تاریخ ارسال : ۲۵ بهمن ۱۳۹۵ ساعت : ۰۸:۵۴ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

خواسته‌ نظام از اصلاح‌طلبان/ تعارضات را چگونه باید حل کرد؟

سرویس سیاست مشرق – روزنامه‌ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه‌ها و نظریات اصلی و اساسی خود می‌پردازند؛ نظراتی که بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و می‌توان آنرا سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان کرد که اهمیت ویژه‌ای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله‌های روزنامه‌های صبح کشور با گرایش‌های مختلف سیاسی را می‌خوانید:‌‌
 *******  خواسته‌های نظام از اصلاح‌طلبان/ تعارضات را چگونه باید حل کرد؟
قاب نبندید؛ انقلاب است هنوز

محمد ایمانی در کیهان نوشت:

۱- اوراق تئوری‌های رایج «انقلاب» را که در آکادمی‌های علوم سیاسی تدریس می‌شود، باید در «جاری انقلاب اسلامی» به محک کشید و شُست. انقلاب اسلامی یک «امر واقع» است که در بسیاری از حوزه‌ها قالب‌شکنی کرد و یکی از همان حوزه‌ها اتفاقاً «تئوری‌های انقلاب» است.  نوع انقلاب‌ها درگیر مادیت محض بوده‌اند اما این انقلاب هر چند درباره امور مادی جاری در حاکمیت پهلوی حرف و اعتراض داشت، در عین حال در قالب انقلاب‌های دوره مدرنیته (اعم از انقلاب فرانسه و روسیه و…) متوقف نماند و طرحی نو درافکند که عزت و کرامت انسانی و سرنسپردن به بندگی طاغوت‌های داخلی و بین‌المللی، سرلوحه آن بود. انقلاب ۱۹۷۹ ایران همچنان که در وقوع قالب‌شکن بود، در پویایی و مانایی نیز تئوری‌های رایج انقلاب را به چالش کشیده است.
۲- اغلب انقلاب‌ها به تدریج از شور و هیجان می‌افتند و تبدیل به بوروکراسی می‌شوند و به پایان می‌رسند. مردم در این میان تنها نقش شورشیانی را دارند که با سرنگونی رژیم، کارشان تمام می‌شود و به خانه برمی‌گردند. بنابراین وقتی یکی دو دهه از انقلاب‌های بزرگ سپری شد، تنها از آن نوستالژی و خاطراتش باقی می‌ماند. یعنی وقتی از انقلاب روسیه، فرانسه یا الجزایر سخن می‌گوییم، در واقع از تاریخ سپری شده حرف می‌زنیم.  اما درباره انقلاب اسلامی، ماجرا فرق می‌کند. در حالی که نسل سوم و چهارم پا به عرصه می‌گذارند، انقلاب اسلامی به عنوان یک وجود زنده و جاری و «فیصله بخش» به حیات خود ادامه می‌دهد و به زیست سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در ایران معنا می‌بخشد؛ هر چند که «ضد» این انقلاب نیز به مثابه معارض- از جهات گوناگون- در خارج و داخل کشور مدام باز تولید می‌شوند.  یکی از وجوه معارضه پنهان و زیرپوستی با انقلاب، همین منحصرسازی انقلاب به یک اتفاق تاریخی پایان یافته است. آنها که انقلابی‌گری را تندروی و افراطی‌گری، و مخالف عقلانیت و تدبیر و مصلحت جلوه می‌دهند، در حقیقت با جوهره و روح انقلاب بیگانه‌اند، اگر نگوییم که به جبهه «ضد» یاری می‌رسانند.  مگر می‌شود در نیمه راه رسیدن به قله آرمان‌های انقلاب باشیم و کسانی بگویند «انقلاب در سال ۱۳۵۷ تمام شد؛ برگردیم به عقب!»؟ تا موضوعات مورد اعتراض انقلاب (از استکبار تا روحیات طاغوتی و اشرافیگری و تبعیض‌طلبانه و فقر و تبعیض و فساد) ما به ازای خارجی دارد، انقلاب و مبارزه هم هست.
۳- دلیلی ندارد با معارضان نظریه «پویایی و دامنه‌داری انقلاب» وارد مجادله شویم چرا که با دو نظریه هم وزن روبرو نیستیم. انقلاب بدون «رهبری، آرمانها و مردم» مفهوم پیدا نمی‌کند؛ انقلاب همان جاست که این ۳ شاخصه هویتی آن ایستاده باشند.  انقلاب اسلامی در ۳۸ سالگی خود، جاری و فیصله بخش است، چون ملت با نشاط و طراوت تمام در جشن ۳۸ سالگی آن -برخلاف همه انقلاب‌های تمام شده- پای کار آمده‌اند. چگونه می‌توان مدعی شد انقلاب تمام شده و دم از ختم انقلاب زد- چنان که برخی رسانه‌های زنجیره‌ای و شبه‌روشنفکران ادعا کردند- حال آن که اقیانوس‌ جاری ملت در برابر دشمنان انقلاب سینه سپر می‌کند؟ اگر مقتدای انقلاب در اوج عملیات فریب دشمن در حوزه جنگ نرم و مذاکره می‌گوید «من دیپلمات نیستم، انقلابی‌ام» و «انقلابی بمانید و انقلابی عمل کنید»، موعد ۲۲ بهمن که می‌شود، مردم می‌جوشند و می‌خروشند و با زبان اقدام و عمل، یکصدا می‌گویند «ما همه انقلابی هستیم».  این تشخیص و اقدام بهنگام در پیچیده‌ترین شرایط جنگ نرم بی‌تردید، عمل به آیه شریفه «و اعدوا لهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله و عدوکم» است. هیبتی می‌سازد که دوستان را پر از انرژی و دشمنان را منفعل و هراسان می‌کند.
۴- جوهره انقلاب که در جان یک ملت جاری باشد، حریفان و رقیبان را به خضوع و اعتراف می‌کشاند؛ حتی اگر مایل نباشند. می‌شود همین اتفاق خیره کننده ۲۲ بهمن ۱۳۹۵ تا گزارشگر شبکه تلویزیونی CNN از تهران گزارش دهد «جمعیتی که امسال برای راهپیمایی سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران آمده‌اند، عظیم‌تر از هر سال دیگر است.  مردم به دعوت رهبر عالی ایران و در پاسخ به تهدیدات به خیابان آمدند». هفته‌نامه انگلیسی اکونومیست هم در این باره نوشت «راهپیمایی امسال در بزرگداشت پیروزی انقلاب اسلامی، یکی از بزرگ‌ترین تظاهرات در نوع خود بود. تندروها می‌گویند اکنون ثابت شده که آمریکا، مردم ایران را هدف گرفته و نه رژیم را، و دیگر نباید به آمریکا اعتماد کرد.  حتی اصلاح‌طلبان هم که برنامه هسته‌ای ایران را اوراق کردند و مواد هسته‌ای غنی‌سازی شده را تحویل دادند، احساس می‌کنند به آنها خیانت شده است. ظریف وزیر خارجه‌ای که برای توافق هسته‌ای مذاکره کرد، اکنون لبخند گذشته را ندارد. او زیر لب غر می‌زند که روزهای سختی در پیش است.  حتی محمد خاتمی رئیس جمهور اسبق هم که در پی بازسازی روابط بود، از اصلاح‌طلبان خواست همصدا با تندروها آمریکا را محکوم کنند». کار به جایی می‌رسد که آقای «ص-ز» – کسی که ۳ سال پیش در حال بزک آمریکا بود و می‌گفت نظام سی و چند سال درباره مذاکره دروغ گفته، چون می‌ترسد با مذاکره پایه‌هایش فرو بریزد(!)- بعد از آن راهپیمایی خیره‌کننده مجبور می‌شود بنویسد «شکوه این راهپیمایی به منزله طرفداری و تأیید نظام، و حمایت و بیعت مردم با انقلاب است».
۵- گویا اتفاقی بزرگ رخ داده است. ما البته در متن این رویداد بزرگ قرار داریم و شاید «حجاب معاصرت» مجال ندهد اهمیت این رویداد را بفهمیم و از عهده شکر آن برآییم. جبهه استکبار ظرف ۶-۷ سال گذشته، دو عملیات پیچیده را برای تغییر ساختار جمهوری اسلامی یا تهی کردن آن از محتوا و سیرت انقلابی ترتیب داد و اکنون بخش عمده‌ای از این عملیات به هزیمت کشیده شده است.  فاز اول، با فتنه و آشوب نیابتی «افراطیون مدعی اصلاح‌طلبی» در سال ۸۸ کلید خورد و فاز دوم آن، از ویرانه‌های همین پروژه اطلاعاتی ۲۰ ساله سر برآورد؛ آنجا که پیاده نظام منهزم، آدرس تحریم‌های فلج‌کننده را به دشمن دادند و براساس آن، تسلیم‌طلبی در پوشش مذاکره و سپس توسعه این رونده به حوزه‌های غیرهسته‌ای را تبدیل به «اضطرار ملی»! کردند. کوبنده‌تر و فراگیرتر شدن شعار «مرگ بر آمریکا» در راهپیمایی حماسی ۲۲ بهمن، زدن یک تیر دقیق به دو هدف (تهدیدهای آمریکا و عملیات فریب فتنه‌گران و بزک‌کاران در داخل) بود.
۶- مایکل لدین مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا، همان کسی است که در اوج فتنه سبز تصریح کرد «ریشه این حرکت به اواسط دهه ۱۹۸۰ میلادی برمی‌گردد، زمانی که ما با افرادی از دفتر میرحسین موسوی نخست‌وزیر و اطرافیانش وارد مذاکره شدیم.» او سه شنبه ۱۹ بهمن ۹۵ در گفت‌وگو با رادیو فردا و در پاسخ این سؤال که «آینده توافق هسته‌ای ]برجام[ را چگونه می‌بینید، گفت «این سؤال غلطی است، برای اینکه مشکل آمریکا، خود ایران است و نه برنامه هسته‌ای.  آنچه اهمیت دارد این است که ایران بزرگ‌ترین حامی تروریسم نباشد و دست از تولید سلاح اتمی و موشک‌های بالستیک بردارد. صادقانه بگویم بهترین کار این است که دست از شعار مرگ بر آمریکا بردارد… تصور نمی‌کنم سیاست ایران که همان سیاست برآمده از انقلاب اسلامی است، تغییر کند… رژیم ایران باید عوض شود، ما خواستار تغییر رژیم هستیم.» یک سؤال مهم این است:‌ کسانی چگونه می‌توانند آن قدر دقیق در نقشه مثلث صهیونیسم مسیحی ایفای نقش کنند که پیاده نظام و سرمایه بزرگ اسرائیل لقب گیرند و علنا مورد حمایت دولت‌های بوش و اوباما باشند (چنان که از بوش تا اوباما و کاندولیزا رایس و کالین پاول تا جان کری و رابرت گیتس و جان برنان بارها گفتند) و در عین حال به بهانه دعوت به حضور در راهپیمایی ۲۲ بهمن که خود جرئت آفتابی شدن میان مردم را پیدا نکردند، مدعی «آشتی ملی» شوند؟! چگونه می‌توانند شیطان بزرگ را به ویژه ظرف چند سال اخیر بزک کرده باشند و حالا ناگهان دعوت به تظاهراتی کنند که جان مایه آن شعار «مرگ بر آمریکا» است؟! آیا اگر ملت ایران مثلا برجام را برد- برد تلقی می‌کردند، با آن انزجار کم‌سابقه در روز ۲۲ بهمن «مرگ بر آمریکا» می‌گفتند؟! عنایت دارید که مرگ بر آمریکا می‌گفتند و نه مثلا مرگ بر ترامپ؛ چرا که ترامپ هنوز تازه از راه رسیده و عمده این اعلام انزجارها نسبت به دغلبازی و خباثت‌های دولت اوباما به ویژه در یک ساله پس از اجرای برجام است.
۷- می‌گویند اگر برجام نبود، با چه مصائبی مواجه می‌شدیم اما صداقت ندارند که بگویند چه کسانی گرای تحریم‌ها را پس از سرشکستگی در فتنه سبز به دشمن دادند تا بعداً بتوانند ضرورت مذاکره و امتیاز دادن را توجیه کنند. می‌گویند «آشتی ملی» اما نمی‌گویند مگر چه اتفاقی افتاده که باعث جدایی آنها با «جمهوری اسلامی» (آمیزه حاکمیت و مردم)- و نه شکاف میان ملت- شده است؟ نمی‌گویند که اگر از خاتمی تا تاج‌زاده و دیگرانشان در پستوها اقرار کردند تقلب آن هم در حد ۱۱ میلیون رای نه واقعیت و نه امکان دارد، پس بر مبنای کدام توجیه در دروغ تقلب دمیدند و همین را مبنای تهییج به آشوب و بی‌ثباتی قرار دادند؟ نمی‌گویند انواع خسارت‌های بزرگی را که به واسطه این فتنه‌انگیزی به ملت و نظام تحمیل کردند، چگونه باید جبران شود؟
طیف ائتلافی همین طایفه نگون‌بخت نیز که مدعی وحدت ملی می‌شوند، همزمان توقع دارند کسی گریبانشان را در زمینه مفاسد نجومی و اشرافیگری و امتیازطلبی‌های نامشروع نگیرد.
۸- امیر مومنان علی علیه‌السلام درباره تکلیف انقلابیون در این عرصه‌ها چند رهنمود راهبردی دارند. ایشان درباره فتنه‌انگیزی اصحاب جمل و توصیه برخی یاران به عدم تعقیب آنها فرمود «به خدا سوگند چون کفتار نباشم که با آهنگ خوابش کنند و فریبش دهند و شکارش کنند. من پیوسته به وسیله یاری‌کننده حق، با آنان که از حق روی برگرداندند، می‌جنگم تا مرگم فرا رسد» (خطبه ۶ نهج‌البلاغه). و درباره مصلحت‌اندیشی برخی یاران و دعوت به مفاهمه و آشتی با امتیازطلبان مفسد فرمود «آیا مرا فرمان می‌دهید پیروزی را با ستم بر کسانی که بر آنان حکومت یافته‌ام به دست آورم؟ به خدا سوگند… چنین نخواهم کرد» (خطبه ۱۲۶) و نیز با تاکید بر اینکه «حق قدیمی را هیچ چیز (از جمله گذشت زمان) باطل نمی‌کند»، از بازپس‌گیری بیت‌المال به غارت رفته خبر دادند، حتی اگر مهریه زنان و بهای کنیزان شده باشد؛ چرا که «در حق، گشایش است و هر کس که عدالت بر او مضیق آید، ستم پرمضیقه‌تر است» (خطبه ۱۵ نهج‌البلاغه). این، مفهوم جامع انقلابیگری است.
۹- اگر اعتماد به پروردگار و اقدام و عمل مجاهدانه بر مبنای آن موجب رزق لایحتسب می‌شود (چنان‌که در انقلاب و دفاع مقدس و خودکفایی‌های چشمگیر علمی و فنی دیدیم)، اعتماد به شیاطین منحصرا ما را به سراب مایوس‌کننده وعده‌ها می‌کشاند. هر جا نارسایی‌ و ناکامی می‌بینیم، همان موقعیتی است که بر سر این دو راهی، مسیر را به اشتباه رفته‌ایم. رهبر حکیم انقلاب ۱۲ آبان امسال در دیدار دانشجویان و دانش‌آموزان فرمودند «عزیزان من! خودمان را برای آینده و اداره امور کشور آماده کنید.  علاج مشکلات کشور در گرو جوشیدن اراده و استقامت از درون ملت است… آنچه من بر آن تکیه می‌کنم، روحیه انقلابیگری است. معنای روحیه انقلابی چیست؟‌ یک انسان انقلابی شجاعت دارد، اهل اقدام و عمل است، ابتکار می‌ورزد، بن‌بست‌شکنی می‌کند، گره‌گشایی می‌کند، از چیزی نمی‌ترسد، به آینده امیدوار است… بعضی‌ها عکس این عمل می‌کنند و حرف می‌زنند.  بعضی‌ها عکس این مدیریت می‌کنند، جوان را به آینده و به انقلاب بی‌اعتماد می‌کنند، از نفس گرم امام(ره) دور می‌کنند؛ خب این خراب می‌شود دیگر. آن وقت از زمانه هم می‌نالند!… زمانه را من و شما می‌سازیم. ما وقتی گام‌هایمان را محکم برنداشتیم، وقتی توصیه امام را ندیده گرفتیم، وقتی مردم و جوان‌ها را از اینها دور می‌کنیم، جوان را به لاابالیگری سوق می‌دهیم، خب معلوم می‌شود نتیجه بد خواهد شد. زمانه خراب خواهد شد… امیرالمومنین می‌گوید بعضی‌ها یک روزی درست حرکت می‌کردند اما دل‌هایشان واژگونه شد.  حالا چرا واژگونه می‌شود؟… آلوده محبت‌های بی‌جا می‌شویم، آلوده جاه‌طلبی می‌شویم، آلوده رفیق‌بازی می‌شویم، آلوده جناح‌بازی و حزب‌بازی می‌شویم، دلمان واژگونه می‌شود و از آن راه درست، از آن استقامت اولی برمی‌گردیم. آفت اینهاست، جلوی اینها را بایستی گرفت و از اینها به خدا پناه برد».

 خواسته‌های نظام از اصلاح‌طلبان/ تعارضات را چگونه باید حل کرد؟

دولت رکود

امیر استکی در وطن‌امروز نوشت:

در شرایط کنونی، اقتصاد کشور به اذعان تقریبا همه متخصصان اقتصادی در رکود سنگینی قرار دارد و به نوعی همه بخش‌های اقتصادی منتظر نشسته‌اند اتفاق خاصی بیفتد و همه چیز را روی غلتک بیندازد و لااقل به وضعیت پیش از اعتدال بازگرداند. ناگفته نماند که در اذهان بسیاری از فعالان اقتصادی این انتظار وجود دارد که این اتفاق خاص را باید دولت رهبری کند و از طرف دولت حرکتی برای گشایش در وضع نامناسب عمده کسب‌وکارهای کشور صورت بگیرد.   هر چند هنوز هستند عده‌ای که منتظر دست نامرئی آدام اسمیتی نشسته‌اند و معتقدند دست نامرئی بازار را متعادل خواهد کرد و رکود موجود را خواهد زدود ولی درآمدن این دست نامرئی از آستین به نظر بیش از آنچه بتوان تحمل کرد به تاخیر افتاده است و به قولی اگر از آستین درآمدنی بود تاکنون خودی نشان داده بود.  در این میان می‌ماند دست دولت که گویا برخلاف آنچه ادعا می‌کند، قراری بر درآمدن و هل دادن این چرخ به گل نشسته ندارد و خب، همانطور که گفتیم حرف برای زدودن رکود دوای مفیدی نیست و عمل لازم است. دولت یازدهم برخلاف پرستیژی که برای خود تعریف می‌کند، یک دولت نخبه‌گرای متمایل به توسعه نیست، بلکه به نظر نگارنده به‌رغم تصور رایج یک دولت الیگارشیک کلاسیک است.  دولتی که یکی از ویژگی‌های اصلی آن برقرار کردن یک ارتباط یکطرفه قوی با بدنه جامعه است؛ نگاهی مانده در اعصار گذشته که امر سیاسی حکمفرماست و از بالا به پایین اعمال می‌شود و اقتدارگرایی در آن ثقل اصلی گفتمانی است. ارتباط یکسویه‌ای که از کانال تلاش دولت یازدهم برای معنابخشی به شرایط مطلوب برساختی خود آن، میسر شده است.  ویژگی این نوع دولت‌ها این است که اولا عموم مردم را به بهانه تخصصی و پیچیده بودن مسائل از کانال مطالبه‌گری کنار می‌گذارند و دوم اینکه تصور جامعه از وضعیت مطلوب را منحصر به آنچه خود تبیین می‌کنند، می‌گردانند. طبیعتا این وضعیت مطلوب باید نشانه‌های کوچکی در سطح جامعه داشته باشد تا با تمرکز و مانور روی آنها بتوان شرایط مطلوب برساخته شده توسط دولت را به خورد مردم داد و در دولت یازدهم این نشانه‌ها عمدتا در نرخ تورم خلاصه می‌شود.
دولت اکنون کاهش نرخ تورم و پایین نگه داشتن آن را به عنوان بهترین نشانه مطلوب بودن اوضاع سر دست گرفته است و به نظر نمی‌رسد به هیچ عنوان حاضر به گذشتن از این «متاع دکوری» باشد. برای جامعه‌ای که دهه‌هاست با نرخ‌های بالای تورم روبه‌رو بوده است قاعدتا نرخ پایین تورم می‌تواند یک نشانه بزرگ از کارآمدی دولت باشد و دولت ابدا میل ندارد این بزرگ‌ترین برگ برنده در بازنمایی عملکرد خود به مردم را به هیچ‌وجه در روزهای کم باقیمانده تا انتخابات ریاست‌جمهوری دوازدهم کنار بگذارد. تقریبا تمام تحلیلگران اقتصادی بر این باورند «تلاش‌های دولت برای پایین نگه داشتن تورم از مسیر کنترل و محبوس کردن نقدینگی به واسطه بالا نگه داشتن نرخ بهره صورت گرفته است».  تلاشی که رکود حاکم بر اقتصاد کشور را عمیق‌تر کرده است. اصرار دولت به این روند- که همانطور که گفتیم برای زنده نگه داشتن پایین بودن تورم به عنوان دال مرکزی بازنماینده شرایط مطلوب، به آن احتیاج دارد- در اصل نوعی ذخیره تورم است. مساله‌ای که اقتصاد کشور را به یک بمب ساعتی بسیار بزرگ با چاشنی انفجاری به نام  بحران بانک‌ها تبدیل کرده است. در ادامه تحلیل اقتصادی مختصری را که با مطرح کردن سوالاتی بسیار اساسی همراه است، از گروه تحقیقاتی-اقتصادی مبین که به روشن شدن منظور ما کمک می‌کند از نظر می‌گذرانیم.
دست‌کم ۳ سال است در عین کاهش معنا‌دار نرخ تورم و پایدار ماندن و حتی تشدید رکود اقتصادی، نرخ‌های بهره در اقتصاد ایران هیچ روند نزولی در پیش نگرفته است. نرخ بهره سپرده بر اثر جنگ قیمتی مخرب بانک‌ها در جذب منابع (ذخایر) در سطح بالایی باقی مانده و به تبع آن هزینه تمام‌شده پول و نرخ بهره تسهیلات نیز ارقامی بالا به خود می‌بیند.  آگاهان از واقعیات سیستم بانکی می‌دانند کاهش مصوب نرخ بهره سپرده و تسهیلات هرگز توسط سیستم بانکی تبعیت نشده و ارقام ۱۵ درصدی برای سود سپرده و ۱۸ درصدی برای سود تسهیلات به انحا و طرق مختلف دور زده می‌شود.  پرداخت سودهای توافقی به سپرده‌ها، سودهای پیشنهادی هنگام تقاضای خروج سپرده‌گذاران کلان، صندوق‌های سرمایه‌گذاری با درآمد ثابت و از سوی دیگر حربه‌هایی نظیر انواع بازی با فرمول‌ها و الزام به بلوکه‌ بخشی از تسهیلات و… راهکارهای سیستم بانکی برای تداوم نرخ‌های بهره بالا در سمت سپرده و تسهیلات است.  اگر توجه کنیم که اقتصاد ایران در این مقطع در وضعیتی قرار داشته و دارد که بازدهی حقیقی و حتی تورمی بالایی در آن ایجاد نشده است، سوالات اساسی قابل توجهی که تأمل در آنها ما را ملتفت ابعاد بحران می‌کند چنین است:
این بهره‌های بالای سپرده و تسهیلات که به صورت کنتوروار هر روزه در حال ثبت است، از کدام بازدهی در بخش حقیقی باید تأمین و پرداخت شود؟
آیا نرخ‌های بهره ۲۵ تا ۳۰ درصدی تسهیلات، در اقتصادی که تورم آن به زیر ۱۰ درصد رفته و رشد اقتصادی ندارد، قابل پرداخت است؟
آیا تورم خفته ناشی از شکاف رشد نقدینگی با مجموع رشد اقتصادی و نرخ تورم در ۳ سال اخیر قابل گریز است؟
آیا در شرایطی که بخش اعظم تسهیلات بانک‌ها، امهال تسهیلات غیرقابل بازپرداخت قبلی است، سیستم بانکی در معنای دقیق کلمه ورشکسته نیست؟
آیا با تداوم این روند سرنوشتی جز فروپاشی نظام پولی یا ساختار تولید در انتظار کشور است؟
این روند چگونه باید متوقف شود؟ آیا سیاست‌های متعارف اقتصادی قادر به حل‌وفصل این بحران است یا خود مقصر اصلی در بروز آن محسوب می‌شود؟
این تحلیل بسیار مختصر به همراه سوالات اساسی که در انتهای آن مطرح شده‌است تا حد قابل قبولی آنچه را به عنوان تبعات تلاش دولت برای حفظ دال مرکزی کارآمد نشان‌دهنده‌اش گفتیم، روشن می‌کند. به بیان ساده‌تر دولت در حال فروش چیزی به مردم است که در همه دهه‌های اخیر به عنوان یک وضعیت مطلوب توصیف شده است. تورم پایین، وضعیت مطلوبی بوده است که همه ما در همه سال‌های گذشته بر کشور با تورم‌های بالا از مزایای آن شنیده‌ایم.  مزایایی که براستی در یک اقتصاد پویا، بسیار قابل توجه و تقدیر است اما در یک اقتصاد افتاده به دام رکود که در آن یکی از عناصر اصلی شکل‌دهنده رکود همین سیاست‌های انقباضی ضدتورمی است و در شرایطی که تورم رخ نداده در این ۳-۲ سال برای روزها و سال‌های آتی ذخیره شده است! آیا باز هم می‌توان از مطلوب بودن شرایط صحبت کرد؟ دولت یازدهم به بهای حفظ پرستیژ و ظاهر خود و به دنبال تمایل شدیدش برای پیروزی مجدد در انتخابات ریاست‌جمهوری، با اصرار بر روندهای کنونی در حال نگه داشتن کشور در رکود و کشیدن آن به ورطه خطرناکی است.  ورطه‌ای که شاید بزرگ‌ترین بحران اقتصادی تاریخ ایران باشد؛ بحرانی که خلاصه آن چنین است: نقدینگی بالا و در مرز انفجار و نرخ بهره، بالا و فراتر از بنیان‌های اقتصاد است. نرخ بهره بالا، عامل رکود بوده و آهنگ رشد نقدینگی (نرخ باد شدن سپرده‌ها) را بالا نگه داشته است. کاهش نرخ بهره با ابزارهای متعارف (بازاری) نیازمند سیاست پولی انبساطی است؛ سیاست پولی انبساطی یعنی نقدینگی بزرگ‌تر و انفجار ویرانگرتر.

  خواسته‌های نظام از اصلاح‌طلبان/ تعارضات را چگونه باید حل کرد؟

پوتین، ترامپ و «استراتژی دیو و دلبر»

علیرضارضاخواه در خراسان نوشت:

ترامپ از همان روزهای آغازین مبارزات انتخاباتی به صراحت اعلام کرده بود که رویه اش در حوزه سیاست خارجی با دیگران متفاوت خواهد بود. او وعده داده است که عظمت را به آمریکا باز خواهد گرداند و همین شعار را هم سرلوحه دیپلماسی آمریکا قرار خواهد داد. اما آنچه این روزها بیش از همه در رفتار سیاسی او توجه ها را به خود جلب کرده است، علائم و پیام های دلبرانه ای است که از اتاق بیضی کاخ سفید به تالار طلایی کرملین مخابره می شود. ترامپ می گوید هرکس منافع برقراری ارتباط دوستانه با روسیه را درک نمی کند احمق است. در مقابل منتقدانش معتقدند او دچار یک خطای محاسباتی شده است و منافعی که از رابطه با مسکو عاید آمریکا می شود ارزش چندانی ندارد.  با این حال علی رغم تمام انتقادهایی که حتی هم حزبی های ترامپ به وی دارند او همچنان سرسختانه حامی بهبود روابط با مسکو است. به گونه ای که حتی وقتی سفیر آمریکا در سازمان ملل متحد «به‌وضوح و قویا اقدامات تهاجمی روسیه در اوکراین را محکوم» می‌کرد، ترامپ از آشکار ساختن علایق پنهانش نسبت به پوتین ابایی نداشت. او همزمان در مصاحبه با شبکه فاکس نیوز هنگامی که مصاحبه‌کننده پوتین را یک قاتل خواند، واکنش تند نشان داد و گفت:‌ «قاتل‌های زیادی وجود دارند. که چه؟ فکر می‌کنید کشور ما بیگناه است؟» حالا پوتین اظهار علاقه کرده است تا با رئیس جمهور جدید آمریکا در محل تولد همسرش در اسلوانی دیدار کند.
نگرانی ها در آمریکا از فرجام دلربایی های پوتین
از آنجا که ترامپ برنامه مشخصی برای تعامل با مسکو ارائه نکرده است، خیلی ها نگران فرجام دلربایی های ترامپ از پوتین هستند. آنها معتقدند در بهترین حالت هم ترامپ بی تجربه در مقابل این “دیو روسی” بازنده خواهد بود. بعضی ها هم که مثل نانسی پلوسی رئیس اقلیت دموکرات در مجلس سنا، کلا نسبت به ماهیت رابطه ترامپ و پوتین شک داشته و خواهان بازبینی مجدد اف بی آی در این مورد هستند، آنها ترامپ را بازیچه دست پوتین می دانند.
واقعیت این است که جنس مخالفت ها با روسیه چه در حزب دموکرات و چه در حزب جمهوری خواه بیشتر ایدئولوژیک  و  میراثی بازمانده از دوران جنگ سرد است. این در حالی است که مقتضیات دوران پساایدئولوژیک بسیار متمایز است.بی جهت نیست که سلف های ترامپ هر کدام خود داستان عاشقانه جدایی با پوتین داشتند.
نشریه اکونومیست در شماره اخیر خود در این رابطه می نویسد” جورج دبلیو بوش به چشم‌های ولادیمیر پوتین نگاه می‌کرد و باور داشت که توانسته است روح او را مشاهده کند. او اشتباه می‌کرد. باراک اوباما تلاش کرد تا روابط با روسیه را «راه‌اندازی مجدد» کند، اما تا پایان دوره ریاست‌جمهوری او روسیه، کریمه را به خاک خود ملحق کرد، درگیری‌هایی را در سایر نقاط اوکراین رقم زد و خلأ قدرتی را که اوباما در سوریه بر جا گذاشت، پر کرد. به‌نظر می‌رسد دونالد ترامپ می‌خواهد بیشتر جلو برود و یک صف‌بندی جدید استراتژیک را با روسیه شکل دهد”اما دلیل چنین “دلبری های” از دیو روسی چیست؟
بازدارندگی از طریق وابستگی
در پاسخ باید گفت که سیاست نزدیک شدن به کرملین به ویژه بعد از فروپاشی دیوار برلین یکی از اهداف فرا استراتژیک حاکمیت آمریکا محسوب می شده است. آمریکایی ها در یک نگاه کلان معتقدند که بهترین و موثرترین الگوی بازدارندگی برای کنترل و محدود سازی روسیه تعامل هرچه بیشتر با این کشور است. زیرساخت های صنعتی روس ها به شدت نیازمند مدرن شدن هستند، آمریکایی ها می توانند با حضور گسترده در این زیر ساخت ها نوعی وابستگی را برای کرملین ایجاد کنند. وابستگی که هزینه اقدامات تهاجمی روسیه را بالاخواهد برد.
 اما دوری از مسکو باعث می شود روس ها تلاش کنند مسیر توسعه را به صورت مستقل بپیمایند و شبکه، نظم و ساختاری موازی با آنچه آمریکایی ها برای سلطه بر جهان طراحی کرده اند، ایجاد کنند. معتقدان به این دیدگاه بر این باورند که در حدود دو دهه گذشته به دلیل عدم توانایی در مدیریت روابط دو جانبه، روس ها سنگ بنای تغییر نظم لیبرال دموکراسی که بعد از جنگ جهانی دوم پایه های  آن ریخته شده بود را نهاده اند، حالا ترامپ تلاش دارد تا مانع از تداوم چنین مسیری بشود.
شاگردان پر وپا قرص تئوری جنگ تمدن های هانتینگتون  اما این همه ماجرا نیست،  دولت ترامپ و به ویژه ایدئولوگ پشت پرده آن یعنی استیو بنون نگاهی به شدت تمدنی هم به تحولات بین المللی دارند.به گونه ای که آنها را می توان شاگردان پر وپا قرص تئوری جنگ تمدن های هانتینگتون دانست.ساموئل هانتینگتون معتقد بود که در دوره پساایدئولوژی، باید منتظر جنگ تمدن‌ها ماند. تمدن‌هایی هفتگانه که او یکی از آنها را تمدن اسلاو – ‌‌‌‌ارتدوکس روسی می‌دانست، دیگری تمدن کنفسیوس چینی و مهم‌ترین آنها، تمدن اسلامی. هانتینگتون در اثر مشهور خود با عنوان «برخورد تمدن‌ها و تغییر جهان» از سربرآوردن تمدن اسلامی و چینی سخن گفته و به غربی‌ها هشدار می‌داد که باید منتظر برخوردهای میان تمدنی باشند.
هشدار او را البته کمی بعد «زبیگنیو برژینسکی» تکمیل کرد، آنگاه که از احتمال اتحاد چین و روسیه و ایران سخن گفت: «چنین‌ ائتلافی‌ گرداب‌ عظیمی‌ از خشونت‌ به‌ بار می‌آورد که‌ به‌ طور طولی‌ و در عرض‌ نقطه‌ شرق‌ آسیا امتداد دارد. گستره‌ آن‌ از شرق‌ به‌ غرب، از دریای‌ آدریاتیک به‌ بالکان‌ و تا مرز چین‌ در منطقه‌ سین‌کیانگ‌ تداوم‌ می‌یابد و از جنوب‌ به‌ شمال‌ نیز اطراف‌ خلیج‌فارس‌ دور می‌زند و بخشی‌ از خاورمیانه‌ سپس‌ ایران، پاکستان‌ و افغانستان‌ را دربر می‌گیرد و در جنوب‌ نیز در امتداد مرز روسیه‌ ـ قزاقستان‌ و در شمال‌ تا مرزهای‌ روسیه‌ ـ اوکراین‌ امتداد می‌یابد. “
نسخه هانتینگتون برای مقابله با چنین رویدادی نزدیکی با روسیه (حوزه تمدنی مسیحیت ارتدوکس) و مخالفت همه‌جانبه با چین ( تمدن چینی کنفسیوس) و تمدن اسلامی بود.  حالا شاید بهتر بتوان سخنان استیو بنون، مشاور ترامپ را فهمید، او سال گذشته در اظهاراتی هشدار دهنده گفته بود «هیچ شکی» ندارد که «طی پنج تا ۱۰ سال آینده در دریای جنوبی چین وارد یک جنگ خواهیم شد.» اگر چنین باشد، آمریکا به متحد نیاز خواهد داشت و روسیه یک قدرت هسته‌ای است که ۴۲۰۰ کیلومتر مرز مشترک با چین دارد.به هر حال چه از منظر بازدارندگی و ایجاد وابستگی و چه از منظر تمدنی به تحولات اخیر در رابطه مسکو – واشنگتن نگاه کنیم؛ استراتژی بازی کاخ سفید یکسان است.   استراتژی این روزهای ترامپ، استراتژی دیو و دلبر است، الگویی که در آن آمریکا تلاش می کند از طریق نزدیک شدن به مسکو او را شیفته خود ساخته و کم کم  آن را رام سازد. اما روس ها تجربه چنین بازی را با آمریکایی ها در دوران پسا شوروی دارند، حالا باید دید که در عمل آیا مسکو از کوله بار تجربیاتش بهره خواهد برد یا نه؟

 خواسته‌های نظام از اصلاح‌طلبان/ تعارضات را چگونه باید حل کرد؟
حل تعارضات درون جریانی به مثابه آشتی ملی

دکتر عبدالله گنجی در سرمقاله روزنامه جوان نوشت:

مسئله‌ای به نام «آشتی ملی» را چند سال پیش کرباسچی طرح کرد، سپس خاتمی و روحانی در آن دمیدند و تعداد دیگری از اصلاح‌طلبان یا آن را تأیید کردند یا با فرار به جلو شروطی را برای آنچه خود طرح کرده بودند گذاشتند.  طبیعتاً طرح این مسئله براساس یک «نیاز» عنوان می‌شود، اما باید دید بین این نیاز و «مسئله» و «گره» موجود چه نسبتی وجود دارد؟ توقع «شتر دیدی، ندیدی» یا «نه خانی آمد و نه خانی رفت» واقعاً ساده‌اندیشانه است؛ چرا که گره و مسئله به عنوان یک واقعیت وجود دارد و هیچ گامی جهت باز کردن یا عبور از مسائل پیشین دیده نمی‌شود و استخوان لای زخم همچنان باقی است. البته اصلاح‌طلبان طیف و پیوستار هستند و در اینجا‌، همه آنان مدنظر نیستند.  طرح آشتی ملی از آن جهت بحث انحرافی است که نه مسئله آنان با نظام «ملی» است و نه کل جناح را در برمی‌گیرد. بسیاری از اصلاح‌طلبان در دولت و نظام و مجلس حضور دارند، لذا نه تراز، تراز ملی است و نه مسئله گفت‌وگوی جناح‌هاست. اصلاح‌طلبان ناب تلاش می‌کنند مسائل خود با نظام را به جناح مقابل ارجاع تا منازعه را سیاسی و یا سطح آن را تقلیل دهند. لذا اول باید بپذیرند که مسئله آنان با نظام است، دوم اینکه شرط هر گذشت و تبرئه‌ای تشکیل دادگاه  است. دادگاه پیش‌نیاز تبرئه است.  حال که نظام هیچ دادگاهی تشکیل نداده است با «خوداظهاری» به صورت رسمی و علنی دو مسئله را حل کنید. شجاعت گفتن عدم تقلب را داشته باشید، همانگونه که جسارت اتهام آن را داشتید. از ضد انقلاب و ساختارشکنان ابراز برائت کنید و شعارهای طرح شده علیه اصل انقلاب و نظام را محکوم کنید.

این خواسته مشخص نظام از شماست که نه نامش توبه است و نه محاکمه. توقع نظام از شما زدودن آنچه در سال ۱۳۸۸ بر ذهن‌ها نشانده‌اید و بازگرداندن سرمایه اجتماعی نظام که به کام دشمن ریخته‌‌اید، است. آیا زدودن این ظلم مهم‌تر از طرح آشتی ملی نیست؟ مسئله ملی معمولاً حول امنیت، وحدت و حفظ تمامیت ارضی و بحران ملی شکل می‌گیرد.  اما شمایی که امروز دنبال حل بحران خود‌ساخته از طریق وحدت هستید در سند تأملات پنج ساله حزبتان در سال ۱۳۸۷ نوشتید:«هر موقع نظام در بحران گرفتار آمد، باید به میدان بیاییم و مطالبات خود را طرح کنیم.» اکنون مقولات ذکر شده نه مسئله شماست و نه مسئله نظام.  نمی‌خواهم اصلاح‌طلبان را متهم به اقتضاگرایی تاکتیکی یا نفاق کنم، اما اگر واقعاً صداقت دارند، مطالبات نظام را ببینند و آن را به عنوان مطالبات جناح مقابل به هماوردی نکشانند. اصلاح‌طلبان ناب در درون خود تعارضاتی دارند که اگر حل کنند، به صورت اتوماتیک خود محور نظام خواهند شد و هیچ مذاکره‌ای هم لازم نیست و عجیب است که این تعارضات را نمی‌بینند.  تا دیروز می‌گفتند طرف مقابل (بخوانید نظام) با برجسته کردن دشمن بیرونی به دنبال سلب آزادی‌های داخلی است و استقلال را مقابل آزادی قرار می‌دادند، اما امروز با برجسته کردن خطر دشمن، آشتی ملی را طرح می‌کنند. امروز با برجسته کردن دشمن به دنبال بستن چشم نظام روی آن همه ظلم و ستم بر انقلاب امام هستند.  تا دیروز پیام سال ۱۳۶۶ حج امام را منشور انقلاب می‌دانستند. (نامه به امام برای تشکیل مجمع روحانیون) امروز امریکایی‌ها می‌گویند: «با روی کارآمدن اصلاح‌طلبان در ایران روزهای تلخ و سرگردانی امریکا سپری شده است و باید شاهد فروپاشی ستون‌‌های  این نظام سرکش و مهارنشدنی باشیم.»
 
این تعارضات را چگونه باید حل کرد؟
۱- مبارزجویی – قدرت خواهی: همانگونه که عباس عبدی نوشت، نمی‌‌شود هم با نظام مبارزه کرد و کف و سوت غرب را پشت سر خود دید و هم بخواهیم بخشی از نظام باشیم و در مصادر آن اعمال قدرت نماییم. هم  و‌اگرا باشیم و هم مدعی و …

۲- سیاست ورزی – روشنفکری: روشنفکری وظیفه خود را تحول خواهی، مصلحت‌سوزی، نق‌زنی، آزادی‌طلبی و … می‌داند و اهل حکومت مصلحت‌ها و تدابیر و ملاحظات خود را دارند. ورود روشنفکران به قدرت مسئله تولید می‌کند و اپوزیسیون علیه خود را رقم می‌زند. اصلاح‌طلبان بین این دو مشی باید یکی را انتخاب کنند.

۳- همسویی تاریخی – واگرایی گفتمانی: ‌اصلاح طلبان بیشتر بر تاریخ گذشته خود تأکید و صدر انقلاب را کاریکاتوری برجسته می‌نمایند. نگارنده به عنوان کسی که گفتمان را تدریس می‌کند با صراحت می‌گویم که بین گفتمان اصلاح‌طلبی و گفتمان لیبرالیسم اشتراک ۹۰ درصدی وجود دارد و با گفتمان انقلاب اسلامی فاصله ماهوی دارند. اگر این تناقض رفع نشود، طرح آشتی ملی چه کمکی می‌کند؟ شما به روحانی نرمالیزاسیون را برای پایان انقلاب توصیه کردید، حال گفت‌وگو برای چه می‌خواهید؟
 
4- غائله آفرینی – آشتی طلبی: کلنجار فکری – رفتار – میدانی با نظام در پرونده اصلاح‌طلبان ثبت است. نمی‌شود غائله بیافرینیم و پس از عدم توفیق، مدعی آشتی شویم و پوستین صلح و صفا بر تن کنیم.

۵- دموکراسی‌خواهی – خط امام (ره): بدون تردید از امام دموکراسی غربی بیرون نمی‌آید و انتخابات آزاد به معنی آرمانی آن نمی‌تواند ذیل پرچم امام قیود دینی را در‌نوردد. اکبر گنجی به شما خرده می‌گرفت که بین آیت‌الله خمینی و دموکراسی نمی‌توان جمع بست و اصرار داشت شما از واژه «خط امام» استفاده نکنید. سعید حجاریان سال گذشته در مصاحبه‌‌ای می‌گوید «اصلاح‌طلبی بدون برو برگرد یعنی دموکراسی خواهی». ‌ تعارض بین مردم‌سالاری دینی و دموکراسی غربی را حل کنید. شما هیچ روشی برای حفظ جوهره دینی در مدل خود ارائه نکرده‌اید و نمی‌کنید و سوار بر پرستیژ روشنفکری معتقدید: «مردم خودشون شعور دارند و می‌فهمند» اما وقتی رأی همین مردم به فردی مثل احمد‌ی‌نژاد تعلق می‌گیرد، نه رأی را محترم می‌شمارید و نه قواعد دموکراسی و نه منتخب را.

۶- مبارزه با نظام – عدم مرزبندی با غیریت: شما شعار ایران برای همه ایرانیان را برای ورود غیریت به قدرت طرح کردید و با صراحت (به جز منافقین) همه را واجد شرایط برای ورود دانستید (محمدرضا خاتمی – یوسفیان). شما در سال ۱۳۶۶ به صورت مکتوب به امام نامه نوشتید که نهضت آزادی فلان و … اما بعداً با آنان یکی شدید.در انتخابات شوراها آنان را تأیید و در جلسات حزبی و رسانه‌‌‌های  خود آنان را نوازش کردید. این تعارض را حل کنید، آشتی ملی مدنظر، خود محقق می‌شود.

۷- استکبار ستیزی – امیدوار کردن دشمن: سیره استکبار ستیزانه امام نه قابل کتمان است و نه قابل تحریف. شمایی که با شعار مرگ بر امریکا وارد مجلس سوم شدید، دیگر به آن اعتقاد ندارید. انقلاب امام را نه یک پروسه که یک پروژه تمام شده می‌دانید و به همین دلیل غرب از شما حمایت علنی و رسانه‌‌ای می‌کند و حاضر نشدید این تعارض را حتی با ابراز برائت حل کنید. اکنون که ترامپ آمده زیر سایه او آشتی ملی را طرح و از امریکا دو چهره ارائه می‌کنید. حال آنکه امریکا همان امریکاست.

۸- شما در عین علاقه به حضور در حاکمیت، خود را صاحب قرائت مستقل از انقلاب می‌دانید. ممکن است در عرصه نظر بلااشکال باشد، اما نمی‌‌توان در قدرت بود و سیاست‌های کلی نظام و جهت‌گیری‌های آن را به سخره گرفت. نمی‌توان قرائت رهبری مستقر را ندید و خود را منتسب به انقلاب دانست. نمی‌شود همه‌ امام را به «میزان رأی ملت است» تقلیل داد، اما در آن هم مقصود دموکراسی غربی باشد.

۹- دینداری – تساهل‌گرایی: شما عرفی‌گرایی‌ را توصیه کردید و صدها قلم و دفتر برای آن به کار گرفتید و اکنون آن محتوا‌ موجود است. این عرفی‌گرایی را نه بر اساس معرفت بومی که تعیّن‌های محیطی آن قابل درک است بلکه با متدها و استانداردهای حیات اجتماعی غرب‌، تئوریزه و پس از عدم انطباق نظام را متهم به فاصله با آنها کردید.

داستان ۲۰۰ ساله اصلاح‌طلبی در ایران داستان غم‌انگیزی است که متناسب با شرایط زمان فقط عناصر گفتمانی آن تغییر کرده است. اصلاح‌طلبی در ایران نیاز به انقلاب در خویشتن خویش دارد. انقلابی از جنبش آنچه فوکو در تفسیر انقلاب اسلامی به کار می‌برد. بازگشت به نظام با قدگیری، احساس من برتر و پاک کردن صورت مسئله نمی‌شود. اگر به مطالبات نظام توجه کنید می‌توان چشم‌انداز را روشن‌تر دید. امام در سال آخر حیات مبارکشان خود شروط بازگشت به دامن انقلاب و نظام را اعلام نموده‌اند.  شما می‌توانید آن شروط را بر خود حاکم کنید:«آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرش همه کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است، ولی نه به قیمت طلبکاری از همه‌ اصول که چرا مرگ بر امریکا گفتید، چرا جنگ کردید! چرا نسبت به منافقین و ضد‌انقلابیون حکم خدا را جاری می‌کنید؟ چرا شعار نه شرقی و نه غربی داده‌اید، چرا لانه جاسوسی را اشغال کرده‌اید و صدها چرای دیگر. نکته مهم در این رابطه اینکه نباید تحت‌تأثیر ترحم‌های بیجا و بی‌مورد نسبت به دشمنان خدا و مخالفین و متخلفین نظام به گونه‌ای تبلیغ کنیم که احکام خدا و حدود الهی زیر سؤال بروند.» (جلد ۲۱ صحیفه امام، ص ۲۸۵) تو خود حجاب خودی از میان برخیز.

 خواسته‌های نظام از اصلاح‌طلبان/ تعارضات را چگونه باید حل کرد؟

فروپاشی یک نظریه سیاسی

محمدکاظم انبارلویی در رسالت نوشت:

فرانسیس فوکویاما فیلسوف ۶۵ ساله آمریکایی و واضع تئوری «پایان تاریخ»، این روزها در چه حال و هوایی است؟ او ۲۸ سال پیش کشف جالبی کرد که بر مبنای آن؛ نظام تک قطبی در جهان پس از فروپاشی شوروی و نیز فکر جهانی‌سازی پا گرفت. او نام این کشف را «پایان تاریخ و آخرین انسان» نهاد و کتابی به همین مضمون نوشت.

او می گوید : «نظام دموکراسی لیبرال به ویژه بعد از فروپاشی شوروی به صورت یک جریان مسلط درآمده است و همه دولت ها و ملت ها و کشورها باید در برابر آن سر تسلیم فرود آورند.» او می گفت؛ از آخرین تلاش‌ها و مبارزات بر سر ایدئولوژی‌ها در باب «حکومت خوب» مقوله‌ای به نام دموکراسی لیبرال سربرآورده که بدیلی در جهان برای آن وجود ندارد. این ایدئولوژی‌ بعدها باعث شد آمریکا در جایگاه کدخدای جهان ظاهر شود ، اروپا به سمت همگرایی برود و غرب به صورت یکپارچه در برابر جهان سوم صف‌آرایی کند.
امروز این نظریه با انقلابات رنگی در حوزه نفوذ آمریکا، پرهیز و جدایی همگرایی روسیه با غرب، خروج انگلیس از اتحادیه اروپا و بالاخره روی کارآمدن ترامپ در آمریکا که خشم و عصبانیت نخبگان هر دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات را برانگیخته، رنگ باخته است . اینکه نظریه «پایان تاریخ و آخرین انسان» یک خالی‌بندی در باب فلسفه سیاسی بود، تردیدی نیست که همان وقت فیلسوفانی در نقد آن همت گماشتند، اما اینکه خود این فیلسوف بر نظریه خودباقی مانده باشد محل تردید است.
فوکویاما اخیرا در واشنگتن پست مطلبی نوشته که خواندنی است. او می گوید ؛
– روند جهانی شدن به یک روند وحشتناک تبدیل شده است.
– جهانی شدن سبب تنش‌های داخلی دموکراسی های لیبرال شده است.
– جهانی شدن به همراه نگرانی‌هایی در ارتباط با مهاجرت و چند فرهنگی شدن
سبب ایجاد پوپولیسم فریبکارانه شده است.
– اتحادیه اروپا در حال فروپاشی است، ایجاد منطقه یورو یک فاجعه بود.
– هیچ‌گونه سرمایه‌گذاری در ایجاد یک احساس مشترک درباره هویت اروپا انجام نشده است.
– زمانی که دموکراسی مشروعیت خود را تضعیف می کند در معرض مشکلات جدی قرار می گیرد. دموکراسی‌ها با تنش داخلی مواجهند.
– و بالاخره ؛ ترامپ شخصیت یک رئیس جمهور را ندارد.
راستی چرا موتور تولید نظریه «حکومت خوب» از سوی فیلسوفان سیاسی غرب از کار افتاده و تلاش‌های آنها برای بازتولید آن به بن‌بست رسیده است؟
به این سوال با این عبارت می شود پاسخ داد؛ چون آنها همه همت خود را روی پاسخگویی به این سوال گذاشته‌اند که؛ «چگونه باید حکومت کرد؟» یا «  چگونه می شود حکومت کرد؟» آنها حاضر نیستند به این سوال کلیدی در فلسفه سیاسی پاسخ دهند که؛ «چه کسی باید حکومت کند؟» یا؛ «چه کسی حق و صلاحیت حکومت کردن دارد؟» امروز بزرگترین دموکراسی لیبرال در جهان به پدیده‌ای چون «ترامپ» رسیده است. او مجسمه بلاهت و حماقت بوده و کارهایش غیر قابل پیش‌بینی است و با هیچ عقلانیت سیاسی منطبق نیست. حرف‌های او در شأن یک ملت که تمدن غربی را نمایندگی می کند، نیست. به قول جان‌کری او حرف‌هایی می زند که آمریکایی ها را در مجامع جهانی شرمنده می کند!
امروز سرمایه‌داری غرب در چاه ویل «حرص» و «طمع» سقوط کرده است و با هیچ فرمول سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی نمی توانند خود را از قعر چاه بحرانهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی به سطح زمین بکشانند. امروز سرمایه‌داری در غرب دچار شکاف وحشتناک فاصله طبقاتی شده است.
یک درصد آمریکایی ها بیش از ۹۰ درصد ثروت اینکشور را در دست دارند و هیچ مکانیزم علمی برای توزیع عادلانه ثروت در اختیار هیئت حاکمه ‌آمریکا نیست.
امروز گرایش به ناسیونالیسم و تجزیه‌طلبی در ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا به طور ملموس خود را در رجوع به آراء عمومی در انتخابات‌ها نشان می دهد. در انتخاب ترامپ این گرایش تعیین کننده بود.
امروز در یک نظرسنجی مشخص شده است ۶۲ درصد مردم کالیفرنیا که نهمین اقتصاد جهان را دارند می‌خواهند مستقل از آمریکا باشند. امروز چالش‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای فرا روی آمریکایی‌هاست. آنها می خواهند بار خود را سبک کنند و نمی خواهند بر پیمان‌هایی چون ترانس پاسیفیک و نفتا و … باقی باشند.
امروز پیروزی اسلام گرایان در جهان و افزایش فزاینده جمعیت مسلمانان در اروپا و آمریکا و موج اسلام‌خواهی، آخرین چوب حراج را به نظام تک قطبی و جهانی‌‌سازی زده است.
هانتینگتون پرچم نبرد تمدن‌ها را بلند کرده است و می گوید؛ «مشکل ریشه‌ای غرب با بنیادگرایی اسلامی نیست، بلکه با خود اسلام است.» سرّ خصومت بی‌پایان غرب با اسلام همین نظریات پوسیده فیلسوفان سیاسی غرب است.
امروز شکست آمریکا در عراق،  افغانستان، سوریه، لبنان و یمن و شکست طرح خاورمیانه بزرگ، شکست استراتژی نظامی و حمله پیش‌دستانه، شکست مبارزه با تروریسم و ناکارآمدی دستگاه اطلاعاتی آمریکا در جلوگیری از حوادثی چون ۱۱ سپتامبر نشان می دهد از تاج و تخت نظام تک قطبی و تئوری‌ جهانی سازی چیزی باقی نمانده است. امروز از پروژه دموکراسی سازی ‌آمریکا در غرب آسیا چیزی باقی نمانده است.
اکنون کشورهایی که در غرب آسیا که هم پیمان  آمریکا هستند اصلا بویی از دموکراسی نبرده اند. بر اساس مبانی فکری قرون وسطایی، حکومت خود را می گذرانند، نه انتخابات دارند نه مجلس نه رئیس جمهور و نه…  افتخار آمریکا این است که از دیکتاتوری‌های قارون‌ صفت منطقه دفاع می کند و با آنها پیمان‌های امنیتی دارند.
این است ریخت وقیافه زشت آمریکا در منطقه و جهان، این است چهره فلسفه سیاسی غرب در قالب دموکراسی لیبرال و بالاخره این است ریخت و قیافه رئیس جمهور آمریکا که حتی حال فیلسوفان سیاسی را در مغرب زمین به هم زده است. آنچه فوکویاما در واشنگتن هفته گذشته نوشت، در حقیقت نوعی استفراغ فکری در باب فلسفه سیاسی غرب بود. این حالت، حکایت از فروپاشی یک نظریه در باب فلسفه سیاسی غرب دارد.
 
خواسته‌های نظام از اصلاح‌طلبان/ تعارضات را چگونه باید حل کرد؟

 سبقت خودروسازان در جاده برجام

منصور معظمی در ایران نوشت:

«اقتصاد جهان» بر پایه «صنعت» استوار است. از این‌رو دولت‌ها در برنامه‌های کلان خود، «توسعه صنعتی» را به‌عنوان یکی از راهبردهای اساسی، در رأس برنامه‌ها قرار می‌دهند و ساز و کارهای گوناگونی را برای تحقق آن به کار می‌گیرند. تجربه کشورهای پیشرفته صنعتی نشان می‌دهد که یکی از مؤثرترین ابزارها برای تکمیل زنجیره توسعه‌ اقتصادی و صنعتی، شکل‌گیری نهادهایی است که با عنوان «سازمان‌های توسعه ای» شناخته می‌شوند.  این کشورها با توجه به ویژگی‌ها و نیازمندی‌های اقتصادی خود دارای نهادهایی هستند که نقش تسهیل‌کننده و سرعت دهنده ارتباطات و عملیات در صنعت و اقتصاد را به عهده دارند. در صنعت و اقتصاد ایران نیز «سازمان‌های توسعه ای» وظیفه توسعه صنایع اصلی ومادر را دارند؛ بویژه صنعت خودرو که از آن به‌عنوان مادر صنایع یاد می‌شود نقش مهم دستیابی به رتبه‌های برتر منطقه و جهان را در چشم‌انداز ۲۰ساله دارد.
چشم‌انداز صنعت خودرو ایران دستیابی به جایگاه نخست صنعت خودرو در منطقه، رتبه پنجم آّسیا و رتبه‌ یازدهم جهان، از طریق رقابت‌پذیری مبتنی بر توسعه‌ فناوری است و برای دستیابی به این اهداف به پشتیبانی و حمایت هدفمند، منسجم و مدت‌دار دولت نیاز است. رسیدن به این چشم‌انداز، با بسترسازی مناسب در جهت اجرای برنامه‌های توسعه‌ اقتصادی با «تأکید بر رقابت پذیر کردن آنها»، «تسهیل جذب سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی و سرمایه‌گذاری مشترک، با هدف انتقال فناوری‌های نوین»، «استفاده از شبکه فروش و صادرات آنها» و «بهبود محیط کسب و کار در این صنعت» امکان پذیر می‌شود.   با همین دیدگاه است که «وزارت صنعت، معدن و تجارت»، در دولت تدبیر و امید سیاست‌هایی چون «اصلاح ساختار صنعت‌ خودرو»، «ارتقای توانمندی و قابلیت‌های فناورانه»، «تولید رقابت‌پذیر»، «توسعه صنایع جانبی رقابت‌پذیر»، «صادرات»، «حمایت از مصرف‌کنندگان»، «توسعه فروش و خدمات پس از فروش رقابت پذیر در کلاس جهانی» و موارد مشابه را در دستور کار خود قرار داده است.
 یکی از مهم‌ترین اسناد در این زمینه «سند اهداف و سیاست‌های صنعت خودرو» و برنامه‌های مندرج در آن است که در راستای سیاست‌های اقتصاد مقاومتی ابلاغی از سوی رهبر معظم انقلاب تدوین و ابلاغ شده است.  در فرایند توسعه‌ صنعتی کشور، «سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران» به‌عنوان یک سازمان توسعه‌ای زیر مجموعه «وزارت صنعت، معدن و تجارت» نقش ممتازی در ایجاد تحول و ارتقای سطح کارایی صنعت دارد و صنعت خودرو یکی از دغدغه‌های اصلی ایدرو در حال حاضر است که برای آن زمان و مطالعات زیادی انجام داده است.  این سازمان طبق «قانون تأسیس» و «وظایف اساسنامه‌ای خود»، نقش یک حلقه‌ واسط بین نهاد حاکمیتی و بنگاه‌های صنعتی را ایفا می‌کند و به‌عنوان یکی از بازیگران مهم در فرایند توسعه‌ صنعتی کشور وظایف سنگینی چون بسترسازی برای رشد بخش خصوصی، اصلاح زیرساخت‌های نامناسب، بهبود عوامل محیطی، بهره‌گیری از فناوری‌های نوین و مواردی از این دست را برعهده دارد.  با تمرکز برمدیریت یکپارچه‌ صنایع هدف، فراهم کردن ملزومات توسعه‌ صنعتی، با رویکرد جهانی کردن صنایع کشور از برنامه‌های اصلی دولت تدبیروامید است. عمده فعالیت‌های سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران «تسهیل گری»، «تنظیم گری» و «هماهنگ کنندگی» است و ورود این سازمان به عرصه سرمایه‌گذاری مستقیم، با نگاه کلان و با هدف توسعه صنعت صورت می‌گیرد.
در همین راستا اقداماتی چون برگزاری «همایش بین‌المللی صنعت خودرو» حرکتی هدفمند برای جلب مشارکت خودروسازان بزرگ دنیاست که دستاوردهایی چون«ورود سرمایه‌های غیرتورمی به کشور»، «اشتغال زایی بالا»، «انتقال دانش فنی» را به همراه دارد و ارزش افزوده و بهره‌وری مناسبی را در جهت رشد اقتصادی برای کشور ایجاد می‌کند.
بدیهی است که افزایش تعاملات بین‌المللی، فرصت‌های مناسبی برای مذاکرات «برد- برد» فراهم می‌کند؛ فرصتی که از رهگذر آن می‌توان کسب سهم از بازارهای هدف صادراتی را با ارتقای سطح تولیدات از نظر تنوع محصول و کیفیت، آسان‌تر کرد. بر این اساس، اخیراً شرکت‌های خودروساز داخلی طرح‌های توسعه‌ای مهمی را با مشارکت شرکت‌های خودروساز مطرح خارجی مانند «پژو»، «سیتروئن» و «رنو» آغاز کرده‌اند؛ طرح‌هایی که در آنها طرف ایرانی بر شرایطی چون سرمایه‌گذاری طرف خارجی، انتقال دانش فنی، افزایش سهم ساخت داخل (حداقل ۴۰ درصد) و صادرات (حداقل۳۰ درصد) تأکید دارد.  در همین راستا توافقنامه ایدرو و رنو جهت راه‌اندازی یک شرکت خودرو‌سازی که محصولات رنو با طراحی‌های سال ۲۰۱۷ در آن اتفاق می‌افتد و ظرفیت بالغ در ۲۵۰ هزار خودرو دارد و با همان ترکیب بازار داخلی و صادرات نیز از جمله این موارد است.
البته قرارداد ساخت و مونتاژ خودروهای دیگری هم در خودروسازی‌های خصوصی در جریان است که این موضوع می‌تواند پوشش مناسبی به بازار داخلی ارائه دهد. در بخش تهیه مجموعه‌های خودرو و چندین توافقنامه با شرکت‌های بین‌المللی در جریان بوده که یکی از این موضوعات با افتتاح کارخانه گیربکس اتوماتیک با همکاری پانچ بلژیک که از بزرگترین تولید‌کنندگان گیربکس اتوماتیک دردنیاست انجام شده که در سال اول با تولید ۱۵۰ هزار مجموعه گیربکس، فعالیت خواهد کرد.  از نکات بارز این قرارداد ایجاد مرکز R&D در این کارخانه و انجام طراحی در این کارخانه است.امسال چهارمین همایش بین‌المللی صنعت خودرو در حالی برگزار شد که بسیاری از فعالیت‌های صنعت خودرو به برکت توافقنامه برجام جان گرفته و باید این همایش زمینه ساز شناخت بهتر شرکت‌های بین‌المللی از امکانات و پتانسیل در ایران باشد.  برای شروع همکاری‌های اجرایی بیشتر بین صنعت خودرو جهانی با صنعت خودرو ایران باید از فرصت‌های ایجاد شده از توافقنامه برجام استفاده هوشمندانه و سودمند با محوریت انتقال دانش و تکنولوژی کرد.

 خواسته‌های نظام از اصلاح‌طلبان/ تعارضات را چگونه باید حل کرد؟

 سوزاندن گنج طبیعی

نرسی قربان در شرق نوشت:

در ماه‌های اخیر، به‌ دلیل برودت هوا مصرف گاز مردم افزایش چشمگیری داشته است. معمولا در چنین شرایطی به ازای هر درجه کاهش دما، میزان مصرف گاز نیز افزایش پیدا می‌کند. مصرف بی‌رویه گاز در اماکن اداری نیز فشار مضاعفی بر منابع گازی کشور وارد می‌کند. نگارنده در برخی اماکن دولتی با صحنه‌ای تکراری مواجه شده‌ام که دمای سیستم‌های گرمایشی به اندازه‌ای بالا و فضای محیط کار چنان بیش‌از‌حد گرم شده بود که در فصل زمستان برای خنک‌کردن فضا، سیستم‌های خنک‌کننده را روشن کرده بودند.  روشن‌ماندن چراغ‌ها و سیستم‌های گرمایشی در روزهای تعطیل در این اماکن، از دیگر موارد هدررفت انرژی به ‌شمار می‌رود. در زمان تولید نفت نیز مقداری گاز به همراه آن به وجود می‌آید که چه در زمان حال و چه در گذشته، آن را می‌سوزانند. میزان هدررفت گاز در کشور، سالانه حدود ١۴ میلیارد مترمکعب است. این میزان اتلاف گاز در سال به اندازه استفاده سالانه کشورهای یونان، دانمارک، نروژ و فنلاند است.  نشتی لوله‌های انتقال، گازهایی که در مشعل‌های واحدهای پالایش و پتروشیمی سوزانده می‌شود و مواردی از این دست از دلایل هدررفت این گنج طبیعی کشورمان است. مصرف درست و بهینه گاز، نیازمند فرهنگ‌سازی و گذر زمان و نیازمند رویکرد یکسان دولت و ملت است تا رفته‌رفته به اصلاح و بهبود فرهنگ مصرف انرژی بپردازند. این مهم اتفاقی نیست که بتوان آن را یکی، دو روزه اصلاح کرد؛ اما همین امروز هم برای اقدام در این زمینه، دیر شده است. نقش مردم در جلوگیری از اتلاف و مصرف بی‌رویه گاز حتما مهم است.  مردم می‌توانند با استفاده از لباس گرم در منازل خود و پایین‌آوردن دمای سیستم‌های گرمایشی، تعویض در و پنجره‌های قدیمی و جایگزینی انواع لوازم خانگی نظیر یخچال، لباس‌شویی یا ظرف‌شویی پرمصرف با لوازم استاندارد در مصرف بهینه برق، از اتلاف و هدررفت انرژی جلوگیری کنند؛ چراکه بیشتر برق تولید‌شده ما از طریق گاز تولید می‌شود؛ بنابراین با صرفه‌جویی در مصرف برق، می‌توان در مصرف گاز نیز صرفه‌جویی کرد.  به‌تازگی مرکز پژوهش‌های مجلس نیز مباحثی درباره قیمت گاز در داخل کشور و تولید بهینه گاز با هزینه پایین داشته که می‌تواند مورد توجه شرکت ملی نفت و گاز ایران واقع شود. خوراک صنایع پتروشیمی، حاوی اتان کمی است و غالب گازهای استفاده‌شده برای خوراک یا سوخت صنایع، متان بوده و خوراک برخی از واحدهای پتروشیمی نیز اتان است که به‌ طور جداگانه به آنها داده می‌شود.  همچنین گاز خطوط انتقال گاز نیز اتان بسیار کمی و درصد بالایی از متان دارد. کمبود گاز در فصول سرد سال و مصرف بی‌رویه آن باعث می‌شود عرضه خوراک پتروشیمی‌ها کاهش یابد؛ چراکه در شرایط اضطراری، چاره‌ای جز عرضه گاز به صنایع نیست.  اگرچه شرکت ملی گاز در پوشش گازی شرکت‌های خصوصی در سه ماه آخر سال، تعهدی در قراردادها ندارد؛ اما فقط در مواقع اضطراری همچون اتفاق اخیر قطع‌شدن گاز ترکمنستان به ایران، شاهد کاهش عرضه گاز به صنایع و پتروشیمی‌ها هستیم. آنچه مشخص است در موضوع هدررفت گاز، همه عوامل مؤثر بوده و نمی‌توان تنها بخش خانگی را مقصر دانست؛ اما اطلاع‌رسانی به مردم درباره ارزش افزوده‌ای که هر مترمکعب گاز می‌تواند در صنایع و پتروشیمی ایجاد کند، امری ضروری است.

  خواسته‌های نظام از اصلاح‌طلبان/ تعارضات را چگونه باید حل کرد؟
 فساد بانکی و نیاز به شفافیت
در سرمقاله روزنامه اعتماد آمده است:

با اطمینان می‌توان گفت که یکی از مهم‌ترین چالش‌های اقتصاد ایران که مورد اتفاق نظرِ عمومِ کارشناسانِ اقتصادی هم هست، نظام بانکی کشور است. هرچند در دولت جدید و به‌طور مشخص بانک مرکزی کوشیده‌اند که نظم و نسقی به این نظام دهند، ولی همچنان محور یکی از نگرانی‌های مهم اقتصادی، وضعیت بانک‌ها و بدهی‌های وام‌گیرندگان به آن است. ضمن آنکه فشار عجیبی هم برای محدود کردن دریافت خسارت بانک‌ها وارد می‌شود که آنها را خلاف شرع و مصداق ربا می‌دانند.  در حالی که مقررات دریافت خسارت بانکی از دو حال خارج نیست. یا مطابق قوانین موجود تنظیم شده و اجرا می‌شود که این قوانین به تایید شورای نگهبان یا هر مراجع ذی‌صلاح دیگری رسیده است و کسی نمی‌تواند حکم به مغایرت آنها با شرع دهد. یا آنکه این دریافت‌ها و مقررات مطابق قانون نیست، که در این صورت افراد ذی‌نفع می‌توانند از طریق مراجع قضایی و دیوان عدالت اداری درخواست صدور حکم ابطال آنها را کنند. در هر دو صورت جایی برای صدور نظراتی فراتر از قانون و غیرشرعی دانستن این دریافت‌ها وجود ندارد و جز آنکه موجب تشویش اذهان و تخریب روابط و نگرش‌ها شود، کار چندانی نمی‌کند.
البته این مساله به نسبت غیرمهم ماجراست. مساله این است که به تقریب بیشتر فسادهایی که در کشور رخ می‌دهند یا در بانک است یا به نحوی مرتبط با نظام بانکی است. ولی مسوولان دولت جدید تاکنون نتوانسته‌اند به‌طور روشن علل و دلایل بروز این مشکل را توضیح دهند. اجازه دهید به‌طور مشخص به مصداق‌ها اشاره شود.
آقای جهانگیری، معاون اول رییس‌جمهوری اعلام کردند که: «صرف داشتن بدهی بانکی به معنای جرم و فساد نیست. کسانی که به دلیل شرایط اقتصادی کشور با مشکل و بدهی مواجه شده‌اند باید مورد حمایت قرار گیرند تا بتوانند واحدهای تولیدی خود را احیا کنند و در مقابل، باید با کسانی که برای بازپرداخت بدهی خود هیچ اقدامی انجام نمی‌دهند با جدیت با آنها برخورد کرد و از هر گونه مماشات با این افراد بپرهیزیم.» این نکته کاملا درستی است ولی چرا بدهی به وجود می‌آید؟ طبیعی است مشکلات اقتصادی برای برخی وام‌گیرندگان منشا این تاخیر در تادیه وام است.  ولی نکته اینجاست که اگر پولی برای تادیه وام وجود نداشته باشد مسوول آن کیست؟ چگونه ممکن است وامی را پرداخت که به اندازه کافی وثیقه در برابر آن گرفته نشده باشد؟ البته این اتفاق در کشورهای غربی رخ می‌دهد، چون آنان تا حدود ٨٠ ، ٩٠ درصد وام‌ها را وثیقه از جمله ملک می‌گیرند و کافی است، قیمت ملک به هر دلیلی کم شود، در نتیجه وام‌گیرنده به راحتی از بازپرداخت وام استنکاف می‌کند و بانک می‌ماند با وثیقه‌ای که ارزش آن کمتر از مبلغ وام است و بانک‌ها ورشکست می‌شوند.  ولی در ایران که اولا وثیقه تا چند برابر وام هم می‌رسد، به علاوه قیمت ملک به‌طور معمول هیچگاه کاهش جدی پیدا نمی‌کند و همیشه افزایشی بوده است، چگونه می‌شود که وام‌گیرندگان از پرداخت بدهی خود عاجز شوند؟ تنها یک راه می‌ماند و آن‌که در مسیر اخذ وثیقه و تامین ضمانت برای بازپرداخت وام، تقلب و فساد رخ داده باشد.
قضیه وقتی روشن می‌شود که می‌گویند برخی افراد تا ١٢٠٠ میلیارد تومان بدهی بانکی دارند. ما نمی‌دانیم که این وام را چه کسانی گرفته‌اند، ولی به قیمت سال‌های اخیر این رقم حداقل حدود ٣ تا ۴ میلیارد دلار می‌شده است.  کدام شخصی در ایران است که این مبلغ را بتواند وام بگیرد و به اندازه کافی وثیقه تامین کند؟ این مبلغ حتی از وامی که بسیاری از کشورها و شرکت‌های بزرگ می‌گیرند بیشتر است.  چگونه یک نفر در ایران ظرفیت جذب چنین مبلغی را برای استفاده در امور تولیدی و خدماتی و صنعتی دارد؟ طبیعی است که مساله مهم‌تر از ناتوانی در بازپرداخت چنین وامی، نحوه دریافت آن است. مگر ممکن است چنین پول بزرگی ردوبدل شود و بانک مرکزی و وزارت دارایی و امثال آن بر جریان نقل و انتقالش نظارت نداشته باشند؟ آیا می‌توان این اطلاع را به مردم داد که‌گیرنده این وام چقدر سرمایه دارد و چقدر درآمد داشته؟

و چقدر مالیات پرداخته؟ و چرا از تادیه وام ناتوان شده است؟ و آن را در چه طرحی صرف کرده است؟
 بدهی بانکی جرم و فساد نیست. چرا که میلیون‌ها نفر از مردم وام گرفته‌اند و بدهکارند و کمابیش هم حتی اگر تاخیر کنند آن را می‌پردازند و چاره‌ای هم ندارند، چون از طریق به اجرا گذاشتن وثیقه یا ضامن آنان، بدهی را با تمام جرایم متعلقه می‌گیرند.  کافی است در همین روزها به آگهی واگذاری املاک بانک‌ها در روزنامه‌ها توجه می‌کردیم که تا چه میزان املاک برای فروش دارند. املاکی که عموما از طریق به اجرا گذاشتن وثایق بانکی در اختیار بانک‌ها قرار گرفته است. بنابراین وظیفه دولت است که توضیح شفاف و روشنی از علل و شیوه‌های این فساد، حتی با ذکر جزییات بیان کند.  وقتی که یک نفر ١٢٠٠ میلیارد تومان بدهکار است، یعنی از جیب ملت این پول را برده و اگر آن را نمی‌دهد یا ندارد که بدهد و آن را تلف کرده است، آیا مردم نباید بدانند که چه عواملی موجب بروز این وضع شده است؟ مسوولان بانک، مقامات مافوق سیاسی، وام‌گیرنده، کارشناسان رسمی و… و از همه مهم‌تر سازوکارهای ناقص و نیز عدم نظارت بانک مرکزی و… کدام عامل اصلی در بروز این مشکل بوده‌اند؟ البته می‌دانیم که عموم این وام‌ها در دولت گذشته پرداخت شده ولی دولت کنونی باید شفاف‌سازی کند و امیدواریم که مسوولان کشور گزارشی دقیق در این مورد تهیه و در اختیار عموم قرار دهند.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=41234

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.