تاریخ ارسال : ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت : ۱۱:۲۲ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران؛ از تسخیر لانه جاسوسی و جنگ در افغانستان تا شهادت در سوسنگرد

اخبار دانشگاهی را از «کانال اخبار دانشگاهی SNN.ir» دنبال کنید

 

به گزارش شلمچه نیوز به نقل از خبرنگار دانشگاه خبرگزاری دانشجو، شهید علی اکبر پیرویان در تاریخ ۱۳۳۸ در شهرستان کازرون به دنیا آمد، تحصیلاتش را تا دوره راهنمایی در نورآباد و دبیرستان را در کازرون گذراند. از همان کودکی عشق به خداوند در فطرت و سرشتش بود، از سال ۵۲ شروع به فعالیت سیاسی مذهبی از طریق روزنامه دیواری کرد. در  سال ۵۵ هنگام تحصیل در کازرون با فرستادن کتابها و نشریات و اعلامیه‌های ضدرژیم برای دوستان خود به فعالیتش ادامه داد. در ۲۴ اسفند ۵۶ در سالروز تولد رضاشاه که جشن گرفته بودند او مشغول تخریب مراسم چراغانی و پخش اعلامیه امام خمینی پرداخت که هنگام سوزاندن عکس شاه جلو مدرسه حکمت مورد تعقیب مأموران قرار گرفته و در اثر تیراندازی مأموران بازوی چپ او مورد اصابت قرار می‌گیرد و پس از دستگیری درحالیکه مجروح بود مورد شکنچه قرار می‌گیرد که در اثر خونریزی زیاد دچار اغماء می‌شود؛ او را به بیمارستان منتقل می‌کنند. پس از دو روز بازداشت بدون اینکه اجازه ملاقات داشته باشد او را به دادگستری می‌برند که با ضمانت پدرش آزاد می‌گردد. در سال ۵۷ موفق به اخذ دیپلم شد.

 

شهید علی اکبرپیروی پس از اینکه دیپلم گرفت، می‌خواست درکنکور شرکت کند، گفت: می خواهم رشته پزشکی را انتخاب کنم و اگر نتوانم در این رشته به نتیجه برسم مهندسی می‌خوانم که دست کم با سنگ و سیمان تجارت کنم نه با جان آدم ها.

 

پدر حیرت زده به او نگاه کرد و گفت این چه نوعش است دیگر، همه عاشق این رشته هستند ولی تو داری آن را سبک سنگین می‌کنی، در نهایت گفت شما نگران نباشید با دعای خیر شما رشته پزشکی را می‌خوانم مادرش گفت فکرهایت را کرده‌ای، باید برای قبول شدن در رشته پزشکی خیلی زحمت بکشی اما جواب داد شما نگران نباشید اگر مصلحت باشد قبول می‌شوم.

 

بعد از امتحان کنکورش مادر به عنوان اولین نفر از او پرسید امتحان چه طور بود؛ خندید و گفت لابد الان منتظر هستی که بگویم شکر خدا زحمتم را کشیده ام مابقی دست خداست و توکل بر او. بعد از این حرف ها گفت شکر خدا عالی بود انگار طراح سوالات کنکور می‌دانست که من چه چیزهایی را خوانده ام. سرانجام توانست در رشته پزشکی دانشگاه تهران قبول شود عضو انجمن اسلامی دانشگاه تهران شد و در تسخیر لانه جاسوسی نقش فعالی را ایفا کرد. در این مدت به سپاه پاسداران رفت و با عده‌ای از برادران پاسدار راهی افغانستان شده تا با دشمنان آنان بجنگد و چند ماهی در آنجا سپری کرد.

 

در جریان تسخیر لانه جاسوسی آمریکا به دلیل فعالیت زیاد و نقش مهمی که ایفا کرد، تصمیم گرفتند برایش محافظ بگذارند که وقتی فهمید خندید و گفت: شما نگران من نباشید دشمن به دنبال شاه کلید است بروید از کسانی محافظت کنید که خلاء آنها به ما آسیب می‌رساند.

 

بعد از برگشت از افغانستان به سمت مسئول و مربی آموزش بسیج کازرون منصوب می‌شود و در کازرون شروع به فعالیت می‌کند که می‌توان او را به عنوان مؤسس بسیج در کازرون دانست کسانیکه دوران آموزشی را با او گذرانده‌اند با روحیات، اخلاق، برخورد و متانت او آشنایی کافی دارند. تا شروع جنگ تحمیلی دائم در فعالیت و جنب و جوش بود تا افراد واجدالشرایط را سریع‌تر آموزش دهد تا اینکه جنگ تحمیلی شروع و به عنوان اولین فرمانده نیروهای بسیجی راهی منطقه جنوب شده و در هویزه مستقر گردید نیروهایی که همراه با او بودند با تجهیزات خارج از رده از قبیل ام‌یک، برنو، بازوکا… مسلح بودند. در مدت استقرار در هویزه با فعالیتی که داشت از مردم آن منطقه اسلحه‌های غارت شده (ژاندارمری سابق) را گرفته و به مرور یکایک بچه‌ها را تجهیز کرد تا اینکه خبر محاصره سوسنگرد می‌رسد و او بچه‌ها را نیمه شب از هویزه به سوسنگرد برده و پشت خاکریزها مستقر می‌کند و صبح ۲۴/۸/۵۹ جنگ با دشمن، با نیروی ایمان شروع می‌شود و آن روز شهید پیرویان با تمام وجود پیشاپیش نیروها می‌جنگید یگان رزم برای او مهم نبود، که به وسیله گلوله مستقیم تانک دشمن در تاریخ ۲۸ آبان ۵۹ در سوسنگرد به شهادت رسید. 

 

مسئول محور سوسنگرد نیروهای ژاندارمری عقب کشیده بودند و آرپی­جی و مهمات بچه­ ها داشت تمام می­‌شد. علاوه بر این­ها ضعف و گرسنگی و شهادت دوستانش رمق جنگیدن را از  آن­ها گرفته بود. هر بارکه صدای بلند اکبر را می­شنیدند جان می­گرفتند. اکبر بلند فریاد می­زد «شلیک کنید. با هر چه دارید برای شرف و حیثیت خودتون بجنگید»

 

 

دیدگاه‌ها و خط فکری اکبر از لابلای نامه‌هاو وصیت‌نامه اش:

 

صراط مستقیم راه امام است و دیگران بر باطلند.

 

باید روحانیون شهرستانها نیز خودشان را اصلاح کنند چرا که اگر یک فرد غیر روحانی عمدتاً هم کار خلاف بکند هیچ در چشم مردم جلوه ندارد اما یک روحانی، یک کار خلاف بکند بزرگ می‌شود.

 

به هرحال باید با کفر از هر نوعی و در هر زمانی و در هر جبهه‌ای جنگید. چه آمریکا باشد، چه روسیه چه چین باشد. چه ژاپن و چه ضدانقلاب داخلی…

 

مرگ تحول است از یک زندگی به زندگی دیگر.

 

اگرچه وقتی اوضاع مملکت و دنیا این چنین بهم ریخته است و گرسنگان در گوشه‌ای و ثروتمندان در گوشه دیگر نمی‌توان آرام بود و شاد زیست چنانچه امام علی(ع) می‌فرماید حداوند از آنانکه می‌فهمند قول گرفته که در برابر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم آرام ننشینند.

 

هیچ‌وقت نمی‌توان و نباید یک فرد اگر متقی است بگوید من کاری را که باید انجام دهم، به انجام رسانده ام و دیگر چیزی به من مربوط نیست و فخر فروشی کند، بلکه همانند علی(ع) باشد که همیشه می‌نالید «آه از راه دراز و توشه کم»

 

البته یک فرمول است که می‌گوید: (۱=واقعیت×ادعا!  =واقعیت) یعنی هرکس که ادعایش بیشتر باشد چیزی درش نیست و حالا موضوع اینها شده مرتب کارگر، کارگر می‌کنند و داس و چکش به در و دیوار می‌کشند.

 

وقتی که منطق کور می‌شود، زور حاکم می‌شود البته در مورد کسانی که منطق را قبول ندارند و می‌خواهند حتماً حرف خودشان را به کرسی بنشانند. (مجاهدین)


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=47768

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.