تاریخ ارسال : ۲۰ فروردین ۱۳۹۷ ساعت : ۰۷:۱۳ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

دیدگاه علاّمه طباطبائی در مورد تأویل

 

3ـ دیدگاه علاّمه‌ طباطبائی در مورد تأویل

علاّمه‌ طباطبائی‌(ره) با مطرح‌ کردن‌ نظریّه‌ ابن‌تیمیه، برخی‌ از جوانب‌ آن‌ را مورد مناقشه‌ قرار داده هست، ولی‌ اصل‌ نظریّه‌ را پذیرفته‌اند، مبنی بر اینکه‌ تأویل، حقیقتی‌ است‌ عینی که‌ منشاء و مستند تمام‌ تعالیم‌ عالیه‌ قرآنی‌ قرار گرفته است‌ و چیزی‌ از قبیل‌ الفاظ‌ و معانی‌ نیست، بلکه‌ حقیقت‌ عینی‌ و خارجی‌ هست.

علاّمه در این‌ زمینه راهی‌ جدا از راه‌ ابن‌تیمیه‌ را در پیش‌ گرفته هست و گفتار ابن‌تیمیه‌ را به عنوان‌ چهارمین‌ وجه‌ در تفسیر تأویل چنین‌ بیان‌ می‌دارد: «تأویل از جنس معانى الفاظ نیست، لکن امرى عینى هست که الفاظ گوینده بر آن اعتماد دارد.

حال اگر کلام حکمى انشایى باشد، به طور مثال امر یا نهى باشد، تأویل آن عبارت از مصلحتى هست که موجب انشاى حکم و تشریع آن شده … و اگر کلام خبر باشد و خبر از حوادث گذشته بدهد، تأویل آن خود آن حوادث واقعه در زمان گذشته هست … یا درمورد امورى هست که با حواسّ ظاهرى درک مى گردد و یا از امورى هست که با عقل درک مى گردد که تأویل اینچنین آیات نیز همان حوادثى هست که در خارج واقع شده یا واقع مى گردد … ،

سپس‌ علاّمه در صدد مناقشه‌ آن‌ برآمده، چنین‌ گوید: «هرچند مالک این وجه در بعضى از سخنانش راه صحیحى رفته، ولى در قسمت دیگر آن به خطا رفته هست. او هرچند درست گفته که تأویل اختصاصى به آیات متشابه ندارد، لکن تمامى قرآن تأویل دارد و تأویل هم از سنخ  مدلول لفظى نیست، لکن امر خارجى هست که مبناى کلام قرار مى گیرد، لیکن در این نظریّه خطا رفته که هر امر خارجى را مربوط به مضمون کلام دانسته، حتّى مصادیق و تک‌تک اخبارى را که از حوادث گذشته و آینده خبر مى دهد، مصداق تأویل محسوب است» (همان‌: 48).

درنهایت علاّمه حقیقت‌ تأویل‌ را اینچنین توصیف می‌دهد: «حقّ مطلب در تفسیر تأویل این هست که بگوییم تأویل حقیقتى هست واقعى که بیانات قرآنى چه احکام آن، چه مواعظ آن و چه حکمت‌هایش مستند بدان هست. چنین حقیقتى در باطن تمامى آیات قرآنى هست، چه محکم آن و چه متشابه آن و نیز بگوییم که این واقعیت از قبیل مفهوم‌هایى نیست که از الفاظ به ذهن مى رسد، لکن امور عینى هست که از بلندى مقام امکان ندارد در چار دیوارى شبکه الفاظ قرار گیرد و اگر خداى تعالى آنان را در قالب الفاظ و آیات کلام خود درآورده، در واقع از باب «چون که با کودک سر و کارت فتاد» هست و خواسته هست ذهن بشر را به گوشه اى و روزنه اى از آن حقایق نزدیک سازد. در واقع، کلام او به منزله مَثَل‌هایی هست که براى نزدیک کردن ذهن شنونده به مقصد گوینده زده مى گردد تا مطلب برطبق درک شنونده روشن گردد، همچنان‌که خود قرآن فرموده هست: ﴿حم * وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ * إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ * وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ: ما قرآن را که در اُمّ‌الکتاب نزد ما مقامى بلند و فرزانه داشت، درخور درک بشر کردیم و کتابى خواندنى نموده، آن به زبان عربی درآوردیم﴾ (الزّخرف/ ۴ـ۱) و در آیات دیگر قرآن کریم تصریح‌ها و اشارت‌هایى در این مفهوم هست» (طباطبائی‌، ۱۴۱۷ق.، در جای‌ دیگر نیز فرموده‌اند: «مراد از تأویل آیات قرآن مفهومى نیست که آیه بر آن دلالت دارد، چه اینکه آن مفهوم مطابق ظاهر باشد و چه مخالف آن، لکن تأویل از قبیل امور خارجى هست، البتّه نه هر امر خارجى تا توهّم گردد که مصداق خارجى یک آیه هم تأویل آن آیه هست، لکن امر خارجى مخصوصى که نسبت آن به کلام نسبت ممثّل به مَثَل و نسبت باطن به ظاهر باشد» (همان: ۴۶).

در موضع‌ دیگری‌ هم‌ آورده‌اند: «تأویل قرآن به معناى مأخذى هست که معارف قرآن از آنجا گرفته مى شود» (همان‌: 21). بنابراین تأویل، از دیدگاه‌ علاّمه‌ دارای‌ حقیقتی‌ است‌ جدا از عالم‌ ذهن؛ زیرا آنچه‌ در اذهان‌ وجود دارد، مفهوم‌هایی‌ بیش‌ نیستند و مفاهیم‌ نمی‌توانند منشاء چیزی‌ قرار گیرند؛ زیرا خود از حقایق‌ واقعی‌ نشأت‌ گرفته‌اند و از همین رو، انتزاع‌هایی‌ از حقایق‌ بیش‌ نیستند.

از طرف‌ دیگر، چون‌ تأویل‌ قرآن، بطن‌ آن‌ را تشکیل‌ می‌دهد و بطن‌ منشاء ظهر هست و آنچه‌ نمود می‌کند، پرتوی‌ از حقایق‌ نهفته‌ هست، بنابراین بطن‌ و تأویل‌ قرآن، حقیقت‌ آن‌ را تشکیل‌ می‌دهد، به‌طوری‌ که‌ شواهد الفاظ‌ و عبارات، از آن‌ نشأت‌ گرفته‌اند، مشابه روح‌ در کالبد انسان‌ که‌ «این‌ همه‌ آوازه‌ها از وی‌ بُوَد».

نکته‌ قابل‌ توجّه‌ اینکه‌ سه‌ عبارت‌ مذکور، هر یک‌ قید احترازی‌ است‌ بدین‌ صورت‌ که آنجا که‌ گفته هست: «واقعیّت نفی‌ اوهام‌ می‌کند» و گفته: «حقیقت به‌ این‌ خاطر است‌ تا گمان‌ نرود تنها از امور اعتباری‌ صرف‌ است» و نیز با لفظ «عینیّت»، خواسته‌ تا نفی‌ ذهنیّت‌ کند و گمان‌ نرود، از قبیل‌ مفاهیم‌ هست که جایگاه‌ آن‌ ذهن‌ هست. البتّه‌ مقصود از عینیّت، عینیّت‌ مصداقی‌ نیست ‌ـ که‌ در کلام‌ ابن‌تیمیه‌ آمده‌ ـ بلکه‌ صرفاً خارج‌الذّهن‌ بودن مقصود هست، بنابراین در تفسیر آیه‌ 59 سوره‌ نساء می‌گوید: «و تأویل در اینجا به معناى مصلحت واقعى هست که حکم مورد بحث از آن منشأ مى گیرد و آنگاه مترتّب بر عمل مى شود» (همان‌، ج۴: ۴۲۸).

با ‌دقّت و تأمّل ملاحظه‌ می‌شود که‌ این‌ عبارت‌ یک‌ نشانه‌ فارق‌ بین‌ دو نظریّه‌ هست، چراکه‌ منظور ابن‌تیمیه‌ از عینیّت، عینیّت‌ مصداقی‌ بوده، ولی‌ مراد علاّمه‌ از عینیّت، خارج‌الذّهن‌ بودن‌ آن‌ هست. پس تأویل‌ از دیدگاه‌ علاّمه، واقعیّتی‌ است‌ که‌ حقیقت‌ عینی‌ دارد. مقصود از حقیقت‌ عینی، این‌ است‌ که‌ یک‌ امر ذهنی‌ نیست تا از قبیل‌ معانی‌ و مفاهیم‌ بوده‌ باشد، بلکه‌ حقیقتی‌ است‌ که‌ سرمنشاء تمام‌ احکام، تکالیف، آداب‌ و مواعظ‌ قرآن قرار گرفته‌ هست و تعالیم‌ و حکمت‌ قرآن از آن‌ نشأت‌ گرفته‌ هست. علاّمه‌ در توضیح‌ مطلب‌ مذکور، سه‌ جمله ذیل را بیان کرده هست:

۱ـ علاّمه‌ در توضیح‌ مطلب‌ مذکور، سه‌ جمله ذیل را بیان کرده هست:۱ـ تأویل‌ قرآن حقیقتی‌ است‌ که‌ سرمنشاء معارف‌ قرآن‌ گردیده‌ هست (ر.ک؛ همان‌، ج۳: ۲۱).

۲ـ ۲ـ رابطه‌ با آن‌ کلام، مثل رابطه‌ مورد مثال با مثالی‌ است‌ که‌ آورده‌ شده‌ هست (ر.ک؛ همان‌: 21).

3ـ ۳ـ همان‌ رابطه‌ای‌ که‌ میان‌ باطن‌ (حقیقه‌الشّی) و ظاهر (نقش‌ و کالبد) وجود دارد (ر.

اینک‌ شرح‌ این‌ سه‌ فراز با رعایت‌ عکس‌ ترتیب‌ آورده‌ می‌شود:

۱ـ ۱ـ وجود باطنی در مقابل‌ وجود ظاهری اصطلاحی‌ است‌ که‌ نمودار وجود حقیقی‌ و ثابت‌ شیء را در مقابل‌ وجود ظاهر‌ و زائل‌ می‌رساند. علاّمه برای‌ قرآن غیر از وجود لفظی‌ و کتبی، وجود دیگری‌ قائل‌ هست که‌ حقیقت‌ واقعی‌ قرآن‌ بدان‌ وابسته‌ هست. این‌ وجود مشابه روح‌ در کالبد هست. همان‌ است‌ که‌ در شب‌ قدر یکجا بر پیغمبر اکرم(ص) نازل‌ گردیده‌ هست. علاّمه‌ در توضیح‌ این‌ مطلب‌ در ذیل‌ آیه‌ ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ﴾ (البقره/ ۱۸۵) می‌فرماید: «قرآن دارای‌ حقیقتی‌ دیگر هست، جز آنچه‌ ما درک‌ می‌کنیم. [

 « قرآن‌ در اصل دارای‌ وحدتی‌ کامل‌ بوده، تفاصیلی‌ که‌ در آن‌ مشاهده‌ می‌شود، بعداً‌ عارض‌ آن‌ شده‌ هست. در سوره‌ اعراف‌ آیه‌ 52 و سوره‌ یونس‌ آیه‌ 39 نیز به‌ این‌ امر اشاره‌ شده‌ که‌ سوره‌ شدن‌ و آیه‌آیه‌ شدن‌ قرآن و نزول‌ تدریجی‌ آن‌ بدین‌ صورت‌ که‌ مشاهده‌ می‌شود، امری‌ عارضی هست.

کتاب دارای‌ حقیقتی‌ است‌ جدا از این‌ تفاصیل‌ و اجزاء، و آن‌ حقیقت‌ بلندپایه در جایگاهی‌ محفوظ و از دسترسی‌ ناپاکان‌ به‌دور هست و به‌ فرمایش‌ قرآن: ﴿بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَّجِیدٌ * فِی لَوْحٍ مَّحْفُوظٍ﴾ (البروج/ ۲۲ـ۲۱)؛ ﴿فِی کِتَابٍ مَّکْنُونٍ * لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ﴾ (الواقعه‌/ 79ـ ۷۸) و این‌ همان‌ «کتاب‌ مبین» هست، که‌ لباس‌ «عربیّت» بر آن‌ پوشانده‌ شده‌ هست: ﴿حم * وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ * إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ * وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ﴾ (الزّخرف/ ۴ـ۱).

پس آراسته‌ شدن‌ قرآن‌ به‌ لباس‌ عربیّت‌ و تجزیه‌ و تفصیل‌ مشهود در اندام‌ آن، چیزی‌ است‌ جدا از حقیقت‌ و اَصل‌ قرآن که‌ در جایگاه‌ بلند خود همچنان‌ استقرار دارد. علاّمه‌ در این‌ زمینه‌ می‌فرماید: «لیکن خداى تعالى به علت عنایتى که به بندگانش داشته، آن را کتاب خواندنى کرده هست و آن را به لباس عربیّت درآورده تا بشر آنچه را که تاحالا در امّ‌الکتاب بود و بدان دسترسى نداشت، درک کند و آنچه را که دو مرتبه هم در امّ‌الکتاب هست و دو مرتبه هم نمى تواند بفهمد، علم آن را به خدا رد کند. پس کتاب مبین که در آیه هست، همان اصل قرآن عربی هست که معلوم هست و پیش از نازل شدن، موقعیّتى در کتاب مکنون داشته؛ مکنون از اغیار، همان‌ که در سوره زخرف آن را امّ‌الکتاب خوانده هست و در سوره بروج آن را لوح محفوظ نامیده هست.

  پس کتاب مبینی که اصل قرآن هست و حکم آن تهی از تفصیل هست، چیزی هست ماوراء آنچه که نازل شده هست و همانا این قرآن به منزله لباس هست برای آن». پس از آن گوید: «پس کتاب مبین که اصل قرآن هست و خالى از تفصیل و تدرج هست، امرى هست غیر این قرآن نازل‌شده، و این قرآن به منزله لباسى هست براى آن امر و همین مفهوم یعنى اینکه قرآن نازل‌شده و بشرى‌شده کتاب مبین هست که ما آن را واقعیت کتاب مى نامیم و به منزله لباسى هست براى اندام مالک لباس و مثال باشد براى واقعیت و نیز به منزله مثل باشد براى غرض مالک کلام» (همان‌، ج۲: ۱۶ـ۱۴).

۲ـ ۲ـ نسبت ممثّل‌ به مَثَل برای‌ روشن‌ شدن‌ تفاوت‌ میان‌ آن‌ حقیقت‌ بلندپایه و این‌ ظاهر آراسته، کافی‌ است‌ تفاوتی‌ را که‌ میان‌ مَثَل‌ آورده‌ شده‌ در کلام و هدف‌ بلندی‌ که‌ مقصود اصلی‌ کلام‌ هست، ملاحظه‌ کنید. در این‌ زمینه‌ فرموده‌اند: «قرآن نازل شده و بشرى شده کتاب مبین هست که ما آن را واقعیت کتاب مى نامیم و به منزله لباسى هست براى اندام مالک لباس و مثال هست براى واقعیت و نیز به منزله مَثَل هست براى غرض مالک کلام» (همان‌: 16). مَثَل که‌ در کلام‌ آورده‌ می‌شود، برای‌ روشن‌ شدن‌ مقصود هست؛ زیرا «المِثَالُ‌ یُوضِحُ‌ المَقَالَ: آوردن مثال‌ مطلب‌ را خوب تر معلوم می‌سازد».

مثال‌ برای‌ تقریب‌ به‌ اذهان‌ هست، هرچه‌ مثال‌ دقیق‌تر باشد، مطلب‌ خوب تر روشن‌ می‌گردد؛ زیرا شنونده‌ با تصویری‌ که‌ از مثال در ذهن‌ خود می‌آورد و مقایسه‌ای‌ که‌ میان‌ آن‌ و مطلب‌ متکلّم‌ انجام‌ می‌دهد، زودتر به‌ مقصود وی‌ پی‌ می‌برد. به‌ همین‌ علت است‌ که‌ قرآن‌ کریم از این‌ شیوه‌ به‌ خوبی‌ استفاده‌ کرده هست و برای‌ تقریب‌ مطالب، از مثال‌ آوردن، چه‌ کوچک‌ باشد چه‌ بزرگ، دریغ‌ نورزیده‌ هست. خود قرآن‌ می‌فرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ لاَ یَسْتَحْیِی أَن یَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَه فَمَا فَوْقَهَا﴾ (البقره/ ۲۶)؛ ﴿وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ﴾ (الحشر/ ۲۱) و ﴿وَیَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ﴾ (ابراهیم/ ۲۵).

در این‌ زمینه‌ علاّمه‌ می‌فرماید: «آنچه‌ لفظ‌ مَثَل‌ ـ بالمطابقه‌ ـ بر آن‌ دلالت‌ دارد، گرچه‌ بر مورد مثال انطباق‌ ندارد، ولی‌ در عین‌ حال، حکایتی‌ از آن‌ دارد؛ زیرا حال‌ و وضع‌ مورد مثال‌ را روشن‌ می‌کند. همچنین‌ است‌ امر تأویل، در تمام‌ آیات‌ قرآن. امر و نهی‌ و بیانات‌ قرآنی، هیچ‌ یک‌ حاکی کامل‌ آن‌ حقیقت‌ نیستند، گرچه‌ آن‌ حقیقت‌ از گوشه‌ و کنار این‌ بیان‌ها‌ جلوه‌گر است‌ و خودنمایی‌ می‌کند» (طباطبائی، ۱۴۱۷ق.‌، ایشان‌ در جای‌ دیگر می‌افزایند: «پس نسبت تأویل به آنچه تأویل شده، نسبت معناست به طور آن که به ابزار آن صورت ظاهر می‌شود» (همان‌: 25).

3ـ ۳ـ تأویل‌ همان‌ حقیقتی‌ است‌ که‌ تمام‌ معارف‌ قرآن از آن‌ سرچشمه‌ گرفته‌ هست. علاّمه‌ در تبیین‌ و توضیح‌ این‌ امر می‌گوید: «هر کس‌ در آیات‌ قرآن تدبّر نماید، ناچار درمی‌یابد که‌ این‌ قرآن‌ نازل‌‌شده‌ تدریجی‌ بر پیغمبراکرم(ص) بر آن‌ حقیقت‌ تکیه‌ دارد؛ حقیقتی‌ که‌ فراتر از آن‌ است‌ که‌ اذهان‌ عامیانه‌ آن‌ را درک‌ کند یا دست‌های‌ آلوده‌ ـ به‌ خواسته‌های‌ نفسانی‌ و چرکین‌ ـ آن‌ را لمس‌ نمایند: ﴿لا یَمَسُّهُ‌ اِ‌لاَّ‌المُطَّهَروُن﴾. آن‌ واقعیت یکجا بر پیغمبر فرود آمد و همه‌ آنچه‌ را مقصود غایی‌ و مطلب‌ نهایی‌ قرآن‌ بود، جملگی، در آن‌ شب‌ ـ لیله‌القدر ـ به‌ او آموخت» (همان‌، ج۲: ۱۶).

به هر حال، تأویل‌ هر آیه، حقیقت‌ بیگانه ‌آن‌ هست که‌ مدلول‌ آیه‌ به‌ شمار نمی‌رود، گرچه‌ به‌ گونه‌ای‌ از آن‌ حکایت‌ دارد. همانگونه‌ که مثال بر مورد مثال دلالت‌ مطابقی‌ ندارد، گرچه‌ حال‌ و وضع‌ آن‌ را معلوم می‌سازد. به همین رو،‌ علاّمه می‌فرماید: «تأویل، آن‌ حقیقت‌ خارجی‌ هست که‌ موجب‌ گردیده‌ تا تشریع‌ حکمی‌گردد، یا بیان‌ معرفتی‌ گردد، یا حادثه‌ای‌ بازگو گردد. آن‌ واقعیت چیزی‌ نیست‌ که‌ بیان‌ قرآن صریحاً‌ بر آن‌ دلالت‌ کند، جز آنکه‌ هر یک‌ از بیان‌های‌ قرآن‌ از آن‌ نشأت‌ و ظهور یافته‌ هست و نیز اثری‌ از آن‌ است‌ که‌ به‌ گونه‌ای‌ از آن‌ حکایت‌ دارد و بدان‌ اشاره‌ می‌نماید» (همان‌، ج۳: ۵۳).

در توضیح‌ این مطلب‌ می‌فرماید: «کسی‌ که‌ فرمان «اِسقِنی» می‌دهد، این‌ فرمان از نهاد طبیعت‌ او برخاسته‌ که‌ طالب‌ کمال‌ هست و این‌ حقیقت‌ خارجی‌ (طبیعت‌ طلب‌ کمال) همان‌ است‌ که‌ ایجاب‌ می‌کند تا انسان‌ بر حفظ‌ وجود و بقاء خویش‌ بکوشد و هم‌ آن‌ است‌ که‌ ایجاب‌ می‌کند تا به‌ جای‌ آنچه‌ از بدن‌ تحلیل‌ رفته،‌ تدارک نماید و غذای‌ مناسب‌ را درخواست ها کند و سیراب‌ شدن‌ را درخواست‌ دارد.

پس تأویل‌ و بازگشتِ‌ فرمان فراهم‌ نمودن‌ آب، به‌ طبیعتِ‌ طلب‌ کمال‌ انسانی‌ است‌ که‌ این‌ فرمان از آن‌ واقعیت حکایت‌ دارد و بدان‌ واقعیّت‌ اشارت‌ می‌نماید. او در تفسیر آیه‌ 82 سوره‌ کهف، یعنی «ذلِکَ‌ تَأوِیلٌ‌ مَا لَم‌ تَسطِع‌ عَلَیهِ‌ صَبراً» می‌فرماید: «تأویل در عرف قرآن عبارت هست از حقیقتى که هر چیزى متضمّن آن هست و وجودش مبتنى بر آن و بازگشتش به آن هست؛ مثل تأویل خواب که به معناى «تعبیر آن» هست و تأویل حکم که همان «ملاک آن» هست و تأویل فعل که عبارت از «مصلحت و غایت حقیقى آن»، و تأویل واقعه «علّت واقعى آن» هست و علاوه بر این هست در هر جاى دیگرى که استعمال شود» (همان‌، ج‌ 13:‌ 376).

شاید بهترین‌ توضیح برای‌ درک‌ مقصود ایشان‌ از «تأویل» همین‌ عبارت‌ باشد که «تأویل‌ هر چیزی، مایه‌ و اساس‌ آن‌ چیز هست که‌ از آن‌ برخاسته و بدان‌ بازگشت‌ می‌کند و پایه‌ و هدف‌ آن‌ را تشکیل‌ می‌دهد. برای مثال تأویل‌ رؤ‌یا همان‌ تعبیر آن‌ است‌ که‌ انجام‌ می‌شود. تأویل‌ حُکم‌ (احکام‌ شرعی، تکلیفی‌ و وضعی) همان‌ ملاک و مقتضی‌ تشریع‌ آن‌ حکم‌ هست؛ زیرا احکام‌ شرعی تابع‌ مصالح‌ و ملاک‌های واقعی‌‌اَند که‌ همان‌ ملاک‌ها موجب‌ تشریع‌ آن‌ احکام‌ گردیده‌ هست.

چه‌ وضعی‌ و چه‌ تکلیفی‌ و تأویل‌ فعل‌ (هر عمل‌ و کاری‌ که‌ انجام‌ شده‌ یا می‌شود)، هم‌ مصلحت‌ و غایت‌ آن‌ هست؛ زیرا عاقل کاری‌ انجام‌ نمی‌دهد، مگر آنکه‌ داعیّه‌ مصلحت‌ داشته باشد و هدفی‌ را دنبال‌ کند. تأویل‌ واقعه‌ (هر حادثه‌ای‌ که‌ پدید شود) نیز علّت‌ و سببی‌ دارد که‌ در به‌ وجود آمدن‌ آن‌ دست‌ داشته‌ هست. همان‌ علّت‌ به‌ وجودآورنده‌ تأویل‌ آن‌ حادثه‌ هست. پس‌ تأویل‌ هر چیزی‌ ـ در چارچوب‌ وجودی آن‌ ـ همان‌ مایه‌ و پایه آن‌ چیز هست که‌ هدف‌ وجودی‌ و غایت‌ اصلی‌ آن‌ را تشکیل‌ می‌دهد» (همان، ج۳: ۴۹). علاّمه تأویل را در تمام آیات قرآن به همین مفهوم برمی‌شمارد.

۴ـ تطبیق قول علاّمه در آیات

۱ـ .﴾.

علاّمه‌ در تفسیر این‌ آیات می‌گوید: «ضمیر در «یَومَ‌ یَأتِی‌ تَأوِیلَه» به‌ تمام‌ کتاب‌ برمی‌گردد؛ زیرا «تأویل» در اصطلاح‌ قرآن همان‌ حقیقتی‌ است‌ که‌ بر آن‌ تکیه‌ کرده، خواه‌ حُکمی‌باشد یا خَبَری‌ یا هر چیز دیگر، همان‌گونه‌ که‌ ظاهر بر باطن و مِثال‌ بر مُمَثَّل‌ تکیه‌ دارد و معنی‌ «هَل‌ یَنُظُرُون‌ إِلاَّ تَأوِیلَه» آن‌ است‌ که‌ انتظار چه‌ می‌کشند، جز حقیقتی‌ را که‌ مایه‌ و انگیزه‌ قرآن‌ قرار گرفته‌ بوده هست و اکنون‌ با چشم‌ خود به عیان‌ آن‌ را می‌بینند» (همان، ج‌ 8: 137).

علاّمه‌ در تفسیر این‌ آیه‌ می‌فرماید: «مقصود از تأویل‌ در این‌ آیه، صورت‌ دیگری‌ است‌ غیر از آن‌ صورت‌ که‌ موسی از کارهای‌ انجام‌ شده دریافت‌ کرده‌ بود. غرق‌ شدن‌ سرنشینان‌ و نکوهیده‌ بودن‌ آن‌ کار را دریافت‌ کرده‌ بود، ولی‌ راهنمای‌ او صورت‌ دیگر آن‌ را نشان‌ داد و به‌ او اظهار کرد: ﴿أَمَّا السَّفِینَه فَکَانَتْ لِمَسَاکِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِیبَهَا وَکَانَ وَرَاءَهُم مَّلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَه غَصْبًا: کشتی‌ مال‌ بینوایانی‌ بود که‌ در دریا مشغول‌ کار بودند.

خواستم‌ آن‌ را معیوب‌ سازم تا پادشاه‌ ستمکاری‌ که‌ به‌ دنبال‌ آنان‌ بود و هر کشتی‌ سالم را غاصبانه‌ در اختیار خود قرار می‌داد، از آن‌ صرف‌ نظر کند﴾. پس‌ خدمتی‌ بود که‌ نسبت‌ به‌ آنان‌ انجام‌ دادم و قصد زیان‌رسانی‌ نبود.

خواستیم‌ تا خداوند خوب تر و مهربان‌تر از وی را به‌ آنان‌ عطا فرماید﴾ (همان/۸۰). ..: : در زیر دیوار گنجی‌ نهفته‌ بود که‌ از آنِ‌ دو یتیم‌ بود. پدر نیکوکاری‌ داشتند، پروردگارت‌ خواست‌ تا آن‌ گنج‌ محفوظ‌ بماند و بر دست‌ آن‌ دو یتیم‌ بیرون‌ آورده‌ شود» (همان/ ۸۲).

علاّمه‌ در پایان‌ می‌گوید: «پس‌ آنچه‌ مقصود از تأویل در این‌ آیات‌ هست، بازگشت‌ هر چیزی‌ به‌ صورت‌ واقعی‌ و عنوان‌ اصلی‌ خویش‌ هست؛ مثل بازگشت‌ ضَرب‌ به‌ تأدیب، و فَصد به‌ علاج» (طباطبائی، ۱۴۱۷ق.، ، ج۳: ۲۴ـ ۲۳).

جالب‌ توجّه‌ آنکه‌ استاد و راهنمای‌ موسی در مقام‌ توجیه‌ کارهای‌ انجام‌ شده از خود شروع‌ می‌کرد و به‌ خدا منتهی‌ می‌نمود؛ برای‌ مثال:

۱ـ ۱ـ نخست‌ درباره‌ غرق‌ سفینه‌ می‌گوید: ﴿فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِیبَهَا وَکَانَ وَرَاءَهُم مَّلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَه غَصْباً: خواستم‌ تا آن‌ را آسیب‌زده، از گزند طاغوت‌ در امان‌ باشد﴾.

۲ـ .. * ..: : بیم‌ آن‌ داشتیم‌ که‌ بر پدر و مادر چیره‌ گردد…خواستیم‌ تا خداوند خوب تر از وی را به‌ آنان‌ عطا فرماید﴾.

تنها از خود سخن‌ نگفته، بلکه‌ با عنوان‌ جمع‌ سخن‌ رانده‌ هست.

۳ـ ۳ـ در پایان، صرفاً‌ از خدا گزارش‌ کرده‌ هست؛ برای مثال‌ درباره‌ جدار چنین‌ می‌گوید: ﴿فَأَرَادَ رَبُّکَ أَنْ یَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَیَسْتَخْرِجَا کَنزَهُمَا رَحْمَه مِّن رَّبِّکَ: پس‌ خدای‌ تو خواست‌ که‌ آنان به‌ حدّ‌ رشد و بلوغ‌ برسند و گنج‌ خود را استخراج‌ نمایند. این‌ هم‌ رحمتی‌ است‌ از جانب‌ خدای‌ تو…﴾. ….﴾.

نتیجه‌گیری

حاصل نظریّه علاّمه (ره) در مورد تأویل آن هست که مطالب و معارفی که در قرآن کریم در قالب الفاظ بیان شده، ریشه در حقیقتی دارد که به عالمی‌دیگر متعلّق هست و الفاظ قرآن تنزّل‌یافته آن واقعیت هست و رابطه‌اش با آن واقعیت، ارتباط مثال با ممثل هست؛ یعنی همان‌گونه که در تمثیل‌ها و یا ضرب‌المثل‌ها ارتباط حرف ما با مقصود مد نظر بیشتر از اشاره نیست. کار الفاظ قرآن کریم هم آن هست که درک آن حقایق تأویلی را که در ورای الفاظ قرار دارد، برای ما نزدیک و آسان سازی کنند.

از آنجا که بر طبق نظر علاّمه، تأویل واقعیت کلیدی قرآن را تشکیل می‌دهد و معارف حصولی که ما با عقل خود از طریق شبکۀ الفاظ به دست می‌آوریم، مرتبه‌ای نازل‌شده از حقیقت‌هایی متعالی در عالم برتر هست، پس باید نتیجه دریافت کنیم که تمام آیات قرآن دارای تأویل هست و هیچ آیه‌ای نیست که تأویل نداشته باشد و واقعیت کلیدی آیات قرآن همان تأویل آیات هست که عینیّت بیگانه دارد و مفاهیم قرآن به آن برمی‌گردد. تأویل مخصوص‌ آیات‌ متشابه‌ نیست، لکن تمام‌ قرآن‌ را شامل‌ هست. تأویل از قبیل‌ مفاهیم‌ (معانی‌ ذهنی) نیست تا مدلول‌ الفاظ‌ و عبارات‌ بوده‌ باشد، بلکه‌ از قبیل‌ امور خارجی‌ است‌ که‌ عینیّت‌ دارد.

مراجع

قرآن کریم.

(۱۴۱۵). روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم.

، (۱۴۰۸).

(۱۴۰۴). بیروت.

‌ (1989). تفسیر مقاتل.

(۱۴۱۴).

(۱۴۱۱).

( «تأویل قرآن». « صص ۴۹ـ۴۴٫

(۱۹۶۹).

(۱۴۰۵).

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ . (۱۴۱۶ــــــــــــــــــــــــــــــــــ .). مفردات الفاظ قرآن.

بیروت: الدارالشّامیّه. (۲۰۰۱).

(۱۳۶۳). الإتقان فی علوم القرآن.

(۱۴۱۷). طباطبائی، سیّد محمّدحسین.

المیزان فی تفسیر القرآن. (۱۳۷۲). مجمع البیان فى تفسیر القرآن.

(۱۳۹۱).

(۱۳۶۲).

(۱۴۱۴).

نویسندگان:

صالح حسن زاده: دانشیار دانشگاه علامه طباطبایی

 عبداله جعفری: دانشجوی دکتری مدرسی معارف اسلامی 

ترتیب کتاب العین.

انتهای متن/


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=95162

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.