تاریخ ارسال : ۱۴ فروردین ۱۳۹۷ ساعت : ۰۸:۴۱ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

خصوصیات وضع سیاسی ایران

ثمینا رستگاری در روزنامه اعتماد درج کرد: اگر قرار باشد برای وضعیت سیاسی ایران یک ویژگی برشماریم که بیشترین توافق بر سرش وجود داشته باشد آن ویژگی این هست که «هیچ‌کس راضی نیست». همه منتقدند. همه به محض اینکه به تریبون و رسانه‌ای برسند یا در فراروی پرسشی قرار گیرند زبان به اعتراض می‌گشایند.

بیان ضعف‌ها و کاستی‌های سیاست و اقتصاد ایران این روزها دیگر نه به معلومات و تخصص خاصی نیاز دارد و نه منحصرا در انحصار یک گروه و رسته خاص هست. از رحیم‌پور‌ازغدی در صدا و سیما تا فلان تحلیلگر در صدای امریکا همه منتقد و معترض وضعیت موجودند. سؤال این هست که به چه سبب اینطور شده؟ به چه سبب کسی نمی‌تواند از وضعیت موجود دفاع کند؟ و عرصه سیاست ایران از مفهومی به اسم مدافعان و حافظان وضعیت موجود خالی شده و روح رادیکالیسم در کالبد چپ و راست و اصولگرا و اصلاح‌طلب دمیده شده؟این سوال یک جواب سرراست ندارد، می‌توان آن را در حوزه‌های متفاوت نظری و روانشناختی و سیاسی کاوید و به نتیجه‌ای رسید؛ نتیجه‌ای که شاید بتواند نقطه عزیمتی برای برون‌رفت از وضعیت فعلی باشد.

یکی یکی از پاسخ‌هایی که می‌توان به این سؤال داد این هست که کسی سیستم سیاسی ایران را مثل یک موجود زنده نگاه نمی‌کند؛ موجودی که به بیماری‌هایی مبتلاست و باید معالجه گردد. همه نگاه مهندسی شده به وضعیت دارند نه نگاه طبیب‌گونه. چند سال پیش اقتصاددانی ورود مهندس‌ها به حوزه سیاست ایران را دلیل این آفت عنوان کرده بود؛ اما منظور ما از نگاه مهندسی به معنای درس مهندسی خواندن نیست بلکه شیوه تفکری هست که در خود توان برکندن و دو مرتبه ساختن می‌بیند و مهندسی فرهنگ و اجتماع را ممکن گمان می‌کند.

یک یک مهندس از آنجا که از صفر تا صد یک پروژه را خودش طراحی کرده و همچنین از آنجا که با یک سازه و متریال بی‌جان طرف هست برای برطرف یک نقص به راحتی می‌تواند به کارگری تیشه بدهد و بگوید این دیوار را خراب کن، این ساختمان را فرو بریز. مالک این تفکر در سیاست هم خیلی راحت می‌تواند چنین فتوایی صادر کند. غافل از اینکه اولا از صفر تا صد ماجرا دست یک سیاستگذار نیست، وضعیت امروز برآیند تمام نیروهایی هست که در گذشته وجود داشته‌اند، اعمال شده‌اند، مقاومت کرده‌اند حذف شده‌اند یا توان مقاومت نداشته‌اند.

این ساختار یک عمارت خشت و گلی نیست که دینامیت زیرش بگذاریم و خرابش کنیم و از نو بسازیم. این ساختار یک متریال بی‌جان نیست یک موجود زنده هست.

برای درمانش نمی‌توانیم حکم قتلش را بدهیم و بعد در آزمایشگاه دو مرتبه زنده‌اش کنیم. نمی‌توانیم بگوییم آن را از بین می‌بریم ببینیم فردا چه پیش می‌آید.

وضعیت فعلی معدل همه کارهایی بوده که در دوران ماضی امکان فعلیت یافتن داشته هست. در عالم نظر و روی کاغذ می‌توان اظهار کرد اگر فلانی این سخن را نمی‌زد، اگر بهمانی این سیاست را ابلاغ نمی‌کرد آن قرار‌داد را امضا نمی‌کرد، اگر فلان زمان قدرت به دست آن گروه می‌افتاد و… اما در عالم عمل همه آنان اتفاق افتاده، به عنوان یک سرگرمی و بازی می‌توانیم پاک کنی دست بگیریم و هر جای تاریخ را که دل‌مان نمی‌خواهد پاک کنیم اما در نتیجه، تغییری ایجاد نمی‌شود. نتیجه وزن‌کشی گروه‌ها و فکرهای متفاوت این شده که امروز می‌بینیم.

این سیستم عیب و علتی هم اگر دارد که دارد باید آن را معالجه کرد. این نوع نگاه در سپهر سیاسی جامعه ایران غایب هست.

تحلیل‌های سیاسی را که نگاه کنید فرق نمی‌کند مالک تحلیل چپ باشد یا راست اپوزیسیون باشد یا نباشد، ایران نشسته باشد یا خارج از کشور، نسخه شفا بخش همه این هست که می‌توان کوبید و از نو بنا کرد، دیوار کج بالا آمده و اگر خرابش نکنید تا ثریا کج خواهد رفت. انگار یک قرارداد کاغذی هست که یک عده با کت و شلوار و کراوات آن را امضا می‌کنند و تمام می‌شود و کمتر کسی به این مسئله توجه می‌کند که اجرایی شدن ایده‌های آنان به ریختن خون، ناآرامی و بی‌ثباتی نیازمند هست.

پیش از ادامه سخن بگذارید راه را بر یک خطر ببندیم آیا ما در حال توجیه و تعریف از وضعیت موجودیم؟ آیا از مقدمه‌ای که آمد می‌خواهیم نتیجه بگیریم که کمال مطلوب همین هست؟ باید سوخت و ساخت؟ با شفافیت باید تصریح کرد که خیر چنین نیست. اگر سیستم موجودی زنده باشد بی‌عیب و دلیل نیست قبراق و سرحال در حال تاختن و رفتن به جلو هم نیست. این موجود زنده اگر جایی دستش شکسته، یک متخصص دستش را گچ نگرفته و اکنون استخوانش کج جوش خورده، یک سرماخوردگی کوچک که به راحتی قابل معالجه بوده چون به موقعش علاج نشده اکنون عفونتی مزمن شده. بحث بر سر وجود درد نیست همه سخن بر سر امکان معالجه و علاج‌پذیری این موجود هست.

نکته مورد تاکید مسوولیت‌پذیری ما برای معالجه این موجود هست. متاسفانه در سپهر سیاست ایران خیالپردازی و اوهام‌گویی و آرزو‌اندیشی دست بالا را گرفته هست، اشخاص به جای ارایه راه‌حلی که امکان عملی شدن داشته باشد خیال می‌بافند و اتفاقا بازارشان هم کم رونق نیست.

بخش زیادی از آن ویژگی را حاکمیت به منتقدانش تحمیل کرده و می‌توان آن را یک آسیب سیاسی دانست. به چه سبب که امکان نقش‌آفرینی را از آنان گرفته. به قدرت راه‌شان نداده و آنان راهی جز قدرت یافتن را هم بلد نبوده‌اند. صدای‌شان را نشنیده و آنان را ملزم به فریاد زدن کرده، سیستم سیاسی در ایران استعداد عجیبی در منتقد تراشی داشته راه‌حل از کسی نخواسته، تعلیم سیاسی نداده، نیروی سیاسی تربیت نکرده. منحصرا نمی‌توان از مردم خواست که وضعیت را درک کنند و به دلیل داشتن دشمن خارجی سکوت کنند. مدیران هم باید به همان اندازه شرایط فعلی را درک کنند و در مخالف‌تراشی خست به خرج دهند. منحصرا نمی‌توان از مردم ایراد گرفت که به چه سبب به رسانه‌های بیگانه اعتماد می‌کنند و به آن اقبال نشان می‌دهند؛ باید بدون لکنت از حکومت هم خواست که رسانه ملی‌اش را از تک صدایی خارج کند و بگذارد در این رسانه صدای مخالف هم شنیده گردد. نظام سیاسی ما حاضر هست به پیش پا افتاده‌ترین سلبریتی‌ها آنتن زنده بدهد و به آنان اعتماد کند که با اندک سوادی هر چه می‌خواهند بگویند اما این اعتماد را به استادان دانشگاه و تحلیلگران سیاسی ندارد. این عیب و علت‌ها هست و همان مثال سرشناس همه در یک کشتی نشسته‌ایم نیاز به تکرار ندارد. ولی به گفته مالک نظری در این کشتی عده‌ای در حال ریختن زغال به کوره‌اند و عرق می‌ریزند، عده‌ای روی عرشه نشسته‌اند و فرمان می‌دهند و برخی ساده‌لوحانه به هیجان‌انگیز بودن لحظه غرق شدن فکر می‌کنند. ک کسی به ظاهر تیشه‌ای دستش نیست اما بی‌برنامگی در برابر امواج پیش رو با تیشه در دست داشتن و بر کف کشتی کوبیدن فرق چندانی ندارد.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=94470

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.