تاریخ ارسال : ۲۸ آذر ۱۳۹۶ ساعت : ۰۹:۱۰ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

رخشان بنی اعتماد؛ شهرزاد قصه گوی تلخی ها و شکست ها

روزنامه شهروند: روزنامه شهروند: جشنواره فیلم خانم ها ایرانی که مدتی قبل در شهر کوبلنتس آلمان اولین مرحله اش برگزار شد؛ یک میهمان مخصوص داشت. ضیافت که با توجه به اسم و عملکرد جشنواره می توانست در همان اولین گام کاری کند که این جشنواره جدی گرفته شود؛ و این میهمان مخصوص و ارزشمند کسی نبود جز رخشان بنی اعتماد؛ فیلمسازی که نه تنها در کلیت کارنامه اش به ابزار نگاه منتقد و معترض اجتماعی اش گل سرسبد سینماگران اجتماعی این مرزوبوم بوده، لکن با توجه به جنسیتش در فعالیت های جنسیتی سینمای ایران نیز کنار تهمینه میلانی و یکی دو چهره دیگر یکی از سردمداران حرکات تساوی طلبانه بوده هست.    رخشان که در این جشنواره فیلم های گیلانه و قصه ها را داشت، در جلسه پرسش و جواب فیلم هایش و نیز در عنوان کرد وگویی که با دویچه وله داشت، در مورد نگاه و نگرش و فیلم ها و البته دوری ۶ساله اش از جریان فیلمسازی گفت وگو کرد؛ که سخنانش را به روایت مهناز ارشادی که سینماخوانده و سالها هست که در آلمان زندگانی و کار می کند، مطالعه می کنیم.
  شهرزاد قصه گوی تلخی ها و شکست ها
قصه ها از نگاه رخشان بنی اعتماد

داستان های تلخ یک دوران سیاه

  قصه ها در کارنامه رخشان بنی اعتماد فیلم تعجب آوری هست. فیلمی که سرنوشت کاراکترهای فیلم های قبلی این فیلمساز را پی جویی می کند و آنها را سال ها پس از واقع شدن داستان شان در شرایط امروز قرار می دهد. او در مورد این که چه گردید ایده دنبال کردن سرنوشت شخصیتهای فیلم هایش به ذهنش رسید، می گوید:   او در مورد این که چه گردید ایده دنبال کردن سرنوشت شخصیتهای فیلم هایش به ذهنش رسید، می گوید:  من پیشتر هم چنین تجربه ای داشتم. در «بانوی اردیبهشت» هم به کاراکترهای نرگس فیلم «نرگس»، صنوبر «روسری آبی» و کاراکتر عباس «زیرپوست شهر» (که بعدا این فیلم ساخته گردید اما فیلمنامه اش در آن برهه نوشته شده بود) ارجاعاتی داده بودم، اما در مورد «قصه ها» لازم هست بگویم از همان زمان که ایده ساخت این فیلم مطرح گردید، قرار بر این بود که روی کاراکترها متمرکز شویم. میل برگشت به شخصیت ها از آن جا متاثر می گردید که همه این کاراکترها برگرفته از موقعیت های مربوط به خودشان در دل جامعه می باشند.    درواقع کاراکتری نبودند که منحصرا نوشته گردند تا روی پرده بیایند و بعد تمام گردند. .. در شرایط متغیر جامعه حاضر هستند. مثال های بسیاری از آنها وجود بیرونی دارد و من در ارتباط های نزدیکم در جامعه با آنها روبه رو هستم. برای این که در «قصه ها» این کاراکترها در موقعیت زمان معاصر به عکس کشیده گردند، روی شخصیت ها بازبینی گردید. به سبب فاصله ساخت فیلم ها تا سال ٩٠ برای هر کدام از کاراکترها رزومه ای طراحی گردید. البته تعداد کاراکترها و قصه ها خیلی زیادتر از این ٧ اپیزودی بود که هم اکنون خواهید دید. حتی در آن برهه تفکر می کردیم شاید بتوانیم چند فیلم با موقعیت های متفاوت دارا باشیم، اما الزامی نداشتیم که قطعا از همه کاراکترها در یک فیلم استفاده کنیم.    درواقع هیچ توصیهی به خودمان ندادیم و طبق الزام قصه و موقعیت ها، کاراکترهایی انتخاب و بعد شخصیتهای تازهی نیز اضافه گردیدند تا این ٧ قصه به هم پیوند بخورد. علی الظاهر رخشان بنی اعتماد همه کاره این فیلم بوده هست، یعنی حتی سرمایه گذاری این فیلم را هم خود این کارگردان انجام داده هست. او سبب این کار را توضیح می دهد: پیش از آغاز تولید فیلم اگر سرمایه گذار داشتیم، می بایست روند استاندارد تولید را در پیش می گرفتیم. انتخابی که من برای فرایند ساخت فیلم داشتم و این که هیچ طرحی هم برای تعجیل در نمایشش نداشتم طبعا با خواست طبیعی هر سرمایه گذاری مغایر بود.    به همین سبب هم قصد داشتم این فیلم از هر نظر مستقل باشد و هیچ موقعیتی مرا تحت فشار قرار ندهد. با مسرت در مرحله ساخت این رقم خورد و پس از ان طبعا برای تمام شدن فیلم احتیاج به کمک داشتم. در چنین شرایطی بود که کانون ایران نوین و خانم مریم شفیعی با درک موقعیت این امکان را فراهم کردند تا «قصه ها» به انتهاء برسد.
حکایتی که بنی اعتماد از برخورد معاونت سینمایی، آقای شمقدری دارد، خواندنی هست: پس از آماده شدن فیلم ارتباط گرفتند و با اصرار خواستند که هرچه زودتر فیلم را برای دریافت پروانه ساخت! به ارشاد بفرستید. نظر و پرسش من این بود که طبعا تأیید و صادر کردن پروانه ساخت به فیلمِ ساخته شده به مفهومی دریافت پروانه نمایش است؟ تأیید کردند و فیلم را فرستادم. ناگفته نماند پیش از آن در نمایشی تماما شخصی دوستان منتقد را با دیدگاه های متفاوت و بعضا متضاد، دعوت به دیدن فیلم کردم تا اگر خبر ها ساخت آن را شنیده باشند گمانی به ذهن کسی خطور نکند که فیلمی زیرزمینی و مخفیانه ساخته شده هست. قرار بر این گردید که در ارشاد «قصه ها» را نگاه کنند و پروانه ساخت سینمایی بدهند و هفته بعد نیز پروانه نمایش را صادر کنند.    البته اهتمام کردم که من خواسته شده برای گرفتن مجوز ندارم چون تصمیمی برای اکران آن ندارم و مطمئن باشید تا پیش از دریافت پروانه نمایش، «قصه ها» را به هیچ فستیوالی ارسال نمی کنم. اصرار خودشان بود که برای فیلم پروانه نمایش صادر کنند که پس از صادر کردن پروانه ساخت، کار به برخوردهای ناروشن کشید و پس از مدتی طولانی با صادر کردن پروانه نمایشی ابهام آمیز ماجراها ادامه پیدا کرد.

زندگی اجتماعی رخشان بنی اعتماد

دغدغه های چند نسل

آیا رخشان بنی اعتماد اکنون که بعنوان یک سینماگر سرشناس شناخته می شود؛ همان زیست اجتماعی را دارد که در سنین جوانی می زیست و بعدتر هم بعنوان سوخت اولیه انرژی تمام کارهایش را تأمین کرد؟  این کارگردان در مورد ارتباطات اجتماعی اش چنین می گوید: : ارتباط من با جامعه تنها مربوط به سینما نمی توان و رابطه ای نیست که تنها محدود به نمایش فیلم و برخورد با بیننده باشد. ارتباط مداوم با دایره گستردهی از نهادهای غیردولتی و جمع کثیر اشخاص فعال و داوطلب در راستای های متفاوت اجتماعی، بخصوص جوانان و مددجویان آنها، بخش کلیدی زندگانی ام بوده و هست. در مقطع های که برای نوشتن فیلمنامه احتیاج به تمرکز روی مبحث خاصی باشد، طبعا باز همین ارتباط ها، زمینه و اساس پژوهش هایم هست. 
 شاید به سبب همین باشد که دختر کارگردان، باران کوثری در مورد مادرش گفته هست: رخشان بنی اعتماد به خودی خود، همیشه دغدغه اجتماعی دارد و البته دغدغه نسل جوان و مسائل و معضلات این نسل را. هم به سبب این که یک بچه از همین نسل دارد و هم این که در جامعه ای زندگانی می کند که اکثریت بچه های همین نسل می باشند، ناخودآگاه چنین دغدغه هایی پیدا می کند. سال ٧۴ که مستند «زیر پوست شهر» را ساخت، مدیران با تماشای آن شوکه شدند؛ شوکی که متاثر از میزان رشد اعتیاد بین جوانان بود و آن را به عکس کشیده بود.    یا علی در فیلم «زیر پوست شهر» جزو اولین کاراکترهای دانشجویی بود که دغدغه های اجتماعی، سیاسی داشت. کاراکتری که تا پیش از این در سینما خیلی پررنگ وجود نداشت. یا کاراکتر معصومه در همان فیلم که نماد دخترهایی هست که از خانه فرار می کردند. برای اولین بار یا اگر نخواهیم بگوییم اولین، توان داریم بگوییم به خوب ترین شکل در «زیر پوست شهر» دیده ایم و خودش این دغدغه را دارد. درواقع لازم هست بگویم که او کارگردانی هست که دغدغه های من را بعنوان یک نسل سومی برآورده می کند.
  شهرزاد قصه گوی تلخی ها و شکست ها
آیا رخشان سینمای داستانی را ادامه خواهد داد؟

  پوست کلفت تر از آن هستم که فکرش را می کنید…

بنی اعتماد بدون احتساب «قصه ها» که به گفته خودش ۶ یا ٧ فیلم کوتاه بوده که در کنار هم به نمایش درآمده اند، حدود یک دهه می گردد که فیلم داستانی نساخته هست. آیا در این مدت نگاه او به فیلم داستانی دگرگونی کرده؟ می گوید:  آیا در این مدت نگاه او به فیلم داستانی دگرگونی کرده؟ می گوید:  اگر بار دیگر بخواهم فیلم داستانی بسازم، لازم هست بتوانم شرایطی را فراهم کنم برای خودم و جزیره ای را شکل دهم که کار زیاد دشواری هست. سینمای هنری چند وجهی هست که با چند مسأله مربوط هست که بعضی هایشان از ساخت اثر هم مجزا می باشند. اگر بار دیگر فیلمی بسازم، قطعا لازم هست اهتمام کنم هرچه زیادتر این ارتباطات را در قالب الفبای معروف خودم تشریح کنم که کار دشواری هست، ولی واقعا لازم هست بتوانم. این که یک سری از تعاریف تازه در مورد سینما را به جا نمی آورم، شاید برمی گردد به این که سینما را نسل ما با تشریح دیگری شناخته هست.    این نه به مفهومی دگرگونی در ساختار تکنیکی و ورود دیجیتال است؛ که من اتفاقا جزو اولین کسانی بودم که با سینمای دیجیتال پیوند خوردم؛ لکن امروزه ارتباطات، تعاریف، توقع ها و… چیزهایی می باشند که با تشریح معروف نسل من از سینما فاصله دارد. امید دارم این مورد ها را فضای تازه تولید در فیلم جدیدم که اگر بسازم، نزدیک کنم. من پوست کلفت تر از آن هستم که بخواهم به سبب دل آزردگی یا نازک نارنجی بودن فیلم نسازم، ولی در قصه ها به من ثابت گردید برخوردهای سیاست زده توان دارند در سرنوشت اثر حیاتی باشند. هرچند هم اکنون شرایط متمایز از مرحله ساخت «قصه ها»
هرچند هم اکنون شرایط متمایز از مرحله ساخت «قصه ها»است.

بنی اعتماد و تلویزیون

اجبار برای زدن ماسک ریا و دورویی

رخشان بنی اعتماد که زمانی در تلویزیون حضور پر رنگی داشت در مورد تلویزیون می گوید:    با این که به شخصه سالها هست ارتباطم با تلویزیون قطع هست و عطای ١۴ سال کار در تلویزیون را به لقایش بخشیده ام، اما این گسست به این مفهوم نیست که ارزش، ارزش و تأثیرگذاری این رسانه را نادیده بگیرم. به همان اندازه که اعتماد و ارتباط بیننده با تنها رسانه فراگیر وطن مان قطع می گردد، ما نیز به سبب از دست رفتن این پتانسیل قوی حسرت می خوریم.
ما بعنوان سینماگر مدام به اصل ارزشمند بیننده شناسی می اندیشیم و درصدد شناسایی این حوزه ایم، آن وقت چگونه سیاست گذاران آنتنی به پهنه تلویزیون کوشش نمی کنند از این بیننده شناسی به سود خودشان استفاده کنند؟! ما شعار مبارزه با هجوم فرهنگی می دهیم، اما حقیقت این هست که نمی توان جلوی این هجوم را با پایین آوردن دیش های ماهواره گرفت. برای واکسینه کردن جامعه در مقابل این هجوم لازم هست به قوت بخشی هویت خودمان فکر
برای واکسینه کردن جامعه در مقابل این هجوم لازم هست به قوت بخشی هویت خودمان فکرکنیم.
ما در مورد کار فرهنگی تنها به شعار دادن اکتفا می کنیم و درواقع آن را پشت بایدها و نبایدها حبس کرده ایم. به همین سبب بیننده با رسانه ای چون تلویزیون فاصله می گیرد، انعکاسی از زندگانی حقیقی و جاری جامعه را در قاب تلویزیون کمتر می بیند، الگویی که بتواند الهام بخش او باشد و با او همذات پنداری کند، پیدا نمی کند و بنابراین به آنتن ماهواره اش که از دنیایی دیگر و ناشناخته به وی خوراک می دهد، وصل می گردد.
بنی اعتماد ادامه می دهد: محتمل هست تلویزیون بعضی انسان ها و موقعیت‎های شان را دوست نداشته باشد، اما حقیقت این هست که آنها هم قسمتی از اشخاص جامعه می باشند. آ آنها توان ندارند برای موجه نشان دادن چهره شان ماسک ریا و نفاق بزنند.
وقتی ما خط قرمز را منحصرا به مسائل اجتماعی متمرکز می کنیم منطق این تنگنا ها برای افرادی که آنها را اعمال کرده اند، قویتر می گردد. با این کار رسانه فراگیری چون تلویزیون یک بخش بنیادی جامعه را نادیده می گیرد. این حقیقت من هست و توان ندارم بابت قرار گرفتن داخل قاب تلویزیون کذب بگویم و خودم نباشم. این حقیقت من هست و تلویزیون همین حقیقت را
این حقیقت من هست و تلویزیون همین حقیقت رامحدود می کند.

زنان و سینما

این چیزها برایم مفهوم ندارند

رخشان بنی اعتماد که همیشه گفته؛ به این سبب که «تمام ذهنیت یک فیلمساز متاثر از جنسیتش نیست» از حضور در جشنواره های فیلمسازان زن و فستیوال هایی از این دست اجتناب می کند، در مورد نکته هایی که باعث گردید حضور در اولین مرحله جشنواره فیلم خانم ها ایرانی را قبول کند، می گوید:    با اهمیت ترین سبب حضورم این بود که جشنواره فیلم خانم ها ایرانی برخلاف نامش یک رویداد سینمایی خاص فیلمسازان زن نیست. هنگامی هم به این جشنواره می اندیشم، می بینم که می گردد گفت؛ این جشنواره ای در مورد خانم ها هست که یک هدف خیلی ارزشمند دارد. هدفی که منحصرا و منحصرا خانم ها ایران را موردنظر ندارد و مبحث کلیدی آن آشناکردن جامعه غرب با خانم ها شرق هست. آ آشنایی پراهمیتی که شکل گرفتنش شاید به سبب تصویری که رسانه ها از خانم ها شرقی ساخته اند و آنها را به نادرست خانم های مظلوم، منفعل و ستمدیده عکس کرده اند، اندکی زمانبر باشد.    درحقیقت حس کردم اگر بتوانم نقشی در تصحیح یک دیدگاه نادرست در مورد خانم ها شرق و ایجاد نگاهی تازه که توان دارد نقش خانم ها را در نهاد خانواده و جابه جایی فرهنگ از مسیر خانم ها را به نمایش بگذارد، دارا باشم، زیاد باارزش هست و البته این را هم می دانم که سال کنونی اولین مرحله این رویداد هست و قرار هست از سال آینده عکس زن شرقی، چه از طریق فیلمسازان زن شرقی و چه از طریق مردان شرقی به جامعه غرب ارائه گردند.    بنی اعتماد در مورد باورنداشتنش به جشنواره های سینمایی خانم ها زیادتر توضیح می دهد: به طورکل جشنواره فیلمسازان زن خیلی برایم مفهوم ندارد.    جشنواره ای در مورد خانم ها مفهوم دقیق تری هست. صرف این که فیلمسازان زن را در یک حجم اکنون به اسم جشنواره گردآوری کنیم، برایم مفهومی ندارد. در جشنواره ای در مورد خانم ها، هم فیلم های خانم ها فیلمساز که با توجه به شناختی که از شرایط خودشان دارند، فیلم ساخته اند و چه فیلم های مردان که از زوایای دیگری، نگاه دقیقی به موقعیت زن دارند، این مفهوم روشن تری هست، چون جنسیت همه تفکر یک فیلمساز نیست و تنها قسمتی از آن را تشکیل می دهد.
اما شما خودتان غالبا در مورد خانم ها فیلم ساخته اید؛ نه؟
خب من هم توان دارم به شما فهرستی از فیلمسازان مرد ارایه کنم که شخصیتهای کلیدی فیلم هایشان خانم ها بوده اند و اتفاقا کارگردانان معروف و موفقی هم می باشند. به همین جهت من این خط کشی را در فیلمسازی به مفهومی جنسیتی قابل قبول نمی دانم. بله، خیلی از فیلم های من و نه همه آنها مبحث کلیدی شان در مورد خانم ها است؛ چون کاراکتر کلیدی یک مسأله هست و قصه مسأله ای دیگر. فیلم هایم با محوریت خانم ها بوده، به این سبب که شناخت زیادتری از این مقوله دارم، اما به این هم معتقدم که زن بودن فیلمساز الزامی برای ساخت فیلم هایی تنها با محوریت زن تعیین نمی کند.
بعد از دوران اول کاریتان که فیلم هایی چون خارج از محدوده و زرد قناری را ساختید؛ به سراغ مباحث خانم ها رفتید. این مبحث خودآگاه بود یا ناخودآگاه؟
این مبحث خودآگاه بود یا ناخودآگاه؟بی شبهه خودآگاه بوده؛ چون من فیلمنامه چند فیلمی را که پس از سه فیلم اولم ساختم، پیش از ساخت آنها نوشته بودم؛ اما آن سناریوها اذن ساخت نگرفته بودند. من سالها هست می خواهم در مورد موقعیت مردان در جامعه ای مانند ما در دوران گذار از سنت به مدرنیته فیلم بسازم و سیاه مشق های بسیاری هم کرده ام، اما نتیجه تاکنون ایده آلم نیست. به شدت دوست دارم این مبحث را باز کنم، اما فیلمنامه جوابم را نداده هست. شاید علتش همان باشد که من به مباحث خانم ها نزدیکترم، ولی این الزام را خودم هرگز ندارم.
  شهرزاد قصه گوی تلخی ها و شکست ها
روزهای دوری به روایت رخشان

رضایت بخش ترین مرحله کاری یک فیلمساز!

  رخشان بنی اعتماد پیش از ساخت فیلم قصه ها حدود ٧-۶ سال فیلم نساخت. این کارگردان در مورد آن ایام می گوید:   این کارگردان در مورد آن ایام می گوید:  قصه ها هم خودش به فرایند مرسوم ساخته نشد. البته قانون شکنی هم در تولید این فیلم اتفاق نیفتاد. در حقیقت «قصه ها» با مجوز فیلم کوتاه ساخته شد؛ همان نوع که هر سال صدها فیلم کوتاه با استفاده از عوامل حرفه ای یا تجربی بدون احتیاج به پروانه ساخت ساخته می گردد، اما تصمیم من بر این بود که این قصه های کوتاه به نوع ای نوشته گردند که از دل آنها یک فیلم بلند بیرون بیاید که این هم در هیچ جای قانون منعی ندارد، حتی به همه بازیگرها هم عنوان کرده بودم که شما در یک فیلم کوتاه بازی می کنید، اما ایده و هدف کلیدی من این هست این قصه ها مبدل به یک فیلم بلند می گردد.    اگر هم به عللی این شرایط مهیا نشد، در قالب فیلم های کوتاه نمایش داده می گردد. زیادتر بازیگران فیلم همه فیلمنامه را نخوانده بودند، منحصرا از قصه خودشان مطلع بودند. در توضیح وضعیت ساخت این فیلم لازم هست دوباره اهتمام کنم؛ در تولید این فیلم هیچ عمل خلاف قانونی انجام نشد. من برای چند فیلم کوتاه مجوز ساخت داشتم که درنهایت تصمیم داشتم همه آنها را ضمن هم مبدل به یک فیلم بلند کنم.     بسیاری از فیلم ها با مجوز ویدیویی ساخته می گردند اما بعدا مجوز اکران می گیرند، من هم به نوعی دقیق همین کار را کردم. منحصرا مسیر مرسوم ساخت فیلم بلند سینمایی را طی نکردم. به سبب شرایطی که نمی خواستم وارد آن سازوکار شوم، عازم پیدا نمودم تا فیلمم را بسازم. تا وقتی که پروانه نمایش «قصه ها» را بگیرم، نه فیلم را بصورت غیرقانونی نشان دادم و نه آن را به جشنواره بیرونی فرستادم، اما در کل فارغ از این فیلم؛ شاید چنین گمانی وجود دارا باشد که من در این مدت شش هفت ساله کاری نکردم، اما اتفاقا یکی از رضایت بخش ترین مرحله های کاری ام همین مرحله بوده هست.    سینمای مستند مورد علاقه من هست و در این مدت مجموعه ۶ بخشی کارستان ساخته گردید که طراحی پروژه را با مجتبی میرتهماسب برعهده داشتیم. آ رؤیایی بود که به انجام رسید و ۶ کارگردان در ساخت آن همکاری داشتند. هرچند عنوان مشاور هنری برای من درج گردید، اما جریان ساخت ۶ فیلم برای من هم لذت داشت. مبحث هست که ساختار را تعیین می کند. خیلی از مباحث خودشان تعیین می کنند که لازم هست مستند ساخته گردند یا داستانی.    موضوعاتی می باشند که در قالب مستند سرراست میتوان به آنها پرداخت. کارستان پرتره‏ای از انسان هایی هست که معروف به مفهومی سینمای داستانی نیستند و زندگانی هایشان الهام بخش می باشند و مردم لازم هست آنها را نگاه کنند و جامعه ما به شدت احتیاج به دیدن این انرژی‏ ها و بهره گیری از تجربیات شان دارد. بویژه آن که به قول مجتبی میرتهماسب اعتقاد دارم؛ چگالی مخاطب های فیلم مستند زیاد زیادتر از فیلم داستانی هست.

سیاه نمایی

چه کسی گفته همه امیدوار باشند؟

سینمای اجتماعی ایران به طور مستمر به سیاه نمایی متهم شده هست. لازم هست نگاه کنیم یکی از اجتماعی ترین فیلمسازان ما در این باره چه دیدگاهی دارد:  لازم هست نگاه کنیم یکی از اجتماعی ترین فیلمسازان ما در این باره چه دیدگاهی دارد:  طبعا افرادی که باسمه امید دروغین و فریب مسلم در نمایش آنها را متقاعد می کند، کسانی می باشند که مسئول جوابگویی اند. درست هست بسیاری از فیلم های اجتماعی ازجمله فیلم های من و همین آخرین فیلمم «قصه ها» فیلم هایی مفرح نیستند. اصلا چه کسی گفته هست که همه فیلم ها لازم هست مفرح باشد و چه کسی گفته هست که فیلمساز لازم هست فیلمی بسازد که همه آن را دوست داشته باشند؟  من مفتخرم که مجموعه فیلم هایم بیننده دارد و طبیعی هست که با تعدد سلیقه های مخاطب های تعداد ای هم فیلمی را دوست نداشته باشند، اما کسانی موضعگیری جناحی در مورد فیلم دارند که لازم هست جوابگوی بسیاری از کاستی ها، تلخی ها و سیاهی ها باشند. من قرار نیست طوری فیلم بسازم تا کسانی را در مقابل وظیفه هایی که دارند، تبرئه کنم. فیلمی می سازم که لازم هست بسازم. افرادی که وظیفه سیاست گذاری برای از بین بردن کم و کاستی ها و پیشگیری از لطمه های اجتماعی را دارند، لازم هست نگاه کنند و راه حل اندیشی کنند.    متاسفانه در جامعه ما مطالبه خواهی صنفی و اجتماعی برابر حرکتی سیاسی هست. من یک شهروند مطالبه خواه هستم و کاراکترهای فیلمم هم مطالبه خواه می باشند، به همین جهت از فیلم برداشت سیاسی می گردد. بله، من با فیلمم نقد اجتماعی می کنم و این هیچ ربطی به مرحله و شرایط خاصی ندارد که به ابزار موضعگیری سیاسی زمان، چشم بر حقیقت ببندم و در مرحله ای دیگر موضع معترض دارا باشم. « «زیر پوست شهر» را که معتقدم تیزترین نقد اجتماعی را داشت، در مرحله اصلاحات ساختم.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=79598

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.