تاریخ ارسال : ۱۹ دی ۱۳۹۶ ساعت : ۰۷:۴۲ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

تحریف پرخطر تر از خراب کردن/ تکلیف اکتساب وکارهای تلگرامی چه می شود؟/ تدبیر جوان

سرویس سیاست مشرق – روزنامه ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه ها و نظریات کلیدی و بنیادی خود می پردازند؛ نظراتی که زیادتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و میتوان آن را سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان نمود که اهمیت مخصوصی نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله های روزنامه های صبح کشور با گرایش های مختلف سیاسی را مطالعه می کنید:

********

در ادامه یادداشت و سرمقاله های روزنامه های صبح کشور با گرایش های مختلف سیاسی را مطالعه می کنید: دیفتری خوب تر هست…!

حسین شریعتمداری در کیهان درج کرد:
! مدرسه «کامیونیتی» که به مدرسه آمریکایی نیز آوازه داشت، با مساحتی بیشتر از ده هزار متر مربع در مرکز تهران – خیابان مریضخانه، شمال خیابان مجاهدین(ژاله سابق)- واقع شده بود. این مدرسه را میسیونرهای آمریکایی مقیم تهران در سال ۱۸۳۰ میلادی- ۱۲۰۸ شمسی- ایجاد کرده بودند. این مدرسه که در آغاز به محصلین آمریکایی و اروپایی که والدینشان در ایران ماموریت داشتند اختصاص یافته بود، به تدریج و از اوایل دهه ۳۰ به مدرسه ای برای فرزندان رجال و اقشار مرفه ایرانی تبدیل شده بود. مدرسه کامیونیتی در سال۱۳۵۷، سال برتری انقلاب اسلامی نزدیک به ۳۰۰ تن از محصلین را که از فرزندان همان قشر مرفه بودند در خود جای داده بود.

در سال ۱۳۵۸ شهید رجائی مشاور وزیر آموزش و پرورش در دولت موقت بود و آقای اصغر نوروزی، ریاست منطقه ۱۲ آموزش و پرورش بود که مدرسه کامیونیتی در آن منطقه قرار داشت. نوروزی با استناد به مالکیت مدرسه که مربوط به دولت بود، اختصاص مدرسه ای با مساحت بیشتر از ۱۰ هزار متر به حدود ۳۰۰ دانش آموز از اقشار مرفه را در قیاس با سایر مدرسه ها دولتی که انبوهی از محصلین را در فضایی کوچک جای داده بودند، ناعادلانه دانسته و خواستار انضمام آن به سایر مدرسه ها دولتی گردید. این تصمیم مخالفت شدید والدین و بعضی از مسئولین وقت را به دنبال داشت و در نهایت قرار گردید در نشستی با حضور شهید رجائی، اصغر نوروزی و جمعی از والدین محصلین در این مورد تصمیم گیری شود. در آن جلسه که بعضی از سران نهضت آزادی نیز حضور داشتند، یکی از والدین که به نمایندگی از بقیه سخن می اظهار کرد، اظهار داشت؛ گرچه امتیازهای و ابزارها این مدرسه بسیار زیادتر از سایر مدرسه ها دولتی هست ولی باید توجه دارا باشید که ما در اینجا دکتر و مهندس تربیت می کنیم که در خدمت مردم و من جمله همین محصلین کم بضاعت قرار می گیرند! در این هنگام شهید رجائی جوابی داد که تا ابد در لوح تاریخ ایران اسلامی باقی خواهد ماند، گرچه این روزها بعضی از مسئولین از آن فاصله بسیاری گرفته اند. آن شهید بزرگوار اظهار کرد: اگر فرزندان این مرز و بوم از دیفتری و حناق بمیرند، خوب تر هست تا از عقده بمیرند و ناچار باشند در نظام اسلامی این فاصله طبقاتی را تحمل کنند! این مدرسه مربوط به دولت هست و باید همه اقشار ملت از آن بهره ببرند، ضمن آنکه چه کسی گفته هست منحصرا فرزندان شما استعداد دکتر و مهندس شدن را دارند و محصلین محروم و مستضعف از این استعداد بی بهره می باشند؟! کلام شهید رجائی که از ژرفای دل محروم نواز و عدالت خواه او بیرون آمده و بر زبانش نشسته بود، فصل الخطاب بود و… مدرسه آمریکایی کامیونیتی بازپس گرفته گردید.
روز گذشته آقای دکتر روحانی در دیدار وزیر و معاونان وزارت امور اقتصادی و دارایی اظهار کرد: «مشکلی که امروز با آن رو به رو هستیم، فاصله ما مسئولین با نسل جوان هست. امروز آن به صورتی که ما می اندیشیم، با آنچه که جوانان می اندیشند، متمایز هست. امروز نگاه جوانان به دنیا و زندگی با نگاه ما فرق می کند و این اشکال بنیادی است»!

تاکید ریاست جمهور محترم بر تفاوت سبک زندگی جوانان با مسئولین، نشان می دهد که منظور وی از «فاصله مسئولین با نسل جوان» فاصله طبقاتی و تفاوت برخورداری از ابزارها مالی و معیشتی نیست! که باید- با عرض پوزش- این بخش از سخنان آقای روحانی را اینچنین تصحیح کرد که؛ مشکل امروز فاصله طبقاتی مسئولان- البته بعضی از آنان-با توده های مردم و من جمله «نسل جوان» هست و نه تفاوت و فاصله تفکر و نوع و سبک زندگی! یکی از مشکلات مشترک آقای روحانی با آقای احمدی نژاد این بوده و هست که فراموش کرده اند وظیفه کلیدی وی اداره قوه مجریه هست و نه نظریه پردازی ایدئولوژیک! اظهار نظر در مورد سبک زندگی و تفاوت خواسته نسل ها بر عهده کارشناسان و صاحبنظران این عرصه هست و ریاست جمهور باید به امور مربوط به حوزه مسیولیت خود پرداخت کند و ابزارها و حجم های نظام را با پرداختن به اموری که در حوزه مسیولیت وی نیست هدر ندهد و یا -خدای نخواسته – با پیش کشیدن اینچنین مسائل خود را از توضیح در مورد مسئولیت هایی که ریاست قوه مجریه عهده دار هست، بی احتیاج نداند!

امروز نگاه جوانان به دنیا و زندگی با نگاه ما فرق می کند و این اشکال بنیادی است»! بیان می کنند یکی از نامزدهای ریاست جمهوری در نطق انتخاباتی خود خطاب به مردم می اظهار کرد؛ اگر من ریاست جمهور شوم با امپریالیسم، سوسیالیسم، آنارشیسم، فاشیسم، ایده آلیسم، مارکسیسم و… بشدت مبارزه می کنم! در این هنگام پیرمردی از میان جمعیت برخاست و در حالی که از درد به خود می پیچید اظهار کرد من که از این همه ایسم چیزی نفهمیدم. کاش برای روماتیسم بنده هم فکری می کردید!
کاش برای روماتیسم بنده هم فکری می کردید! آقای ریاست جمهور! کاش توضیح می دادید جوانان مد نظر جنابعالی در سخنان دیروزتان چه کسانی می باشند؟! آیا خیل انبوه جوانانی را می فرمایید که مثل زیادی دیگر از اقشار مردم از بیکاری، تورم، گرانی لجام گسیخته کالا و خدمات ضروری، نداشتن مسکن، گرانی کرایه بها و… رنج می برند و در همان حال بعضی از مسئولین را خواهند دید که در خانه های چند ده میلیارد تومانی زندگی می کنند، حقوق های نجومی می گیرند، خودروهای اشرافی و گران نرخ سوار می گردند و…؟! ؟! و یا فرزندان بعضی از حرامخواران که به گفته رهبر معظم انقلاب مست ثروت و غرورند و سوار بر ماشین های آنچنانی در خیابان ها جولان می دهند و…؟! و البته هنوز هیچ مسئولی از آنان نپرسیده هست که از کجا آورده اند؟!

؟! و البته هنوز هیچ مسئولی از آنان نپرسیده هست که از کجا آورده اند؟! مشکل امروز جوانان و سایر مردم زندگی اشرافی بعضی از مسئولین هست و فاصله ای پرناشدنی که با توده های ملت، مخصوصا اقشار محروم و مستضعف گرفته اند. و دو مرتبه هم به گفته رهبر معظم انقلاب؛ «جلوی اشرافی گری باید گرفته بشود، اشرافی گری بلای کشور هست. هنگامی اشرافی گری در قله های جامعه به وجود آمد، سرریز خواهد گردید به بدنه. آن وقت شما خواهید دید فلان خانواده ای که وضعیت معیشتی خوبی هم ندارد، هنگامی قصد دارد پسرش را داماد کند و یا دخترش را عروس کند، یا فرض کنید ضیافت بگیرد، وادار هست به سبک اشرافی حرکت بکند… مشی مسئولین، گفتار مسئولین، تعالیمی که می دهند باید ضد این جهت اشرافی گری باشد. »
» از حضرت امیر بر علیه السلام هست که هرجا ثروت انبوهی هست در کنارش حق ضایع شده ای وجود دارد و اینچنین بود که امام راحلمان رضوان الله تعالی بر علیه، می فرمود؛ «روحانیت دارای پایبندی، به خون سرمایه داران زالوصفت تشنه هست.»
» در مورد سخنان روز گذشته ریاست جمهور محترم گفتنی های دیگری نیز هست که به بعد موکول می کنیم.
 

تزیینات، «تحول بنیادین» نمی شود

مجید فکری در میهن امروز درج کرد:

فرقی نمی کند شخصیت حقیقی باشند یا حقوقی؛ سری که درد نمی کند دوست دارند دستمال ببندند. اکنون به علل مختلف. یکی از زور بیکاری و این که حوصله اش سر رفته هست. آن دیگری به وسیله آن که نگویند به چه سبب بیکار نشسته و کاری انجام نمی دهد. یکی دیگر هم به علت ضعف از انجام وظیفه ها و مسئولیت هایش و برای فرافکنی و توجهات را منحرف کردن و…

اما حکایت وزارت آموزش و پرورشمان را نمی دانم کدام یک هست. هرچه هست بی شک باید در طریق سند دگرگونی بنیادین که یکی از دغدغه های بزرگ رهبر معظم انقلاب بوده و هست، باشد. کما این که در صفحه سوم این سند مکتوب به چند مورد از بیانات و دغدغه های رهبر عظیم الشان انقلاب در این مورد اشاره شده، من جمله:

کما این که در صفحه سوم این سند مکتوب به چند مورد از بیانات و دغدغه های رهبر عظیم الشان انقلاب در این مورد اشاره شده، من جمله:آموزش و پرورش کنونی کشورما، ساخته و پرداخته فکر ما و برنامه های ما و فلسفه ما نیست، بنای کار برآن فلسفه ای نبود که ما امروز دنبال آن فلسفه هستیم. بیانات مقام معظم رهبری ۳/۵/۱۳۸۶

بیانات مقام معظم رهبری ۳/۵/۱۳۸۶تحول یک کلمه هست. لکن در پشت این وجود لفظی، در پشت این کلمه، یک دنیا کار نهفته هست. بیانات مقام معظم رهبری ۳/۵/۱۳۸۶

بیانات مقام معظم رهبری ۳/۵/۱۳۸۶بهترین و برجسته ترین فکرها باید بنشینند برای آموزش و پرورش طراحی کنند، باید فلسفه آموزش و پرورش اسلامی واضح باشد و طبق این فلسفه افق آینده آموزش و پرورش کشور روشن باشد. آشکار باشد ما دنبال چه هستیم و کجا می خواهیم برویم و طبق آن خط کشی بشود، برنامه ریزی بشود و راه ها مشخص بشود. ما به این احتیاج داریم، آموزش و پرورش باید از روزمرگی بیرون بیاید. این اساس سخن هست. بیانات مقام معظم رهبری ۱۲/۲/۱۳۸۵

بیانات مقام معظم رهبری ۱۲/۲/۱۳۸۵خاطرمان هست که در آذرماه ۱۳۹۰ سند دگرگونی بنیادین با چشم انداز ۱۴۰۴ تصویب گردید. اما اکنون که ۶سال از آن زمان گذشته، چه اقداماتی در راستای این سند انجام شده هست؟ چند درصد از سند عملی شده و از نظر مشی سازمانی به چند درصد آن جامه عمل پوشانده شده هست؟ این ها سوالاتی هست که افکار عمومی جواب صریح و واضح آن را می خواهد.

در این بین و در مقطع حساس کنونی ناگهان مسئولین آموزش و پرورش بحث تعطیلی یک ماهه زمستانی مدرسه ها را مطرح می کنند آن هم به نیت کاهش آلودگی هوا. برنامه ای که از همان روز مطرح شدنش اما و اگرها و جنجال هایی را به دنبال داشت چه در بین مسئولین و چه در بین مردم. برنامه ای که شاید به جرئت بتوان اظهار کرد از همان ابتدا شکست خورده بود و مطرح کردنش خیلی عجیب.

اما کار در این جا ختم نشد. چند روز قبل نیز ناگهان مسئولین این وزارت خانه عریض و طویل اعلام نمودند که تعلیم زبان انگلیسی در مقطع خستین ممنوع هست. انگار که خبر و رخدادی تازه رخ داده هست و دوباره خانواده ها و جامعه فرهنگی کشور و مردم را با تنشی تازه و سوال های تکراری و یک چرای بزرگ درگیر کردند. این که تعلیم نشدن زبان انگلیسی در مقطع خستین فرمان و ابلاغ تازه ای نیست و نادرست یا درست جامعه و والدین آن را پذیرفته اند، حال به چه سبب باید دوباره این نکته مطرح شود آن هم با این شیوه و شرایط؟

این که تعلیم نشدن زبان انگلیسی در مقطع خستین فرمان و ابلاغ تازه ای نیست و نادرست یا درست جامعه و والدین آن را پذیرفته اند، حال به چه سبب باید دوباره این نکته مطرح شود آن هم با این شیوه و شرایط؟و در تازه ترین رویداد، روز گذشته مطابق سند دگرگونی بنیادین قرار هست وزارت آموزش و پرورش از یک نهاد علمی و آموزشی صرف به یک نهاد فرهنگی و تربیتی تبدیل گردد و به «وزارت تربیت رسمی و عمومی» عوض شدن اسم دهد و بر اساس این عوض شدن اسم، نگاه به رویکردهای آن، چه در آموزش و پرورش و چه در جامعه عوض شدن یابد.

از آن جایی که هنوز در هیچ خبرگزاری یا مرجع موثق دیگری تکذیبی در این مورد صورت نگرفته هست بیان چند نکته در این مورد نیز ضروری هست. صد البته مسئولین این وزارت خانه خوب تر از ما می دانند که اسم تازه وزارت خانه ایرانی متشکل هست از ۴کلمه تماما غیرفارسی و صد البته می دانند چه می کنند اما بعید می دانیم عوض شدن اسم، ماهیت و کیفیت چیزی را نیز دگرگون کند آن هم به صورت “بنیادین”. صد البته مسئولین این وزارت خانه خوب تر از ما می دانند که اسم تازه وزارت خانه ایرانی متشکل هست از ۴کلمه تماما غیرفارسی و صد البته می دانند چه می کنند اما بعید می دانیم عوض شدن اسم، ماهیت و کیفیت چیزی را نیز دگرگون کند آن هم به صورت “بنیادین”.

که اگر چنین بود اشخاص نیز با عوض شدن اسم خود را متحول می کردند…

از طرف دیگر با توجه به دلایل طرح شده برای این عوض شدن اسم آیا واقعا همه اغراض مذکور ذیل عبارت “آموزش و پرورش” نمی گنجد که باید لزوما اسم آن را عوض شدن داد؟ آیا اسم کنونی این وزارت خانه مانعی در جهت نیل به اغراض سند دگرگونی بنیادین هست؟

تحریف پرخطر تر از خراب کردن

محمد سعادتی در میهن امروز درج کرد:

آیا مسئولین وزارت آموزش و پرورش در شرایطی که از کسر بودجه شدید نالان می باشند و حتی مدعی اند بودجه سال ۹۷ کفاف حقوق پرسنل را هم نمی دهد به هزینه هایی که همین عوض شدن اسم به نظر کوچک به دنبال دارد اندیشیده اند؟ هزینه هایی مثل عوض شدن تابلوی سر در مدرسه ها کل کشور، کاغذهای سربرگ دار وزارت خانه و. در روش تحقیق علمی، «طرح سؤال و بیان مسأله» را نخستین گام دانسته اند. موضوع پیچیده ای نیست. بیان می کنند شما اول بدان مسأله ات چیست، پس از آن به دنبال حل آن باش! این قانون کلی، در تمام ابعاد زندگی آدم های معقول و سالم کاربرد دارد و جایگزینی برای آن نیست. آدم اما موجودی پیچیده هست و قدرت پیچاندن مسائل را بشدت داراست. به طور مثال شما توان داری در مورد یک پدیده واحد، به فاصله چند روز، چند اظهارنظر متناقض دارا باشی! حقیقت ها البته بیشتر از یک صورت ندارد و طبیعتاً با حرافی، عوض شدن نخواهد کرد. اعتراض های مردمی موخر نسبت به وضعیت اقتصادی که به فاصله کمی با ورود مخالفان نظام، به آشوب بدل گردید، همه را تکان داد. ریاست جمهور که تا همین چند روز قبل می اظهار کرد دست ما روی دکمه فیلتر نمی رود، در قامت ریاست شورای عالی امنیت ملی دستش را روی دکمه گذاشته هست.

اصلاح طلبان که تا همین اکنون از اغتشاشات سال ۸۸ و ۸ ماه به آشوب کشیدن کشور-علنا و تلویحی- پشتیبانی می کنند، به مبارزه با اغتشاش ۹۶ شتافتند. ظاهراً گسل های سیاسی، مثل گسل های تهران همه را به تحرک واداشت تا چهره ها و مرزها مشخص تر شود. مسأله اما به همین سادگی هم نبود. فعلاً ادامه یادداشت را بخوانید تا بعداً توضیح دهم.
گسل های کلیدی اما همه می دانیم که جایی دیگر هست؛ گسل هایی که اگر امروز خوب دیده و علاج نشوند، فردا با شدتی زیادتر فعال خواهند گردید و مشخص نیست دامنه آسیب شان چقدر عمیق می باشد. تنگی معیشت و رکود اقتصادی، تعطیلی مداوم کارخانه ها، شکست ایده برجام، تبعیض های آشکار در دولت و مجلس، در کنار چندین معضل ریز و درشت اقتصادی- اجتماعی، می رود تا به بحرانی برای دولت و کشور بدل شود. مقام های دولتی و اصلاح طلبان اما در همین بحبوحه بحران نیز ظاهراً مسائل دیگری دارند. به طور مثال نخستین موضع گیری یک مقام مسؤول دولتی در مورد اعتراض های مردمی را دیدید؟ اسحاق جهانگیری همان روز نخست در عکس العمل به اعتراضات اظهار کرد: «شاخص های اقتصادی کشور در وضعیت شایسته ای هست. سال گذشته رشد اقتصادی ۹ درصد بود که رشد سرمایه گذاری مثبت و تورم هم تک رقمی گردید.
سال گذشته ۶۰۰ هزار شغل و در ۶ ماه اول سال کنونی هم ۷۰۰ هزار شغل درست شده است». جهانگیری در ادامه اضافه می کند: «مسائل اقتصادی دستاویز بعضی مسائل شده هست. در پشت پرده مسائل دیگری مطرح هست. افرادی که بانی بعضی کارهای بر علیه دولت شده اند، بدانند دود کارهای آنان به چشم خودشان می رود». چندی پس از او، غلامحسین کرباسچی، هم حزبی جهانگیری در کارگزاران سازندگی، طی پیامی عجیب در شبکه های اجتماعی، شایعه دست داشتن آیت الله علم الهدی در راه اندازی اعتراض های مردمی و متعاقباً اخطار شورای عالی امنیت ملی به وی را در بین مردم پخش می کند. پیامی که البته پس از پخش شدن کافی! از سوی او تکذیبی نصفه و نیمه می شود تا در نهایت شورای عالی امنیت ملی ناچار به تکذیب رسمی این کذب شاخدار در میانه بحران شود. حمیدرضا جلایی پور در حرکتی پوآرو نشان- البته از زاویه ای جامعه شناسانه!- می نویسد: «اعتراضات  توسط جوانان ستادهای کاندیداهای شکست خورده انتخابات، بر علیه گرانی و دولت ساماندهی و برنامه ریزی شده بود!»

اصلاح طلبان هم خیلی زود برای تحریف صورت مسأله، به میدان می آیند. حمیدرضا جلایی پور در حرکتی پوآرو نشان- البته از زاویه ای جامعه شناسانه!- می نویسد: «اعتراضات  توسط جوانان ستادهای کاندیداهای شکست خورده انتخابات، بر علیه گرانی و دولت ساماندهی و برنامه ریزی شده بود!» حقیقت آغاز اعتراضات از مشهد و خراسان اما این هست که بیشترین اشخاص درگیر مسأله پدیده شاندیز و موسسه اعتباری میزان، در آنجا بوده اند. همین! هنگامی قرار بر عدم پاسخگویی باشد، پیچاندن مسأله، تبدیل به مهمترین دستور کار خواهد گردید. خاتمی پس از آغاز خیز پشیمانی حامی های روز گذشته دولت در فضای سایبری، بشدت به مبارزه با آن برخاسته، بیان کرد: «آقای روحانی را موفق می دانیم و این خیز تخریبی به وجود آمده را هدفمند و توطئه ای برنامه ریزی شده برای مأیوس کردن مردم می دانیم!»
پیش از همه اینها البته محمد خاتمی، ریاست دولت اصلاحات، کلید تحریف صورت مسأله را در قفل معضلات اقتصادی چرخانده بود… خاتمی پس از آغاز خیز پشیمانی حامی های روز گذشته دولت در فضای سایبری، بشدت به مبارزه با آن برخاسته، بیان کرد: «آقای روحانی را موفق می دانیم و این خیز تخریبی به وجود آمده را هدفمند و توطئه ای برنامه ریزی شده برای مأیوس کردن مردم می دانیم!» قرار دادن افرادی چون علی کریمی، مهرداد میناوند، رضا صادقی و. در حلقه اول توطئه چینان البته ابتکار جالبی بود و حکماً باید جواب هم می داد! کشیده شدن دامنه اعتراض های مردمی به سایر شهرها اما دوباره اصلاح طلبان را به فکر راه حلی دیگر انداخت. آنان ترجیح دادند دو مرتبه هم صورت مسأله را عوض شدن دهند و این بار با یک پرش سه گام از روی اغتشاشات خود در سال ۸۸، ضمن اقرار به حضور عوامل دشمن در بین معترضان، آنان را «عناصر فرصت طلب»، «آشوبگر»، «عوامل آمریکا»، «تروریست های منافق» و «کرکس» هایی نامیدند که باید به هر ترتیب محتمل از خیابان ها جمع شان کرد. واقعه ی عوض شدن صورت مسأله اما انتهایی نداشت. اصلاح طلبان هنوز سخن داشتند. از چهره شان پیدا بود!
یعنی ظاهراً سخن های قبلی خودشان، خیلی به مذاق خودشان هم خوش نیامده بود. از چهره شان پیدا بود! بنابراین آنان در نهایت در کنار اینکه تاکید موکد می کردند اعتراض های مردمی، ربطی به ناکارآمدی ایده های اقتصادی دولت ندارد و این تنها کلیت نظام هست که باید پاسخگوی کارکرد دولتی باشد که با تکرار آنان سر کار آمده، در نهایت ترجیح دادند از زیر بار فشار روانی سمپات های خود در بین همان جماعت بعضاً کرکس! در اینجا و آن ور آب بیرون بیایند.

چنین گردید که تنها ۹ روز پس از نسبت دادن اعتراض های مردمی به ستاد حریف! و ۷۲ ساعت پس از کرکس خواندن عوامل کلیدی اغتشاشات، ۱۶ تن از چهره های اصلاح طلب ـ بعضی از همان افرادی که عوامل اغتشاشات را آشوب طلب و کرکس خوانده بودند ـ با یک پرش بلند دیگر از روی موضع های خشک نشده خود، جهت تنویر افکار عمومی ملت غیور و عوض شدن چندباره صورت مسأله، اطلاعیه تازه ای صادر فرمودند. خلاصه متن اطلاعیه بدین توصیف هست: «ما نبودیم! ضمن قلم گرفتن خبط های خشک نشده، لازم هست برای تنویر! افکار سمپات ها و دیگران تاکید شود: اظهار کردیم که، تقصیر نظام هست! بازداشتی ها را آزاد کنید. فضای اظهار کرد وگو و اعتراض هم بله، آن را هم قاطی بازداشتی ها آزاد کنید… دست تان را هم از روی دکمه. اما مفهوم روشن تمام این بازی ها، یک چیز هست: «گم شدن سخن مردم در گردوخاک پرش های متوالی روی اعصاب مردم فرودست و صاحبان کلیدی انقلاب».
قبلاً در همین جا تاکید گردید مجموع دارایی های تمام نهادهای اقتصادی خارج از کنترل دولت، در بالاترین تخمین محتمل، تنها ۹ درصد دارایی های دولت هست و اگر کسی باید برای عوض شدن وضعیت اقتصادی- چه به لحاظ اختیارات، چه به لحاظ توان مالی- تکانی به خود بدهد، دولت هست. روشن هست تحریف خواسته های اقتصادی مردم با اشتباه گرفتن میدان سیاست با پیست دوومیدانی، نتایجی به مراتب مخرب تر از خراب کردن اموال عمومی توسط اغتشاشگران کرکس، آشوب طلب، تروریست های منافق و همین هایی دارد که خودتان می گویید، چون که نتیجه نادیده گرفتن مشکلات حقیقی مردم، قلب حقیقت، تحریف صورت مسأله و فرافکنی، تکرار می کنم: آن می باشد که انرژی گسل های کلیدی، در زمانی نه چندان دورتر و با شدتی به مراتب فزون تر آزاد شود. جناب ریاست جمهور زمانی می اظهار کرد زدن راهنمای راست و حرکت به چپ، پرخطر هست؛ اصلاح طلبان اما ظاهراً پس از چند بار عوض شدن طریق، جفت راهنما به انگلستان می روند!

تکلیف اکتساب وکارهای تلگرامی چه می شود؟

محمد جواد اخوان در جوان درج کرد:

آنگاه اصلاحات در سپهر سیاسی ایران و محضر افکار عمومی به جایی خواهد رفت که فرصت پرش سه گام روی اعصاب مردم را نداشته باشد! نکته جالب ماجرا و انتهایی اما اینجاست که موضع پایانی چهره های شاخص اصلاح طلب، در نهایت پس از چندبار تحریف صورت مسأله، بیشتر از هرکس، به موضع انگلستان و آمریکا نزدیک شده هست. جناب ریاست جمهور زمانی می اظهار کرد زدن راهنمای راست و حرکت به چپ، پرخطر هست؛ اصلاح طلبان اما ظاهراً پس از چند بار عوض شدن طریق، جفت راهنما به انگلستان می روند!اکنون که چندی هست تصمیم بر محدودسازی شبکه های پیام رسان بیگانه قرارگرفته هست، یکی از چالش های این تصمیم موضوع «کسب وکارهای شکل گرفته در این شبکه ها» و بلاتکلیفی آنان در شرایط تازه هست. 

در مورد وضعیت اکتساب وکارهای فعال در شبکه های پیام رسان و خصوصاً تلگرام به چند نکته باید دقت کرد:

۱- از قضا بعضی منتقدان محدودسازی شبکه های بیگانه نیز روی همین کانون اهتمام کرده و کار به جایی دست یافته که بعضاً آتش افروزان برون مرزی آشوب های موخر نیز به همین دستاویز، ناراحتی خود را از مسدود شدن طریق هموار فتنه انگیزی بروز می دهند.  1- همه مردم با هر نوع سلیقه فکری در این مقوله هم نظر می باشند که امنیت کالایی هست بی مثل که نمی شود آن را با هیچ کالای مانندی تعویض کرد. هیچ آدم عاقلی نمی پذیرد که سوار خودرویی شیک و مدل بالا شود که بدون ترمز بوده و در حال سقوط به قعر دره هست! شبکه های پیام رسان موجود با منشأ بیگانه هراندازه هم که باعث آسانی در بعضی فعالیت های روزمره و یا ایجاد اکتساب وکار برای قسمتی از جمعیت کشور شده باشند، درعین حال به سنگری برای رفت و آمد آزاد دشمن به داخل کشور تبدیل شده و امنیت عمومی را از اکثریت مردم و جامعه سلب کرده اند. 

2- در یک قیاس عقلایی نمی شود امنیت همه مردم را فدای ارتزاق تعدادی از مردم کرد.  2- در حال حاضر تعدادی از شبکه های پیام رسان داخلی نیز وجود دارند که شاید فعلاً از نظر کیفیت هنوز جای پیشرفت دارند و بهره برداری از همانند های بیگانه برای استفاده کننده داخلی هنوز آسان تر و جذاب تر هست. اما نکته مهمتر آن هست که در یک نگاه ملی و حتی طبق محاسبه هزینه-فایده اقتصادی بهره برداری از پیام رسان های داخلی به دلایل گوناگون صحیح تر هست: اولاً پیام رسان های بیگانه باعث خارج شدن ارز قایل ملاحظه از کشور می گردند، به شکلی که طبق برآوردها ۶۰ درصد مبلغ ۳میلیارد دلاری که هر ساله برای واردات پهنای گروه کشور می گردد، تنها برای پهنای گروه تلگرام هست. 

این بدان معناست که تلگرام هر ساله حدوداً ۸ هزار میلیارد تومان از درآمدهای ملی را بر باد می دهد.  ثانیاً اکنون شبکه های پیام رسان و نرم افزار های ایرانی خود استعداد رشد و شکوفایی داشته و با توجه به آنان میتوان برای جوانان ایرانی شغل ایجاد نمود. ثالثاً همین اکتساب وکارهای فعال در تلگرام نیز استعداد کوچ به پیام رسان های داخلی را داشته و توان دارند با تلاشی مختصر جایگاه خود را بازیابند. 

3- رابعاً دولت با جلوگیری از خارج شدن ۸هزار میلیارد تومانی متاثر از تلگرام توان دارد زمینه کارآفرینی و ایجاد اکتساب وکار برای دهها هزار جوان ایرانی را فراهم آورد.  3- حتی فارغ از نگاه های اقتصاد کلان و ملی، بهره برداری از شبکه های پیام رسان داخلی که از پهنای گروه وارداتی استفاده نمی کنند، برای مردم و سبد مصرفی خانوار به صرفه تر هست. احتمالاً زیادی از مردم هنوز نمی دانند که هزینه استفاده از بسترهای داخلی پهنای گروه یک سوم اینترنت وارداتی هست و به این سبب با یک سوم مبلغی که اکنون صرف خرید اینترنت می کنند، توان دارند از شبکه های پیام رسان داخلی استفاده نمایند. 

با توجه به استفاده روزافزون شبکه های پیام رسان مجازی و جایگاه آن در سبد هزینه های خانوار، میتوان اظهار کرد این کوچ از پیام رسان های بیگانه به داخلی تا چه اندازه در کاهش هزینه های خانوار تأثیرگذار هست.

 در حال حاضر به صورت متوسط هر خانوار شهری ایرانی در حدود یک میلیون تومان برای مصارف ارتباطاتی هزینه می کند که اگر یک سوم آن را برای خرید اینترنت هزینه کند، در ماه حدود ۱۰۰ هزار تومان در شرایط تازه توان دارد از هزینه های خود بکاهد، بدون آنکه از شدت استفاده کم کند. بدین ترتیب حتی محاسبه هزینه فایده اقتصادی چه در سطح خرد و چه کلان نشان می دهد مردم ایران از محدودسازی تلگرام نه تنها زیان نمی بینند، لکن این رویداد به نفع آنان نیز هست.

مخاطب های اعتراض ها

علی شکوری راد در ایران درج کرد:
  البته باید به دستگاه های اجرایی مربوط و نیز شرکت های خدمات دهنده رابطه ای داخلی نیز سفارش کرد برای رضایتمندی هرچه زیادتر مخاطب های و فعالین شبکه های اجتماعی بکوشند و بستر را برای اشتغال آفرینی در فضای سایبری امن داخلی فراهم آورند.  اگر با انگشت نشانه اتهام را متوجه کسی بکنید، توجه دارا باشید سه انگشت دیگرتان به سوی خودتان هست.

اکنون که تب تند حرکات اعتراضی فرو نشسته هست؛ بحث بر سر اینکه کدام آسیب و به چه سبب این تب تند را پدید آورد، همچنان ادامه دارد. به نظر می آید در مورد وجود ناخشنودی عمومی و داعیه اعتراض، اجماع وجود دارد و تقریباً همه نیز قبول نموده اند مردم حق دارند در مورد آنچه باعث ناخشنودی آنان شده هست، اعتراض نمایند. این را نیز تقریباً همه قبول نموده اند که مردم توان دارند برای شنیده شدن اعتراضات، صدای خود را بالا ببرند و داد کنند. ظاهراً غیر از وزارت کشور که متولی صادر کردن مجوز برای اجتماعات و تظاهرات در مکان های عمومی هست، جریانات مختلف بعضی عملاً و بعضی به صورت دیدگاهی بر این عقیده اند که نیازی به اخذ مجوز در این مورد نیست یا نباید باشد.

بعضی به اصل ۲۷ قانون بنیادی استناد می کنند و بعضی به وجوب امر به معروف و نهی از منکر و بعضی نیز به دنبال انقلاب می باشند و چیزی را مانع آن نمی دانند. در این میان سؤال این هست که عامل محرک و داعیه اعتراضات چه بوده هست. در مورد اینکه فشار اقتصادی و مشکلات معیشتی زمینه کلیدی بوده هست نیز به نظر می آید اختلاف دیدگاهی وجود ندارد. ولی اینکه آیا عامل محرک همین بوده باشد اختلاف نظر جدی وجود دارد.
شعارها و رفتارها دلالت بر این می کند که ناخشنودی ها صرفاً اقتصادی نبوده و اعتراضات نیز صرفاً به دولت نبوده هست. فشار اقتصادی بر مردم تازگی ندارد. از زمان آغاز تحریم ها و اعمال سیاست های نادرست دولت سابق (احمدی نژاد) این فشارها وجود داشته هست و جسم جامعه را مرتب آنالیز برده و تحمل آن را کاهش داده هست. اعتراض عمومی مردم این هست که به چه سبب کشور خوب اداره نمی شود
اگر قرار بود عامل محرک منحصرا فشار اقتصادی باشد، ترکیب سنی و جنسی معترضین و محل های واقع شدن حرکات اعتراضی و گستره آن متمایز از آنچه بروز یافت، می بود.
اعتراض عمومی مردم این هست که به چه سبب کشور خوب اداره نمی شود و این صرفاً متمرکز به دولت نیست. اگر شاخص های حکمرانی خوب را که نتیجه قرن ها تجربه بشری در اداره جوامع هست مرور کنیم، درمی یابیم که این شاخص ها متمرکز به کارکرد کل حاکمیت هست و نه منحصرا دولت. گرچه دولت قاعدتاً باید کلیدی ترین مخاطب این مطالب باشد ولی در شرایطی که بخش اعظم اقتصاد کشور خارج از حوزه نفوذ دولت هست، نمی شود حکمرانی خوب حتی در راستای اقتصادی را صرفاً از دولت مطالبه کرد.

قانونگرایی، همکاری جویی، شفافیت، کارآمدی و اثربخشی، پاسخگویی، ایجاد وفاق عمومی، عدالت و مسیولیت پذیری شاخص های حکمرانی خوب می باشند. در مورد هر یک از این شاخص ها گرچه دولت نقش معروف ای دارد، ولی به سادگی میتوان دریافت که نهادها و دستگاه های خارج از دولت تا تا چه اندازه نقش دارند.
قسمت دولت در حاکمیت و نیز حکمرانی خوب در ایران نه تنها همه آن نیست، لکن نسبت به سایر کشورها بسیار کوچک تر هست و اگر اکنون مردم  در ایران خودشان را با کشورهای دیگر قیاس می کنند و به این نتیجه دست یافته اند که کشورشان خوب اداره نمی شود و اعتراض دارند، باید همه مسئولین در بخش های مختلف حاکمیت خود را مخاطب های آن بدانند و نباید توپ را صرفاً به زمین دولت بیندازند. فساد منحصرا متوجه دولت و دولتمردان نیست، تبعیض منحصرا در دولت نیست، منحصرا دولتمردان نیستند که باید پاسخگو باشند. موضوع عدم شفافیت و بروز فساد منحصرا موضوع دولت نیست. ناکارآمدی منحصرا در دولت دیده نمی شود.
کینه افروزی و تحقیر مردم تنها در دولت اتفاق نمی افتد. منحصرا مقام های دولتی نیستند که باید مسیولیت کارهای خود را قبول کنند.

نگاه هاشمی به گردشگری

غلامرضا ابراهیمبای سلامی در شرق درج کرد:

دولت باید مسیولیت خود را در حکمرانی خوب قبول کند و راحت تر پذیرفته و می پذیرد ولی بخش هایی که نمی پذیرند، عامل کلیدی استمرار ناخشنودی ها می باشند. از بدو تأسیس مرکز پژوهش های گردشگری در دانشگاه تهران (١٣٨۴) و تشکیل انجمن علمی گردشگری ایران و در استمرار دیدارها با زنده یاد آیت الله هاشمی رفسنجانی، هر سال گزارشی از روال سیاست گذاری و برنامه ریزی برای این صنعت راهبردی تقدیم وی می گردید. در ١۴ آبان ماه سال ١٣٩١ و مهر ١٣٩۵ زنده یاد آیت الله دو جلسه طولانی به این موضوع اختصاص دادند، ضمن اینکه به دنبال این دیدارها وی فرمان تشکیل کمیته مشورتی مجمع تشخیص نظام را در مورد گردشگری صادر کرده و درخواست تشکیل کمیسیون گردشگری در این مجمع را قبول کردند و به ارزیابی دبیرخانه وابسته کردند.  جلسه ١۴ آبان ماه ١٣٩١ پیش از تشکیل دولت دکتر روحانی برگزار گردید و در بر دارنده نکات ارزنده ای در مورد گردشگری بود که تاحالا کمتر در بیان یک شخصیت معروف و  طرازاول نظام جمهوری اسلامی آمده هست.   در آن جلسه که با حضور جمعی از فعالین این صنعت برگزار گردید، اینجانب که در آن زمان مسیولیت انجمن علمی گردشگری ایران را بر عهده داشتم گزارشی با ذکر این نکته که گردشگری سوژه ای وابسته به سیاست هست و باید در اولویت سیاست های کلی کشور قرار گیرد، عرضه کردم و همه حاضران که از استادان دانشگاه و مسئولان ارشد بخش خصوصی بودند، به طرح نقاط نظر خود پرداختند و پس از آن آیت الله هاشمی رفسنجانی با هوشمندی و تفکر نو و پویایی خود درمورد نظر هریک از مالک نظران این صنعت نکات بدیع و جالبی عرضه کردند و به ایراد سخن پرداخته و نظراتی را مطرح نمودند که خلاصه ای از آنان گزارش می شود: «همه سخن های شما را پذیرفته ام؛ چراکه تکرار چیزهایی هست که ما مدت ها به دنبال آن هستیم، ولی در اجرا دور خودمان می شویم؛ چراکه گردشگری توان ندارد جدای از سیاست های دیگر باشد و از نامناسب بودن ارتباطات بیگانه ایران با دیگر کشورها آسیب می بیند؛ اما اگر فضای فرهنگی قابل قبولی برای اقوام و مذاهب مختلف ایجاد کنیم تا آنان به منظور مطالعه و بازدید به ایران بیایند، به دنبال آن رشد هم خواهیم داشت. 

جایِ خالیِ یک ستاره

رضا دهکی در روزنامه ابتکار درج کرد:

درغیراین صورت، گردشگران توان دارند جاذبه های دیدنی و مقاصد جذاب را در مقصد دیگری بیابند که در آن آسایش خاطر را نیز احساس کنند.  غروب ۱۹ دی ماه ۱۳۹۵، برای خیلی از ایرانی ها فراموش نمی شود. زیادی بعدها در جمع ها و اظهار کرد وگوها، از آن شامگاه زمستانی، جایی که بودند و چگونگی شنیدن خبر درگذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی تشریح کردند.
پس از عبور از شوک اولیه این رویداد، این سؤال در ذهن زیادی جرقه می زد: «بعد از هاشمی چه می شود؟». چه در زمره کسانی باشیم که نگاهی تقدیسی به هاشمی رفسنجانی داشتند، چه از آنان که منتقد او بودند و حتی از آن جمع که بالاتر از انتقاد، با او خصومت ورزیدند، نمی شود کتمان کرد که وی شاید موثرترین چهره تاریخ انقلاب اسلامی و پس از ان در ۴۰ سال جمهوری اسلامی بوده هست. هاشمی رفسنجانی در همه برهه های انقلاب اسلامی نقش داشته و در زیادی از آنان نقطه عطف رقم زده هست.

به همین سبب هست که گمان جمهوری اسلامی بدون هاشمی رفسنجانی سخت به نظر می رسید. درگذشت هاشمی رفسنجانی نخستین تاثیر خود را بر دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری گذاشت؛ جایی که حسن روحانی، چهره مورد پشتیبانی او و البته اصلاح طلبان توانست نخستین چهره مورد اجماع اصولگرایان، یعنی سید ابراهیم رئیسی را مغلوب کند. هر چند زیادی، بویژه حامی های جریان اعتدال و اصلاح طلبی، پس از درگذشت هاشمی رفسنجانی، نبود او را مایه نگرانی در مورد انتخابات می دانستند، اما حقیقت این بود همین فقدان در ایجاد شور مردمی برای پشتیبانی از روحانی موثر بود.
در سوی دیگر هم در انتخابات پنجمین دوره شورای شهر در پایتخت، این فهرست اصلاح طلبان و اعتدالیون به سرلیستی فرزند آیت الله بود که توانست به «بهشت» برسد و البته محسن هاشمی را بر صندلی ریاست شورای شهر تهران بنشاند. زین پس اما تاثیر فقدان هاشمی رفسنجانی برای حامی های دولت تحت حمایتش به حسرت نبودنش تبدیل گردید. زیادی اعتقاد دارند که شاید اگر هاشمی رفسنجانی بود، کابینه دومین دولت حسن روحانی، خوب تر بسته می گردید. علاوه بر این حضور وی می توانست مثل دوره اول دولت «تدبیر و امید» بر کاهش فشارها بر روحانی و دولتش موثر باشد. اوج حسرت نبودن هاشمی اما در اعتراض ها و ناآرامی های موخر بود که زیادی اعتقاد دارند حضور چهره ای وزین و باتجربه مثل هاشمی رفسنجانی می توانست در مدیریت خوب تر شرایط مساعدت کند. دولت روحانی هنوز بیشتر از سه سال دیگر پیش رو دارد و چالش های بسیاری نیز در کمین هست.

انتخابات یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی پیش رو هست و البته در شرایطی که امیدها به فهرست های امید و دولتمردان تدبیر و امید، با بالا رفتن صدای زمزمه نقدهای حامی های امید، ناامیدتر می شود، کار در این انتخابات و حتی انتخابات ریاست جمهوری سیزدهم در آغاز سده تازه شمسی به سال ۱۴۰۰ برای پیروان آیت الله سخت می باشد. هاشمی رفسنجانی، فارغ از ستایش ها و انتقادها، سیاستمداری هوشمند محسوب می شود. وی این قدرت را داشت که دو راهی های پیش روی خود را به برد- برد تبدیل کند. بنا به شرایط روز و تحلیلش از این شرایط، فضای جریان سازی های تازه را مهیا کند و حتی در شرایطی، از شکست، برتری بسازد. شاید در میان چهره های شاخص انقلاب اسلامی، هیچ کس مثل او، اولویت مصالح انقلاب را سرلوحه تصمیم ها و قدم هایش قرار نداد.
طعنه آمیز هست که وی از اوائل تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام تا انتهاء عمر، بر صندلی ریاست این مجمع نیز برقرار بود. پیوند اسم هاشمی رفسنجانی با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، در ذهن زیادی او را نامیرا کرده و این دو را به یکدیگر گره زده بود. فقدان هاشمی سبب شد که امکان و تاثیر چنین فقدان هایی به ذهن آنالیز گران بازگردد و سناریوهای موجود و شرایط پس از ان را از نو ارزیابی کنند. وفات هاشمی زنگ اخطار نقاط عطف فقدان هایی از این دست بود؛ وقتی که عرصه از انقلابیون نخستین تهی شود.

شاید برنامه ای برای این شرایط، میراثی بود که هاشمی رفسنجانی از خود به جای نگذاشت. شاید بتوان وفات هاشمی رفسنجانی را به فوت یک ستاره تشبیه کرد. هنگامی که یک ستاره می میرد، از پس یک منفجر شدن بزرگ و نوری خیره کننده، تکه های آن در فضا پراکنده شده و خود ستاره ها، سیاره ها و سیارک های دیگری تشکیل می دهند، اما در جای تهی ستاره به احتمال زیاد یک خلاء بزرگ – به تعبیر اخترشناسان سیاهچاله – ایجاد می شود. در این میان، ناظران زمینی مدتی را همچنان از نور ستاره بهره هست، اما بعدها، تنها جای تهی آن را فهم می کنند. حال در فاصله تنها یک سال پس از وفات هاشمی رفسنجانی، هنوز آثار بودن و نبودنش بر فضای سیاسی احساس می شود. سال ها طول خواهد کشید که این آثار رو به کمرنگ شدن بروند و تنها مورخ تبدیل گردند. شاید در سال های پیش رو آثار نبود هاشمی رفسنجانی در میدان رقابت های سیاسی و شرایط بحرانی زیادتر به چشم بیاید، با این وجود اگر چنان که خاندان هاشمی بیان می کنند، دست نوشته ها و ناگفته هایی از او در صندوقچه اسراری باقی مانده باشد، شاید دامنه این تاثیر وسیع تر هم شود.

تدبیر جوان

در سرمقاله روزنامخ “صبح نو” آمده هست:

با این همه، جای تهی یک ستاره، همیشه احساس خواهد گردید. آنچه در صحنه خیابانی اتفاقات هفته گذشته دیده و زمینه ساز زبان درازی اجانب و سلطه گران گردید، سوژه ای قابل مطالعه و ارزیابی هست، چه اینکه همه دستگیری شدگان عامل سرسپرده و وابسته به سرویس های امنیتی دشمن نبوده اند و بوده اند افرادی که فریب خورده یا در یک فضای هیجان زده وارد این بازی پرخطر شده اند.

گونه شناسی اولیه آنان سه یافته با اهمیت را نشان می دهد؛ نخست اینکه طیف سنی کمتر از ۴۰ سال هست، ثانیاً ۶۵ درصد به بالاتر اشخاص بیکارند و نهایتاً تحرکات زنانه در آن قایل ملاحظه هست.) یعنی جوانان و بانوان که از سال ها قبل مخاطب های خاص بوق های تبلیغی غرب بودند (شبکه های ماهواره ای فارسی زبان اساساً بر این مبنا متولد گردیدند. ) خصلت های خاص این دو طیف به طور مستمر مورد طمع جریانات ضدملی بوده هست و به آنان در چشم موتور محرکه خود نگاه کرده و می کنند و از طرف دیگر دستگاه حکمرانی نیز کوشش ها و برنامه های متعددی را در ۲ دهه موخر برای نقش آفرینی بهینه این انرژی های نهفته، به فاز اجرا در آورده هست.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=82551

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.