تاریخ ارسال : ۰۳ فروردین ۱۳۹۵ ساعت : ۰۲:۱۰ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

رشادت سردار شهید بابلی که مورد توجه حاج احمد متوسلیان قرار گرفته بود!

با خواندن داستان زندگی، چگونگی شهادت و رشادت های خستگی ناپذیر او انسان را واقعا به تأمل وا می دارد که در حال حاضر این امنیت و آرامشی که داریم به پاس رشادت های شهید خاکسار و همرزمانش به ما هدیه شده است
به گزارش خبرنگار شلمچه نیوز(زهرا مرادی) از بابل، دوم فروردین سال ۱۳۶۱ سالروز سردار شهید محمود خاکسار است که این شهید عزیز در عملیات فتح المبین واقع در رقابیه با اصابت ترکش از ناحیه سر به شهادت رسید.

photo_2016-03-22_00-42-52
با خواندن داستان زندگی، چگونگی شهادت و رشادت های خستگی ناپذیر او انسان را واقعا به تأمل وا می دارد که در حال حاضر این امنیت و آرامشی که داریم به پاس رشادت های شهید خاکسار و همرزمانش به ما هدیه شده است و اینکه گاهی این جمله را بر زبان می آوریم “شهدا شرمنده ایم” محقق نخواهد شد مگر اینکه ادای دین کنیم و ادا کردن دین همان خواسته های آنان است که در وصیت نامه هایشان از ما خواسته بودند.

در بخشی از وصیت نامه این شهید آمده است که همواره از مجلس شورای اسلامی و مسئولین نظام حمایت کنیم و قطعا یکی از مسئولیت سنگین این مدیران و مسئولین ادامه دهنده راه شهدا باشند و حقیقتا مسئولین ما چقدر وصیت نامه شهدا را می خوانند؟

اما شرح و حال سردار شهید محمود خاکسار را در ذیل می خوانید:

سردار شهیدمحمودخاکسار یک دستش در گچ بود و بادست دیگرش جعبه شیرینی را برداشته بود و به بچه های سپاه تعارف می کرد.
تازه ازجبهه شوش بازگشته بود. می گفت: این شیرینی به خاطرمجروحیتم است دعاکنیددفعه بعدشهید شوم.

در تمام نماز هایش دعا می کرد که شهید شود. می گفت: دوست دارم تیر دشمن بخورد به پیشانی ام درست روی نقطه سجده گاه.
محمود ازآنهایی نبود که فقط ادعا داشته باشد. هرجاکه خطربود خودش را می رساند. سال  ۵۸ به کردستان رفته بود و درشدیدترین درگیری ها با ضدانقلاب شرکت داشت. حالش که بهترشدخواست برگردد به جبهه که با اصرارخانواده برای ازدواج مواجه شد.

photo_2016-03-22_00-44-41

درهمان ایام تبلیغات علنی منافقین درمحله سیدجلال بابل اوج گرفته بود. برخی از برادران معتقد که برای مقابله با آنها باید ازشهرهای دیگرهم نیروی مسلح آورد. محمود یک شب تصمیم گرفت تا اُبُهت منافقین رادرهم بکوبد. من و شهید روشن ضمیرهم همراهی اش کردیم. خودش می رفت بالای تک تک تیرهای برق و پارچه ها و تابلو های منافقین را پایین می کشید. یکبار ازبالای یکی از تیرها پایین افتاد اماخندید و به کارش ادامه داد. نمی دانم چه شدکه هیچ یک از نگهبان های آنها متوجه نشدند. شایدهم ترسیده بودند.

فردای آن روز سرگروهان منافقین درصحبت های خوداین اقدام را بزرگترین ضربه به اُبُهت سازمان خودعنوان کرد. وقتی خیالش ازاین کارراحت شدخواست برگردد به جبهه. دوباره خانواده اش اصرارشان را ازسرگرفتند. این بار دوستان او نیز به خانواده اش ملحق شده بودند. سرانجام راضی شد. شب بادوچرخه راه افتاده بودکه به خواستگاری برود اما ناگهان باکمین منافقین مواجه شد به طوری که درگیری شدیدی بین آنها رخ داد محمود به شدت از ناحیه صورت مجروح شد به طوری که تا چند روز قادر به خوردن غذا نبود. بهترکه شدخودرا به جبهه های غرب رساند. درمریوان نبردسختی به فرماندهی سردار جاویدالاثرحاج احمدمتوسلیان شکل گرفته بود. رشادت محمود باعث شده بود که مورد توجه ایشان واقع شود. حاج احمد به او پیشنهاد داد که خودش را ازسپاه بابل منتقل کند به آنجا. محمود به علت جراحت شدیدش نیاز به عمل جراحی داشت. باهم به تهران رفتیم. درمطب دکترنشسته بودیم که ناگهان ازجای برخاست وگفت: الان می خواهم به سپاه بابل تلفن بزنم. من باید به جبهه برگرددم …
قبل از شروع مطلع الفجرخودرابه جبهه رساند و فرماندهی یکی ازگروهان ها را به عهده گرفت. بعدازجراحی دوباره او را به عقب آوردند. برادران صفروخورشیدکه ازمجاهدین کرد بودند و راهنمایی عملیات رابرعهده داشتندمی گفتند: نیمه های شب به همراه محمودبه دل دشمن نفوذ کرده بودیم. دشمن شک کرده بود. برای همین منوری به آسمان فرستاد وقتی اطرافمان روشن شدخودد را وسط بعثی ها دیدیم. یکی ازنیروهای دشمن نارنجکی به طرف ما پرتاب کرد. نارنجک درست افتاده وسط پاهای محمود و منفجرشد. محمود برای آنکه  عملیات لو نرود و جان بچه هابه خطر نیاُفتد حتی یک آخ هم نگفت. پاهایش پرازترکش بود.خون زیادی از او میرفت اما بی هیچ صدایی زیرلب نجوا می کرد و خودرا به عقب رساند…

photo_2016-03-22_00-44-20
برای جمع آوری شهدای عملیات به همراه محمود عازم گیلان غرب شدیم. آنجا بودکه خبر عملیات فتح المبین راشنیدیم. بی معطلی خود را به جنوب رساندیم. درمنطقه رقابیه دشمن پاتک سنگینی را آغازکرده بود.

محمودفرماندهی ما رابرعهده داشت. طبق معمول دشوارترین قسمت کار را بر عهده گرفته بود. درگیری بی وقفه ادامه داشت. آتش دشمن آنقدرسنگین بود که امکان مانور نداشتیم. داخل شیاری گیرافتاده بودیم. محمود انگارترس به دلش راه نداشت. به طرفش رفتم تابیشترهوایش راداشته باشم. ناگهان مقابل چشمانم خم شد و روی زمین افتاد. ناباورانه نگاهش کردم. زبانم ازحرکت ایستاده بود. احساس کردم تمام بدنم داغ شده اما محمودساکت بود و فقط لبخندبه لب داشت. مثل همیشه انگارکه اصلاً اتفاقی نیاُفتاده. پیشانی اش اما انگار شکوفه زده بود. شکوفه ای سرخ درست روی سجده گاهش. ساکش را که باز کردیم نامه ای داخلش
بود که خودش شهادتش را نوید داده بود.               راوی: علی فردوس(همرزم شهید)

photo_2016-03-22_00-43-43
وصیتنامه سردار شهید محمود خاکسار

ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم باّن لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون ویقتلون … وذلک هوالفوزالعظیم .
(همانا خداوندجان ومال مؤمنین رابه بهای بهشت ازایشان خریداری نموده که درراه خداجهادمی کنند پس می کشندوخودکشته می شوندواین خودسعادت و پیروزی عظیمی است.)

باسلام به ساحت مقدّس حجه بن الحسن العسکری مهدی صاحب الزمان منجی بشریت ونائب برحقش امام خمینی ادامه دهنده راهش تاظهورمهدی(ع) و درود برشهیدان از صدراسلام تا انقلاب شکوهمنداسلامی غرورآفرینان صحنه نبردحق و باطل و سلام بر آنانکه حسین وار زیست می کنند و حسین وارمی میرندکه درودخدا و همه فرشتگان برآنهاباد و ننگ و نفرت برصدامیان و منافقین و آنانکه ازصحنه پیکارمی گریزند.

اینجانب محمودخاکسار متولد۱۳۳۸ صادره ازبابل می خواهم به آنانکه این وصیتنامه رامی خوانندیامی شنوندبگویم که لحظات بدین شیرین نداشتم بی قراریم از این باشدکه دیروزکه گذشت شایدهم فردایی نباشد پس این فاصله زمانی را طوری بگذرانیم مثل اینکه فردایی نیست و چه زیبا و باسعادت که در کربلای ایران حضورداشتن و به هل من ناصر حسین زمان لبیک گفتن و از سیاهی دشمن و جنگ افزارش نهراسیدن و لذتهای مادی و دنیوی را رهاکردن و بهشت را با ایثار مال و جان خودش در راه خداخریدن وخلاصه تمامی صدمه ها و مصیبت ها را در راه اسلام عزیز به جان خریدن وچه زیباقرآن کریم می فرماید که هرگز  مپنداریدبه بالاترین درجه نیکی نمی رسید مگر آنچه راکه دوست می دارید در راه خدا انفاق کنید. ودر این صورت هرچه که از خدابخواهند اگر لیاقت آن را داشته باشند.

خداحاجت او را برآورده خواهد و درآنجاکه فرمود که مرا بخوانیدتا شمارا اجابت کنم. و خوشا به حال آنهایی که درمبارزه با کفار و منافقین کشتند و کشته شدند که هردو آنها پیروزی است. این جنایتکارها و ایادی داخلیشان بدانند که اگر تمامان کشته شویم و یک نفرمان زنده بماند درمقابل هیچ حکومتی و قانونی غیر ازحکومت الهی تسلیم نمی شوند و هیچ محکمه ای از محاکم دنیایی و هیچ قدرتی از قدرتهای عرفی را به هیچ امری غیر از امرخدا تمکین نمی کنند و به هیجیک از امتیازاتی که اشخاص به نام اشرافیت برای خودشان قائلند اعتنا ندارند  بلکه از هیچ سلطه ای آمیخته به تکبر و منیّت که در مقابل حق تجرّد و سرکشی را پیشه کرده اندباکی ندارند بلکه فقط وفقط مؤمن وتسلیم پروردگار و امیدوار به اینکه روزی مهدی(ع) خواهد آمد وانتقام خون هابیلیان از قابیلیان را خواهد  گرفت و بقول نائب برحقش امام خمینی این قرن قرن غلبه مستضعفین بر مستکبرین است و انشاءالله گسترش انقلاب اسلامی به هرچه زودتررسیدن ظهور فرج آقا امام زمان ما نزدیک گرداند وبه ما لیاقت سرباز امام بودن را عطا فرماید. و در این راهم مرگ ما را فراهم آورد(انشاء الله)

و در رویاروئی با دشمنان اسلام آنچنان ایمانی عطا کن که امام سجاد در صحیفه خودش درباره رزمندگان اسلام می گویدکه بار الها برمحمدوآلش رحمت فرست و هنگام برخورد با دشمن فکر دنیای فریبنده گول زننده را از یادشان ببر و اندیشه های مال گمراه کننده را از ذلها یشان بزدای و بهشت را نصب العنشان ساز و آنچه راکه در بهشت فراهم ساخته ای از مسکنهای جاوید و  منزلهای عزت و حوریان زیبا و نهرهایی که به انواع آشامیدنی ها روان شده و درختانی راکه زیربار میوه ها خم گشته پیش چشمشان جلوه گرساز تا هیچ کس از ایشان آهنگ روی بر گرداندن از دشمن  نکنند و به خیال فرار از برابرجنگجویی مانندخودنیاُفتد.

سخن دیگربامادرم که هم پدر و مادر خوبی برایم بودی و خیلی زحمت کشیدی از کودکی تا به این سن و سال وخیلی دوست دارم برای خداشمارا ولی علاقه زیاد من باعث نمی شود که من از مبارزه باتجاوزگر بی تفاوت بمانم و اسلام عزیز را در محاصره قدرت های شیطانی ببینم.

آری مادرم! امروز روز یاری دادن به حسین زمان است و هرکس درخود قدرت و توان خودش و خبرمرگ فرزندت یا تکه تکه شدن بدنش چه بدست صدامیان و منافقین آمریکایی و روسی یا به اسارت گرفتن جنازه ام نباید هیچگونه تو را ناراحت کندبلکه شکر خدا را بایستی بجا آوری ونمازشکرانه بخوانی که در راه باطل خونش ریخته نشده و گریه و زاری بی مورد نه تنها خودت بلکه دیگران راهم نگذاری بکنند وا گر گریه ای هم باشد درزمانی باشدکه استفاده ضدانقلاب و وسوسه گران نگردد بلکه موقعی ای مناسب است که باعث هرچه بهتر برقرار گشتن اسلام عزیز گردد.

دیگر اینکه همیشه درهرمجالس یانمازجمعه یا دیدوبازدیدها که صورت می گیرد و همیشه درهرحال برای پیروزی رزمندگان اسلام و برقراری این عصاره خون های شهیدان، مجلس شورای اسلامی، شورای نگهبان، دولت و رئیس جمهوری اسلامی، روحانیت مبارز و سایرارگان های دولتی و مراجع عالیقدرمان در رأس همه آنها امام خمینی که تاانقلاب مهدی خدا حفظشان کند و دوباره تأکیدم براین است که در حق این رهبر این نائب برحق امام زمان چون رهبری ایشان و انقلاب اسلامی رحمتی بود برای ما تا بتوانیم دوباره خود راباز یابیم و سبب شد که لاکی راکه قدرت های شیطانی برای مادرست کرده بودنداز آن بیرون آییم و دور و برم را بنگرم و به زندگی از دید دیگری نگاه کنم وخلاصه به قول استاد شهیدمرتضی مطهری که من اینگونه زندگی را از انسانیت ومعنویتم گرفتم و آن انسانیتی که درحیوانیتم رشدکرد و به حد کمال رسیده است(انسان وایمان)
دیگر اینکه مادرم شما که وصی من هستید از مجالس گرفتن پر زرق و برق بپرهیزید و دیگران هم خواهند چنین کاری را بکنند اجازه ندهید و در مجالس و تشییع جنازه ام افراد ضدانقلاب و ضد روحانیت را راه ندهید و شرکت آنها در صورتی است که قول دهند در آینده نزدیک خودشان رادرست کنندو توبه کنند و گرنه نفرین خدا برآنان باد هرکس می خواهد باشد برایم هیچ فرقی نمی کند این جور افراد با صدامیان کافر و به همه اینها بگویید این چیزهایی که  می گویم همه اش برای خداست نه چیزدیگر یاغرض شخصی.

photo_2016-03-22_00-44-05

و شما مادرم با کمک برادرم علی اصغر موظفید که این چیزهایی را که می گویم انجام دهید و از گریه وزاری بی مورد هم جلوگیری کنید نه تنها شما بلکه دیگران هم همینطور این تقاضای مکرر وعاجزانه من است که امیدوارم خداوند به شما مادرم و دیگر اعضاء خانواده ام صبر و ایمانی محکمتر و قدم ها یشان را استوار تر در جهت انقلاب اسلامی عطا فرماید در ضمن مادر عزیزم اگر فرزند بدی بودم یا اذیت و آذاری می کردم امیدوارم که مرا ببخشی و دعا در حقم کنی که هیچ دعای گوهر بارتر از دعای مادر نیست.

وهمچنین تمامی برادران ودوستان وبستگانم از آنها هم می خواهم که مرا ببخشند و دیگر اینکه مقدار پولی را که درقرض الحسنه دارم به حساب جنگ و جنگزدگان بگذارید و روی سنگ قبرم اگر از لحاظ شرعی اشکالی ندارد آرم جمهوری اسلامی را بکشید و بقیه چیزها از قبیل محل دفن وغیره را خودتان می دانید وهر چه تصمیم گرفتید مسئله ای نیست به امید پیروزی کامل انقلاب اسلامی در سرتاسر جهان به رهبری امام خمینی تاظهور مهدی (ع)و نابودی هر چه زودتر کفر و شرک و نفاق صدامی به سرکردگی ابرجنایتکارهای شرق و غرب خصوصا امپریالیسم آمریکا و نوکرش صدام یزید کافر.

والسلام


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=13522

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.