تاریخ ارسال : ۲۸ فروردین ۱۳۹۷ ساعت : ۰۸:۲۸ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

راز و راز استعفای جنجال برانگیز «کاوه مدنی»

صدرا پژوهشگر در روزنامه شرق درج کرد: بله حقیقت دارد، کاوه مدنی از ایران رفته هست و به احتمال زیاد دیگر هم برنگردد. استعفایش را نوشته (این خبر ذی ربط به دو هفته قبل است) اما تا عصر دیروز با آن موافقت نشده بود و کلانتری نظر نهایی‌اش را نگفته بود، به گفته خود مدنی؛ «فقط اون بود که مثل شیر پشتم وایساد» (نقل قول از خلال یک گفت‌وگوی دونفره ما با هم). اما خبر رسید که برای جانشین مدنی حکم صادر گردید و ناصر مقدسی با حکم کلانتری به جای او نشست.

اما دو شب پیش وقتی محمود صادقی، نماینده مجلس، واقعه ی عزیمت و استعفای وی را توییت کرد، افسوس همه بلند گردید. حقیقت این هست که شخص مدنی در این مقوله خاص دست‌کم از نظر من چندان با اهمیت نیست، نفس واقعه ی بازگشتن یک نابغه ایرانی تقدیرشده و جایزه‌گرفته از معتبرترین دانشگاه‌های جهان به کشور و مسئولیت‌گرفتنش نمادین و با اهمیت بود و اشتیاق و امیدی به چشم‌اندازهای پیش‌ِروی همه آنان که دلسوز این کشور می باشند، می‌داد؛ شوقی که ریشه در زمینه‌سازی برگشت و دست به کارشدن دیگرانی مثل او داشت که دل در گرو ایران دارند. با این وجود، دستگیری او و علاوه بر این در ادامه انتشار عکس‌های خصوصی قدیمی‌اش سر انجام فضا را به سمتی برد که مدنی تحمل نکرد و پس از عزیمت کاری که قبل از عید عازم آنجا گردید، به کشور برنگشت و این مدت هم هنوز خبری حتمی و دقیق از اینکه کجاست و چه می‌کند، در دست نیست. اما استعفایش را نوشته و منتظر تأیید هست. با انتشار خبر رفتن او، خیز یأس‌نویسی‌ها از تحمل‌نکردن مدنی و نپذیرفتن و فراری‌دادنش از خاک وطنی که دوست‌دار و دلسوزش بود آغاز گردید، من به خیلی از آنان که از این یأس و ناامیدی درج کردند حق می‌دهم.

((هرچند حقیقت این هست که فرهیختگان بسیاری را می‌توان مثال زد که در قسمتی از خوب ترین دانشگاه‌های جهان درس خوانده‌اند و پس از برگشت به کشور در وزارتخانه‌ها و شرکت‌های با اهمیت دولتی و نیمه‌دولتی مشغول کار هستند). اما قسمتی از حقیقت این هست که مدنی تحمل نشد، چون هنوز نسبت به وی و امثال او شک و تردید وجود دارد. هر کس به طریقی، یکی خارج درس‌خواندنش را دستاویز تردید کرد و یکی رقصیدنش را. گروهی دیگر هم هنوز پایه استدلال و منطقشان بر مدار ظاهر معمول مدیر جمهوری‌اسلامی‌طور می‌چرخد. سر انجام گردید آنچه نگاه کردیم. در این بین، زدن و نقطه‌ضعف‌گرفتن از دولت و شخص کلانتری هم مزید بر دلیل گردید، که او خوب ترین موضوع برای زدن بود. بین همه مسئولان میانی و رتبه دوم سوم دولت، به احتمال زیاد مدنی شناخته‌شده‌ترین و متفاوت‌ترین مدیر دولت دوازدهم بود؛ نمادی بدیهی از تفاوت اصلاح‌طلبان با حریفان خود. به همین سبب تمرکز روی او صریح‌ترین پیام را به آنان که باید می‌رساند.

از روزهای اولی که مدنی به ایران برگشت و کارش را در وظیفه ای دولتی آغاز کرد، سنگ‌های اولی که به سمتش پرتاب گردید اتفاقا از جاهای دیگر رسید. گروهی خبرنگار و فعال محیط‌زیستی در داخل و خارج از ایران (اپوزیسیون)، با تمام توان آغاز به تخریبش کردند (ابتدا می‌خواستم در وصفشان بنویسم «شبه‌خبرنگار» یا «به‌اصطلاح فعال محیط زیست» اما بعد نگاه کردم نه حقیقت همین هست، آنان واقعا خبرنگار و فعال این حوزه هستند). آنان از همان روزی که او مسئولیتش را به دست گرفت مدنی را دروغ‌گو، مهیب، شارلاتان، تأییدشده نهادهای امنیتی، بی‌سواد، گیرنده مجوز جابه جایی آب، عامل بی‌آبی خوزستان و چکیده هر چیزی که فکرش را کنید شرح کردند.

در ادامه هم هر کاری که کرد را سوسول‌بازی و نمایشی و کم‌اهمیت قرائت کردند، چالش فراگیر و موفق بی‌زباله را تمسخر کردند و ممنوعیت استفاده از آب بطری را لوس‌بازی شرح کردند؛ آن هم نه با عنوان نقد، لکن با این شرح که مدنی همه اینها را با هدف پرت‌کردن حواس‌ها از تخریب‌های بزرگ محیط زیست و پروژه‌های جابه جایی آب و … یعنی در نظر آنان این کارها صرف یک پروژه تبلیغاتی برای دورکردن توجهات از مباحث کلیدی بود. گویی که مأموریت بزرگ مدنی منحصرا پوششی برای آن اقدامات دیگر بود. به گفته خود مدنی در واقع «پاس گل را اینها دادند» و همین‌طور هم گردید، در ادامه هم پاس‌شان به گل ختم گردید. دستگیری کوتاه‌مدت کاوه مدنی در واقعه ی دستگیری فعالین محیط‌زیستی پروژه مراقبت از یوز یکی از همین پاس‌کاری‌ها بود. جالب آنکه از قضا همین افرادی که این بار مدنی را زیر آتش گرفته بودند، از دو سه سال پیش مکررا و مکررا بازداشت‌شدگان کنونی را هم به هر چه فکر کنید متهم کرده بودند.

در روزهای اول آغاز به کار مدنی در قسمتی از مصاحبه‌ای که با او انجام دادم یکی از سؤالاتی که در آن گفت و گو از او پرسیدم این بود؛ فرض کنید در پایان چهار سال، در چه صورتی خودت را موفق می‌دانی؟ و این جواب او بود: «یک یا دو فاکتور خیلی برای من با اهمیت هست که جنسش شاید حتی جنس محیط‌زیستی نباشد. مقداری فراتر از محیط زیست هست. دو فاکتوری که خیلی برای من با اهمیت هست، یکی امید و دیگری مستند صحبت‌کردن و بحث‌کردن هست. من احساس می‌کنم اگر بخواهم اثری در جامعه بگذارم، این هست که امید ایجاد کنم؛ امید برای بهبود. به نظر من، ما ملتی هستیم که در بین ما کسانی باور کرده‌اند سرنوشت ما تعیین شده هست یا قرار هست از سوی کسان دیگری تعیین گردد که یا دشمن ما می باشند یا دولت و ما نقشی در آن نداریم.

من به‌شدت با این مخالفم و معتقدم اگر امید از جامعه رخت ببندد، محیط زیست یکی از اولین قربانیان هست. برای اینکه جامعه بتواند برای محیط زیست کار کند، باید باور نماید که می‌تواند کاری کند. وقتی از ٨٠ میلیون محیط‌بان گفت وگو می‌کنیم، یعنی اول بپذیریم که دولت، هیچ موقع نمی‌تواند به‌تنهایی مشکل محیط زیست را حل نماید. اصلا مشکل محیط زیست دولتی نیست. دوم اینکه همکاری همه در این قضیه واجب هست. هر کسی هر جا نشسته می‌تواند کاری کند. دوم اینکه حرف‌ها و صحبت‌ها مستند باشد؛ این چیزی بود که قبلش هم دنبالش بودم. همان موقع که از خرافات آب گفت وگو کردم؛ گفت و گو کردم و توهین خوردم. ما باید به جامعه، ژورنالیست، سمن و به مسئول یاد بدهیم که باید مستند گفت وگو کند».

اگر خبر استعفای وی را پایانی بدانیم حضور او در مسئولیتش حدود هفت ماه طول کشید. گرچه تا همین‌جا هم به تعبیر خیلی از خبرنگاران و فعالین حوزه محیط زیست او درمجموع موفق عمل کرد و نتیجه خوبی از خود بر جا گذاشت اما به اهدافی که خودش در نظر داشت، نرسید؛ به‌ویژه در موضوع ایجاد امید.

تا به این لحظه البته هنوز خبر حتمی استعفای مدنی و پذیرش آن اعلام نشده هست، اما چیزی که با قطعیت می‌توان اظهار کرد این هست که تا همین‌جای کار آنهایی که دنبال ارسال پیام از ایجاد مانع برای کار مدنی بودند، به هدفشان رسیدند و موفق شدند، چه آنهایی که در داخل می باشند و چه آنان که خارجند، گروه اول این پیام را رساندند که برای چرخاندن چرخ مملکت به این تیپ اشخاص نیازی نیست و تا ما تأیید نکنیم کسی نمی‌تواند مسیولیت بگیرد و گروه دوم هم با این هدف که نمایش دهند و ثابت نمایند که اینجا اصلاح‌ناپذیر هست و روزنه امیدی نیست.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=96259

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.