تاریخ ارسال : ۰۲ آذر ۱۳۹۴ ساعت : ۰۰:۳۲ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

اولین شهید پاسدار شهرستان نور که بود؟

یه روز یه خانم بی حجاب وارد مغازه شد و سلام کرد. اباذر سرشو انداخت پایین و فقط جواب سلام را. خانم از قبمت چند چیز سوال پرسید . اباذر ساکت بود و اصلا جواب نمی داد. خانم شاکی شد و داد زد”هی پسر مگه لالی چرا جواب نمیدی؟”

شهید اباذر محمودی
نام پدر : اباصلت
تاریخ تولد : ۱۳۳۲
تاریخ شهادت : ۲۵/۱/۱۳۶۵
محل شهادت : فاو، عملیات والفجر ۸

  شلمچه نیوز- علی کمالی؛ دختر کو چیکش به نام مریم سخت مریض بود . بهش تلگراف زدند نیومد. این دخترکوچکش در اثر بیماری مرد. دوباره بهش تلگراف زدند نیومد.

گفتیم حتما تلگراف به دستش نرسیده.
تازه رفته بودم جنوب که مطلع شدم اباذر مجروح شده. رفتم عیادتش دیدم داره ترخیص میشه . بهم گفت که برم لباسشو براش بیارم. رفتم که لباسشو بیارم دیدم تلگراف توجیبشه. بهش گفتم تو خبر دار شدی و نیومدی؟ چرا؟
با لبخند جوابمو داد؛ اینجا بیشتر بهم احتیاج داشتند…
راوی پاسدار عارف رضایی
توی بیگلو در محوطه گردان یه باغچه درست کرده بود قرار بود سبزی بکاره.
دستور اومدکه بریم خط مقدم. با اینکه دستور اومده بود ابوذر کماکان رو باغچه سخت مشغول کار بود. خسته شده بود و نشسته بود که رفتم پیشش و بهش گفتم پسرخاله ماکه داریم میریم
واسه چی داری خودتو خسته میکنی؟
لبخندی زد و گفت؛ مامیریم چندتا رزمنده دیگه میان استفاده میکنند و ثوابش به ما میرسه…
index
اباذرکه نوجوون بود تو مغازه حاج رضایی شوهر خاله اش کار میکرد.
یه روز یه خانم بی حجاب وارد مغازه شد و سلام کرد. اباذر سرشو انداخت پایین و فقط جواب سلام را. خانم از قبمت چند چیز سوال پرسید . اباذر ساکت بود و اصلا جواب نمی داد. خانم شاکی شد و داد زد”هی پسر مگه لالی چرا جواب نمیدی؟”اباذر با آرامش بهش گفت؛ ما اینجا به خانمهای بی حجاب جنس نمی فروشیم!
اباذر خیلی مقید بود.
یا مواقعی که میرفت کپسول بفروشه گاهی اوقات خانم های جوان می اومدند اباذر سرشو می انداخت پایین و اگر میخواست کمک کنه رو شو بر میگردوند که چشمش به نامحرم نیفته.. (مادر شهید)
تو خط مجروج شده بود و گذاشتیمش رو برانکارد که بذاریم تو آمبولانس بره بهداری. اسلحه توی بغلش بود . گفتم بده اسلحه رو به من. گفت نمیشه منو ببرید چادر تسلیحات تا اسلحه رو خودم تحویل بدم. اومد و دیگه بر نگشتم!!!
خیلی حواسش به بیت المال بود..  (حاج مهدی شاه حسینی)
اباذر تو دبیرخونه کار میکرد و خیلی هم فعال بود و سر کار مقید بود به موقع بیاد و بره و همیشه سر کارش باشه. یه روز رفتم پیشش گفتم یه برگه A4 بهم بده میخوام یه نامه به فرماندهی بزنم.
اباذر گفت: موضوع نامه شخصیه یا کاری؟
گفتم:شخصی
گفت: شرمنده نمیشه برو بیرون تهیه کن
گفتم: پولشو آوردم بگیر یه ورقه بده
گفت نه این بیت الماله و آمارم بهم میخوره…
خیلی رو بیت المال حساس بود…
(حاج قنبرمعادیخواه)
اولین حقوقی که از سپاه گرفتیم حدودا پانصد تومن بود.
تو فکر بودم که اباذر اومد پیشم و گفتم اباذر اولین حقوق رو میخواهی چکار کنی؟
لبخندی زد و گفت این پول را امام خمینی داده و متبرکه.
این رو میذارم خونه و خرجش نمی کنم. باید برکت خونم باشه…
(حاج قنبرمعادیخواه)
۳
نفر سوم ایستاده از سمت چپ
نفرسوم از راست سردار شهید خلیل زالپولی و نفر چهارم از سمت راست سردار جانباز غلامرضابابائی فرمانده گردان مالک اشتر
۲
نفر وسط ایستاده
این شهید جزء اولین پاسداران شهرستان نور بوده و در در گیریهای گنبد و جنگل آمل و عملیات محمد رسول الله بوده تا والفجر هشت که در بحث تثبیت تصرف شهر فاو در گردان مالک در رکاب سردار شهید نوبخت به شهادت رسید..
روحش شاد.

لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=6096

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.