تاریخ ارسال : ۲۱ دی ۱۳۹۴ ساعت : ۰۲:۱۷ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

این خاک، دژ شکست ناپذیر شلمچه است

آیین نکوداشت شهید غواص جواد شاعری با مادر شهید، حضور سردار علی محمد اسدی، محمد علی گودینی، یوسف قوجق، مهدی تقی نژاد مهدی کلانتری، و همرزمان شهید روز گذشته در سالن آمفی تئاتر فرهنگسرای بهاران انجام شد.

index
به گزارش شلمچه نیوز، سردار علی محمد اسدی در این مراسم با بیان موانع  نظامی موجود در کربلای ۵ گفت: در عملیات کربلای ۵ موانع بسیاری در مقابل غواصان خط شکن برای شروع عملیات وجود داشت عراقی‏ها سلاح قناصه داشتند و روی سلاح‏ هایشان دوربین مادون قرمز نصب بود و بعد از گذر نیروهای مستقر عراقی، میل گردهای ۱۸ به هم جوش داده بودند که ما به آن می‏گفتیم خورشیدی و یا هفت هشتی چون به شکل این اعداد بود و بعد از گذشتن از این دو مانع غواصان به دژ شکست ناپذیر شلمچه می‏رسیدند که سه مترو نیم ارتفاع داشت و عرض آن دژ ۶متر بود و وسطش را عراق کانال بتن آرمه زده بود و در آنجا عراقی‏ها با فاصله هر ۱۰ متر سلاح دوشکا کار گذاشته بودند سلاحی که با آن هلی کوپتر می‏زدند.

فرمانده گردان حضرت زینب (س) در زمان جنگ افزود: چند روز قبل از عملیات شهید غلامرضا کیان پور رفت تا روزنه ‏ای برای عملیات پیدا کند و بعد ۴روز با پیکری بی حال برگشت و گفت روزنه ‏ای برای نفوذ به این دژ پیدا کردم، همه فرماندهان گفتند وجود این روزنه محال است و شهید کیان‏پور دستمالی گذاشت رو میز  و با چهره‏ ای مظلومانه به آقای فضلی گفت این خاک دژ شکست ناپذیر شلمچه است که خودم آن را آوردم.

وی افزود: فرماندهان متقاعد شدند و این نقطه شروع و امید برای آغاز عملیات غرور آفرین کربلای ۵ شد. و غواصان و شهدایی همچون شهید شاعری و هم رزمانش با وجود چنین موانعی وارد این عملیات شدند. شب عملیات در منطقه سکوت رادیویی برقرار بود بعضی بچه‏ها مثل شب عاشورا شوخی می‏کردند و بعضی در حال نجوا بودند. ساعت ۲بامداد بود که فرمان عملیات صادر شد بسم الله الرحمن الرحیم رزمندگان پرتوان اسلام، سربازان امام زمان(عج) یاران خمینی با رمز «یا فاطمه الزهرا و یافاطمه الزهرا و یا فاطمه الزهرا» به قلب کفر صدامی بزنید.

امام گفت حسینی بجنگید

این رزمنده دفاع مقدس در ادامه گفت: اما «گروهان نصر» با فرماندهی شهید «علیرضا آملی»، که «شهید شاعری» نیز در آن گروهان بود به قلب دشمن زدند، غواص‏ها رفتند اما هرچه زدند به در بسته خوردند و یکی یکی به شهادت می‏رسیدند صدای بیسم آمد شهید آملی فرمانده گروهان می‏گفت ما نمی‏توانیم دژ بشکنیم باید برگردیم. گفتند بگذارید از امام استعلام بگیریم، امام فرمان دادند و آقای فضلی به شهید آملی گفت امام دستور دادند به فرزندانم بگویید حسینی بجنگند.

وی ادامه داد: خداوند شاهد است نیم ساعت پس از فرمان امام صدای الله اکبر بچه‏های غواص روی دژ شلمچه طنین انداز شد و پرچم «لااله الاالله» را بر فراز دژ شلمچه نصب کردند و عراقی‏ها یکی پس از دیگری سنگرها را رها می‏کردند. رئیس دفتر صدام می‏گوید دیدم آقای ریئس جمهور در کاخ ریاست جمهوری دائم درحال  قدم ‏زدن است و فریاد می‏زد  الله اکبر از دست یاران خمینی، الله اکبر، اگر جلوی نیروهای خمینی را نگیریم فردا صبح در بصره هستند و با برافروختگی ادامه داد من اطلاعات و عملیات شوروی و سلاح‏های شیمیایی آلمان و پول نفت عربستان و هواپیماهای فرانسه را آوردم اما شما بی‏عرضه‏ها نمی توانید جلو بسیجی‏های خمینی را بگیرید؟؟وزیر بهداری صدام گفته بود  این بسیجی‏ها نیروهایی هستند که آموزش درست و حسابی ندیدند اما آن‏ها رهبری دارند که بر قلبشان حکومت می‏کند

سید حسن نصرالله از رزمندگان کربلای ۵ بود

وی با اشاره به نظرات برخی از صاحب نظران درباره عملیات کربلای ۵ گفت: کارشناسان نظامی می‏گویند

جنگ جهانی دوم ۶سال طول کشید و مهماتی که در جنگ جهانی دوم استفاده شد با عملیات کربلای۵  برابری می کند، سید حسن نصرالله که خودش از رزمندگان کربلای ۵ بود و فرمانده جنگ ۳۳روزه بوده می‏گوید جنگ ۳۳روزه لبنان به یک شب عملیات کربلای ۵ نمی‏رسد. و حضرت آقا می‏گوید شب‏های کربلای ۵ شبهای قدر این انقلاب است، انس با آن انسان را وارسته می‏کند و هرکس آن را به فراموشی بسپارد از اردوگاه انقلاب اسلامی خارج شده است و رزمندگان ما کربلا را در کربلای ۵ مشق کردند.

برگشتیم گریه امان تمام بچه را بریده بود و آهنگران شعر «ای از سفر برگشتگان»را می‏خواند و بچه‏ها دور خیمه‏ها و چادرها حلقه می‏زدند و چادر هرکس که شهید شده بود را جمع می کردند.

اکثر رزمندگان دارالشهدای تهران توسط شهید شاعری آموزش دیدند

مجتبی پناهی از همرزمان شهید شاعری در این برنامه گفت: شهید شاعری به دلیل اینکه خدمت سربازی رفته بود و از روزهای ابتدایی جنگ در جبهه به عنوان بسیجی حضور داشت به مسائل نظامی  واقف بود به طوری که در منطقه بعنوان «جواد چریک» شناخته شده بود و ایشان از ورزشکاران شاخص منطقه در رشته کاراته بودند.

این قاضی دادگستری در ادامه گفت: ایشان مربی آموزش منطقه بودند و تعداد بیشماری از رزمندگان منطقه ۱۷ «دارالشهدای تهران» تحت نظر ایشان آموزش دیدند و تمامی پست‏ها و ایست بازرسی‏هایی که درمنطقه می‏گذاشتیم را هر شب سرکشی می‏کرد و جوانان و نوجوانان زیادی به خاطر برخورد خوب و دوستانه او جذب بسیج می‏شدند.

محمد جواد جبلی دیگر همرزم شهید در ادامه گفت: در عملیات کربلای ۵ حاج محمد کوثری به من گفت برو فرماندهان گردان‏ها را برای جلسه‏ای بیاور، با ماشین رفتیم و دوستم جواد واعظی که در کنارم نشسته بود با اصابت خمپاره‏ای به عقب ماشین شهید شد و من هم کمی مجروح شدم و به همین دلیل به تهران برگشتم.

وی ادامه داد: در راه بازگشت در قطار از غواص‏های مجروح شنیدم که جواد چریک هم شهید شد گفتم کدام جواد گفتند شاعری و اولین نفری بودم که خبرشهادت جواد را برای خانواده شهید آوردم و توفیقی بود که اکثر شهدای محل را  دفن می‏کردم و جواد شاعری را هم خودم دفن کردم.

به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت در بخش دیگری از این برنامه محمد علی گودینی نویسنده کتاب چتربازی در امواج و یوسف قوجق نویسنده و منتقد دفاع مقدس به بحث و نقد و بررسی پیرامون کتاب پرداختند در پایان این برنامه منوچهر زینتی پور از دیگر همرزمان شهید شاعری نیز دقایقی از شخصیت این شهید صحبت کرد و پخش نماهنگ از مادر شهید شاعری و بیان خاطراتی از از زبان این مادر داغدیده، برنامه هایی بود که در ادامه این مجلس برگزار و از مادر شهید در فرهنگسرای بهاران تجلیل  شد. شهید جواد شاعری از غواصان لشگر ۱۰ سیدالشهدا (ع) بود که در عملیات کربلای ۵ با اصابت دوشگا به صورتش شرف شهادت نایل آمد.

غواص‌ها ۲ بار شهید می‌شوند/ «چتربازی در امواج» و داستان شوخ‌ طبعی «شهید شاعری»نویسنده «چتربازی در امواج» گفت: نکته جالبی در مورد غواص‌ها وجود دارد آن هم این است که غواص‌ها دوبار شهید می‌شوند زیرا یکبار مورد اصابت گلوله یا ترکش قرار می‌گیرند و یک مرتبه نیز غرق می‌شوند.
محمد علی گودینی، نویسنده کتاب «چتر بازی در امواج» که اقتباسی از زندگی‌نامه شهید جواد شاعری است و انتشارت کتاب ابرار آن را منتشر کرده در گفت‌وگو با خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس به نحوه خلق این کتاب اشاره کرد و گفت: نوشتن این کتاب را به پیشنهاد برادر شهید شاعری آغاز کردم، در حالی که در ابتدا اطلاعات کافی در مورد شخصیت شهید نداشتم.وی افزود: از همین رو از اطرافیان و هم‌رزمان و بچه‌های محل شهید شاعری پرس‌وجو کردم تا خاطراتی به دست بیاورم ولی بخش عمده‌ای از خاطرات او از ذهن‌ها رفته بود و بعد از کمی پرس‌وجو افراد خاطراتی را به یاد می‌آوردند. سپس سراغ مادر شهید رفتم و او نیز بخشی از خاطراتش را در اختیار من قرار داد و کم‌کم این خاطرات جمع‌آوری شد و به یک میزانی رسید که توانستم کار را شروع کنم.

*غواص بودن شهید شاعری موجب شد این کار را بنویسم

گودینی در ادامه گفت: چون شهید شاعری از زمره شهدای غواصان بود همین من را علاقه‌مند کرد که خاطرات او را بنویسم. «چتربازی در امواج» بیشتر داستانی است و تخیل در آن نقش بیشتری دارد و در ۶۰ درصد اثر تخیل نقش دارد.

این نویسنده در ادامه به شخصیت شاعری اشاره کرد و گفت: شهید شاعری یک انسان شوخ‌طبع بود که در عین حال در هنگام کار جدی بود و این ویژگی او را متمایز می‌کرد. این شهید با توجه به اینکه به جبهه رفته و در آنجا مجروح می‌شود اما در مراجعت به تهران به خدمت سربازی می‌رود، در حالی که با این مجروحیت می‌تواند از رفتن به سربازی معاف شود ولی به خدمت می‌رود تا بتواند آموزش‌های نظامی ببیند تا آنها را به سایر بسیجی‌ها منتقل کند.

گودینی به وجه تسمیه این رمان نیز اشاره کرد و گفت: «نفس‌های سرخ اروند» عنوان ابتدایی این کتاب بود ولی احساس کردم که تکراری است، در بخشی از داستان می‌خوانیم که جواد شاعری چتربازهایی را در دوران نوجوانی می‌دیده و این وی را ترغیب می‌کرده که چترباز شود و این سوال برای او ایجاد می‌شود اگر یک چترباز در آب بیفتد چطور خود را نجات خواهد داد. سعی کردم با استفاده از این نکته و اینکه وی غواص بوده در عنوان کتاب این تداعی را منتقل کنم.

*غواص‌ها ۲ بار شهید می‌شوند

نویسنده «چتربازی در امواج» گفت: غواص‌ها افراد عجیبی هستند، ولی تاکنون کسی به آن شکل به سراغ آنها نرفته و از آنها مصاحبه نگرفته و خاطرات آنها را مکتوب نکرده است و امروز که پیکر این ۱۷۵ شهید غواص پیدا شده امیدوارم که حرکتی ایجاد شود تا به سمت ثبت خاطرات آنها نیز بروند. نکته جالبی در مورد غواص‌ها وجود دارد آن هم این است که غواص‌ها دوبار شهید می‌شوند زیرا یکبار مورد اصبات گلوله یا ترکش قرار می‌گیرند و یک مرتبه نیز غرق می‌شوند.

لحظه جانبازی شهید شاعری با خلق حماسه

در گرماگرم جنگ، مرحله بعدی عملیات بیت‌المقدس هم شروع شده بود. هر روز که از عملیات می‌گذشت، با هر خاکریزی که نیروهای ایرانی به خرمشهر نزدیک‌تر می‌شدند. روحیه نیروهای دشمن، بیش‌تر تحلیل می‌رفت. لشگر ده زرهی عراق، در برابر سماجت گردان کمیل سپاه و گردان چهارم لشگر حمزه، با فشار فرماندها، بالادست، و با حجم بالای آتش‌باری، مجبور به مقاومت شده بود! نیروهای ضد زره و آرپی‌جی‌زن ما، عرصه را بر تانک‌های دشمن و خودروهای زرهی آن‌ها تنگ کرده بودند. جواد چریک، تمام فکر و ذکرش شده بود به تانک‌ها و زره‌پوش‌های دشمن. رد موشک شلیک‌شده را با چشم تعقیب کرد. آرپی‌جی که به شنی تانک تی‌۶۸ عراقی برخورد، رو گرداند به طرف منوچهر: «موشک بده، یا امام موسی کاظم.»

شهید جواد شاعری

منوچهر زینتی‌فر، موشکی تحویل داد و گفت: «جواد چریک، تو که هر موشک را به نام یکی از چهارده معصوم شلیک می‌کنی. ما دو نفر کمک آرپی‌جی‌زن، جمعاً پونزده تا موشک داریم. موشک آخری رو به چه نیت شلیک می‌کنی؟!»

جواد چریک بی‌توجه به خونی که از گوش‌هایش بیرون می‌زد، گفت: «بعد از چهارده معصوم، موشک پونزدهم رو به نام حضرت حمزه سیدالشهداء می‌کوبم رو برجک یکی از تانک‌های دشمن!»

بعد از شلیک دوازدهمین موشک، وقتی در حال جابجایی و پناه گرفتن در سنگر دیگری بودند، منوچهر در نقش کمک‌آرپی‌جی‌زن، با تندی گفت: «آهای چریک بی‌احتیاط. از گوشات خون میادش. صد مرتبه گفتم، موقع شلیک، دهنتو واز کن…»

منوچهر زینتی‌فر، حتی صدای سوت خمپاره را هم نشنیده بود! یک لحظه نگاهش افتاد به گرد و خاک به هوا برخاسته. جواد چریک را دید که روی هواست! موشک را انداخت روی زمین و شیرجه رفت! موج انفجار، جواد چریک را از یک متری، کوباند زمین. منوچهر، فریاد کشید: «آمبولانس، آمبولانس، …»

نفری که پشت سر بود، گفت: «کجای کاری برادر! مثل این‌که ماها، صد متر جلوتر از خط اول هستیم ها!»


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=9105

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.