تاریخ ارسال : ۱۶ شهریور ۱۳۹۴ ساعت : ۱۳:۵۷ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

خطبه های خواندنی هاشمی رفسنجانی در مورد وضعیت جنسی زنان در غرب+ فیلم و صوت

گر زنها یک ذره شعور داشتند، همین نقطه کافی بود که علیه این آزادی شورش کنند. آیا آزادی زن این است؟!

به گزارش شلمچه نیوز، بدحجابی و مقابله با بدحجابان، امر به معروف زنان و خوانندگان، ماجرای ورود زنان به ورزشگاه‎ها از جمله مسیلی است که در دو سال اخیر به طور جدی از سوی آیت الله هاشمی رفسنجانی و جریان مورد حمایت ایشان در رسانه ها و تریبون های عمومی مطرح می شود. وی در سخنرانی در شانزدهم اردیبهشت ماه با اشاره به اینکه «نباید زنان زیبارو را از میدان به در کنیم» می گوید: رهبری هم راضی نیستند که در سال فرهنگ ما دنبال این باشیم که کسانی که خوب می‌خوانند را از میدان به در کنیم و یا خانم‌هایی که قیافه زیبایی دارند را نگذاریم ظاهر شوند… قشر زیادی از جامعه سنتی ما در مسائل فرهنگی فقط به مساله زن، حجاب و آرایش زن توجه می‌کند و این مسال دغدغه اصلی آنها است در حالی که شاید فقط یک هزارم فرهنگ این چنین مسائلی باشد…ما اکنون باید با جزم اندیشی مقابله کنیم. رهبری در دورانی که من رئیس جمهور بودم به تهاجم فرهنگی اشاره کرد، اما پس از آن که عده‌ای به سراغ حجاب بانوان رفتند رهبری گفتند که منظور ایشان از تهاجم فرهنگی چیزی دیگری بوده است»

همچنین وی  در در مراسم اختتامیه «همایش بزرگداشت بانوی انقلاب اسلامی، خانم خدیجه ثقفی» در ۲۳ فروردین می گوید:«اگر می‌بینید خشک مقدس‌ها و دلواپس‌ها گاهی اذیت می‌کنند اینان همان کسانی هستند که امام را هم اذیت می‌کردند. اما همین گروه به وجود چند زن بی‌حجاب در خیابان می‌پردازند، اما نمی‌گویند ظلم‌ها چه می‌شود؟! زندان‌ها چه می‌شود؟! سرکوب‌ها چه می‌شود؟! و حق مردم خوردن‌ها چه می‌شود؟!.. البته که توجه به فروع دین جزو واجبات است و حجاب زنان و نوع پوششان در جامعه دارای اهمیت است اما نباید بقیه مسائل از جمله ظلم‌ها، زندان‌های بی‌جا، سرکوب ها و حقوق ضایع شده مردم را فراموش کنیم.»

به گزارش پارس، فارغ از اینکه امروز آیت الله هاشمی رفسنجانی چه موضعی راجع به حجاب زن و غرب و رابطه با کشورهای غربی دارند تلاش داریم یکی از نماز جمعه های وی را بازخوانی نماییم.

آیت الله هاشمی رفسنجانی در طول تاریخ انقلاب نمازجمعه های تاریخی بسیاری داشته اند. یکی از این سخنرانی ها سخنرانی بود که در ۲۵ آبان سال ۱۳۶۳ در اوج جنگ تحمیلی ایراد کرد. به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «پارس»، در ابتدا به بخش هایی از این نمازجمعه تاریخی اشاره می شود و درادامه متن کامل خطبه اول و دوم آن می آید و در پایان صوت و فیلم این نمازجمعه به صورت دانلود آمده است:

* آقایانی که به کشورهای غربی رفته ‏اند، می‏بینند که نسل آنجا به چه بلایی دچار هستند. خانمهایی که فکر می‏کنند به نام آزادی و…، این حرفها زده می‏شود، چه می‏کنند؟

* وقتی که غرب، جنس زن را به صورت مانکن در ویترین فروشگاهها می‏گذارد تا زیرپوش، سینه بند و شورت را نمایش دهد، آیا این ارزش و آزادی زن است؟!

* زن برای معرفی کردن «کُرست» خلق شده که مانکن بکنند؟

* اگر زنها یک ذره شعور داشتند، همین نقطه کافی بود که علیه این آزادی شورش کنند. آیا آزادی زن این است؟!

* آنهایی که به کشورهای اروپایی رفته‏اند، خانمهای لخت و عور را در ویترینها دیده‏اند که اصلاً آنها را به عنوان فواحش، برای مردم مطرح می‏کنند.

* در کشورهای اسکاندیناوی مثل سوئد، دانمارک و نروژ،اصلاً، روی فروش دخترهای جوانشان و عرضه کردن خانمهایشان، به عنوان یک مرکز تأمین ارز کشور تکیه کرده‏ اند و وقتی در مجلس آنها، برای جلوگیری از این کار بحث می‏شود، مخالفین می‏گویند نه! این منبع تأمین ارز ماست و جوانها به خاطر همین به اینجا می‏آیند!

*خانمها در این کشورها به سنگ آهن، مس و فرش تبدیل شده‏ اند که باید برای تأمین ارز به کار روند. آنها را به وسیله تهیه ارز، تبدیل کرده‏اند و به طور حساب شده، در لب دریاهای شمال کشورهای اروپایی و دریای مدیترانه، اینها، به عنوان منابع عظیم ارز هستند و تعبیر خود اروپاییها این است که اگر نفت کشورهای اسلامی در ریگزارهایشان ارز تأمین می‏کند، دختران ما در سواحل دریاها، برای ما تأمین ارز می‏کنند! یعنی دختر اروپایی، امروز معادل نفت عربستان سعودی به حساب می‏آید. حالا این خانمها که نسبت به حجاب، بی تفاوتند، خیال می‏کنند الگویشان اینها هستند.

* متأسفانه در ایران ما هم بعضی از کسانی که تحصیل کرده بودند، مراکز دانشگاهی، استادهای دانشگاهها، فرنگ رفته ‏ها و اینهایی که باید جلو بیفتند و استقلال کشور راتأمین کنند، مروّج همین گونه چیزها شده‏ اند.

* درزمان شاه وقتی که می‏خواست از خانه بیرون بیاید، هر چه امکان آرایش وجود داشت، به شکل خود می‏ریخت، چون می‏خواست به خیابان برود! از سر تا پا عوض می‏شد و وقتی که به خانه بر می‏گشت، این عوارض را بیرون می‏ریخت و فقط مثل یک عفریت از همه چیز خالی می‏شد و تنها چیزی که از خودش داشت، یک ناخن دراز، مثل چنگال گربه بود که مجبور بود آن را در کیسه بکند تا بدن شوهرش را سوراخ نکند! این، صحنه‏ای نیست که من بخواهم داستان آن را بگویم؛ این، واقعیت زنی بود که بر این ملت، تحمیل کرده بودند.

* من در یکی از مجلات خواندم، در مورد دانمارک که یکی از کانونهای جذب توریست به این نام است – و آزادترین نوع روابط زن و مرد را به خاطر جذب توریست و ارز، به نمایش می‏گذارند – عکسی را دیدم که دختر خانمها، تظاهرات وسیعی راه انداخته بودند و در خیابانهای کپنهاک راه افتاده بودند و پلاکاردهایی حمل می‏کردند که: «ما از این آزادی که به ما داده‏اید متنفریم. زینت ما را به ما برگردانید. ما ترجیح می‏دهیم در آشپزخانه باشیم تا در کافه‏ها. به جای این مغازه‏ های عرضه مسایل جنسی، برای مردم کتاب عرضه کنید».

* دیدم برادرمان حجت‏الاسلام والمسلمین جناب آقای جوادی آملی، سخنرانی می‏کردند و می‏گفتند که ایشان زمانی که از اروپا برمی‏گشتند، وقتی که هواپیمایشان به نزدیکی های مرز ایران رسید، شخصی بلند شد و گفت: بابا، رسیدیم به فضای جمهوری اسلامی، روسریهایتان را سر کنید!. شاید آنها، این را برای خودشان یک نوع مسخره تلقی می‏کنند؛ اما این، بزرگترین افتخار است، این سند ترقی و اساس فهم ماست که در همان نقطه آغاز تهاجم غربیها  که برای پوچ کردن جامعه ما به کار می‏برند – پنجه در پنجه اینها انداخته‏ایم و  ان شاءاللَّه – خانمهای ما آن قدر شعور پیدا خواهند کرد که وسیله اعمال سلطه اجانب در کشورشان نشوند

* حادثه دیگری که در این هفته داشتیم، وفات والد محترم برادر عزیزمان حجت‏الاسلام و المسلمین جناب آقای امامی کاشانی، عضو و سخنگوی شورای محترم نگهبان است. پدر ایشان را بنده خوب به خاطر دارم. در دوران مبارزه، کمکهای ذیقیمتی به مبارزه می‏کردند. ما این مصیبت را به برادر ارجمندمان و خانواده محترمشان تسلیت عرض می‏کنیم و برای ایشان هم از خداوند، بقای عمر و موفقیت مسألت داریم.

* حضرت ابا عبداللَّه(ع) دیدند که با رسیدن حکومت به یزید – یزیدی که سوابقش را همه می‏دانند که چه عنصری بود؛ اصل و وجودش از رابطه نامشروع مادرش با یکی از خدمتکاران خانه به وجود آمده بود و رویّه تربیت و افکار وی را هم همه می‏دانند – چیزی به سر اسلام آمد که دیگر، حضرت ابا عبداللَّه(ع) ناچار بودند حرکتی بکنند تا این جریان را بشکنند.

* هزار نفر مرد جنگی را هم، همراه شمر و خولی و زجر بن قیس و عده دیگری از سران فرستاد و گفت که اینها را حرکت بدهید. مسیر را هم مشخص کرد، «وَ اَمَرَهُمْ اَنْ یَشْهَروهُمْ فی کُلِّ بَلَدٍ یَدْخُلوُنَها» و دستور داد هر جایی که وارد می‏شوید، اینها را عریان کنید. حالا منظور از «عریان کردن آنها» چه باشد، بی چادر باشند، بی حجاب باشند، در محمل نباشند، به هر حال گفت اینها را در مقابل مردم نمایش دهید. این سیاست یزید بود که با مشورت با شام این کار را کرد.

هاشمی نمازجمعه

متن کامل خطبه های نمازجمعه آیت الله هاشمی رفسنجانی در ۲۵ آبان سال ۱۳۶۳

خطبه اول  بِسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم اَلْحَمْدُللَّهِ رَبِّ العالَمینَ وَالصّلوهُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ اللَّهِ وَ عَلی آلِهِ الأَئِمهِ الْمَعْصوُمینَ. أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ «وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خیْرٌ» در بحثهای گذشته، گفتیم که نژادپرستان غربی با شعارهای عوام فریبانه، می‏خواهند حرکت زشت نژادپرستی و اذلال نژادهای غیر سفید را به اسم تمدن، علم، آزادی و امثال اینها بپوشانند. چند مورد از جنایاتشان را در رابطه با برده‏ داری، استعمار رسمی، استعمار نو، هجوم با نیروهای نظامی، به زنجیر کشیدن ملتها از راه دادن وام و استعباد مردم از طریق قراردادهای استعماری، در خطبه‏ های گذشته، تشریح کردیم. در این خطبه، به تشریح یکی از مهمترین توطئه استعمارگران که در مسیر حرکت به زنجیر کشیدن ملتها و حفظ سلطه نژاد آرین، بر نژادهای زرد و سیاه و سرخ و سایر مردم دنیا به کار رفته است، می‏پردازم. این توطئه، از مهمترین جنایات دنیای غرب و استکبار جهانی نسبت به مردم گرفتار و اسیر زنجیرهاست که با اینکه سابقه تاریخی دارد، مسأله روز و درد فعلی ملتهاست. این توطئه، در رابطه با تلاش استکبار در جهت تخریب فرهنگ و معنویات ملتها و از بین بردن ارزشهای حاکم بر آنها و در نتیجه، خالی کردن مردم از لحاظ پایه معنوی و ارزشهای اصلی انسانیت است. مهم این است که این توطئه از قبل طراحی شده است و به عنوان یک حرکت طبیعی که پیش می‏آید، نیست.

استعمارگران در محاسباتشان به این نتیجه رسیدند که تمام کارهای دیگرشان از قبیل دادن وامها، امضای قراردادها، استعمار رسمی، به کار گرفتن نیروهای نظامی و جاسوسی و حاکم کردن افراد وابسته به خود در کشورهای دیگر، ممکن است[t1] در پناه فرهنگ و ارزشهای معنوی ملتهای تحت ستم، آسیب پذیر باشد و اگر روزی، مردم براساس معنویاتشان ایستادگی کنند، می‏توانند استکبار را خلع سلاح کنند. لذا استعمارگران دقیقاً برنامه‏ریزی کردند تا پایه یک حرکت مردمی را که براساس معنویات و ارزشهای آنها بنا می‏شود، از دست مردم بگیرند و ریشه این گونه حرکتها را بخشکانند. بنابراین هجوم بسیار حساب شده‏ای را به معنویات و ارزشهای روحی، نفسانی و بومی مردم شروع کردند و این هجوم سابقه طولانی دارد و امروز هم وسیعتر از روزهای اول، هنوز ادامه دارد، که باید ملت ما این را خوب بداند. نکته‏ای که شاید برای شما جالب باشد، این است که نقطه حاد این درگیری که امروز بین جمهوری اسلامی و استکبار شرق و غرب پیش آمده است، در رابطه با موضوع مذکور است. برای اینکه شاید در این قرن اخیر، انقلاب اسلامی ایران، انقلاب منحصر به فردی است که بر روی ارزشهای معنوی، آسمانی و مکتب الهی، با تمام تأکیدات، تکیه دارد و درست بر شاهرگ استکبار زده و در حال گرفتن آن حربه اساسی استکبار است. مقداری از ریشه صف بندی شدیدی که در مقابل جمهوری اسلامی می‏شود، به دلیل همین موضوع است.

ما در ابعاد نظامی، سیاسی، اقتصادی و….، با استکبار، پنجه در پنجه انداخته‏ایم، اما این مسایل برای آنها زودگذر است و فکر می‏کنند که اهمیت زیادی ندارد و قابل گذشت است. آنچه که برای آنها قابل گذشت نیست، آن است که امروز در خطبه‏ها مطرح می‏کنم، که این موضوع دارای دوبخش اخلاقیات و سواد و علم و تکنیک است که سعی خواهم کرد در دو خطبه، آنها را مورد بحث قرار بدهم. در این خطبه، به قسمت اخلاقیات می‏پردازم. البته استکبار، این حربه را جدیداً استخدام نکرده است و از گذشته هم تجربه دارد و با آن تجربه کار می‏کند.

شما حتماً شنیده‏اید که در اوایل پیروزی اسلام در قرن اول، وقتی مسلمانان به طرف غرب و اروپا رفتند و موفق به عبور از جبل الطارق  و تصرف اسپانیا شدند، در اندلس، حکومت اسلامی تشکیل دادند. حکومت اسلامی در اندلس، مایه حرکت بسیار عظیمی در جنوب اروپا شد و موفق گردید در آن منطقه، جای پایی برای اسلام باز کرده و این مکتب را در اروپا مطرح کند. اروپاییها برای بازپس گرفتن اندلس، کارهای زیادی انجام دادند. یکی از کارهایی که مسیحیها انجام دادند، این بود که به معنویات مسلمانان اندلس، هجوم آوردند و به نام تجارت آزاد، مشروبات الکلی وارد کردند و دختران زیبای اروپایی را استخدام کردند و به محافل عمومی، پارکها، کتابخانه‏ها، دانشگاهها و سایر محافل مردم اندلس – که آن روزها مرفه زندگی می‏کردند – آوردند و در همه جا در اختیار جوانان قرار دادند و از طریق ضربه زدن به اخلاق مسلمانان، موفق به تضعیف پایه تعصبات اسلامی در آنجا شدند و بعد هم اندلس را از دست مسلمانان خارج کردند. حتی می‏نویسند که یک کشیش، یک تاکستان وسیعی از انگور تهیه کرد و آن را وقف نمود و در وقف نامه خود نوشت: «از محصول این باغ، فقط شراب تهیه شود و در اختیار جوانان مسلمان قرار گیرد«. تا این حد، آنها حساب شده کار کردند تا در نتیجه موفق شدند. وقتی انسان، تاریخ جنگهای صلیبی  را هم می‏خواند، می‏بیند که نقاط نفوذ صلیبیها در فلسطین – در آن قرنی که درگیری وجود داشت – همیشه آن نقاط ضعف اخلاقی مسلمانان بود. هرجا که مسلمانان از نظر اخلاقی ضعیف‏تر بودند، تهاجم صلیبیها موفقتر صورت می‏گرفت. اصولاً دنیای غرب از نظر اخلاقی نقطه ضعف داشته است. همیشه در میان غربیها، یک حرکت اخلاقی با عنوان حفظ عفت اخلاقی، ضعیف بوده و دائماً این نقطه ضعف وجود داشته است. صدور بی‏تقوایی، فسق و فجور و ضعف اخلاقی از غرب، مسأله‏ای است که از گذشته وجود داشته و در قرون جدید توسعه پیدا کرده است. حتی اگر یادتان باشد، من در تشریح جنگ «تبوک» هم گفتم که یکی از بهانه‏های منافقین – که از شرکت در جنگ خودداری می‏کردند – این بود که می‏گفتند اگر ما به طرف غرب برویم، خانمهای زیبای غربی ما را فاسد می‏کنند! در دوره اخیر، این حرکت، حرکت حساب شده و برنامه‏ریزی شده‏ای است که وزارت مستعمرات کشورهای استعماری، در مورد آن برنامه دارند و روی برنامه عمل می‏کنند.

بعد از «رنسانس» که در اروپا پیش آمد و بعد از آنکه مسیحیت در اروپا، به خاطر جنایاتش در میان محافل مترقی و قشر متجدد، منفور شد، استعمارگران این مسأله را به عنوان تنفر از ادیان، کلی و عمومی کردند و از طریق مراوداتی که داشتند، این مسأله را به سایر نقاط جهان هم صادر کردند. استعمارگران برای رسیدن به مقصدشان در ابتدا جهت سست کردن پایه‏های فکری و اعتقادی ملل کشورهای مستقل، تلاش می‏کنند. آنها را مطالعه می‏کنند، تا ببینند پایه‏های فکری مردم را چه چیزهایی تشکیل می‏دهد و مایه اتحاد آنها چیست و به همان نقاط هجوم می‏برند. اگر طرف، هندو باشد، به هندوییسم می‏تازند. اگر بودایی باشد، به بودیسم می‏تازند. اگر مسیحی باشد، به مسیحیت می‏تازند. و اگر مسلمان باشد، همین‏طور عمل می‏کنند. مسأله اصلی، این است. و باید اینجا تأکید کنم که تهاجم اصلی استکبار، علیه دنیای اسلام است. آنها خطر را در مسیحیت نمی‏بینند. در بودیسم، هندوییسم و مکاتبی از این قبیل نیز خطر یک حرکت جدی در مقابل استعمار نمی‏بینند؛ چرا که، در محتوای آن مکاتب، چنین مایه‏ای وجود ندارد. یهودیت هم که غرق درهمان مادیات است و صهیونیسم  – همکار اصلی استکبار – در این جریان است. و خطر اصلی برای آنها، دنیای اسلام است که متکی به بیش از یک میلیارد انسان با دریایی از معارف است. این، مورد هجوم آنهاست. غربیها در کتب خود، اسلام را به عنوان این شمشیر، مورد حمله قرار می‏دهند تا از این طریق، افکار مسلمانانی را که طالب آزادی هستند، سست کنند.

آنها مسأله حقوق زنان، حجاب، عروبت و امثال اینها را به عنوان حربه‏ای برای تضعیف افکار مسلمانان و جوانان مطرح می‏کنند؛ زیرا اگر پایه اعتقادی مردم تضعیف شود، دیگر روبنای اخلاقی خیلی ماندنی نیست. لذا این کار را به شدت ادامه می‏دهند. آن داستان معرف پارلمان انگلیس را می‏دانید که وزیری در پارلمان، به طور علنی اعتراف کرد که: »تا این قرآن بر مسلمانان حکومت می‏کند، پایه‏های حکومت مادر میان آنها سست خواهد بود». این، بروزی از آن طرز تفکر است که در زبان رسمی‏ترین مقام سیاست خارجی و در پارلمان انگلستان، مطرح می‏شود. از حرکات استعمارگران است که به طرف عقاید جوانان هجوم برند و این مسأله خود، ابزار فراوان دارد که مستشرقین غربی هم یکی از ابزار این کار هستند. اینها به اخلاقیات و عواطف مردم هجوم می‏برند و حتی – به قول خودشان – در جامعه‏ای که هنوز افکار آن متزلزل نشده است، از طریق روبنا و فاسد کردن جوانان و ایجاد فسق و فجور، جامعه را متزلزل می‏کنند. آنها از ابزار فراوانی برای رسیدن به اهدافشان استفاده می‏کنند؛ فیلمها، داستانها، روزنامه‏ها، تئاترها و مجامع تفریحی فراوانی که در دنیا وجود دارد، از قبیل لب دریاها، کازینوها، قمارخانه‏ها و…، تماماً سوغاتهای غربیهاست. غربیها هستندکه اینها را باب کردند. اینها همه زنجیرهایی هستند که به پای مردم می‏بندند. اینها همه سوهانهایی هستند که رشته اتصال جامعه را پاره می‏کنند.

یکی از چیزهایی که اینها تشخیص دادند که در دنیای شرق، پایگاه وحدت است، مسأله خانواده است. هجومی که غربیها، برای تضعیف خانواده و متزلزل کردن این پایگاه اساسی اخلاقی و مایه اصلی تحکیم روابط اجتماعی کردند، داستان غم انگیزی دارد و قابل مطالعه است. این حرفهایی که می‏زنم، فهرست است تا ذهن جوانها را آشنا کنم که دنبال این مسایل بروند و ببینند چه بلایی از این طریق به سرشان می‏آید. اینها در روانشناسی اجتماعی و جامعه شناسی خود، به این نتیجه رسیدند که بهترین دروازه ورود افکار ضد اسلامی، ضد اخلاقی و نابود کردن معنویات اجتماع، این است که از طریق طبقه خانمها و زنها وارد شوند و از زن به عنوان یک وسیله‏ای برای اجرای منویات شوم استکبار و رسیدن به قساوت بارترین صحنه‏های خشن در زندگی استفاده کنند. خودشان را هم الگو قرار دادند، که عرض کردم آنجا اصلاً امیدی به معنویات به این معنی وجود ندارد. تهاجمی از این طریق شروع کردند که آثارش را در سراسر دنیای اسلامی می‏بینیم که به صورت یک بلای خانمانسوز در آمده است که من نمی‏دانم ریشه کن کردن این مسأله، چه زمانی خواهد بود.

غربیها خودشان را پشت یک ماسک فریبنده – به عنوان تساوی حقوق زن و مرد، آزادی زن و مبارزه با مرد سالاری – مخفی کردند که تمام اینها شعارهایی است که آدم قبول می‏کند. و کاری به سر ملل آوردند که خدا می‏داند چقدر باید این ملتها تلاش بکنند تا بتوانند خودشان را از این لجنزاری که برایشان درست کرده‏اند، نجات بدهند. اصلاً زن را در منجلابی انداخته‏اند که بیرون آوردنش به این آسانی مقدور نیست و مردها را هم در همین منجلاب غرق کرده‏اند و شرایطی درست کرده‏اند که شما گوشه‏هایش را می‏بینید. در کشورهای اروپایی، وقتی که آدم قدری دقت می‏کند، می‏بیند جوری آنجا را برای قشر رفاه طلب دنیا، تحصیل کرده‏ها، تکنیسینها، متخصصین، پولدارها، زمامدارها، رؤسا و شخصیتها قبله کرده‏اند که همه به نحوی به کشورهای غربی بروند، چرا که آنجا، جایی برای عیش و نوششان است و لذاتشان را آنجا می‏یابند. برای گول زدن کسانی که مایه‏ای از تفکر دارند، چیزی به نام فلسفه «فروید»، در دنیا مطرح کردند و به آن دامن زدند. این فلسفه، فلسفه لذت‏پرستی است که همه چیز را روی غریزه جنسی می‏گرداند. غربیها به چنین فلسفه‏ای، پایه روانی و عاطفی هم دادند و این چنین، آن را در دنیا رواج دادند. ما که امروز مبارزه با پانصد سال جنایات غرب را شروع کرده‏ایم، می‏فهمیم که این چه دره عمیقی است که ملتها را در آن ساقط کرده‏اند. در اساسنامه صهیونیسم هم، این مطلب گنجانده شده است: «تضعیف روحیه جوانان جهان سوم و به خصوص کشورهای اسلامی از طریق سکس».

متأسفانه، کمونیسم هم، به دامن این جریان شوم افتاده است. البته کمونیسم، در آن قسمت اول – یعنی سست کردن پایه‏های عقیدتی – ضربه‏اش را شدیدتر از غربیها می‏زند و در این جهت، اینها مشترکند. کمونیستها اصلاً با نفی معنویت و منحصر کردن همه زندگی انسان در ماده و آثار آن، نفی روح و آخرت، قیامت و غیب و…، آن تیپ از جوانهایی را که می‏خواهند علیه این مکاتب طغیان کنند، در باتلاق می‏ریزد و غرب هم آنها را از این طرف، پوسیده می‏کند. کار کمونیسم، از این جهت خطرناکتر است. اما کمونیسم، دنباله جهان غرب حرکت کرده است و این قضیه غرق انسان در مادیات، پیش از کمونیسم سابقه دارد. مادیگری، از خود غربیها سرچشمه گرفته و بعد از آنجا رفته به روسیه و از اینجا اوج گرفته است. اینها، کمونیستها پایه اعتقادات معنوی را می‏زنند و آنها، غربیها هم، این طوری برخورد می‏کنند. در آن بحثهایی که قبلاً کردیم، گفتیم دانشگاهها، آزمایشگاههای بزرگ آنجاست. بچه‏های با استعداد و کسانی که بخواهند در رشته‏های خوب درس بخوانند باید آنجا بروند – البته اخیراً دانشگاههایی در کشورهای جهان سوم، تأسیس شده است – مغزهای مهم همه کشورهای دنیا، باید به آنجا بروند. آنجا که رفتند، در سراسر زندگیشان، در دانشگاهها، کافه‏ها، کاباره‏ها، خیابانها و…، با این جنایت انسان کش – که افکار اینها را مادی و شهوتی و گرفتار سکس و جنس مخالف بار می‏آورد و به کشورها، آلوده باز می‏گرداند – بمباران می‏شوند. آقایانی که به کشورهای غربی رفته‏اند، می‏بینند که نسل آنجا به چه بلایی دچار هستند. خانمهایی که فکر می‏کنند به نام آزادی و…، این حرفها زده می‏شود، چه می‏کنند؟

وقتی که غرب، جنس زن را به صورت مانکن در ویترین فروشگاهها می‏گذارد تا زیرپوش، سینه بند و شورت را نمایش دهد، آیا این ارزش و آزادی زن است؟! زن برای معرفی کردن «کُرست» خلق شده که مانکن بکنند؟ اگر زنها یک ذره شعور داشتند، همین نقطه کافی بود که علیه این آزادی شورش کنند. آیا آزادی زن این است؟! آنهایی که به کشورهای اروپایی رفته‏اند، خانمهای لخت و عور را در ویترینها دیده‏اند که اصلاً آنها را به عنوان فواحش، برای مردم مطرح می‏کنند. در کشورهای اسکاندیناوی مثل سوئد، دانمارک و نروژ،اصلاً، روی فروش دخترهای جوانشان و عرضه کردن خانمهایشان، به عنوان یک مرکز تأمین ارز کشور تکیه کرده‏اند و وقتی در مجلس آنها، برای جلوگیری از این کار بحث می‏شود، مخالفین می‏گویند نه! این منبع تأمین ارز ماست و جوانها به خاطر همین به اینجا می‏آیند! خانمها در این کشورها به سنگ آهن، مس و فرش تبدیل شده‏اند که باید برای تأمین ارز به کار روند. آنها را به وسیله تهیه ارز، تبدیل کرده‏اند و به طور حساب شده، در لب دریاهای شمال کشورهای اروپایی و دریای مدیترانه، اینها، به عنوان منابع عظیم ارز هستند و تعبیر خود اروپاییها این است که اگر نفت کشورهای اسلامی در ریگزارهایشان ارز تأمین می‏کند، دختران ما در سواحل دریاها، برای ما تأمین ارز می‏کنند! یعنی دختر اروپایی، امروز معادل نفت عربستان سعودی به حساب می‏آید. حالا این خانمها که نسبت به حجاب، بی تفاوتند، خیال می‏کنند الگویشان اینها هستند. تیپ هنرمندها در فیلمهای غربی – که این قدر رویشان تبلیغ می‏شود و آنها را به عنوان شخصیت زن در می‏آورند – این طوری است. دنیای غرب، این کارها را می‏کند. او از این ناحیه، استفاده می‏کند و همینها را به کشورهای جهان سوم و اسلامی می‏فرستد که مردم و ملت را تا حدودی آلوده بکند تا اینها در مقابل توطئه‏های ناجوانمردانه آنها نتوانند از خودشان ابراز وجود کنند. متأسفانه در ایران ما هم بعضی از کسانی که تحصیل کرده بودند، مراکز دانشگاهی، استادهای دانشگاهها، فرنگ رفته‏ها و اینهایی که باید جلو بیفتند و استقلال کشور راتأمین کنند، مروّج همین گونه چیزها شده‏اند.

چه بلایی که در زمان شاه، از همین ناحیه به سر این ملت مظلوم آمد! در همین دانشگاه، در گوشه و کنار زمین چمنی که شما نشسته‏اید و به خطبه نماز جمعه گوش می‏دهید، چه صحنه‏هایی درست کرده بودند. چنین صحنه‏هایی، در دانشگاهی که برای کسب علم و استقلال علمی درست شده بود! کلاس درسشان کجا بود؟ صحنه‏های گذشته را کمی در فکر خود بیاورید. زن را در ایران به چه چیزی تبدیل کرده بودند! در خانه که همه زیباییها، لطافت، ظرافت و محبت زن باید برای شوهر و زندگیش باشد و داخل خانه را روشن بکند، فراموش کرده بودند و در خیابانها انداخته بودند. به جای اینکه زن، چراغ خانه باشد، چراغ لذت پرستان و ولگردهای اطراف پارکها و لب دریاها، کافه‏ها و کاباره‏ها شده بود. قیافه زنهای دوران شاه را – آن بدها را عرض می‏کنم – مجسم کنید، چه بودند؟ وقتی که می‏خواست از خانه بیرون بیاید، هر چه امکان آرایش وجود داشت، به شکل خود می‏ریخت، چون می‏خواست به خیابان برود! از سر تا پا عوض می‏شد و وقتی که به خانه بر می‏گشت، این عوارض را بیرون می‏ریخت و فقط مثل یک عفریت از همه چیز خالی می‏شد و تنها چیزی که از خودش داشت، یک ناخن دراز، مثل چنگال گربه بود که مجبور بود آن را در کیسه بکند تا بدن شوهرش را سوراخ نکند! این، صحنه‏ای نیست که من بخواهم داستان آن را بگویم؛ این، واقعیت زنی بود که بر این ملت، تحمیل کرده بودند.

خانمها! مخصوصاً شما تحصیل کرده‏ها! خانم معلمها! خانم دکترها! و خانمهایی که در رشته‏های دیگر درس خوانده‏اید! خوب بدانید که اینها شخصیت زن را عوض کردند، چیز دیگری درست کردند و همه ابزار را به کار بردند تا این وسیله تحکیم خانواده را به وسیله نابودی خانواده تبدیل کنند. آیا خانمی که الان مجسم کردم، خانواده را حفظ می‏کند؟! نیازهای بچه‏اش را تأمین می‏کند؟! این زن فقط می‏تواند ولگرد خیابان را راضی کند. غربیها، این تیپها را جلوی پای ما گذاشتند. الان علیه خودشان، طغیان است.

من در یکی از مجلات خواندم، در مورد دانمارک که یکی از کانونهای جذب توریست به این نام است – و آزادترین نوع روابط زن و مرد را به خاطر جذب توریست و ارز، به نمایش می‏گذارند – عکسی را دیدم که دختر خانمها، تظاهرات وسیعی راه انداخته بودند و در خیابانهای کپنهاک راه افتاده بودند و پلاکاردهایی حمل می‏کردند که: «ما از این آزادی که به ما داده‏اید متنفریم. زینت ما را به ما برگردانید. ما ترجیح می‏دهیم در آشپزخانه باشیم تا در کافه‏ها. به جای این مغازه‏های عرضه مسایل جنسی، برای مردم کتاب عرضه کنید». شعارهای این طوری مطرح کرده بودند. خانمهایی که در آن لانه فساد زندگی می‏کردند، دارند متوجه می‏شوند که چه کلاهی به سرشان رفته است. حالا ما اینجا، باید با خانمهای مسلمانمان بحث کنیم و هر روز استدلال کنیم که حجاب را مراعات کنید! من نمی‏دانم، چه از این بلیه سنگینی که به سر دنیای اسلام و جهان سوم آمده است، بدتر است؟.

آدم به آفریقای سیاه هم که می‏رود (آنجایی که الان شش میلیون حبشی در اتیوپی، از گرسنگی رنج می‏برند) یک عده از این رقاصه‏ها و ستاره‏ها (منتها اسمش را ستاره سیاه گذاشته‏اند) هستند و مردم را منحرف می‏کنند. در آمریکا، اروپا و مراکز دیگر هم، همین سیاهها را برده‏اند و به ستاره آنجا تبدیل کرده‏اند. به هر حال، آن قسمت محزون کننده ترش، قسمت جهل و بیسوادی است که معنویات و سواد را در ما کشتند. خلاصه حرفم این است که یکی از کارهای بسیار خطرناکی که دنیای استکبار، برای ادامه استکبار و سلطه استعماری خودش، به سر این مردم آورده است، همین مسأله گرفتن معنویات و اخلاقیات و متزلزل کردن خانواده‏ها و تبدیل قشر خانمها – که باید وسیله استحکام جامعه و خانه و لطافت زندگی باشند – به کالاهای مخرب و وسیله ادامه سلطه اجانب است. خوشبختانه جمهوری اسلامی تنها انقلابی است که در این مسأله حساسیت نشان می‏دهد و به این معنی، افتخار هم می‏کند.

دیدم برادرمان حجت‏الاسلام والمسلمین جناب آقای جوادی آملی، سخنرانی می‏کردند و می‏گفتند که ایشان زمانی که از اروپا برمی‏گشتند، وقتی که هواپیمایشان به نزدیکیهای مرز ایران رسید، شخصی بلند شد و گفت: بابا، رسیدیم به فضای جمهوری اسلامی، روسریهایتان را سر کنید!. شاید آنها، این را برای خودشان یک نوع مسخره تلقی می‏کنند؛ اما این، بزرگترین افتخار است، این سند ترقی و اساس فهم ماست که در همان نقطه آغاز تهاجم غربیها  که برای پوچ کردن جامعه ما به کار می‏برند – پنجه در پنجه اینها انداخته‏ایم و  ان شاءاللَّه – خانمهای ما آن قدر شعور پیدا خواهند کرد که وسیله اعمال سلطه اجانب در کشورشان نشوند اگر ما روی تقوا تأکید می‏کنیم، به خصوص در مورد تقوای عام است که در این قسمت، بیشتر از جاهای دیگر تکیه داریم. تقوا، در مسایل جنسی، در روابط خانوادگی و اجتماعی و مخصوصاً تقوایی که پایه استحکام کشورتان و پایه ترقی، استقلال و سلب قدرت تهاجم استکبار جهانی است مربوط به شماست. جوانها! این افتخار را حفظ کنید.

من خواهش می‏کنم به این صحبتها – که خیلی هم مختصر بود – توجه کنید، اگر دیدید از لحاظ استدلال، ضعیف است، به بنده اطلاع دهید. ولی من فکر می‏کنم، آنهایی که کمی فکر کنند، می‏فهمند که برای مبارزه با دشمنانشان، بهتر این است که عفت، حیا و حدودی را که خداوند در همان حد خواسته است، رعایت کنند. ما از شما نخواسته‏ایم که در چاقچور بگردید و روبند بزنید تا بیرون را نبینید. از شما نخواسته‏ایم که در جامعه ظاهر نشوید، درس نخوانید، تفریح نکنید، مسافرت نروید، رانندگی نکنید و در ادارات نروید. هیچ یک از اینها را نخواسته‏ایم؛ مثل مردها، در همه کارها – به غیر از یکی، دو مورد که آن هم، محبتی است که اسلام به خاطر مسؤولیتی که در خانه دارید، به شما کرده و جنگ را از دوش شما برداشته است – می توانید شرکت کنید، ولی مواظب باشید و این نکته را خوب بفهمید. أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیم/ »بِسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم/  قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ/ اَللَّهُ الصَّمَدُ/ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یوُلَدْ/ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ».

خطبه دوم

بِسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم اَلْحَمْدُللَّهِ رَبِّ العالَمینَ وَالصّلوهُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ اللَّهِ وَ عَلی عَلِیٍّ أَمیرِالْمُؤْمنینَ وَ عَلی الصِّدیقه الطاهِره وَ عَلی سِبْطِیِ الرَّحْمَهِ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدِبْنِ عَلِیٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ موُسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَعَلِیِّ بْنِ مُوسی وَ مُحَمَّدِبْنِ عَلِیٍّ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ الْخَلَفِ الْهادِی الْمَهْدی(عج).

خطبه دوم در مورد مسایلی است که از مناسبتهای هفته و روز است. به چند مطلب کوچک اشاره می‏کنم چون بحث اصلی من به مناسبت اربعین حسینی و درباره مسایل مربوط به آن است.  اولین مناسبت هفته که مربوط به دیروز است، سالگرد رحلت استاد عظیم، آیت‏اللَّه علامه طباطبایی است. ما خودمان را مرهون تعلیمات ایشان می‏دانیم، و باید از زحماتی که در فلسفه و فقه و به خصوص در تفسیر قرآن کریم، متحمل شده‏اند و از نتایج فراوانی که به این ملت عظیم و دنیای اسلام، تقدیم کرده‏اند، قدردانی کنیم. شادی روان شریفشان را از خداوند می‏خواهیم و برای خانواده محترمشان از خداوند اجر و صبر تقاضا داریم.

حادثه دیگری که در این هفته داشتیم، وفات والد محترم برادر عزیزمان حجت‏الاسلام و المسلمین جناب آقای امامی کاشانی، عضو و سخنگوی شورای محترم نگهبان است. پدر ایشان را بنده خوب به خاطر دارم. در دوران مبارزه، کمکهای ذیقیمتی به مبارزه می‏کردند. ما این مصیبت را به برادر ارجمندمان و خانواده محترمشان تسلیت عرض می‏کنیم و برای ایشان هم از خداوند، بقای عمر و موفقیت مسألت داریم.

مسأله دیگری که در این هفته داریم و مهم هم هست، خبرهایی است که هنوز تأیید نشده، ولی رسیده است که کویتیها موافقت کرده‏اند، سه جزیره خود  مخصوصاً جزیره «بوبیان»- را در دوران جنگ، در اختیار عراقیها به قیمت حل مسایل مرزیشان بگذارند. من زیاد روی این مسأله بحث نمی‏کنم و فقط با یک اشاره از آن می‏گذرم. ما طرفدار مناقشات مرزی بین کشورهای اسلامی نیستیم. خوب است همه صلح کنند و با هم خوب باشند و دعوا نداشته باشند. ولی فقط اشاره‏ای به حاکمان کویت می‏کنم که با آتش، بازی نکنند. اینکه قطعه‏ای از خاکشان را در اختیار کشوری که با ما در حال جنگ است بگذارند، ما نمی‏توانیم از آن به سادگی بگذریم. همین حالا، من به کویتیها و کشورهای عضو شورای همکاری  و دیگران اعلام می‏کنم: اگر فردا، ما این جزیره را از دست عراق گرفتیم، کویت دیگر حقی بر ادعای ارضی نسبت به آنجا نخواهد داشت. از برادران رزمنده عراقیمان هم – مخصوصاً مجلس اعلای انقلاب – انتظار داریم که رسماً اعلام کنند اگر کویت در این قرارداد، چیزی به عراق داد، زمانی که حکومت مردمی در عراق به وجود آمد، آنها دیگر حقی برای کویت در آنجا قایل نخواهند شد و این چیزی است که خودشان در حال جنگ داده‏اند. و بدانند که تحویل جزیره و امثال اینها، سرنوشت جنگ را عوض نمی‏کند. مسایل باید از جای دیگری حل شود. اینها نیست.

مسأله دیگری هم که در سطح آفریقاست و مهم است، در خطبه عربی برای آفریقاییها و برادران عرب زبانمان خواهم گفت. فقط به شما، همین قدر می‏گویم که در کنفرانس سازمان وحدت آفریقا، مسأله بسیار خوبی پیش آمد که آن، پذیرش پولیساریو و صحرا به عنوان یک کشور مستقل، به عضویت سازمان وحدت آفریقا بود که گام بسیار مؤثری بود. منتها یک اثر بسیار بهتری هم داشت و آن، رسوایی شاه حسن بود. وقتی که شاه حسن دید کنفرانس سازمان وحدت آفریقا، پولیساریو را به عضویت پذیرفت – با اینکه خودش را بنیانگذار این کنفرانس می‏دانست – قهر کرد و به زئیر بیرون رفت و بهتر که بیرون رفت با این عمل نشان داد که چقدر خودخواه است. وقتی سازمانی با ۵۰ عضو، با چنین مسأله‏ای موافقت می‏کند، آنهایی که طرفدار وحدت آفریقا هستند، می‏خواهند این طوری سازمان را متلاشی کنند. این هم از پیشامدهای خوب این هفته بود که -ان شاءاللَّه – این رویّه ادامه پیدا کند.

و اما مسأله مهم هفته گذشته برای جامعه ما، مسأله اربعین بود که پریروز، ملت ما با شرکت وسیع و حضور در مراسم عزاداری سراسر کشور، نسبت به حضرت ابا عبداللَّه و خاندان محترمشان، ادای احترام کردند. مناسب می‏دانم حالا که یک تناسبی برای ما پیش آمده است، کمی این مسأله را – به عنوان آثار تبلیغی و موفقیتهای فرهنگی حادثه کربلا – و نقشی را که خانواده محترم ابا عبداللَّه(ع) و مخصوصاً حضرت زینب(س)، این قهرمان تاریخ در این مقطع، داشته است، روشن کنم. البته می‏دانم که باز نمی‏توانم حق مطلب را در این مدت کوتاه ادا کنم، ولی مقداری توضیح می‏دهم. اصل مسأله را بارها گفته‏ایم و گفته‏اند و همه می‏دانید که حادثه کربلا، یک حادثه ممتازی است که دو طرف، یعنی طرف حق و باطل، هر چه امکان داشتند، به میدان کشیدند تا در این مقطع خاص تاریخی – که آن موقع پیش آمده بود – کار نهاییشان را انجام دهند. حضرت ابا عبداللَّه(ع) دیدند که با رسیدن حکومت به یزید – یزیدی که سوابقش را همه می‏دانند که چه عنصری بود؛ اصل و وجودش از رابطه نامشروع مادرش با یکی از خدمتکاران خانه به وجود آمده بود و رویّه تربیت و افکار وی را هم همه می‏دانند – چیزی به سر اسلام آمد که دیگر، حضرت ابا عبداللَّه(ع) ناچار بودند حرکتی بکنند تا این جریان را بشکنند. معاویه، با همه شرارتهایی که داشت، به دلیل سوابقی که داشت، ملاحظاتی می‏کرد. اما یزید عنصری بود که پذیرش حکومتش و عدم طغیان و انقلاب در برابر او، به معنی نابودی اسلام بود. مصداق همان جمله‏ای که وقتی با حضرت ابا عبداللَّه(ع) صحبت کردند، فرمودند: «باید فاتحه اسلام را بخوانید» یعنی اگر حرکتی در برابر یزید انجام نشود، اساس اسلام از بین رفته است. امام حسین(ع) باید در آن جوی که مسلمانان بعد از گذشت ۶۰ سال از عمر اسلام، به این زودی این اندازه تخدیر شده‏اند که حکومتی مثل حکومت یزید را تحمل می‏کنند، حرکتی می‏کردند تا این جو را به هم بزنند، دیگر هر چه و به هر قیمت که می‏خواهد، باشد. دیگر بحث نیست که خون می‏دهند، بچه شیرخواره می‏دهند یا دختران پیغمبر، سر برهنه در خیابان، گردانده می‏شوند. هر چه می‏خواهد بشود؛ برای اینکه وقتی بنا باشد اساس اسلام، مورد هتک قرار بگیرد، دیگر چیزی نیست که بتواند مانع از جهاد شود، هیچ نوع تقیه‏ای نیست.

یادتان است، وقتی امام در زمان شاه، نهضتشان را شروع کردند، جمله‏ای فرمودند که برای علمای دیگر – که این مسایل را خوب متوجه نمی‏شدند – قبولش سنگین بود. امام فرمودند: «تقیه در این مقطع، حرام است، وَلَوْ بَلَغَ ما بَلَغَ«. خیلی حرف بزرگی بود که امام آن موقع فرمودند؛ برای اینکه احساس کرده بودند که رژیم شاه و داستان سلطه آمریکا، کشور را به جایی می‏برد که دیگر اسلام در ایران نباشد. خوب! اگر آن موقع، عده‏ای زندان بروند، شکنجه بشوند، در خیابان کشته شوند، یا به دختران مردم هتک حرمت شود – که بعضیها، اعتراض می‏کردند که بابا! دختر مردم را هتک حرمت می‏کنند – اینها دیگر مسأله نیست. وقتی که قضیه به اینجا کشید، حرف آخر این است که هیچ چیز – هر چه که به نظر شما محترم است – در مقابل آن خطر، ارزش ندارد و دفاع برای مرد، زن، پیر و جوان، مریض و سالم، به هر قیمتی واجب می‏شود. حضرت ابا عبداللَّه(ع) این حرکت را انجام دادند، یزید هم از آن طرف، حرکت کرد. یزید باید به هر قیمت که شده، آن چنان جاده را می‏کوبید که دیگران مأیوس شوند. و لذا برنامه یزید این شد که آن چنان قساوتی از خود بروز بدهد و آن چنان شرارتی بکند که مردم بعداً بگویند حالا که با خانواده پیغمبر، این طوری رفتار کردند، دیگر حساب ما روشن است. به قول ما، همه ماستها را کیسه کنند! این، برنامه یزید بود و آن هم، برنامه حضرت ابا عبداللَّه الحسین(ع) بود. اما در حقیقت، برنامه حضرت ابا عبداللَّه موفق از آب در آمد. حضرت ابا عبداللَّه، به عنوان امر به معروف و نهی از منکر و حفظ اساس اسلام، وارد معرکه شدند و هر چه که هم داشتند، با خود برداشتند و آوردند. برای این کار، ایشان باید از یک نقطه مطمئنی حرکت می‏کردند؛ با اصحاب بی وفا نمی‏توانستند بیایند. یک عده از خالص‏ترین آدمها را لازم داشتند تا همه جا ایستاده باشند؛ و لذا هر کسی را که کوچک‏ترین ضعفی نشان می‏داد، مرخص می‏کردند و می‏فرمودند بروید، و حرکتشان درست بود. خوب! حادثه عاشورا، به قساوت بارترین شکلی پایان یافت، تا آنجا که کودک شش ماهه و حتی طفلی را که در همان کربلا متولد شده بود، روی دست امام حسین(ع) در انظار مردم شهید کردند. این حوادث، دلیل است؛ دلیل نشان دادن قساوت آنها (یزید و سپاهش) و دلیل اینکه فداکاری اصحاب حسین(ع) تا هر کجا که لازم باشد، انجام می‏شود. بعد از حادثه عاشورا، بلافاصله از همان بعد ازظهر، برنامه عوض شد. البته به صورت ظاهر، یزید پیروز شده بود و در یک پرده موفق شده بود. در پرده دوم هم، این خواست یزید بود که خانواده پیغمبر را با سر برهنه، بدون چادر، به میدان بیاورد و به نمایش بگذارد و در حضور مردم، به بچه‏ها شلاق بزنند و پای حضرت سجاد مریض را به زیر شتر ببندند و در کوچه‏ها بگردانند تا مردم ببینند و اینها را در جلسه عیش و نوش بیاورند و جشن بگیرند. همه اینها برنامه بود ؛ به اصطلاح خودشان، رو کم کنی بود! می‏خواستند تسمه از گرده مسلمانها بکشند و زهر چشمی بگیرند که برای دیگران عبرت شود. این، برنامه یزید بود. اما آن طرف سکه، مال امام حسین(ع) بود. ایشان می‏دانستند که قضیه چه می‏شود. امام حسین(ع) کمک کردند که برنامه یزید این طور پیاده شود تا ماهیت یزید را در همین کارها نشان دهند. بچه‏هایشان را برداشتند و به کربلا آوردند که در اختیار آنها باشند و آن یدالهی را روی قلب حضرت زینب(س) گذاشتند و یک آرامش و سکینه‏ای به آن قلب عظیم، منتقل کردند تا بتواند آن برنامه و نمایش را تحمل کند. آنها را به کوفه آوردند و می‏دانید که اولاً در عصر عاشورا در خیمه‏های «بکر بن وائل» علیه آنها طغیان شد و خانمی قیام کرد. در کوفه، سخنرانی حضرت زینب(س) کاری کرد که توّابین، از میدان استقبال رفتند و آن حادثه عظیم را به وجود آوردند. حماسه توّابین، برای پاک کردن گناهشان، به خاطر عدم شرکت در رکاب ابا عبداللَّه(ع) و نقض بیعتشان با ایشان بود که آن همه خون و شهید دادند و مسایل، مسیر خودش را پیدا کرد و خطبه غرای حضرت زینب(س)، در مجلس ابن زیاد و میدان کوفه، مسایلی را که در کوفه گذشت، به وجود آورد که چون مربوط به اربعین نمی‏شود، آنها را بیان نمی‏کنم. مقداری جلوتر می‏آییم.

برنامه ابن زیاد، این شد که گفت: گرداندن اسرا در کوفه، کافی نیست و این خبر، باید به سراسر بلاد عراق و شام برسد تا همه از آن مطلع شوند و بدانند که چه خبر شده است. برنامه‏ای تنظیم کرد، کاروانی را آماده کرد که مرکب از سران مقدس و عده‏ای از مشخص‏ترین مسلمانهای آن زمان و عده‏ای اسیر از خانواده پیغمبر که حضرت زینب(س)، حضرت کلثوم و این گونه شخصیتها در آن بودند. هزار نفر مرد جنگی را هم، همراه شمر و خولی و زجر بن قیس و عده دیگری از سران فرستاد و گفت که اینها را حرکت بدهید. مسیر را هم مشخص کرد، «وَ اَمَرَهُمْ اَنْ یَشْهَروهُمْ فی کُلِّ بَلَدٍ یَدْخُلوُنَها» و دستور داد هر جایی که وارد می‏شوید، اینها را عریان کنید. حالا منظور از «عریان کردن آنها» چه باشد، بی چادر باشند، بی حجاب باشند، در محمل نباشند، به هر حال گفت اینها را در مقابل مردم نمایش دهید. این سیاست یزید بود که با مشورت با شام این کار را کرد. مسیری که اسرا از آن عبور کردند، قابل توجه است. البته من هنوز روی مسیر، به نقطه خیلی روشنی نرسیده‏ام و فرصت اینکه در این دو سه روز هم مطالعه کنم، نداشتم. یک مقدار از مطالعات سابقم و مقداری از مراجعات را حالا عرض می‏کنم: خوب! شما در ذهنتان مشخص کنید، کربلا و کوفه و شام کجاست و مسیر حرکت کاروان چگونه بوده است؛ مسیری که از »ابو مخنف« نقل می‏کنند، این است که اینها کنار فرات رفتند؛ فرات، از شمال سوریه می‏آید و از وسط عراق عبور می‏کند و تقریباً از نزدیکی شرق کوفه رد می‏شود. دستور داده شده بود که اسرا را از مسیری عبور دهند که آن مسیر، سیاسی بود.

در این مسأله، باید به دو سه نقطه توجه شود: اولاً شاید می‏خواسته‏اند از نقاط آشوب خیز اسرا را برده باشند تا ترسی برای آن نقاط ایجاد شود و ثانیاً شاید فلسفه ترس از بعضی نقاط وسط راه هم بوده است؛ چون خبرهایی رسیده بود که خطبه‏های حضرت زینب(س) در میدان کوفه، آن چنان مؤثر واقع شده است که مردم در اطراف، در حال تجمع هستند و نقطه‏های انقلاب، شروع شده است. و لذا هزار نفر هم، به همراه اینها فرستادند. حالا اینکه کجا رفته‏اند، طبق گفته ابو مخنف، از مسیر فرات رفته اند، اما اسم خیلی از منزلهایی که می‏برند، با فرات نمی‏خواند. اول همراه فرات بوده‏اند و در سوریه هم باز در یک جا در نزدیکی فرات بوده‏اند، اما بقیه را همراه فرات نیستند. اول چیزی که هست، این است که وقتی حرکت کردند، به یک منزل خرابی رسیدند.اما پیش از اینکه این مسأله را بگویم، دومین منزل که ذکر شده، قادسیه است. قادسیه، در این مسیر نیست. قادسیه موجود، در جنوب شرقی کوفه است و اکنون هم در عراق، استانی به نام قادسیه است که اگر منظور، آن باشد، این نقطه به مسیر نمی‏خورد و اگر هم احیاناً، اسرا را به آنجا برده باشند، دلیل دیگری داشته است. اما اگر قادسیه دیگری بوده باشد، شاید نقطه کوچکی است که ما نمی‏توانیم آن را در نقشه پیدا کنیم، و شاید عراقیها از آن مطلع باشند. به هر حال، بعد از یک منزل خراب، به قادسیه می‏رسند. منزل چندم، تکریت است؛ همین جایی که این جلاد عراق، اهل آنجاست. تکریت، اصلاً در مسیر فرات نیست، بلکه در کنار دجله است و حرکت دجله، تقریباً از بغداد به بالا شمالی است؛ در حالی که حرکت فرات، شرقی و غربی و متمایل به شمال است. بنابراین، مشاهده می‏شود که اینها به تکریت رفته‏اند. بعد، موصل را می‏بینیم؛ موصل، آن نقطه بالای عراق از طریق دجله است. آنجا هم منازلی است که اسرا به آن می‏رسند. بعد، آنجایی که از عراق بیرون می‏روند (آن موقع، دو کشور، یکی بوده است) به نصیبین می‏روند که تقریباً نزدیک مرز ترکیه، یعنی طرف شمال است. باز، از حلب بر می‏گردند و مسیر، این طوری می‏شود. حالا چرا مسیر این طوری است، باید بعداً بحث کنیم که علتش، ترس از مخالفان بوده است یا می‏خواستند آنها را بترسانند، یا اصلاً راه عادی در آن موقع، این طور بوده است. اینها چیزهایی است که الان در این خطبه، قابل بحث نیست. اما، بحث من این است که در این مسیر، درست برنامه امام حسین(ع) پیاده می‏شود و برنامه یزید شکست می‏خورد. اولین جایی که منزل می‏کنند، تعبیر این است که منزل خرابی بود و با اینکه مسکونی نبود و کسی آنجا نبود، شعارهای زیادی بر در و دیوار آنجا علیه همین گروه یزید وجود داشت.

در تعبیر، نقل است که دستهایی پیدا می‏شد و به دیوار شعار می‏نوشت و گم می‏شد. حالا اگر این طور هم باشد، این نقل عیبی ندارد؛ چون برای دستگاه اباعبداللَّه(ع) چنین معجزاتی، مسأله‏ای نیست. اما ممکن هم هست که مبارزین و هسته‏های مجاهد، شعارها را می‏نوشتند. به هر حال اولین شعری که نوشته بودند، این بود: »أَتَرْجوُ اُمَّهٌ فَتَلَتْ حُسِیْناً شَفاعَهَ جَدِّهِ یَوْمَ الْقیامَه«؟ یعنی آیا اینهایی که امام حسین(ع) را کشتند، می‏خواهند که پیامبر آنها را در روز قیامت، شفاعت کند؟ این شعار، ناگهان اینها را تکان داد و ترساند؛ حالا، چه از نظر غیبی و چه از نظر مخفی کاری. به قادسیه که رسیدند، حضرت ام کلثوم روضه خوانده است. معلوم می‏شود که جوی وجود داشته که توانسته است روضه کربلا را برای مردم بخواند. از قادسیه تا تکریت، من چیزی ندیدم. اگر قرار بوده است که اینها از فرات عبور کنند ممکن است همین جا ترسیده باشند و راهشان را از طرف دجله، عوض کرده باشند. وقتی به تکریت نزدیک شدند، یاران یزید به والی تکریت، پیغام دادند که ما آمدیم، در شهر جشن بگیرید و مردم را خبر کنید تا فتحمان را به رخ مردم بکشیم. آنها هم شهر را زینت بندان کردند، شیپورهای فتح زدند و حاکم و جمعیت اطرافیانش، تا شش میلی، به استقبال کاروان آمدند.در همین لحظه یک نصرانی خبردار شد که اینها بچه‏های امام حسین(ع) را می‏آورند. نزد رئیس نصارا رفت و گفت: دروغ می‏گویند که یک شورش را سرکوب کرده‏اند، من خودم در میدان کوفه بودم و دیدم و شنیدم که این اسرا، بچه‏های پیغمبرند و حرفشان هم این است… و خلاصه، گول اینها را نخورید.

نوشته‏اند که در این موقع، مسیحیها در کلیساها جمع شدند و ناقوسها را نواختند، اجتماع عظیمی درست کردند، به مردم اطلاع دادند که اینها بچه‏های پیغمبرتان هستند که شادی می‏کنید. بالاخره مردم را شوراندند. وسط راه که اسرا را به تکریت می‏آوردند، به حاکم اطلاع دادند که نیایید، چون شهر، خطرناک است. بعد اینها راهشان را عوض کردند و وارد تکریت نشدند و به طرف موصل رفتند. البته بین تکریت تا موصل، خیلی راه است و من نمی‏دانم در چه جاهایی سکونت کردند و چه شد، فقط نقاطی را که می‏خواهم بگویم، عرض می‏کنم. به موصل که رسیدند، این مسأله باز هم تکرار شد؛ چون قبلاً عده‏ای از تکریت به موصل رفته و اطلاع داده بودند. نوشته‏اند که عده‏ای از طایفه اوس و خزرج  بودند – که در مدینه، پیغمبر(ص) را یاری کرده بودند – وقتی از داستان، خبردار شدند، قیام کردند، به بیرون شهر آمدند و اعلام کردند اگر اسرا و سرها را به این شهر نزدیک کنید، همه شما را می‏کشیم. بعد هم دروازه‏ها را بستند و اینها را به موصل راه ندادند. این مسیر، یک حرکت سیاسی علیه دستگاه بنی‏امیه شد که مجبور شدند به جایی بنام »واده نخله« – که نقطه دور افتاده‏ای است – بروند. شب را در آنجا ماندند که یک درگیری هم پیش آمد. بعد راهشان را عوض کردند و از مرز کنونی عراق بیرون رفتند. از همین جاست که به »تل اعثر« و سنجارو می‏رسند و به طرف نصیبین می‏روند. نزدیک نصیبین که رسدند، مردم در بلاد شام (آنجا دیگر بلاد شام بود و اینجا بلاد عراق است) از پیش، آماده بودند و جوری حرکت کردند که اینها مجبور شدند، شب در بیابان بمانند و جایی گیرشان نیامد. بعد به دیری رفتند و به یک راهب نصرانی، پناه بردند و با خود گفتند که این دیگر، از همه جا بی‏خبر است؛ چون، نه پیکی دارد و نه خبری به او می‏رسد. نوشته‏اند که این نصرانی، شب هنگام از دریچه روزنه دیرش، نگاه کرد، دید از سر بریده‏ای که اینها سر نیزه گذاشته‏اند، نوری ساطع است و از دهان این سر، نوری به طرف آسمان بالا می‏رود. خوب! برای یک نصرانی که اهل معنی بود، این مسأله، یک مسأله جدیدی بود، تکان دهنده بود. کسی را پیش اینها فرستاد و هر چه پول داشت – که می‏نویسند ده هزار درهم یا دینار بود – به اینها داد و گفت: امشب، این سر را بدهید پیش من باشد. اینها هم دیدند، پول به این زیادی است، سر را آوردند. این نصرانی رفت و مشغول عبادت شد و این سر را به معبد خودش برد، هر چه التماس کرد، سر جوابش را نمی‏داد، اما آن نور همچنان وجود داشت و لبها حرکت می‏کرد. صورتش را روی صورت ابا عبداللَّه گذاشت و به حضرت مریم و حضرت عیسی قسم داد که من سرم را از صورت تو بر نمی‏دارم تا خودت را معرفی کنی.

امام حسین(ع) خودشان را معرفی کردند: »اِنَّا محمّد المصطفی، اِنَّا ابْن المرتضی، انا ابن فاطمه الزهرا«. حوادثی از آن شب نقل می‏کنند که حالت بسیار روحانی و معنوی دارد. همراهان کاروان اسرا، وقتی فردای آن روز رفتند که پولها را تقسیم کنند، دیدند همه به سنگ تبدیل شده است و فکر کردند که سرشان کلاه رفته است، اما خوب! این مسأله، چیز دیگری است. در ادامه حرکت، از جایی که راه را به طرف حلب کج کردند، نداریم که به حلب وارد شدند، ولی گویا از جنوب حلب عبور کرده‏اند. در آنجا به جاهایی بنام شیزر، دعوات و لینا رفته‏اند. مثلاً به لینا که وارد شدند، مردم جمع شدند و آن چنان با اینها جنگیدند که اینها گرسنه و تشنه، بدون علوفه برای مرکبهایشان از آنجا عبور کردند. در یکی از منازل، مردم تقسیم شدند، بین آنها جنگ شد و از دو طرف، کسانی کشته شدند. بعداً این میدان، تا قرنها بعد، مزاری بود که مردم می‏رفتند و از جای نیزه سر امام حسین(ع) شفا می‏گرفتند. در یکی از همین مراکز، به نام صیبور که در شمال سوریه است، مردم از پیش، آماده شدند، جنگیدند و ۶۰۰ نفر از نگهبانان کاروان را کشتند، ولی آنها توانستند سرها و اسرا را بردارند و به طرف منطقه »هما« بروند. نزدیک »هما« که رسیدند، مردم پلها را قطع کردند، دروازه‏ها را بستند و هیچ کس را راه ندادند. آنها عبور کردند، به حمص که رسیدند، باز درگیری شد و ۲۶ نفر از نیروهای ابن زیاد کشته شدند. همین طور تا بعلبک آمدند. (بعلبک الان، در شرق لبنان است).

در نزدیکیهای بعلبک، کسی از آنها پذیرایی کرده است و عبور کردند و به جای دیگری رسیدند. از اطراف، اطلاع رسید که شیعه‏های این منطقه، جمع شده‏اند و به سرپرستی شخصی به نام نضر خزایی، نیروی زیادی جمع کرده‏اند و می‏خواهند امشب اسرا را آزاد کنند، سرها را بگیرند و دفن کنند. جمعیت اینها هم ضربه خورده بود و مجروح داشتند و عده‏ای هم تلفات داده بودند. دیدند نمی‏توانند مقاومت کنند. گفتند به این دیر نصارا – که در آن نزدیکی بود – پناه ببریم. رفتند و پناه بردند. رئیس دیر که شاگردان زیادی هم داشت، گفت: من نمی‏توانم همه شما را بپذیریم، شما اسرا و سرها را داخل بفرستید، خودتان بیرون نگهبانی کنید. پذیرفتند و همین طور عمل کردند. تعبیرشان هم به رئیس دیر این بود که این اسرا، خارجی هستند که بر یزید، خروج کرده‏اند و شکست خورده‏اند، ما داریم اینها را می‏بریم. خوب! این مسیحی اینها را به عنوان اینکه، عده‏ای هستند که مثلاً برای امنیت کشور کار می‏کنند و اینها را سرکوب کرده‏اند، پذیرفت. وقتی اواخر شب، برای عبادتش بلند شد، دید از آن اتاقی که این سر را گذاشته است، نوری بلند است، همهمه می‏شنود و یا خواب می‏بیند. من الان یادم نیست که خواب دید یا اینکه بالعیان دید. به هر حال، این (نصرانی) با بسیاری از مقدسین تاریخ، آشنا بود. حالا یا افتاد، بیهوش شد، یا خواب بود و یا در عالم بیداری، من نمی‏دانم که در چه وضعی دید. صدای خانمهایی را شنید. دید اسم حضرت حوا را می‏شنود، اسم خدیجه و مریم را می‏شنود، اسم آسیه را همین طور. دید آنجا، جلسه عزاداری است؛ اسم پیغمبر(ص)، موسی، آدم و کلیم می‏آید. این پیرمرد نصرانی که در تمام عمرش آرزو داشت یک صحنه از صحنه‏های روحانی جهان و عالم غیب را بینید، حالا برای اولین بار چنین منظره‏ای را در اطراف این سر مقدس می‏دید. نزدیک صبح، شاگردانش را جمع کرد و ماجرا را برایشان گفت و همه شاگردان – که به استادشان اعتماد داشتند – مسلمان شدند و در مقابل سر ابا عبداللَّه(ع) ، همه اظهار اسلام کردند و خدمت حضرت سجاد(ع) رفتند و اجازه جهاد خواستند. امام سجاد(ع) فرمودند: نه، اجازه نمی‏دهم، ما هنوز مأموریتهای دیگری در شام و نقاط دیگر داریم. وضع مسیری که یزید، برای زهر چشم‏گیری از مردم انتخاب کرد، به این صورت در آمد. حتی در آنجاهایی که حکام خودشان حکومت می‏کردند و حکومت از آن خودشان بود، باز هم مردم مقاومت کردند و نگذاشتند وارد شوند. شعاری که مردم، در مقابل اینها می‏دادند، همه جا این بود که: »یا قتله اولاد النبی، اخرجوا من بلدنا«؛ ای قاتلان بچه‏های پیامبر! از منطقه ما بیرون بروید. بعضی از آنها هم می‏آمدند و گزارش می‏دادند که این چه وضعی است؟ ما هرجا که منزل می‏کنیم، صدای ناله زنهایی را می‏شنویم که با بچه‏های ابا عبداللَّه(ع)، هم ناله هستند و گریه می‏کنند. نوشته‏اند که اینها جن بودند، می‏آمدند و هم ناله می‏شدند. در هر صورت هر چه بوده، بنده نمی‏دانم. لذا وقتی اینها به دروازه شام رسیدند، همه چیز برای آگاهی مردم فراهم شده بود. زمینه رسوایی یزید – برعکس موفقیت ابا عبداللَّه(ع) – کاملاً روشن بود؛ وقتی که اسرا به اولین جلسه مجلس یزید وارد شدند، با برخوردی که حضرت زینب(س) می‏کنند، این زمینه، روشن می‏شود.

ایشان خطاب به یزید می‏گویند: تو بچه‏های پیغمبر(ص) را به صورت اسیر و با سرباز و بدون حجاب، در معرض نمایش مردم می‏گذاری و بچه‏های خودت را پشت پرده نگاه می‏داری تا آنها با حجاب زندگی کنند! در حرفهای حضرت زینب(س) هست که: تو صورتهای ما را به نمایش گذاشتی تا مردم، صورتهای ما را تماشا کنند. طوری شده بود که در خانواده یزید هم، انفجار پیدا شد و زن یزید، علیه او شورید؛ البته اینها مقدماتی دارد؛ زن یزید و عده‏ای آمدند، با بچه‏های پیغمبر(ص) مباحثه کردند و محکوم و تحریک شدند و در نهایت علیه یزید شوریدند. داخل مردم، سر و صدا بلند شد و خود شام، برای یزید، یکپارچه مشکل شد و در شام، حکومت نظامی اعلام کردند. در آن جلسه معروفی که ۱۰ نفری که از کربلا آمده بودند تا از یزید، جایزه بگیرند (از جمله شمر، خولی و…)، یزید خواست خودش را تبرئه کند و ثابت کند که مقصر نیست. لذا اینها را یکی یکی، جلوی مردم بازجویی کرد. به اولی گفت: تو امام حسین(ع) را کشتی؟ گفت: من نکشتم، او کشت. خطاب به دومی گفت: تو کشتی؟ گفت: نه! بالاخره به هفتمی و هشتمی که رسید، حوصله او سر رفت، دید، با این بازجویی، به خاطر تبرئه یزید، کشته خواهند شد. گفت: یزید، چه می‏گویی؟ می‏خواهی راستش را بگویم؟ امنیت دارم؟ یزید گفت: بلی. گفت: درست است که تو در کربلا نبودی، اما اگر قاتل بالمباشره را می‏خواهی، اینها هستند، ولی قاتل اصلی، خود تویی؛ آن کسی که لشکر تجهیز کرد، پول داد، دستور داد و مردم را علیه حسین(ع) به کربلا فرستاد، قاتل امام حسین(ع) است. دنبال که می‏گردی؟ یزید، در معرض افکار عمومی، از اینها بازجویی می‏کند و این مسأله، خیلی بزرگ است؛ یعنی حکومتی تا این اندازه ذلیل شده است که حاکم، فرمانده‏های لشکرش را – برای تبرئه خودش – مقابل مردم محاکمه می‏کند. اما، بچه‏های پیغمبر(ص) چگونه وارد شام شدند و ۱۰، ۱۵ روز بعد، چگونه بیرون رفتند؛ آن روزی که وارد شدند، همه مردم کف می‏زدند؛ آن روزی که بیرون می‏رفتند، مردم شام، اشک می‏ریختند و یزید را نفرین می‏کردند. علی بن الحسین(ع)، زینب(س) و بچه‏ها، همه، نقش خودشان را به خوبی بازی می‏کردند؛ آمدند اینها را با پول راضی کنند، نشد. که البته یکی از خواسته‏های امام سجاد(ع) این بود که بگویید، این وسایل و چیزهایی که در کربلا از ما غارت کردند، به ما برگردانند. یزید گفت: چگونه می‏توانیم، پس بدهیم؟ دست کی است؟ کجا جمع شده است؟ آنها را می‏خواهید چه کنید؟ من این قدر به شما مال می‏دهم که دهها برابر آنها ارزش داشته باشد؛ هر چه می‏خواهید، بگیرید. امام سجاد(ع) فرمودند: آخر، آنها که ارزش مادی ندارند. در آنها پیراهنی است که نخهایش را مادرم، حضرت زهرا(س) رشته است، آن برای ما ارزش دارد. تو اگر تمام جواهرات خزانه‏ات را بدهی، نمی‏خواهم، من آن گردنبند مادرم را می‏خواهم که به گردن حضرت زینب(س) بود. ما به او افتخار می‏کنیم. من آن پیراهن پاره و خونین پدرم را می‏خواهم؛ چون آن برایم ارزش دارد. می‏خواهم قطرات خون پدرم را ببینم. البته، خیلی از این چیزها را هم گرفتند که سند جرمی برای یزید و سند افتخار حضرت ابا عبداللَّه(ع) بود. اینکه بچه‏ها چگونه مسافرت کردند و چگونه برگشتند، صحنه‏های پیروزی است؛ چون وقتی که از شام بیرون آمدند، مأموران به نحو خوبی با بچه‏ها رفتار می‏کردند و مأمور بودند که آن قدر از بچه‏ها فاصله داشته باشند تا مبادا یکی از آنها به خاطر حفظ حجاب، دچار مشکل شود. اما، همینها وقتی کاروان را به شام می‏آوردند، عریانشان می‏کردند و به نمایش می‏گذاشتند. این موفقیت، مال چه کسی است؟ مبارزه را چه کسی برده است؟ بعد، از آن طرف، موقع رفتن به کربلا و نحوه برگشتن به مدینه، امام حسین(ع)، خودشان بیرون می‏آمدند؛ یعنی همان وضعی که حضرت موسی، از مصر در زمان فرعون فرار می‏کرد این آیه را می‏خواند، »فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ«. اما این دفعه که بچه‏های پیغمبر(ص) دوباره به مدینه برگشتند، قاصد حضرت علی بن الحسین(ع) می‏گوید که من وقتی به مسجد رفتم و خبر را دادم، دیدم کوچه‏ها، خیابانها، میدانها و راهها، آن چنان از مردم، پر شده است که هرگز در مدینه سابقه نداشت. مردم جمع شدند و آن چنان ضجه مدینه را گرفت که غیر از ضجه، چیزی شنیده نمی‏شد. و می‏گوید من برای اینکه خودم را زودتر به امام سجاد(ع) برسانم و بگویم که مردم در حال آمدن به استقبال هستند، مجبور شدم از روی سر مردم عبور کنم. خوب! این، چه پیروزی برای یزید بود؟ این چه شکست مفتضحی برای خاندان بنی‏امیه شد؟ البته، بعداً یزید مجبور به خشونت شد و سال بعد از آن، مدینه را غارت کرد، واقعه حرّه را پیش آورد و چند ماه بعد هم – یعنی یازده روز به مرگش مانده – مکه را غارت کرد و خانه خدا را به آتش کشید که خاندان آل ابی‏سفیان، با همین جریان نابود شدند. حادثه کربلا، در سال ۶۱ ه’ . بود و در سال ۶۴ ه’ . خانواده آل ابی سفیان، شکست خورد و شاخه دیگر بنی‏امیه – یعنی بنی‏مروان – آمدند. عاشقی را باید از پروانه، عاشق یاد گیرد هر که چیزی یادگیرد، باید از استاد گیرد صید آن نبود که آید یا زکیدی یا ز دامی یا کمندی صید آن باشد که آید دامن صیاد گیرد خود یزیدیها و بنی‏امیه آمدند و این روزگار سیاه را به سر خودشان آوردند. ابا عبدااللَّه(ع) موفق شدند. اگر امام حسین(ع) این حرکت را نمی‏کردند و اگر میخ یزید کوفته می‏شد، »علی الاسلام السلام« بود؛ اما، امام حسین(ع) جریان را عوض کرد  و این جریان، در تاریخ، به راه افتاد که حالا هم، ما از همان مشعل، استضائه می‏کنیم و ان شاءاللَّه، تا قیام عدل مطلق و تا روزی که در پهنه این گیتی، حکومت ظالمی وجود نداشته باشد، این خون باید بجوشد. و تا یک حکومت ظالمی در دنیا باشد، انتقام خون ابا عبداللَّه(ع) گرفته نشده است، و همین، معنی »السلام علیک یا ثار اللَّه و ابن ثاره« است.

ترجمه خطبه عربی

بسم اللَّه الرحمن الرحیم کنفرانس وحدت آفریقا، گام مثبتی برداشت و ملت »صحرا« را به عضویت پذیرفت. این اقدام، امیدی در دلهای مردم مظلوم آفریقا – که در گذشته شاهد اعمال نفوذهای غیر مشروع در کنفرانس بودند – ایجاد کرد. به همان اندازه که مردم مبارز و مظلوم و حق خواه، خوشحال و امیدوار شدند، عمال استکبار جهانی و متجاوزان و دیکتاتورها به خشم آمدند. دیدیم که شاه حسن مراکش که خود را یکی از بنیانگذاران سازمان وحدت آفریقا می‏دانست، آن چنان رنجید که نتوانست تعادل خود را حفظ کند و با بیرون رفتن از کنفرانس و قهر کردن از کسانی که به نفع پولیساریو رأی داده بودند، ضعف و خشم و توسعه طلبی و خوی تجاوزگر سیری ناپذیرش را نشان داد و به دنبال آن، دولت زئیر هم – که در جریان چاد، خودباختگی خود را در مقابل استعمارگران فرانسوی نشان داده است – از کنفرانس بیرون رفت. می‏بینید که بعضی از سران کشورهای آفریقا، به جای تلاش در راه وحدت و تأمین حقوق مردم محروم آفریقا، به منافع شخصی خود و پاسداری از منافع استعمارگران غربی چسبیده‏اند. در حالی که قحطی و خشکسالی، روزانه جمع کثیری از محرومان آفریقا را به کام مرگ می‏برد و تفرقه و اختلافات داخلی، میدان را برای اعمال مستکبران متجاوز، خالی و هموار می‏کند، این خودپرستان، این گونه به آتش دامن می‏زنند و مردم مظلوم صحرا را تحت فشار نظامی و اقتصادی قرار داده، خون مسلمانان را در بیابانهای خشک صحرا می‏ریزند. با امکاناتی که آمریکا و فرانسه در اختیارشان قرار می‏دهند – و عجیب این است که همینها که مذاکره با صحراییها را تحریم کرده‏اند و از به رسمیت شناختن آنها این گونه خشمگین‏اند – در خاورمیانه در تلاشند که اسرائیل غاصب متجاوز را به رسمیت بشناسند. و نیروهای خود را بسیج کرده‏اند که »کمپ دیوید« را بر دیگران تحمیل کنند و خیانتکاران مصری  را تبرئه کنند و امروز برای بی اثر کردن مجاهدات مردم مسلمان لبنان، پشت پرده مذاکرات ناقوره، فعالیت دارند. حق این بود که سران آفریقا، استقلال و آزادی مردم صحرا، اریتره و زیمبابوه را تضمین کنند و یکصدا، کمپ دیوید را محکوم کنند و از مجاهدات مردم لبنان، حمایت کنند و بیش از همه، برای حزب بعث عفلقی  عراق که با آتش‏افروزی، علیه انقلاب اسلامی ایران، مانع وحدت جهان اسلامی شده است، کیفر بخواهند.

بِسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرّحیم/ اِذا جاءَ نَصْرُاللَّهِ وَالْفَتْحُ/ وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فی دینِ اللَّهِ اَفْواجاً/ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ اِنَّهُ کانَ تَوَّاباً

دانلود صوت

volumeVideo: 3.29M | durationVideo: 00:03:04
۰۰:۰۰:۰۰
۰۱:۲۲:۳۴
۲٫۷۶M :volumeSoundFile
۰۱:۲۲:۵۴ :durationSoundFileی
پارس

لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=50

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.