تاریخ ارسال : ۱۰ آبان ۱۳۹۴ ساعت : ۰۱:۱۱ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

به احترام کربلا، با پای برهنه در مقر خود حاضر می‌شد!

به گزارش شلمچه نیوز، سیّدهاشم آراسته ـ فرزند سیّدعبّاس ـ در تاریخ هشتم بهمن‏ ماه  سال ۱۳۴۱ در شهرستان مشهد چشم به جهان گشود.

رسیدن اصل و نسب خانواده به قبیله بنی هاشم

سیّدعبّاس آراسته ـ پدر شهید ـ مى‌‏گوید: «از این که خداوند  فرزندى به ما عطا کرده بود، خوشحال بودیم. اسم او را به علّت اصل و نسب ما به قبیله‌‏ى بنى ‏هاشم، هاشم گذاشتیم. او از همان ابتدا با گفتار و رفتار دینى رشد کرد که باعث شد از همان کودکى نماز بخواند.اذان گفتن را یاد گرفته بود و علاقه‌‏ى زیادى به گفتن اذان داشت، و بسیار مقیّد بود که در هر جایى که هست، حتما اذان بگوید.»

شوهر خواهر شهید مى‌‏گوید: در دوران نوجوانى سیدهاشم مدّتى را با ما در اصفهان زندگى کرد. به خاطر این که من نظامى بودم ومأموریّت‌‏هاى چند روزه داشتم، نزد ما بود تا همسرم تنها نباشد. در مدّتى که با ما بود من درس‌‏هاى اخلاقى زیادى از او یاد گرفتم. وی عارف به تمام معنا بود. عشق به خدا و ائمه(ع) دروجودش موج مى‌‏زد. نمازش را مرتّب مى‌‏خواند، حتّى به نمازشب هم مقیّد بود.

راه اندازی هیئت در اصفهان

على آراسته ـ برادر شهید ـ مى‌‏گوید: «زمانى که شهید در کلاس سوّم و در اصفهان نزد خواهرم بودند، در آن‏جا به دلیل فضاى قبل ازانقلاب در ماه محرّم مراسم سینه زنى و نوحه خوانى برگزار نمى‌‏شد. به همین خاطر وی تصمیم گرفت، با بچّه‌‏هاى هم سنّ و سال خودشان هیأتى را تشکیل دهند و مراسم عاشورا و تاسوعا را برگزارکنند. در ابتدا کسى با او همراه نشد، ولى در روزهاى بعد افراد زیادى در هیأت جمع مى‏‌شدند و حتّى بزرگ‏ترها هم به آن‏جا مى‌‏آمدند.»

۸۸۷۵۴_orig

مسئول هیأت نوجوانان قمربنى‌‏هاشم(ع) بود. او اشعارى در مدح ائمه(ع) می­ سرود و چون صدای خوبی داشت آن را به صورت نوحه در مجالس می­ خواند. سید هاشم مدّاح و ذاکر اهل‏بیت(ع) بود.

راه جذب نوجوانان به هیئت

بى‌‏بى فاطمه آراسته ـ خواهر شهید ـ مى‌‏گوید: «او به من مى‌‏گفت: شما براى بچّه‌‏هایى که در هیأت هستند، شربت و یا شله‏ زرد درست کنید تا من به آن‏ها بدهم و از این طریق آنها تشویق شوند و سال‏هاى دیگر هم به هیأت بیایند. در ضمن اگر همسرت راضى هست، این کار را انجام بده.»

 او مانند یک واعظ، مسائل مذهبى را به بچّه‌ها مى‌‏آموخت. امر به معروف مى‌‏کرد. ابتدا با افراد دوست مى‌‏شد،سپس نقاط ضعف آن‏ها را گوشزد مى‌‏کرد. با افراد ناباب رفت وآمد مى‌‏کرد تا بتواند از این طریق آن‏ها را به راه راست هدایت نماید.

سید هاشم تا کلاس دوّم راهنمایى بیشتر درس نخواند و بعد از آن ترک تحصیل کرد و به نقّاشى مشغول شد.

حضور در فعالیت های سیاسی

سیّدجواد آراسته ـ برادر شهید ـ مى‌‏گوید: «در تمام راهپیمایى ‏های قبل از انقلاب که بر علیه حکومت انجام می ­شد حضور فعالانه ­ای داشت. در تظاهرات «یکشنبه خونین» و حمله‌‏اى که به بیمارستان امام‌‏رضا(ع) شد، حضور داشت. از مدرسه که تعطیل مى‌‏شدم، همراه با سیّد هاشم بچّه‌‏ها را به راهپیمایى مى‌‏بردیم و شعار مى‌‏دادیم. عکس‏‌هاى امام را از منزل علما تهیّه کرده و شب‏ها در شهر توزیع می­ کردیم .»

بعد از پیروزى انقلاب اسلامى، با تشکیل بسیج به فرمان حضرت امام خمینى، جزو اوّلین نیروهایى بود که عضو این نهاد شد.

راه اندازی هیئت فدائیان روح الله

سیّدجواد آراسته ـ برادر شهید ـ نقل مى‌‏کند: «با تشکیل بسیج، من به همراه شهید در مسجد کرامت ثبت نام کردیم و در گشت‏‌هاى شبانه شرکت داشتیم. اکثر شب‌‏ها را در پایگاه مسجد بودیم. در سال ۱۳۵۸ که حادثه‏‌ى طبس رخ داد، با بسیجیان پایگاه مسجد کرامت خود را به آن‏جا رساندیم. در سال ۱۳۶۰ هیأتى به نام هیأت فدائیان روح‌‏اللّه متوسّلین به چهارده معصوم(ع) راه‌‏اندازى کرد. او به خاطر علاقه‌‏اى که به امام داشت، نام هیأت را فدائیان روح الله گذاشت. این هیأت در ماه محرّم و صفر مراسم سینه‌‏زنى و نوحه ‏خوانى برگزار مى‌‏کرد.»

حضور در دفاع مقدس

جنگ تحمیلى، که شروع شد ۱۸ بهار بیشتر از سن او نمی­ گذشت. او برای اولین بار برای دفاع از دین و لبیک به فرمان امام خمینی(ره)در تاریخ ۱۳۵۹/۱۰/۱۰از طریق بسیج به ایلام وسرپل ذهاب اعزام شد.

او در ابتدا به عنوان یک بسیجى به جبهه اعزام شد و بعد ازمدّتى به عنوان پاسدار رسمى در جبهه مشغول به خدمت شد. در عملیّات‏‌هاى چزّابه، فتح المبین، بیت المقدّس، والفجر مقدّماتى، والفجر یک، سه و چهار، خیبر، بدر، والفجر ۸، کربلاى یک، میمک وکربلاى دو شرکت داشت. او علی­رغم اینکه در واحد تخریب بود اما در واحد تدارکات و سازماندهی نیروها نیز فعالیت داشت.

وقتى از مسئولیّتش در جبهه سؤال مى‏ شد، مى‏ گفت: «من یک رزمنده هستم.»

سازماندهی نیروهای بسیجی در سطح خراسان

سید هاشم با سفر به شهرستان­های خراسان در تشویق و سازماندهی نیروهاى بسیجى نقش موثری را ایفا می­ کرد.

او با افراد تازه وارد در واحد تخریب، به گفتگو می­ نشست و در خلوت خصوصیّات خاصّ این تشکیلات را براى آن‏ها بازگو مى‌‏کرد. سید هاشم به تشکیلات تخریب بُعد معنوى داده بود، چون با شهادت ارتباط مستقیمى داشت.شهید در مورد کار واحد تخریب مى‏ گوید: «کار بچّه‌‏هاى تخریب در عملیّات‏ها بواسطه ماموریتی که انجام می­ دهند بسیار تعیین کننده و مهم است.»

عبادات فردی در جبهه

او همیشه با وضو بود، و به واسطه حالات روحانی و ارتباطی که با خداوند متعال داشت، از معنویت خاصی برخوردار بود و به همین خاطر رزمندگان واحد تخریب را هم  به سوى معنویّات سوق مى‌‏داد. در زمان بیکارى با رزمندگان ختم هزار صلوات برمی ­داشت. جلسه‏‌ى قرآن تشکیل مى‏‌داد. بعد از نماز مغرب و عشا هفت سوره مى‌‏خواندند. نسبت به نماز شب و ارتباط با خداوند مقیّد بود. سید هاشم با ظرافت خاصی نیروها را در مسائل اعتقادی رهنمود می­ کرد که حتّى نوجوانان در شب تاریک و درهواى سرد از بستر برمى‌‏خاستند و در جایى خلوت به نماز ودعا مشغول مى‌‏شدند .

مرتضى نصیرى ـ همرزم شهید ـ مى‌‏گوید: «اوّلین بارى که من ایشان را دیدم، چهره‏‌ى شاد و خندانى داشتند و مرا مجذوب خودش کرد. او در تمام کارها پیشقدم بود. جزو برنامه­ هر روز او بود که بعد از نماز صبح و صرف صبحانه کتاب مطالعه مى‏ کرد، که در این میان کتاب‏هاى شهید دستغیب را هم مطالعه می­ کرد و از مطالب مهم آن یادداشت­ برداری مى‌‏کرد. به نوجوانان بها می‌‏داد و نمى‏‌گذاشت وقتشان به بطالت بگذرد.

او در منطقه برای خود قبرى حفر کرده بود و در آن‏جا به راز و نیاز به خدامى‌‏پرداخت. همیشه در حال ذکر بود و ارتباطش با خدا قطع نمى‌‏شد. با تعدادى از رزمندگان و شهدا عقد اخوّت بسته بود.

خالص شدن راه رسیدن به شهادت

همیشه مى‌‏گفت:« به این امید به جنگ آمده‌‏ایم تا شهادت نصیب ما شود. و این میّسر نمى‏‌شود، مگر این که خود راخالص کنیم.»

به خواندن زیارت عاشورا بسیار تأکید مى‏ کرد. مى‌‏گفت: «اگرنمى‌‏توانید هر صبح زیارت عاشورا را بخوانید، بعد از نماز رو به قبله بایستید و به امام حسین(ع) سلام دهید.»

همرزم شهید مى‌‏گوید: «در مقرّ تاکتیکى خود، همیشه پابرهنه بود. مى‌‏گفت: چون این جا نزدیک به کربلا است، مجاز نیست که با کفش باشم. پوشیدن کفش در این جا بى‌‏احترامى به کربلاست.»

در جبهه دوبار مجروح شد. یک‏بار تیرکالیبر ۵۰ به گوشش اصابت کرد و یک تکّه از گوشش را کند، و یک ‏بار هم تیربه دستش اصابت کرده بود.

همرزم شهید ـ مى‏ گوید: «زمانى که شهید آراسته مجروح شده بود، مجروحى دیگر را بر پشت گرفته و آن را با خود به پشت خطّ می­ آورد. زمانى که براى ملاقات او به بیمارستان رفتم، به وی گفتم: شما جایى در بدن ندارید که سالم باشد. گفت: حاضرم صدپاره گردد پیکرم، سایه‌‏ى رهبر بماند برسرم.

شهید آراسته بخاطر علاقه ­ای که به خانواده معظم شهدا داشت هنگامى که به مرخّصى مى‌‏آمد، از خانواده‏‌هاى آنها سرکشی می­ کرد.

در اکثر محافلى که براى شهدا تشکیل مى‌‏شد، نوحه خوانی می­ کرد، و با نوحه خوانى جوانان را به جبهه رفتن تشویق مى‌‏کرد.

عکس خودش را کنار عکس شهدا مى‌‏گذاشت و عکس مى‌‏گرفت. مى‌‏گفت:«دعا کنید من هم شهید شوم.»

نمى‌‏دانم چرا شهادت قسمت من نمى‌‏شود؟

حسن حیدری همرزم شهید ـ مى‌‏گوید: «سید هاشم خیلى کم به مرخّصى مى‌‏رفت، بیشتر وقتش را در جبهه به سر مى‌‏برد. تنها مسئله‌‏اى که ذهنش را به خود مشغول کرده بود، مسئله‌‏ى شهادت بود. هر وقت او را مى‌‏دیدم، مى‏ گفت: دعا کنید که شهادت نصیب من هم بشود. »

على آراسته ـ برادر شهید ـ مى‌‏گوید: «برادرم همیشه مى‏‌گفت: «نمى‌‏دانم چرا شهادت قسمت من نمى‌‏شود؟! که از این بابت رنج مى‌‏برد. هر وقت به بهشت ‏رضا(ع) مى‌‏رفتیم، به من مى‌‏گفت: جاى من همین جاست. حتّى قبرش را هم نشان مى‌‏داد. زمانى که به شهادت رسید، در همان قبر به خاک سپرده شد.»

شهید آراسته ازدواج نکرده بود. مى‌‏گفت: «مى‌‏خواهم دلم و محبّتم یک‏جا به نام جبهه باشد.»

غلامحسین قدمگاهى مى‏‌گوید: «سید هاشم مى‌‏گفت: شاید چون سنّت پیغمبر(ص) را به جا نمى‌‏آورم، شهادت نصیب من نمى‌‏شود. از او خواستم که حتما ازدواج کند. شرط او این بود، که از لحاظ ایمان وحجاب خوب باشد. ولی این امر محقق نشد و بعد از ۱۲ روز خبر شهادت او را آوردند.

من را با لباس سپاه در معراج خواهید دید

خواهر شهید مى‌‏گوید: «آخرین بارى که به جبهه رفت، به ما گفت: حافظ انقلاب و نمازتان باشید. هیئت را پابرجا نگهدارید و مجلس اباعبداللّه(ع) را برگزار کنید.» من به او گفتم: اگر شما پاسدار هستی، چرا لباس سپاه تنت نیست؟ بپوش تا ما ببینیم. او گفتند: در معراج شهدا مرا با لباس سپاه مى‌‏بینید. همان‏طور هم شد. زمانی که برای دیدن پیکر شهید به معراج رفتیم لباس سپاه به تن داشت.

پرواز

غلامحسین قدمگاهى نقل مى‌‏کند: «آخرین بارى که سید را دیدم، به من گفت: «من هم با لباس شخصى و هم با لباس سپاه عکس گرفته‌‏ام و قبضی را به من داد و گفت با این قبض عکس‌‏هایم را تحویل بگیرید. من هم این کار را کردم  و در زمان شهادت از عکس‌‏هایى که با لباس سپاه گرفته بود، استفاده کردیم. گویى به ایشان الهام شده بود که شهید مى‏ شود.»

سیّدهاشم آراسته، در تاریخ ۱۳۶۵/۷/۳۰ در جزیره‌‏ى مجنون بر اثر اصابت ترکش به درجه‌‏ى رفیع شهادت نایل گردید. پیکرمطهّرش پس از انتقال به زادگاهش، در بهشت رضا(ع) به خاک سپرده شد.

سیّدجواد آراسته مى‌‏گوید: «دعاى شهید این بود: خداوندا، مرا از شهداى بى غسل و کفن قرار بده. همان‏طور هم شد و او را با همان لباس سبز سپاه با شالگردن سبز آغشته به خونش دفن شد.»

دفاع مقدس


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=4617

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.