تاریخ ارسال : ۱۰ آذر ۱۳۹۶ ساعت : ۰۷:۴۴ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

تنها «وودی آلن» شبیه «وودی آلن» است!

قصه های کارور شبیه صورت کارور هست و صورت چخوف شبیه داستان های چخوف هست. عکس بوکوفسکی را که دیده اید؟ عینا شبیه داستان ها و شعرهایش نیست؟ صورت لوئیس بونوئل گویا یکی از شخصیت های فیلم هایش هست و بی بروبرگرد مالک این صورت ضروری هست خاطراتی شبیه به آن چیزی که در با «آخرین نفس هایم» گفته، دارا باشد.  تنها «وودی آلن» شبیه «وودی آلن» است!

  خیلی از نقاش ها، شعرا، مجسمه سازان و آهنگسازان شبیه آثارشان می باشند یا آثارشان شبیه خودشان هست. به عکس کارگردان پدرخوانده ها نگاه کنید. ..

فیلم های وودی آلن هم مانند صورت وودی آلن هست، به نظر آسان می آید. به نظر خودمانی می آید، به نظر مضحک می آید. هم مضحک هست، هم نافذ و حتی وحشتناک، خود آلن در کتاب گفتگویش با اریک لاکس می گوید: «مخاطبان دوست دارند من را روی پرده سینما تماشا کنند. »۱

»۱مردم می آیند وودی آلن را تماشا کنند زیرا فیلم هایش مانند صورتش ترکیبی از همه چیز هست… در همان گفت و گو در مورد فیلمی می گوید: «خودم در این فیلم بازی می کنم.»۲

گمال گرای برعکس
همه چیز در مورد نخبه بامزه ای که غرق اندوه است

»۲ وودی آلن خودش را جدی نمی گیرد زیرا جدی هست و زیرا جدی هست خوب تر از هر فردی می داند که هیچ چیز جدی نیست. نامه ای که یک هدیه کاغذی سالگرد ازدواج از سمت همسر دوم وودی آلن، لوئیز لاسرِ بازیگر است؛ ولی برای آلن مفهومی فراتر از یک چیز احساسی دارد.  تنها «وودی آلن» شبیه «وودی آلن» است!

آ   آلن مانند شخصیتش در برادوی دنی رز «کاملا در سطح پیش می رود» و تا مغز استخوان شهرنشین هست.

آ حتی اتاق کارش هم کنج خلوت به هم ریخته و مینیمالیستی نیست که محتمل هست از فیلم هایش در ذهن تان نقش بسته باشد، و به جای او یک تختخواب چهار ستونه دارد که آلن زیر سایه بان آبی از جنس چلوارش ولو می گردد و می نویسد: رو به پاتختی که با قاب عکس هایی از کول پورتر، سیدنی بشه و فئودور داستایفسکی تزیین شده – با عکس افرادی که مانند خود آلن تکنسین هایی حواس پرتاب و خوشگذران بوده اند. آلن را در نگاه اول به سبب آرامش داخلی اش به دشواری می گردد جدی گرفت. آ آلن لکنت ندارد. آ آ مودب هست ولی سخن خودش را می زند. انسانی جدی و زیادتر عبوس هست که کمتر پیش می آید صدایش را بلند کند.

آ آلن حتی در سن رشدش آن مقدار افتضاح بوده که اصلا دوست نداشته دیده گردد. »  تنها «وودی آلن» شبیه «وودی آلن» است!

مردی که جذابیت های خودش را دارد. »  البته آلن تایید می کند که در حقیقت آن قدرها هم دست و پا چلفتی و پخمه نبوده که در استندآپ های اولیه اش به نظر می آید. از این نظر عکس سینمایی آلن خیلی زیادتر در ذهن مان جا خوش کرده. خودش می گوید: «من آنقدرها هم شمایل اختصاصیی ندارم.»

آ »آلن حقیقی خودش را خیلی بروز نداده. او، مانند همه انسان های بامزه بزرگ، غرق اندوه هست. پادزهر آلن برای مبارزه با تشویش، کار کردن هست. انرژی اش را روی کاری می گذارد که او را از خودش غافل می کند. چارهی جز کار کردن ندارید. آ »

آ مؤدب باشید و کاری را که دوست دارید انجام دهید و هیچ وقت از کار غافل نشوید. »آلن روی پرده یک بازنده هست با ضعف هایی معلوم. می گوید: «هیچ وقت خیال نکردم حقیقت چیز زیبایی هست. همیشه تفکر می کردم مردم منحصرا تا حدی تحمل حقیقت را دارند. زیرا دنیای شان با دنیای ما فرق می کند. » » » اضافه می کند که: «من همیشه بر علیه حقیقت جنگیده ام. او در سال ۱۹۹۲ و ۱۹۹۳ که موضوع کلیدی نشریات زرد بود، در اتاق کارش حسابی پر کار بود. تنها «وودی آلن» شبیه «وودی آلن» است! «شوهرها و خانم ها» (۱۹۹۲)
  »

آ بنظرم وودی نه چندان مبادی آداب مانند شخصیت مستر پپرز همیشه انسانی قوی بوده. »آلن در دل آشفتگی ها خودش را در زیرزمین پنهان نکرد. » همانطور که خود آلن یک بار به حالت طنز گفته: «از حقیقت متنفرم؛ ولی خودمانیم، در کجا غیر از حقیقت توان داری یک استیک مطلوب برای ناهار پیدا کنی؟!»

» همانطور که خود آلن یک بار به حالت طنز گفته: «از حقیقت متنفرم؛ ولی خودمانیم، در کجا غیر از حقیقت توان داری یک استیک مطلوب برای ناهار پیدا کنی؟!»در «خاطرات استارداست» (۱۹۸۰) کارگردانی که نقشش را وودی آلن بازی می کند تصمیم می گیرد شغل خنده دارش را متوقف کند: «دیگر دلم قصد ندارد فیلم های مضحک بسازم… تفکر نمی کنم دیگر مضحک باشم.»

آ »آلن هم یک هنگامی تصمیم گرفت خوراک جدیتری تحویل مخاطب های سینمارو بدهد. می گوید: «می خواستم فیلم هایی گزنده تر مانند «شوهرها و خانم ها» بسازم. » تنها «وودی آلن» شبیه «وودی آلن» است!«معمای کشتن منهتن» (۱۹۷۹)

»  ریچارد شیکلِ منتقد در جستاری در مورد آلن نوشته که مخاطب های آلن را صرفا گذاشتند ولی آلن این را قبول نکرده هست. آ آ آنان مانند همیشه کار خودشان را کردند.»

»اما آلن به صورت شفاف تصمیم گرفت طریق دیگری در پیش بگیرد. »

» شانزده سال بعد آلن با «همه اظهار می کنند دوستت دارم» این کمدی موزیکال را ساخت. آدنیای تجملی موزیکال با نداری و فقدان خارجی هست، ولی آلن که بچگی اش را در محله فلتبوش نیویورک گذرانده و هنگام تولد نامش آلن کونینزبرگ بوده، بسیار زود به چیزی دست یافت که خودش مکانی در موردش اظهار کرد: «بارقه ای از غم». آ آلن با خانواده اش خیلی شوخی می کند.
آ آلن می گوید: «وقتم را در اتاقم می گذراندم.» » آ» به گفته آلن مادرش بتی «خیلی سختگیر» بوده.» آلن در مستند زندگینامه اش که اریک لاکس سال ۱۹۹۱ ساخته می گوید که «یادم می آید در بچگی روزانه از دست مادرم کتک می خوردم. .. »   تنها «وودی آلن» شبیه «وودی آلن» است!
 
»    علاقه آلن به چاپلین خیلی تعجب برانگیز نیست و جای چاپلین هم در اتاق آلن با عکسی کمتر دیده شده از او در دوران نمایش های وودویل پر شده. چاپلین مانند آلن جذابیت را از دل موقعیت های به غایت تک افتاده خلق می کرد. شخصیت چارلی او مانند شخصیت وودیِ آلن استعاره ای برای دوران خود بود. مشی آنان از حهت های فراوانی به هم شبیه هست. هر دو نوابغی در کمدی می باشند که بدون این که زندگانی را دوست دارا باشند به آن جان بخشیده اند. آ آلن با این بحث قبول کننده نیست که کمدی های صامت زیرا کمدین ها در آنان ضروری هست بدون استفاده از صدا خنده می گرفتند، کار سخت تری بودند. می گوید: «هیچ وقت زیر بار این سخن نرفته ام که فیلم های صامت زیرا منحصرا با عکس سروکار داشتند اقدامات متمایزی بوده اند ولی پذیرفته ام که هنگامی وجه بصری و صوتی کنار هم قرار بگیرد خاصیت انتزاعی کار کمتر می گردد و با حقیقت نزدیکی زیادتری پیدا می کنید. »
آ هنگامی پای کلام وسط می آید کارتان سخت می گردد. »آلن نخستین بار در اکتبر سال ۱۹۶۰ کوشش کرد کلمات خودش را روی صحنه به زبان بیاورد؛ آن هم در یک آزمایش یک شنبه شب در کافه بلو انجل نیویورک.» آ آ» آلن از هفده سالگی برای یک خبرگزاری ستون شایعات می درج کرد و طرح هایش در کنار آثار بزرگانی مانند دنی سیمون، لری گلبارت و مل بروکس کار می گردید. آن شب قرار بود آلن منحصرا جوک هایش را برای دیگران تشریح کند. مدیر برنامه هایش در آن وقت، جک رولینگز (که کسان دیگری مانند مایک نیکولز و الن مری را هم کشف کرده بود) آلن را صدا کرد و اظهار کرد هنگامی شوخی هایش را اظهار می کند ضروری هست «از خنده ریسه برود».» اظهار کرد: «اگر خشکت بزند کارمان ساخته هست. » افزود که جوک ها هنگامی جالب اظهار می گردند که شخصیت دارا باشند و این کاری هست که انسان روی صحنه انجام می دهد. رولینگ اکنون می گوید: «آلن هیچ تجربه ای در اجرا نداشت. »  تنها «وودی آلن» شبیه «وودی آلن» است!

آ »  آلن در سال ۱۹۵۴ که نوزده ساله بود در همان کافه بلو انجل تحت تاثیر سبک مکالمه ای مورت سال قرار گرفته بود. می گوید: «اجراهایش خوب ترین چیزی بود که تا آن وقت دیده بودم. آ»

آن مقدار در کارش تخصص داشت که خیال می کردید کاری جز سخن زدن نمی کند. آ»سال خالق چیزی بود که آلن نامش را گذاشته «توهم طبیعی بودن». آلن هم توهم بخت برگشته بودن را خلق کرد.

»

آ »آلن اکنون در مورد شوخی نویسی به زبان شاعرانه هم سخن می گوید: «با گوشتان پیش می روید.» آ آ آلن با ترکیب هوش و بخت مطلوب (چیزی که نامش را گذاشته «ضربه شانس») به یک پرسونا رسید؛ پرسونایی که چاپلین یا چارلی به آن رسید. آ آلن می گوید: «کیتون و چاپلین تحت تاثیر دورانی بودند که تشویش های انسان ها و واژه های آنان شکل فیزیکی داشت. آن دوران همه چیز فیزیکی بود. آ»  تنها «وودی آلن» شبیه «وودی آلن» است!

انسان ها قصد داشتند بدانند توی سرت چه می گذرد. »  در اوائل قرن بیستم ولگردهای جسمی چاپلین به اسطوره پویایی مبدل گردید ولی در اواخر این قرن وودیِ ناتوانِ مخلوقِ آلن نقش اسطوره دفاع را بر عهده گرفت. می پرسد: «سایز پیراهن و اندازه مچم را ببین؛ در این دنیای متناهی از انسانی مانند من چه کاری ساخته است؟» شوخی های آلن دنبال مفهوم می گشتند و با کنش فیزیکی خارجی بودند، یک جور عقب نشینی تمام عیار سایه سنگین خودش را بر امیدواری می انداخت.

کار آلن در فیلمساز شبیه نوشتن کتاب هست تا ساختن فیلم. فیلمسازی ذهن شما را از آن خودش می کند که واقعا نعمت بزرگی هست.»

آ »آلن تقریبا کنترلی تام روی کارش دارد. همه جیزها را! هر فیلمی دلم بخواهد توان دارم بسازم. از هر بازیگری که بخواهم استفاده می نمایم تا هنگامی بودجه ام کفاف می دهد هر نمایی را که دلم بخواهد دو مرتبه می گیرم. »

»این هم یکی دیگر از شباهت های آلن با چاپلین هست: در صنعت سرگرمی سازی سینمای ایالات متحده او صرفا کمدینی هست که در میزان کنترل و میزان هنرمندی با چاپلین تساوی می کند. آ آلن استودیوی حقیقی ندارد و با این جور اداها خارجی هست، با این وجود روانه پیدا کرده تا همیشه در حال تولید باشد. ازش می پرسم چه می گردید اگر نمی توانست تا این حد روی فیلم هایش کنترل دارا باشد.» پاسخ می دهد: «دست از کار می کشیدم. به همین سبب بر بر اساس مرسوم می گویم صرفا چیزی که بین من و یک اثر بزرگ فاصله انداخته خودم هستم!»  تنها «وودی آلن» شبیه «وودی آلن» است!

» البته به نظر آلن این میزان آزادی هنری یک جور موهبت دوگانه هست: «اگر در کارتان شکست بخورید و دستاورد بد از آب در بیاید، هیچکس را غیر خودتان توان ندارید مقصر بدانید. به همین سبب بر بر اساس مرسوم می گویم صرفا چیزی که بین من و یک اثر بزرگ فاصله انداخته خودم هستم!»  با این حال آلن پس از این که فیلم هایش را تمام می کند، هرگز آنان را دو مرتبه نمی بیند. خودش خوب تر از هر فردی امتیازها و ضعف های شان را می شناسد. اضافه می کند که «هنوز در حال جستجو هستم و این جستجو من را به کار وا می دارد. »

» البته برای آلن ف۶یلم ها بابت مساعدت به فراموش کردن حقیقت زیادتر ارزش دارند تا مقاومت شان.

سبک زندگانی هرکولی آلن – او شب ها هفت ساعت می خوابد، یک ساعت را به نواختن کلارینت تعلق می دهد: «برای این که مانند من نوازنده سطح پایینی بمانید ضروری هست روزانه تمرین کنید!» و دیگران روز را تقریبا کار می کند – برای افرادی که می دانند فیلمسازی چقدر میزان تحمل انسان را به چالش می کشد تعجب برانگیز هست. سیدنی پولاک می گوید: «کاری که آلن می کند هم بشدت افسرده ام می کند و هم هیجان زده. آ انسانی مانند من اگر شانس بیاورد در خوب ترین حالت در هر سه سال توان دارد یک فیلم بسازد.»

آ نمی دانم آلن چگونهی این همه فیلم می سازد.» »آلن در مورد کارنامه پر تعدادش می گوید: «اولین اثرش این هست که بیم تان می ریزد. » برای انسانی مانند آلن که نسبت به تنگنا هایش «بیش از حد خودآگاه» هست، وسیله سینما ابزارها بی حریفی دارد.

فیلم ها منحصرا وقت را متوقف نمی کنند یا از یاد نمی برند؛ آن را قابل تحمل می کنند. نوشتن کمدی برای آلن منحصرا یک ماه وقت می برد. آ آلن که نوشتن را حتی پیش از این که بتواند بخواند یاد گرفته، به این استعداد نمی بالد. » تنها «وودی آلن» شبیه «وودی آلن» است! دایان کیتون

گویا کار دیگری بلد نیست.»

»  باربارا هرشی که نقش مؤثری در «هانا و خواهرانش» بازی کرده می گوید: «خدا را شکر که وودی آلن از زنان نمی ترسد. »دایان وست می گوید: «او قصد و غرضی ندارد. شاهد مشارکت اش با کیتون بوده ام. »

آ »آلن در میان مردها هم دوست های مطلوبی دارد. » ولی هنگامی سخن به مؤثری زنان در فیلم هایش می رسد، نام وست و فارو را هم به دیگران اضافه می کند: «آنها کاری کرده اند که من شبیه قهرمان ها به نظر می آیم.» » نظر وست این هست که «در میان افرادی که با آنان کار کرده ام هیچکس به اندازه وودی آلن از قدرت هایم آگاه نبوده. »  تنها «وودی آلن» شبیه «وودی آلن» است!«برادوی دنی رز» (۱۹۸۴)

آ به طور مثال میا فاروی سرسخت بلوند با کلاه گیس در «برادوی دنی رز» نقشی نبود که آلن گمان کند فارو شایسته آن به نظر می آید تا این که خانم روآ، کارمند رستوران روآ در نیویورک، به آلن می گوید: «این همان خانمی هست که دوست دارم نقشش را بازی کنم. »   آلن می گوید: «وقتی جدید نوشتن را به نحو شغل ای آغاز کرده بودم اصلا و به هیچ وجه نمی توانستم از نقطه نظر زنان بنویسم.» آ» کیتون به آلن یاد داد چگونه زیبایی چشم اندازهای شهرهای صنعتی و چهره انسان های پیر و اقداماتی غیرعادی شان را فهم کند. آلن می گوید: «چیزهای فراوانی از او یاد گرفتم و با مساعدت همان ها آغاز کردم به نوشتن چیزهایی که به دایان مجال می دادند خصوصیاتش را بروز دهد. این کاری نبود که پیشتر انجام داده باشم و تازگی خودش را داشت. کیتون یک بار من را برد دیدن مامان بزرگ هایش. همین گونهی صدای شان می کرد. از خنده روده بر گردیدم. »

آ »آلن علی رغم همه چیزهایی که از این شخصیت های خانم یاد گرفته حواسش به یک ترفند دیگر هم بوده: «چیزی را می نویسم که بنظرم به ساخت شخصیت های حقیقی مساعدت می کند. طوری که اگر فیلم را نگاه کنید – و با فلان شخصیت خانم رابطه ایجاد کنید – خیال کنید که در مورد او زیادتر از خانمی که می شناسید اطلاعات دارید. اگر کار بکند، ناخواسته به حقایقی در مورد آن شخصیت می رسید. محتمل هست فردی کارتان را نگاه کند و بگوید: خداوندی من! چگونه این موضوع را این مقدار مطلوب می شناسی؟ از انجایی که آن قدرها هم آن را مطلوب نمی شناسی!»

تنها «وودی آلن» شبیه «وودی آلن» است!  محتمل هست فردی کارتان را نگاه کند و بگوید: خداوندی من! چگونه این موضوع را این مقدار مطلوب می شناسی؟ از انجایی که آن قدرها هم آن را مطلوب نمی شناسی!» انتخاب بازیگر حوزه دیگری هست که شیوه آلن در آن «کاملا غریزی» هست. انتخاب هایش در طول این سال ها شغل خیلیها را از این رو به آن رو کرده هست. به طور مثال در «همه اظهار می کنند دوستت دارم» آلن به گلدی هاون مجال می دهد تا خوب تر و متمایز تر از همه نقش هایش به نظر رسد. »

»کل فرآیند آزمایش گرفتن و انتخاب بازیگر برای آلن خیلی شرم آور هست. » دلم برای آن بازیگرهای بیچاره می سوزد.» » اکنون دیگر بازیگرها را می بیند و از آنان قصد دارد فیلمنامه ها را «بخوانند».

ولی آلن تاکنون هم این ملاقات ها را بشدت «خجالت آور» شرح می کند. مراسم های انتخاب بازیگر آلن در عرصه سینما حسابی مشهور هست. این مراسم ها در اتاق نمایش اتفاق می افتد و آلن که بر بر اساس مرسوم هنگام آزمایش گرفتن نمی نشیند، اهتمام می کند پیش از این که بازیگران توی صندلی غرق گردند جلوی آنان در ورودی اتاق نمایش ظاهر گردد.» تیلور پیش از این مراسم هم سفارش هایی به بازیگرها می کند: «نباید احساس کنید به تان فحش شده، با همه همین کار را می کند، خیلی هم طول نمی کشد. بر بر اساس مرسوم هم برای چند نقش به بازیگر احتیاج داریم. به تصاویر کاری ندارم و می خواهم نگاه کنم از نظر جسمی در چه وضعی هستی.» هنگامی قرار بود تیلور و آلن از بازیگرهای انگلستانی مانند سر یان مک کلن و سم جان نویل در «اَفرودیت توانا» استفاده کنند تیلور به آلن گفته: «باید بگذاری روی صندلی بنشینند.  تنها «وودی آلن» شبیه «وودی آلن» است!

آ برای خودشان شوالیه هستند!» ولی آلن حرفش را جدی نگرفت.   آلن همیشه به دنبال چیزی هست که نامش را گذاشته «قابلیت هیجان»، «هنرمندهای بزرگ – بخصوص نوازنده های جاز – در یک جیز با هنرمندهای کمتر بزرگ فرق دارند؛ آنان با دگرگونی یک جمله توان دارند شما را به هیجان بیاورند. در بازیگری هم همین گونه هست. »

آ »آلن در کار بازیگران به فوت مولف معتقد هست: با فاصله از آنان می ایستد و تماشا. پولاک می گوید آلن از انسان هایی نیست که گوشه صحنه بایستند و ازتان خواهش کنند صحیح بازی کنید.» ()

آ )آلن با بازیگر بسیار هم سخن نمی زند. آ» آلن می گوید: «اگر کار خطای انجام دهند به شان می گویم. » این شیوه کلی وقت برای آلن خریده و موجب شده صبر اش سر نرود: «سر و کله زدن با بازیگرها توان دارد کسل کننده باشد؛ این که بازیگرها جلوت بنشینند و وادار شوی کلی برای شان فک بزنی. سمت به هر حال فیلمنامه را خوانده و نقش را قبول کرده.»

آ» این شیوه محتمل هست برای خیلی از بازیگران دلسرد کننده باشد ولی آزادی عمل فراوانی هم به آنان می دهد. آلن آلدا – بازیگر سه فیلم وودی آلن – می گوید: «او شما را داخل یک مخلوط کن می اندازد و آن را روشن می کند. به همین سبب بازیگرها جوری به نظر می آیند که گویا برای نقش مهیا نیستند و همین موجب می گردد جوری بازی کنند که گویا اصلا نقش بازی نمی کنند. »  تنها «وودی آلن» شبیه «وودی آلن» است!

اصل موضوع را می دانند ولی آلن عمدا رسمی و غیر محاوره ای می نویسد و از شما قصد دارد آن را به زبان محاوره مبدل کنید. »  با این حال کار کردن با آلن برای بازیگران اصلا راحت نیست. برای خود آلن هم دشواری دارد. وست می گوید: «آدم شیرینی هست، ولی به هنگام کار، مشارکت با وودی محتمل هست خون و خونریزی راه بیندازد.» زیرا اگر یک نت را صحیح نزنید بسیار زود متوجه می گردد. » وست که در «گلوله ها بر فراز برادوی» وادار شده سی بار از یک پله برقی بالا و پایین برود، این وجه از آلن را به مطلوبی می شناسد. چیزی که نامش را گذاشته «انزجار ملایم و مؤدبانه!» دایان کیتون می گوید: «اگر کارتان را صحیح انجام بدهید، محتمل هست به تفکر بازی متمایزی بیفتد.» آ ولی اگر نتوانید از عهده اش بر بیایید کارتان ساخته هست. » آلن این رفتارش را به حساب بی رحمی نمی گذارد: «من صحیح در نقطه مقابل کمالگرایی پیش می روم. من یک کمالگرای برعکسم. »

در آن حالت شاید فیلم هایم خوب تر از کار در می آمدند. »هیچ کس از زندگانی جان سالم به در نمی برد ولی آخرین غافلگیری در مورد آلن این هست که بی اعتنا نسبت به موقعیت افسانه ای اش، از زندگانی لذت می برد و برای نیل به آن زحمت فراوانی کشیده. او تاکنون هم از زندگانی در منطقه اشرافی نیویورک «به هیجان» و سر ذوق می آید (جایی که خودش به آن می گوید «منطقه»). » مردهای تاکسیده پوش را می بینم و زنانی برازنده آنان و دربان هایی که برای شان تاکسی می گیرند.

» این همان دنیای «سرخوش کننده»ای هست که آلن هنگامی در جوانی بعدازظهرهای کسالت بار تابستانی اش را در منزل های سرد و درندشت بروکلین می گذراند در مورد اش رویاپردازی می کرد. آچند هفته پس از مکالمه مان، در یک دوشنبه ای پیش از این که آلن وادار گردد نوازندگی اش را در پاب مایکل آغاز کند، برای خوردن شام دور هم جمع گردیدیم. آ آلن بر بر اساس مرسوم منحصرا یک دور می نوازد و زیرا بر بر اساس مرسوم کلی انسان جلوی پاب صف کشیده اند از در پشتی وارد می گردد و هنگام رفتن هم از آشپزخانه خودش را به خارج می رساند.  تنها «وودی آلن» شبیه «وودی آلن» است!

آ آن شب هم چیزی حدود صد نفر ورودی ۳۵ دلاری شان را داده بودند تا به طور مثال شنونده آن گروه موسیقی باشند ولی بیشترشان قصد داشتند به آلن زل بزنند.   آلن یک کلارینت آنتیک در سبک یوجین آلبرت می نوازد؛ همانطور که موزیسین های جاز قهرمان زندگانی اش این کار را می کرده اند. » » برای آلن «گرما و سادگی» این موسیقی مسحور کننده هست: «هر چقدر اوائلی تر باشد برایم خوب تر هست. »

آ گاهی منحصرا سه کورد دارد ولی انسان هایی که آن را می نوازند و تعدادشان هم بسیار نیست آن مقدار کارشان را زیبا انجام می دهند که به شگفتی می افتید. »آلن روی سن می رود. هنگامی که گروه قصد دارد برنامه کلیدی اش را از سر بگیرد، انگشتان ظریف آلن و بدنش به مطلوبی با آنان همراه می گردد.   تنها «وودی آلن» شبیه «وودی آلن» است!
 
آ     آلن گاهی وقت ها اوایل صبح اتاق خوابش در طبقه بالای منزل را به مکان تمرینش مبدل می کند و تا شب همانجا می ماند. می گوید: «بدون این که آن نوازنده های بزرگ را دیده باشم برای خودم کنارشان ساز می زنم. برای من که حس حقیقی دارد.

آ آلن در موسیقی، در فیلم – و راستش در هر کاری که انجام داده – دنیایی فانتزی ساخته که آن مقدار بی عیب و نقص بوده که برخی از بلند پروازی های باورنکردنی خودش هم رنگ حقیقت گرفته. « نام خودش را گذاشته «شاهزاده بدبینی». ولی چیزی در چنته ندارم. » آ » آلن حتی در طریق جستجوی لذت هم ردپای اندوه را دنبال می کند. »
 
پی نوشت

۱ صحبت با وودی آلن، اریک لاکس، ترجمه مازیار عطاریه، نشر شورآفرین


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=77014

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.