تاریخ ارسال : ۱۷ فروردین ۱۳۹۵ ساعت : ۰۰:۴۰ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

“باباحاجی” همان مبارز انقلابی مازندران!

بعد از پیروزی انقلاب، شهید ناطق نوری گفته بود می‌خواهم اولین شخصی را که در شهر نور ملاقات کنم آقای خسروی باشد.

به گزارش خبرنگار شلمچه نیوز(رضا شاعری) از گروه دفاع مقدس،  ایام عید فرصتی بود تا به دیدار حاج عیسی خسروی که فرزندان و آشنایان او را بابا حاجی می‌نامند، برویم. او پیرمردی با صفا و انقلابی است که علیرغم اینکه پا به سن گذاشته است هنوز خوش تیپ و خوش پوش است. فرصتی شد تا با افتخار پای خاطرات زلالش از ایام مبارزات قبل از انقلاب و بعد از آن بنشینم.

حاج عیسی خسروی از فعالان انقلابی در استان مازندران بوده است. او متولد ۱۳۱۸ و اصالتا اهل روستای لرگان در کجور مازندران است. وی از اواخر دهه چهل ساکن شهر نور شد.

در صحبت‌هایش از رفاقتش با شهید عباسعلی ناطق نوری گفت و نوارها و اعلامیه‌هایی که با واسطه از او می‌گرفت و آن را از شهر نور تا رامسر با پیکان شخصی‌اش توزیع می‌کرده است. (شهید ناطق نوری با پیروزی انقلاب اسلامی به فعالیت های انقلابی ادامه داد و همزمان با انتخابات سراسر کشور در شهرستان نور با به دست آوردن ۶۷ درصد آراء مردم این شهر نماینده و راهی مجلس شد. شهید ناطق نوری در روز هفتم تیر بر اثر انفجاری که در محل دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی صورت گرفت همراه با شهید مظلوم آیت‌اللّه‏ دکتر سید محمد حسینی بهشتی و دیگر دوستان و همسنگرانش به شهادت رسید.)

حاج عیسی خسروی در سال های مبارزه چندین بار توسط شهربانی دستگیر شده بود. در یکی از دستگیری‌ها در جواب رییس شهربانی که از او پرسیده بود “مگر تو زن و بچه نداری؟ چرا نمی روی پی زندگی ات!” گفته بود:«تمام زندگی و خانواده‌ام را در راه اسلام و امام(ره) فدا می‌کنم، رفقای من را دستگیر کرده‌اید، حالا توقع دارید من بروم و یک جا آرام بنشینم؟»

او همچنین از خانه‌ای که برای جنگ زده ها و خانواده هایشان به خصوص احمد عزیزی، شاعر انقلاب تهیه کرده بود گفت و از فرماندهی کمیته انقلاب اسلامی در شهر نور، محمود آباد و حماسه ششم بهمن در میدان هزار سنگر که با تعدادی از همکارانش، چهل تن از منافقین را دستگیر کرده بودند. از رفاقتش با سردار رویانیان گفت و از اینکه سرهنگ اسماعیلی فرمانده اسبق پلیس راهور کشور، در کمیته انقلاب اسلامی معاونش بوده و برای رشد کاری اش حمایتش کرده، همه این خاطرات را سال ها با خط خوشی، واژه به واژه در دفتر خاطراتش به نخ کشیده است.

حاج عیسی خسروی از بنیانگذاران سپاه نور بوده  پس از مدتی و به علت پیوستن به کمیته انقلاب برادران فرماندهی در سپاه را به عهده گرفتند.

وی از موسسین، عضو هیات امنا و هئیت مدیره صندوق قرض الحسنه ولیعصر(عج) در شهرستان نور بوده، این صندوق هم اکنون نیز در این شهر فعال است. در آن سال ها تقریبا مدیریت شهر به عهده کمیته بود و کلیه فعالیت های فرهنگی و عقیدتی تحت نظارت این مرد انقلابی در روستاها و شهر نور برگزار می شد. بازرس ویژه نیروی انتظامی در استان مازندران نیز از جمله سمت های ایشان است.

حجت الاسلام حسن خسروی فرزند ارشد بابا حاجی، در عملیات بیت المقدس به درجه رفیع جانبازی نایل آمد و فرزند دیگرش عباس خسروی در کربلای۴ در قامت غواصان لشکر۲۵ کربلا در جزیره ام‌الرصاص خلعت شهادت به تن کرد. پیکر این شهید والا مقام توسط دلاورمردان لشگر ۴۱ ثارالله کرمان به کشور بازگردانده شد.

از سمت راست: جانباز حسن خسروی – عیسی خسروی

شهید عباس خسروی

از اینجا به بعد چند خطی از زبان این پدر شهید و مرد انقلابی برایتان می‌نویسم:

بعد از پیروزی انقلاب، شهید ناطق نوری گفته بود: می‌خواهم اولین شخصی را که در شهر نور ملاقات کنم آقای خسروی باشد. آمد و شام آن شب را در منزلم مهمان بود. من که به تازگی در کمیته مشغول شده بودم را سفارش کرد تا مسئولیت آنجا را به عهده بگیرم. البته آن ایام فقط چند نفر بودیم که سال‌ها مشغول فعالیت بودیم. قبول کردن چنین مسئولیتی دردسر داشت چرا که منافقین صاحب قدرت و سرمایه، درصدد ضربه زدن به تشکیلات نو پای انقلاب بودند. با همت مردم و به یاری خدا با کمترین امکانات آن‌ها را سر جایشان نشاندیم. با یکی – دو تا اسلحه به مبارزه با منافقین می‌رفتیم. خدا با ما همراه بود هر جا که وارد می‌شدیم با اولین تیراندازی مردم به جمع ما ملحق می‌شدند. اوایل انقلاب در مساجد کشور کمیته موقت توسط مردم شکل گرفت، بنده در آن زمان عضو شورای فرماندهی کمیته انقلاب اسلامی شهرستان نور بودم. سپس کمیته موقت جمع آوری شد و کمیته دائم شکل گرفت و اینجانب ضمن عضویت در شورای فرماندهی، فرماندهی کمیته شهرستان نور و محمود آباد را بر عهده داشتم.

* ماجرای تهیه خانه برای شاعر انقلاب

چند سالی از جنگ گذشته بود که به واسطه حسن، پسرم با احمد عزیزی شاعر جوان که به نظرم اهل سر پل ذهاب کرمانشاه بود آشنا شدم. او که با خانواده‌اش مانند دیگر هموطنان عزیزمان خانه و کاشانه خود را به خاطر جنگ رها کرده بودند به شهر ما آمده بود. با پیگیری از مسوولین مربوطه خانه‌ای را در خیابان نیما شهر نور برای او و خانواده‌اش تهیه کردیم. او شعرهای خوبی می‌گفت در بسیاری از مراسم‌هایی که در مسجد جامع برگزار می‌کردیم می‌آمد و شعرخوانی می کرد. یک جلد از کتاب‌هایش را هم به من هدیه کرد.

بعد از اینکه پیکر مطهر شهدای کربلای۴ را آوردند یادواره شهدایی برای این عزیزان برگزار کردیم، احمد عزیزی شعری سروده بود که آن را به پسر شهیدم عباس و شهدای کربلای ۴ تقدیم کرد و در آن مراسم با شور خاصی خواند.

* سرهنگ اسماعیلی رئیس اسبق پلیس راه کشور، در کمیته معاونم بود

سرهنگ علیرضا اسماعیلی فرمانده اسبق پلیس راه کشور معاون من بود. وی سپس فرمانده کمیته رامسر شد. سرهنگ اسماعیلی جوان لایق و با استعدادی بود و انصافا جای رشد داشت. اما با درخواستش مبنی بر ادامه تحصیل در پایتخت موافقت نکرده بودند، بنده پیگیری کردم و آقای اسماعیلی را به تهران منتقل شد و با مساعی خود و به لطف خداوند به جایگاهی که لیاقتش را داشت رسید.

آقای اسماعیلی همیشه به من لطف دارد با اینکه تا مقطع دکترا درس خوانده و مسوولیت کشوری گرفت اما همیشه به من احترام ویژه‌ای می گذارد.

*رفاقت با سردار رویانیان

در زمان کودکی برای تحصیل به مکتب عمویم در محله‌مان می‌رفتم. نبی خان پدربزرگ سردار رویانیان که مرد مومن و متدینی بود، دخترش که مادر آقای رویانیان می‌شد را برای کسب علم به مکتب فرستاد و ما با هم همکلاس بودیم و درس می‌خواندیم.
آقای رویانیان ابتدا فرمانده کمیته شاهرود بود. بعد از ادغام نیروهای شهربانی، ژاندرمری و کمیته انقلاب اسلامی وی را به عنوان جانشین فرماندهی نیروی انتظامی استان منصوب کردند و از آن به بعد ارتباط کاری ما شروع شد. البته آقای رویانیان به دلیل اینکه مدتی در استان های دیگر مشغول خدمت بود، ارتباطش با هم استانی‌ها کمرنگ شده بود. بنابراین برای فرماندهی وی بنده، سردار صلاحی، آقای توکلی و پسرم از طریق آقای ناطق نوری که آن زمان نماینده شهرستان نور بود پیگیری کردیم و به لطف خدا این پیگیری‌ها به نتیجه رسید و سردار فرمانده نیروی انتظامی استان مازندران شد.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=14181

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.