تاریخ ارسال : ۲۹ آذر ۱۳۹۶ ساعت : ۰۸:۴۱ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

بازی پوپولیستی دولت بر سر سوخت/ تنگناهای دستگاه قضا و یک ابتکار

سرویس سیاست مشرق – سرویس سیاست مشرق – روزنامه‌ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به اظهار دیدگاه‌ها و نظریات کلیدی و بنیادی خود می‌پردازند؛ نظراتی که زیادتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و می‌توان آن را سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان نمود که ارزش ویژه‌ای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله‌های روزنامه‌های صبح کشور با گرایش‌های متفاوت سیاسی را می‌خوانید:‌

********

غلبه بر فتنه در منطقه

سعدالله زارعی در کیهان درج کرد:
آ در ادامه یادداشت و سرمقاله‌های روزنامه‌های صبح کشور با گرایش‌های متفاوت سیاسی را می‌خوانید:‌ سعدالله زارعی در کیهان درج کرد: آمریکا، رژیم رژیم اسرائیلی و عربستان توأمان دو نوع نگرش را انعکاس می‌دهند یک نگرش مبتنی بر ابراز دلواپسی عمیق و یک نوع نگرش مبتنی بر توسل به کارهای جسورانه در مواجهه با مسایل منطقه. در این میان «لحن تند» و «اقدامات غیرمترقبه» نقشه راه این سه دولت را تشکیل می‌دهند، اقدام موخر ترامپ در اعلام قدس به ‌عنوان پایتخت رژیم اسرائیلی، راه‌اندازی جنگ سعودی بر علیه مردم یمن، کارهای محدود نظامی رژیم اسرائیلی بر علیه حزب‌الله در سوریه در این راستا صورت گرفته‌اند. به نظر می‌آید این روش طی ده- دوازده سال آینده در منطقه ما جریان دارا باشد. این مبحث احتیاج به تجزیه و آنالیز و نیز بررسی دارد:

۱- این مبحث احتیاج به تجزیه و آنالیز و نیز بررسی دارد: ۱- دلواپسی از ایران بدون شبهه در هر سه پایتخت وجود دارد و این دلواپسی هم حقیقی هست و ابراز آن هم منحصرا کوششی «ایران هراسانه» نیست هر چند نمی‌توان کتمان کرد که یک رویه ثابت مبتنی بر تولید هراس از ایران از سوی این کشورها وجود دارد: اما آن چیزی که در این پایتخت‌ها احساس می‌شود، احساسی کاذب نیست. ایران از حیث زیرساخت‌های سیاسی و امنیتی در منطقه و نیز از نظر زیرساخت‌های فرهنگی در سطح جهان، نگرانی‌های بزرگی برای آمریکا، رژیم اسرائیلی و عربستان پدید آورده هست و از قضا در این مورد ها آنها هیچ بدیل و نیروی مقابلی ندارند تا امیدی به برون رفت از مخمصه سیاسی، امنیتی و فرهنگی که با آن رو به رو شده‌اند، دارا باشند و از این رو بحث را به میدان‌های دیگر برده‌اند؛ بحث از موشک، نفوذ منطقه‌ای و نوع مشی با مخالفان داخلی خود.
بحث از موشک‌های ایران طی ده سال گذشته ترجیع‌بند سخنان مقام های این سه دولت بوده کما اینکه بحث از نفوذ منطقه‌ای ایران به گونه‌ای که مغایر با امنیت و منفعت های بقیه دیده گردد، به طور مستمر از سوی آنها مطرح بوده و مشی حکومت ایران با مخالفان داخلی خود نیز یک ضلع غیر قابل چشم‌پوشی از هندسه اتهامات ایران از سوی سران این کشورها بوده هست. بحث از نفوذ منطقه‌ای ایران و تهدیدآمیز نشان دادن آن برای آن نیست که از آثار منفی چنین نفوذی بر علیه منفعت های ملی خود بکاهند لکن برای آن هست که ایران اساساً چنین قدرتی نداشته باشد و در یک افق بالاتر، اساساً در منطقه چنین نفوذ مستقلی وجود نداشته باشد. اگر دولت سعودی دلواپس پیامدهای منفی نفوذ ایران در منطقه بود، با ایران وارد گفت‌وگو می‌شد و به فرمولی تفکر می‌کرد که در آن ایران قدرت نفوذ دارد ولی قسمتی از این قدرت نفوذ در زمینه حل مشکلات عربستان در منطقه که کم هم نیستند به کار گرفته گردد. اما ریاض که به سادگی با مخرب‌ترین قدرت منطقه یعنی رژیم اسرائیلی کنار می‌آید و همکاری می‌کند، اصلا و ابدا به گفت‌وگو با ایران نمی‌اندیشد. چرا؟ برای اینکه مساله ما در چشم‌انداز منطقه‌ای برطرف موانع شکل‌گیری «منطقه‌ای مستقل» و مساله عربستان در چشم‌انداز منطقه‌ای باز گرداندن منطقه به شرایط پیش از برتری انقلاب اسلامی ایران هست کما این که محمد بن سلمان اخیراً از لزوم برگشت منطقه به نوعی از اسلام که نقشی در هویت‌دهی به منطقه نداشته باشد، سخن اظهار کرد.
در بحث موشک‌ها نیز تبلیغات بر مبنای پرخطر بودن آن استوار هست و صد البته برای آمریکا، رژیم اسرائیلی و عربستان پرخطر نیز هست اما این خطر به سبب نفس موشک‌ها نیست. اگر این بود، برای آن راه روشنی وجود داشت؛ مذاکره یا دست زدن به اقدام همانند یعنی کوشش برای دستیابی به فن‌آوری موشک و این درست در حالی هست که سال‌هاست جمهوری اسلامی نسبت به خرید ظرفیت گسترده‌ای از جنگ‌افزارهای «بسیار حساس» از سوی عربستان سکوت کرده و هیچ‌گاه آن را تهدیدی برای امنیت ملی خود نخوانده هست. پس کاملاً واضح هست که بحث از موشک‌های ایران بحث از یک سطح از توانمندی نظامی ایران نیست بحث این هست که یک قدرت منطقه‌ای، بر مبنای شکل‌دهی به منطقه‌ای مستقل به یک سلسله کوشش هوشمندانه دست زده هست که نتیجه آن به وجود آمدن منطقه‌ای غیر از منطقه قبل هست.این مبحثی نیست که از نظر این «مثلث نگران» قابل گذر باشد اما خب به‌طور طبیعی از سرانجام این منازعه داغ کمتر سخن می‌زنند. به چه سبب که پیدایی یک منطقه مستقل و اسلامی چیزی نیست که به غیر از خود این‌ها، کسی از آن بترسد و فعالیت ایران در این مسیر را مداخله در کار بقیه بداند لکن این چیزی هست که دست کم از زمان اشغال فلسطین که با میدان‌داری انگلستان روی داد، به‌صورت یک آرزو، موردنظر مسلمین منطقه بوده هست رؤیایی که اخوان و آباء همین ملک سلمان و اسلاف پلید همین نتانیاهو و ترامپ آن را تباه کرده‌اند.
در این میان یک نکته بنیادی هم این هست که آیا ما می‌توانیم با مذاکره و گفت‌وگو چنین حس و حالی را از سران مثلث واشنگتن، تل‌آویو و ریاض دریافت کنیم و با آنها به نگاهی نزدیک که سایه کارهای و سخنان تهدیدآمیز را از سر منطقه برطرف کند، برسیم. بعضی‌ها با ساده‌سازی صورت مساله می‌گویند اگر ما ادبیات خود را از وجه تند و قهرآمیز به ادبیات آرام و احترام‌آمیز اصلاح کنیم و یا اگر به رفت و آمدهای دیپلماتیک خود بیفزاییم و در حوزه دیپلماسی سخن گفتن و مراوده طبق هنجارهای مشترک بین‌المللی را موردنظر قرار دهیم، می‌توانیم شرایط میان خود را دگرگون کرده و به وضعی آرام‌تر دست پیدا نماییم. بعضی هم اعتقاد دارند سطحی از تنزل ایران در پرونده‌های منطقه‌ای و سپردن بعضی از امور سیاسی و امنیتی منطقه به آمریکا یا عربستان شرایط بین ما و آنها را دگرگون می‌کند. اما حقیقت چیست؟
اما حقیقت چیست؟ حقیقت این هست که افرادی که از این سه منظر سخن می‌گویند، از دل خود خبر می‌دهند نه از دل آمریکا، رژیم اسرائیلی و عربستان. گیر این سه، ادبیات مدیران ایرانی نیست به چه سبب که آن چیزی که در تندترین عبارت به کار می‌بریم تاکنون با حقیقت پلید آنها و پیشینه جنایت‌باری که در منطقه ما دارند، فاصله بسیاری دارد، بقیهی هم در دنیا با ادبیاتی زیاد سریعتر با آنها سخن گفته‌اند. در مورد تردد دیپلماتیک و دیپلماتیک لین که هیچ گاه کسی بر لزوم آن شبهه نداشته هست هم می‌توان اظهار کرد زیر ساخت نیل به توافق بین دو یا چند دولت، مذاکره نیست لکن منفعت های مشترک و یا تهدیدات مشترکی هست که اطراف قضیه روی آن‌ها توافق دارند. در اینجا ما می‌توانیم از «منافع واقعی» و «تهدیدات واقعی» سخن بگوییم و برای آن‌ دهها استدلال منطقی بنماییم و به‌طور حقیقی هم آن چیزی که ما از آن به منفعت های یا تهدیدات سخن می‌گوییم برای طرف یا طرف‌های مقابل منفعت و تهدید باشد، مثل تروریزم و پیامدهای آن. اما وقتی که رژیم اسرائیلی، آمریکا و عربستان، ایران را بزرگ‌ترین تهدید و از بین بردن آن را بزرگ‌ترین منفعت و لزوم به حساب می‌آورند، مکانی برای نشان دادن منفعت حقیقی و یا تهدید حقیقی باقی نمی‌ماند.
اما اگر ما بخواهیم از مسیر کنار کشیدن از پشتیبانی از بعضی از ملت‌های مظلومی که در زیر فشار نظامی این مثلث شوم هزاران شهید و زخمی و میلیاردها دلار هزینه داده‌اند، به تفاهم با آمریکا، رژیم اسرائیلی و عربستان برسیم این هم شدنی نیست. به چه سبب که از یک سو ملت‌های منطقه کشورهای خود و سرنوشت آینده‌شان را به ما نفروخته‌اند تا برای ما امکان واگذاری آن فراهم باشد و از جانب دیگر اساساً این مثلث با خود ما کار دارند نه منحصرا آن چیزی که در آن دارای موقعیت‌هایی هستیم. نشانه آن هم این هست که در همان زمان که علی عبدالله صالح بر یمن و صدام حسین بر عراق حکومت می‌کردند و هیچ خبری از انصارالله در یمن، جنبش مردمی اسلامی در بحرین و این حد از ارتباطات استراتژیک بین ایران و سوریه و این حد از قدرت حزب‌الله لبنان وجود نداشت، «عزم دگرگونی ایران» در این سه دولت به‌طور جدی وجود داشت.

۲- ۲- اما سرانجام این منازعه داغ وجودی به کجا خواهد انجامید؟ بعضی می‌گویند همه حرف‌های شما را در مورد ذاتی بودن تعارض آمریکا بر علیه ایران و کوشش آمریکا برای براندازی حکومت ایران را قبول داریم اما از آنجا که روند کنونی به مقابله داغ نظامی بین ایران و این مثلث منتج می‌شود بنابراین لازم هست فتیله مخالفت با آمریکا، رژیم اسرائیلی و عربستان را پایین بکشیم و امنیت مرز و درون جغرافیای خود را ترجیح دهیم. در این نظریه ما به جای بر دوش کشیدن «پرچم قدس» می‌توانیم آن را وظیفه سازمان همکاری‌های اسلامی بدانیم و خود در عداد یکی از اعضای آن کاری را انجام دهیم که بقیه انجام می‌دهند.
حقیقت این هست که منازعه این مثلث با ایران در صحنه عمل به درگیری نظامی منتج نمی‌شود به چه سبب که در آنالیز و بررسی انفرادی و اشتراکی آنها امکان برتری نظامی بر ایران وجود ندارد. ما به‌خوبی می‌دانیم که آمریکا اصلا و ابدا نمی‌خواهد با ایران درگیر گردد و این در حالی هست که رژیم‌های اسرائیلی و سعودی درگیری نظامی بر علیه ایران را به آمریکا احاله کرده و خود را ناتوان از آن می‌دانند. اما رها کردن پرونده فلسطین و مخفی شدن دولت ایران پشت عنوان سازمان همکاری‌های اسلامی مسئله ای را حل نمی‌کند به چه سبب که در این صورت از یک سو ایران در موضع نامتعارض دیده می‌شود چه اینکه رهبر معظم انقلاب اسلامی، مردم ایران و به خصوص جامعه عظیم دینی و نهادهایی مثل سپاه پاسداران چنین کادری را برنمی‌تابند و این به حاشیه رفتن سیاست‌های مبتنی بر تسلیم منتج می‌شود و از جانب دیگر کنار کشیدن ما از وظیفهی که دست‌کم چهل سال بر آن اهتمام کرده‌ایم، نشانه واضحی از ضعف ما می باشد و در این صورت قدرت‌های خشمگین و کینه‌توز به رابطه‌ای عادی با کشوری که ضعیف دیده شده هست، رضایت نمی‌دهند و تا منهدم کردن کامل آن از پا نمی‌نشینند.
راه ما و منطقه کاملاً روشن هست و در سرگذشت آن نیز ابهامی وجود ندارد. مثلث شومی که در حال داد زدن هست و می‌خواهد توانا دیده گردد، به شدت دلواپس هست و این دلواپسی متاثر از آنالیز نادرست نیست و از این رو هیچ رزمایش سیاسی وی را از موضع مخالفت جدی با جمهوری اسلامی ایران و جبهه مقاومت خارج نمی‌کند. وضع ما نیز روشن هست ما در فاصله سالهای ۲۰۰۰ تا امروز در پرونده‌های متفاوت به پیروزی‌های پیاپی رسیده‌ایم و چون صحنه دگرگونی نکرده و دشمنان ما نیز نه در تعداد و نه در قدرت فزونی نگرفته‌اند، شکست‌های دیگری خواهند خورد. آ آمریکا گرچه وانمود کرده هست که در پرونده فلسطین سخن اول را می‌زند اما حقیقت این هست که توان دگرگونی پرونده فلسطین را ندارد. نه ملتی که برای نیل به حقوق خود مبارزه می‌کند. به حاشیه می‌رود و نه جبهه مقاومت از سخنان ترامپ پیروی خواهند کرد. بر این اساس می‌توانیم با قاطعیت بسیاری بگوییم روند با شتاب زیادتر در جهت محو نفوذ آمریکا در منطقه و محو دولت‌های رژیم اسرائیلی و سعودی ادامه می‌یابد.

راهبرد امنیت ملی آمریکا و منطق مشیی ترامپ

علیرضارضاخواه در خراسان درج کرد:

درک و آنالیز تئوریک سیاست خارجی ترامپ یکی از دغدغه های جدی کارشناسان سیاسی و جایگاه ها آکادمیک بوده هست. این که تیم مشاوران ترامپ علی رغم فقدان تجربه در عرصه سیاست و برخوردارنبودن از یک حوزه تفکری یکسان، از چه دریچه ای به تحولات عرصه سیاست و امنیت بین الملل نگاه می کنند پرسشی هست که به سبب نبود مراجع کافی، تا الان بی جواب مانده هست.    البته مشی غیر منطقی و علاوه بر این غیر قابل حدس و پوپولیستی ترامپ نیز در این ناموفقی نقش موثری داشته هست. با این وجود انتشار سیاست های تازه امنیت ملی آمریکا که جدیدا از طریق دولت این کشور انجام شده هست، توان دارد مساعدت شایانی برای یافتن جواب به این پرسش شمرده گردد. در ادامه کوشش می گردد با تشریح سیاست های امنیت ملی به ماهیت این سیاست های در دولت ترامپ و علاوه بر این عرضه یک چارچوب تئوریک برای آنالیز نگاه سیاسی و امنیتی کاخ سفید پرداخته گردد.

سند امنیت ملی از طریق قوه مجریه آمریکا و با هدف تشریح جامع منفعت های این کشور در جهان، اغراض و وسایل نیل به آن منتشر می‌شود. کارهایی که آمریکا لازم هست برای جلوگیری از تعرض کشورهای دیگر به اغراض یا سرزمینش و علاوه بر این توسیع چتر امنیتی خود انجام دهد، طبق مرسوم در این سند ذکر می‌شود. 

سند تازه سیاست های امنیت ملی آمریکا چه می گوید؟

  کارشناسان دولت تازه آمریکا در سند سیاست هایی خود، ۴۵ بار از واژه تجارت، ۱۴ بار غیرمنصفانه، ۲۵ بار اقتصاد، ۲۳ بار چین، ۱۷ بار روسیه، یک بار اوکراین، ۴ بار افغانستان، ۶ بار عراق، ۷ بار سوریه، ۱۸ بار کره و ۵۳ بار تروریست استفاده کرده‌اند. مبحثی که هم نشان دهنده تمایلات شخصی ترامپ و شعارهای انتخاباتی وی و هم حاکی فهرست ترجیحات استراتژیک آمریکا در دولت تازه هست. این سند بر اقتصاد، تجارت عادلانه، کنترل شدید مرزی و سیاست های کوچی بعنوان مسائل امنیتی تاکید می کند. علاوه بر این اسم بردن از روسیه و چین بعنوان حریفان جهانی آمریکا منعکس کننده دلواپسی در داخل دولت ترامپ در مورد این "قدرت های  تجدیدنظر طلب" هست. در کل، این سند بر همکاری با جهان و نه عقب نشینی انزواطلبانه تاکید می کند؛ اما همکاریی نیرومندتر از آن چه اسلاف ترامپ به کار گرفتند. این قسمتی از یک الگوی کلی هست که بر رقابت، بیشتر از همکاری در ارتباطات بین المللی تاکید دارد. پاول میلر کارشناس موسسه تحقیقاتی رند  در این مورد در حساب توئیتر خود می نویسد: "راهبرد امنیت ملی ترامپ نه منحصرا تئوری صلح دموکراتیک را نادیده گرفته، لکن به شکل درکناری از آن خورده گیری نیز کرده هست."  آ"  آن چه به صورت واضح در دکترین ترامپ، طبق این سند قابل رویت هست نظری هست که طبق مکتب واقع گرایی به روند تحولات سیاسی و امنیتی در عرصه بین الملل نگاه می کند. در دکترین ترامپ کشورها در رقابتی ابدی اند و ایالات متحده برای مراقبت و دفاع از استقلال خود در مقابل دوستان و دشمنان لازم هست در تمام جبهه ها بجنگد. هر چند دولت آمریکا غالبا می گوید «آمریکا نخست» به مفهومی «آمریکا تنها» نیست، اما در سیاست های امنیت ملی که از سوی ترامپ عرضه شده، تبیین شده هست که ایالات متحده برای محافظت منفعت های خودش خواهد ایستاد، حتی اگر این به مفهومی اقدام یکجانبه یا رنجاندن بقیه بر سر مسائلی مثل تجارت، تحولات اقلیمی و کوچ باشد.

رئالیسم هجومی چارچوبی برای آنالیز سیاست خارجی ترامپ

بر این اساس میتوان اظهار کرد ترامپ نگاهی واقع گرایانه آن هم از مدل هجومی به تحولات بین الملل دارد. واقع‌گرایی هجومی یا رئالیسم هجومی یک نظریه ساختاری و قسمتی از مکتب نوواقع گرایی هست که برای نخستین بار از طریق جان میرشایمر مطرح گردید. این نظریه با توجه به مبنای واقع‌گرایی خود مدعی هست که آشوب‌زده بودن نظام جهانی باعث مشی هجومی دولت‌ها در سیاست بین‌الملل هست. این نظریه اساساً با نظریه واقع‌گرایی دفاعی که از طریق کنت والتز اظهار شده مغایر هست.  "  "میرشایمر"بر این باور هست که رهبران کشورها لازم هست آن دسته از سیاست‎های امنیتی را دنبال کنند که دشمنان بالقوه‌ آنها را تضعیف می‎کند و قدرت آنان را نسبت به بقیه کشورها افزایش می‎دهد.در نگاه او اگر کشوری خواستار بقاست لازم هست رئالیستِ تهاجمیِ مطلوبی باشد. زیرا از منظر رئالیست‎های هجومی، ماهیت رقابت‎آمیز ارتباطات بین‎الملل دایما در حال تشدید شدن هست ؛ بنابراین لازم هست که کشورها به طور مستمر در حال افزایش قدرت خود باشند تا به حدی از قدرت برسند که هیچ کشوری برای هجوم به آنان طمع نکند. به همین سبب در نگاه آنها کاهش بودجه نظامی بعد از جنگ سرد اشتباه بود.زیرا رهبران کشورها به طور مستمر لازم هست در انتظار هجوم کشورِ توسعه‎طلبی باشند که نظم جهانی را به چالش می‎کشد. تا حیله بر "حفاظت از صلح از مسیر قدرت "، "تقویت بودجه و توان نظامی آمریکا" ، "در اولویت قرار گرفتن منفعت های آمریکا" ذیل شعار "آمریکا نخست"، در همین چارچوب قابل آنالیز هست. علاوه بر این رشد اقتصادی چین به طور مستمر یکی از دغدغه های جدی ترامپ بوده هست. طبق مکتب واقع گرایی هجومی، آن چنان که فرید ذکریا تبیین می کند:" تاریخ نشان می‎دهد که دولت‎ها در شرایطی که به نوعی فزاینده ثروتمند می شوند، به ایجاد ارتش های بزرگ روی می آورند و خود را درگیر مسائل خارج از مرزهایشان می‎کنند و به دنبال افزایش نفوذ بین‎المللی خود می‎روند. یعنی هر جقدر قدرت دولت و قدرت ملی افزایش پیدا نماید به سیاست‎های خارجی توسعه‎طلبانه‎تری منتج می‎شود. به عبارت دیگر توانمندی‎های نسبی تا حد بسیاری به نیت ها دولت‎ها شکل می‎دهد و این مساله را می‎توان طبق مشی دولت در طول تاریخ اثبات کرد.از این رو ترامپ و تیم امنیتی و نظامی او حریف اصلی  سیاست هایی آمریکا را چین می دانند. آ آن ها  باور دارند که در آینده ای نه چندان دور لازم هست با خصومت زیاد نیرومنتر از اتحاد جماهیر شوروی سابق، در شرق قاره آسیا به رقابت بپردازند و همان نوع که میرشایمر در سخنرانی موخر خود در دانشگاه تهران تاکید داشت، کوشش خواهند کرد تا برای این مقابله نه چندان دور و در یک یارکشی بین المللی روس ها را یا در جبهه بی طرفی یا در جبهه غرب قرار دهند، طرحی که ترامپ حتی پیش از حضورش در کاخ سفید در فرمان کار قرار داده بود.

تغییر منطق مشیی آمریکا و لزوم هوشیاری ما

عصر ترامپ عصر انتهاء صلح دموکراتیک و برتری منطق رئالیسم هجومی هست. درک زیر ساخت های تئوریک مشی سیاستمداران آمریکایی، مبحثی حیاتی برای آنالیز گران و بویژه سیاستمداران کشورمان هست. ضعف در تشخیص معنی و مفهوم کنش های کشور حریف توان دارد نتیجه های پر هزینه ای برای کشورمان به دنبال دارا باشد. بنابراین لازم هست تاکید کردکه منطق مشیی رئالیسم هجومی که شالوده کلیدی دستگاه نظامی و امنیتی دولت ترامپ را تشکیل می دهد اصلا و ابدا با منطق مشیی دولت سابق آمریکا یکسان نیست. در این عصر ارزشمند ترین مولفه قدرت،  تکیه بر توانمندی داخلی هست. از این روست که دستگاه دیپلماسی و ساختار نظامی و امنیتی کشورمان نیازمند طراحی الگوهای کنشگری متمایز تازهی در این عصر می باشند، الگوهایی که منفعت های کشورمان را طبق حقیقت های موجود در عرصه بین المللی تهیه کند.

بازی پوپولیستی دولت بر سر سوخت

ضیاءالدین عمادی در میهن امروز درج کرد:

یک مقام ارشد دولتی در مورد افزایش نرخ حامل‌های انرژی اظهار کرد: «افزایش نرخ حامل‌های انرژی برپایه تبصره ۱۴ قانون بودجه سال ۹۶ بوده و حتی اگر مجلس با تبصره ۱۸ لایحه بودجه ۹۷ مخالف باشد، این کار می‌تواند اجرایی شود». خبرگزاری فارس اسمی از مسؤول مرتبط نبرده هست اما به نقل از این مقام مسؤول می‌افزاید: «دولت می خواهد از میان ۹ حامل انرژی تنها نرخ ۲ حامل یعنی بنزین و گازوئیل را افزایش دهد. پیشنهادات متفاوتی مطرح گردید و گزینه ایده ای سازمان برنامه و بودجه رقم ۱۶۰۰ تومان برای بنزین و ۶۰۰ تومان برای گازوئیل بود که با مخالفت و مقاومت عده ای از وزرا و مسؤولان، بویژه وزارت جهاد کشاورزی و راه و شهرسازی همراه گردید. در نهایت در آخرین جلسه هیأت وزیران که لایحه بودجه سال ۹۷ بررسی گردید، نرخ ۱۵۰۰ تومان برای بنزین و ۴۰۰ تومان برای گازوئیل تصویب شد».
وی در مورد دگرگونی این دو نرخ اضافه کرد: «این اعداد در هیأت دولت پایانی شده و فعلاً بعید به نظر می‌رسد دگرگونی کند. دولت بنا دارد نرخ این دو حامل را تا انتهاء سال افزایش دهد اما تاکنون زمان اجرا در دولت جمع‌بندی نشده است».
این مساله روز گذشته از سوی پایگاه اطلاع‌رسانی دولت تایید گردید. علاوه بر این نوبخت، سخنگوی دولت مدتی قبل در رسانه‌ها گفته بود رقم افزایش بنزین می‌تواند بیشتر از ۱۵۰۰ تومان باشد.
دولت در تبصره ۱۸ لایحه بودجه سال ۹۷ که در تاریخ یکشنبه ۱۹ آذر ۹۶ تقدیم مجلس گردید، درآمدی بالغ بر ۱۷ هزار میلیارد تومان را از محل مابه‌التفاوت نرخ حامل‌های انرژی در سال ۹۷ نسبت به اوائل سال ۹۶ پیش‌بینی کرده هست که در پشتیبانی از طرح‌های تولید، اشتغال، تعلیم و مساعدت به کارورزی جوانان دانش‌آموخته دانشگاهی و تولید و اشتغال هزینه گردد.
بعد از انتشار این لایحه ابتدا گمانه‌زنی‌های‌ بعضی کارشناسان از افزایش ۳۰۰ تا ۴۰۰ تومانی نرخ هر لیتر از فرآورده‌های ‌پالایشی آغاز گردید، زیرا برای اکتساب درآمد ۱۷ هزار میلیارد تومانی از این محل، لازم هست چنین افزایشی رخ دهد اما چندی بعد مصاحبه‌های انجام شده رسانه‌های متفاوت با مسؤولان سازمان برنامه و بودجه و سایر مقام های دولتی نمایش داد دولت تصمیم دارد به جای افزایش ۳۰۰ تا ۴۰۰ تومانی ذکر شده برای ۹ فرآورده پالایشی، نرخ بنزین و گازوئیل را به ترتیب ۵۰۰ و ۱۰۰ تومان افزایش دهد. به این ترتیب که نرخ بنزین از ۱۰۰۰ تومان فعلی به ۱۵۰۰ و نرخ گازوئیل از ۳۰۰ تومان فعلی به ۴۰۰ تومان افزایش یابد.
این تصمیم دولت با واکنش‌ها ‌و انتقاداتی از سوی مردم، رسانه‌ها و نمایندگان مجلس رو به رو شده به به صورتی که افزایش مخالفت نمایندگان مجلس باعث شده مقام های دولتی از عزم راسخ خود برای این افزایش نرخ حتی در صورت مخالفت کامل مجلس سخن بگویند. این در حالی هست که در ابتدا بعضی مقام های دولتی اهتمام داشتند توپ را در زمین مجلس بیندازند و از تبعات سیاسی و ریزش طرفداران دولتی که هم نماینده اعتدالگرایان و هم نماینده اصلاحات هست شانه تهی کنند. سه‌شنبه‌شب گذشته در میزگردی که بین آقایان حاجی‌دلیگانی، حاجی‌بابایی و جلال میرزایی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و موید حسینی‌صدر بعنوان مشاور وزیر نفت و نماینده دولت در برنامه تلویزیونی گفت‌وگوی مخصوص خبری برگزار گردید، مشاور وزیر نفت معتقد بود دولت در حال اجرای دستورات مجلس هست و این قانونی هست که پیشتر در قانون هدفمندی یارانه‌ها و قانون برنامه ششم توسعه از طریق مجلس مصوب شده هست.

حسینی‌صدر این‌طور وانمود می‌کرد که دولت در اجرای این تصمیم اختیاری از خود نداشته هست و مجلس طی مقررات ذکر شده، دولت را به افزایش نرخ حامل‌ها ملزم کرده هست. گرچه نماینده وزارت نفت با پاسخ‌هایی از سوی حاجی‌دلیگانی و حاجی‌بابایی رو به رو گردید ولی اکنون با افزایش مخالفت مجلسی‌ها، سایر مقام های دولتی وادار شده‌اند برای اجرا کردن این سیاست، از تصمیم قاطع خود حتی در صورت مخالفت مجلس پرده بردارند و به آن اعتراف کنند.اما آن چیزی که بعضی مقام های دولتی با استعانت از آن اهتمام دارند مسؤولیت این تصمیم جنجال برانگیز را متوجه بقیه من جمله مجلس شورای اسلامی کنند، قسمت الف ماده ۳۹ قانون برنامه ششم توسعه هست که مطابق آن «به‌منظور ارتقای عدالت اجتماعی، افزایش بهره‌وری در استفاده آب و انرژی و هدفمندکردن یارانه‌ها، به دولت اذن داده می‌شود نرخ آب و حامل‌های انرژی و سایر کالاها و خدمات یارانه‌ای را با رعایت ملاحظات اجتماعی، اقتصادی و… بتدریج تا انتهاء سال ۱۴۰۰ با توجه به مواد ۱، ۲ و ۳ قانون هدفمندکردن یارانه‌ها مصوب ۱۵/۱۰/۱۳۸۸ اصلاح و از مراجع حاصل به‌صورت هدفمند برای افزایش تولید، اشتغال و… » همانند همین بند در قانون برنامه پنجم توسعه نیز ذکر شده بود اما دولت از سال‌های ۹۲ تا ۹۵ مایل به اجرای آن نشان نداد.» علاوه بر این مطابق بند الف ماده ۱ قانون هدفمندسازی یارانه‌ها، «دولت مکلف هست نرخ حامل‌های انرژی را به نوعی اصلاح کند که نرخ فروش داخلی بنزین، نفت‌گاز، نفت کوره، نفت سفید و گاز مایع و سایر مشتقات نفت، با لحاظ کیفیت حامل‌ها و با احتساب هزینه‌های مترتب (شامل حمل‌ونقل، توزیع، مالیات و آسیب ها قانونی)  بتدریج تا انتهاء برنامه ۵ ساله پنجم توسعه کمتر از ۹۰ درصد نرخ تحویل روی کشتی (فوب) درخلیج‌فارس نباشد». از مسؤولانی که مدام دولت‌های قبل را به سیاست‌های پوپولیستی متهم می‌کردند و می‌کنند، لازم هست سؤال کرد: اگر قرار بر افزایش نرخ حامل‌های انرژی طبق مقررات مجلس بود، پس به چه سبب این فرمان را در دولت ۴ ساله سابق‌تان که برپایه قانون برنامه پنجم توسعه وادار به آن شده بود اجرا نکردید؟ اتفاقا مطابق این قانون دولت موظف بوده نرخ حامل‌ها را هر ساله بصورت تدریجی افزایش دهد اما این کار به بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری موکول شده و اکنون قرار هست به ناگهان صورت پذیرد.
این اقدام دولت حتی صدای حامی های منصف جبهه اصلاحات را هم درآورد به به صورتی که چند روز پیش غلامحسین حسنتاش، کارشناس ارشد انرژی و ریاست سابق موسسه بین‌المللی پژوهش ها انرژی طی یادداشتی درج کرد: اینکه ۴ سال افزایش تدریجی نرخ حامل‌های انرژی را که در قانون پیش‌بینی شده اجرا نکنیم تا بار دیگر رای بیاوریم و بعد که خیالمان راحت گردید جمع آن افزایش‌ها را یکباره اجرا کنیم تا شوک بزرگ دیگری به پیکره نحیف اقتصاد و معیشت مردم وارد گردد، یک فریبکاری مخرب هست.
علی الظاهر دولت مطلوب هنگامی را هم برای این شوک انتخاب کرده، به چه سبب که مجلس هم سال آخرش نیست و انتخابات مجلس بعد نزدیک نیست، بنابراین نمایندگان هم داعیه چندانی برای مخالفت با این شوک ندارند. از جانب دیگر وقتی که در دولت نهم نرخ بنزین و سایر حامل‌های انرژی افزایش پیدا کرد (سال ۱۳۸۶ که نرخ بنزین از ۱۰۰ تومان به ۴۰۰ تومان افزایش یافت) بنا بر آن بود که معادل آن بصورت نقدی در اختیار مردم قرار گیرد که اعطای یارانه ۴۵ هزار تومانی به مردم از همین محل تهیه گردید اما بعد از آن در اردیبهشت ماه ۹۳ دولت یازدهم نرخ بنزین را از ۴۰۰ تومان به ۷۰۰ تومان زیاد کرد که از این محل نزدیک به ۱۵ هزار میلیارد تومان به مراجع دولت افزوده گردید اما دولت این مراجع را به یارانه نقدی مردم تعلق نداد.

یک‌سال بعد از آن، در اردیبهشت ماه ۹۴ نرخ بنزین به ۱۰۰۰ تومان رسید که باعث گردید مراجع دولت از محل نرخ حامل‌های انرژی دست کم به ۳۰ هزار میلیارد تومان برسد. دولت مدعی هست این مراجع صرف مساعدت به تولید پیوسته، اشتغالزایی برای جوانان و این قبیل فعالیت‌های کلان اقتصادی می‌شود اما مردم چنین چیزی را در زندگانی خود و جوانان بیکار موجود در خانواده‌ها رویت نمی‌کنند به به صورتی که طبق گزارش مرکز آمار ایران، متوسط نرخ بیکاری در ۳ دولت نهم تا یازدهم تفاوت چندانی با یکدیگر نداشته هست و به ترتیب ۹/۱۰، ۴/۱۲ و ۱/۱۱ بوده هست. به هر ترتیب در لایحه بودجه ۹۷ که دولت اخیرا تقدیم مجلس کرده هست، رقم ۱۷ هزار میلیاردی افزایش نرخ سوخت تماما واضح، برنامه‌ریزی شده و از هم‌اکنون برای مردم ملموس و استرس‌زاست اما آشکار نیست به چه سبب در این لایحه هیچ برنامه مشخصی برای نحوه استفاده از این مراجع برای اشتغالزایی و مساعدت به تولید نشده و بصورت سربسته منحصرا اسمی از آن به میان آمده هست.
البته با توجه به اینکه نرخ بنزین در فوب (قیمت آزاد در سواحل) خلیج‌فارس الان در حدود ۱۵۰۰ تومان هست، تصمیم دولت بر یکسان‌سازی نرخ فروش سوخت داخلی با فوب، از ابعاد متفاوتی مثل کاهش قاچاق، کنترل استفاده و افزایش بهره‌وری در صنعت ها متفاوت می‌تواند مثمرثمر باشد اما چیزی که در این تصمیم نادیده گرفته شده توان قشر گسترده‌ای از مردم برای تحمل این هزینه و تورم تبعی بعد از آن هست.
متاسفانه رویکرد دولت در سیاست‌های متفاوت در ۴ سال موخر زیادتر مورد توجه قشر ثروتمند و سرمایه‌دار بوده هست. افزایش نرخ بنزین همراه با حذف سهمیه‌بندی و کارت سوخت، عدم افزایش یارانه مستضعفان، عدم قطع یارانه ثروتمندان، افزایش نرخ گاز طبیعی برای دهک‌های پایین برای یکسان‌سازی آن با دهک‌های پرمصرف و. نمونه‌هایی از این رویکرد هست… امید هست مجلس شورای اسلامی نسبت به مخالفت یا دست کم اصلاح لایحه دولت از مسیر دونرخی کردن بنزین و فعال کردن دو مرتبه کارت‌های سوخت شخصی یا از مسیر افزایش نرخ یارانه نقدی بویژه به اقشار متوسط و ضعیف اقدام نماید گرچه همان طور که از سخنان بعضی مسؤولان دولتی برمی‌آید و در اوائل این گزارش نیز عنوان گردید، حتی در صورت مخالفت مجلس با این لایحه، احتمال اقدام زودهنگام دولت طبق قانون بودجه سال جاری وجود دارد، زیرا مقام های دولت به صراحت اعلام کرده‌اند این افزایش نرخ در انتهاء سال جاری صورت خواهد گرفت و زمان قطعی آن تاکنون اعلام نشده هست.
کنش‌های اجتماعی- میدانی با دستگاه قضا و تصویر العمل دستگاه قضا نسبت به آن بصورت طبیعی سرمایه‌ای برای قوه‌قضائیه تولید نمی‌کند.

تنگناهای دستگاه قضا و یک ابتکار

عبد‌الله گنجی در جوان درج کرد:

ذات قوه قهریه بصورتی هست که رضایت اجتماعی را نسبت به خود حس نمی‌کند وحتی ارزشمند نیست مدیران و دست‌اندرکاران آن چه کسانی باشند. بنابراین مواجهه اجتماعی با دستگاه قضا برای اهل شیطنت- چون درگیر شدن با قوه قهریه است- هم جالب هست، هم واجد هارمونی بقیه. قوه‌قضائیه در مقابل هجمه‌هایی که اشخاص نقطه سفر آن را متن اجتماع قرار می‌دهند با دو روش بن‌بست‌گونه رو به رو هست. اگر در فضای رسانه‌ای جواب گوید یا مبارزه به مثل کند با این نقد رو به رو می‌شود که «آقا شما قاضی هستید این چه مدل جواب دادن است؟ اگر تخلف صورت گرفته لازم هست بررسی قضایی نمایند» و. اگر آن چیزی که می‌شنوند را با ادبیات حقوقی- قضایی معنادهی کنند و جواب را از مسیر پرونده قضایی بدهند، خواهند اظهار کرد: «قوه‌قضائیه ظرفیت نقدپذیری را ندارد و هر کس سخنی بگوید سریعاً‌ برایش تشکیل پرونده می‌دهند»… بنابراین جواب به مبارزه رسانه‌ای- میدانی از سوی دستگاه قضا به هر دو روش برای او شکست خورد شمرده می‌شود. آن چیزی که حتمی و قطعی هست اینکه در دستگاه قضا همیشه فساد بوده هست، بعضی قضات، وکلا و کارچاق‌کن‌ها سه رکن فسادزا در دستگاه قضا می باشند.

آ حال لازم هست سؤال کرد آیا هجوم به شخص رئیس‌ قوه‌قضائیه یا شخصی کردن مساله – و حتی حذف ریاست قوه‌قضائیه – به معنای انتهاء فساد در این دستگاه است؟ قطعاً خیر. در طول سالیان متمادی بعد از انقلاب قوه‌قضائیه با دو اتهام درونی و خارجی دست و پنجه نرم کرده است؛ فساد در درون و عدم برخورد با دانه درشت‌ها در بیرون. منظور از دانه درشت‌ها کسانی می باشند که در درون پوسته سیاست به مزیت‌‌های نسبی می‌رسند. بنابراین چه بخواهیم و چه نخواهیم قوه‌قضائیه با سیاست درگیر می‌شود. حال سؤال این هست: اگر کارکرد مبارزه با فساد قوه‌قضائیه را در یک پیوستار ۳۸ ساله به نمایش بگذاریم مبارزه با فساد داخلی (مبارزه با قاضی، وکیل و کارچاق‌کن) زیادتر شده هست یا کمتر؟ اگر آمار برخوردها رشد نموده هست لازم هست از روند شیب‌دار مبارزه پشتیبانی کرد و اگر معکوس بوده هست لازم هست احساس تهدید جدی صورت گیرد اما هیچ هنگام قوه‌قضائیه‌ نتوانست با معلومات و اعداد روند و شیب جهت‌گیری‌ها مبارزه خود را معروف نماید.

دوم اینکه آیا در روند ۳۸ ساله گذشته برخورد با دانه‌درشت‌ها رو به رشد بوده هست یا رو به افول؟ مطالعه مصادیق نشان می‌دهد برخورد با دانه‌درشت‌ها در شش سال گذشته در کشور بی‌سابقه هست و تنوع سیاسی آن هم عام‌ شمول هست.  فرزندان هاشمی، برادر روحانی، برادر جهانگیری، برادر خاتمی، معاونین احمدی‌نژاد نشان می‌دهد قوه قضائیه نگاه گزینشی نداشته هست و البته رشد هجمه‌ها به آن بی‌تأثیر از این فضا نیست.   آگاهی هجمه‌کنندگان از اینکه قوه قضائیه نمی‌تواند – و نباید – در پاسخ‌‌های  عمومی سند منتشر کند، جسارت‌ هماوردخواهان را دو چندان کرده هست و جاده‌ای یک طرفه را به نمایش می‌گذارد. آ در مواجهه با دانه‌درشت‌‌های  مذکور تاکنون روحانی، خاتمی و جهانگیری (یک‌بار) در فضای عمومی کشور چیزی نگفته‌اند اما بی‌تابی و هجمه صرفاً از سوی احمدی‌نژاد هست، چرا؟همگان می‌دانند ارتباط ریاست دستگاه قضا با هاشمی و روحانی و خاتمی رابطه‌ای مطلوب نبوده هست اما به چه سبب آنها مثل احمدی‌نژاد به میدان مبارزه شخصی نیامدند؟ البته جواب به این سؤال تک گزینه‌ای نیست اما شاید بتوان مفروض احمدی‌نژاد در درک دولت‌های نهم و دهم را عامل کلیدی دانست. فرض احمدی‌نژاد – که حتماً باور وی نیز هست – این هست که «دولت‌های نهم و دهم پاک‌ترین دولت‌‌های  بعد از انقلاب می باشند. »

درست هست که احمدی‌نژاد شخصاً آدمی ساده‌زیست هست اما او باور نمی‌کرد که اگر در جیب خود را دوخت همه جیب‌‌های  اطراف دوخته نمی‌شود. امروز دستگاه قضا یک برگ پیروز قابل درک دارد که با دانه‌درشت‌ها برخورد کرده هست اما اگر یک کار دیگری را هم بتواند ثابت کند واجد پشتیبانی جدی هست و آن اینکه ثابت کند روند مبارزه با فساد در درون دستگاه قضایی رو به رشد و امید بخش هست. اکنون نیز راه راه حل نه برخورد قضایی با سخنان مطرح شده در فضای عمومی هست و نه جواب مجادله‌ای در فضای عمومی. قوه قضائیه لازم هست دست به ابتکار بزند و دادگاه‌‌های  اطرافیان احمدی‌نژاد را علنی برگزار کند – گرچه احمدی‌نژاد علنی بودن دادگاه زنجانی را هم کتمان کرد – اما علنی بودن دادگاه،‌بسیاری از ذهنیت‌ها را اصلاح می‌کند. حتی می‌توان بعضی محورها را که نافی امنیت ملی یا عفت عمومی نیست علنی نکرد. گرچه به قول اژه‌ای قانون اذن پخش رسانه‌ای نمی‌دهد اما انجام علنی غیررسانه‌ای نیز واجد دفاع و تاثیرگذار در قانع کردن اجتماعی است؛ راه دیگری وجود ندارد. بهمن کشاورز در روزنامه ایران درج کرد: ریاست جمهوری در سمینار نخستین اجلاس حقوق شهروندی مطالبی را اظهار کردند که در واقع اهتمام بر بعضی شعارها و برنامه‌های اعلام گردیده از سوی ایشان بود.

جدی بگیریم

بهمن کشاورز در روزنامه ایران درج کرد:
محتوای گفته‌های ایشان در ابعاد متفاوت در بر دارنده این مفهوم بود که مردم مالک کار و ارباب می باشند و نظام و دولت خادم و پیمانکار و فرمانبر. صرف نظر از اینکه این سخن به مفهوم عام و نزد همه اصحاب قوای سه گانه تا تا چه اندازه جدی باشد، گمان می‌رود بر مردم هست که آن را کاملاً جدی تعبیر بکنند و بر مبنای آن چیزی که که آقای ریاست جمهوری در اجزای متفاوت بیانات خود اعلام کرده‌اند، به ممیزی و دنبال کنندهی و مطالبه دست یازند. این حقی هست که قانون بنیادی در اصل هشتم خود به مردم داده و واضح هست که در این اصل دولت به مفهوم اعم [یعنی نظام] به کار رفته هست.
بنابراین با توجه به اینکه قانون انتشار و دسترسی آزاد به معلومات از قریب به ۷ سال پیش امکاناتی لازم برای ممیزی و مطالبه را در اختیار مردم قرار داده هست و با عنایت به اینکه «دانستن حق مردم است»، گمان می‌رود لازم هست آحاد اجتماع از فرصت‌هایی که بنابراین یادآوری متعدد این مورد ها ایجاد ‌می گردد، استفاده بهینه کنند و گریبان دولت و نظام را رها نکنند. بدیهی هست ضابطه هایی که در قانون موخر آمده  و آن چیزی که در منشور حقوق شهروندی اشاره شده هست، می‌تواند مستمسک مراجعه به اداره‌ها و نهادها و مطالبه معلومات باشد و چنان چه این مراجع از همکاری اجتناب کنند، با جرم‌انگاری که قانونگذار در ماده ۲۲ قانون کرده، همگان می‌توانند به دادسرای عمومی مراجعه و اعلام شکایت کنند.

مسلم این هست اگر مردم جست‌وجوگر و دنبال کننده باشند و اگر مطبوعات آزاد باشند، احتمال فسادهای پولی و کجروی‌های تعجب آور و غریب به دست کم خواهد رسید و شاید در میان مدت یا درازمدت کاملاً حذف گردد.
آن چیزی که مسلم هست، اینکه دولت فعلی به هر حال قبول دارد که لازم هست کارهایی را انجام دهد و قبول دارد که لازم هست گزارش این کارها را به مخدومان خود یعنی مردم بدهد و در نهایت قبول دارد که مملکت با مشکلات و معضلات بزرگی رو‌به‌رو هست.
آ تحقق این حالت خود امر مثبتی هست.
البته می‌توان خود را نوچه و چاکر مردم اعلام نمود و بعد چنان عمل کرد که گویی بیت‌المال و اموال عمومی میراث پدری هست. اما تا به این لحظه لااقل ما چنین وضعی از دولت حاضر ندیده‌ایم و امید داریم بعدها هم نبینیم. نکته جالب این هست که همین امروز بانک جهانی وضع ایران بعد از برجام را مطلوب اعلام نموده و منحصرا اصلاح نظام بانکی را برای نیل به نقطه مطلوب‌تر سفارش کرده و ضمناً در مورد اثر تورمی افزایش نرخ سوخت اخطار داده هست.

این در حالی هست که بعضی از اشخاص و اشخاص قضایا را چنان تبیین می‌کنند که گویی قدمی بیش تا سقوط کامل اقتصادی باقی نمانده هست.
گمان می‌رود اگر نظام و دولت به سخنان مردم در همه مورد ها – و نه تنها صرفاً مسائل اقتصادی- توجه کنند و در مقابل چراها و اگرها پاسخگو باشند، احتمالاً روزگار خوب تری در پیش می باشد، چه شنیدم گویا ایران را از نظر مراجع و ثروت‌های طبیعی رده پنجم در جهان اعلام کرده‌اند. پس لازم هست دید ایراد کار کجاست؟ دولت می‌گوید مشکلات وجود دارد، سؤال کنید، دنبال کننده باشید و حتی مواخذه کنید.
چیست که اشخاص را از دست یازیدن به پرسش و دنبال کنندهی باز می‌دارد؟ هرگز ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی و اتهام تبلیغ بر علیه نظام باشد؟ الله اعلم ایرانیان در انتخابات سال کنونی شوراها در بسیاری از شهرهای بزرگ ایران و ازجمله در کلان‌شهر تهران، اکثریت‌ اصلاح‌طلب را بر سرکار آوردند. چیست که اشخاص را از دست یازیدن به پرسش و دنبال کنندهی باز می‌دارد؟ هرگز ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی و اتهام تبلیغ بر علیه نظام باشد؟
الله اعلم

خاکستری، عبوس و بی‌هویت

ناصر فکوهی در شرق درج کرد:

بسیاری از شهرداران و شوراهای شهری که به آنها اتهام کم‌کاری یا نبود مبارزه کافی با فساد اداری و سودجویی در سطح شهری و نبودِ باور به انسان‌محوربودن شهر و ارزش شهروندی زده می‌شد، کنار رفتند و جای خود را به سیاست‌مداران پرسابقه یا جوان‌تری دادند که البته در بسیاری مورد ها روی لیست‌های انتخاباتی (و نه لزوما به سبب پیشینه کاری خود) وارد شوراهای شهر گردیدند. این امر علاوه بر این در شرایطی انجام گردید که دولت دکتر روحانی سندی با عنوان «حقوق شهروندی» را منتشر نموده بود. این منشور بصورت مستقیم و غیرمستقیم از تفکر «حق شهر» الهام گرفته بود؛ یعنی اینکه شهر آدمی و پیوسته لازم هست نه تنها یک زیستگاه فیزیکی، محل کار و ساکن کردن، لکن جایگاهی برای رشد اخلاق و رفاه انسان‌ها، افزایش آزادی آنها و ساختن پایه‌های نیرومندی برای یک جامعه عادلانه و به دور از تعصب، تنش و فشارها و تبعیض‌های اقتصادی و اجتماعی باشد. روشن هست که چنین شهری احتیاج به طراحی شهری نیرومندی دارد که تجربه، کنشگران و متخصص های که خواسته باشند آن را به تحقق برسانند، هم در جهان و هم در ایران وجود دارند. رویکرد این یادداشت نه پرداختن به این مبحث یعنی فیزیک شهر که زیاد ارزش دارد؛ لکن نگاهی به مشکلات و راه‌حل‌هایی هست که فرهنگ و رویکردهای اجتماعی برای نیل به شهری آرامش‌بخش هست که اشخاص در آن احساس تعلق و هویت بکنند. کاری که به اعتقاد ما به طور مستمر به‌ویژه در کشوری با پیشینه تاریخی و فرهنگی ما محتمل هست. نخستین نکته که در ابتدا نیز به آن اشاره کردیم، لزوم اجتناب از یک خطاست: اینکه گمان کنیم که مدیریت شهری و به‌ویژه کلان‌شهری، مبحث یک جدال سیاسی هست و قرار بر آنکه تلاش‌های ما معطوف بر این مبحث گردد که رقابت‌های سیاسی جناح‌ها و تنش‌های آنها را به شهر جابه جا کنیم، این خطا به خطاهای زیاد بزرگ دیگری منتج می‌شود؛ از‌جمله اینکه نتوانیم بسیاری از موضوعات بنیادی در مورد شهر را درک کنیم: نخست اینکه شهر، پایه و اساس سیاست‌ورزی در مفهومی پیشرفته و وسیع و نه جناحی این واژه بوده و هست و نبود رفاه شهری، آرامش، نبود عناصر هویت‌ساز و نمادین و نبود امکان ایجاد تعلق به شهر در نزد شهروندان، نه‌تنها سبب تضعیف شهر لکن علاوه بر این سبب تضعیف و حتی آشفتگی در مجموعه‌های بزرگ‌تر سیاسی می‌شود که شهر درونش قرار گرفته هست.   شهرهای آباد، آرام و با‌هویت، پهنه‌های بزرگ سیاسی و شهروندان متقاعد و با‌هویت و دلبسته به خود را می‌سازند و برعکس. 

اگر این اصل را موردنظر دارا باشیم و بعد از آن به شهرهای خود نگاهی بیندازیم، متوجه می‌شویم که با موقعیت آرمانی چه فاصله عظیمی داریم. شهرهای ما مثل ساختار‌هایی از لوله‌های بزرگی به اسم «خیابان» و «پیاده‌رو» و حفره‌های هولناکی به اسم «میدان» و «ساختمان» و «زیرگذر» و. به نظر می‌رسند که آنها را در حد خفگی با کالاهای بی‌مصرف پُر کرده‌ایم، کالاهایی که مردم با آنها برای یکدیگر خودنمایی نمایند: از خودروها تا کالاهای اشرافی نوکیسگان؛ شهرهایی که آنها را با اقداماتی غیر‌انسانی، بی‌ادبانه، غیر‌مدنی‌، خشونت‌آمیز و بی‌معنا انباشته‌ایم؛ حرکاتی مثل پرسه‌زدن‌هایی برای اذیت کردن بقیه و نه برای تفریح، بیرون‌زدن‌هایی برای خرید همان کالاهای بُنجل، جابه‌جا‌شدن‌هایی آلوده‌ساز و بی فایده و… شهرهای ما که به برکت پول نفت، پول‌های سرگردان با منشأ مشکوک، دائما در حال افزایش ساخت‌و‌سازهای اشرافی و پرزرق‌و‌برق و تازه به‌دوران‌رسیده (از‌جمله جایگاه ها تجاری بزرگ) در آنها هستیم، شهرهایی بی‌روح می باشند و اگر از قبح آنها گفت وگو می‌کنیم، ابدا به سبب نبود کوچه و خیابان‌ها و ساختمان‌های بزرگ و آباد و «شکوهمند» (ولو با سلیقه نوکیسگان) نیست… . امروز چه زیاد ساختمان‌ها و بناها و ساخت‌و‌سازهای شهری کوچک‌تر و بزرگ‌تر که به ابزار خوب ترین مهندسین و معماران ایرانی طراحی و ساخته می‌شوند؛ اما «شهر» آدمی، این نیست و به‌ویژه «حق بر شهر» بر چنین شهری قابل کاربرد‌پذیری نیست. با ساختن در و دیوار و خیابان و میدان و ساختمان‌های بلندمرتبه و عمارت‌های عجیب‌و‌غریب به طور مثال «پسامدرن» یا «های‌تک» نمی‌توان به یک مدرنیته کج‌و‌کوله که هیچ، حتی به مرزهای رضایت دست اندکی ساکنان یک شهر از زندگانی در آن رسید و البته زیاد کمتر از آن به وسعت تعلق و هویت شهری وارد گردید. برعکس می‌توان شهرهایی زیاد آسان، با ساخت‌و‌سازهای اندک، بدون تجملات و نوکیسگان داشت که مردمانی خوشبخت در آنها زندگانی می‌کنند؛ زیرا می‌دانند که یکدیگر را دوست دارند و در یک سازمان‌یافتگی اجتماعی زندگانی می‌کنند که در آن به انسان‌ها و انسانیت بیشترین ارزش داده می‌شود و نه به پول آنها یا خودرویی که سوارش می باشند یا لباسی که پوشیده‌اند، میزانی که می‌توانند کالاهای بُنجل بخرند، استفاده کنند یا به رستوران‌های «لاکچری» بروند و غذاهای مسموم بخورند. شهرهای ما هویت نمی‌سازند؛ زیرا اصولا به دنبال هویت‌ساختن نیستند. شهرهای ما پول می‌سازند؛ زیرا به دنبال پول‌ساختن می باشند و آن هم پول‌ساختن به هر بهایی حتی به قیمت از‌دست‌دادن روح و اخلاق و سنت‌ها و ادب و فرهنگ خودشان؛ و از همین راه می‌توان تمام راه‌حل‌های اجتماعی و فرهنگی را برای نیل به شهرهایی انسانی‌تر، برای نیل به حق شهر، برای نیل به آزادی زیادتر به ظرفیت بالاتری در تحمل دیگری و تلاش‌کردن برای هم‌زیستی سلیقه‌ها و سبک‌های زندگانی با یکدیگر، یافت. این راه‌ها لزوما و مستقیما سیاسی نیستند؛ اما احتیاج به عزم سیاسی کافی دارند و این عزم سیاسی لازم هست بداند که بدترین تصمیمی که برای ترمیم این مشکلات و این وضع نامطلوب وجود دارد، نگاه آمرانه و سخت‌گیرانه به شهر هست. هر‌گونه افزایش فشار در حوزه عمومی از مسیر واردکردن سازوکارهای آمرانه کنترل و تنبیه-همان‌گونه که بعضا چندین دهه تجربه شده- به‌سرعت خلاف‌ها را تشدید کرده و البته آنها را از حوزه عمومی به حوزه شخصی یعنی درون خانه‌ها جابه جا خواهد کرد که هم شدتشان را زیادتر می‌کند و هم غیرقابل کنترل‌ و ترمیم‌ هست. الا اینکه در ادامه منطق زور وارد حوزه شخصی شویم که این کار در شرایط صلح اجتماعی و نبود تنش‌های بزرگ سیاسی، به مفهومی خودکشی سازمان‌یافتگی اجتماعی-سیاسی است؛ بنابراین راه‌حل منطقی، سیاست‌زدایی جناحی از شهر و نیل به توافقی هست که به عقیده من مهم‌تر از منشور حقوق شهروندی هست و آن اینکه درک کنیم بدون عدالت در فضا، بدون وجود امکان برای آنکه همه سلیقه‌ها، همه سبک‌های زندگانی، همه عقاید و همه هویت‌ها بتوانند در چارچوب قانون و عرف اجتماعی به اظهار در‌آمده و فضا و زمان لازم برای وجود خود را در شهر بیابند. شهرهای ما همچنان بی‌روح، بی‌شکل و بی‌هویت و عبوس و خاکستری باقی‌ مانده و در واقع به بازارهای مکاره بزرگی شباهت داشته و خواهند داشت که محل رفت‌وآمد خودروها برای آلودگی هوا، نوکیسگان برای آلودگی دهان‌ها و همه کالاهای استفادهی بی‌خاصیت دیگر برای خراب کردن اقتصاد و آینده کشور می باشد. تبعیت از الگوی اروپایی- آسیایی شهر انسان‌محور مثل شهرهای قاره آسیای جنوب‌شرقی و اروپای شمالی و اجتناب از الگوی آمریکایی در شهرسازی و شهرنشینی، کلیدی هست که می‌توان بصورت زیاد موجز به مدیریت شهری اصلاح‌طلبانه عرضه داد. مردم دوست دارند حرف‌شان را از زبان مدیران ـ آن‌هم در نهادهای انتخابی ـ بشوند؛ و این را «حسن روحانی» خوب تر از هر شخص دیگری می‌داند.

روحانی و برگشت به گفتمان انتخاباتی

علیرضا صدقی در روزنامه ابتکار درج کرد:

تجربه نزدیک به ۵ ساله ریاست جمهوری روحانی، نشان داده هست که او قدرت زیاد بسیاری در سخنوری، تهییج احساس های مخاطب های و حرکت در مدار و بر مسیر خواست و عزم شنونده دارد. تاکنون نطق‌های آتشین و صلابتش در مناظره‌های انتخاباتی از یاد مردم نرفته هست.
«حسن روحانی» همیشه در مواقع حساس و گلوگاه‌های صعب و سخت، به مطلوبی از پس شرایط برآمده و توانسته هست با دست کم آسیب از کنار بحران‌ها گذر کند. « ریاست جمهوری اسلامی ایران روز گذشته در نخستین اجلاس حقوق شهروندی بار دیگر به ادبیات دوران انتخابات برگشت و قسمتی از حرف‌های مردم را بر زبان راند.
البته همین اندازه اهتمام و شناخت ریاست جمهوری از خواسته‌ها و خواسته ها عمومی را لازم هست به فال نیک گرفت و از او قدردان بود. به هر روی، روحانی برخلاف سلف خود «محمود احمدی‌نژاد» نسبت به درک خواسته ها عمومی و خواست مردم خارجی نیست و نشان داده هست که می‌تواند درک شایسته ای از شرایط جامعه دارا باشد. او در سخنرانی‌اش مکررا بر کلید واژه‌های دوران انتخابات تاکید کرد و ادبیاتی منطبق بر همان دوران داشت. نطق روز گذشته ریاست جمهوری هر شنونده‌ای را به یاد همان روزها می‌انداخت. گویی بعد از ماه‌ها، «روحانی» دیگری سر بر آورده و تصمیم دارد همان شعارها و طرح‌ها را ادامه داده و تحقق بخشد. استفاده از تعابیری چون « اگر نظر عمومی مردم این هست که یک نهادی زیاد پول می‌گیرد، حق با دولت نیست، حق با ملت است»، « ماهی نبوده که نایستم و بحث نکنم با دستگاه‌های متفاوت، در مورد فیلتر و بستن شبکه‌ها.
می‌گفتند بزرگراه را لازم هست نابود کنیم. اگر یک راننده تخلف کرد یا یک تصادف در اتوبانی رخ داد، لازم هست آزادراه را از بین ببریم؟»، « ما یک فضای امنیتی نمی‌خواهیم که مرتب برویم در زندگانی شخصی مردم. چه کسی به چه کسی اس ام اس زد و چه اظهار کرد. رها بگذاریم مردم را. آن مرحله الله و تالله گذشت. آ » نشان می‌دهد که ریاست جمهوری بار دیگر تصمیم گرفته هست تا به خواسته ها طبقه متوسط جامعه ایران روی خوش نمایش دهد و خاطرنشان کند که تاکنون این گروه مؤثر و ارزشمند جامعه ایران را از یاد نبرده هست.» گرچه کارکرد روحانی طی ماه‌های گذشته، داستانی دیگر را روایت می‌کند.

رویکرد محافظه‌کارانه، کند و متمایل به راست دولت دوازدهم ناامیدی‌های بسیاری را در کشور و میان گروه‌های متفاوت طبقات متوسط جامعه ایران پدید آورد. مبحثی که شاید در جای‌جای لایحه بودجه سال ۹۷ هم قابل رویت بود. تا مکانی که به نظر می‌رسد قربانی کلیدی این لایحه طبقات متوسط جامعه باشند. افزون بر این‌ها روحانی تاکنون نتوانسته هست به بسیاری از شعارهای انتخاباتی خود ـ مرتبط به این گروه اجتماعی ـ جامعه عمل بپوشاند. نه‌تنها این خواسته ها پژوهشگر نشده‌اند، لکن به نظر می‌رسد اراده‌ای هم از سوی دولتمردان دوازدهم برای تحقق این وعده‌ها وجود نداشته هست. تقویت بعضی آزادی‌های مدنی، توجه به حقوق شهروندی، ایجاد محیط و بستر مناسب برای فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی، پشتیبانی از گردش عادلانه و آزاد معلومات و.
تنها قسمتی از این خواسته ها و شعارهاست که دولت روحانی بی‌توجه از کنار آن‌ها گذر کرده هست… اکنون اما ریاست دولت دوازدهم خود در «قامت یک منتقد» به صحنه آمده و از شرایط موجود ابراز ناخشنودی می‌کند. روحانی در حالی از سکونت دولت در تالار شیشه‌ای با نورافکن‌های روشن دم می‌زند که تیم رسانه‌ای ریاست جمهوری ضعیف‌ترین مرحله را طی می‌کند. از قضا در اداره کل رسانه‌های ریاست جمهوری نه تنها نورافکن، لکن یک شمع هم روشن نیست. آشکار نیست که نقدهای ریاست جمهوری به طور دقیق متوجه کدام رویکرد هست. چه کسی یا کسانی قرار هست در تالار شیشه‌ای موردنظر ریاست جمهوری زندگانی کنند و با چه مکانیزمی؟ به هر شکل از ریاست جمهوری که نزدیک به پنج سال سکان هدایت کشور را در دست داشته هست، انتظار می‌رفت روز گذشته زیادتر گزارشی از کارکرد مجموعه‌های تابعه دولت در زمینه استیفای حقوق شهروندی خبر می‌داد، نه این‌که بعنوان یک منتقد از دیگر نهادها گلایه کند. با این اوصاف اما سخنرانی «حسن روحانی» در این اجلاس یک اتفاق مثبت و قایل ملاحظه هم داشت.
در این اجلاس ریاست جمهوری با صراحت اعلام نمود: « من بعنوان ریاست جمهوری به مردم می‌گویم سر پیمان خودم تا آخر خواهم بود و از شما مردم می‌خواهم شما هم بر سر پیمان بمانید، ما با هم کاری را آغاز کردیم و ما با هم لازم هست ادامه دهیم. » این گزاره عرضه شده از روحانی را می‌توان نقطه تکیه و عطف سخنرانی او در مراسم روز گذشته دانست.» شاید با تکیه بر همین عهد، بتوان بر مشکلات فائق آمد و حکایت همبستگی و معیت مردم و مدیران منتخب را از نو خواند. روزهای اوائلی سال ۹۴ بود که سعودی‌ها در عملیاتی به اسم عاصف الحزم(توفان قاطعیت) تعرض به یمن را با هجوم های هوایی کلید زدند.

نیاز به صلابت

در سرمقاله "صبح نو" آمده هست:

عملیات نظامی کلاسیک برای خاموش کردن شعله‌ کوچک مقاومت در جنوب عربستان که رگه‌های ضدسعودی، ضدآمریکایی و ضداسرائیلی آن هم مشهود بود. سران سعودی شاید گمان نمی‌کردند این لشکرکشی نظامی، دو سال و اندی به طول انجامد. شاید گمان آنها این بود که به‌راحتی از پس یک گروه شبه‌نظامی متمایل به جبهه مقاومت در منطقه برآمده و یمن قسمتی از عقبه استراتژیک آنها خواهد گردید. اکنون حدود هزار روز از اوائل هجوم همه‌جانبه عربستان سعودی به یمن می‌گذرد اما نه تنها آن شعله کوچک خاموش نشده لکن به مرور زمان زمان، نیرومنتر هم شده و جلوی حریف سعودی خود عرض اندام هم می‌کند.

بالستیک یمنی‌ها روز گذشته هم بار دیگر آژیر قرمز را در ریاض پایتخت عربستان به صدا در آورد. گروهی شبه‌نظامی که قرار بود در مدت زمان اندکی نسخه‌اش درهم پیچیده گردد، اکنون پایتخت سعودی‌ها را هم تهدید می‌کند. ارزش قدرت گرفتن یمنی‌ها هنگامی مهم‌تر می‌شود که زمزمه‌های چند وقت موخر در مورد درخواست طرف سعودی از جانب ایرانی برای واسطه گری حل آشفتگی را هم به یاد آوریم. انصارالله با تهدیدات موشکی و غیرموشکی موخر خود طرف سعودی را به این موضع کشانده که لازم هست آنها را جدی‌تر بگیرد. این قدرت در کنار خواست سعودی‌ها از ایران، پیام دیگری هم دارد.  مقاومت و کوتاه نیامدن طرف یمنی، امکان مذاکره به وی و متحدانش داده هست.

  مذاکره‌ای که اگر بخواهد صورت گیرد از موضع قدرت می باشد. واقعیت‌ این روزهای یمن، ایران و عربستان یک پیام ارزشمند به افکار عمومی مخابره می‌کند. مذاکره در فضای بین‌الملل، پشتوانه می‌خواهد؛ پشتوانه‌ای از جنس قدرت، صلابت و ایستادگی.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=79713

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.