تاریخ ارسال : ۲۱ آبان ۱۳۹۶ ساعت : ۱۲:۰۱ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه
حجت الاسلام ادریسی:

برهنه‌ات می کنند و گرسنه نگه می دارند و تشنه تو را می سوزانند

 

شلمچه نیوز- محمد ادریسی: دوران بخور و ببر نگذشته است.نگویید؛ نمی توانیم بلکه بگویید؛ نمی خواهیم و خیال همه را راحت کنید. با تکه لباسی و قرص نانی و جرعه‌ی آبی می‌توانیم زندگی کنیم اما آنجا که دیدیم فواحش و بخور و ببرها در ملأ عام رشد یافت و خطیئه وخطاها زیاد شد و سکوت کردیم اطمینان داشته باش که بعدها وضع به جایی می‌رسد که برهنه‌ات کنند و گرسنه نگه ات دارند و تشنه تو را بسوزانند.
 
اگر بخواهیم آجرهای دیوار امروزِ خانه‌ی خود را برای ساختن دیوارآینده خودمان یا دیگران از سر جای خودشان خارج کنیم، خانه ‌خراب می‌شویم!
 
در برابر هجوم‌های پخته، دفاع‌های خام بی‌عقلی‌ است.آنجا که برزخ دفاعِ مشتی و بازویی پایان می‌یابد، دفاع‌های فکری و زبانی آغاز می‌شود و چه بسا که دو مدافع دومی از مدافعان اولی کارشان سخت‌تر باشد و به راستی که دفاع همیشه هست، چون دشمن همیشه هست. ای کاش که زنانی و مردانی با شهامت‌تر از دیروز باشند که از حریم مقدس، بی‌طلب مزد دفاع کنند.
 
درخت هر انقلابی کود می خواهد.مکانی امن برای اختلاف نظر در فضایی حقیقی لازم است تا که موضوعات اصلی پای فرعیات قربانی و ذبح شرعی نشود.سکوت نردبانی برای دغل بازها و دزد ها شده است که اگرامروز بیش از این تسامح شود و دزدی ها و دغل بازی ها بیش از این رواج یابد فردا ها افتخار و دستاورد قلمداد می شود. صحبت از صلح کل بودن نیست اما اگر بخواهیم اخلاقی هم صحبت کنیم به برکت ناکارآمدی چرتی ها این چنین باید گفت که باید رفت دنبال اسم اعظم !
 
باید دید کدام یک از انتخاب ها و دزدی ها و مسئولیت ها برخواسته از دیگری است و کدام یک معلول و علت دیگری است و کدامین یک از آنها زمینه ساز برای آن دیگری تا فحشا های نهفته و خاموش نما بیش از این رخ نشان ندهند که تاریخ ثابت کرده است درگیری با معلول ها و مکتسب ها و رها کردن علت ها و کاسب ها همواره نتیجه عکس دارد.
 
دنیا اتاق انتظار است و در این اتاق ناجنس ترین آدم ها نیز برای خود دستاویزی می تراشند و خط قرمزی دارند و ازآن عبور نمی کنند.در کتابی خواندنی می خواندم که نوشته بود شخصی اینگونه می گفت که با گروهی از شهر خود عازم عراق برای زیارت کربلا و نجف شدایم که در راه دزدانی راهزن که کاروان ها را غارت می کردند بر سر راه ما سبز شدند.یکی از اهل کاروان که من بودم جان سالم را از تپه ای بالا برده و نفس زنان به چادری رسیدم و شخصی را در آنجا یافتم که اموال خود را به صورت سپرده نزد او به امانت بگذارم.
 
کاروان که غارت شده بود و جان ها گرفته شده بود و صدای برای اعتراض در گلو ها باقی نمانده بود در کمال ناباوری دیدم آن دزد ها به سمت چادرآمدند و یکی یکی اموال و اشیاء را که برده بودند با احترام تمام در چادر آن مرد می گذاشتند و لبخندی رضایت مندانه می زدند و تعظیمی و تکریمی می کرداند وعقب عقب می رفتند.
 
با خود گفتم وقت آن است که آرام آرام راه بیفتم که لااقل جان عزیزم را نجات دهم که شد آنچه را که انتظار آن را نداشتم و صدای آن مرد چادر نشین که رئیس دزدها بود بلند شد و صدا زد کجا می روی؟! با صدای لرزان گفتم : اگر اجازه دهید می روم. پول ها و اموالم را ببرید برای خودتان که از خیرش گذشتم بخورید نوش جانتان،نوش جانتان،گوارای وجودتان.
 
آنگاه رئیس گفت بیا امانت خود را ببر و بی تکیه گاه هر جهنم که خواستی برو که درست است ما دزدی می کنیم اما نامرد نیستیم. طاغوتی نیستیم.انصاف داریم. اینها که می بینی برای روزهای بدبختی و بیچاره گی و پیری و کوری است که توانی و زمانی برای کار کردن نداریم و ما هرگز در امانت ها خیانت نمی کنیم و این در مرام ما نیست و این تنها خط قرمزی است که تا به حال هیچ وقت از آن عبور نکرده ایم و نمی کنیم.

لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=74260

برچسب ها:
, ,

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.