تاریخ ارسال : ۱۷ بهمن ۱۳۹۵ ساعت : ۰۸:۵۴ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

دو سناریوی دولت روحانی مقابل آمریکا/ پشت‌پرده تصمیم‌گیری‌های ترامپ

سرویس سیاست مشرق – روزنامه‌ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه‌ها و نظریات اصلی و اساسی خود می‌پردازند؛ نظراتی که بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و می‌توان آنرا سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان کرد که اهمیت ویژه‌ای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله‌های روزنامه‌های صبح کشور با گرایش‌های مختلف سیاسی را می‌خوانید:‌‌
 ******* 
 دو سناریوی دولت روحانی مقابل آمریکا/ پشت‌پرده تصمیم‌گیری‌های ترامپ 
دستاوردهای برجام در دولت ترامپ!

محمدحسین محترم در کیهان نوشت:

۱- دولت ترامپ در اولین اقدام ضد ایرانی خود ورود ایرانیان (به همراه شش کشور دیگر) به آمریکا را ممنوع کرد و در دومین اقدام، موج جدیدی از اعمال فشارهای سیاسی– رسانه‌ای و احتمالا قانونی در کنگره این کشور علیه ایران را به بهانه برنامه موشکی در دستور کار خود قرار داده است.قطعاً باید این اقدامات را از دستاوردهای برجام برشمرد که در دولت ترامپ این هنوز از نتایج سحرِ آفتاب تابان است!.
۲- این دو اقدام ترامپ هر دو تصمیمات و توصیه های دولت دمکرات آمریکا به جانشینان جمهوری خواه خود بوده و نشان می‌دهد ترامپ تندرو و افراطی! با اوبامای میانه رو! تفاوتی ندارد و هر دو، دو روی یک سکه هستند. چنان که مقامات دولت ترامپ تاکید کردند« ممنوعیت سفر شهروندان ایرانی به آمریکا به علت تهدیدات تروریستها، تصمیم دولت باراک اوباما بود که دونالد ترامپ اکنون در حال اجرای آن است».  جان کری هم علی رغم اینکه به قول آقای عراقچی قول و تضمین داده بود!، در یادداشت خداحافظی خود به ترامپ توصیه کرده بود«دولت اوباما با توسل به برنامه هسته ای، ایران را تحت فشار گذاشت و برجام را امضاء کرد و بعد از برجام، حالا نوبت توست تا با توسل به برنامه موشکی، ایران را تحت فشار قرار دهید و عقب بزنید»!. این گزاره نیز قابل استنتاج است که اگر هیلاری کلینتون هم رئیس جمهور آمریکا می‌شد، همین اقدامات در دستور کار دولت وی قرار می‌گرفت.
۳- این قضیه باردیگر نشان داد مسئله هسته ای بهانه بود. قبلاً آمریکا با کمک برخی عوامل فتنه در داخل، در جهت تحمیل فشار بر مردم ایران برنامه صلح آمیز هسته‌ای را به عنوان تهدید بین المللی القاء می کرد و اکنون نیز بعداز برجام با تمرکز بر برنامه موشکی سعی می کند همچنان به ایران فشار بیاورد. چنان که رهبر معظم انقلاب بارها به دولتمردان و مسئولان تذکر و هشدار داده بودند.  از جمله  28 مهر امسال در دیدار با نخبگان کشور تاکید کردند: «به مسئولین در جلسات خصوصی گفتم که خیال می‌کنید اگر شما در قبال مسئله هسته‌ای عقب‌نشینی کنید، مسئله‌ شما با آمریکا تمام میشود؟ نه آقا، قضیّه موشک پیش می‌آید ؛ از قضیّه موشک مأیوس بشوند، قضیّه ‌مقاومت پیش می‌آید…قضیه چیز دیگری پیش می آید…مگر ول می‌کنند شما را؟». رهبرمعظم انقلاب ۲۵ خرداد امسال نیز در دیدار مسئولان هشدار را داده بودند که: «خب! حالا قضیّه‌ هسته‌ای حل شده، ببینید تمام است قضیّه؟ قضیّه موشکها پیش آمد؛ قضیّه‌ موشکها حل بشود، قضیّه‌ حقوق بشر است؛… قضیّه اصل ولایت فقیه و اصل قانون اساسی و حاکمیّت اسلام است. بنابراین این تصوّر، تصوّر غلطی است».لذا ایشان بارها تصریح داشتند مسئله هسته‌ای و موشکها بهانه است و«اگر جمهوری اسلامی حاضر بود تبعیّت استکبار را قبول بکند، با موشکش هم می‌ساختند، با انرژی هسته‌ای هم می‌ساختند- ۳ خرداد ۹۵».
۴- این دو اقدام ترامپ نشان داد برخلاف ادعای دولتمردان و تیم مذاکره‌کننده هسته ای، ایران هراسی از بین نرفته و همچنان از مهم‌ترین گزینه های محافل سیاسی – رسانه ای آمریکا به استناد تصمیمات دولت و کنگره این کشور است. تا جایی که با فضاسازی‌های شبکه های غربی و عربی از جمله فاکس نیوز و العربیه آمریکا آزمایش موشکی ایران را به نشست اضطراری شورای امنیت می‌کشاند.!
۵- نکته مهم این است که هم زمان با منع ورود اتباع ایرانی به آمریکا رسانه‌های غربی – عربی و صهیونیستی قانون اچ آر ریس یا طرح حمله پیشگیرانه به ایران در کنگره آمریکا را برجسته کردند.  هرچند به اذعان و مستندات خود غربی‌ها و آمریکایی‌ها، جرات و امکان اقدام نظامی علیه ایران را ندارند، اما رئیس جمهور محترم که اصرار دارد در هر سخنرانی این ادعا را تکرار کند که به برکت برجام سایه جنگ از سر ایران برداشته شد، پاسخ دهند با این طرح کنگره آمریکا چه خواهد کرد؟
۶- این دو اقدام ترامپ نشان داد در دولت جدید آمریکا نیز همانند دولت اوباما قرار نیست یکی از مهم‌ترین شعارهای رئیس جمهور در انتخابات، یعنی ادعای «بازگشت عزت به پاسپورت های ایرانی» محقق شود.  تیر۹۲ قبل از اینکه آقای روحانی دولت را تحویل بگیرد، موسسه هنلی که هر ساله اعتبار گذرنامه‌های کشورها را رتبه‌ بندی می کند، ایران را در رتبه ۸۶ قرار داده بود.اما مرداد امسال بعداز امضاء و اجرای برجام، ایران را در رتبه ۹۸ و در کنار اریتره و‌ اتیوپی ‌قرار داده است.  قطعاً ممنوعیت ورود ایرانیان به خاک آمریکا همین اندک اعتبار از نظر موسسه هنلی در چشم آمریکایی ها هم وجود ندارد. لذا سیاست های ادعایی دولت در جهت تنش زدایی نتیجه عکس داده و منجر به تنش زایی بیشتر شده است.
۷- اما در باره اینکه چرا چنین اقداماتی در دستور کار دولت جدید آمریکا قرار گرفته، باید گفت این اقدامات نتیجه سکوت، انفعال و سیاست لبخند دولت در برابر زیادی خواهی‌ها و تهدیدات استکباری آمریکا است.اگر دولت در مذاکرات هسته‌ای از خطوط قرمزِ ترسیمی رهبری عدول و عبور نمی‌کرد و متن تحمیلی آمریکا را نمی‌پذیرفت و به اذعان وزیرامورخارجه به آمریکایی‌ها اعتماد نمی‌کرد و بعد از برجام محکم در برابر بدعهدی‌های آمریکا می ایستاد و واکنش نشان می‌داد، قطعاً دولت ترامپ دست به چنین گستاخی هایی نمی‌زد.  اینکه وقتی ترامپ ایرانیان را از ورود به خاک آمریکا منع می‌کند، رئیس جمهور به‌جای موضع‌گیری در این خصوص، به دیوارکشی در مرز مکزیک واکنش نشان میدهد و از نزدیکی و آشتی سخن میگوید! و یا اینکه زمانی که وزیرخارجه گستاخ فرانسه در ایران و در حضور وزیر امورخارجه بحث تهدید موشکی ایران را مطرح می‌کند اما با واکنش در خوری روبرو نمی‌شود، آیا طرفهای مقابل جز این پیام را دریافت می‌کنند که در اعمال هرگونه اقدامی علیه ایران مشکلی نداریم؟! برای روشن‌تر شدن موضوع کافی است به این سؤال نیز پاسخ داده شود که چرا علیه چین که همزمان با ایران یک موشک قاره‌پیما با قابلیت حمل۱۰کلاهک اتمی را آزمایش کرد، چنین فضاسازی‌هایی در دنیا صورت نگرفت!؟.
۸- در باره واکنش دولت به اقدامات دولت جدید آمریکا تردیدهایی وجود دارد. آنچه که در ظاهر امر آشکاراست این است که تصمیم گیران در دولت دو سناریوی همزمان برای واکنش به اقدامات آمریکا را به اجرا گذاشته‌اند. سناریوی اول اتخاذ مواضع انفعالی برای ارسال پیام به خارجی ها و سناریوی دوم اتخاذ مواضع انقلابی برای مصرف داخلی است.  البته با اجرای این دو سناریو دولت در یک پیچ‌ تناقض گویی نیز گرفتار شده است. ازیکطرف وزیر امورخارجه در توئیت خود اعلام می‌کند با آغوش باز از آمریکایی‌ها استقبال می‌کنیم و از سوی دیگر معاون اول رئیس جمهور ادعا می‌کند اقدام متقابل انجام می‌دهیم.  سخنگوی وزارت خارجه هم برای تلطیف این واکنش به اصطلاح انقلابی اعلام می‌کند بحث مقابله به مثل، مثل رفتار مقابل نیست!. رئیس جمهور محترم که همواره تلاش داشتند خود را بعنوان یک حقوقدان مطرح و منشور حقوق شهروندی را رونمایی کرده است، پاسخ دهند در برابر این اقدام خلاف قوانین و تعهدات بین‌المللی که حقوق شهروندی ایرانیان زیر پا گذاشته شده، چه اقدامی خواهد کرد؟
۹- هجمه گسترده علیه برنامه موشکی را می‌توان از ابعاد دیگر نیز تحلیل کرد.اولاً تلاشی برای تشدید دیدگاه ضد ایرانی رئیس جمهور آمریکا است. درحالی که ترامپ در شعارهای انتخاباتی‌اش بر مسائل داخلی آمریکا تاکید داشت و صراحتاً اعلام کرد که داعش را وزیر امورخارجه آمریکا پدید آورده، لابی های قدرت و ثروت در تلاشند با فضاسازی های ضد ایرانی، تمرکز ترامپ را از مسایل داخلی به سوی  ایران جلب نمایند.  ثانیاً می‌توان در جهت تحت‌الشعاع قرار دادن پیروزی‌های محور مقاومت در سوریه و عراق و همچنین در مذاکرات آستانه تلقی کرد. اینکه گفته شده مذاکرات آستانه دستاورد برجام بوده! نیز در این جهت قابل ارزیابی است. تحت‌الشعاع قرار دادن شکست های عربستان در یمن بویژه غرق شدن ناوچه این کشور در دریای سرخ با حمله موشکی ارتش یمن را نیز باید مدنظر داشت .  ثالثاً انحراف افکارعمومی جهان از اعتراضات جهانی و تظاهرات گسترده مردم آمریکا علیه سیاستهای ضد حقوق بشری این کشور از دیگر سناریوهای پشت پرده ایران‌هراسی به بهانه برنامه موشکی است. همچنین تلاش می‌شود تا توجیهی برای اقدامات ناتو القاء شود. چنان‌که استول‌لنبرگ دبیرکل ناتو ادعا کرده «مسئله ‌آزمایش موشکی ایران اهمیت ادامه تلاش های ناتو برای توسعه نظام دفاعی را نشان می دهد.»
۱۰- درحالی تاکنون شاهد واکنش مناسب و درخور شأن ملت ایران از سوی دولت نبودیم که متاسفانه شاهد ایفای نقش مجلس نیز نبودیم. قطعا اگر در مقابل اقدامات ضد ایرانی آمریکا منتخبان مردم در مجلس اقدامات مشابه و متقابلی انجام می‌دادند، اقدامات ضد ایرانی آمریکایی‌ها به این همواری اعمال نمی شد.  حداقل به استناد مفاد برجام و قوانین بین‌المللی می‌توانی اقدامات ایران در برجام را متوقف کنید تا فردا در مقابل ملت و تاریخ شرمنده نباشید، چراکه هرچند امکان پاره کردن برجام برای دونالد ترامپ وجود ندارد، اما ترامپ برای تشدید تحریم ها علیه ایران و ایران هراسی، غیرمستقیم برجام را مورد هدف قرار داده است.  لذا براساس فرمایش رهبرمعظم انقلاب از یک طرف باید به آمریکایی‌ها تاکید کرد «با این وضعیّتی که شماها دارید، آیا می‌شود به شماها خوش‌بین بود؟»، و از طرف دیگر باید به دولت یادآور شد که: «یک تجربه‌ مذاکرات هسته‌ای این است که اگر ما تنازل هم بکنیم، آمریکا دست از نقش مخرّب خودش برنمی‌دارد- ۱۴ خرداد ۹۵».

  دو سناریوی دولت روحانی مقابل آمریکا/ پشت‌پرده تصمیم‌گیری‌های ترامپ
پشت پرده تصمیم گیری های ترامپ
امیر علی ابوالفتح در خراسان نوشت:

 ترامپ با وعده هایی به کاخ سفید راه یافت که تحلیلگران را برآن داشت تا با عنایت به شعار «نخست آمریکا»، بر درون گرایی آمریکا در دوران ترامپ تاکید کنند. صرف نظر از نظریه هایی که ترامپ را مردی دیوانه معرفی می کنند که خود نمی داند چه می خواهد و هر روز یک تصمیم جدید می گیرد، برخی معتقد هستند که «کابینه پشت پرده» ای برای تصمیم سازی های ترامپ می توان تعریف کرد.  این پشت پرده تصمیم گیری های ترامپ، مسئله ای است که باید در خصوص آن بحث کرد. نباید فراموش کرد که بسیاری از اطرافیان ترامپ، مخالف وعده های انتخاباتی او بودند و این مهم است که بدانیم، این افراد چقدر می توانند بر تصمیم گیری های وی تاثیرگذار باشند.
دوگانه فرد-سیستم در آمریکا
نخست باید دانست که تمام روسای جمهوری آمریکا و حتی به صورت کلی تر هر انتخاب شونده ای، در زمان انتخابات، وعده هایی را مطرح می کند که هدف از بیان آن ها، کسب آرا است. از این رو، اگر امروز رفتار های ترامپ با وعده های زمان انتخاباتی او که تحلیلگران را به آمریکای منزوی سوق می داد تفاوت دارد، این به معنای تفاوت زمان است، زیرا امروز دیگر ترامپ در شرایط انتخاباتی به سر نمی برد.  این فراموشی، یا از سوی خود نامزد پیروز در انتخابات است یا ناشی از فشار های سیستمی که نمی گذارد وی به وعده هایش عمل کند. نکته دوم این است که در ایالات متحده آمریکا سوال اینجاست که اصالت با فرد است یا سیستم؟ برخی از نظریه پردازان در مورد سیستم آمریکایی معتقد هستند که در این سیستم، اصالت با سیستم است و افراد نمی توانند در سیستم آمریکایی تغییری ایجاد کنند.  برخی دیگر مطرح می کنند که اگر شخصیت یک سیاستمدار به گونه ای اقتدار گرا باشد، می تواند در سیستم آمریکا تغییر ایجاد کند. البته برخی نیز یک نظر میانی را مطرح می نمایند و می گویند که هم فرد تاثیرگذار است و هم سیستم.  در مورد آمریکا نمی توان با یک خط کش ثابت عملکرد یک دولت را تجزیه و تحلیل کرد و باید مورد به مورد عملکرد ها را تجزیه و تحلیل کرد. در یک مسئله ممکن است که شخص ریاست جمهور در آمریکا تاثیرگذار اصلی بر تصمیم سازی ها باشد و در یک مورد سیستم دست بالا را در اختیار داشته باشد.  ترامپ در برخی از رفتار های اخیر خود، متناسب با نقش و نفوذ شخصیتی خود، تصمیم ها و رفتار هایی را بروز داده و در برخی دیگر، مقاومت سیستم او را وادار به انجام رفتار هایی کرده است. اگر این گونه در نظر بگیریم که در برخی از موارد سیستم بر فرد غلبه پیدا کرده است، می توان گفت که اطرافیان ترامپ نقش و تاثیر عمده ای خواهند داشت. حلقه اولیه این اطرافیان، معمولاً دستیاران رئیس جمهور آمریکا، رئیس کارکنان کاخ سفید، استراتژیست هایی که به رئیس جمهور مشاوره می دهند و… هستند.  در حلقه دوم، وزرای کابینه و در حلقه سوم نیز، سران حزب رئیس جمهور به عنوان تاثیرگذار ترین افراد بر تصمیم سازی های رئیس جمهور آمریکا، مطرح هستند. بنابراین، به صورت قطع نمی توان گفت که سیستم، ترامپ را به عقب نشینی در برابر خود واداشته است و ترامپ و تصمیم های او را به گونه ای متفاوت رقم زده است یا نه. در برخی موضوعات این ترامپ است که حتی برخلاف نظر سیستم آمریکایی حرف و نظر خود را به کرسی نشانده است. به عنوان مثال، موضوع ممنوعیت ورود مهاجران از ۷ کشور به آمریکا، با وجود تمایل ترامپ، با مخالفت های جدی از سوی تیم ترامپ مواجه شده است.
کابینه پشت پرده ترامپ؛ بخشی از سیستم آمریکایی
ترامپ، خود افرادی نظیر استیو بنون را برگزیده است؛ فردی که نژادپرست بوده و هیچ سابقه دیپلماتیکی ندارد و اکنون در آمریکا فعالیت امنیتی می کند. یا این که، مایکل فلین، مشاور امنیت ملی ترامپ، فردی است که در متن تحلیف ترامپ، اصطلاح «تروریسم اسلامی» را گنجاند و نیز یک انتخاب جنجالی ترامپ است.  از یک سو ترامپ شعار نخست آمریکا را می دهد و مطرح می کند که باید به داخل آمریکا بازگشت و از سوی دیگر، افراد جنجالی نسبت به رقبای خارجی را در پست های حساس قرار می دهد؛ این تضاد چگونه قابل جمع شدن در یک مجموعه است؟ نکته اینجاست که سیاستمداران اطراف ترامپ، بخشی از سیستم جمهوری خواه در آمریکا هستند. همین افراد سیاست های انتخاباتی و پس از آن رفتار های کاخ سفید را تئوریزه می کنند.  در آمریکا، سیستم در انتخابات این کشور دو قسمت شد و بخشی از آن حامی هیلاری کلینتون شد و بخشی دیگر به ترامپ توجه نشان داد اما نکته اینجا است؛ اگر چه ترامپ خود را ضد سیستم معرفی کرد، اما این یکی از فریبکاری ها و رفتار های عوام فریبانه او بود. این دیدگاه ها نظیر درون گرایی و…، برای این مطرح می شوند که پایگاه اجتماعی دارند و دست کم بسیاری از مردم را به خود جذب می کنند. در خیلی از موارد، این سیاست ها در تعارض با یکدیگر قرار می گیرند.  یعنی در خیلی از مواقع یک رئیس جمهور به دنبال این است که سیاست های مداخله گرایانه را کم کند و همزمان، اتفاقاتی روی می دهد یا منافعی در بین است که این سیاست نادیده گرفته می شود و این تعارض در تصمیم سازی های اعلامی و اعمالی در آمریکا دیده می شود. اوباما، شعار صلح می داد، اما مگر دوران اوباما جنگ و لشکر کشی و رفتار های خصمانه آمریکا کم دیده می شدند؟ پهپاد های اوباما، چقدر بی گناهان را هدف گرفت؟ بسیار.
ترامپیسم تهاجمی جدید
اما سوال اساسی این است ترامپ تا چه حد می تواند رویکرد های آمریکا را تغییر دهد؟ تغییر بنیادین در چارچوب های سیاسی ایالات متحده آمریکا بسیار دشوار است. یعنی همانقدر که وعده های ترامپ با چارچوب های کلان آمریکا در تعارض باشد، امکان تحقق آن ها دشوارتر خواهد بود.  از این رو ترامپ نمی تواند بنیان های اقتصادی و سیاسی هفتاد سال گذشته آمریکا را به طور کلی تغییر داده و حضور گسترده و مداخله گرایانه آمریکا را به سیاست های انزوا گرایانه تغییر دهد. ترامپ نمی تواند آمریکا را به درون مرز های خود بازگرداند؛ روسای جمهور آمریکا این حرف ها را می زنند اما نمی توانند به آن ها عمل کنند.  ممکن است از دل یک رئیس جمهور که خواهان تقویت در بعد سیاست خارجی است، تصمیم هایی ظهور کند که بیشتر از گذشته در عرصه بین المللی مداخله گرایانه باشند. البته برعکس آن نیز صادق است. مثلا ویلسون با شعار پرهیز از مداخله بین المللی پیروز شد، اما این دموکرات که خواهان استراتژی های انزوا گرایانه مونروئه بود در جنگ جهانی ورود کرد. درواقع، رفتار های ترامپ را مصلح سنجی ها در وقایع جهانی مشخص خواهند کرد.  از این رو نمی توان برای آمریکا بازگشتی به انزوا طلبی و گذشته منزوی اش متصور شد. در مورد تهاجم در دوران ترامپ و یا جنگ حاصل از تصمیم های او باید گفت که جنگ در نهاد بشری وجود دارد و از گذشته بوده و تا آینده خواهد بود. همه کشور ها وارد جنگ می شوند، اما امروز دیگر شکل و ماهیت جنگ تغییر کرده است.  جنگ های قرن بیستمی آمریکا از ۱۸۹۸ جنگ میان آمریکا و اسپانیا شروع شده است و با جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ خاتمه یافته است. البته این به آن مفهوم نیست که آمریکایی ها دیگر وارد جنگ نمی شوند. در واقع، نوع جنگ ها تغییر کرده است، جنگ های قرن بیستمی دیگر پایان یافته و آمریکا وارد جنگ قرن بیست و یکم شده است.  جنگ امروز، جنگ سایبری، تحریم های اقتصادی و جنگ های نیابتی، از شاخص های جنگ قرن بیست و یکم است. بنابراین، باید از جنگ های دوران ترامپ با عنوان ترامپیسم جدید تهاجمی یاد کرد.
  دو سناریوی دولت روحانی مقابل آمریکا/ پشت‌پرده تصمیم‌گیری‌های ترامپ  کلاس درس برجام

حسین قدیانی در وطن‌امروز نوشت:  از سر کرامت و بزرگواری که در حزب‌الله مسبوق به سابقه است «دولت اعتدال» را از جمله مصادیق «خوبان» فرض می‌کنیم و ناظر بر «هزار وعده خوبان، یکی وفا نکند» به حضرات پیشنهاد می‌دهیم لااقل به قول خود مبنی بر آموزش درس برجام در ۲ سطح مقدماتی، برای دانش‌آموزان و پیشرفته، برای دانشجویان جامه عمل بپوشانند، ولو آنکه برجام، بیش از آنکه «درس» باشد، فی‌الواقع «عبرت» است! آری! برجام را باید در مدارس و دانشگاه‌ها تدریس کرد تا همه بفهمند وقتی رهبر حکیم انقلاب می‌فرمایند: «من به مذاکره با‌ آمریکایی‌ها خوشبین نیستم»، نه سخنی از سر کینه، که حرف حسابی از روی حکمت است! تا همه بفهمند وقتی حضرت آقا، این همه اشاره به دشمن و دشمنی او می‌کنند، نه موضعی صرفا آرمانی، که ابراز نظری از قضا منطبق بر واقعیت محض و حقیقت آشکار است! تا همه بفهمند حتی ریختن کوهی از سیمان هم بر سر اصل مسلم خودکفایی، دل اجنبی جلاد را نرم نمی‌کند! تا همه بفهمند دست شستن از آرمان‌ها، به هیچ وجه راه مطمئنی برای رسیدن به ملک ری نیست! تا همه بفهمند «عمرسعد» تنها و تنها یک قصه برای روضه محرم نیست! تا همه بفهمند عجله برای پر کردن قلب رآکتور اراک با خاک، هرگز برای دشمن قسم خورده، دلیل بر «لغو همه تحریم‌ها در همان روز اجرای توافق» نمی‌شود! تا همه بفهمند «مرگ بر آمریکا» فقط شعاری از سر احساس نیست! تا همه بفهمند خنده این مردمان دیپلمات به دشمن، اندازه یک ارزن هم در کم کردن دشمنی او موثر نیست! تا همه بفهمند عقب‌نشینی در برابر دشمن به بهانه مذاکره، او را ترغیب به پیشروی بیشتر می‌کند، نه اینکه احیانا بخواهد متنبه شود یا آدم شود! تا همه بفهمند اصرار مکرر سران کاخ سفید برای نشاندن مقاماتی از دولت ایران پای میز مذاکره، عاقبت کدامین اهداف شوم را نشانه گرفته است! تا همه بفهمند به قول فرمایش سال‌ها پیش امام خامنه‌ای، دشمن آمریکایی، مذاکره را برای چه می‌خواهد! تا همه بفهمند پشت تک و توک خنده شیطان بزرگ، چه دریایی از دشمنی با ملت ایران موج می‌زند! تا همه بفهمند هر چقدر بی‌اثر کردن تحریم‌ها با اتکا به درون میسر و ممکن است، امید به لغو همه تحریم‌ها با تکیه صرف بر مذاکرات، دور و بعید به نظر می‌رسد! تا همه بفهمند چرا شهریاری، احمدی‌روشن، رضایی‌نژاد و… توانستند و این مردمان دیپلمات، نتوانستند! تا همه بفهمند خوداتکایی و ایمان به اراده جوان ایرانی، بسی‌بیش از گدایی نزد کدخدا جواب می‌دهد! تا همه بفهمند فرجام برجامی با شعار «هر توافقی، ولو توافق بد، بهتر از عدم توافق است» دقیقا چیست! تا همه بفهمند آخر و عاقبت این سخن آقای ظریف که «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست» مشخصا چیست! تا همه بفهمند راه برجام چگونه طی شد که به اعتراف خود دولتمردان اعتدال منجر به «تقریبا هیچ» شد!
تا همه بفهمند این مسیر چگونه پیموده شد که بنا به فرموده بزرگان، بدل به «خسارت محض» شد! تا همه بفهمند راه آمدن بی‌مبنا با دشمن چگونه عایدی ملت را از توافق، نزدیک‌ترین عدد به «صفر» می‌کند!
تا همه بفهمند راز آنکه خمینی بت‌شکن، آمریکا را «شیطان بزرگ» می‌نامیدند، چه بود! تا بفهمند راز اینکه جانشین شایسته روح‌الله، این همه بر دشمن‌شناسی تاکید موکد دارند، چیست! تا همه بفهمند اعتماد به دشمن اما تمسخر اصحاب نقد، به کجا منتهی می‌شود! تا همه بفهمند رابطه با آمریکا و اسرائیل، محکم‌تر و بنیادی‌تر از آن است که با یک توافق نامتوازن و گیرم حتی متوازن، گمان بریم آمریکا، اسرائیل را به نفع غش کردن طرف ایران، ول می‌کند! تا همه بفهمند واکنش درگوشی به بدعهدی دشمن، چقدر می‌تواند دشمن را به ادامه فزون‌خواهی جری‌تر کند! تا همه بفهمند فرستادن ۲ تا ایمیل به جان کری، اصلا و ابدا واکنش درست و درمانی به دزدی ۲ میلیارد دلاری آمریکایی‌ها در سرگردنه پسابرجام محسوب نمی‌شود! تا همه بفهمند عدم واکنش درست به بدعهدی‌های مکرر و لاینقطع دشمن، چگونه قادر است برجام را توسط خود این مردمان دستگاه دیپلماسی پاره کند! و تا همه بفهمند چرا این همه در «اسلام انقلابی» و «انقلاب اسلامی» به مقوله مهم «برائت از شیطان» تاکید فراوان شده!
ببین آقای روحانی! برای یک بار هم که شده الوعده وفا! برجام با این همه درس، حیف است در مدارس و دانشگاه‌های ما «تدریس نشود»!
  دو سناریوی دولت روحانی مقابل آمریکا/ پشت‌پرده تصمیم‌گیری‌های ترامپ 
انقلابی‌گری، پاسخی به نیاز امروز

عباس حاجی‌نجاری در جوان نوشت:

مردم ایران در شرایطی سی و هشتمین فجر انقلاب اسلامی را گرامی می‌دارند که روند حرکت انقلاب به رغم تهدیدات و دشواری‌های پیش رو همچون روزهای آغازین پویایی خود را حفظ کرده و نظام جمهوری اسلامی، مبتنی بر شاخصه‌ انقلاب تحقق اهداف و آرمان‌های امام را دنبال کرده و از مسیر خود انحراف نداشته است.   اتکای حرکت مردم ایران به شاخصه‌هایی همچون اسلام ناب، نهضت عاشورا و فرهنگ انتظار در کنار تلاش برای حفظ مؤلفه‌هایی چون استقلال‌خواهی، عدالتجویی و آزادی‌خواهی و مردمی بودن، عوامل اصلی این پویایی است، اگر چه برای حفظ این شاخصه‌ها، نظام اسلامی تاکنون هزینه‌های زیادی پرداخته است و البته آسیب‌ها و چالش‌هایی را نیز به ناچار تحمل کرده و می‌کند.   این وضعیت البته با دیگر انقلاب‌های جهان قابل مقایسه نیست، چراکه اغلب انقلاب‌های مهم جهان نظیر انقلاب فرانسه و انقلاب اکتبر روسیه به فاصله کمی از پیروزی انقلاب دچار انحراف شدند و نتوانستند به اهداف اولیه دست یابند.

در تحلیل این وضعیت به چند نکته مهم می‌توان اشاره کرد:

۱ـ اتکای انقلاب اسلامی به «اسلام ناب» که اصلی‌ترین عامل بقا و پویایی آن است، لذا روزآمدی و تعالی، بخشی انفکاک‌ناپذیر از حرکت انقلابی است. این ویژگی وقتی با مؤلفه‌هایی نظیر فرهنگ عاشورا و فرهنگ انتظار پیوند می‌خورد، هم  حرکت هدفدار می‌شود و روحیه ایثار و ازخودگذشتگی و آرمانخواهی سبب قوام حرکت انقلاب و ایستادگی در مقابل فشارها و تهدیدها خواهد بود.
۲ ـ الگوهای متعالی عاملی دیگر در پویایی و امکان‌پذیری تحقق آرمان‌های انقلاب است، یعنی آنگاه که حرکت انقلاب تحقق حکومت علوی را الگوی خود می‌داند که عدالتخواهی و ساده‌‌زیستی مولی علی (ع)، چراغ راه پیروان اوست یا آنگاه که مبتنی بر نهضت عاشورایی، ایثار و از خودگذشتگی یاران حسین (ع)، الگوی عملی در ایستادگی و مقاومت در برابر ظلم و جور ظالمان است، بنابراین حرکت انقلابی سلطه‌ای را نمی‌پذیرد و به همین دلیل است که اکنون بقا و استمرار این روحیات در ماه‌های اخیر، جنگ‌های مستقیم و نیابتی دشمنان را به شکست کشانده است.
۳ ـ فرهنگ انتظار، هدف نهایی انقلاب را تا تشکیل امت واحد جهانی روشن کرده است (ان هذه امتکم‌‌ ‌امه‌ واحده و انا ربکم فاعبدون) و استمرار مبارزه تا نجات ملل محروم و تحت ستم انتظاری است که برای نظام اسلامی در قانون اساسی ترسیم شده است، بر این اساس تا رسیدن به آن هدف، حرکت انقلابی توقف و ایستایی را برنمی‌تابد، این همان توقعی است که از یک انقلابی می‌رود، انقلابی اندیشیدن، انقلابی عمل کردن و انقلابی ماندن.
۴ ـ روند روبه‌ رشد چالش‌ها و تهدیدهای پیش رو، استمرار سه‌گانه انقلابیگری را الزامی می‌نماید، انقلاب اسلامی ایران در طول عمر با برکت خود هیچ گاه از توطئه‌ها و تهدیدات دشمنان فارغ نبوده است، یعنی از آغازین روزهای شکل‌گیری، توطئه‌های امنیتی و نظامی تمامیت انقلاب را هدف گرفت، اما به رغم ۳۸ سال استمرار آن، انقلاب از مسیر خود منحرف نشد، پس از آن دشمن مقابله با انقلاب را به عوامل داخلی سپرد.  انقلابیون فرسوده‌ای که وظیفه نفی انقلاب را در داخل بر عهده گرفتند، سال‌های پایانی دهه ۷۰ روندها در داخل تا به آنجا رسیده بود که امام (ره) را به موزه تاریخ سپرده، دوران ختم انقلاب را اعلام و نهضت انتظار و ولایت فقیه و حقانیت نهضت عاشورا را منکر شدند، اما این الگو نیز به نتیجه نرسید و حرکت انقلابی بر آن فایق آمد.
۵ ـ در گام سوم اما مأموریت عوامل داخلی بر تحریف و استحاله حرکت انقلاب متکی بر نفوذ و جنگ نرم دشمن شکل متفاوتی گرفت، در این  الگو دیگر با تفکر انقلابی مقابله مستقیم نمی‌شود، بلکه مبتنی بر مدل تغییر محاسبات، ادامه حرکت انقلابی هزینه‌ساز، امکان‌ناپذیر و افراطی معرفی می‌شود و در مقابل در برابر شاخصه‌های انقلابیگری، معادل‌هایی معرفی می‌شود که با توجیه عملگرایانه اوج حرکت آرمانخواهی و ارزش محوری را هدف می‌گیرد.
۶ ـ آنچه در این عرصه دشمن را امیدوار می‌کند علاوه بر تغییر نسلی و ظرفیتی که شبکه‌های مجازی برایش ایجاد کرده، تأثیر آسیب‌ها و چالش‌ها و رشد برخی از ناهنجاری‌هاست که البته عملکرد ضعیف مدیران و عدم باور و عمل آنها به شاخصه‌های انقلابی به آن دامن می‌زند، به گونه‌ای که بعضاً آثار آن در تضعیف انقلابیگری و تردید در مردم کمتر از تهدیدات و چالش‌های دشمنان نیست که در این زمینه می‌توان به رشد مفاسد اقتصادی و برخی ناهنجاری‌های اجتماعی هم اشاره کرد.
اما راه مقابله با این روند، استمرار حرکت در راه انقلاب است. مقام معظم رهبری سال گذشته در جمع فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی (۱۹/۱۱/۱۳۹۴)، راه مقابله با این راهبرد دشمنان را  احیاء انقلاب در ذهن‌ها، حراست از جهت‌گیری انقلابی درعمل، در بیان و رفتار و در تصمیم‌گیری‌ها و در مقررات و قوانین می‌دانند و در تابستان سال جاری در جمع خانواده‌ شهدای هفتم تیر (۵/۴/۹۵) یادآور می‌شوند که «اگر می‌خواهیم مشکلات این کشور حل شود، اگر می‌خواهیم این کشور عزت پیدا کند، رفاه پیدا کند، کشوری بشود که از لحاظ پیشرفت‌های مادی، معنوی و اخلاقی و فرهنگی الگو بشود، باید راه انقلاب را ادامه بدهیم، انقلاب، راه علاج منحصر این کشور بوده و هست و در آینده هم خواهد بود.» چراکه تجربه به ما می‌گوید «ما هر جا به انقلاب تکیه کردیم، به روحیه انقلابی تکیه کردیم، پیش رفتیم، هر جا از ارزش‌ها کوتاه آمدیم، انقلاب را ندیده گرفتیم، از این گوشه‌‌اش زدیم، از آن گوشه‌اش زدیم، تأویل و توجیه کردیم، برای خوشایند عوامل استکبار که دشمن اصلی اسلام و دشمنان اصلی این نظامند، مدام حرف را جویدیم، حرف را خوردیم، عقب ماندیم، قصه این جوری است. راه پیشرفت ایران اسلامی، احیای روحیه انقلابی و احیای روحیه مجاهدت است.»
  دو سناریوی دولت روحانی مقابل آمریکا/ پشت‌پرده تصمیم‌گیری‌های ترامپ   نسل جدید انقلابی‌ها در تکرار تاریخ
  حامد حاجی‌حیدری در رسالت نوشت:

قضیه: وقتی «ترزا می» همراه با «دونالد ترامپ»، در مصاحبه مطبوعاتی شرکت کرد، یک نحوی از تکرار تاریخ، جلب نظر می‌نمود؛ این که چقدر این دو، به زوج یاغی و آشوبگر دهه ۱۹۸۰، یعنی «مارگارت تاچر» و «رونالد ریگان» شبیه هستند. گویا تاریخ تکرار شده است. سنخی از نو محافظه‌کاری سبک‌سر که به قول خودشان «سگ‌های وحشی» را در اطراف می‌پراکنند، تا از آشفته‌بازار جهان تغذیه کنند.  و از قضا از این بابت هم تکرار تاریخ هستند که هر دو، بیش از حد، ضد ایران موضع می‌گیرند. حال، سؤال این است که آیا ما هم به همان اندازه که آن‌ها یاغی هستند، انقلابی و کوبنده هستیم، تا مانند نوبه قبل، آن‌ها را سر جایشان بنشانیم، طوری که در تاریخ بنویسند؟ بله؛ پاسخ من این است که حتی بیشتر. بله؛ حتی بیشتر!

خوب که تأمل کنیم و بویژه به آهنگ انتخابات‌های اخیر دقت نماییم،یک چیز از لا به لای بزرگترین سرشماری عقاید سیاسی، رنگ و بوی خود را به ذهن تحلیلگر الهام می‌کند. این که وقتی در مقیاس ملی به آراء بنگریم، نحوی مقاومت ملی بالغ خودنمایی می‌کند. درست که در انتخابات ۹۲، بالاخره گزینه ای پیروز شد، ولی در آن شرایط و با آن فشار افلیج کننده
تحریم‌ها، حمایت ۴۹/۵ درصدی رأی دهندگان از گزینه‌های متفرق مقاومت، نشان از ثقل فرهنگی شگرف مقاومت دارد.
ازاین گذشته، جنس این ۴۹/۵ درصد مقاوم هم مهم است. دو انتخابات قبل‌تر، یعنی انتخابات ۸۸ و ۸۴، به خوبی، روند پایدار حرکت جوانان در مسیر مقاومت را نشان می‌دهد. در واقع، هر چند که پس از انتخابات ۹۲، نخبگان سیاسی، نگاه بدبینانه به استمرار خط انقلاب را موافق واقع‌بینی تصور کردند، ولی واقع ماجرا این نبود. واقع این بود که سالمندانی بریدند، ولی جوانانی در حال ظهور بودند که در سال ۸۴ به بالندگی رسیدند. این جوانان اعتراضی به گروه عقلای بریده داشتند که آن هم تکرار تاریخ بریدگان بود. بریدگان از سوی جوانان به همان چیزهایی متهم شدند که خود بریدگان در جوانی معترض بدان‌ها بودند.  جوانان ۸۴، خواستار مبارزه با فساد، حذف خویشاوند سالاری، توقف سیطره بوروکراسی بر مشیت تاریخی مردم، و رفع تبعیض میان تهران و غیر تهران بودند، و همچنان هستند. انتخابات ۹۲ وقفه‌ای در کار دشوار آن‌ها بود، اما انتخابات پارلمانی، مجدداً رنگ و بوی مقاومت آن‌ها را در ترکیب کلی مجلس مقابل ترکیب رأی تهران نشان داد. و باور من این است که انتخابات ۹۶، پس از آزمون ناموفق خط سازش، صحنه استمرار تاریخ انقلابی ما خواهد بود.
کاوش درقضیه
تمایل به حفظ وضع موجود، میلی بازدارنده و اغلب غیر عقلانی است که در تمام انسان‌ها وجود دارد؛ میل به نگه داشتن همه امور به همان شکلی که هستند و اجتناب از هر نوع تغییر شرایط. می‌گوییم این میل بازدارنده و اغلب غیرعقلانی است، زیرا، در بسیاری از مواقع، حفظ وضع موجود و تغییر ندادن آن اصلاً به نفع کشور نیست و غیرعقلانی خواهد بود؛ گاهی، حتی، مخالفان تغییر نیز ضررهای این رویکرد را می‌دانند و با وجود این حقیقت، از تغییرات اساسی اجتناب می‌ورزند. این ویژگی به طور خاص با روح انقلابی‌گری در تناقض است، زیرا، میل به «تغییر منطقی» گام اول در انقلابی‌گری است.  شاید به همین دلیل مشاهده می‌شود که دانشگاه‌ها، مراکز مطالعات راهبردی، مطبوعات، احزاب و حلقه‌های فکری دیگر ایده‌های اصولی زیادی تولید می‌کنند، اما، «انقلابیون بریده» از کاربست آن‌ها، و خصوصاً موارد خلاقانه‌تر ناتوان هستند. «انقلابیون بریده»، اغلب، بین دو گزینه پیشرفت تدریجی و تغییر منطقی، مورد اول را انتخاب می‌کنند و این تا حد زیادی نه به خاطر عدم کفایت آن‌ها در تصمیم‌سازی، بلکه به دلیل این گرایش غریزی به حفظ وضع موجود است.
درانقلابی نبودن، «هراس از بی‌ثباتی» عامل مهمی است. انقلابیونی که پا به سن می‌گذارند، به سازمان و تشکیلات حاصل از رنج‌های انقلاب عشق می‌ورزند، و از این رو، رفته رفته، معانی منطقی انقلاب را با پایداری در ساز و برگ و تشکیلات طاق می‌زنند. این قانون آهنین، انقلاب را به رکود و سردی می‌کشاند. در مقابل، «انقلابیون جوان» از تغییر اساسی هراس ندارند، و از این بابت است که «انقلابی جوان» ضرورت هر اجتماعی است، چرا که زمانه‌ای همچون روزگار ما، تغییرات اساسی سیاست را بر وفق دگرگونی‌های اجتماعی و تکنیکی ایجاب می‌کند. سیاست اگر مدام مهیای پذیرش تغییرات اساسی نباشد، سازگاری خود را با زمانه از کف خواهد داد. پس، در روزگار ما خصوصاً، نیروی انقلابی عنصر ضروری سیاست به شمار می‌رود.
برای ایجاد هر نوعی از انقلابی‌گری، ابتدا باید به وضع موجود نچسبید و آمادگی این را داشت که اگر منطق ایجاب کرد، هر سطح از تغییری را پذیرا شد. بر عکس، «انقلابیون بریده» که به «ثبات» علاقه‌مند هستند، با یک ایده انقلابی روبه رو می‌شوند، شتابان و هراسان آن را رد می‌کنند، نه به این خاطر که ایرادی در منطق آن ایده وجود دارد، بلکه از این جهت که این ایده زیاده تغییر می‌آفریند، و این می‌تواند بی‌ثباتی ایجاد کند که «انقلابیون سالمند» از برخورد با امواج آن هراس دارد. اما اگر واقعاً می‌خواهیم رفته رفته نابود نشویم، باید با این تغییرات اساسی کنار بیاییم.
چه باید کرد؟
دردنیایی که با این شتاب دگرگون می‌شود، «انقلابیون جوان» باید در صدد باشند که انقلابی‌گری حقیقی را در صف نیروهای سیاسی کشور خود راه بیندازند؛ برای این منظور و برای فائق آمدن بر هراس‌های کهنسالان مسیرهایی را می‌توان پیشنهاد کرد:
نکته اول: بهایجادیک معیار ثابت برای ارزیابی «شرایط» و «ایده‌های واکنش به شرایط» فکر کنید. باید بپرسید و توضیح دهید که آیا آن‌چه ایده‌ها می‌خواهند با وضع موجود فاصله زیادی دارد؟ معیار باید طوری طراحی شود که علاوه بر «آری یا نه» به ایده‌ها امتیاز دهد تا مقایسه آن‌ها معنادار شود و مردم و سیاستمداران بتوانند مقایسه بهتری به دست آورند.
نکته دوم: برای ترس کسانی که از دگرگونی شرایط هراسان هستند پاسخ‌هایی دلگرم‌کننده ارائه دهید. به عنوان مثال بگویید: «اگر چه به ظاهر به نظر می‌رسد این ایده موجب اختلالاتی درون کشور شود، اما، در حقیقت، این تغییرات آن قدرها هم بزرگ و پر هزینه نیست، و پس از اجرای آن‌ها، همه می‌توانند همانند قبل به مسیر زندگی خود ادامه ‌دهند». آرام کردن شرایط و از آن مهم‌تر، ارائه چشم‌اندازی تسهیل شده از آینده خیلی اهمیت دارد.
نکته سوم: پافشاری نکنید؛ از «منطق تیشه» استفاده کنید. «منطق تیشه»، گویای یک روند رفت و برگشتی است. اگر فرهاد، تیشه را بر سنگ فشار می‌داد، سال‌های سال هم می‌گذشت، سنگی گشوده نمی‌شد. ولی او توانی وارد می‌کرد، سپس رها می‌نمود، دوباره خیز بر می‌داشت و ضربه می‌زد، سپس رها می‌کرد… . با پافشاری و اعمال فشار بی‌وقفه، معمولاً دیوارهای سخت تغییر باز نمی‌شوند. باید رفت و برگشت.
نکته چهارم: طراحی مسیرهای آزمایشی تغییر، شگرد بعدی است. پیاده کردن آزمایشی ایده‌ها، هم هراس‌ها را تسکین می‌دهد، و هم روند تغییر را پخته‌تر می‌سازد. ایده‌های خود را پیش از شروع، به طور آزمایشی پیاده‌سازی کنید، تا دست کم، از اختلالات غیر ضروری جلوگیری به عمل آید و تا حد ممکن مشکل کمتری برای مردم ایجاد نماید.
نکته آخر: ازتمایل به وضع موجود در خودتان نیز غافل نمانید. شما نیز مانند دیگران در معرض خطر علاقه‌مندی غیر منطقی به ثبات هستید. اطمینان حاصل کنید که ایده‌ای را به خاطر سختی آن رد نمی‌کنید. اینجا به تعهد اخلاقی سفت و سخت خود باید ایمان پیدا کنید. شما هم به معیارهای استوار برای سنجش درست و نادرست احتیاج دارید و هم به مهذب بودن اخلاقی در جهت رام کردن نفس در مسیر حق. این استواری اخلاقی و ایمانی است که مرد انقلابی را انقلابی نگه می‌دارد (توأم با اقتباس‌های آزاد از جفری باومگارتن).
  دو سناریوی دولت روحانی مقابل آمریکا/ پشت‌پرده تصمیم‌گیری‌های ترامپ  ساختار قدرت امریکا، ترمز ترامپ

علی بیگدلی در ایران نوشت:

اجرای فرمان دونالد ترامپ مبنی بر ممنوعیت ورود شهروندان هفت کشور از جمله ایران به خاک این کشور در حالی از سوی نهادهای قضایی و حقوقی این کشور به چالش کشیده شده است که پیش‌بینی می‌شد وعده‌های جنجالی ترامپ بعد از عملیاتی شدن در معرض اعتراض وسیع مخالفانش قرار گیرد.  در یکی از جدیدترین اقدامات، وزارت امنیت ملی امریکا بنا به دستور قاضی فدرال، اجرای فرمان رئیس جمهوری این کشور را متوقف کرده است. اقدامی که در بطن خود گویای آن است که گستره اختیارات رئیس جمهوری بنا بر قانون اساسی بی حد و مرز نیست.  ایالات متحده امریکا مشتمل بر ۵۰ ایالت است که هر یک از استقلال کامل برخوردار است. ایالت‌هایی که برای خود نهادهای قانونگذاری و اجرایی دارند اما در عرصه سیاست خارجی و اصول کلی منافع ملی از دولت مرکزی تبعیت می‌کنند. بر همین مبنا قاضی ایالت واشنگتن به دنبال مغایرت فرمان اجرایی ترامپ با فصل پانزدهم لوایح الحاقی به قانون اساسی امریکا از این اختیار بهره‌مند بوده تا با صدور حکمی دستور رئیس جمهوری را لغو کند. بنابراین می‌توان تأکید کرد که نهادهایی از جمله دادگاه ایالتی و دیوان عالی کشوری در سلسله مراتب قانونی امریکا توانایی کنترل تصمیمات ریاست جمهوری را دارند.  در مورد اخیر ترامپ می‌تواند برای جلوگیری از حکم دادگاه ایالتی، این موضوع را از طریق وزارت دادگستری‌اش تعقیب کند و ببیند چه مغایرت‌هایی وجود دارد و پس از آن این وزارت دادگستری امریکا است که می‌تواند با آن قاضی وارد مباحثه شود و این موضوع را لغو کرده یا اجازه به ادامه آن دهد. اما همه اینها به آن معناست که ترامپ نمی‌توانسته با نادیده گرفتن همه قیودی که قانون اساسی امریکا برای نهادهای اجرایی کشور در نظر گرفته است، به اجرایی کردن وعده‌های جنجالی‌اش اقدام کند.
وجه دیگر دشواری‌های پیش روی ترامپ در اجرایی کردن فرمانش به اعتراضاتی باز می‌گردد که نه تنها از سوی افکار عمومی امریکا بلکه از طرف بسیاری از مردم جهان به چالش کشیده شده است. صرف نظر از اینکه نمی‌توان تأثیر نفوذ احزاب مخالف جمهوریخواهان را در شکل‌گیری بسیاری از اعتراضات مردمی جامعه امریکایی نادیده گرفت اما آنچه در واکنش‌های مردمی به این تصمیم ترامپ مشهود است، آن است که نادیده انگاشته شدن گزاره‌هایی چون ارزش‌های بشری و آرمانی، تفکیک نژادی، بی عدالتی قومی و مذهبی و اسلام‌هراسی که برای طیف کثیری از افکار عمومی و احزاب سیاسی این کشور اهمیت دارد، به موضوع اصلی مخالفت معترضان تبدیل شده است. یعنی موضوعاتی که زمانی بسیاری از رهبران امریکایی با ادعای دستیابی به این اهداف، بسیاری از دیگر کشورها را زیر سؤال برده‌اند.
بنابراین به نظر می‌رسد که ترامپ اگرچه تلاش می‌کند وعده‌های انتخاباتی‌اش را به سرعت عملیاتی کند اما نباید فراموش کرد که با در نظر گرفتن موانع قانونی در داخل امریکا و طیف وسیع مخالفانش که بخش زیادی از گروه‌های مردمی، صاحبنظران و همچنین بسیاری از رسانه‌های جمعی امریکا را شامل می‌شود، راه بسیار سختی دارد تا جایی که باید منتظر ماند که اجرایی شدن تصمیمات غیرقابل پیش‌بینی او به محل تنش داخلی جامعه امریکایی تبدیل شود.

  دو سناریوی دولت روحانی مقابل آمریکا/ پشت‌پرده تصمیم‌گیری‌های ترامپ
 دنیا خطر ترامپیسم را جدی بگیرد
محمدتقی فاضل‌میبدی در شرق نوشت:

در میان ابیات شاهنامه، فردوسی آنجا که می‌خواهد سیاست‌مداران بی‌خرد را توصیف کند، می‌گوید: چنین گفت با شاه بوذرجمهر / که یکسر شگفت است کار سپهر / یکی مرد بینم با دستگاه/ کلاهش رسیده به ابر سیاه / که او دست چپ را نداند ز راست/ ز بخشش فزونی نداند نه کاست
داستان رئیس‌جمهور جدید آمریکا همان داستان مرد خیالی بوذرجمهر است که کلاه سیاست او به ابر سیاه رسیده و در اعمال قدرت فزونی و کاست و دست چپ را از راست نداند. الکسیدو توکویل، نویسنده فرانسوی در سال ١٨٣١ از طرف دولت متبوع خود یعنی فرانسه، مأموریت یافت درباره وضع اجتماعی و نهادهای سیاسی کشور آمریکا بررسی و تحقیق کند. وی بعد از مراجعت از مأموریتش در آمریکا که همراه همکار و دوست بسیار نزدیکش، گوستاو دو بومون، انجام گرفته بود، گزارش خود را در کتابی به نام «دموکراسی در آمریکا» در دو جلد انتشار داد که شاید یکی از خواندنی‌ترین کتاب‌ها درباره تاریخ و نقد دموکراسی در آمریکا باشد. مرحوم رحمت‌الله مقدم‌مراغه‌ای این کتاب را با نثری زیبا به فارسی برگردانیده است.  توکویل بر این باور است که در کنار مزایای بسیار مهم دموکراسی، آمریکا از فقدان همبستگی- که تنها عاملی است که می‌تواند سنت تاریخی نیرومندی به وجود آورد- در رنج است. اگر اصل برابری مورد احترام و حمایت وجدان بیدار نهادها قرار نگیرد،‌ ممکن است که از دموکراسی‌ها وحشتناک‌ترین استبدادها پدید آید.

توکویل چنین نتیجه می‌گیرد که در رشد آینده دموکراسی و در تاریخ تمدن وظیفه مهمی برعهده آمریکایی‌ها و روس‌ها خواهد بود، به شرط آنکه آنها بتوانند دلایل کمال مطلوب مقامی را که در برابر ملت خود و در برابر بشریت اشغال خواهند کرد به‌روشنی درک کنند. این جامعه‌شناس هوشمند فرانسوی  معتقد بود که آمریکا در مقایسه با دیگر اشراف‌سالا‌ری‌های اخلا‌قی، کشوری است که پول در‌آوردن برایش محوری‌ترین اصل اخلا‌قی است و افراد غیراشرافی با نخبگان تفاوتی ندارند و سخت‌کوشی و پول، اذهان تمامی مردم را به خود مشغول کرده است.  در نگاه او آمریکا کشوری است که در آن فردگرایی و سرمایه‌داری ریشه‌های عمیقی دوانده‌اند». به نظر می‌رسد که مبنای اخلاق سیاسی جناب ترامپ و اتباعش چیزی جز پول‌درآوردن به هر قیمت- برای خود یا ملت آمریکا – نباشد. روشن است که در این راه حقوق ‌بشر و دموکراسی نمی‌تواند معنا پیدا کند. هیئت حاکمه آمریکا در روزهای نخست نشستن بر سریر قدرت، به کاری دست زد که در تاریخ آمریکا سابقه نداشته است.  افرادی که براساس قوانین آمریکا با گرفتن ویزا از طریق مجاری قانونی، برای دیدن اقوام خود عازم آن کشور بودند، ممنوع‌الورودکردن یا‌هزاران دانشجو را از چند کشور که بیشتر آنان ایرانی بودند، از تحصیل بازداشتن، به گفته حقوق‌دانان آن سرزمین، چیزی جز زیرپانهادن قانون و شرمندگی برای آمریکا نبوده است و از لحاظ حقوق انسانی، به گفته غالب نهادهای حقوق‌بشری، چیزی جز حق‌کشی نمی‌تواند باشد.
می‌توان گفت حاکم فعلی کاخ سفید با دستورات جدیدش تیر خلاص بر «رؤیاهای» مارتین لوترکینگ، آن مرد بزرگ تاریخ آمریکا، زد. او که می‌گفت: «رؤیای من این است که روزی این کشور به ‌پا می‌خیزد و به معنای واقعی به اعتقادات خود جان می‌بخشد. ما این حقیقت را که همه انسان‌ها برابر خلق شده‌اند آشکار و بدیهی می‌دانیم». به نظر می‌رسد، دولتمردان فعلی آمریکا – که با کمتر از ٣٠ درصد رأی مردم به قدرت رسیدند-در قرن بیست‌ویکم اصل ضدبشری نژادپرستی را جزء اعتقادات خود می‌دانند و این دموکراسی نیم‌بند در این چرخه سیاست ابزاری بیش برای به‌قدرت‌رسیدن نبوده است؛ همان نگاهی که هیتلر در قرن بیستم برای آلمان داشت و دنیا را به خاک‌وخون کشید.  کشورهای بزرگ دنیا، بالاخص ممالک اروپا، باید خطر ترامپیسم را جدی بگیرند و سازمان ملل و نهادهای حقوق‌بشری نگذارند این سیاست‌های نابخردانه و خطرناک ادامه یابد. الفبای نخست سیاست ترامپیست‌ها این است که باید در برابر مسلمانان به‌عنوان مبارزه با داعش ایستاد، همه می‌دانند خاستگاه داعش اسلام نیست و اگر هست، آن نوع اسلامی است که بیشتر در نگاه وهابی‌گری و طالبانیسم وجود دارد و خاستگاه آن عربستان است و این کشور جزء چند کشوری نبود که اتباعش حق ورود به آمریکا را نداشته باشند. تاکنون از ایران به‌عنوان یک کشور مسلمان حتی یک نفر به داعش نپیوسته است و اسلام ایرانی همان اسلام رحمانیت و صلح و همزیستی با ادیان و مذاهب و همه آدمیان است.  سیاست‌مداری که بخواهد با داعش بجنگد، اما خاستگاه و خط فکری داعش یا تروریسم را درست نشناخته باشد، خود ترویج و تشویق تروریسم خواهد بود یا اینکه دولتمردان فعلی آمریکا مانند جورج بوش در پی این هستند تا آتش جنگی دیگر را در منطقه خاورمیانه شعله‌ور کنند. غافل از اینکه آتش این جنگ دیگر تنها دامن منطقه را نخواهد گرفت. در اینجا توجه به چند نکته لازم است:
١- فرهنگیان، نخبگان و سیاست‌مداران غیرحکومتی آمریکا و اروپاو دیگر کشورهای جهان که خطر ترامپیسم را درک می‌کنند، باید این خطر را برای جهان جدی ببینند و نگذارند تا جهان در قرن بیست‌ویکم شاهد هیتلری دیگر باشد و انسان‌ها در آتش نابخردی امثال ترامپ بسوزند.
٢- دولت‌های منطقه خاورمیانه، به‌ویژه کشورهای اسلامی باید اختلافات خود را تا آنجا که می‌توانند کنار بگذارند و منافع مسلمین را در نظر بگیرند و با سیاست‌های فعلی آمریکا، با درایت و با حفظ احترام به همه ادیان و به‌دور از هرگونه خشونتی برخورد کنند؛ چراکه خشونت، خشونت می‌آورد و نگذارند کسانی اسلام را در برابر مسیحیت قرار دهند که شاید حیله برخی صهیونیست‌ها چنین باشد.
٣- مقامات محترم امنیتی و قضائی ایران تسهیلاتی برای مراجعت ایرانیان مقیم آمریکا که ممکن است با مشکلاتی مواجه شوند یا ایرانیانی که راهی برای ورود آنان به آمریکا نیست در نظر بگیرند و از پاره‌ای کارهایی که از دیدگاه مسئولان خطا شمرده می‌شود، چشم‌پوشی کنند تا به میهن خود بازگردند و عزت ایرانی در جهان ملکوک نشود.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=40178

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.