تاریخ ارسال : ۳۰ دی ۱۳۹۶ ساعت : ۰۸:۳۱ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

دولت های میانجی یا سرکش؟!/ کوشش اروپایی ها برای تحقق ۴ شرط ترامپ

سرویس سیاست مشرق – روزنامه ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه ها و نظریات کلیدی و بنیادی خود می پردازند؛ نظراتی که زیادتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و میتوان آن را حرف اول و آخر ارباب جراید عنوان نمود که اهمیت مخصوصی نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله های روزنامه های صبح کشور با گرایش های متفاوت سیاسی را مطالعه می کنید:

********

دولت همت کند هنوز مجال است

 جعفر بلوری در کیهان درج کرد:
 1- در ادامه یادداشت و سرمقاله های روزنامه های صبح کشور با گرایش های متفاوت سیاسی را مطالعه می کنید:  1- هیچ کس با شبکه های مجازی مخالف نیست. هیچ کس منکر فواید آنان هم نیست. اینکه زیادی از مردم، با استفاده از این تکنولوژی های روز، امرار معاش می کنند، با آنان راحت تر با یکدیگر رابطه برقرار می کنند، تجارت می کنند، محصولاتشان را معرفی می کنند و… همه درست. اما یک نکته! شبکه های اجتماعی مثل تلگرام سه سالی می شود که وارد زندگی ما ایرانی ها شده است. با امکاناتی که اکنون این پیام رسان بیگانه در این سه سال ذره ذره اضافه کرده و مردم را با سوءاستفاده از تنبلی بعضی مسئولان امر به خود منسوب کرده، طی چند سال آینده چه رخدادی خواهد افتاد؟ فرض دریافت کنیم به طور مثال ۴ سال آینده، صددرصد فعالیت های اقتصادی و تفریحی و سرگرمی مردم هم به این شبکه اجتماعی منسوب شد و تجار توانستند کار و کاسبی خود را با این چنین شبکه های اجتماعی حسابی رونق دهند. آیا منسوب کردن صددرصد این فعالیت ها به پیام رسان هایی که کنترل آنان دست دشمن است، منطقی است؟ آیا آن شبکه های پیام رسان که طی همین چند هفته پیش نشان دادند، در پی براندازی و ایجاد جنگ شهری هستند، باید صددرصد فعالیت های اقتصادی و غیراقتصادی ما را تحت مدیریت دارا باشند؟ کدام عقل سلیمی می پذیرد کنترل افکار عمومی، کار و کاسبی مردم و حتی سرگرمی و تفریح آنان را به اجنبی ها بسپاریم؟! آیا به طور مثال در آمریکا یا چین یا همین فرانسه، شبکه های اجتماعی بدون هیچ کنترل و چهارچوبی در حال فعالیت هستند؟ بخوانید:
آیا منسوب کردن صددرصد این فعالیت ها به پیام رسان هایی که کنترل آنان دست دشمن است، منطقی است؟ آیا آن شبکه های پیام رسان که طی همین چند هفته پیش نشان دادند، در پی براندازی و ایجاد جنگ شهری هستند، باید صددرصد فعالیت های اقتصادی و غیراقتصادی ما را تحت مدیریت دارا باشند؟ کدام عقل سلیمی می پذیرد کنترل افکار عمومی، کار و کاسبی مردم و حتی سرگرمی و تفریح آنان را به اجنبی ها بسپاریم؟! آیا به طور مثال در آمریکا یا چین یا همین فرانسه، شبکه های اجتماعی بدون هیچ کنترل و چهارچوبی در حال فعالیت هستند؟ بخوانید: فرانسه یکی از شدیدترین نظارت های حکومتی بر فضای سایبری را دارد. بر طبق قانون های «هادویی» و «لوپسی» مصوب سال ۲۰۰۹، اعضاء ناقض قوانین شبکه از دسترسی به آن محروم می گردند. مردم فرانسه حتی در جست وجوی کلمات در موتورهای جست وجوگر هم تنگنا دارند و حق جست وجوی بعضی عبارات را ندارند.
آمریکا به عنوان بزرگترین مدعی جریان آزاد  اطلاع رسانی تنگنا های عجیبی برای فضای سایبری ایجاد نموده که به جرات میتوان اظهار کرد در هیچ جای دنیا چنین تنگنا هایی وجود ندارد. آمریکا از چهار مولفه گناه انگاری در قانون فضای سایبری تبعیت می کند که این نوع قانون گذاری در هیچ کجای دنیا شبیه ندارد و  برخلاف سبک معمول در دنیا در مورد شبکه های اجتماعی به جزئیات و خرده مباحث فضای سایبری نیز ورود می کند. بر طبق قانون امنیت سایبری آمریکا (مصوب سال ۲۰۱۲) که مشتمل بر ۱۵ بند است، هرگونه رفتاری در فضای سایبری اگر معارض با امنیت کشور آمریکا تشخیص داده شود، قابل پیگیری است. طبق افشاگری های «ادوارد اسنودن» دولت آمریکا بزرگ ترین کاوش اینترنتی را انجام می دهد. این دولت علاوه بر این از سال گذشته تاحالا فشارها را برای نظارت بر شبکه های اجتماعی بشدت گسترش داده است. وضعیت در چین، آلمان، روسیه، اتریش و زیادی از کشورهای دنیا نیز به همین شکل است که کیهان چند روز قبل طی گزارشی مبسوط و مستند تحت عنوان «از چین تا آمریکا، شبکه های اجتماعی در هیچ کشوری رها نیستند» به آن پرداخته است.(۲۵ دی ماه ۹۶)

۲- (۲۵ دی ماه ۹۶) ۲- زمان زیادی نگذشته؛ پس بعید است کسی فراموش کرده باشد. تعدادی هرچند انگشت شمار، از اعتراض های آرام و بحق مردم به ناکارآمدی اقتصادی دولت سوءاستفاده کرده و با هجوم به عابران پیاده، خودروها، بانک ها و چند کلانتری یا پاسگاه اقدام به قتل،آتش زدن و سر دادن شعارهای براندازانه کردند. در کمال خوشبختی تمام گزارش ها، عکس ها و کارهای ضد امنیت ملی این تفاله های داعش موجود است و هیچ کس توان ندارد آن را منکر شود. ربودن کامیون آتش نشانی در دورود، جابه جایی آن به خیابان، خلاص کردن و رها نمودن آن به سمت خودروهایی که در حال تردد هستند، برخورد آن با یک خودروی حامل پدر و پسر و فوت مظلومانه آنان، یا هجوم به فلان کلانتری و پاسگاه برای ربودن جنگ افزار و راه اندازی کشت و کشتار و… داستان سرایی و خیال بافی یک ذهن متوهم نیستند، حقایقی هستند که همین چند هفته پیش رخ داده و جان بعضی از هموطنان عزیزمان را گرفته است. هدایت این آشوب ها از کجا بود؟ آیا آن چند ده کانال تلگرامی که از آن سوی آب ها هدایت می گردند، تعلیم جنگ خیابانی و قتل و آتش زدن نمی دادند؟ آیا ننوشتند، جنگ افزار به دست بگیرید، به ادارات پلیس هجوم کنید، ساختمان های دولتی را آتش بزنید؟ آیا شعار فوت بر روحانی ندادند؟ آیا این کانال های تلگرامی به مدد سازمان های اطلاعتی چند کشور آشکار الحال و متخصص ها جنگ روانی کوشش نکردند ضمن تعلیم جنگ شهری، کشور را به خیال خامشان به سوریه مبدل کنند؟! در حالی که اتفاق زیادی نیفتاده و بنا به خبر ها رسمی، بعد از جدا شدن معترضان از اغتشاشگران حداکثر چند صد نفر در سراسر کشور کوشش می کردند با کشته سازی و سروصدای شبکه های اجتماعی خود را «صدای مردم» جا بزنند، رهبران بعضی کشورها مثل آمریکا ناشیانه وارد معرکه گردیدند و در حالی که تا همین چند ماه گذشته مردم ایران را تروریست می نامیدند، به پشتیبانی از آنان پرداختند!
هدایت این آشوب ها از کجا بود؟ آیا آن چند ده کانال تلگرامی که از آن سوی آب ها هدایت می گردند، تعلیم جنگ خیابانی و قتل و آتش زدن نمی دادند؟ آیا ننوشتند، جنگ افزار به دست بگیرید، به ادارات پلیس هجوم کنید، ساختمان های دولتی را آتش بزنید؟ آیا شعار فوت بر روحانی ندادند؟ آیا این کانال های تلگرامی به مدد سازمان های اطلاعتی چند کشور آشکار الحال و متخصص ها جنگ روانی کوشش نکردند ضمن تعلیم جنگ شهری، کشور را به خیال خامشان به سوریه مبدل کنند؟! در حالی که اتفاق زیادی نیفتاده و بنا به خبر ها رسمی، بعد از جدا شدن معترضان از اغتشاشگران حداکثر چند صد نفر در سراسر کشور کوشش می کردند با کشته سازی و سروصدای شبکه های اجتماعی خود را «صدای مردم» جا بزنند، رهبران بعضی کشورها مثل آمریکا ناشیانه وارد معرکه گردیدند و در حالی که تا همین چند ماه گذشته مردم ایران را تروریست می نامیدند، به پشتیبانی از آنان پرداختند! اکنون هیجان ها خوابیده و ماجرا به لطف هوشیاری مردم و حماقت دشمن بسیار زود تمام شده است. .. خدا را سپاس که دشمنان ما را از احمق ها آفرید.
اما آیا آنچه باعث آن خیز سواری ها شد هم تمام شده؟ شعار معترضان و مردم در آن تجمع های آرام چه بود؟ غیر از مسائل معیشتی و اقتصادی؟ آیا مردم حق ندارند از دولتی که نزدیک به ۵ سال است تمام ابزارها را در اختیار دارد و وعده داده کاری کند که مردم دیگر نیازی به یارانه پیدا نکنند، بپرسند، نتیجه آن وعده ها چه شد؟ مگر قرار نبود تمام تحریم ها بالمره برداشته گردند؟ آیا همان طور که وعده داده بودند، مشکل بیکاری و فقر حل شد؟ جواب این سؤال ها هم روشن است. آنچه باعث اعتراض قسمتی از مردم شد، مشکلات اقتصادی بود. تعطیلی یک به یک کارخانه ها، افزایش کارگران بیکار در کنار حل نشدن مشکل مسکن و به صورت کلی بر زمین ماندن وعده ها بود. برمی گردیم به جمله اول این پاراگراف. شبکه های اجتماعی بیگانه بویژه تلگرام هنوز فعال هستند و شبانه روزی در حال دین ستیزی، کذب پراکنی، گسترش فساد و نفرت و اعتیاد، اختلاف افکنی، خیز سازی و خیز سواری و کذب پراکنی اند. مشکل اقتصادی و بیکاری هم که سر جایش قرار دارد؛ نوع برخورد دولت محترم با این معضلات هم نشان می دهد، عزم غالب، بهره برداری سیاسی از این مشکلات است تا حل آن.((البته اگر ضعف و بی برنامگی دولت را فاکتور بگیریم) نتیجه: روز از نو و روزی از نو! دشمن با سوءاستفاده از شبکه های اجتماعی جنگ نرم تمام عیاری را برایمان تدارک دیده، دولت هم گویا قصد سروسامان دادن به شبکه های اجتماعی را مثل آنچه کشورهای دنیا انجام می دهند، ندارد. دشمن تستی زد و نتیجه را دید؛ گرچه از ملت سیلی خورد اما، نقاط ضعف و قوت را شناخت؛ قطعا دست از شیطنت بر نخواهد داشت و این بار با تجربه دیماه باز خواهد گشت. سرو سامان دادن به شبکه های اجتماعی به معنای بستن و تعطیل کردن آنان نیست. دولت محترم، درست مثل همان کشورهایی که آنان را «جامعه جهانی» می داند! با سروسامان دادن به این با اهمیت و صدالبته خیز جدی برای انجام وعده های اقتصادی و ایجاد شبکه های پیام رسان خودی توان دارد این دسیسه را به سادگی خنثی کند.

۳- ۳- بیان می کنند منتقدان با شبکه های مجازی مخالف هستند! در جریان مبارزات انتخاباتی هم می اظهار داشتند، منتقدان با اینترنت مخالف هستند! به چه سبب زنجیره ای ها در روز روشن کذب های به این بزرگی بیان می کنند؟ این قماش که به بدنه دولت و تصمیم گیران و تصمیم سازان نفوذ کرده اند، کار را به جایی رسانده اند که، اقتصادی بودن ریشه این اعتراض های بحق مردم را هم زیر سؤال برده اند. بعضی از این زنجیره ای ها حتی برای تبرئه بی کفایتی خود، «نظام» را به گروگان گرفته و کوشش کردند، آشوبگران و قاتلان مردم را «منتقد» جا بزنند و با مشروعیت بخشی به آنان، امتیاز هم دریافت کنند! به جای «حل ریشه ای» مشکل که بهبود شرایط اقتصادی و ایجاد شغل و مسکن و شرایط ازدواج برای جوانان است اظهار کردند، جایی را برای اعتراض مدنی تدارک نگاه کنیم! اظهار کردند «باید حرف مردم را شنید» در حالی که خود را به کری زدند و حرف رسای مردم و منتقدان را نشنیدند. جواب در کارنامه این طیف است…
نزدیک به ۵ سال است جز نگاه به دست دشمن، راه حل دیگری برای بهبود شرایط اقتصادی مردم نداشته اند. اقتصاد و معیشت مردم را به اخم و لبخند ترامپ گره زده اند. در انتظار می مثل هر چهار ماه یک بار ترامپ چه می گوید. اگر هزار تحریم تازه بر علیه کشورمان اعمال شود و در عین حال گفته شود «برجام را محافظت می کنیم» داد اشتیاق برمی آورند که«ترامپ نتوانست برجام را پاره کند» تا این شکست را هم برتری جا بزنند. بیان می کنند، شبکه های اجتماعی و پیام رسان های ایرانی، ضعیف است.
آن را به پیکان و بیگانه ها را به بنز و بی ام و تشبیه می کنند. از این دوستان باید پرسید، به چه سبب هیچ عزمی برای بهبود این شبکه ها در مسئولان ذی ربط نیست. مگر تلگرام روز اولی که آمد، مثل امروز بود؟ اگر شبکه های پیام رسان بیگانه امروز وارد خصوصی ترین بخش های زندگی مردم شده اند، به سبب کوتاهی چه کسانی است؟ به چه سبب اجازه داده اند، تا این حد وارد زندگی مردم شده و تمام مسیر تجارت، تفریح و. مردم از کانال شبکه های اجتماعی بیگانه گذر کند؟ مشکلات اقتصادی سر جایش است، همتی هم از سوی مسئولان دولتی برای سروسامان دادن به اقتصاد و دنیای مجازی دیده نمی شود…. مردم از کانال شبکه های اجتماعی بیگانه گذر کند؟
دولت محترم اگر این قدر به شبکه های اجتماعی و تلگرام علاقه مند است که از هیچ فرصتی برای دفاع از آن صرف نظر نمی کند و حتی آن را به یکی از شعارهای انتخاباتی خود مبدل می کند، به چه سبب در این حوزه، هیچ فعالیت موثری نمی کند؟ شورای عالی فضای سایبری در این حدود ۵ سال، چند بار جلسه برگزار کرده و دولت چقدر در اجرای مصوبات این شورا جدی بوده است؟! به چه سبب هیچ عزمی برای ایجاد یا بهبود پیام رسان های داخلی از سوی دولت دیده نمی شود؟!
دولت همت کند تا دیر نشده سروسامانی به این وضعیت بدهد، درست مثل کاری که کشورهای دنیا می کنند. با پشتیبانی از فرهیختگان داخلی، پیام رسان های ایرانی را بهبود بخشیده و کشور را از این وابستگی پرخطر رهایی دهد. چند ماه است که آمریکایی ها سرعت طرح تجزیه سوریه را بعد از شکست « حلب، پایتخت دوم» افزایش داده اند.

واکاوی طرح آمریکا برای حضور نامحدود در سوریه

امیر مسروری در خراسان درج کرد:

رکس تیلرسون وزیر امور خارجه آمریکا نیز در سخنرانی در دانشگاه استنفورد ، به توجیه حضور نظامی و دیپلماتیک آمریکا درمناطق کردنشین شمال شرقی سوریه پرداخت و ادعا کرد که این حضور برای جلوگیری از ظهور دو مرتبه داعش و تقویت القاعده و مقابله با نفوذ ایران ضروری است. استمرار حضوری که توان دارد زمینه دخالت های واشنگتن در مسائل کردی منطقه و مسائل داخلی سوریه را مهیا کند و ابزاری جدید برای ایجاد نظم مطلوب آمریکا قلمداد شود.حقیقت این است که چهار بازی آمریکایی ها در سوریه هر یک بعد از دیگری با شکست رو به رو شد و این جبهه مقاومت بود که در مقابله ها توانست بر محیط مسلط شود. طرح محاصره دمشق با هلاکت زهران علوش مهره سعودی نابود شد و پس از ان هجوم سراسری از جنوب، در دستور کار اتاق عملیات موک جای گرفت. اتاقی که با حضور زبده ترین افسران اطلاعاتی اسرائیل، سعودی، اردن و آمریکا در جنوب برای هجوم سراسری به دمشق شکل گرفت و ناگهان مقاومت در سوریه با تشکیل سپاه پنجم ارتش سوریه، طرح را ناتمام گذاشت و منتج به تعطیلی این اتاق عملیاتی شد. پس از ان هم طرح برخورد فوری و برق آسا با داعش در دستور کار آمریکایی ها جای گرفت که در آن با حرکت و مهاجرت داعش از شمال و تصرف رقه و انباشت داعش در دیرالزور در عمل مسیر با اهمیت و استراتژیک شرق به غرب مقاومت تا ابد از بین می رفت و راه وصل شدن زمینی – هوایی مقاومت از تهران تا بیروت در دستان آمریکایی ها قرار می گرفت. آمریکایی ها قصد داشتند با انباشت نیروهای داعش در صحرای شرقی و منطقه البوکمال تا دیرالزور ، منطقه پرواز ممنوع اعلام و راه زمینی – هوایی مقاومت را تا ابد مسدود کنند. چرخش غیرمنتظره نیروهای مقاومت از اراضی غربی سوریه به اراضی شرقی این کشور حیرت ساز بود. ژنرال های روسی که در این عملیات برای مشورت به دولت سوریه حضور داشتند، مکررا از چگونگی جنگ نیروهای مقاومت در دمای بیشتر از ۵۰ درجه با نیروهای سرسخت داعش حماسه ها اظهار کردند. جدیدا نیز بعضی از این ژنرال ها در برگشت از منطقه عملیاتی در گفت و گو با رسانه های روسی خاطرات جالبی نقل کردند. پس از ان هم طرح گفتگوها صلح و تسلیح نیروهای معارض در دستور کار جای گرفت که با ایستادگی ایران و دولت رسمی سوریه و همپیمان راهبردی ای چون روسیه این طرح با شکست رو به رو شد. هر یک از این چهار طرح، قسمتی از توان آمریکا را در منطقه از سال ۲۰۱۵ به کار گرفته بود که بی نتیجه ماند. افزون بر این،بعد از شکست طرح های متفاوت در سوریه، طرح همه پرسی اقلیم عراق در دستور کار تجزیه منطقه جای گرفت. این طرح کافی بود تا اردوغان متوجه شود آمریکایی ها در سوریه با مشغول سازی آنکارا  می خواهند کردها را در وضعیت بازیگری محیط پیرامونی ترکیه نگه دارند و از آن برای آینده خود بهره جویند. ایستادگی تهران، آنکارا ، بغداد و حتی دمشق و وضعیت تحریم های تنبیهی باعث شد اقلیم از این همه پرسی عقب نشینی کند و رسما بارزانی از قدرت کنار رود. اما این شروع بازی آمریکایی ها با اکراد بود. در سوریه بعد از طرح سپر فرات و حذف داعش از نوار شمالی، آمریکایی ها برآن گردیدند ارتش ده ها هزار نفری کردی با مستشاری آمریکا تشکیل دهند. نباید فراموش کرد بعد از سرنگونی جنگنده روسی در نوار شمالی سوریه، دولت روسیه پدافند هوایی سنگینی در این کانون مستقر ساخت که حتی آمریکایی هارا مجبور کرد در هر پروازی با این پدافند هوایی هماهنگی لازم را دارا باشند.

فارغ از طرح نامحدود و دخالت جویانه آمریکا در سوریه بدون اجازه دولت مرکزی این کشور و حتی مجوز لازم از شورای امنیت، برنامه ای تنظیم شده که بسیار پرخطر تر از چند طرح گذشته است. سؤال این جاست: « واقعه ی این طرح چیست و چه اهدافی را دنبال می کند» در جواب باید اظهار کرد؛ این طرح بر آن است با بازیگری کردهای مسلح، مساحت بیشتری از سوریه را از حاکمیت قانونی تصاحب نماید و سر انجام نوار راهبردی شمال سوریه و جنوب ترکیه را در دستان آمریکایی ها نگه دارد. در نوار جنوبی سوریه، سه پایگاه با اهمیت آمریکا بخش های مهمی از خاک این کشور را در پوشش عملیات های مخصوص قرار دادند و نوار شمالی بعد از کودتای ناموفق در ترکیه و همکاری نکردن دولت آنکارا با ناتو در انجرلیک، توان ندارد موقعیت عملیاتی برای آمریکایی ها به ارمغان آورد. اما با تسلیح، استقرار و ایجاد پایگاه نظامی به دستاویز مبارزه با داعش یا هر گروه افراط گرای تروریسم در منطقه، آمریکایی ها قادر می باشند بر نوار شمالی و جنوبی سوریه اشراف عملیاتی دارا باشند و هر گاه خواستند دست به عملیات هایی چون عملیات ترور بن لادن در پاکستان بزنند. این مبحث توان دارد برای فرماندهان نظامی کانون مقاومت پرخطر باشد و از سویی کردها را به عنوان بازیگر مسلح به کانون مقاومت تحمیل کند. کما این که پیش از این نیز کردها با همپیمانی با آمریکا در سوریه مسیرهای عملیاتی مقاومت در دیرالزور را با مشکل رو به رو ساختند و باعث دیرکرد عملیاتی در بعضی از محورهای آفندی و پدافندی گردیدند. البته بازیگری کردها، بازیگری چندان پر اهمیتی در میدان نیست. شیوه عملیات آزاد سازی رقه و دیرالزور نشان می دهد چقدر دو اتاق عملیات مقاومت و آمریکایی ها فرق دارد. ماه ها در رقه مبارزه کردند اما با تلفات بالا کردها به این منطقه ورود کردند در حالی که عملیات والفجر ۱ و ۲ دردیرالزور و البوکمال به سرعت و در یک ماه به نتیجه رسید و تلفاتی به مراتب کمتر از عملیات رقه داشت. نباید فراموش کرد نیروهای تروریستی داعش در منطقه البوکمال و دیرالزور به سبب بومی بودن و حتی بعثی عراقی بودن داعیه مبارزه بیشتری هم داشتند. باید اظهار کرد که تنها هدف آمریکایی از تسلیح و به کارگیری نیروهای نظامی کردی در سوریه « فشار به دمشق» در گفتگوها صلح آستانه است. اگر مساحت در دستان کردها را در نقشه نگاه کنیم خواهیم فهمید این مساحت در شمال سوریه از مرزهای عراق تا حلب کشیده شده و سه استان با اهمیت حسکه، دیرالزور و رقه را درگیر خودش کرده است. به نظر می آید مقاومت برای این مبحث راه حلی اندیشیده که در روزهای آتی از آن پرده برداری می کند. طرح برخورد با تروریست ها در ادلب به صورت حتم قسمتی از این پازل راهبردی است. اگر مقاومت بتواند ادلب را هم از سیطره تروریست ها خارج کند، برتری بر القاعده را مثل برتری بر داعش به اسم خود می زند و این بار به جای محاصره شدن از سوی گروه های معارض مورد پشتیبانی آمریکا، ایالات متحده آمریکا و کردها در محاصره زمینی و هوایی مقاومت قرار می گیرند و پدافند مقاومت است که بالای این منطقه پرواز ممنوع اعلام می کند، باید در انتظار ماند و برگ پیروز مقاومت را در پرونده سوریه دید. در حوزه ارتباطات بین الملل نقش دولت های میانجی (برای حل بحران میان ۲ یا چند بازیگر در معادلات جهانی) بسیار پررنگ است.

دولت های میانجی یا چموش؟!

علیرضا سرمدی در میهن امروز درج کرد:

به صورت کلی، دولت میانجی(Buffer State) با استناد به شرایطی مثل بی طرفی در مناقشه و مرضی الطرفین بودن توان دارد در یک پرونده ورود کرده و پروسه حل اختلاف یا اختلافات موجود را راهبری و مدیریت کند. از طرف دیگر، ما با مفهومی به اسم دولت چموش (Backlash State) نیز در حوزه ارتباطات بین الملل رو به رو هستیم. دولت چموش دولتی است که برای صلح جهانی تهدیدکننده محسوب می شود. این دولت ها دارای خصوصیت هایی مثل تمامیت خواهی ، محدودکنندگی حقوق بشر، پشتیبانی از تروریسم و ساخت جنگ افزار های کشتار جمعی هستند. طی روزهای موخر، بحث بر سر نقش آفرینی اروپا در حل و فصل منازعات برجامی ایران و ایالات متحده آمریکا شدید شده است.
کشورهایی مثل «انگلیس»، «آلمان» و «فرانسه» به صورت مداوم حرف از «احترام به برجام» گفته و رویکرد اتمی ترامپ را در ظاهر محکوم نموده اند. با این وجود سؤال کلیدی اینجاست: آیا میتوان از تروئیکای اروپایی به عنوان «دولت های میانجی» در پرونده برجام یاد کرد؟ در حقیقت آیا به طور اساسی ۳ کشور اروپایی توان دارند در مناقشه ای که از سوی دولت ترامپ در ازای توافق اتمی شروع شده، حکم بازیگری بی طرف و میانجی حقیقی را دارا باشند؟ در جواب به این سؤال، نکته هایی وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد. یک- تروئیکای اروپایی قسمتی از پروسه شکل گیری برجام است! به عبارت دقیق تر، این کشورها بازیگران کلیدی در این معادله محسوب می گردند.
امضای ۳ وزیر اروپایی یعنی «فیلیپ هاموند»، «لوران فابیوس» و «فرانک والتر اشتان مایر» روی سند برجام همچنان قابل رویت است. به همین علت، اروپا را نمی شود یک «طرف سوم» در این معادله نامید. فراتر از آن، چالشی که هم اکنون بر سر برجام شکل گرفته، ماهیت و وضعیتی یک طرفه دارد. به عبارت خوب تر، در اینجا باید میان واژگان «چالش» و «منازعه» تفکیک و تمایزی آشکار قائل شد. هم اکنون یک «دولت سرکش» در ایالات متحده درصدد است توافق اتمی میان ایران و اعضای ۱+۵ را به چالش بکشد. واضح است این چالش، یک طرفه است و جمهوری اسلامی ایران در آن دخیل نیست. مطابق گزارشهای آژانس بین المللی انرژی اتمی، ایران نسبت به تمام تعهدها خود در برجام پایبند بوده و حتی فراتر از این تعهدها نیز عمل کرده است. به همین علت، به طور اساسی در اینجا ما با مناقشه ای دوجانبه میان ایران و آمریکا روبه رو نیستیم که طرف اروپایی بخواهد در کسوت یک «میانجی» در این معادله عمل کند. ثانیا حتی اگر بر فرض محال چنین مناقشه ای شکل گرفته باشد، اروپا به سبب دخیل بودن در پروسه ایجاد، محافظت و استمرار برجام، باید به وظیفه ها ذاتی خود در مقابل یک «دولت سرکش» مثل ایالات متحده آمریکا عمل کند، نه آنکه به عنوان یک «طرف سوم» در این معادله خود را معرفی کند. دو- جدیدا مقام های آمریکایی  تاکید کرده اند گفتگوها مفیدی(!) میان این کشور و اتحادیه اروپایی بر سر برجام انجام شده و این گفتگوها همچنان ادامه دارد.

به عنوان مثال  «باب کورکر» ریاست کمیته ارتباطات بیگانه آمریکا مدعی گردیده کنگره در این زمینه با نمایندگان اتحادیه اروپایی در حال رایزنی است  و به پیشرفت هایی نیز برای اصلاح برجام- بخوانید ابطال برجام- رسیده اند. سخنان «باب کورکر» توان ندارد بی رابطه با سخنان سخنگوی دولت مرکل باشد. «استفان سیبرت» در این مورد عنوان نموده است: «برلین در پی جزئیات بیشتری در مورد این مساله است که واشنگتن از توافق اتمی با ایران چه چیزی قصد دارد. « آلمان از توافق اتمی پشتیبانی می کند و در کنار آن ایستاده است. آلمان شرایط را با شرکای اروپایی تجزیه و آنالیز خواهد کرد». «میا آدبار» سخنگوی وزارت خارجه آلمان نیز تاکید کرده است مقام های آلمانی می خواهند با مقام های کاخ سفید دیدار کرده و به شکلی دقیق قصد آنان را در مورد عوض شدن توافق اتمی دریابند.
« فراتر از این موارد، «امانوئل مکرون» ریاست جمهور فرانسه از مردادماه سال کنونی مکررا عنوان نموده است میتوان بر سر موضوعاتی مثل اعمال تنگنا های اتمی بر علیه ایران و فعالیت های موشکی جمهوری اسلامی، با تهران وارد مذاکره شد! «بوریس جانسون» وزیر خارجه انگلستان نیز حدود ۳ ماه قبل ادعا کرد اعضای کنگره آمریکا قصد به هم زدن برجام را ندارند، لکن تنها خواستار اصلاح توافق هسته ای(!) هستند.
حقیقت امر این است که پروژه «تغییر برجام به نفع اغراض آمریکا» از ماه ها قبل با همکاری واشنگتن و تروئیکای اروپایی پیوند خورده است.

با این حال  کشورهای اروپایی به سبب منافعی که در دوران پسابرجام نصیب شان شده و علاوه بر این با هدف محافظت پرستیژ بین المللی خود، ملاحظاتی در مورد نحوه اعمال تحولات از سوی ایالات متحده دارند، در نتیجه «جداسازی اروپا از آمریکا» بزرگ ترین خطای راهبردی و محاسباتی ممکن در ازای برجام و تحولات ذی ربط به آن محسوب می شود. سه- واضح است مطابق استدلالات شکل گرفته، تروئیکای اروپایی به طور اساسی در جایگاهی واقع نیست که خود را در کسوت یک «میانجی» در چالش برجامی شکل گرفته تشریح کند.
با این وجود هر گونه معیت این کشورها با «دولت سرکش» دونالد ترامپ، آنان را نیز دولتی چموش در این معادله تشریح خواهد کرد. به عبارت واضح تر، تروئیکای اروپایی حتی به صورت بالقوه توان ندارد نقش  یک «میانجی» را در ازای تحولات برجامی موخر ایفا کند اما این کشورها به صورت بالقوه و بالفعل توان دارند به بازیگرهایی چموش در این معادله مبدل گردند. باید اقرار کرد ۲ کشور انگلیس  و فرانسه [و حتی تا حدودی آلمان] طی ماه های گذشته با عرضه سیگنال های دوگانه و پارادوکسیکال، قسمتی از بازی در زمین «دولت چموش ترامپ» را کلید زده اند. این سوژه ای است که نباید از دید دستگاه دیپلماسی ما مخفی بماند. از طرف دیگر، لازم است به دولت های اروپایی تفهیم شود هر گونه معیت با دولت ترامپ در پروسه خارج شدن از برجام (که با اعلام عوض شدن برجام رسمیت خواهد یافت)، آنان را نیز به دولت هایی چموش و بی تعهد مثل دولت ایالات متحده آمریکا مبدل خواهد کرد؛ سوژه ای که به نظر می آید هنوز بخوبی از سوی وزارت امور خارجه کشورمان خطاب به کشورهای اروپایی بیان نشده است. ۱- خیز جدید تحریم ایالات متحده امریکا بعد از اعلام ضرب الاجل ۱۲۰روزه دونالد ترامپ به راه افتاده از اعمال تحریم بر علیه ۱۴ شرکت حقوقی و حقیقی گرفته تا طرح تحریمی کنگره با هدف عوض شدن یکجانبه مفاد برجام.

کوشش اروپایی ها برای تحقق ۴ شرط ترامپ

محمد اسماعیلی در روزنامه جوان درج کرد:

۱- خیز تحریمی جدید با استقبال اتحادیه اروپا و کشورهای عضو نیز روبه رو خواهد شد و آنطور که یوهانس هان، کمیسر سیاست همجواری و گسترش اتحادیه اروپا، تأکید ی نماید که این اتحادیه به دقت مشغول بررسی اطلاعیه ترامپ در مورد برجام می باشد و فایننشال تایمز گزارش داده که گفتگوها محرمانه میان ایران و اروپا بر سر پرونده موشکی کشورمان در جریان است، باید توقع داشت که در ۱۲۰ روز آتی اروپایی ها تمام فعالیت های خود را برای تحقق شروط چهارگانه ترامپ متمرکز کنند. خیز جدید تحریمی با اغراض مهمی طی ۱۲۰روز آینده گستره بیشتری به خود گرفت که از مهمترین آن «گرفتن ضمانت مکتوب محرمانه از تیم ایرانی جهت رعایت حدود چهار شرط ترامپ» است، بدین مفهوم که با میانجیگری اروپا و شروع گفتگوها محرمانه میان اروپا – ایران، طرف ایرانی چهار شرط ترامپ را ولو «در حد پذیرش یک توافق محرمانه» پذیرفته تا بعد از انتهاء ۱۲۰ روز برجام محافظت شود.  «ارائه ضمانت کافی برای رعایت حدود عرفی شروط چهارگانه» در شرایطی اتفاق خواهد افتاد که سیگنال های تیم مذاکره کننده کشورمان بی رابطه با تشدید فشارهای غربی بر علیه ایران نیست. 

« ریاست جمهور، وزیر امور خارجه و معاون وزیر خارجه کشورمان بعد از ضرب الاجل۱۲۰روزه ترامپ همانند۲۹ماه پیش از آن، دائماً از موفق بودن الگوی برجام حرف به میان آورده و تأکید می نمایند که اغراض ایران از برجام در تمام سطوح رنگ تحقق به خود گرفته است!عباس عراقچی در آخرین موضع گیری خود بیان می کند:«. ریاست جمهور، وزیر امور خارجه و معاون وزیر خارجه کشورمان بعد از ضرب الاجل۱۲۰روزه ترامپ همانند۲۹ماه پیش از آن، دائماً از موفق بودن الگوی برجام حرف به میان آورده و تأکید می نمایند که اغراض ایران از برجام در تمام سطوح رنگ تحقق به خود گرفته است!

 برجام تمام موانعی را که باید از سر راه اقتصاد برمی داشت ، برداشته است…    موانعی که برجام قرار بود بردارد کاملاً برداشته شده و حتی یک مثال هم وجود ندارد که برجام قرار بوده است تحریم یا مانعی را بردارد و برنداشته است…  » ریاست جمهور محترم کشورمان نیز پیش از این بیان کرد: «منافع ما از برجام غیرقابل برگشت است و ۱۰ ترامپ هم توان ندارد مانع این منفعت های شود.» »در حالی به گفته کارشناسان من جمله دولتمردان کنونی (به عنوان نمونه ریاست بانک مرکزی) برجام پایین ترین گشایشی در ارتباطات اقتصادی – تجاری – بانکی ایران ایجاد نکرده است که سیاستمداران ارشد دولت ترامپ برجام را سندی مصیبت آمیز می دانند که تفاوت این دو دیدگاه آن است که امریکا با تظاهر به مفید بودن برجام برای طرف ایرانی، کوشش می نماید اغراض مهمی مثل «معرفی کردن ایران به عنوان تهدیدی برای صلح، ثبات و امنیت فضای بین الملل»، «تفسیر یکجانبه از متن برجام که عبارات آن عمدتاً دو و چندپهلو است»،« توسعه تحریم های غیرهسته ای (حقوق بشری ـ تررویسم) و محافظت سایه تحریم بر سر ایران»، «معرفی کردن ایران به عنوان ناقض روح برجام» و «تحمیل «مذاکرات دو مرتبه برجامی» به ایران»را پیگیری کند.»

 2- در حالی دولتمردان امریکا از واژگانی مثل «برجام مصیبت آمیز» و «برجام ترسناک » استفاده می نمایند که نباید انتظار داشت دولتمردان کشورمان همانند چنین ادبیاتی را (که خودزنی سیاسی در داخل کشور است!) به کار دریافت کنند  بلکه دست کم انتظار این است که از اظهار و ابراز رضایت از نتیجه های برجام اجتناب کنند، ابرازی که گاه توان دارد ذوق زدگی را به ذهن امریکایی ها  متبادر کند چراکه این روش همکاری با امریکا، اثرگذاری قابل ملاحظه ای بر محاسبه های امریکا در مورد ایران و جهت «اعمال فشار به ایران جهت مجبور کردن به گفتگوها مجدد» داشته و در ادامه خواهد داشت. 

2-  3- هماهنگی و همپوشانی اروپا  – امریکا برای توسعه تحریم های ضدایرانی و نقض دو مرتبه برجام در حالی است که ایالات متحده به گفته مقام های رسمی دستگاه دیپلماسی تاحالا پایین ترین سطح از تعهدها خود را انجام نداده و اروپایی ها نیز در اجرای همه تعهدها ده گانه خود در برجام تعلل می کنند و چنین روندی هنوز در ۱۲۰روز آتی ادامه خواهد داشت. 

3-  دولت ، وزارت خارجه ، مجلس شورای اسلامی و کمیته نظارت بر برجام ، همانند ۳۰ ماهی که از روز امضای برجام گذشته هیچ «طرح شایسته ای » برای مقابله با کارهای امریکا که عمدتاً نقض صریح متن و روح برجام است، نداشته و اعضای آن رویکردی را در پیش گرفته اند که تنها به تنگ تر شدن حلقه تحریم های ضدایرانی خواهد انجامید و نهایتاً ایران طبق قرائت موسع امریکا از مفاد قطعنامه   2231 هزینه های برجامی تازه ای را متحمل و در بعد دیگر تحت عناوین متفاوتی مثل حقوق بشر و تروریسم ذیل فصل هفتم منشور قرار خواهند گرفت. 

 4- نیکی هیلی در جلسه پنج شنبه شب شورای امنیت – منع گسترش جنگ افزار ها کشتار جمعی می گوید: «زمانی که شورای امنیت قطعنامه ۲۲۳۱ را تصویب کرد، مجموعه ای از ممنوعیت ها بر مشی ایران را محافظت کرد. 

4- رژیم ایران مکررا این ممنوعیت را نقض کرده و با این کار نشان داده است که ارزش اعتماد و اطمینان ما را ندارد. »کشورهایی مثل انگلستان و فرانسه نیز مکررا شبیه این موضع را که ایران قطعنامه۲۲۳۱ را نقض کرده، اتخاذ کرده اند و این همپوشانی نشان می دهد که تقلیل و تصغیر روح برجام به «ایجاد صلح و ثبات منطقه ای و جهانی» همچنان هدف کلیدی امریکا -اروپا است؛ هدفی که نخست منتج به فرافکنی از اغراض کلیدی توافق اتمی مثل «برداشته شدن تحریم های ضدایرانی» می باشد، عدم اجرای تعهدها امریکایی و نقض متن – روح برجام را توجیه و ایران را همچنان الگوی خراب کردن صلح و ثبات منطقه ای معرفی می کند تا تحریم های آینده به دستاویز تروریسم و حقوق بشر مقدمه سازی شایسته ای پیدا نماید.»

پلاسکو تنها یک ساختمان خراب نیست لکن زیادتر بیان کننده یک ساختار خراب است.

خاطره جمعی از پلاسکو

احمد مسجدجامعی در روزنامه ایران درج کرد:
از بلندترین ساختمان خاورمیانه در سال ۴۱ تا فرو ریختن مصیبت بار آن در سال ۹۵ و حتی تا امروز، نمادی از نواقص ساختاری است که همچنان باقی است. پلاسکو در زمان ساخته شدن قواعد شهر و شهرسازی را رعایت نکرد و صد درصد مساحت ۴ هزار و ۳۰۰ متری زمین را زیر ساخت برد و تا ارتفاع ۴۲ متری بالا رفت و ۲۹ هزار متر زیربنا داشت که هیچ مناسبتی با مجموعه مقررات و مقتضیات و محیط پیرامونی نداشت و تنها ساختمان شهر بود که از چهار سو پنجره داشت و حریم و ساختمان های اطراف را ندیده می گرفت و در طول سالیان هم کسی خود را موظف به بازسازی و تعمیر آن ندانست.
پلاسکو در قلب یکی از نقاط تاریخی فرهنگی و پرجمعیت تهران قرار گرفته است.
همسایگان او چند بنای با ارزش فرهنگی هستند. من جمله مسجد هدایت با سردر زیبای آن که پیش ترها تکیه رضا قلی خان هدایت الله باشی و آرامگاه خانوادگی آنان بود و بعدها پایگاه مبارزاتی آیت الله طالقانی شد. در ضلع شرقی مسجد کوچه ای بن بست قرار دارد، در انتهای آن سینمایی در سال های پیش از انقلاب دایر بود که فیلم های سطح پایین نمایش می داد. این همجواری طبع یک نفر خوش ذوق را تشویق کرده بود تا این بیت را بر تابلوی دیوار بیرونی مسجد بیاویزد «متاع کفر و دین بی مشتری نیست/ گروهی این گروهی آن پسندند. » از دیگر بناهای فاخر کلیسای ژاندارک با معماری منحصر به فرد معمار فرانسوی آندره ژولی است که در اختیار خواهران راهبه قرار دارد، مدرسه هدایت (ژاندارک) نیز که بیان می کنند با توجه به تجربه جنگ جهانی آنچنان مقاوم ساخته شده تا برای مقاومت در مقابل بمباران های هوایی تاب آور باشد و در عین حال سبک است، بنای سقف ها نیز آجر چینی ایرانی است، در بازدیدی که در تهرانگردی از این مدرسه داشتم، پلاک سربی اموال کتابخانه سال ۱۳۱۲ را نشان می داد، جبهه شمالی ساختمان مدرسه هدایت مملو از درختان سرو و کاج بود و یکی از فارغ التحصیلان مدرسه در اوایل دهه ۸۰ می اظهار کرد به مقداری طوطی، مرغ مینا و سایر پرندگان در اینجا فراوان بود که یکی از راه های درآمد مستخدم مدرسه، شکار پرندگان و فروش آنان بود.» او می اظهار کرد بالای نماز خانه مدرسه که از سمت کوچه ژاندارک و بالای در ورودی است، قفسی بزرگ گذاشته بودند و پرندگان در آن دستخوش می گردیدند. از معلمان شاخص این مدرسه داریوش فروهر بود که تا چند سال پیش محل تعلیم وی را با اسم نگه می داشتند. در آن سو مجموعه مشیرالدوله پیرنیا، صدراعظم و نویسنده کتاب گرانقدر «ایران باستان» را داریم که هنوز به عنوان کتاب مرجع مورد توجه است. خانه پیرنیا علاوه بر معماری بی مثل، محل تدوین پیش نویس قانون بنیادی مشروطه بوده است. آن بنا نسبت به خانه صدراعظم خیلی بی عرضه و کم تزئین بود و یکی از آثارشاخص دوره جابه جایی است که شکل بیرونی و اندرونی و حریم ها را در فضای کوشک مشابهی رعایت نموده است. مشیرالدوله آنجا را وقف امور پزشکی کرد. به هر حال پلاسکو در منطقه ۱۲ تهران و در محدوده بافت شهری با ارزش و تاریخی منحصر به فرد و بین خیابان های جمهوری، لاله زار، فردوسی و منوچهری است و لازم است که علاوه بر ضابطه های عمومی شهرسازی، ضابطه های خاص مراقبت بافت تاریخی، فرهنگی نیز در آن لحاظ شود و هماهنگی عمومی با سیما و منظر بناهای با ارزش بجا مانده داشته باشد.

از طرف دیگر مصیبت فرو ریختن این ساختمان آن را مبدل به نمادی از رشادت و ازخودگذشتگی آتش نشانان شهر ما کرده است که توقع بجایی است اگر در طراحی جدید، این ققنوس ها، نمودی عینی نیز بیابند و حافظ خاطره جمعی شهر و شهروندان باشد. پلاسکو بعد از بازار بزرگ تهران، مهمترین بورس توزیع پوشاک در کشور بود و مستقیم یا با واسطه هزاران نفراز این طریق زندگی می کردند.
با آتش گرفتن پلاسکو، به واقع اقتصاد عرضه پوشاک آسیبی جدی دید و صدها واحد صنفی مستقر در ساختمان از میان رفتند. توجه مخصوص به حقوق مالکانه این جایگاه ها از مهمترین دغدغه هایی است که باید آن را در نظر داشت. پروژه های شهری احتیاج است تا امکان سنجی شود و برای آن ملحق شد های فرهنگی، اجتماعی، زیست محیطی، پدافند غیرعامل و مدیریت بحران تهیه شود.

ساختمان جدید باید به شکلی طراحی و بنا شود که نماد تعهد به قوانین و مقررات شهرسازی، رعایت حقوق فرهنگی و اجتماعی بناهای با ارزش و احترام به حقوق شهروندی باشد. عناصری که تاحالا برشمردیم، بعضی از آنهایی است که مقبولیت اجتماعی بازسازی چنین بناهایی را تشکیل می دهد و این جدای از مقبولیت فنی است که به همان درجه اهمیت دارد. حقوق طرف های متفاوت از عمومی و خصوصی من جمله شهروندان، ذینفعان و مالکان و مدیریت شهری در چنین دوگانه ای ضمانت خواهد شد.
به هر حال پلاسکو را میتوان محصول ناهمگرایی و ناهمزمانی و نمادی از معماری پیشرفته دانست و میتوان با نگاهی نو، همنشینی گذشته و آینده را با اصالت و خلاقیت متبلور نمود و از دل آن آتش، ققنوسی را بیرون کشید. باید دید آیا در ماه ها و لکن سال های گذشته در سیاست و رفتارهای بیگانه ایران تفاوت مهمی پیش آمده است که ترامپ حلقه محاصره بر علیه کشورمان را تنگ تر و تهدید به تمدیدنکردن تعلیق تحریم ها را مدام بر زبان می آورد؟ درواقع از وقتی که گفتگوها ١+۵ شروع و منتج به امضای برجام و تصویب قطع نامه شورای امنیت در مورد تعلیق تحرم ها شد، نه فقط مشی بین المللی ایران تحولی نکرده، لکن از همیشه حرفه ای تر و عقلانی تر هم شده است.

تهدید ترامپ جدی است؟

فریدون مراسمی در شرق درج کرد:

مخالفان امضا و اجرای برجام در داخل ایران هم سخنانی گفته اند و هم کارهایی کرده اند که جنبه فرعی داشته و زیادتر برای استفاده داخلی بوده و توان ندارد دستاویزی برای کنسل تعهدی بین المللی مثل برجام تلقی شود. پس سبب نمایش تبلیغاتی ترامپ و گروه او و متحدین بیگانه ایالات متحده چیست که به صورت علنی دم از عوض شدن نظام و کشاندن جنگ به داخل ایران می زنند؟ جان بولتون، نماینده تندرو آمریکا در سازمان ملل در زمان بوش پسر و عضوی از گروه نئوکان ها، جدیدا گفته نباید اجازه داد جمهوری اسلامی چهلمین سال خود را پشت سر بگذارد! چنین تبلیغات و سخنان غیردیپلماتیکی رابطه مستقیمی به برجام ندارد. مگر آمریکا تاحالا در اجرای برجام و برطرف تحریم های خود چه اقدامی کرده و کدام تحریم را کنسل کرده است که بخواهد فراتر از آن برود؟ اما این سخنان نشان از این دارد که مساله یک گام فراتر و جدی تر از روند گذشته است.  می دانیم سبب کلیدی شدت عمل و برقرار کردن تحریم ها بر علیه ایران تکرار و تأکید بر شعار ضرورت محو اسرائیل در زمان احمدی نژاد و نمایش های تحریک آمیز در این زمینه بود که دستاویزی برای تشدید برنامه «ایران هراسی» و لابی اسرائیل در کنگره آمریکا شد. 

این دستاویز در شعارهای ترامپ هم دنبال شد و به برتری او کمک کرد. عربستان نیز با پشتوانه مالی کلان و تزلزل درونی و سیاسی خاندان حاکم، که احتیاج به کسب پشتیبانی بیگانه و انحراف افکار عمومی داخلی در مقابل دشمنی بیگانه دارد، نخست با منسجم کردن بعضی کشورهای اسلامی کوشید علاوه بر ایجاد درگیری های فرقه ای در پاکستان و افغانستان، با تدارک جنگ بزرگ و فوری داعش در عراق و سوریه، برای خود حیثیتی فاتحانه کسب نماید. این امر خصوصاً دوران ابهت ولیعهد جوان و جویای اسم آن کشور که باعث گسترش تروریسم در سطح جهانی شد، نگرانی و مخالفت و دخالت روسیه، غرب و ایران را نیز درپی داشت و عربستان را که در همه آن جبهه ها شکست خورد، به دخالت مستقیم در جنگ با یمن واداشت. نحوه تبلیغات و یارگیری و هیجان آغازین اتاق جنگ عربستان که مثل کاریکاتوری از تبلیغات جنگ آمریکا و عراق بود، از گمان برتری چندروزه خبر می داد. یمن فقیر و ویران چیزی برای باختن ندارد. اکنون با گذشت دو سال از آن جنگ، عربستان در گرداب استیصال و هزینه سنگین دستخوش شده است و با کیش دادن بحران به سوی ایران می کوشد دست آویز دیگری برای بقای خود بیابد. اسرائیل نیز سرمست از جنگ های ویرانگر و پرهزینه در میان دشمنانش، می کوشد از تضعیف هرچه زیادتر آنان بهره مند شود و با وجود آنکه مقام های رسمی ایرانی مکررا تأکید کرده اند «ایران در جنگ با هیچ کشوری پیش قدم نخواهد شد»، می کوشد با به راه انداختن جنگ شاید باعث تضعیف ایران و عارضه رساندن به دشمن خود شود. با وجود اینکه جدیدا در محافل سیاسی و حتی در جایگاه ها ابهت یهودیان آمریکا علامت های جدی ناخشنودی از پشتیبانی های پرهزینه آن کشور از سیاست های ماجراجویانه اسرائیل شروع شده است اما با وجود تشدید دشمنی ها، بزرگ کردن بعضی شعارها در ایران که باعث تشدید ایران هراسی می شود، اجازه نخواهد داد لابیگری در کنگره آمریکا بتواند در برطرف بحران کنونی کمک کند. ترامپ نشان داده با کنارگذاشتن هرگونه رودربایستی در ابراز علنی تمایلات نژادپرستانه و تندرو و پوپولیستی خود که طبق معمول از پشتیبانی توده های سطوح فرهنگی پایین تر نیز بهره مند می شود، برنامه های اعلام گردیده را اجرا می کند. سخت گیری در صادر کردن روادید، دیوارکشی مرزی، مقابله با هزینه های بین المللی دفاعی و فرهنگی که منتج به قطع همکاری با یونسکو شد و همین چند روز قبل مبحث قطع کمک های هر ساله به ترکیه و مصر و پاکستان را مطرح و فرمان کنسل پرداخت کمک به برنامه آموزشی ملل متحد برای فلسطینیان را صادر نمود. اما اقدام شتابزده او در اعلام جابه جایی سفارتخانه آمریکا به قدس با عکس العمل یکپارچه کشورهای اسلامی در اجلاس خارق العاده سران کنفرانس اسلامی در استانبول منتج شد که اعلامیه پایانی آن توان دارد پوشش شایسته ای در اتخاذ راهبردی جمعی برای ایران باشد تا در قالبی جمعی و سازگار با موازین حقوق بین الملل و پشتیبانی از وادارکردن اسرائیل به تن دادن به قطع نامه های ملل متحد، مقابله با شهرک سازی اسرائیل و پذیرش استقلال فلسطین با مرکزیت قدس و البته غرامات و جبران خسارات بتواند جنگ افزار ایران هراسی را بی اثر کند. چنین سیاستی از پشتیبانی اروپا، روسیه و کشورهای منطقه بهره مند می باشد. جامعه ایران یک جامعه دگرگونی خواه شده است.

نسبت تدبیربه عوض شدن

محمدعلی وکیلی در روزنامه ابتکار درج کرد:

دگرگونی خواهی و تغییرطلبی توان دارد یک مجال به حساب آید. اگر این تغییرطلبی منتج به اصلاح و ارتقاء کارکردِ نهادها شود، قطعا مجال است. واضح ست که برای این امر، اول باید تغییرطلبی درک و به رسمیت شناخته شود.
جامعه ای که مجال صندوق رای را دارد، توان دارد دگرگونی خواهی را به مجال مبدل کند. مکانیزم صندوق رای، خوب ترین روش جهت به رسمیت شناختن تغییرخواهیِ جامعه است. یکی از مشکلات ما در اعتراض های موخر، عدم انعطاف در مقابل مطالبات جامعه بود. به طور اساسی نهادهای اجتماعی ما نیز پای تحولات اجتماعی، متحول نشده اند و زیادی از این نهادها، دیگر توان احصاء نیازهای جامعه را ندارند. به همین علت در همان زمان، از بحران کارکردی این نهادها حرف زدیم و آن را مهمترین عامل در انباشت ناخشنودی مردم برشمردیم. در حقیقت، عدم کارآمدی نهادها، منتج به تولید و انباشت مسائل عدیده اجتماعی می شود. در کشور ما اما، علاوه بر این، عدم درک درست منشا این مسائل و عدم جواب گویی و نقدپذیری باعث شده است که هر مساله ای بتواند به سادگی مبدل به بحران شود. بحران اعتراض های موخر، در حقیقت انباشت مسائلِ حل و هضم نشده ای است که سالیان سال بر دست جامعه غمباد کرده است. اینکه هیچ نهاد رسمی نمی توانست خود را جواب گوی این اعتراضات بداند به همین علت بود؛ آنان توان هضم این مطالبات را دیگر نداشتند. بیشتر معترضان موخر، متولدین دهه هفتاد و حتی هشتاد بودند.
مطالبات نسل جدید، تفاوت ماهوی با نسل های پیش از خود پیدا نموده است. مقابل مطالبات معترضان، بیشتر نهادها شوکه گردیدند چراکه به طور اساسی مکانیزم درک و حل آن را نداشتند.

از همین روی، زیادی علاقه داشتند مطالبات مردم را گزینش کنند و بعضی از مطالبات را خوب بدانند و بخشی را بد! و یا به طور اساسی حرف در دهن مردم بگذارند! این یعنی، تغییرطلبی مردم را به مقداری دیر متوجه شدیم و تدبیر نورزیدیم که اکنون توان شنیدن آنان هم را نداریم. نهادهای ما اگر حجم درک این دگرگونی خواهی ها و تغییرطلبی ها را داشت و این مطالبات را می شنید، هیچ گاه احتیاج نبود این مطالبات در کف خیابان جار زده شود. عوض شدن، تدبیر به موقع قصد دارد. خوب ترین راه تدبیر و اعمال دگرگونی خواهی جامعه، صندوق رای است. حکومت ها صندوق ها را جلوی ملت می گذارند که حاجت به کف خیابان کم شود. وقتی حجم اعمال تحولات از طریق صندوق رای کم باشد و مطالبات بر زمین مانده نیز فراوان باشد، جان جامعه به لب می رسد و باز به کف خیابان می آید. در جامعه زنده ای که صندوق رای منشا قدرت است، تغییرطلبی یک مجال برای بهبود کارآمدی و پاسخگویی است؛ منوط به آنکه بین تدبیر و عوض شدن فاصله نیفتد.
و تدبیرِ صندوق رای، توان اعمالِ عوض شدن را داشته باشد. اگر تدبیر از عوض شدن فاصله پیداکند و با دیرکرد باشد آن وقت تغییرخواهی منشایاس و عدم پاسخگویی و ناکارآمدی ومقدمه آشوب و تغییرناپذیری حکومت محسوب می شود فریادی که امروز بایدشنیده شوداگربه فردا واگذارشودخسارت بارخواهدشد واضح است که حل مطالبات مردم زمانبرمی باشد ولی رفتارمسئولان بایدبه گونه ای باشدکه اولاامیدآفرین ثانیا همراه صداقت خواهدبود. قضیه: دو دهه است که «منش روزنامه نگاری» به فرهنگ حاکم بر کلان شهرهای ما مبدل شده است، و اندوه متاثر از «منفی بافی» و «سیاه نمایی» احوال ما، حسی از ضعف و بی امیدی را بر گروه های مهمی از قشرهای متوسط شهری مسلط ساخته است.

قدرشناسی از پویش ”خبر خوب“

دکتر حامد حاجی حیدری در رسالت درج کرد:
منش روزنامه نگاری، در جستجوی خواننده است، و فرض هایی را در مورد «ارزش خبری» در ذهن می پرورد که با مصیبت یکی است. انگار تا خبر از «فاجعه» ندهید، کسی خبر شما را نمی قرائت کرد. از همان ابتدا، اغلب، روشنفکران و فعالین سیاسی اصلاح طلب که بنیان گذاران «منش روزنامه نگاری» بودند، در ارتباطات خود، به احساس های مردم دقت کافی نمی ورزیدند و «سیاه نمایی» را تا حد «بی امیدی» شور می کردند. آنان مدام مدعی «افشاگری حقیقت» بوده اند، و به استناد «افشای حقیقت» از سه مقوله با اهمیت دیگر، یعنی «بیان احساسات» و «مراعات اخلاقیات» و «قدرشناسی از سنت ها» غفلت یا تغافل ورزیده اند؛ آنان مدعی «حقیقتی» بودند و هستند که زمانی دوشادوش «سروش» اعتقاد داشتند که قرائت شخصی از «حقیقت» است نه «حقیقت» آن طور که واقعاً است. جداً اگر روشنفکری اصلاح طلب به تبعیت از «سروش» اعتقاد دارد که «حقیقت»، نسبی و منسوب به قرائت خاص است، به چه سبب تا این اندازه قصد تعمیم و اعمال مجدانه آن بر سایرین را دارد؟ و به چه سبب می کوشد تا سیطره آن را بر «احساسات» و «اخلاق» و «سنت ها»ی مردم ضمانت کند؟ وقت آن است که روشنفکران و فعالین سیاسی اصلاح طلب که ید طولایی در «عبور کردن از. یه چیزی» دارند، از این تناقض درونی خودشان هم گذر کنند، و تکلیف خود را با مقوله «حقیقت» و «خلق و خوی جامع انسانی» روشن نمایند… «حقیقت گویی قرائت کانون سیاه نما»ی آنان منتج به نحو گیری یک قشر متوسط شهری افسرده شده است، تا حدودی که استفاده قرص های ضدافسردگی در میان این قشر متوسط روشنفکرزده، بسیار بیشتر از شمار اشک های سنتی های بالنسبه فقیرتری است که ملحق شده در رثای بزرگان تشیع می گریند و برای زندگی حق طلبانه «به وجد می آیند». « مساله این است: باید توازنی میان «افشای حقیقت»، «بیان احساسات»، «مراعات اخلاقیات»، و «قدرشناسی از سنت ها» وجود داشته باشد. کاوش در قضیه: یک وجه با اهمیت تأکید موخر نامیده شده به «پویش خبر خوب» همین است؛ باید به دو دهه منفی بافی وسیع روشنفکری در مورد ایرانی و تاریخ ایرانی خاتمه داده شود، و «نقادی مثبت» احیاء شود.

روزنامه نگار و مصلح اجتماعی، موظف است به «نقد» کردن به معنای حقیقی کلمه؛ موظف است به «عیارسنجی»؛ «منتقد» که در لغت به معنای «عیارسنج» است، باید در یک مواجهه سازنده با مسائل اجتماع، مثل زرگر متبحری عمل کند که «قدر» زر و «قدر» مس به کار رفته در یک زیور را آشکار نماید و با ملاحظه هر دو وجه، نرخ بگذارد. دقت کنید؛ هم «قدر» زر را آشکار کند، هم «قدر» مس را، و شاید هم زیادتر، «قدر» زر را آشکار کند تا «قدر» مس را. «منتقد»، نرخ می گذارد، نه آن که کلاً از نرخ بیندازد. « و سوال این است که آیا تیپ منتقد سیاسی و فرهنگی و اجتماعی امروز که همگانی گردیده، براستی «منتقد» و «عیارسنج» است؟ دیگر بس است ساختن فیلم هایی که به استناد نگون بختی دروغین و تحقیرآمیز ما، داوران بیگانه را دل خوش کند که هنوز در خط مقدم تمدن هستند، در حالی که نیستند. دیگر بس است گفتار سیاسی که روشنفکری فرانسه و انگلستان را خوش آید و تاریخ درخشان ما را نحیف و حقیر جلوه دهد. روشنفکر، باید در بیان ذهنیت های خود، احساس های مردم را و «خلق و خوی جامع انسانی» آنان را ملاحظه کند  و با قبول مسیولیت در ازای آن حرف بگوید.
روشنفکری اصلاح طلب، در سال ۱۳۷۶، روزنامه نگاری اصلاح طلب را به عنوان نسخه شفابخش مسائل جامعه ایران معرفی کرد، ولی در حقیقت، اعتماد به نفس ملی را هدف گرفت.   روشنفکری اصلاح طلب باید بداند که دقیقاً همان چیزی را از مردم دریافت می دارد که به وی اعطا می کند. 
پس، نباید گلایه کند که مردم، مکرراً آنان را پس زده اند، و پشتیبانی لازم را از افکار منفی باف وی مبذول نداشته اند. روشنفکری اصلاح طلب، خود را به آب و آتش زده است، ولی در تراکم بالای کذب هم، رأی چندانی از مردم نگرفته است؛ بله؛ یک بار در سال هفتاد و شش، مردم، روشنفکری اصلاح طلب را با خط امام و قانون گرایی معادل گرفتند، ولی پس از ان که مغز ماجرا روشن شد، رویگردانی و بی اعتمادی هم شروع شد، و از آن پس، خط روشنفکری اصلاح طلب، در خوب ترین حالت موفقیت های «ناپلئونی» کسب کرد؛ موفقیت هایی که بیشتر از چهار/پنج ماه تاب نیاورد و به سرعت آشکار شد که موفقیت ها چیزی بیشتر از «جنگ روانی» نبوده است، چون که پیش تر عنوان کرده بودند که «ما جنگ روانی بلدیم». سفارش هایی برای آینده خوب تر: تحلیلگر اجتماعی، سفارش هایی به روشنفکران اصلاح طلب که نه، به همه فعالین سیاسی کشور دارد؛ این که وقتی مردم می دانند که ما به خود خود خود خود وی و به زندگی شخیص آنان به عنوان یک کل یکپارچه مرکب از احساس های و اخلاقیات و سنت ها و عقلانیت ها در نظر داریم، آن گاه، احساس ارزشمندی نسبت به ما خواهند داشت.

مخاطب های به نوبه خود، این توجه ما را به فرم یک التفات مخصوص جبران می نمایند و به ما احترام می گذارند، ولی اگر ما با منفی بافی، مردم و ملت خود را کم قدر جلوه دهیم، اگر به کنایه بگوییم «اینجا ایران است و هیچ چیز سر جایش نیست»، هر چند که شاید یکی دو جوان خام و کم اطلاع برای ما هورا بکشند، ولی در بلندمدت همین جوانان ما را نکوهش خواهند کرد. باید به احساس های مردم توجه داشت، و تنها خود را مصروف «افشاگری حقیقت»، آن هم حقیقت موهوم سروشیستی متمرکز نکرد. سفارش آنالیز گر اجتماعی، برای یک فعالیت سیاسی موفق این است که «مردمی باشید». طوری در مورد جامعه حرف نگویید که انگار خودتان از دماغ فیل افتاده اید؛ شما قسمتی از همین مردم هستید و به سرمایه همان ها درس خوانده اید و الآن «روشنفکر» شده اید. سفارش دیگر این است که «فروتن باشید»؛ متفکران و سیاستمداران بزرگ و الهام بخش می دانند که نباید خود را خوب تر از سایرین بداند.
چه کسی فرجام امور را می داند؟ پس خوب تر است از برج عاج پایین بیاییم و ارزش های مردم را کشف و اقتباس کنیم. هر کس ارزش خاص خودش را دارد و مهارت های با ارزش زندگی، در میان مردم توزیع شده است. متفکران و سیاستمداران بزرگ، طوری مرتبه و موضع خودشان را آمیخته با مردم تعیین می کنند که اگر روزی زندگی را ترک گویند، مفهوم تاریخی حضور آنان، استمرار اجتماعی وی یا همان «باقیات الصالحات» را ضمانت کند. حکیمان و مصلحان اجتماعی بزرگ، میلی به آن ندارند که جامعه منسوب و طفیلی آنان باشد، و به همین علت مدام برتری خود را گوشزد نمی کنند، و بدین ترتیب، نیرومندی را در ملت افزایش می دهند. سفارش دیگر برای مبدل شدن به یک مصلح اجتماعی مثبت و تاثیرگذار این است که «ساده و بی تکلف باشید».

برای این که یک مصلح اجتماعی بزرگ شوید از حرف گفتن و رابطه گرفتن با مردم، به نحوی که از شیوه درک و استنباط آنان بسیار متمایز باشد، اجتناب کنید و در عوض، در همان کانال رابطه ای، فعالیت کنید که مورد اقبال متوسط مردم است. این رویکرد تا حدودی، شما را به هر یک از نفوس مردم نزدیک می کند و تأثیرگذاری های مثبت دوجانبه را فعال می سازد. وانگهی، وقتی با مردم گفت وگو می کنید، احترام خود را حتی به افرادی که مورد انتقاد شما هستند نمایش دهید. این کار به نوبه خود، احترام دیگران را نسبت به شما جلب خواهد کرد. نهایتاً، سفارش آن است که «به ملت باور داشته باشید»؛ خیلی کوشش نکنید که مردم شما را باور بیابند؛ در عوض، کاری کنید که مردم نسبت به «سنت ها و رویه های درست و ارزشمند» یا همان «ملت» اتکال دارا باشند.
باید «از کیان ملت پشتیبانی کنید». مصلحان اجتماعی تاثیرگذار، می دانند که آنان برای «مطرح کردن خود» به نرخ از کار انداختن «ظرفیت ها» و «اعتماد به نفس ها» نیامده اند. همه کوشش ها برای آن است که «ظرفیت»های موفقیت در «ملت» تقویت گردند، و اگر بیان آن چه حقیقت می پنداریم، «ملت» را سرد کند، چه سودی در این دلسردی ها توان دارد وجود داشته باشد؟ مصلحان اجتماعی نخبه و الگویی، با شعف و گرمی، معمولی ترین کارها را دوشادوش مردم انجام می دهند، تا با پیدا کردن حجم های بهبود در هر موقعیتی آن را تقویت نمایند. برای این مصلحان با اهمیت است که مستمراً در میان مردم باشند تا بتوانند «ظرفیت»ها را بموقع شناسایی و شکوفا نمایند. این است راه درست (توأم با اقتباس های آزاد از مایک میکالوویچ).


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=83957

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.