نسبی مخرب حل و از همه مهمتر قانون برنامه ششم اجرا شود، باید چهارچوب کلی بحث و چانه زنی عوض شود و راهبردهای متفاوت، مثل آن چه توسط بعضی نمایندگان تحت عنوان راهبرد سوم اسم گذاری شده، مورد مطالبه و بحث قرار گیرد.  

این پادشاه برهنه است!

حسن رضایی در میهن امروز درج کرد:

  ما ۵ سال است به هر زوری شده، می خواهیم قسمتی از نظم جهانی شویم تا اقتصادمان شکوفا شود. وقتی هم سر انجام می فهمیم مذاکره با آمریکا دیوانگی است و نتیجتاً چنان رونقی ایجاد نمی شود تا مردم اصلاً به آن ۴۵ هزار تومان پول یارانه احتیاج نداشته باشند، در عکس العمل به یک مناظره دوجانبه در مورد برجام اطلاعیه می دهیم که: «‎زمان این تردستی های ژورنالیستی مدت هاست گذشته و مردم ما فریب این صحنه سازی های سیاسی توسط تازه از راه رسیدگان متاثر و کم اطلاع را نخواهند خورد!» اینها اما ظاهراً برای جلوگیری از تشویش اذهان عمومی کافی نیست. لازم است فردی که ۳۶ سال است ریاست یک روزنامه را در جهت گردش ممتد نخبگان(!) بر عهده داشته، بگوید اختیارات ریاست جمهور تنها ۱۵ درصد است و با این اختیارات، خب! نمی شود چنان رونقی ایجاد نمود که کذا…

   از نگاه موضوع مد نظر انگار همه گوش مخملی می باشند و کسی عقلش نمی رسد بپرسد شما که اینقدر ریاضی تان خوب است، به چه سبب وعده های فله ای و بی حساب و کتاب به مردم دادید؟ آن وقت زنگ انشا بود یا خواستید ایده های تان را روی ما امتحان کنید؟ مگر مملکت، آزمایشگاه است؟ البته ما نیک می دانیم که «آدام اسمیت» پدر معنوی همین نظم جهانی اقتصادمحور که شما و دوستان تان بر خلاف امام(ره)، معتقد به دوستی با آن هستید، آدم را حیوان می دید. حیوانی اقتصادی! بگذریم… اکنون اما من نوید می دهم که اطلاعیه های آتشین دیگری در حال پخت و پز است. اطلاعیه هایی به مراتب کوبنده تر از «پخش چنین دیدگاه های متوهمانه یا گفت و گو های سخیف ساختگی بر علیه برجام!»….

ظواهر می گوید جناب مسیح مهاجری نیز خود را آماده کرده تا دو مرتبه هم اختیارات ریاست جمهور را تفریق و تقسیم کند. چه طور؟ عرض می نمایم! وزیر محترم امور خارجه اخیراً طی مقاله ای در فایننشال تایمز راهکار تازه ای برای حل مسائل منطقه ارائه نموده اند. خلاصه سخن وی این است که دوستان اروپایی ما، متحدین خود-ترامپ- را متقاعد کنند تا برای حل اختلاف های منطقه ای، یک «مجمع اظهار کرد وگوی منطقه ای» در منطقه خلیج فارس شکل دهیم. وزیر محترم در مقاله خود، از لزوم  ایجاد یک «شبکه امنیتی» برای تامین امنیت خلیج فارس گفته اند:«دوران گرد هم آمدن کشورهای یک منطقه با هدف ایجاد امنیت مخصوص برای خود و محروم کردن دیگران از آن امنیت، گذشته است و اکنون دوران ایجاد شبکه های امنیتی است».

جناب ظریف سهواً یا به جد، در قسمتی دیگر از مقاله، تلویحاً ائتلاف نمایشی غربی ها برای مبارزه با داعش را نیز که قصد داشت ۳۰ ساله(!) کلک داعش را بکند، در نابود شدن آن سهیم دانسته، نوشته اند: «روابطی که از رهاورد همکاری در جنگ با داعش ایجاد شده، توان دارد طلیعه دورانی جدید باشد!» وی البته پیش از این در ۲۰ آذرماه نیز با انتشار مقاله ای در نیویورک تایمز- که آن هم از رسانه های منتقد سرسخت ترامپ محسوب می گردد! – صورت مساله بحران موجود در منطقه را چنین تشریح کرده بودند: «اروپا نباید به عزم واشنگتن برای تغییر توجهات به یک بحران غیرضروری دیگر تن دهد؛ چه برنامه موشکی دفاعی ایران باشد و چه حضور و نفوذ منطقه ای ایران!»

شبکه امنیتی اما چیست و به چه سبب اولاً عملیاتی نیست و ثانیاً چیزی جز دادن باج های منطقه ای از سوی ایران توان ندارد باشد؟ اکنون در قرن ۲۱، زیادی از کشورها به تبع ارتباطات اقتصادی وسیع با یکدیگر، ورای اختلافات ایدئولوژیک، سیاسی و… در صورت تعارض شدید در یک موضوع خاص نیز توان ندارند وارد درگیری نظامی با یکدیگر گردند، چون که ارتقا سطح تنش ها، دستاوردی جز ضربه دیدن اقتصاد خودشان نخواهد داشت. صبوری روسیه در مساله هدف قرار دادن هواپیمای جنگی اش از سوی ترکیه، مصداق روشن چنین واقعیتی است. به بیان دیگر، ما در منطقه غرب آسیا، هم اکنون نیز شبکه ای امنیتی را می بینیم. شبکه ای تشکیل شده از کشورهای همپیمان و در عین حال متعارض در مباحث متفاوت که ما هم جزء آن هستیم. پایه کلیدی چنین شبکه ای نیز بیشتر از هر چیز، منفعت های راهبردی و اقتصادی مشترک است.

   در این شرایط، سؤال این است: در شرایط عدم چنین پیوستگی اقتصادی بین ما و کشورهای حاشیه خلیج فارس و در حالی که ما خود توان موشکی و نفوذ منطقه ای مان را به عنوان بحران کلیدی مورد بحث معرفی می کنیم، چه شبکه امنیتی تازه ای قرار است خلق شود؟ ما تا همین چند ماه پیش، تنها به سامانه مالی امارات متصل بودیم که پیرو تحریم و فشارهای جدید آمریکا، بانک های دوبی نیز حساب های ما را یکی یکی مسدود کردند و اکنون چیزی جز فاصله، بین ما و نوکر های آمریکا و انگلستان در منطقه باقی نمانده است. اما جواب سؤال روشن تر از آن است که محتاج تفسیر باشد: دوستان دیپلمات دوست دارند مثل برجام، در منطقه نیز امتیازهایی به طرف مقابل بدهند، بدون آنکه آشکار شود ما در مقابل، قرار است چه چیزی بگیریم.

   در این شرایط، نقد به این برجام احتمالی جدید، طبعاً با اطلاعیه هایی کوبنده تر رو به رو خواهد شد؛ به چه سبب؟ چون ما در مقطع پیشابرجام، هرگز در این سطح از تعارض سیاسی، اقتصادی، امنیتی و… با آمریکا نبودیم و طبیعتاً برای دادن امتیاز در حال حاضر، باید دهان منتقدان را محکم تر خرد کرد. روزنامه شرق نیز احتمالاً برای کاستن فضای تنگ و ترش چنین یادداشت هایی، مجدداً اقدام به بزک و دوزک برجام جدید خواهد کرد! تجربه اما به ما می گوید کرنش برابر آمریکا، چیزی جز افزایش تنش در ابعاد اقتصادی، سیاسی، امنیتی و… شکل گیری شبکه امنیتی نیز دستوری نیست که بتوان آن را با تشکیل «مجمع اظهار کرد وگوی منطقه ای» به ناگهان خلق کرد، لکن نتیجه همکاری های بلندمدت اقتصادی- سیاسی است و خود به خود شکل می گیرد. ما اما با تصویب پیش دستانه کنوانسیون پالرمو در مجلس، به پیشواز اعطای امتیازهای منطقه ای رفته ایم. خلاصه، این پادشاه برهنه است آقایان!وزارت خارجه در مورد لایحه ملحق شدن ایران به کنوانسیون پالرمو توضیحات ذیل را ارائه کرده و گمان می کند مساله حل شده است. خلاصه، این پادشاه برهنه است آقایان!

معاهده پالرمو و مناقشه مفهوم بخش ما و غرب

عبدالله گنجی در سرمقاله روزنامه جوان درج کرد:

وقتی امریکایی ها قراردادی را که خود امضا کرده اند بدون ارائه هیچ منطق جهان پسندی اجرا نمی کنند ، خوش بینی وزارت خارجه خود فریبی آگاهانه نیست؟خلاصه اطلاعیه را بخوانید و در آخر توضیح مختصر: * هدف و دامنه شمول مفاد این کنوانسیون تنها محدود به جرائم به قصد انتفاع مالی و یا مادی است. وقتی امریکایی ها قراردادی را که خود امضا کرده اند بدون ارائه هیچ منطق جهان پسندی اجرا نمی کنند ، خوش بینی وزارت خارجه خود فریبی آگاهانه نیست؟خلاصه اطلاعیه را بخوانید و در آخر توضیح مختصر: 

*  * مباحث ذیل کنوانسیون پالرمو، کاملاً فنی و درحوزه مبارزه با جرائم سازمان یافته فراملی من جمله قاچاق مواد مخدر، قاچاق آدم، قاچاق مهاجرین غیرقانونی و قاچاق اموال و آثار فرهنگی و تاریخی و عواید مالی متاثر از اینچنین جرائم می باشد. 

*  * کنوانسیون به هیچ عنوان به جرائم تروریستی، تأمین مالی تروریسم و دیگر جرائم با ماهیت سیاسی نمی پردازد. 

*  * ارتباط دادن این کنوانسیون با فعالیت های نهضت های آزادیبخش و گروه های مقاومت بلاموضوع است. 

*  * ایران به عنوان یکی از امضا کنندگان کنوانسیون پالرمو، از زمان تصویب و اجرای کنوانسیون ذکر شده در سال ۲۰۰۰ به طور مستمر به سبب منفعت های عضویت، لایحه ملحق شدن به کنوانسیون ذکر شده را در دستور کار قرار داده است. 

*  * دور جدید همکاری رسمی جمهوری اسلامی ایران با نهاد فاتف و پایبندی به اجرای برنامه اقدام آن، عملاً از اوائل سال گذشته آغاز گردیده. 

* آنچه وزارت خارجه باید توجه نماید «منازعه مفهوم بخشی» ما و غرب به مقولات بنیادی جهان است.

ما و امریکا(هر دو)تروریسم را بد می دانیم، حقوق بشر را مدعی هستیم، دموکراسی را خوب ترین روش می دانیم، فقر را بد و محیط زیست را طرفداریم. منع گسترش جنگ افزار اتمی را قبول داریم و. اما مفهوم قسمتی متفاوتی داریم… . این مفهوم قسمتی آنقدر از هم فاصله دارد که ما پس از شش سال جنگ مستقیم با تروریسم، اکنون به عنوان حمایت کننده تروریسم تحریم می گردیم. اتفاقاً امریکایی ها ابتدا حزب الله را به قاچاق مواد مخدر متهم کردند(سخنان موخر نصرالله)تا بتوانند از طریق این کنوانسیون ارتباط ما با آن را به چالش بکشند. مگر نه اینکه آنان حماس، حزب الله و جهاد اسلامی را تروریسم می دانند؟ «نگاه غیرسیاسی به تروریسم» یعنی چه که در متن وزارت خارجه آمده؟ FATF و پالرمو منحصرا مهندسی برای قطع ارتباط انقلاب اسلامی با عقبه منطقه ای خود است. القای«محروم سازی ما» کلید ترغیب ما به سمت این دو معاهده با عنوان«چاره دیگری نداریم» می باشد. واقع شدن چند سانحه نه چندان بزرگ مثل بارش برف در بعضی استان ها، در روزهای موخر، واقع شدن زمین لرزه ای کوچک در اواخر آذر ماه در حدود شهر تهران و هراس های متعاقب آن از واقع شدن زمین لرزه ای بزرگ و پیش از آنان واقع شدن زمین لرزه هایی در استان های کرمانشاه و کرمان و فقدان کارآیی در مدیریت این حوادث که مشکلات بسیاری را برای مردم کشور عزیزمان ایجاد نمود، دیگربار موجب جلب توجه عموم مردم و نیز مسئولان عالی نظام به ناتوانی عمیق سازمان های مدیریت بحران فعال در کشور شد.

مدیریت بحران در ایران سوء تفاهم بزرگ

سعید منتظرالقائم در ایران درج کرد:

حقیقت آن است که سازمان های مدیریت بحران در کشور مبتلا به آسیب ای فلج کننده می باشند که غیر از این هم نمی شود از آنان انتظاری داشت.

این آسیب این است که این سازمان ها به نقش و دلیل ایجاد خود واقف نیستند و از مدیریت بحران منحصرا به سازگاری بسنده کرده اند و این کار را نیز با بدترین کیفیت یعنی با تشکیل نشست ها سریع و تصمیم گیری های ضربتی و تابع شرایط حاکم در لحظه برای مبارزه با شرایط ایجاد شده در اثر واقع شدن سانحه و اهتمام در توجیه نواقص کار خود با مواردی از قبیل غیرمنتظره بودن سانحه و غافلگیر شدن شان، کم بودن ابزارها و بودجه و. .. در حالی که بقیه مورد ها حیاتی مربوط به مدیریت بحران را فراموش کرده اند و حتی به آنان فکر نیز نکرده اند.

مواردی مثل ریشه یابی حوادث، آنالیز حوادث، تهیه سناریوهای متفاوت از سانحه و حدس و تخمین خسارات، برنامه ریزی و تدوین برنامه های متفاوت پیشگیری، آمادگی و مبارزه با حوادث متفاوت و انجام کارهای پیشگیری و آمادگی، اطلاع رسانی و تعلیم های عمومی و تخصصی و از همه مهمتر بازرسی و نظارت بر کارکرد سازمان های تاثیرگذار در ایجاد یا مبارزه با حوادث به کلی در این سازمان ها مغفول مانده یا به طور صوری با آنان برخورد می شود. دلیل کلیدی همه این ناتوانی ها البته ناتوانی در انتخاب مسئولان آگاه، توانمند و هوشمند برای این سازمان ها بوده است که در اثر بی اطلاعی و بی انگیزگی، وقت ها سال، وقت و ابزارها با ارزش سازمان های متبوع خود را با انجام کارهای نامربوط با وظیفه ها خود یا اصلاً بدون انجام هرگونه کار مفیدی تلف می کنند و در هنگام واقع شدن سانحه مثل عموم اشخاص، خود نیز غافلگیر شده و با تشکیل شتاب زده و بی برنامه نشست ها سازگاری، اهتمام می کنند مشکلات را کتمان کرده یا با دادن وعده، به امید آن می باشند که سانحه خود به خود فروکش کرده و توجه جامعه به مسائلی دیگر متمرکز شود.

همیاری نکردن بیشتر شهروندان در برف روبی معابر فرعی، نشان از «بحران همکاری اجتماعی» در ایران دارد.

چه کسی مسئول برف روبی است؟

حسن سبیلان اردستانی در شرق درج کرد:

اگر به این موضوع بحران های آلودگی هوا، استفاده بی رویه آب، استفاده فراوان غذاهای مضر، اعتیاد و مورد ها دیگر نیز اضافه شود، مشخص می شود شهروندان ایرانی برای «مشارکت های اجتماعی» تعلیم داده نشده اند که در ادامه موضوع همکاری شهروندان را که می توانست یک همکاری آسان، مفرح و مقدمه ای برای همکاری های اجتماعی دیگر باشد، ارزیابی می کنیم. همکاری participation  درگیری ذهنی و عاطفی اشخاص در موقعیت های گروهی است که آنان را برمی انگیزد تا برای رسیدن به اغراض گروهی، یکدیگر را یاری دهند و در مسیولیت کار شریک گردند. این تشریح دارای سه جزء است: ١. درگیرشدن ٢. یاری دادن ٣. پذیرش مسیولیت. همکاری خود به دسته های گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، توسعه و.

تقسیم می شود که با عنایت به بارش برف بی مثل و سنگین در کشور به «مشارکت اجتماعی» پرداخته می شود… ١- همکاری اجتماعی شهروندان در موضوع «مدیریت برف روبی»: نگاهی کوتاه به وضع معابر [پیاده رو و خیابان] در این چند روز برفی نشان از آن دارد که شهروندان هیچ فعالیتی در مورد مدیریت معابر فرعی نداشته اند؛ به این مفهوم که پیاده روها غالبا دارای برف و یخ زدگی می باشند و خیابان های فرعی نیز از این شرایط خارج نیست. ١- دلیل چیست؟ زیادتر شهروندان گمان می کنند این وظیفه شهرداری هاست که باید همه معابر را از برف و یخ بزدایند و با ماسه و نمک پاشی همه معابر را از برف پاک کنند.   درصورتی که وظیفه شهروندان دراین میان چیست؟ اندکی به عقب تر و به دهه ۵٠ و ۶٠ برگردیم که در این کشور برف به وفور می بارید. 

اگر به آن زمان برگردیم، ملاحظه می کنیم که وقتی برف می آمد، فردای آن روز همه شهروندان از خانه برای مدیریت معابر خارج می گردیدند و با تمام ابزارها برف ها را در باغچه ها یا مکان هایی که مزاحمت برای دیگر همسایگان ایجاد نمی کرد، می ریختند و هیچ کس در انتظار شهرداری و مأمورین شهرداری برای پاک کردن معابر فرعی نمی ماند. امروز رویت می شود عده اندکی از شهروندان جلوی منزل خود را برف روبی کرده اند و مابقی شهروندان یا اصلا دست نزده اند یا برف های جلوی منزل یا خودروی خود را به وسط خیابان ریخته اند! و شرایط عبورومرور را با مشکل رو به رو کرده اند. در این راستا حتی دستگاه های دولتی و شرکت های دولتی نیز که تعداد زیادی «پرسنل خدمات» دارند، مسئولان فرمان برف روبی جلوی شرکت را نداده اند! اگر در خیابان قدم بزنید، ملاحظه می کنید که جلوی بانک ها، ادارات، دانشگاه ها، فروشگاه های دولتی و.

که همگی دارای پرسنل خدمات می باشند، دو مرتبه هم برف مثل خانه ای متروکه است که کسی در آن زندگی نمی کند و باید انتظار بکشند که شهرداری برای برف روبی بیاید! به چه سبب برف روبی معابر فرعی از شمول «مشارکت اجتماعی» خارج شده است؟ ٢- رسانه ها و همکاری اجتماعی: رسانه های همه گیر در همه انواع همکاری ها نقش بنیادی دارند و از عهده هیچ سازمان دیگری برنمی آید که به تشریح آن با موضوع «مشارکت اجتماعی در برف روبی» می پردازیم… نخستین نقش رسانه ها، باید موضوع مد نظر و دارای اهمیت را برای شهروندان معروف کنند و اهمیت و لزوم آن را برای آنان آشکار کنند و «اعتبار اجتماعی رسانه» را به آن ببخشند. به عبارت دیگر به دلیل اینکه موضوع های همکاری در اجتماعات به وفور دیده می گردند؛ در نتیجه احتمال اینکه اندیشه عموم پیرامون یک موضوع ایجاد شود، کم می باشد.

رسانه ها با واردشدن به عرصه و نشان دادن اولویت ها توان دارند افکار شهروندان را در مورد مهمترین مباحث حساس کنند؛ بدین ترتیب اتفاق رأیها بین شهروندان در مورد موضوع همکاری به وجود می آید. در مورد برف روبی، تعدادی برف روبی را دور از شأن و کسوت خود می پندارند و گمان می کنند که اگر آنان بیل یا پارویی دست دریافت کنند و معابر را تمیز کنند، شهروندان دیگر به آنان با دیده حقارت نگاه خواهند کرد [هرچند بعضی شهروندان ناآگاه نیز این دید را به فعالین اجتماعی دارند] درصورتی که اگر رسانه ها «اعتبار اجتماعی» به موضوع ببخشند، دیگر هیچ شهروندی این طور احساسی را نخواهد داشت. دیگر اینکه بعضی رسانه ها برای رسانه های دیگر «رسانه نخبه» محسوب می گردند و توان هدایت دیگر رسانه ها را در مدیریت های بحران [نه بحران آفرینی] دارند. باید عنایت داشت که رسانه های شبکه های اجتماعی مجازی به دلیل اینکه مدیریت فردی دارند، منحصرا توان بازنشر و افتتاح مطالب دیگران را دارند؛ در نتیجه در زمان های بحران، منحصرا موجب تشدید بحران ها می گردند؛ چراکه از هر گوشه و کناری، مطلبی هیجانی و نادر را بازنشر داده که این عمل در روال «مدیریت بحران و رسانه» قرار نمی گیرد؛ در نتیجه رسانه ای بزرگ مثل سازمان صداوسیما توان دارد با توجه به کادر تخصصی و فراگیربودن، مدیریت بحران را انجام و بازنشر آن را برعهده رسانه های اجتماعی قرار دهد.

دومین موضوع نحوه همکاری در امور است. همکاری سوژه ای نیست که شهروندان بتوانند بدون سازگاری در آن شرکت کنند؛ لکن باید بین شهروندان و برنامه ریزان ذی ربط ارتباط برقرار شود. رسانه ها در پیوند و برقرار کردن ارتباط بین شهروندان و دستگاه های ذی ربط، خوب ترین وسیله و وسیله می باشند و تقریبا جایگزینی برای آنان وجود ندارد؛ در نتیجه وقتی که رسانه ها از شهروندان درخواست ها می کنند که در زمان بارش برف از مسافرت های غیرضروری پرهیز کنند، باید این غیرضروری بودن را برای شهروندان قابل درک و مصداقی کنند. سومین موضوع تعلیم همکاری است.

تعلیم همکاری از موضوع هایی است که در کشورهای درحال توسعه کمتر به آن پرداخته می شود. باید توجه داشت به دلیل قدمت نداشتن همکاری پیشرفته در کشورهای درحال توسعه، تعلیم شهروندان در مورد مؤلفه های همکاری، فواید و معایب آن، نحوه همکاری با دیگر شهروندان، نحوه سازگاری با سازمان های ذی ربط و حرکت یکسان و مکمل برای رسیدن به هدف از مواردی است که باید رسانه ها در تعلیم خود به آن توجه لازم را داشته و بدون این تعلیم ها، همکاری استمرار نخواهد داشت. اگر به برف روبی شهروندان توجه شود، زیادتر افرادی که اقدام به برف روبی کرده اند، برف ها را در فضاهایی تجمیع کرده اند که خود مشکل بعدی برای دیگر شهروندان بهمراه دارد؛ درصورتی که رسانه ها باید تعلیم دهند شهروندان برف ها را تا حد امکان درون باغچه ها بریزند تا هم برای گیاهان مفید باشد و هم معضل تازه ای ایجاد نکند. آسیب شناسی «مشارکت برف روبی» در رسانه صداوسیما نیز با اهمیت است. عادت به طلبکاری به جای کارهای ایجابی، بزرگ ترین آفت رسانه ها و بویژه سازمان صداوسیماست.

به این مفهوم که سازمان صداوسیما به عنوان رسانه انحصاری رادیو و تلویزیون، مسئولیت هایی ایجابی عهده دار است که منحصرا از عهده رادیو و تلویزیون ها برمی آید که نمونه آن، «جلب همکاری اجتماعی» در زمان مدیریت بحران هاست. اگر برنامه های صداوسیما با رویکرد بسیج شهروندان برای برف روبی معابر فرعی پخش می شد، در همان روز اول خیلی از معابر از برف زدوده می شد و با تصویرسازی و تعلیم بصری، شهروندان می توانستند لحظه های خوب، مفید و درعین حال شادی را برای خود ایجاد کنند که در این بین، یک مسابقه آدم برفی نیز می توانست سطح همکاری را به حداکثر ممکن برساند. نوعی عجله زدگی سیاسی بر فضای کشور حکمفرما شده، گویی همه قصد دارند زود به پایان قصه برسند، بدون اینکه هزینه های لازم را بپردازند یا به لوازم بازی وفادار باشند و در این میان تفاوت چندانی میان خارجی ها با داخلی ها نیست؛ دشمن کارهای خرابکارانه خود را سرعت داده و کاملاً با عجله و تندروانه در حال معروف کردن مطالبات سیاسی با هدف کنارزدن مشکلات معیشتی است تا به خیال پوچ خود، نظام را براندازی کند و چه بسا خیال پردازانی که در این مسیر وی را معیت می کنند.

شتاب دهنده های سیاسی

در سرمقاله صبح نو آمده است:

جریان اصلاحات با گذر از دولت (آقای روحانی)، قصد دارد بسیار زود خود را به انتخابات ۱۴۰۰ جابه جا کند و بدون اینکه هزینه های پشتیبانی بی چون وچرای خود از دولت کنونی را بپردازد، با اقداماتی حساسیت برانگیز مثل مال خود کردن رأی ندادن به کلیات بودجه -که مدعایی واهی است و لیست ذکر شده در مجلس بدون اکثریت لازم است- یا انتقاد از گفت و گو های مطبوعاتی رییس جمهور، جای مدعی وضع موجود بنشیند و در عمل حافظه تاریخی ملت را به هیچ انگارد.

جریان های دیگر مثل عناصری منفعل، بحران زده و بدون برنامه تنها نظاره گر خیمه شب بازی ها و مغلطه کاری دشمنان و عاملان داخلی آنان می باشند و خود را برای فعالیت مجدانه در صحنه تجهیز و آماده نشان نمی دهند.

شتاب دهنده سیاست در ایران، مردم اند و بس و هرکس قلب آنان را در دست داشته باشد به قاعده « یَدَ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَه» مستقر و با اقتدار است.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=85376

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.