تاریخ ارسال : ۰۱ آذر ۱۳۹۶ ساعت : ۰۰:۵۶ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

تهران؛ شهر شلوغ، شهر بیی رحم، زندگی کاذب و بدون توازن

اینجا تهران است، پایتخت ایران. کلانشهری با ۱۳ میلیون و ۲۶۰ هزار نفر جمعیت روزانه که هر روز هزاران نفر به عنوان مسافر، گردشگر یا برای پیگیری و انجام کارهای اداری خود از شهرهای مختلف به این شهر می‌آیند و بسیاری از آنها همان شب به شهر خود بازمی‌گردند.

به گزارش شلمچه نیوز، تا چشم کار می‌کند آدم است که در پیاده‌روهای پایتخت موج می‌زند. پیاده‌روها پر از عابر و خیابان‌ها مملو از ماشین و موتورسیکلت است. جالب اینجاست که همه هم برای رفتن عجله دارند. اینجا حتی در زیر زمین هم آدم‌ها در حال حرکتند و هر چند دقیقه یک بار با عبور مترو از زیر زمین، خیابانی که رویش ایستاده‌ای تکان‌های کوچکی می‌خورد. اینجا تهران است، پایتخت ایران. کلانشهری با ۱۳ میلیون و ۲۶۰ هزار نفر جمعیت روزانه که هر روز هزاران نفر به عنوان مسافر، گردشگر یا برای پیگیری و انجام کارهای اداری خود از شهرهای مختلف به این شهر می‌آیند و بسیاری از آنها همان شب به شهر خود بازمی‌گردند. تهران سابقه طولانی ندارد، بیشترین و مهم‌ترین آثار تاریخی این کلانشهر از دوران صفویه آغاز می‌شود، در قاجاریه به اوج خود می‌رسد و تا زمان پهلوی دوم و انقلاب اسلامی ادامه می‌یابد. با این حال این کلانشهر دودگرفته امروز پایتخت یک کشور ۸۰ میلیونی است که بیش از ۱۵ درصد جمعیت کشور را در خود جای داده است.

شهرها را خراب کردیم تا تهران را آباد کنیم!
اگر تا همین دو دهه پیش تهران به عنوان یکی از زیباترین پایتخت‌های دنیا با آب و هوایی مطلوب و برخوردار از تفرجگاه‌های زیبا و طبیعتی بکر و صد البته آب زلال و خنک شناخته می‌شد، این روزها اما این کلانشهر مانند اژدهایی شده است که دود از دهانش خارج می‌شود و همه چیز را می‌بلعد.
شهر شلوغ، شهر بی‌رحم و حتی شهر دروغ!
اینجا تهران است، شهری که تا دلت بخواهد دستفروش، پیک موتوری، کارگر ساختمانی، تراکت‌پخش‌کن و… دارد، افرادی که بیشترشان شب‌ها در پانسیون‌ها و خوابگاه‌های اطراف میدان انقلاب شب را تا صبح سپری می‌کنند.
اینجا تهران است. شهر شلوغی که اگر کمی دیر بجنبی نمی‌توانی سوار مترو بشوی، غفلت کنی از BRT شلوغ و مملو از آدم جا می‌مانی، ساعت‌ها باید ترافیک، دود، آلودگی هوا و شلوغی را تحمل کنی، اینجا شهری است که یک خیابان را اگر اشتباه بروی باید حداقل نیم‌ساعت زمان صرف کنی با بتوانی برگردی. شهری که هر آن ممکن است با یک موتوری تصادف کنی و هنگام تردد در پیاده‌رو یا خیابان باید شش‌دانگ حواست جمع باشد. خلاصه در تهران همه چیز به‌هم ریخته است.
شهری که به عنوان پایتخت، قلب کشور به حساب می‌آید این روزها نامنظم می‌زند و حتی تا حالا یکی، دو تا سکته ناقص را هم رد کرده است. تهران یک شهر بی‌توازن است.
  مشاغل عجیب و غریب در تهران
در تهران مشاغلی وجود دارد که هیچ جای کشور حتی فکرش را هم نمی‌کنی این مشاغل بتواند کارایی داشته باشد. مثلاً نگه داشتن جای پارک یکی از همین مشاغل است. باورتان می‌شود؟ بله در تهران افرادی هستند که در خیابان‌های شلوغ خصوصاً در شمال شهر برای ماشین‌های گرانقیمت جای پارک نگه می‌دارند. بعضی‌ها هستند که دنبال ماشین‌هایی که می‌خواهند بدون مجوز وارد محدوده طرح ترافیک شوند، می‌دوند تا دوربین راهنمایی و رانندگی نتواند پلاک آنها را ثبت کند. نکته اینجاست که همه افرادی که به این گونه کارها مشغول هستند در شهر خودشان برای خودشان کسی هستند و این روزها به خاطر بیکاری و نداشتن پول به امید کسب درآمد راهی تهران شده‌اند اما روزهایی را می‌گذرانند که شاید هیچ وقت دوست نداشته‌اند آن را تجربه کنند. این روزها در تهران افرادی را می‌بینیم که به مشاغل مختلفی مانند پخش تراکت، پیک موتوری، دستفروشی، دوره‌گردی و حتی به عنوان دادزن جلوی فروشگاه‌ها و پاساژها مشغول هستند، درآمد اندکی دارند، روزهای سختی را می‌گذرانند و اکثریت آنها افرادی هستند که از شهرهای مختلف به تهران مهاجرت دائم یا موقت کرده‌اند و برای امرار معاش به مشاغل کاذب رو آورده‌اند و به خاطر اجاره‌های سرسام‌آور تهران شب‌ها را در پانسیون‌ها می‌خوابند. حالا بگذریم از اینکه در این میان افرادی هم هستند که آلوده به مواد مخدرند و در مناطقی مانند شوش، هروی، راه‌آهن، مولوی و… صبح‌ها پشت درختان یا در کوچه پس کوچه‌های خلوت نشئه می‌شوند و شب‌ها گوشه‌ای از خیابان روی یک تکه کارتن می‌خوابند.
در این گزارش اما صحبت از افرادی است که به خاطر اینکه در شهرهای‌شان نتوانسته‌اند شغلی برای خود دست و پا کنند راهی تهران شده‌اند، اما همان طور که از قدیم گفته‌اند آواز دهل شنیدن از دور خوش است. آنها با خود فکر می‌کردند تهران شهری است که می‌توان از خاکش پول درآورد. به امید کسب درآمد بیشتر و یافتن شغلی مناسب راهی تهران شدند اما چیزی جز دستفروشی و مشاغلی شبیه آن در این شهر دودگرفته نصیب‌شان نشده است. این وضعیت سخت را به غریبی و غربتی که باید تحمل کنند هم اضافه کنید.
نمی‌خواهم بگویم دستفروشی، پیک موتوری، کارگر ساختمانی یا حتی پخش تراکت و… مشاغل بدی است و افرادی هم که به این مشاغل مشغولند آدم‌های بدی هستند، خیر اتفاقاً باید غیرت آنها را تحسین کرد که برای تأمین معاش خود و خانواده‌هایشان تلاش می‌کنند و عرق می‌ریزند تا دزدی نکنند، اما موضوع گزارش ما چیز دیگری است. مسئله این است که همین آدم‌ها در شهر خودشان برای خودشان کسی هستند و حالا باید در تهران شرایطی را تحمل کنند که خوشایند آنها و خانواده‌هایشان نیست. در این میان این را هم قبول داریم که آنها در این قضیه بی‌گناه هستند، در حقیقت شرایط بد موجود در حوزه اشتغال و درآمدزایی در استان‌های مختلف باعث شده افراد زیادی یک‌شبه بار و بندیل خود را جمع کرده و راهی تهران شوند. در حقیقت در دهه‌های اخیر سیاست‌های اشتباه مدیریتی و برنامه‌ریزی‌های غیرکارشناسی و نگاه درآمدی به توسعه تهران باعث شد تمام استان‌های کشور خراب شوند تا شهری به نام تهران آباد شود. در حال حاضر بیشترین امکانات و اعتبارات و بودجه و فرصت‌های شغلی و درآمدی و امکانات برای پیشرفت و توسعه کار در تهران متمرکز شده و این توسعه نامتوازن و عدم توزیع نامناسب و نامتوازن امکانات و فرصت‌ها باعث شده افرادی مانند هنرمندان و کارمندان نیز با هدف پیشرفت و توسعه بیشتر در کارهایشان و بهره‌گیری از فرصت‌های موجود در تهران به پایتخت مهاجرت کنند و در نهایت این شهر آباد تبدیل شده است به شهر بی‌توازن! شهری که آبادی‌اش دروغی بیش نیست و برای زندگی در آن چاره‌ای جز تن دادن به دروغ نیز نیست!
  رشد جمعیت مهاجر به تهران
در سال‌های اخیر سهم استان تهران از کل جمعیت مهاجر در کشور از ۷/ ۱۷ درصد به ۲/۲۰ درصد افزایش یافته است. مطابق نتایج تکمیلی سرشماری نفوس و مسکن سال ۱۳۹۵، روند پنج سال اخیر مهاجرت به تهران متفاوت از افت ۱۵ درصدی مهاجرت کل، فقط ۳ درصد کاهش یافته و عمده جمعیت متراکم استان تهران، به جای رشد طبیعی– زاد و ولد- از محل مهاجرت، افزایش یافته است.
بر اساس نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۹۵، طی فاصله زمانی سال‏های ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۵ تعداد ۵۱۶۹۲۲ نفر از استان‌های دیگر وارد استان تهران شده‌اند. نتایج تکمیلی سرشماری نفوس و مسکن سال ۱۳۹۵ که تحت عنوان «ریز جمعیت ۳۱ استان کشور و شهرهای تابعه» در سایت مرکز آمار ایران قرار گرفت، نشان می‏دهد جمعیت استان تهران طی پنج سال اخیر به‌جای آنکه از محل رشد طبیعی ناشی از زاد و ولد افزایش پیدا کند از ناحیه جمعیت مهاجر به‌شدت متراکم شده طوری که مجموعه شهر تهران در حال‌حاضر با بحران جمعیت سربار روبه‏رو شده است. طبق اطلاعات مستند در دو گزارش اولیه و تکمیلی سرشماری ۹۵، معادل ۸۸ درصد از یک میلیون و ۸۴ هزار نفر جمعیت افزایش‌یافته استان تهران را «جمعیت مهاجر» تشکیل می‏دهد. براین اساس استان تهران بالاترین سهم (۲/۲۰ درصد) از کل جمعیت مهاجر کشور را در مقایسه با ۳۰ استان دیگر به خود جذب کرده ‏است. سهم هر یک از ۳۰ استان دیگر از کل جمعیت مهاجر کشور در سال ۹۵ به‏طور متوسط ۲ تا ۳ درصد است و بالاترین سهم بعد از استان تهران مربوط به استان خراسان‌رضوی بوده که حدود ۳/ ۷ درصد برآورده شده ‏است.
بررسی نسبت جمعیتی ۱۰ شهر کم‌جمعیت در سال ۱۳۹۵ در کشور نشان می‏دهد این ۱۰ شهر روی هم فقط یک‌صدم درصد از جمعیت شهری کشور را به خود اختصاص داده و این در حالی است که شهر تهران به تنهایی ۷/۱۴ درصد از جمعیت شهری کشور را درون خود جای داده است.
دلم برای صبحانه‌های مادرم تنگ شده است
رضا ۲۵ ساله اهل کرمانشاه یکی از جوانانی است که به امید یافتن شغل بهتر و درآمد بیشتر راهی تهران شده است. الان سه سال است که در تهران دستفروشی می‌کند. او را می‌توان در خیابان آزادی بعد از تقاطع یادگار امام پیدا کرد. از صبح می‌آید کنار پل هوایی با چند نفر از دوستانش بساط می‌کند. او گوشی تلفن همراه می‌فروشد، گوشی‌هایی که البته چینی و تقلبی است و او آنها را با قیمتی ارزان می‌فروشد. گاهی اوقات مشتری که گوشی را می‌خرد بعد از چند روز با توپ پر می‌آید که گوشی خراب است و با او جر و بحث می‌کند که باید گوشی را عوض کند یا پولش را پس بدهد. گاه باید با مأموران سد معبر شهرداری وارد مجادله شود و گاه باید مراقب باشد که کسی از بساطش گوشی کش نرود.
خودش می‌گوید: نتوانستم در شهر خودم کار خوبی دست و پا کنم. دیپلم دارم و الان چهار سال است سربازی‌ام تمام شده. مدتی در شهر خودم در یک رستوران کار می‌کردم. ۸۰۰ هزار تومان حقوق می‌داد از ۱۱ صبح می‌رفتم تا ۱۲ شب. البته از ساعت ۴ تا ۷ بعد از ظهر استراحت داشتیم. نه پنج‌شنبه داشتم نه جمعه، برای همین راهی تهران شدم تا شغل بهتری دست و پا کنم. ابتدا به یک رستوران در تهران رفتم ماهی یک میلیون و ۲۰۰هزار تومان حقوق می‌گرفتم، ناهارم را هم می‌دادند و شب را در رستوران می‌خوابیدم اما بعد از مدتی از آنجا هم آمدم بیرون و حالا به امید درآمد بهتر این کار را انجام می‌دهم.
رضا می‌افزاید: بعضی روزها کاسبی خوب است و بعضی روزها هم نه. تا شب اینجا هستم هرچه روزی باشد گیرم می‌آید. با چند تا از دوستانم یک خانه در جنوب شهر اجاره کرده‌ایم و شب‌ها هم آنجا می‌خوابم. خدا را شکر راضی هستم چون کارم در اختیار خودم است و هر وقت بخواهم می‌توانم به دیدن خانواده‌ام در کرمانشاه بروم چون بعضی روزها دلم خیلی برایشان تنگ می‌شود. خیلی دوست دارم صبح‌ها با صدای مادرم از خواب بیدار شوم و قبل از رفتن به محل کار با خانواده‌ام صبحانه بخورم.
غربت و غریبی و غروب‌های دلگیر تهران
محمد جوان دیگری است که از یکی از شهرهای خراسان جنوبی به تهران آمده است. او متأهل است و صاحب سه فرزند. در روستا کشاورزی داشت اما به خاطر خشکسالی مدتی را به مشهد رفت و در نانوایی مشغول کار شد و حالا دو سال است به امید درآمد بیشتر همسر و فرزندانش را تنها گذاشته و راهی تهران شده است.
او این روزها به اتفاق تعدادی از همشهری‌هایش در یک نانوایی کار می‌کند. از صبح کله سحر بلند می‌شود، تنور را روشن می‌کند و بعد از آماده شدن خمیر، پخت نان را شروع می‌کنند. تا شب کار می‌کند و شب هم همان‌جا در نانوایی در اتاقی استراحت می‌کنند.
او می‌گوید: برای من که متأهل هستم و زن و بچه دارم خیلی سخت است. غروب که می‌شود خیلی دلم می‌گیرد. بعضی وقت‌ها دلم برای زن و بچه‌ام تنگ می‌شود، یاد شیرین‌زبانی بچه‌هایم که می‌افتم بغض می‌کنم. تهران دلگیر است مخصوصاً غروب‌های جمعه که می‌شود خیلی دلم می‌گیرد. دوست دارم کنار خانواده‌ام باشم.
مهران هم نوجوانی است که به امید یافتن شغلی بهتر از زاهدان راهی تهران شده است. او ناجی غریق است و در یکی از استخرهای شنا در تهران کار می‌کند. ماهی یک میلیون و ۲۰۰هزار تومان حقوق می‌گیرد، اوقات بیکاری هم با یک شرکت خدمات نظافتی همکاری می‌کند.
وقتی با او صحبت می‌کنم می‌گوید: دوست داشتم درس بخوانم اما نشد. دوم دبیرستان بودم که درس را رها کردم، مدتی در شهر خودم آرایشگری کردم، چند وقتی هم در چهارراه رسولی زاهدان دستفروشی می‌کردم اما درآمد خوبی نداشتم. چون به شنا علاقه داشتم آموزش‌های نجات غریق را فراگرفتم و برای کار آمدم تهران.
مهران می‌افزاید: شب‌ها در یک خوابگاه حوالی میدان فاطمی می‌خوابم. هر از گاهی مرخصی می‌گیرم و به دیدار خانواده‌ام می‌روم، اما آخرین باری که رفتم دو ماه پیش بود. بعید می‌دانم تا عید بتوانم بروم. دلم حسابی برای خانواده‌ام تنگ شده است. دوست داشتم الان پیش آنها باشم. کاش در شهر ما هم امکانات فراهم بود و فرصت‌های کار و درآمد بیشتری وجود داشت تا مجبور نشوم دوری از خانواده و غربت را تحمل کنم. کاش همه امکانات فقط در تهران نبود. این صحبت‌های آخر مهران شاید حرف دل بسیاری از افرادی است که برای کار و کسب درآمد به تهران مهاجرت کرده‌اند. افرادی که نه یک کار خوب و نه یک درآمد مناسب از این مهاجرت نصیب‌شان می‌شود، بلکه باید در کنار این سختی‌ها، غربت و غریبی و دوری از خانواده را هم تحمل کنند. آخرین جمله مهران را هیچ وقت فراموش نمی‌کنم. کاش همه امکانات فقط در تهران نبود…
منبع؛ روزنامه جوان

لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=75595

برچسب ها:
, ,

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.