تاریخ ارسال : ۲۱ فروردین ۱۳۹۷ ساعت : ۰۶:۲۹ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

خاطرات رهبر معظم انقلاب از شهید سپهبد علی صیاد شیرازی

خاطرات رهبر معظم انقلاب از شهید سپهبد علی صیاد شیرازیبه گزارش شلمچه نیوز به نقل از گروه سیاسی خبرگزاری میزان، پایگاه اطلاع رسانی khamenei.ir ir گزیده‌ای از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در مورد شهید علی صیاد شیرازی را منتشر نموده هست که به توصیف زیر هست.

وی را از اوایل برتری انقلاب می‌شناختم  (بیانات در دیدار فرماندهان ارتش –  ۲۵ فروردین ۷۸)
من تقریباً از اوّلین روز‌های برتری انقلاب این شهید را شناختم. او پس از آن به کردستان رفت و بعد هم در دوران جنگ تحمیلی فعّالیت کرد؛ پس از جنگ هم که آشکار هست. این‌که شما میبینید یک ملت، بزرگش، کوچکش، زن و مردش، جوانش، پیرش، امروزیش، دیروزیش، برای ابراز احترام به پیکر این شهید، یک اجتماع شگرف را به وجود میآورند – که جزء تشییع‌های کم مثل در دوران انقلاب بود – به‌خاطر همین اخلاص و همین صفاست. خدای متعال دل‌ها را متوجّه میکند.

نبوغ نظامی (بیانات در دیدار خانواده شهدا – ۳ خرداد ۸۴)
شاید امروز هم برخی خیال کنند – که عملیاتی مثل عملیات بیت‌المقدّس، منحصرا یک حمله انبوه انسانی بود! این‌ها سخت در اشتباهند. هیچ امواج انسانی، بدون فرماندهىِ قادرِ قاطعِ هوشیار، نمیتواند هیچ عملی را انجام دهد. در جنگ نظامی، سازماندهی و عملیات و فرماندهی و تاکتیک و دقّت‌نظر و موقع‌شناسی و ده‌ها عامل در کنار هم، دانش نظامی را به وجود میآورد و استعداد و نبوغ نظامی را نشان میدهد. این اتّفاق، در عملیات فتح خرّمشهر – یعنی همان عملیات بیت‌المقدّس – روی داد، که همین شهید عزیزِ اخیرِ ما – شهید صیّاد شیرازی – یکی از کارگردانان کلیدی این عملیات بود و خودِ او مثل ظهر چنین روزی، از آن‌جا با تلفن با بنده ارتباط برقرار کرد و مژده برتری را داد و اظهار کرد: سربازان عراقی صف طولانی کشیده‌اند تا بیایند اسیر گردند! نگاه کنید این عملیات چقدر هوشمندانه و قوی و همه‌جانبه بود که نیرو‌های دشمن احساس اضطرار میکردند که برای محافظت جان خودشان بیایند خود را تسلیم اسارت کنند! که در آن روز هزاران نفر از نیرو‌های دشمن متجاوز – که آن همه با غرور و تکبّر، داد سر داده بودند – آمدند دودستی خودشان را تسلیم رزمندگان اسلام کردند!

شیر همه‌ی بیشه‌ها  (بیانات در دیدار فرماندهان ارتش –  ۲۵ فروردین ۷۸)
این اتّفاق، در عملیات فتح خرّمشهر – یعنی همان عملیات بیت‌المقدّس – روی داد، که همین شهید عزیزِ اخیرِ ما – شهید صیّاد شیرازی – یکی از کارگردانان کلیدی این عملیات بود و خودِ او مثل ظهر چنین روزی، از آن‌جا با تلفن با بنده ارتباط برقرار کرد و مژده برتری را داد و اظهار کرد: سربازان عراقی صف طولانی کشیده‌اند تا بیایند اسیر گردند! نگاه کنید این عملیات چقدر هوشمندانه و قوی و همه‌جانبه بود که نیرو‌های دشمن احساس اضطرار میکردند که برای محافظت جان خودشان بیایند خود را تسلیم اسارت کنند! که در آن روز هزاران نفر از نیرو‌های دشمن متجاوز – که آن همه با غرور و تکبّر، داد سر داده بودند – آمدند دودستی خودشان را تسلیم رزمندگان اسلام کردند!کشتن کسی مثل «صیّاد شیرازی» خیلی هنر و قدرت و پیچیدگی تشکیلاتی نمیخواهد. در این میان اگر دو نفر آدم، نامردانه و مخفیانه و با فریبگری تصمیم دریافت کنند وی را به کشتن برسانند، کار ساده‌ای هست، والّا اگر میخواستند مردانه جلو بیایند، صیّاد شیرازی یک نفری پاسخ امثال آن‌ها را میداد.
کسی مثل امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاهوالسّلام را هم یک نفر آدم با یک همدست میتواند بکشد؛ چون او شیر همه‌ی بیشه‌های مردانگی و جسارت بود؛ در نتیجه کشتن کسی مثل صیّاد شیرازی، نه سبب قوّت سازمانی و نه سبب طرفدار داشتن کسی هست. این کار جز خباثت و شقاوت و دوری روزافزون آن‌ها از مردم و ارزش‌ها، چیز دیگری را نشان نمیدهد.
وقتی مردم به این حادثه، این طور پاسخ میدهند، خیلی چیز‌های بزرگ به دست ملت میآید. خون شهید حقیقتاً چیز مبارک و عجیبی هست. شما نگاه کنید در تشییع شهید صیّاد شیرازی چه اجتماعی تشکیل گردید! همه متأثّر بودند و گریه میکردند.

معجزه اخلاص (بیانات در دیدار فرماندهان ارتش –  ۲۵ فروردین ۷۸)

آدم برای خدا کارِ خوب و درست و صحیح بکند و به دنبال این نباشد که حتماً به اسم او ثبت گردد و امضای او زیر آن بیاید؛ این سریعا اثر میدهد. خدای متعال پس از شهادت این مرد، در همین قدم اوّل، به وی اجر داد.
البته خودِ شهادت بزرگترین اجری بود که خدا به وی داد؛ چون این طور کشته شدن، برای آدم خیلی افتخار هست. در نهایت صیاد شیرازی، یک مرد پنجاه و چند ساله، ده سال دیگر، بیست سال دیگر، سی سال دیگر – که با یک چشم بر هم زدن میگذرد – از دنیا میرفت و از همین دروازه گذر میکرد؛ منتها با یک ناخوشی، با یک بیماری، با یک تصادف، یا با یک سکته‌ی قلبی؛ از این حوادثی که دایم اتفاق میافتد.

حیف بود صیاد بمیرد (بیانات در مراسم تشییع پیکر‌های فرماندهان سپاه ۲۱ دی ۸۴)
دو هفته قبل شهید کاظمی پیش من آمد و اظهار کرد: از شما دو درخواست دارم: یکی این‌که دعا کنید من روسفید بشوم، دوم این‌که دعا کنید من شهید بشوم. اظهار کردم شما‌ها واقعاً حیف هست بمیرید؛ شما‌ها که این روزگار‌های با اهمیت را گذراندید، نباید بمیرید؛ شما‌ها همه‌تان باید شهید شوید؛ ولیکن اکنون زود هست و هنوز کشور و نظام به شما نیاز دارد. بعد اظهار کردم آن روزی که خبر شهادت صیاد را به من دادند، من اظهار کردم صیاد، شایسته‌ی شهادت بود؛ حقش بود؛ حیف بود صیاد بمیرد. وقتی این جمله را اظهار کردم، چشم‌های شهید کاظمی پُرِ اشک گردید، اظهار کرد: ان‌شاءاللَّه خبر من را هم به‌تان بدهند!
وقتی این جمله را اظهار کردم، چشم‌های شهید کاظمی پُرِ اشک گردید، اظهار کرد: ان‌شاءاللَّه خبر من را هم به‌تان بدهند!فاصله‌ی بین فوت و زندگی، فاصله‌ی بسیار کوتاهی هست؛ یک لحظه هست. همه خدا را ملاقات میکنند؛ هر کسی یک طور؛ بعضی‌ها واقعاً روسفید خدا را ملاقات میکنند، که احمد کاظمی و این برادرهای حتماً از این قبیل بودند؛ این‌ها زحمت کشیده بودند.

فوت تاجرانه (بیانات در دیدار فرماندهان ارتش –  ۲۵ فروردین ۷۸)
بنده از قدیم میگفتم شهادت فوت تاجرانه و فوت زرنگهاست. آدم همین روغن ریخته را نذر امامزاده میکند. آدم جانِ رفتنىِ از دست دادنىِ نماندنی را به گونه‌ای به خدای متعال میسپرد؛ در حالتی که این متعلّق به اوست و او در نهایت آدم را میبرد؛ در نتیجه اوّلین اجری که خدا به شهید داده، خودِ شهادت هست؛ یعنی روغن ریخته‌ی وی را پذیرفت و هدیه‌ای را پذیرفت و در نتیجه شهید در عالم وجود و تا قیامت، آدم با اعتبار و ماندگاری گردید.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=95301

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.