تاریخ ارسال : ۲۷ دی ۱۳۹۶ ساعت : ۰۸:۲۷ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

بی خبر از گله های مردم؟!/ مدیریت پیشین شهری تهران دقیقاً چه کرد؟!

سرویس سیاست مشرق – روزنامه ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه ها و نظریات کلیدی و اساسی خود می پردازند؛ نظراتی که زیادتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و میتوان آن را سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان نمود که ارزش مخصوصی نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله های روزنامه های صبح کشور با گرایش های متفاوت سیاسی را مطالعه می کنید:

********

بی خبر از گله های مردم؟!

حسین شمسیان در کیهان درج کرد:
« در ادامه یادداشت و سرمقاله های روزنامه های صبح کشور با گرایش های متفاوت سیاسی را مطالعه می کنید: «اعتراضی بود،  تمام گردید. بعضی سوءاستفاده کردند،  نیروهای امنیتی به خوبی اداره نمودند. الان شمای جامعه شناس،  روانشناس اجتماعی و… باید آنالیز و واکاوی کنید علت اعتراضات را..»
» اینها قسمتی از سخنانی است که ریاست جمهور محترم در جشنواره خوارزمی و  در مورد اغتشاش دو هفته پیش گفته بود و طبق آن میتوان نوع و سطح نگاه دکتر روحانی و بعضی دولتمردان را به حوادث چند هفته قبل، اعم از مطالبات به حق مردم و نیز کارهای آشوب طلبان (همان آدم کش هایی که ریاست جمهور از اینکه زباله نامیده شده اند دلخور شده) را ارزیابی کرد.
۱- ۱- در بخش آخر اظهارات، ریاست جمهور مبحث را به جامعه شناس و روانشناس و… ارجاع داده تا علت یابی کنند. این اتفاق و ارجاع امر به کارشناس زمانی اتفاق می افتد که از علت یک رویداد بی اطلاع باشیم. آیا الان مبحث ابهام آمیز است و ریاست جمهور نمی داند مردم به چه چیزی اعتراض دارند!؟ آیا انتظار است که متخصص روانشناسی حکم به اختلال روانی معترضین بدهد!؟ آیا این فقره خیال ریاست جمهور را راحت می کند و این یقین را برای وی به وجود می آورد که همه چیز بر وفق مراد است و چند روانی و مشکل دار، اعتراضاتی کردند که آن هم تمام گردید!؟
۲- آیا الان مبحث ابهام آمیز است و ریاست جمهور نمی داند مردم به چه چیزی اعتراض دارند!؟ آیا انتظار است که متخصص روانشناسی حکم به اختلال روانی معترضین بدهد!؟ آیا این فقره خیال ریاست جمهور را راحت می کند و این یقین را برای وی به وجود می آورد که همه چیز بر وفق مراد است و چند روانی و مشکل دار، اعتراضاتی کردند که آن هم تمام گردید!؟ ۲- بی تعارف باید اظهار کرد ارجاع امر در این مقطع به کارشناسان ذکر شده، طفره رفتن و حاشیه رفتن و دنبال نخود سیاه فرستادن است. یعنی اینکه ریاست جمهوری داریم که در پنجمین سال ریاستش، هنوز نمی داند مشکل مردم چیست و اکنون هم که به هر زور و ضربی به احتمال زیاد به فکر درد مردم افتاده،  به جای از خود آغاز کردن، آدرس خطایی می دهد!

۳- یعنی اینکه ریاست جمهوری داریم که در پنجمین سال ریاستش، هنوز نمی داند مشکل مردم چیست و اکنون هم که به هر زور و ضربی به احتمال زیاد به فکر درد مردم افتاده،  به جای از خود آغاز کردن، آدرس خطایی می دهد! ۳- مناسب نیست بگوییم که وی می داند مشکل چیست و اقدامی نمی کند یا می داند و تجاهل می کند و برای برطرف مسیولیت، مبحث را به کارشناسان ارجاع می دهد. پس خوشبینانه باید بگوئیم که ریاست جمهور به طور اساسی هیچ اطلاعی ندارد که مردم به چه چیزی معترضند و به چه سبب صدایشان به گلایه و انتقاد بلند شده است! چون دکتر روحانی جایگاه مهمی دارد توان نداریم بگوئیم از مشکلات طاقت فرسای «اقتصادی» خبر دارد اما به جای توبیخ مقام های ارشد بانکی و اقتصادی، به ناروا آدرس مطب «روانشناس» و دفتر«جامعه شناس» را می دهد! این سخن ها را نمی شود به ریاست جمهور منسوب کرد. توان نداریم بگوئیم کارگر فلان کارخانه ۱۰ ماه است حقوق نگرفته و شرمنده زن و بچه اش شده، ریاست جمهور هم خبر دارد، اما کاری نمی کند! توان نداریم بگوئیم سیل ویرانگر واردات به دست نور چشمی های لانه کرده در کنار بعضی مدیران، باعث شده هزاران کارخانه تعطیل و صدها هزار کارگر بیکار گردند و ریاست جمهور از همه اینها خبر دارد ولی کاری نمی کند! این مباحث قلب هر آدم معمولی و شریفی را به درد می آورد و خواب راحت را از چشم آدمی که بدون هرگونه مسیولیت اجرایی و قانونی باشد می رباید تا چه رسد به ریاست جمهوری که همه اختیارات و ابزارها را در دست دارد. تا چه رسد به ریاست جمهوری که تاریخی ترین معیت قوه مقننه را در دست دارد و هر آنچه قصد دارد در مجلس تصویب می شود و هرکه معرفی می کند – با هر پیشینه وکارنامه ای- رای می آورد.
۴- ۴- با این توضیحات دیگر هیچ راهی برایمان باقی نمی ماند جز اینکه بگوئیم وی از وضعیت و احوال اقتصادی مردم خبر ندارد. اتفاقا بخت با ما یار است و دست برقضا طبق چندین و چند شاهد و قرینه،  میتوان باور کرد که ریاست جمهور از زیادی مباحث بی خبر است و نمی داند در مملکت و حتی اطرافش چه می گذرد! شاید کسی اعتراض نماید که این فحش به ریاست جمهور است ! اما باید اظهار کرد تماما بالعکس،  اثبات خلاف این امر، قطعا فحش به او بوده و حتی موجد مسیولیت قانونی برای ریاست جمهور می شود. به طور مثال توان نداریم بگوئیم ریاست جمهور خبر داشته تعدادی نورچشمی و منسوب به جان صندوقچه معلمان زحمتکش برای روز پیری و ضعف یعنی «صندوق ذخیره فرهنگیان» افتاده و حدود ۱۵ هزار میلیارد تومان را غارت کرده اند! واقعا باید بگوئیم خبر داشته و کاری نکرده!؟ آیا توان داریم بگوئیم که ریاست جمهور خبر داشته که برادرش چه می کرده اما هیچ واکنشی نشان نداده!؟ مگر می شود!؟ اکنون امکان دارد کسی بگوید برادر بوده و نسبتی با ریاست جمهور داشته و امکان دارد بی عملی او منطقی باشد(!)اما توان داریم بگوئیم ریاست جمهور از برادر آقای معاون اول هم خبر داشته ولی بازهم کاری نکرده!؟ یا به طور مثال خبر داشته که دختر وزیر سابق آموزش و پرورش مشغول واردات پوشاک به کشور است و همزمان با آن، ده ها کارخانه و کارگاه تولیدی تعطیل می شده، اما سخنی نمی گفته!؟ توان نداریم بگوئیم ریاست جمهور از وضعیت معیشت مردم با خبر است اما هر گزارشی را که به او می دهند و به طور مثال روی آن نوشته رشد اقتصادی شش درصد، تورم ۸ درصد و.. را همین گونه بی توجه به وضعیتی که از آن خبر دارد، می قرائت کرد و از وضعیت کشور تشریح می کند! اینها منطقی نیست و نباید ریاست جمهور کشور را بلاوجه به این امور متهم نمود و اتفاقا خود این بی خبری ها سبب بر خوبی ریاست جمهور است و اگر کسی کوشش کند که اینها را رد کند، درصدد
را همین گونه بی توجه به وضعیتی که از آن خبر دارد، می قرائت کرد و از وضعیت کشور تشریح می کند! اینها منطقی نیست و نباید ریاست جمهور کشور را بلاوجه به این امور متهم نمود و اتفاقا خود این بی خبری ها سبب بر خوبی ریاست جمهور است و اگر کسی کوشش کند که اینها را رد کند، درصدد لکه دار کردن دامن وی است.

۵- ۵- اما شاید بازهم برای کسی این سوال پیش بیاید که به چه سبب ریاست جمهور نباید از این امور با خبر باشد!؟ این اتفاقات و این نمونه های تکان دهنده (که توان دارید چندبرابر مهم تر و وسیع تر آن را با خود مرور کنید) چیزی نیست که چنین مقامی از آن بی خبر باشد، پس به چه سبب چنین است!؟ راز این مبحث را طبعا شخص ریاست جمهور توان دارد بر ملا کند،  با این وجود دو مرتبه هم قرینه ها و نشانه هایی، ما را به دلایل این بی خبری رهنمون می کند. به طور مثال، همین چند روز پیش، عبدالله ناصری مشاور ریاست دولت اصلاحات و از یاران دکتر روحانی در مورد شیوه و سبک کاری ریاست جمهور اظهارات جالبی اظهار کرد: «روحانی در قیاس با همه روسای جمهور سابق،  هنگامی برای دولت نمی گذارد…بیان می کنند او از ساعت ۹:۳۰ صبح تا ۱۹ سر کار است! این را شک ندارم و یکی از اعتراضات و انتقاداتی است که دوستان روحانی به او دارند… ناطق نوری در همین زمینه به روحانی اعتراض کرده و گفته؛ من که الان منحصرا یک حوزه علمیه در لواسان دارم از ساعت ۶:۳۰ صبح آنجا حاضر می شوم و شما باید اندکی زودتر بروید و به سخن وزرایتان گوش کنید… ریاست جمهور حوزه های کلیدی کشور را شوخی گرفته است….. روحانی در حوزه اقتصادی موفق عمل نکرد و حوزه اقتصادی دولت بسیار به هم ریخته است.»
» ملاحظه می فرمایید که بی خبری از امور مهم کشور در چنین شرایطی تقریبا طبیعی است و نباید به ریاست جمهوری با این ساعت کاری خرده گرفت که به چه سبب از چیزی خبر نداری!؟ خب حقیقت این است که فرصت ها محدود است و با یکی دو دیدار و گعده و …،  ،  ساعت کاری به سرانجام می رسد و طبیعی است که خبر ها تلخ و نارسایی و… هم در چنین فرصت های کوتاهی قابل طرح نیست. البته این تنها علامت بی خبری نیست. یک علامت دیگر بی خبری، همین اظهاراتی بود که در اوائل این نوشتار خواندید؛ «اعتراضی بود، تمام شد»! در اینکه آشوب جماعتی از اراذل و اوباش و قاتلین مردم بی گناه(مزدوران دشمن) تمام شده و خود مردم بساط آن را با بصیرت جمع کردند که تردیدی نیست. اما مگر مساله تنها آن بود و اگر منحصرا آن نبود، به شکلی دقیق چه چیز تمام گردید!؟ بیکاری و رکود تمام گردید؟ حقوق های معوق پرداخت گردید!؟کارخانه ها به راه افتاد و واردات متوقف گردید!؟ اشتغال برای بانوان و مردان بیکار درست گردید!؟ مشکلات مردم و اسباب گله های بحق آنان که همه و همه سرجایشان می باشند، پس ریاست جمهور محترم از به پایان رسیدن چه چیزی می گوید!؟ این هم گویای بی اطلاعی از وضعیت بیرون از چهاردیواری دفتر کار است.
۶- ۶- اکنون که چنین است، راه حلی نیست جز اینکه مشکلات را به نحوی به گوش وی برسانیم. اما بازهم بعضی اعتقاد دارند که بیان این سخن ها باعث تکدرخاطر ریاست جمهور محترم شده و بنابراین امکان دارد با اتهاماتی مثل سیاه نمایی، کوشش برای ایجاد نا امیدی در مردم، کوشش برای ایجاد دوقطبی در جامعه و … نواخته شویم و بعد از آنکه القابی مثل بی سواد، کاسب تحریم، بزدل و… دریافت کردیم،  به جهنم حواله داده شده و البته با شکایات متعددی در دادگاه هم رو به رو می گردیم! این تعداد برای اثبات ادعای خود،  به ده ها پرونده منتقدین در دادگاه اشاره می کنند که حتی باعث محکومیت سازنده فیلم تبلیغاتی شخص ریاست جمهور (منتقد بعدی) هم شده است! اما به نظر می آید اینها هم تهمت هایی ناروا به ریاست جمهور باشد! چون که وی همین چند روز پیش مصرانه از همه خواستند که ادب دارا باشند و با ادب با مردم سخن بگویند. در نتیجه از چنین شخصی جز نزاکت و ادب برنمی آید و چنان سخنانی و بالاتر از آن، تهدید به داغ و درفش و شکایت و زندان و دادگاه از ساحت او به دور است!
۷- در نتیجه از چنین شخصی جز نزاکت و ادب برنمی آید و چنان سخنانی و بالاتر از آن، تهدید به داغ و درفش و شکایت و زندان و دادگاه از ساحت او به دور است! ۷- با این همه،  اکنون که آن احتمالات مطرح شده،  منطق هم حکم می کند جانب احتیاط را از دست نداده،  به جای همه آنچه باید به ریاست جمهور بگوییم و به جای جست وجو در مورد علت مشکل و ارجاع مردم به روانشناس و جامعه شناس و نخود سیاه و… تنها حکایتی نقل کنیم. گفته اند کودکی در آغوش مردی ضجه می زد و صدای گریه اش به آسمان بلند بود. مرد به بچه عروسک داد، آرام نشد، آب نبات داد، فایده نکرد،  تکانش داد،  بدتر گردید! نوازشش کرد، صدای گریه بلندتر گردید! پیر دیری از راه رسید و با دیدن صحنه اظهار کرد: مشکل خود تویی ! بچه را زمین بگذار آرام می شود! مرد چنین کرد و فی الحال چنان گردید!

علامت های ۲ مریضی مزمن بودجه ای

مهدی حسن زاده در خراسان درج کرد:

مرد به بچه عروسک داد، آرام نشد، آب نبات داد، فایده نکرد،  تکانش داد،  بدتر گردید! نوازشش کرد، صدای گریه بلندتر گردید! پیر دیری از راه رسید و با دیدن صحنه اظهار کرد: مشکل خود تویی ! بچه را زمین بگذار آرام می شود! مرد چنین کرد و فی الحال چنان گردید!مروری بر لایحه بودجه ۹۷ که از سوی دولت به مجلس عرضه گردید و مباحث جنجال برانگیز در مورد حذف یارانه غیرنیازمندان و افزایش نرخ بنزین و مواردی از این دست نشان می دهد که مبحث بودجه در حال ورود به دغدغه های عمومی مردم است. با این وجود باید بین دغدغه های بودجه این روزها و چالش های کلیدی نظام بودجه ای کشور تمایز قائل گردید.

در حقیقت از آن رو که تصمیم گیری در مورد یکی از مهم ترین و مهم ترین مباحث اقتصادی یعنی نرخ انرژی و یارانه به بودجه گره خورده است، هرگونه عوض شدن در این مبحث که حساسیت مخصوصی برای مردم دارد، باید در بودجه حدس شود. با این وجود فارغ از ارزش مبحث نرخ گذاری انرژی در اقتصاد ایران، چالش های کلیدی نظام بودجه ریزی کشور، رابطه ای به موضوعاتی مثل بنزین و یارانه ندارد و این نگرانی وجود دارد که امکان دارد در هیاهوی موضوعاتی مثل یارانه و بنزین، چالش های کلیدی نظام بودجه ای کشور از دید دولت، مجلس و فرهیختگان دور بماند. در این فرصت به دو چالش مهم بودجه کشور که روند فزاینده ای نیز در پیش گرفته است، می پردازیم:

اوراق بدهی

در این فرصت به دو چالش مهم بودجه کشور که روند فزاینده ای نیز در پیش گرفته است، می پردازیم:بودجه کشور طی سال های اخیر به تدریج در حال منسوب شدن به انتشار اوراق بهادار برای تامین مالی است. این اوراق در لایحه بودجه ۹۷ قسمت ۱۶ درصدی از بودجه عمومی دولت را دارد. با این وجود نگاهی به روند فزاینده انتشار این اوراق نشان می دهد که ظرفیت انتشار این اوراق از سال ۹۲ تا لایحه بودجه ۹۷ ، ۴٫۶ ۶ برابر شده است، در حالی که ظرفیت بودجه عمومی دولت منحصرا ۱٫۸ ۸ برابر افزایش یافته و نشان می دهد که وابستگی بودجه عمومی دولت به این اوراق از ۶ درصد به ۱۶ درصد فرا رسیده است. این در حالی است که همزمان بازپرداخت اوراق سابق نیز قسمت رو به افزایشی در بودجه دولت پیدا کرده است و از حدود ۶ هزار میلیارد تومان در سال ۹۲ به ۳۱ هزار میلیارد تومان در لایحه بودجه ۹۷ فرا رسیده است که رشد ۵٫۲ ۲ برابر را نشان می دهد. به عبارت آسان تر وابستگی بودجه به تامین مالی از طریق استقراض از مردم و سررسید استقراض های گذشته به فاز خطرناکی فرا رسیده است و حتی بازپرداخت این اوراق با سرعت بیشتری در حال رشد است.

صندوق بازنشستگی کشوری

طی سال های اخیر، قسمت پرداختی دولت بابت بازنشستگان در بودجه جاری روند رو به رشدی یافته است. به شکلی که قسمت پرداختی دولت در بودجه به بازنشستگان به نسبت کل مراجع بودجه عمومی از ۱۴ درصد در لایحه بودجه ۹۲ به ۲۰ درصد در لایحه بودجه ۹۷ زیاد شده است. این در حالی است که صندوق بازنشستگی کشوری مثل هر صندوق بازنشستگی، از محل قسمتی از حقوق کارمندان به عنوان مراجع واریزی به این صندوق اداره می شود، اما چند عامل باعث کسری مراجع این صندوق و وابستگی آن به کمک های دولت شده است. کاهش تعداد کارمندان و همزمان افزایش تعداد بازنشستگان که باعث کاهش ورودی و افزایش خروجی صندوق شده است و علاوه بر این تصمیم های نادرست سال های گذشته من جمله واگذاری بعضی شرکت های زیان ده و کم بازده علت شده است که این صندوق دچار کسری مراجع و در نتیجه متکی به مراجع دریافتی از دولت شود.

مسیرهای خارج شدن از بحران

حدس می شود در سال های آتی، دولت به تدریج هر سال مراجع بیشتری را برای بازپرداخت اصل و سود اوراق منتشر گردیده سال های گذشته و پرداخت کسری مراجع صندوق بازنشستگی اختصاص دهد. چند راه برای مواجهه با این مشکل میتوان متصور بود. راه نخست به افزایش مراجع بودجه ای دولت بر می گردد. مسلم است که احتمال افزایش صادرات یا رشد نرخ نفت بسیار کم است و تنها راه افزایش نرخ ارز برای مبدل دلارهای نفتی به ریال های بودجه ای است که اتکای به این روش خود آثار تورمی به دنبال دارد و به همان میزان که مراجع دولت را می افزاید هزینه ها را نیز افزایش می دهد. حدس می شود که رشد درآمدهای مالیاتی با روند فعلی در حدی باشد که رشد مرسوم هزینه های بودجه ای را جواب گو باشد، اما در این میان رشد اتکای بودجه دولت به اوراق مالی راه دیگری است که دولت در پیش گرفته است و خطر آن نیز آینده فروشی و سنگینی تعهدها آتی این اوراق است. به همین علت به نظر می آید دولت باید در مسیر اصلاح بودجه ای و دو چالش مهم آن در سال های آتی که دربردارنده سنگینی بازپرداخت اصل و سود اوراق مالی و جبران کسری صندوق بازنشستگی است، تصمیم های عاجلی اتخاذ نماید.

مدیریت سابق شهری تهران دقیقاً چه کرد؟!

علیرضا دهلوی در روزنامه جوان درج کرد:

۱- ۱- آمارها در حوزه زیرساخت های بزرگراه ها، تونل ها، فضای سبز، فضاهای فرهنگی و… نشان می دهد که همه اقداماتی که تا قبل از سال۸۴ در تهران انجام شده، حداکثر به اندازه اقداماتی است که در دوران شهرداری سابق (۸۴ تا ۹۶) انجام شده است. در مدتی که اصلاح طلبان کلید شهر را به دست گرفتند، مدعی گردیده اند شهری ویرانه و یک شهرداری بدهکار و بدون بودجه در اختیار دارند. به همین سبب هم هیچ اقدام تازه ای توسط نجفی به عنوان شهردار تهران در این حدود پنج ماه صورت نگرفته الا اینکه پروژه هایی را که در زمان قالیباف آماده بهره برداری شده بازنمایی کرده باشد. 

 حدود نصف زیرساخت های شهر در دوره سابق مدیریت شهری ساخته گردید و فضای سبز شهر تقریباً دو برابر گردید. در شرایطی که دو تحریم بیگانه و داخلی در دولت های نهم، دهم و یازدهم نسبت به شهرداری تهران اعمال می گردید، اما محمدباقر قالیباف کارنامه قابل دفاعی از خود برجای گذاشته است. 

2-  2- هنگامی می خواهید حسابرسی انجام دهید باید پایه پارسال را داشته باشید، اما تا سال ۸۵ این پایه در شهرداری وجود نداشت. در نتیجه وقتی که قرار گردید در شهرداری تهران حسابرسی در سال ۸۵ صورت پذیرد، حسابرس آن را غیرقابل اظهارنظر اعلام کرد، اما هنگامی قالیباف شهرداری را به نجفی تحویل می داد تفریغ بودجه سال ۹۵ را هم به شورای شهر داده بود. این تفریغ بودجه علاوه بر شهرداری از سوی شورای شهر هم حسابرسی می گردید و در حقیقت دوبار حسابرسی انجام می گردید. 

3-  3- در دوره مدیریت قالیباف خطوط یک و ۲ مترو تکمیل گردید و خطوط ۳، ۴ و ۸ ساخته گردید. خط ۵ تکمیل گردید. آزمایش گرم خط ۶ انجام گردید و قسمتی از خط ۷ حتی به بهره برداری نیز رسید. به به صورتی که  متروی تهران از حدود ۷۴، ۷۵ کیلومتر به ۳۲۰ کیلومتر خط مترو رسید. 

 در این میان یادمان نرود که ۵۰درصد هزینه مترو برعهده دولت است که در هزینه های زیرساختی باید تأمین می گردید، اما سهمی که دولت به شهرداری در این ۱۲سال داد خیلی کمتر از این اعداد و تقریباً در حد صفر بود. در دوره قبل مدیریت شهری ۱۰ خط بی آرتی احداث گردید. علاوه بر این اتوبوس های کولردار و اتوبوس های دو کابین وارد پایتخت شده تا مردم از دست مینی بوس های کهنه و اتوبوس های قدیمی و نامناسب راحت گردند.

۴- ۴- تا سال ۸۴ تهران کلا ۱۵۷ تقاطع غیرهمسطح دربردارنده پل روگذر و زیرگذر و دسترسی ها داشت، اما در خاتمه دوره مدیریت قالیباف به حدود ۳۵۰ تقاطع غیرهمسطح رسید و این یعنی بیشتر از دو برابر گردید. به عنوان مثال منحصرا در اتوبان امام علی(ع) یک تنه ۵۷ پل ساخته گردید. محاسبه های نشان می دهد ۴۳درصد از بزرگراه های شهر تهران معادل ۲۳۱کیلومتر در یک دهه اخیر ساخته شده است. 

5-  5- گرچه در طول ۱۵سال اجرای طرح جنگل کاری حول شهر تا سال۸۴ تنها ۲۰هزار هکتار به اجرا درآمد، اما از سال۸۴ این روند رشد بیشتری یافت، به طریقی که در طول ۹سال این طرح پیشرفتی بیشتر از ۷۴درصدی داشته است و بالغ بر ۳۸هزار هکتار جنگل کاری در قالب کمربند سبز به اجرا درآمده است. 

6- توصیف سایر خدمات شهرداری در دوران مدیریت سابق شهری خارج از حد این نگارش است، اما بخش قابل تأملی از آنان عبارت هستند از: ترمیم و نوسازی بافت کهنه در تهران چهار برابر کشور، تجهیز ۳۵۴محله تهران به خانه های سلامت، افزایش ۵هزارتایی صندلی های سینما از سال۸۴تا۹۶، شتاب خدمات دهی در جنوب شهر پنج برابر نسبت به شمال شهر، ساخت بالغ بر هزار بوستان از سال ۸۴ تا مرداد۹۶، افزایش حدود ۸۰درصدی ایستگاه های آتش نشانی، افزایش سالن های ورزشی شهرداری به ۳۱۳ ساختمان

۷-  7- محمدعلی نجفی که از برطرف معضلات در حوزه آسیب های اجتماعی طی شش ماه تا ایجاد شبکه قوی بهداشت در تهران وعده داده بود؛ در حالی هیچ نقطه عطفی را در کارنامه اش هنوز به ثبت نرسانده که حدود پنج ماه از تکیه اش بر کرسی شهرداری پایتخت گذشته است. ای کاش شورای شهر تهران گزارشی از کارکرد شهردار فعلی پایتخت قصد داشت تا شاید گرهی از مشکلات شهروندان باز می کرد.

فرصت ها و تنگنا های دیپلماسی درعصر «پسابرجام»

بهرام قاسمی در روزنامه ایران درج کرد:
با پایانی شدن توافق اتمی میان کشورهای ۱+۵ بهمراه نماینده عالی سیاست بیگانه و امنیتی مشترک اتحادیه اروپا با کشورمان در تیرماه ۱۳۹۴ و متعاقب آن اجرایی شدن این توافق در دی ماه همان سال،فضای مثبت و چشم انداز امیدوارکننده و پنجره فرصت فراخ و وسیع ای معرض سیاست و ارتباطات بیگانه کشورمان گشوده گردید. گرچه خارج شدن ارتباطات بیگانه و تعاملات بین المللی ایران اسلامی از وضعیت تعلیق متاثر از تحریم های فراگیر بین المللی بر علیه بخش های انرژی، بانکی، مالی، تجاری و تبادلات انسانی کشورمان از همان ماه های آغازین گفتگوها اتمی با گروه ذکر شده در نیمه سال ۱۳۹۲ آغاز شده بود، معذالک با تحقق توافق اتمی و پایانی شدن برجام، سیاست بیگانه و ارتباطات بین المللی کشورمان به طور رسمی و عملی وارد عصر تازه ای از تعاملات و مراودات در سطوح متفاوت من جمله سطح عالی سران و رهبران کشورها و در حوزه های متنوع سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، پارلمانی، تجاری، صنعتی، انرژی و حتی حوزه های نظامی و راهبردی گردید. ماحصل این دگرگونی بزرگ و چشمگیر، سفرهای مکرر سران و رهبران و رؤسای جمهور و رؤسای پارلمان ها و شخصیت های بلندپایه سیاسی به کشورمان بوده که دربردارنده عزیمت ده ها تن از رهبران و سران کشورهای اسلامی، عربی، کشورهای همسایه و کشورهای منطقه غرب قاره آسیا و قفقاز، آسیای مرکزی، آسیای شرقی، آفریقایی و لاتینی و البته کشورهای فرامنطقه ای من جمله کشورهای اروپایی به ایران می شود. پایان رسمی تحریم های بین المللی متاثر از مبحث اتمی من جمله کنسل قطعنامه های شش گانه تحریمی شورای امنیت سازمان ملل و مشخصاً قطعنامه ۱۹۲۹ که به کمک توافق اتمی و تثبیت و تنفیذ آن از طریق قطعنامه ۲۲۳۱ محتمل گردید و خارج شدن از فضای سنگین و بشدت منفی متاثر از قرار گرفتن ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل، جمهوری اسلامی ایران را از سوژه ای مربوط با نقض و تهدید صلح و امنیت بین المللی به بازیگری مقبول، قابل اعتماد، فعال و تاثیرگذار در عرصه بحران های منطقه ای و فرامنطقه ای مبدل کرد.

علاوه بر این حضور تاثیرگذار و فعال در عرصه تغییرات سیاسی سوریه بعد از پاکسازی آن از لوث وجود گروه های تروریستی – تکفیری بخصوص داعش، نقش آفرینی مثبت و تاثیرگذار در ازاء بحران های منطقه ای من جمله در رابطه با اقلیم کردستان عراق، کودتای ترکیه، جنگ خونین و تأسف بار یمن و البته تغییرات سیاسی و میدانی در لبنان تماماً عکسی حقیقی از عقلانیت سیاسی و درایت مدیریتی کشورمان در ازاء چالش ها و بحران های غرب قاره آسیا را به نمایش گذارد. جمهوری اسلامی ایران برخلاف تلقی آسان اندیشانه، سیاست و ارتباطات بیگانه خود را در فضای پسابرجام منحصر و محدود به چند کشور یا حوزه خاصی نکرد لکن اتفاقاً در این دوره به شکلی چشمگیر به توسعه و تعمیق مناسبات و تعاملات و مشارکت های خود با کشورها و حوزه هایی پرداخت که کمتر انتظار آن می رفت. برای نمونه در این دوره ارتباطات با روسیه به سطح عالی سران بالا بردن یافت و ارتباطات با دیگر قدرت بزرگ جهانی یعنی چین نیز در بازه زمانی چهارسال اخیر، جهش چشمگیری را تجربه نمود. علی رغم این، سیاست و ارتباطات بیگانه کشور در عصر پسابرجام تهی از موانع و چالش ها و مشکلات نبوده و بخصوص سیاست بیگانه کشورمان با بحران های مصنوعی و تحمیلی و مزاحمت ها و دخالت های متعددی بخصوص از ناحیه قدرت فرامنطقه ای و شرکا و متحدین آن روبروست. گرچه در کالبدشکافی و آسیب شناسی بحران ها و چالش های معرض نظام اسلامی، نمی شود و نبایستی از بعضی موانع چشمپوشی کرد، معذالک نقش دخالت های و مزاحمت های امریکای عصرِ ترامپ و شکل گیری ائتلاف ترامپیسم – صهیونیسم – وهابیسم بر علیه کشورمان در بروز این موانع و چالش ها بسیار معروف و بارز است. در حقیقت وجود همین توافق اتمی نامیده شده به برجام که مشابه خاری در چشم و استخوانی در گلوی ترامپ و نتانیاهو و بن سلمان است، باعث بحران آفرینی روزمره و سنگ اندازی و مانع تراشی آنان در مسیر رشد و تعالی ملت ایران شده است.
توفیقات و پیشرفت های ایران اسلامی البته نه با برجام آغاز شده و نه بدون برجام متوقف خواهد ماند. راز موفقیت و راز پیشرفت ایران اسلامی؛ نه در توانمندی اتمی و نه در برجام و غیر آن، لکن در اتحاد کلمه حول هدفِ مقدس اعتلای وطن و ملت و دین و آیین و نظام و انقلاب، نهفته است.

به چه سبب عاشق منفی گرایی هستیم؟

احمد شیرزاد در شرق درج کرد:

فضای اجتماعی ایران بسیار منفی گرا شده است و این مشی در بین اقشار متفاوت بشدت رونق دارد. رونق خبر ها منفی در محیط های کاری و اداری را تماما میتوان ندید. در چنین فضایی شایعه به سرعت پخش می گردد. مثال آسان آن سانحه تلخ برخورد نفت کش سانچی در دریای چین بود که دیروز، وزیر رفاه را به عنوان مسئول کمیته مخصوص ارزیابی سانحه به عکس العمل واداشت و شایعه ای کودکانه و غیرقابل گمان مبنی بر اینکه محموله این نفت کش مربوط به کشور کره شمالی بوده و ایالات متحده آن را با موشک مورد اصابت قرار داده است! اینکه به چه سبب این میزان ذهن جامعه بدون پایین ترین زحمت تجزیه وتحلیل یک خبر یا ادعا، آماده پذیرش آن است، قطعا نیازمند واکاوی است. مبحث بعدی زمین لرزه اخیر بود که نمایش داد اعتماد به نهادهای رسمی تا تا چه اندازه کاهش یافته و حتی خبر ها عجیبی در دو دیروز در مورد بروز یک سانحه در کرمانشاه بر سر زبان ها افتاده است و فعال شدن گسل آن منطقه را که تحلیلی تماما علمی دارد، به فعل وانفعالات دیگری ربط می دهد. در کمال تأسف بعضی نهادهای رسمی به طور اساسی حاضر به پذیرش این حقیقت نیستند؛ چراکه اطراف مسئولین مربوط، افرادی می باشند که جز تحسین آنان به کار دیگری نمی پردازند. تحقیرهایی که صورت گرفته، نوعی نگاه منفی به نهادهای رسمی را پدید آورده است. در میان بعضی اقشار جامعه، دولت نهادی تلقی می شود که به دنبال اخذ مالیات و عارضه ها برای سرکیسه کردن مردم است. آنان دوست دارند بنزین، آب، برق و هرآنچه را دولت عرضه کننده آن است، به صورت رایگان بگیرند. توزیع مستقیم یارانه نیز این فلسفه را تقویت کرد که دولت به جای مالیات گرفتن، توان دارد از ثروت های بی کران ایران به همه ایرانیان حقوق بدهد و آنان بی هیچ زحمتی زندگی کنند. شاید نفوذ وسیع تفکرات چپ از دوران زنده یاد مصدق در ایجاد چنین باورهایی بی اثرگذاری نباشد. چپ ایرانی، چپ کارگر تولیدگر نیست لکن زیادتر از طبقات روشنفکر برخاسته که مدعی منفعت های کارگر بوده اند، نه خود کارگر؛ چپ مارکسیستی متوقع که در اعتراض های اخیر فعال شدن و بی صبری آنان را شاهد بودیم. به نظر می آید نفوذ همین گرایش ها باعث شده در سطح جامعه روشنفکری دفاع از یک دولت توانمند، یک ضد ارزش قلمداد شود و در سوی مقابل، ژست اعتراضی بشدت جذاب جلوه کند. البته این در سایر کشورهای دنیا نیز وجود دارد. در ایالات متحده کاندیدایی که همه گذشتگان را دزد بنامد، توان دارد به جذب رأیها امیدوار باشد. نوع تبلیغات محمدباقر قالیباف در انتخابات ٩۶ و تقسیم مردم به ٩۶ درصد و چهار درصد، استفاده از همین تاکتیک مرسوم بود اما طبقه متوسط و آنانی که به بیان دیدگاه های اصلاح طلبانه و انتقادی برای نیل به توسعه در عین اجتناب از خشونت ورزی معتقد می باشند، چه جایگاهی در این فضا دارند؟ به نظر می آید آنان قادر نبوده اند طبقات اجتماعی، احزاب، تریبون ها و رسانه های مدافع این اندیشه را شکل دهند. در همین اتفاقات اخیر اگر رسانه یا روزنامه نگاری از روش ها، شعارها و فهم نشدن بعضی دام ها که از سوی حریفان توسعه در ایران پهن شده انتقاد می کرد، گویی کاری خجالت آور انجام داده بود. شاید امروز بتوان عواقب این مسائل را خوب تر ارزیابی کرد؛ تصمیم های اقتصادی دولت آمریکا بر علیه ایران را شدت بخشید که آسیب آن به صورت مستقیم به همین طبقات محروم می رسد. نوسازی ناوگان ایران برای ارزان ترشدن و کیفی ترشدن خدمات هوایی و حتی ریلی و جاده ای را با تنگنا های زیادتر و فرار سرمایه گذاران بیگانه رو به رو کرد. 

  یادمان نرود اکسیر رهایی بخش همه مشکلات ما رشد و رونق بخش تولید و خدمات است که این نیازمند سرمایه گذاری است. تا خون در رگ های اقتصاد به گردش درنیاید، با تزریق پول های دولتی هیچ رخدادی رخ نمی دهد. این نیازمند بهبود فضای اکتساب وکار، سرمایه گذاری مستقیم بیگانه و… است و برای این مبحث نباید سیبل حمله های حقوق بشری اروپا و ایالات متحده باشیم. تجلی عمده منفی گرایی را میتوان در فضای سایبری ندید. آنالیز هایی وجود دارد که کشور را در آستانه فروپاشی اقتصادی یا معضلات حل نشدنی نشان می دهد که قسمتی از آن درست و زیادی از آنان بدون پایه و مبنای علمی و کارشناسی است. خدا نکند کسی بنای جواب گویی به این مدعیات واهی را داشته باشد؛ چنان تحقیر می شود و ناسزا می شنود که ترجیح می دهد به این عرصه ورود نکند. زمانی در صدر مشروطیت، پدیده ای به اسم مطبوعه، روزنامه یا رسانه های مکتوب پا به عرصه سیاسی گذاشت. رسانه های اوائل دوره پهلوی نوعی فحش نامه بودند که به آسانی از الفاظ سخیف و رکیک استفاده می کردند و انواع تهمت ها در آنان رایج شدن داشت. فضا به شکلی بود که افرادی برای دشمنی با فرد دیگری، امتیاز روزنامه می گرفتند تا انواع بد و بیراه را نثار آن بیننده خاص کنند. سال ها طول کشید تا این دیپلماسی کلامی در سطح رسانه به فضای امروز برسد که بجز چند روزنامه و خبرگزاری مربوط به یک طیف خاص که همچنان بی تاب آن ادبیات و فحش ها می باشند، سایر رسانه ها آداب نقادی را فرا بگیرند. فضای سایبری امروز ایران درست شبیه همان مطبوعات صدر مشروطیت تا پهلوی است. اشخاص برای نقل خبر و سخن گفتن، کمتر احساس مسیولیت اخلاقی می کنند. این باور وجود ندارد که حتی اگر کسی مچ آنان را نمی گیرد، مسیولیت شهروندی و انسانی خود در ازاء خبر ها و آنالیز ها را ایفا کنند. می اندیشم جامعه ایران با امکانی به اسم فضای سایبری، بسیار نابالغ روبه رو شده است و این یکی از ریشه های رشد منفی گرایی و خبر ها تیره وتار در فضای امروز ایران است. در سطح حاکمیت، دولت و نهادهایی که مسئول رصدکردن فضای عمومی می باشند و حتی نهادهای امنیتی، توان دارند به جای نگاه تنها امنیتی با بهره گیری از تحلیلگران حوزه های متفاوت برای ریشه یابی حقیقت این مشی، پیش قدم گردند و زمان را بیشتر از این از دست ندهند.

سانچی، فوت را به مساوات تقسیم نمود!

سید علی پژوهشگر در روزنامه ابتکار درج کرد:

تا بوده، در این سرزمین چنین بوده که «چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار». همه ایران، برای فوت مظلومانه آتش نشان ها و دیگر قربانیان پلاسکو در قلب تهران، برای داغ سنگین زمین لرزه زدگان غرب کرمانشاه، سربازان ارابه فوت در شرق استان فارس و اندوه فوت های تلخ دیگر و پیش تر و پیش تر به یک اندازه و به مساوات داغدار شده و گریسته ایم.
نفتکش سانچی اما در این روزها و سالهای بی اندازه شدن اندوه و دومینویی شدن مصیبت ها، مصیبت ها و داغ ها، به شکلی غریب قسمتی از این قاعده را بر هم زده است. نه اینکه غم و مصیبت را کم کرده باشد، یا رسم همدلی اجتماعی و برابری اندوه سرتاسری را برهم زده باشد، نه! سانچی هزاران مایل آن سوتر از سرزمین مادریِ ۳۲دریانورد، هفت شب و روز در دل اقیانوس سوخت و سر انجام مثل پلاسکو در خود فروریخت و نه در خاک و در وطن، که در دل اقیانوس غرق گردید. مثل پلاسکو امیدها را نا امید کرد و داغ بر دلها نشاند. اما بالعکس ارابه های فوت و زمین لرزه ها و پلاسکو و سایر قاصدان اندوه در این سرزمین، فوت را هم مثل غم به مساوات در سرتاسر جغرافیای کشور گستراند بی آنکه پیکر عزیزی را به بندرگاه برگرداند.

صفحات استانی خبرگزاری ها و یا سایت های خبری استان های گیلان، خراسان شمالی، کهگیلویه و بویراحمد، فارس، آذربایجان شرقی و غربی، لرستان، خراسان شمالی، کرمان، یزد، اصفهان، خوزستان و … را که باز می کنی، تیترهایی را می بینی که خبر داده است از ۳۲ قربانیان کشتی سانچی یک، دو، سه یا ۹ نفر از قربانیان مصیبت سانچی از شهروندان آن استان بودند.
۹ ۹ نفر از شهدای نفتکش سانچی از استان گیلان و شهرستان های بندر انزلی، رشت و ماسوله و رضوانشهر می باشند. ۳ ۳ نفر من جمله کاپیتان کشتی، اهل استان فارس بودند. کاپیتان مجید قصابی اهل خوشبختی شهر و سجاد عبدالهی و پوریا عیدی پور، هر دو دانشجو واهل نورآباد فارس بودند. سه لرستانی هم قربانی سانچی گردیدند که دو نفر از آنان اهل بروجرد و دیگری نیز اهل رومشگان بود. فرید محبی، سر مهندس کشتی سانچی اهل شهرستان شیروان خراسان شمالی بود. مهدی سادگی از نجف آباد و میلاد آروی از شاهین شهر اصفهان، حسین جهانی هل‎آباد و همسرش ساقی فعال از استان اردبیل، ایوب مظفری خدمه نفتکش از روستای خان احمد شهرستان باشت کهگیلویه وبویراحمد، بهرام اتحاد افسر برق کشتی سانچی از استان آذربایجان شرقی، ابوالی قاسم آبادی از شهرستان نرماشیر کرمان، محمد کاووسی افسر تدارکات نفت کش سانچی اهل تکاب آذربایجان غربی از دیگر سرنشینان نفتکش سانچی بودند. پسرعموی عبدالله سامری نماینده خرمشهر هم از قربانیان آتش سوزی نفتکش سانچی است.عزیمت ناتمام سانچی، اولین و آخرین ماموریت دریایی سعید دهقان، دانشجوی دریانوردی از استان یزد نیز گردید.

در آب های سرزمینی چین، ۱۶۰ مایل دورتر از ساحل، سَرِشب و در اوج بیداری و هوشیاری شبانه دریانوردان، اتفاق عجیب به وقوع می پیوندد. کشتی باری چینی، آشنا به جغرافیای منطقه، شاخ بر کمر نفتکش غول پیکر سانچی با چند ده متر طول می کوبد و سریعا از محل سانحه می گریزد و سانچی می ماند و ۳۲ دریانورد بی پناه و فواره های نفت در زبانه های آتش و شعله های فوت که هفت شب و هفت روز در خود و در آب سوخت. صدها و هزاران مادر و کودک و همسر و رفیق و هموطن می مثل که جگرشان هفت شب و هفت روز پابه پای سانچی نشینان بلادیده تکه تکه گردید و آتش گرفت و سوخت. ما مانده ایم و ۳۰حجله و مراسم عزا که در داغ ۳۰جوان پرپر و خاکستر شده، در ۳۰ کوچه از ده ها شهر و استان کشور برپا شده است. ما مغمومان داغدار و بهت زده مانده ایم با دهها ابهام و سؤال بی جواب، مثل واقعه ی مسکن مهر سرپل ذهاب، شبیه داستان فروریختن پلاسکو و پرپر شدن ققنوس های آتش نشانمان، مثل فوت های دیگر و اتوبوس های …، ، و باز به تکرار و بی امید پاسخی از خود می پرسیم که چه گردید و به چه سبب و چه طور این گونه گردید و باز می شود؟ می پرسیم و هراسناک به قطعه بعدی از دومینوی فوت و اندوه می اندیشیم که کی و کجا فرود آید و کی را با خود ببرد. سانچی اما یک بار و شاید برای همیشه، فوت را هم مثل اندوه، به برابری در این جغرافیای محبوب اما غمگین، تقسیم نمود.

 جابجایی قدرت سخت

در سرمقاله روزنامه “صبح نو” آمده است:

مفهوم این اصطلاح آن است که تیم بازنده توانسته با زدن گل یا گل هایی، نتیجه را به سود خود عوض شدن دهد. آمریکای ترامپ در آسیای جنوب غربی در کوشش است تا به بازی بازگردد؛ این بازگشت به بازی را با سرعت، خشونت و خیانت همراه کرده و خارج از قواعد موجود، قصد دارد نتایجش را تأمین کند. ایران قدرتمند، نقطه کانونی زوال و عامل ترک خوردن هژمون آمریکاست، شکافی دردناک برایش به وجود آورده و زمان محدودی برای ترمیم آن پیش چشم خود می بیند. این تنگنا مراجع و زمان، سیاستمداران آمریکایی را بر آن داشته تا قدرت سخت را جایگزین قدرت هدفمند کنند که در دهه اخیر بدان توسل جسته بودند.

سیاست های اوباما زمینه ساز برچیده شدن بساط آمریکا از منطقه و جایگزینی کانون مقاومت گردید و اکنون ترامپ این عقب ماندگی را قصد دارد از مسیرهای نظامی برآورده کند.نمونه بدیهی آن مسلح کردن بعضی اقلیت های قومی در سوریه و فعال کردن آنان برای استقلال خواهی، تأیید استمرار حمله های کینه توزانه سعودی به یمن، طراحی های فازهای بعدی آشوب و اغتشاش در ایران، کارهای تروریستی در لبنان و… در عملیات سخت آمریکایی فرصت های بزرگی نهفته است که در پیشانی آن پرده برداری از رویکرد کینه توزانه امپریالیسم و کاپیتالیسم قرار دارد؛ این امر به بسیج افکار عمومی بر علیه دخالت گری ترامپ در سراسر منطقه و ایران می انجامد.با این همه، آسیب ها و فشارهایی را هم به وجود می آورد که در کمال خوشبختی توان پاسخگویی و مواجهه جبهه مقاومت در این بخش بالاست و شکست آمریکا نزدیک.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=83629

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.