تاریخ ارسال : ۲۳ فروردین ۱۳۹۷ ساعت : ۰۷:۲۶ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

حکایت شیرین و پرویز

به گزارش شلمچه نیوز به نقل از مجله فارس پلاس خبرگزاری فارس ، روزنامه رسالت در یادداشت امروز خود به قلم حامد حاجی‌ حیدری با عنوان شیرین و پرویز درج کرد:

*قضیه: منحصرا یک نمونه از مصایب شیرینی و پرویزی روزگار ما: دختر 
۱۸ ۱۸ ساله به پلیس اظهار کرد: مدتی است با فریبرز آشنا شده‌ام. او به من پیشنهاد ازدواج داد و با حرف‌هایش مرا فریب داد و به خانه‌اش کشاند.

پسر جوان مرا آزار داد به همین دلیل از او شکایت دارم. در پی شکایت دختر جوان، وی به پزشکی قانونی معرفی گردید، اما، پزشکی قانونی ادعای آزار را تأیید نکرد. با این وجود، فریبرز دستگیری گردید.

این پسر خودش را بی‌گناه قرائت کرد و اظهار کرد در تله دختر جوان دستخوش شده است.

در این جلسه وی به دفاع پرداخت و اظهار کرد: من و برادر فرشته همکار هستیم و با هم تردد خانوادگی داریم. به همین دلیل با فرشته آشنا گردیدم. من خودم به وی پیشنهاد ازدواج دادم و خواستم تا برای مدتی با هم در ارتباط باشیم تا با خصوصیات اخلاقی هم زیادتر آشنا شویم، اما، بعد از مدتی متوجه رفتارهایی گردیدم که تصمیم گرفتم رابطه‌ام را با فرشته تمام کنم، اما، او نمی‌خواست این ارتباط تمام گردد.

فرشته مرا تهدید کرد و اظهار کرد اگر رابطه‌ام را با او ادامه ندهم این بار واقعاً خودش را می‌کشد و مرا دستخوش می‌کند.

پسر جوان دنبال کرد: من در این مدت چند بار با فرشته گفت وگو کردم تا قانع گردد ما برای ازدواج با هم مناسب نیستیم، اما، گوشش بدهکار نبود. او وقتی دید به عشق او پشت پا زده‌ام و دیگر قصد ازدواج با وی را ندارم نقشه دیگری کشید و بر علیه من شکایت نمود. او می خواهد مرا دستخوش و ملزم به ازدواج با خودش کند من هرگز فرشته را آزار نداده‌ام.

مدام به این مظاهر «شیرینی و پرویزی افرنگ» (به قول علامه محمد اقبال لاهوری)، برمی‌خوریم و سرمان به سنگ می‌خورد. از داستان خیابان گاندی و قتل‌های ناموسی و امواج اسیدپاشی گرفته تا تجاوزها و آزارهای ترسناک جورواجور بزرگ و کودک و دور زدن سنت‌های سنجیده و خوش‌ساخت ازدواج و فزونی طلاق.

سوال این است که آیا صرف‌نظر از پیروی مغرب‌نشینانی که فیلسوفان و متفکران خودشان هم دقیقاً نمی‌دانند به چه سمتی می‌روند، می‌خواهیم مسیر درستی برای خود پیدا نماییم یا خیر؟

آیا تنها وقتی به رکورد تعرض در امریکا و اسیدپاشی در انگلستان و طلاق و تجرد در فرانسه و تنهایی در ایتالیا آمدیم، متوقف می‌شویم؟ آیا روشنفکری و چهره‌های الگویی ما تجویزهایی خوب تر از تقلید روش سلبریتی‌های آن سوی آب به ملت خود عرضه خواهند داد؟

آیا از سابقه دهه چهلی خود پند خواهیم گرفت و درخواهیم یافت که سلوک مؤدب دینی می‌تواند برادرهای و خواهران محترم و با تقوا و در عین حال فعال اجتماعی و سیاسی و تاریخ‌ساز تولید کند؟

* رصد در اطراف قضیه:
* * تز اول: به نظر می‌رسد که قشر متوسط شهری در حوزه کلان‌شهری تهران-کرج، دستخوش عارضه‌ای شده است که بدون هیچ هشداری در حادثه‌های شهوت‌آلود فرو می‌رود.

سپهر خلق شده در تکنولوژی رابطه ای، متمایل است تا همه چیز را رو به تزلزل بکشاند، چون که می‌خواهد مسیر خود را به سمت آینده بی‌مهار هموار کند، ولی به گفته سرشناس، «مخاطب باید عاقل باشد»، و زمام خود را به دست او نسپارد. و در این «متزلزل ساختن» چیزهایی می‌روند و چیزهایی می‌مانند.

اهالی این سپهر جدید متمایل هستند تا خصلتی «شاخ و برگی» و به دور از «کُنده و ریشه» داشته باشند، و برای آن که بالقوه بتوانند خود را با هر شرایطی تطبیق دهند، از وصل شدن به «کُنده و ریشه‌ها» حذر می‌کنند.

تز دوم: ابتدا، این دوری‌گزینی از «کُنده و ریشه»، دل‌انگیز جلوه می‌کند، و حسی از آزادی که زیادتر نحوی رهاشدگی و کویرزدگی است را متبادر می‌کند؛ ولی در ادامه، این کویرزدگی، اثرها آزار دهنده خود را به طور «سرسام / infinity» به جای می‌گذارد.

««سرسام»، حالت آدم آزرده‌ای است که در تاریکی، از حهت های مختلف، ضرباتی را پشت سر هم دریافت کرده است، و حالا، ضمن انتظار دریافت ضربات بعدی، نمی‌داند مواظب کدام سمت و سوی خود باشد؛ بنا به این، ملحق شده در یک نگهدارى هراسناک و لرزان به سر می‌برد.

تز سوم: مساوق و مصادف با این «سرسام»، لاجرم، حسی از عدم نیکبختی جریان دارد که تعبیر «دل‌زدگی» برای آن کم است.

.. در حالی که گذشتگان به وقت فاجعه، خدا خدا می‌کردند، در عوض این امروزی‌ها می‌گویند: «نمی‌دونم باید چی کار کنم».

تز چهارم: و درست زمانی که می‌خواهیم قبول کنیم که در وضع غامض تازه ای به سر می‌بریم، یادمان می‌آید که این وضع و حال، مطلقاً جدید نیست و ما و جهانیان، پنجاه پارسال دچار این حال بدحال شده بودیم؛ سرسام دهه ۱۳۴۰ شمسی و ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی. و در آن موقع، وقتی منطق بی‌ریشه کننده شهر و توسعه، که ما را از زمین و ریشه‌ها دور می‌کرد، «بر باد رفتن» را نوید می‌داد، واقع شدن انقلاب اسلامی، برای اغلب تحلیلگران اجتماعی آن موقع، یک غافلگیری کامل‌عیار بود.

این که چه طور یک «بر باد رفته» موفق به «بازگشت به زمین و ریشه‌ها» می‌شود، در آن موقع نیز رخداد دور از ذهنی بود و امروز نیز است، ولی یک چیز آشکار بود؛ این که این با اهمیت با «دین» و «تجربه قدسی» میسر گردید.

تز پنجم: در آن موقع، آشکار گردید، که غلتیدن شهری‌ها به دامان شهوت، یا به گفته علامه اقبال لاهوری، «شیرینی و پرویزی افرنگ»، مسیر خطایی بوده است که مغرب‌نشینان نیز از شمشیر آن، به خون غلتیده‌اند و تاوان آن را سخت پرداخته‌اند.

امروز نیز، جماعت فریفته به هوای مجازی به سمت برهنه و عور شدن لغزیده‌اند و هنوز هم باور نمی‌کنند که بسیاری اسیدپاشی و تعرض و کودک‌آزاری و طلاق و هزار و یک فاجعه دیگر، از این برهنه و عوری و دل‌فریبی بی‌معیار و غیرمسئولانه برمی‌خیزد.

آن‌ها از «گشت ارشاد» دوری می‌جویند، و در عین حال، چاره ای برای اطفای شهوت‌های برانگیخته عرضه نمی‌دهند. آن‌ها بی‌محابا از فیلترینگ و جمع‌آوری دیش ماهواره بد می‌گویند، و در عین حال، برای شهوت‌های به هیجان آمده که در «میدان کاج» دور دور می‌کنند، فکر و تدبیری ندارند.

این زیادتر از حرکتی اندیشیده و فکر شده، شبیه «سرسام» است که گیج و منگ به سمت عامل «دلهره» می‌شتابد.

تز آخر: مسیر تکامل آدم، تمایز مهمی با مسیر تکامل سایر موجودات دارد؛ چون که در بر دارنده «یادگیری» و «عبرت» است. لزومی به آن نیست که مسیرهای شکست خورده یا ناکارآمد تکرار شوند؛ مسیر تکامل آدم، با دیدگاه انسان‌ها مورخ خود و دیگر انسان‌ها غنی می‌شود و می‌تواند فرسنگ‌ها پیش‌تر از سایر موجودات به جلو رود.

.. را به آن وضع و حال می‌دانیم، از مزیت‌های انسانی خود بهره کافی نبرده‌ایم، اگر با مرور تاریخ خود، «شیرینی و پرویزی افرنگ» را در مسیر دنیای دیجیتال تکرار نماییم.

خِرَد حکم می‌کند که حکایت امروز دنیای عارضه دیده از لاابالی‌گری‌ها را باعث عبرت خود نگاه کنیم و همان سوال دهه ۱۳۴۰ را از خود بپرسیم که آیا شأن انسانی زن لهستانی آن است که در چهارگوشه زمین والیبال، تقریباً برهنه، پیکر خود را اسباب آرایش زمین کند؟ ما قبلاً و در دهه ۱۳۴۰، مفصلاً به این مباحث اندیشیده‌ایم. .. ..

انتهاء پیام/ب


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=95548

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.