تاریخ ارسال : ۲۶ فروردین ۱۳۹۷ ساعت : ۰۶:۲۸ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

دیدگاهی بر دوگانه جهانی شدن یا استقلال/ هویت ملی و بومی گزینی کالایی

خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه-عباس بنشاسته: رهبری معظم انقلاب سال کنونی را به عنوان سال «حمایت از کالای ایرانی» معرفی کردند و این شعار در ادامه شعارهای سال های گذشته تکمیل کننده پازلی هست که عکس تکیه بر حجم های داخلی را در خود دارد. باید اظهار کرد با برتری انقلاب اسلامی گرچه گام بزرگی در رسیدن به استقلال و تکیه بر توان داخلی برداشته گردید اما هنوز کشور ما با چالش هایی در این مورد رو به رو هست. از یک سو استفاده کالای بیگانه به یک عادت فرهنگی در طول تاریخ ما مبدل شده هست و در ادوار متفاوت بعضی پیشرفت را در غربی شدن از فرق سر تا ناخن پا تلقی می کردند، از سوی دیگر بعضی نئولیبرال های وطنی بر طبل جهانی سازی می کوبند و مساله ضرورت استقلال را به صورت کلی انکار می کنند. در صحبت با ناصر فکوهی استاد آدم شناسی دانشگاه تهران و مدیر موسسه آدم شناسی و فرهنگ، شعار سال کنونی را از منظر فرهنگی مورد بررسی قرار دادیم. متن زیر تفضیل گفتگوی ما با این استاد دانشگاه هست.

*به لحاظ تاریخی به نظر می آید در کشور ما استفاده کالای بیگانه و مبحث وابستگی به یک تعلق فرهنگی و عادت مبدل شده هست و کسانی در طول تاریخ در پی فراگیر کردن آن بوده اند و براندازی این شرایط دشوار به نظر می آید، به طور مثال تقی زاده پیشرفت را در غربی شدن از فرق سر تا ناخن پا می دانست، ضمن بررسی وضع تاریخی که ما در این مورد داشتیم، برای تغییر این نگاه چه ایده ای دارید؟

اصولا اینکه استفاده را در ارتباطی خودکار با جابه جایی فرهنگی نگاه کنیم، زیر سئوال هست. به عبارت دیگر با چند مصداق توان دارم مبحث را باز کنم. اینکه ما کتاب بخریم، یک استفاده فرهنگی هست، یا اینکه به سینما برویم یا  یک آلبوم موسیقی بخریم یا حتی در یک رشته دانشگاهی ثبت اسم کنیم، اینکه به یک دوره موسیقی برویم و یا اینکه برای تعلیم یک ساز ثبت اسم کنیم و با شرکت در یک کلاس موسیقی آن را یاد دریافت کنیم و پس از آن آن ساز را بخریم، همه این ها استفاده فرهنگی می باشند که  میتوان صدها هزار مثال دیگر هم آورد. اما هیچ کدام از این استفاده ها به معنای «انتقال فرهنگ» ، «ارتقا فرهنگ» ، «رشد فرهنگی»،  و «توسعه فرهنگی» و … در یک جامعه نیست.

در حال حاضر برای نمونه، در کشور ما هر سال میلیون ها جلد کتاب تولید می شود یا به فروش می رسد، همین گونه که میلیون ها بلیط سینما به فروش می رسد یا صدها هزار دوره دانشگاهی و غیر دانشگاهی استفاده می گردند: آیا این ها بدان مفهوم هست که  ما «کتابخوان» ، «تحصیلکرده» ، «با فرهنگ» ، «موسیقیدان»  یا … این ها شاید وسایلی باشند برای  رسیدن به آن هدف، اما وسایلی تنها لازم و نه کافی. هزاران شرط دیگر لازم هست که توسعه و رشد و جابه جایی فرهنگی اتفاق بیافتد.

از اوائل قرن کسانی تصور می کردند مدرنیته و تجدد را میتوان مثل یک محصول از خارج وارد کرد و با استفاده آن، پیشرفته گردید، به طور مثال با خرید و پوشیدن لباس غربی ها، شبیه غربی ها گردید، این عدم فهم تا امروز باقی مانده هست

این نکته ای  هست که از اوائل قرن کسانی تصور می کردند مدرنیته و تجدد را میتوان مثل یک محصول از خارج وارد کرد و با استفاده آن، پیشرفته گردید، به طور مثال با خرید و پوشیدن لباس غربی ها، شبیه غربی ها گردید، فهم نمی کردند و این عدم فهم تا امروز باقی مانده هست. با خرید و نشستن و رانندگی با یک خودروی آخرین مدل، ما راننده با فرهنگی نمی شویم و اصولا راننده نمی شویم؛ با گرفتن انواع و اقسام مدارک دانشگاهی و هزینه های سرسام آوری که برای تحصیل خود یا فرزندانمان می کنیم، آدم های بافرهنگ و باسواد نمی شویم. این ها تنها توهم فرهنگ هست.

اما اینکه چه باید کرد، بحثی بسیار طولانی هست که با این قدم اولین شروع می شود که ما سازوکارهای پیچیده فرهنگ، چگونگی به وجود آمدن فرهنگ، جابه جایی و تعلیم فرهنگ و ارتباطات درون و برون فرهنگ را فهم کنیم و بتوانیم متوجه شویم چگونه پدیدهای فرهنگی با محیط حول خود ارتباط برقرار می کنند؛ چگونه بر آنان تاثیر می گذارند یا تاثیر می پذیرند؛ چگونه برای رشد فرهنگی باید برنامه ریزی کرد و از تاکتیک ها و استراتژی های خاصی استفاده نمود.

رویکرد ما به مساله رشد فرهنگی عموما رویکردی مادی بوده هست که با به دست آمدن درآمد نفتی از دهه ۱۳۴۰  یک توهم بزرگ نیز به آن اضافه گردید: اینکه میتوان «فرهنگ را خرید». همین امر پس از انقلاب نیز ادامه پیدا نمود و امروز به حادترین شکل خود درآمده و با  ظهور نوکیسگی در همه زمینه ها من جمله در زمینه  فرهنگ علت شده هست که اشخاص گمان کنند  فرهنگ را نیز میتوان مثل گوشت و میوه و برنج و نان خرید و استفاده کرد و بافرهنگ گردید. 

 برای هرگونه پیشرفت فرهنگی، ابتدا باید این اشتباه بزرگ  را باید تصحیح کرد و پس از آن با استفاده از الگوهای بسیار پیچیده ای که برای رشد و توسعه فرهنگی و برنامه ریزی برای آنان وجود دارد، اقدام کرد. این الگوها معروف می باشند و دسترسی و استفاده از آنان ناممکن نیست، اما احتیاج به تخصص و مدیریت دارد. بی شک برخورداری از مراجع مالی، شرطی بسیار با اهمیت برای این کار هست، اما این تنها یک شرط هست، در بین صدها شرط دیگر.  

*انقلاب اسلامی را میتوان جهش بزرگی برای دستیابی به استقلال دانست اما با گذشت اندک زمانی از برتری انقلاب و با روی کارآمدن تکنوکرات ها دو مرتبه هم وابستگی به شکلی فضیلت محسوب گردید، بررسی شما از این اتفاق چیست و به چه سبب به این سمت رفتیم؟

  انقلاب ها به خودی خود راه حلی برای مشکلات نیستند. انقلاب، عموما زمانی اتفاق می افتد که جامعه با یک موقعیت بن بست مواجه شده باشد و جز با به کار بردن یک ضربه بزرگ توان ندارد آن مانع یا موانع را از سر راه خود بردارد. در نتیجه انقلاب را نباید در لحظه وقوع  منفجر شدن انقلابی، چکیده کرد. یا به عبارت دیگر انقلاب بنیادی، پس از انقلاب ِاولیه شروع می شود. انقلاب اسلامی نیز چنین بوده هست. مانع بزرگی به اسم استبداد پهلوی در مقابل رشد جامعه ایرانی قرار داشت که همین جامعه را به موقعیتی رساند که راه حلی جز انقلاب نبود.

اما پس از آن  شرایط باید برای رسیدن به اغراض انقلاب یعنی آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی فراهم می گردید. ما  نیز کوشش خود را کردیم و مثل همه انقلاب ها فراز و فرودهای بسیار داشتیم. ساختن عکس سیاه و سفید و روایت های خالص و بی چون و به چه سبب از انقلاب کاری عبث هست و عموما تا صدها سال پس از واقع شدن یک انقلاب نمی شود فهم کرد به شکلی دقیق چه اتفاق هایی افتاده و چه فرایندهایی در آن رخ داده هست.

مساله این نیست؛ مساله ما همیشه باید این باشد که اگر بر سر اغراض انقلاب توافق داریم که به نظر می آید داریم، یعنی آزادی و استقلال و عدالت؛ باید نگاه کنیم از آنان دور شده ایم یا به آنان نزدیکتر؟ و پاسخمان هر چه باشد باید آن را مستدل و علت یابی کنیم و چاره اندیشی.

متاسفانه بوروکراتیزه شدن فرایند انقلاب،  انعطاف ناپذیر شدن و ایدئولوژیک شدن آن و از همه بدتر سلطه نولیبرالیسم بر آن همه مواردی بوده اند که دستیابی به اغراض مشترکی که چهل سال پیش مردم ما را متحد کرده بود را روزانه دشوارتر کرده هست

به عقیده من نیز انقلاب در زیادی موارد  نتوانسته یا نگذاشته اند به این اغراض تا اندازه ای که ممکن بوده، دست بیابد. این مورد ها باید مشخص شود و برایشان راه حل بیابیم. راه حل های رادیکال و خشونت آمیزچاره کار نیست لکن باید فکر شده و دارای سبب و استدلال باشند. در این صورت، امروز مثل هر زمان دیگری، میتوان دیگربار به اغراض انقلاب نزدیک گردید. 

 مشکل ما زمانی  از راه خواهد رسید که دیگر توافقی بر سر اغراض انقلاب نداشته باشیم و یا روایت هایی از گذشته برای خود ساخته باشیم و چنان درون اسطوره های خودساخته مان فرو رفته باشیم که اصولا خود را به دست  سراب های جدید بسپاریم و راه را مثل صد سال گذشته اشتباه برویم و دور خودمان بچرخیم و گمان کنیم داریم پیشرفت می کنیم. متاسفانه بوروکراتیزه شدن روال انقلاب، انعطاف ناپذیر شدن و ایدئولوژیک شدن آن و از همه بدتر سلطه نولیبرالیسم بر آن همه مواردی بوده اند که دستیابی به اغراض مشترکی که چهل سال پیش مردم ما را متحد کرده بود را روزانه دشوارتر کرده هست.

*بومی گزینی کالایی و برگشت به عالم خودی در عرصه اقتصاد چه ملزوماتی دارد؟

بومی گزینی درباره کالا اگر طبق اصل اولویت نسبی باشد، در جهان امروز امکان پذیر هست، یعنی در هر مورد ما نگاه کنیم که چه کالاهایی را خوب تر توان داریم تولید کنیم و  به سبب دغدغه ای که نسبت به رشد و توسعه کشورمان داریم  آن کالاها را زیادتر از کالاهای مشابه بیگانه استفاده کنیم. اما باید به چند نکته توجه دارا باشیم. اولا هیچ کشوری توان ندارد امروز در جهانی با میلیون ها کالا و استفاده متفاوت همه چیز را خودش تولید کند و در نتیجه باید به طور مستمر دقت کنیم که بومی گزینی یک روال یک سویه نیست یعنی توان نداریم انتظار دارا باشیم که در مبادلاتمان با سایر کشورها ما به طور مستمر خواسته باشیم داخلی استفاده کنیم و از آنان انتظار دارا باشیم تنها بیگانه استفاده کنند.

باید بین کشورها و حتی منطقه های متفاوت یک کشور نوعی تعادل و توزیع و تقسیم کار وجود داشته باشد که همه در آن پیروز باشند و نه یکی پیروز و دیگری بازنده. در عین حال باید دقت دارا باشیم که این امر را نباید عمومی کنیم. بعضی از کالاها برای هر کشوری جنبه استراتژیک دارد و باید مورد حراست قرار بگیرد. ما نباید به طور مثال از لحاظ غذایی یا از لحاظ انرژی  منسوب به خارج باشیم. همین گونه از لحاظ سطح شناخت و دانش در جهانی که هر چه زیادتر فناورانه هست. البته این امر نسبی هست و باز باید به صورت حساب شده و در تقسیم کاری بین المللی همکاری کنیم.

در یک برنامه ریزی اقتصادی – سیاسی و فرهنگی باید هم بتوان مساله  حفط یک تراز  تجاری و ارتباط متقابل با سایر کشورها را در نظر گرفت هم حفظ استقلال را از طریق داشتن مارژ رزمایش بالا در کالاهای استراتژیک. به طور مثال کالاهای  انرژی، غذا و  زیادی کالاهای فرهنگی را نیز در همین زمینه جای می دهند

به طور مثال کالاهای  انرژی، غذا و  زیادی کالاهای فرهنگی را نیز در همین زمینه جای می دهنداما برنامه ریزی در این زمینه ها کاری مشکل تر هست. زیرا با حیات و آینده یک کشور پیوند می خورند. در نتیجه در یک برنامه ریزی اقتصادی – سیاسی و فرهنگی باید هم بتوان مساله حفظ یک تراز تجاری و ارتباط متقابل با سایر کشورها را در نظر گرفت هم  حفظ استقلال را از طریق داشتن مارژ رزمایش بالا در کالاهای استراتژیک مثل کالاهای  انرژی، غذا و  زیادی کالاهای فرهنگی را نیز در همین  زمینه جای می دهند.    فناروی های پیشرفته  نیز امروز به یکی از این  حوزه های استراتژیک مبدل شده هست.

اما باید بدانیم که پیشبرد خودکفایی نسبی و داشتن مارژ رزمایش در هر یک از این حوزه ها نیز به معنای سیاست مرزهای تماما بسته توان ندارد باشد، زیرا تمام کشورها طبق اصل تقابل عمل می کنند، در نتیجه به عنوان مثال اگر ما اذن ورود به کالاهای فرهنگی دیگر فرهنگ ها  را به کشور خود ندهیم، قطعا مارژ رزمایش خود را از لحاظ نفوذ فرهنگی در آن فرنگ نیز محدود می کنیم.

در اینجا شناخت بالایی از بازار جهانی مورد احتیاج هست و  برای این شناخت و تاثیر گزاری باید لزوما در این بازار حاضر بود و نه آنکه با  اقدامات نابخردانه خود را نسبت به آن حاشیه ای کرد، زیرا در صورت موخر لزوما وارد یک بازی باخت و به زیان خود خواهیم گردید. برای نمونه کشور ما با این برنامه که از اعتبار ها و فرهنگ خود حراست کند بیشتر از چهل سال هست، زیادی از کالاهای فرهنگی مثل فیلم های سینمایی، موسیقی و  زیادی از کتاب ها را از بازار خود حذف کرده هست.

این امر از علل کلیدی هست که ما هم تقریبا از بازار فرآورده ها فرهنگی جهان حذف شده ایم (توجه کنیم که با چند فیلم جشنواره ای، نباید تصورحضور در بازار جهانی داشته باشیم) اما آیا توانسته ایم مانع از حضور این کالاها در بازار و نفوذ آنان در کشور خود بشویم؟ جواب روشن هست: این فرآورده ها از بازار  رسمی ما حذف شده اند اما بالعکس وارد بازار غیررسمی و زیرزمینی ما شده اند که کنترلی بر آن وجود ندارد و امروز زیادی از خانه های ما پر هست از ابزارها ماهواره ای  و شبکه های رایانه ای،  سی دی فیلم های بیگانه و غیره. همانگونه که سایت هایی چون یوتیوب و فیس بوک تمام  فرآورده ها فرهنگی را که دولت ممنوع کرده، بدون کم ترین کنترل و حتی شناختی از میزان نفوذ دقیق آنان، به صورت غیر رسمی در اختیار استفاده کنندگان می گذارند و  در نتیجه ما به دستاوردی به شکلی دقیق عکس هدفی که داشته ایم، دست یافته ایم.

*تاکید بر هویت ملی توان دارد بر تشویق مردم بر توجه به داخل در عرصه اقتصاد داشته باشد؟ بررسی شما از وضع حال حاضر هویتی کشور چیست؟

بی شک چنین هست. اما همه ظرافت قضیه در این هست که چگونه باید هویت ملی را تقویت کرد و  اشخاص را  نسبت  به زندگی در یک کشور و ارتقا حس تعلق به آن  تشویق کرد؟ متاسفانه اگر خواسته باشیم این کار را با ابزارهای آمرانه انجام بدهیم، کاری که اغلب کرده ایم  همیشه به نتیجه معکوس می رسیم. در نتیجه خوب تر هست متوجه باشیم که برای این کار الگوهای بسیار  مناسب و کاربردی وجود دارد.

اولین عاملی که ایجاد رضایتمندی و بالا رفتن تعلق ملی می کند  وجود «رفاه» هست.  تمام تجربه ها در سراسر دنیا نشان می دهد که رفاه، عامل اول ارتقا حس تعلق به یک مکان هست: حال بپرسیم رفاه چیست؟ رفاه یعنی  برخورداری یا خوب تر بگوییم امکان برخورداری نسبتا ساده و مناسب از نیازهای طبیعی هر انسانی. این نیازها عبارتند از  نیازهای غذایی، احتیاج به تشکیل خانواده، برخورداری از آزادی های فردی و مدنی، احتیاج به بهداشت و درمان، احتیاج به تعلیم و برخورداری از امنیت.

اگر این نیازها را تامین کنیم رفاه ایجاد نموده ایم و حس  تعلق بشدت افزایش می یابد. البته تامین این نیازها  خود، داشتن مراجع مالی و ثروت را ضروری می کند اما، ما در یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان زندگی می کنیم. پس از این لحاظ مشکلی نداریم. اما داشتن ثروت به خودی خود هر چند لازم هست، اما کافی نیست. جایی که ثروت هست، همیشه به صورت بالقوه امکان بروز اشکال عارضه زای  بازتوزیع ثروت هم هست، یعنی فساد اداری و مالی.

اگر خواسته باشیم از امکان بالقوه ای که با ثروت خود داریم، برای ایجاد رفاه استفاده کنیم، لزوما باید  فساد را از میان برده یا محدود و حاشیه ای کنیم. در این صورت تعلق ملی افزایش می یابد

در این صورت تعلق ملی افزایش می یابدبنابراین اگر خواسته باشیم از امکان بالقوه ای که با ثروت خود داریم، برای ایجاد رفاه استفاده کنیم، لزوما باید  فساد را از میان برده یا محدود و حاشیه ای کنیم. در این صورت تعلق ملی افزایش می یابد. کسانی که در جایی احساس خوشبختی بکنند، اولین رفتاری را که در خود تغییر می دهند، تمایل به جابه جایی یعنی کوچ هست. پس هراندازه در کشوری تمایل برای کوچ به بیرون زیادتر باشد، این امرنشان دهنده وضع بحرانی تر در تعلق ملی هست.

گروهی گمان می کنند که تعلق ملی را میتوان برای مثال از طرق اسطوره سازی تامین کرد. به طور مثال اگر اشخاص به گذشته های باستانی و تاریخ خود افتخار کنند،  تعلق  ملی شان افزایش می یابد. گروهی نیز  باور دارند که بعضی از افتخارات  مثل جوایز جهانی و در جشنوارها و  تشویق ها و تشریح ها، حس تعلق ملی را بالا می برد. البته این ها همه موثرند، اما  حقیقت آن هست که عاملی حیاتی نیستند.

تعلق ملی قبل از هر چیز با دو عامل آزادی در معنای آزادی انتخاب سبک زندگی و نبود روابط آمرانه – چه از سوی دیگر اشخاص و چه به ویژه از جانب  قدرت حاکم –   نبود  سلطه و زور و از  جانب جایگاه ها قدرت و در عین حال وجود امنیت اجتماعی و رفاه،  بستگی دارد. اگر این شرایط فراهم باشد، اشخاص هر کاری خواهند کرد که آنان را حفظ نمایند من جمله آنکه با ارتقا مصرف  درونی خود اقتصاد خود را تقویت نمایند.

اما، ما دائما از مردم خود می خواهیم که استفاده داخلی را افزایش دهند بدون آنکه قدمی در شاخص های بنیادی که از آنان اسم بردم، انجام بدهیم. اذن بدهید مثالی بیاورم در سال های موخر ما با کارهای نامناسب با سوء مدیریت هایی که داشته ایم  سفرهای خارج از کشور را دائما گران تر و از دسترس  گروه های بزرگتری از مردم خارج کرده ایم. به طور مثال عارضه ها خارج شدن را گران کرده ایم یا روابطی با کشورهای متفاوت داشته ایم که صادر کردن ویزا را به دشوارترین شکل در آورده است و یا وضع اقتصادی خود را به موقعیتی رسانده ایم که بهای پول ملی بشدت کاهش یابد.

حال سوال این هست آیا این  کارهای سوء مدیریتی موجب  بهبود گردشگری  داخلی شده هست؟ جواب روشن هست: ابدا.    استفاده داخلی گردشگری مغایر با استفاده بیرونی گردشگری نیست و منطق افرایش و کمک به آن وادار کردن مردم به استفاده داخلی نیست. حتی اگر موفق هم بشویم که چنین کنیم و نوعی رشد گلخانه ی ایجاد کنیم کاری که علی الظاهر در حوزه ای مثل سینما کرده ایم، توان داریم اطمینان حاصل کنیم این کار بهای سنگینی را در برداشته و در آینده در بر خواهد داشت که توان دارد من جمله نابود شدن این سینما باشد. اگر استفاده کننده آزادی حقیقی انتخاب نداشته باشد، هرگز نمی شود استفاده داخلی را به صورت مصنوعی بالا برد. البته گاه استفاده از  ابزارهای محافظتی لازم بوده و همه کشورها چنین کرده اند، اما این باید واقعا در شرایط استثنایی انجام بگیرد وگرنه همیشه به نتیجه معکوس می رسیم.

*در حال حاضر بعضی با نفی استقلال و با تاکید بر جهانی سازی تئوری بافی می کنند؛ به چه سبب مبحث استقلال منفعت های نئولیبرال ها را به خطر می اندازد؟ 

جهانی شدن امروز به معنای  بردن دولت های ملی  زیر سلطه قدرت های مافیایی، دیکتاتورهای میلیاردر و شرکت های چند ملیتی و ایجاد بالاترین حد از فشار و تهدید برای محیط زیست، است

جهانی سازی  یک مفهوم همگن و یکسان و یکدست نیست. آنچه در حال حاضر مشابه جهانی شدن داریم سیاست های  سرمایه داری متاخر مالی  و پولی هست که قربانیان آن دربردارنده نه منحصرا کشورهای فقیر  و کشورهای در حال توسعه لکن بخش بزرگی از  جمعیت کشورهای توسعه یافته نیز می گردند. جهانی شدن امروز به معنای بردن دولت های ملی زیر سلطه قدرت های مافیایی، دیکتاتورهای میلیاردر و شرکت های چند ملیتی و ایجاد بالاترین حد از فشار و تهدید برای محیط زیست، است؛ جهانی شدن امروز نه منحصرا در کوتاه مدت لکن به ویژه در میان و دراز مدت زندگی کل بشریت را به خطر انداخته هست. 

 اما حقیقت در آن هست که  روند تغییرات به شکلی بوده هست که دیگر نمی شود از برگشت در روند جهانی شدن صحبت کرد و باید از دگرجهانی شدن حرف زد یعنی برگشت به یک سامانه اقتصادی که در آن بازار وجود داشته باشد اما  دارای تنظیمات باشد و علاوه بر این مقابله ای وسیع با فساد و دیکتاتوری های  متاثر از آن و شرکت های چند ملیتی  انجام بگیرد.

جهان متاسفانه در حال حاضر، تجربه دردناکی  را در قالب یک رجعت به ساختارهای پیش دموکراتیک تجربه می کند، اما این برگشت، پرهیز ناپذیر نیست؛ در سراسر جهان مردم در حال دست به دست هم دادن می باشند تا با این روال مقابله کنند. این کار با پیوندهای تازه ای ممکن می شود که  مردم در مقابل دولت های زیر سلطه میلیادرهای فاسد و دیکتاتور ایجاد نموده اند.

نولیبرالیسم به گفته چامسکی خطرناک ترین ابداع و بی رحمانه ترین ابداع بشریت بوده که همه جهان، طبیعت و انسانیت را به خطر انداخته هست. در کمال خوشبختی امروز آگاهی نسبت به این امر به سرعت در حال بالا گرفتن هست و نشانه این امر سقوط احزاب سنتی  در اغلب دموکراسی های بزرگ می باشند که هر چند در کوتاه مدت نفع آن به احزاب و گرایش های پوپولیست می رسد اما این به احتمال زیاد خود مقدمه ای  می باشد برای  جنبش های بزرگ مطالبه گرانه ای که خواستار همکاری های هرچه بیشتر  مردم در سامانه های سیاسی و اقتصادی و گسترش آزادی های  رسانه ای می باشند.

امروز هرچه زیادتر شاهد آن هستیم که جوانان و من جمله جوانان متخصص در حوزه فناوری در حال کمک کردن به یافتن راه هایی برای  رهایی از چنبره های فناورانه شبکه های رسمی و دارای سلطه می باشند تا بتوان جهانی شدن را به قالب های انسانی در آورد و پدیده هایی چون فساد و دیکتاتوری و  سیاست  حرفه ای، پدیده هایی چون تبعیض بر علیه زنان، کودکان، اقلیت های قومی و نژادی و دینی را به خاطراتی تلخ در گذشته بشریت مبدل کرد.

نباید امید را از دست داد، زیرا این به شکلی دقیق چیزی هست که سرمایه داری متاخر  پولی به دنبالش هست: نوعی سرگذاشتن به موقعیت وپذیرفتن وضع موجود برای آنکه سامانه های اقتصادی خود، به ویژه قرض سالاری را ساختاری کند و  مردم را وادارد دیگربار سلطه دولت هایی را که دیگر حتی نماینده صوری مردمشان نیز نیستند، را قبول کنند. انتخاب ما در چند سال آینده سرنوشت  نسل های آتی را  و شاید سرنوشت پایانی بشریت را تعیین خواهد کرد.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=95964

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.