تاریخ ارسال : ۲۳ دی ۱۳۹۶ ساعت : ۰۷:۳۳ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

ثابت ماندن نرخ بنزین از جیب فقرا

علی سرزعیم – کارشناس اقتصادی در روزنامه شرق درج کرد: این ایام که بحث افزایش نرخ بنزین مطرح گردید، نکات جالبی در مورد نحوه مواجهه افکار عمومی و حتی روشنفکران در ازاء مساله بنزین میتوان ندید که در ادامه به بعضی از آنان اشاره می کنم.    این مبحث برای واکاوی اینکه چگونه یک سیاست اقتصادی واضح در کشور سال ها به تعویق می افتد اهمیت بسیاری دارد و به خوبی نشان می دهد منفعت های عاجل توده مردم و آنالیزهای نادرست روشنفکران و فرهیختگان و ناتوانی نظام سیاست گزاری چگونه دست به دست هم می دهد و باعث می شود گره های توسعه نیافتگی در ایران باز نشود.    نخستین حقیقت این هست که هم روشنفکران و هم جامعه ایران پیوسته روی این استدلال رزمایش می دهند که مشکل استفاده بالای بنزین، خودروسازها می باشند. در حقیقت خودروسازها به سبب عرضه خودروهایی با میزان استفاده بالا هزینه بالای بنزین را به اقتصاد کشور تحمیل کرده اند. روشنفکران هنگامی قصد دارند این ایده را در افکار عمومی جا بیندازند، طبق معمول این قضیه را به گروه های ذی سود خودروساز و قطعه ساز ربط می دهند و با مافیایی کردن مساله درواقع چنین القا می کنند که خیر جامعه قربانی مصالح اقلیتی از آنان شده هست، زیرا اگر خودروسازها تعطیل می گردیدند مردم از خودروهای بیگانه باکیفیت تر و کم استفاده تر بهره مند می گردیدند.    در حقیقت بعضی مدعا می کنند دولت اول خودروی کم استفاده به جامعه تحویل دهد، بعد نرخ بنزین را افزایش دهد. مهمترین فرض این نگاه این هست که استفاده بالای بنزین عموما متاثر از استفاده بالای خودرو هست اما حقیقت آن هست که استفاده بالای بنزین تابعی از دست کم دو عامل هست: قصد عزیمت و دیگری استفاده بنزین به ازای هر کیلومتر انتقال.
در این نگاه اهمیت نرخ بنزین در ایجاد داعیه یا کاهش داعیه برای عزیمت نادیده گرفته شده و فرض شده ظرفیت سفرها مشخص هست و همه سفرهای درون و برون شهری امری ثابت و ضروری هست و تنها مساله کلیدی این هست که با خودروهای موجود با هر عزیمت چقدر سوخت استفاده خواهد گردید. حقیقت این هست که این چنین نیست و هزینه انتقال نقش پررنگی در تصمیم گیری برای عزیمت خواهد داشت. آنچه کشورهای اروپایی را از ترافیک شدید رهایی داده هست، منحصرا حمل ونقل عمومی نیست، لکن نرخ بالای بنزین هست!  بله با توجه به استفاده پایین بنزین در خودروهای مدرن کشورهای توسعه یافته اگر نرخ بنزین پایین بود آنجا را نیز ترافیک قفل می کرد، ولی نظام سیاست گذاری آنجا با تحمیل هزینه بالای بنزین و اقسام هزینه های متفاوت مثل هزینه بالای پارکینگ، داعیه عزیمت درون شهری یا برون شهری با خودرو را بشدت کاهش می دهد و اشخاص را به سفرنرفتن، عزیمت با دوچرخه یا پیاده و عزیمت با حمل ونقل عمومی سوق می دهد.  پدیده جذابتر آن هست که فرهیختگان و روشنفکران این دیار همه گونه آنالیز عرضه می کنند تا نرخ بنزین گران نشود؛ برای مثال گفته می شود اگر بنزین گران شود فلان قدر اشتغال از بین می رود و دیگری می گوید اگر بنزین گران شود به سبب تشدید کسری بودجه و دامن زدن به توقع ها تورمی یا بالابردن هزینه تمام شده بهمان درصد تورم اضافه خواهد گردید. نکته جالب این هست که هم زمان در رسانه ها این گزارش منتشر می شود در سال های گذشته هزینه واردات بنزین حدود ١۵٠ میلیارد دلار بوده هست! آن وقت همان کسانی که با گران شدن نرخ بنزین مخالفت می کردند به این مبحث می پردازند که چه دست هایی از این واردات منتفع شده و چه رانتی متوجه چه کسانی شده هست! نقش بعضی مدعیان با این به ظاهر استدلال هایی که بر علیه افزایش بنزین عرضه می کنند، منحصرا باعث می شود مقاومت اجتماعی در مقابل این اصلاح اقتصادی زیادتر شود و سیاست گذاران را به تردید افکنند. همه می دانیم سیاست مداران به اندازه کافی داعیه دارند که منفعت های کوتاه مدت را به منفعت های بلندمدت ترجیح دهند. منحصرا کافی هست جامعه با مقاومت در مقابل سیاست های اصلاحی و روشنفکران با تئوریزه کردن استمرار سیاست های نادرست گذشته آنان را به استمرار وضعیت موجود سوق دهند. البته اگر این روند ادامه یابد، دود آن به نحو آلودگی هوا، ترافیک و هرز مراجع کشور به چشم خود جامعه و همان روشنفکران خواهد رفت و دیرکرد در اصلاحات اقتصادی منحصرا هزینه اصلاح را زیادتر می کند اما لزوم آن را منتفی نخواهد کرد.    پایین نگه داشتن نرخ بنزین با توجیهاتی چون تورم زایی و فشار آن بر اقشار ضعیف پیوسته مساعدت کرده تا اقشار بهره مند و تا حدودی طبقه پایین از منفعت های ارزان بودن بنزین بهره مند گردند. درواقع ائتلافی میان طبقه متوسط و طبقه غنی برای مقاومت اجتماعی در ازاء بنزین ایجاد گردید که زیان آن منحصرا متوجه اقشار فقیر گردید و در کمال تأسف روشنفکران نقش تئوریزه کردن این ائتلاف شوم را ایفا کردند.   مبحث بنزین به خوبی نشان می دهد چگونه با مساعدت روشنفکران ائتلاف مذمومی به زیان طبقه فقیر شکل گرفته و پیوسته تخصیص مراجع عمومی به نحو ناعادلانه انجام می شود. این مصداق کافی هست که به این فرض هم فکر کنیم که گناه بی عدالتی موجود منحصرا برعهده حکومت نیست لکن روشنفکران و دیگر بخش های جامعه نیز در آن سهیم می باشند! در سال ١٣٨٠ که ایران حدود ١٧ میلیون خانوار داشت، منحصرا سه میلیون خودروی شخصی وجود داشت و به راحتی دیده می گردید که بیشتر بهره برداران از بنزین ارزان اقشار بهره مند بودند، همان استدلال هایی بر علیه افزایش نرخ بنزین عرضه می گردید که امروز می شود. بد نیست اشاره کنیم که امروزه تعداد خودروها به بیشتر از ١۵ میلیون خودرو دست یافته و بازهم اقشار فقیر از بنزین ارزان سود مستقیمی نمی برند و منحصرا گذشت زمان اجرای این سیاست درست را به مراتب دشوارتر کرده هست.    کافی هست به این سیاست توجه نماییم تا دریابیم که اولا گرچه در لفظ همه با اصلاح ساختار اقتصادی قبول کننده می باشند اما چگونه در مصادیق اختلاف نظرها باعث شده که اصلاح ساختار اقتصادی عملا انجام نشود. ثانیا این تجربه نشان می دهد که با انجام ندادن یک سیاست درست اجرای آن در آینده به مراتب دشوارتر خواهد گردید و گذشت زمان مساله را منتفی نخواهد کرد. ثالثا این نمونه نشان می دهد که چگونه منفعت های طبقه متوسط و غنی در پیوندی نامیمون و به زیان اقشار ضعیف با هم ترکیب شده و چگونه مقاومتی اجتماعی بر علیه هر اقدامی که این منفعت های را تهدید کند، شکل می گیرد. البته اینجا دیگر نمی شود گناه بی عدالتی را منحصرا متوجه ساختار رسمی کرد لکن نقش جامعه و فرهیختگان در این اجحاف بر علیه اقشار ضعیف چشمگیر هست.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=83060

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.