تاریخ ارسال : ۲۱ فروردین ۱۳۹۷ ساعت : ۰۸:۰۰ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

رمز تب بازار ارز/ سناریوهای اردوغان برای شام/ موش دوانی پرخطر اسرائیلی در سوریه

سرویس سیاست مشرق – روزنامه ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه ها و نظریات کلیدی و بنیادی خود می پردازند؛ نظراتی که زیادتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و میتوان آن را سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان نمود که ارزش مخصوصی نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله های روزنامه های صبح کشور با گرایش های متفاوت سیاسی را مطالعه می کنید:

*****************

رمز تب بازار ارز

محمد ایمانی در کیهان درج کرد:

در ادامه یادداشت و سرمقاله های روزنامه های صبح کشور با گرایش های متفاوت سیاسی را مطالعه می کنید: مردم این روزها حق دارند توضیح مسئولین دولتی در مورد دلیل گران شدن افسارگسیخته ارز را بشنوند اما به نحو اشباع شده، همچنان با آنان در مورد کمالات برجام سخن گفته می شود! مردم انتظار دارند تدابیر دولت برای مدیریت بازار ارز را نگاه کنند. اما ازدولتی که هنوز جمع بندی ندارد که آیا گران شدن ارز به گفته آقای نوبخت، «ناگوار، باعث تکدر خاطر و حاصل دسیسه رقباست» و باید مهار شود، یا به تعبیر آقایان مسعود نیلی و اکبر ترکان، «اقدام خوبی هست و باید گران تر شود»، چه طور میتوان توقع داشت برای مهار نرخ تدبیر کند؟

اما ازدولتی که هنوز جمع بندی ندارد که آیا گران شدن ارز به گفته آقای نوبخت، «ناگوار، باعث تکدر خاطر و حاصل دسیسه رقباست» و باید مهار شود، یا به تعبیر آقایان مسعود نیلی و اکبر ترکان، «اقدام خوبی هست و باید گران تر شود»، چه طور میتوان توقع داشت برای مهار نرخ تدبیر کند؟ چالش بازار ارز، چه قدر حقیقی هست؟ این آسیب، خودِ مریضی نیست لکن نشانه آن هست؛ درست مثل تبی که مریضی را نشان می دهد. تب بازار ارز، نشانه ای از نابسامانی در ستاد اقتصادی دولت و نقشه راه برجام زده آن هست. دشمن ۶ سال هست که درگیر جنگ ارزی با ماست و آن را توسعه می دهد. اما این طرف تلقی (یا تلقین) کسانی این بوده که با آمریکا و اروپا پسر خاله شده ایم؛ در نتیجه پیش به سوی گسترش بی رویه واردات و پر کردن بازار از انواع اقلام مصرفی (دارای مشابه داخلی) و حتی تجملاتی وارداتی. بعضی مدیران، در روزگار استمرار تحریم، به سبک زندگی مصرفی تر و ولنگارانه تر نسبت به مراجع ارزی کمیاب و پس انداز و سرمایه گزاری و تولید ملی دامن زده اند.

این در حالی هست که دشمن اولا دنبال انسداد زیادتر مجاری برگشت درآمدهای ارزی به کشور بر خلاف برجام بود. ثانیا بر خارج شدن زیادتر ارز از کشور اصرار داشت و با شگردهای متفاوت و کمک داخلی، برای آن در مقاصدی مثل دوبی و ترکیه و… برنامه ریزی کرد. این اتفاق من جمله از طریق تشویق مسافرت های بی رویه، تشویق هدایت شده واردات غیر ضرور مصرفی و تجملاتی، و علاوه بر این سازماندهی شبکه تألیف و جابه جایی ارز – با کمک بعضی کشورهای مرتجع و شبکه اسرائیلی بهائیت- اتفاق افتاد. ثالثا دشمن، نقشه دستکاری و اختلال در بازار ارز (تروریسم اقتصادی) را به روزرسانی کرد تا بتواند به تقاضای کاذب و تورم انتظاری دامن بزند.پیش فرض اتاق جنگ اقتصادی آنان این بود که از دو مسیر «ایجاد مضیقه و کاهش دسترسی مراجع درآمدی برای عرضه ارز» و «افزایش تقاضای کاذب و هیجانی» میتوان تعادل بازار را به هم زد و از این طریق، دومینوی کاهش ارزش پول ملی را که توان دارد سایر متغیرهای اقتصادی را متاثر کند، به حرکت انداخت. توافق نامیده شده به برجام از این حیث، یک عملیات فریب محسوب می گردد که توانست بالش نرم زیر سر بعضی مدیران خوش گمان و سهل اندیش بگذارد و برای شبیخون ارزی و جنگ اقتصادی دشمن زمان بخرد!

توافق نامیده شده به برجام از این حیث، یک عملیات فریب محسوب می گردد که توانست بالش نرم زیر سر بعضی مدیران خوش گمان و سهل اندیش بگذارد و برای شبیخون ارزی و جنگ اقتصادی دشمن زمان بخرد! بعضی مدیران دولتی، این مجال دو ساله – وبه یک مفهوم پنج ساله- را به رقیب بدطینت دادند، چون از یک توافق تاکتیکی، تلقی شراکت راهبردی داشتند. این رویا ظرف چند ماه لکن چند هفته موخر با خاک یکسان شده هست. منطق آمریکا در گفتگوها روشن بود؛ آنان علی رغم احتیاج راهبردی به توافق با ایران، در تاکتیک و تبلیغات، خود را بی احتیاج و به دور از عجله نشان می دادند و تکیه کلامشان این بود که«عدم توافق، خوب تر از توافق بد است». در مقابل در این طرف، گارد بعضی دولتمردان و متولیان وزارت خارجه ما این بود که علی الدوام از چهارچوب ها و خطوط قرمز تنازل کنند و شیدایی برای توافقِ هرچه فوری تر را جار بزنند. روزنامه ها و سایت های حامی یا متظاهر به پشتیبانی از دولت، همین شیفتگی را چند برابر به رخ کشیدند و جای افکارعمومی جا زدند. هنوز هم کسی توضیح درستی نمی دهد که به چه سبب توافقی نامتوازن، ناهمزمان به لحاظ اجرای تعهدها، بدون تضمین اجرا و مکانیسم شکایت و جبران خسارت را با طرف مقابل تنظیم نمودند و چه طور فریب دوتابعیتی های نفوذی مثل درّی اصفهانی را خوردند تا امروز با جدی تر شدن مشکل جابه جایی درآمدهای ارزی به کشور روبه رو باشند؟

هنوز هم کسی توضیح درستی نمی دهد که به چه سبب توافقی نامتوازن، ناهمزمان به لحاظ اجرای تعهدها، بدون تضمین اجرا و مکانیسم شکایت و جبران خسارت را با طرف مقابل تنظیم نمودند و چه طور فریب دوتابعیتی های نفوذی مثل درّی اصفهانی را خوردند تا امروز با جدی تر شدن مشکل جابه جایی درآمدهای ارزی به کشور روبه رو باشند؟ مجلس در این میان نقشی تماما منفعل در حد ارتباطات عمومی دولت ایفا کرده تا جایی که بر خلاف نتیجه های اخطار آمیز ۴۰ روز بررسی متن توافق در کمیسیون ویژه، در کمتر از ۲۰ دقیقه، آن را تایید کرد. توافقی پر منفذ، منعقد گردید بی آنکه کسی از این طیف سهل اندیش از خود بپرسد اصلا برای چه سراغ گفتگوها رفتیم و آیا توافق، دست کم ها را برای ما تامین می کند؟ این انفعال مجلس، متاسفانه همچنان ادامه دارد. آنان شریک بی احتیاطی دولت می باشند و خود باید جبران کنند.

تحریم ها به نحو کج دار و مریز، برداشته گردید و نشد. رفت و پرحجم تر، برگشت. هم کشورهایی مثل کره جنوبی و هند و… برای جابه جایی هزینه های سفارتشان یا پرداخت بدهی ها به ایران با مشکل رو به رو گردیدند و هم ما در تامین و ارسال هزینه های سفارتخانه های مان به طور مثال در لندن با مشکل رو به رو گردیدیم. کار رسید به جایی که وزیر خارجه، شهریور ۹۶ در نیویورک و در جمع همتایان خود در گروه ۱+۵، از اینکه ۲۰ ماه بعد از برجام هنوز توان نداریم در لندن یک حساب بانکی باز کنیم، گله کرد. آقای روحانی در تمام این مدت – تا همین اواخر- به جای پذیرفتن حقیقت، ابتدا منتقدان را با فحش و فحاشی متوالی نواخت و پس از ان، روسای سازمان انرژی اتمی و بانک مرکزی را مورد التفات قرار داد که به چه سبب بیان می کنند دبّه های آمریکا نقض برجام هست و باعث شده عایدی ما از برجام «تقریبا هیچ» شود؟! دو سال زمان برد تا برسیم به آنجا که آقای روحانی ۷ آبان ماه ۹۶ اظهار کرد «داستان مضحکی اتفاق افتاده، بعضی بیان می کنند تعهدی که پیشتر بستیم، فعلا محکم نباشد، بیایید در مورد مبحث دیگر مذاکره کنیم. این از سخن های خنده دار تاریخ هست. آمریکایی ها اعلام می نمایند اهل تعهد و مذاکره نیستند و اصول اخلاقی را نمی شناسند. به بعضی از کشورهای شرق قاره آسیا اعلام می نمایند که با ما مذاکره کنید، مگر دیوانه اند که مذاکره کنند؟ شما به مذاکره ای که به تایید سازمان ملل دست یافته پایبند نیستید».

یک خطای بزرگ این بود که کسانی کمک کردند تلقین فریبکارانه و دروغین دشمن مبنی بر اینکه کلید کنترل و حرکت اقتصاد کشور در خارج هست و نه در مدیریت و تدبیر و حجم ها و توانمندی های انبوه داخلی، نفوذ و شیوع پیدا نماید. این نوع شرطی سازی و تلقین مهندسی شده، به شکلی دقیق خلاف منطق موفق انقلاب اسلامی هست مبنی بر اینکه می شود و توان داریم. این رویکرد ارتجاعی که بعضی مشاوران بی صداقت اصرار بر تحمیل و تلقین آن دارند، وقتی تغلیظ و پوسته آن برداشته شود، به همان منطق استعداد دوشیده شدن و سواری دادن محمد بن سلمان ختم می شود و با چند من سریش هم نمی شود به روشنفکری و آزادی خواهی چسباند.

اکنون چه باید کرد؟ آیا عزمی برای جبران وجود دارد؟ آقای روحانی ۷ خرداد ۹۲ اعتقاد داشت «مشکل ارز کجاست؟ مشکل در عدم مدیریت و خودشیفتگی است». نخستین شرط اثبات جدیت برای اصلاح وضع، پذیرش خطا بودن راه طی شده و اِعمال لوازم تغییر مسیر هست. وقتی اصرار دارند همچنان مساله و حاشیه بسازند و مردم را سرگرم دوقطبی های دروغین کنند، در جدیت برای اصلاح مسیر تردید ایجاد می شود. اگر آقای روحانی اردیبهشت ۹۶ اظهار می کرد «صبح پا می گردیدیم اما نمی دانستیم ارز ساعت یازده چند می شود»، امروز توان ندارند وضع بازار ارز را انکار یا ساکت باشند و یا به مردم بگویند خیالتان تخت و… تمام! اصلا وضع الان با سال ۹۰ قابل قیاس نیست. آن روز عمده برنامه اتمی را تعطیل نکرده بودیم و دلار ۳۴۰۰ تومان بود؛ اما اکنون، هم برنامه اتمی متوقف شده و هم ظرف دو ساله پسابرجام، نرخ ارز ۶۰ درصد گران شده هست.

علاج حقیقی چیست؟ شش دانگ و تمام عیار پای این منطق ایستادن که حاضر نیستیم به هر نرخ در توافق بمانیم و آماده بر هم زدن بازی دو سر باخت رقیب (و انفعال متاثر از آن) هستیم. اگر نه، ماندن و ادامه دادن به بازی نَرمالیزاسیون غرب که به معنای خلع قدرت تدریجی هست، ما را به نحو تصاعدی، دچار خسارت خواهد کرد. اگر طیف حاکم بر دولت سال ۹۱ ـ ۹۰ اظهار می کردند ۱۰ تا ۳۰ درصد مشکل اقتصاد، متاثر از تحریم هست و ۷۰ تا ۹۰ درصد آن به سوء مدیریت دولت وقت بر می گردد، امروز باید به لوازم همین سخن متعهد باشند. اینکه آقای روحانی بگوید  «می گویند تازه متوجه شدیم در برجام کلاه سرمان رفته… برجام باشد یا نباشد، بدون آمریکا یا با آمریکا؛ برای هر شرایطی آماده ایم و برنامه داریم»، دادن آدرس نادرست هست. برجام بدون آمریکا یعنی چه؟ پس به چه سبب آقای صالحی عضو ارشد تیم مذاکره کننده می گوید «ما با آمریکا مذاکره می کردیم نه مجموعه ۵+۱»؟ و اصلا اگر با اروپا می گردید توافق کنند، به چه سبب هزینه مذاکره با آمریکا را پرداختند؟ خواهید دید که بنیان استدلال های دولت چه قدر سست هست.

یک مبحث مهم، غفلت از حجم های درونزای اقتصادی در ایجاداشتغال و رونق تولید هست که به تقویت بنیه اقتصاد به عنوان لزوم تقویت پول ملی در مقابل ارز بیگانه می انجامد. به موازات این مساله، از حجم بزرگ همسایگان برای دور زدن تحریم و شکستن حلقه های زنجیر آن غفلت شده هست. مساله ارز، فرع بر این اولویت مهم ملی هست.

یک چالش بزرگ، آلوده شدن بعضی مدیران دولتی به نیرنگ هایی افراطیونی هست که مکررا ثابت کرده اند در نقش پیاده نظام جنگ نیابتی دشمن بازی می کنند. جدیدا یکی از همین ها (که از سوی محسن هاشمی به تقلب در انتخابات مجلس ششم بر علیه آقای هاشمی هم متهم شد)، مدعا کرده «به نقطه عطف حذف یکی از دو دولت نزدیک می گردیم. یا دولت مخفی، از مستوری دست می کشد و با کنار زدن دولت قانونی ارکان حکومت را در دست می گیرد یا ملزم به عقب نشینی از قلمروهای متفاوت بویژه در عرصه اقتصاد و سیاست بیگانه می شود. اذن ندهیم جامعه مدنی از حزب پادگانی شکست بخورد». این مشی منافقانه وسط جنگ ارزی دشمن و بی محل از آب درآمدن وعده های تندروهای چه معنایی می دهد؟ به چه سبب داعشیان وطنی، اصرار دارند با موضع های ساختارشکنانه انتحار کنند؟ این سوال به طور مستمر یک جواب مشترک داشته هست: ناکارآمدی مدیریتی و ناراضی و شاکی کردن مردم. آنان هر گاه مدیریت اجرایی را در اختیار گرفته اند، عیار کفایت نداشته شان معلوم شده هست.

در چنین موقعیت هایی، یا باید سرشان را از شرمساری پایین بیندازند و معذرت خواهی نمایند. و یا اینکه با گستاخی و به اشتباه انداختن مردم، از پاسخگویی شانه تهی کنند. آنان نوعا، رویکرد دوم را ترجیح داده اند. مدتهاست قافیه شعر تندروهای تنگ آمده هست. آنان که دولت را رحم کرایه ای می خوانند، اگر سر سوزنی انصاف و شرافت و صداقت داشتند، قطعا باید از خجالت آب می گردیدند. اما چون به دغل بازی و لا قیدی خو کرده اند، دم از برجام های تازه می زنند و مدعی بی اختیاری دولت می گردند. به کلاهبرداران مدعی اصلاح طلبی که دولت را دستخوش کردند، باید اظهار کرد چک های برگشتی تان را پاس کنید؛ شما در موضع اتهام هستید نه در مقام قضاوت یا صادر کردن چک جدید.
این طیف میهن فروش که حتی وقیحانه از داعش پشتیبانی کردند، به امید دشمن لاعلاج و شکست خورده در منطقه تبدیل شده اند؛ همان که دانیل کوتز مدیر «جامعه اطلاعاتی آمریکا» در گزارش خود به کنگره عنوان نمود: «ایران شبکه ای از عاملان را در سرتاسر جهان گرد هم می آورد. ایران از مبارزه بر علیه داعش برای تقویت خود بهره برداری و از دستاوردهای جنگ در جهت توافقات سیاسی، امنیتی و اقتصادی استفاده خواهد کرد… سیاستمداران معتدل و افراطی در کوشش جهت اجرای چشم انداز خود برای آینده ایران، به شکلی فزاینده با یکدیگر درگیر خواهند گردید. این رقابت ، عامل کلیدی در مشخص کردن این مساله می باشد که آیا ایران، مشی خود را در راستای منفعت های ایالات متحده، تغییر خواهد داد یا نه».
 

سناریوهای اردوغان برای شام

علیرضارضاخواه در خراسان درج کرد:

حمله ارتش ترکیه به منطقه عفرین سوریه در ۲۰ ژانویه ۲۰۱۸، با معیت گروهی از جریان های افراط گرا و تروریست که به اسم ارتش آزاد سازمان دهی شده بودند، نماد آغاز دورانی جدید در عرصه سیاست بیگانه کشور ترکیه هست که میتوان از آن به عنوان نئوعثمانی گری اردوغان یاد نمود. همزمان با این مساله، رجب طیب اردوغان در اظهاراتی اعلام نمود که اکنون زمان آغاز فاز دو عملیات شاخه زیتون برای حمله به دیگر شهرهای شمال سوریه من جمله منبج، تل ابیض، حسکه، کوبانی و… فرا دست یافته هست. متعاقبا از سوی رسانه های نزدیک به حزب عدالت و توسعه این خبر منتشز شد که اردوغان در اواخر هفته گذشته در جمع اعضای حزب متبوع خود بر این امر تاکید کرده که برای عفرین «استاندار» تعیین خواهد کرد.

این سخنان اردوغان در ابتدا شاید کم ارزش تلقی شود اما حقیقت آن هست که می توان  از طرح اردوغان برای تعیین استاندار عفرین، به عنوان نمادی از برگشت حقیقی آنکارا به عثمانی گرایی یاد نمود. مشابه قرن گذشته که امپراتور عثمانی ها برای ولایت های تحت مدیریت خود والی و حکمران تعیین می کرد، اکنون اردوغان از نظر شخصی و روانی این امر را دنبال می نماید که ترکیه را به وضع پیشین بازگرداند. نماد بارز این مبحث را میتوان در تازه ترین سخنان اردوغان بررسی کرد که با صراحت از آغاز حمله به شهر سنجار در شمال غرب عراق سخن به میان آورده هست. در این وضع، اکنون این مساله مطرح می شود که آیا اردوغان در تحقق اغراض خود موفق می باشد؟ علاوه بر این، این مساله مطرح می شود که در آنالیز اغراض و ابعاد متفاوت تعرض ترکیه به کشور سوریه چه موضوعاتی باید  لحاظ  شود؟ در راستای جواب گویی به این سوال بنیادی در نوشتار حاضر در ازای سه محور در ابتدا ابعاد متفاوت داعیه های اردوغان و معادلات منطقه و بین المللی، در مورد تحرکات جدید ترکیه مورد بررسی قرار می گیرد و در ادامه چشم اندازی از آینده ترسیم خواهد گردید.

بازی با محور های بحران

مهم ترین بعد و حائز ارزش ترین مساله در خوانش تحرکات جدید ارتش ترکیه در غرب قاره آسیا به رهبری اردوغان را میتوان کوشش آنکارا برای توسعه زمین های دانست. در واقع، اردوغان و حزب عدالت و توسعه مکررا نشان داده اند که سودای برگشت به امپراتوری عثمانی را دارند و کوشش می نمایند دیگربار بر ممالکی که پیشتر یعنی پیش از جنگ جهانی اول تحت مدیریت عثمانی ها بود، تسلط یابند. اگر در گذشته فقط در قالب تئوری تعداد کمی از آنالیز گران بر نئوعثمانی گرایی اردوغان تاکید داشتند، اکنون زیادتر ناظران باور دارند که نئوعثمانی گرایی عملا نیز در حال پی گیری و اجرایی شدن هست. در واقع، طرح اردوغان برای نصب استاندار عفرین نشان دهنده این امر هست که در شرایط فعلی آنکارا طرحی برای برگشت حاکمیت عفرین و دیگر منطقه های مثل جرابلس، اعزاز و الباب به حکومت مرکزی سوریه را ندارد و می خواهد این منطقه های را در آینده به کشور ترکیه منضم کند.

سرکوب کردهای سوریه، حل بحران مهاجران

دیگر بُعد دارای ارزش نسبت به داعیه های مخفی اردوغان از حمله به عفرین را میتوان در قالب کوشش وی برای کنترل کامل شمال سوریه دانست. در واقع کشور ترکیه در مرزهای جنوبی خود حدود ۹۳۰ کیلومتر با شمال و غرب سوریه مرز مشترک دارد که از این محدوده تا پیش از کنترل عفرین، بیشتر از ۸۰۰ کیلومتر آن تحت مدیریت کردهای سوریه بود. اکنون اردوغان کوشش دارد به دستاویز محافظت و محافظت از امنیت ملی ترکیه و مبارزه با نیروهای منسوب به پ ک ک تمامی منطقه های شمال سوریه را بعد از عفرین، اشغال کند. از سوی دیگر این مبحث توان دارد ترکیه را برای حل و فصل بحران مهاجران، با میزبانی حدود سه میلیون آواره سوریه ای، یاری رساند. ساکن کردن آوارگان در این منطقه های علاوه بر خلاصی آنکارا از مشکلات و هزینه های حضور آوارگان در ترکیه، باعث بر هم خوردن دموگرافی این منطقه های به نفع ترکیه خواهد گردید بدین صورت که کردها در اقلیت قرار خواهند گرفت و توان آنان برای پیگیری استقلال بشدت کاهش خواهد یافت. اما به صورت حتم استمرار سلطه بر عفرین در جهت اغراض بلندپروازانه منطقه ای اردوغان، ترکیه را در تنگنای استراتژیک در آینده نه چندان دور قرار خواهد داد. شرایطی که توان دارد نه فقط طرح توسعه طلبی اردوغان را به شکست بکشاند لکن حتی جایگاه وی و حزب عدالت و توسعه را در فضای سیاسی ترکیه تضعیف کند.

 مخالفت غرب

  اردوغان در پیشبرد برنامه های خود در وضع جدید نیازمند رضایت آمریکاست؛ زیرا بدون رضایت واشنگتن چنین امری تا حد زیادی زیادتر شبیه به یک رویاست تا حقیقت. حقیقت آن هست که ترکیه به عنوان عضوی از ناتو، اکنون به شریکی پردردسر برای ناتو تبدیل شده که با برنامه های غرب در سوریه مخالف هست. هم اکنون اروپا، بویژه اعضای معروف آن یعنی فرانسه و آلمان بیشترین شکاف را با ترکیه در میان کشورهای غربی دارند و از سوی دیگر اعضای جدید راه یافته به کابینه ترامپ یعنی مایک پمپئو در سمت وزیر خارجه و جان بولتون در مقام مشاور امنیت ملی، به صورت حتم بر سطح اختلاف دیدگاه های کاخ سفید و آنکارا خواهند اضافه کرد.

توسعه طلبی اردوغان؛ نقطه ای برای چرخش اتحادها

توسعه طلبی اردوغان در منطقه غرب قاره آسیا توان دارد مثل نقطه ای مهم برای چرخش در معادلات منطقه ای و اتحادهای موجود میان بازیگران باشد. استمرار توسعه طلبی ترکیه در کشور سوریه و در صورت کوشش اردوغان برای تصرف ادلب و بخش هایی از حلب، دو رویداد مهم  هست که در معادلات و اتحادها رخ خواهد داد. از یک سو، حکومت مرکزی سوریه  درباره  استمرار حمله های متجاوزانه ارتش ترکیه ساکت نخواهد ماند و به صورت حتم بعد از حل بحران در غوطه شرقی، تدارکات لازم را برای مبارزه با زیاده خواهی های آنکارا در پیش خواهد گرفت. در نازل ترین سطح عکس العمل، حکومت سوریه این وسیله را در اختیار دارد که حمله ترکیه به عفرین و به احتمال زیاد دیگر منطقه های را در قالب یک دعوای حقوقی به سازمان ملل ارجاع دهد و در صورت تایید تعرض ترکیه به سوریه این مبحث به صورت واضح روشن هست که اردوغان با کش و قوس های زیادی رو به رو خواهد گردید. از سوی دیگر، ارتش ترکیه به دیگر منطقه های کشور سوریه، به صورت حتم ارتش سوریه و ترکیه را در مقابل یکدیگر قرار خواهد داد و در این صورت، میتوان اظهار کرد که روسیه و ایران نیز در مقابل ترکیه قرار خواهند گرفت. این مبحث توان دارد همکاری های سه کشور در آستانه را با خطر جدی رو به رو کند. حتی این امکان وجود دارد که تقابل نظامی میان ترکیه و روسیه اتفاق افتد چون که مسکو در پی شرایطی برای انتهاء دادن  هرچه زودتر بحران در سوریه و مبارزه با طرح های تجزیه کننده هست که در این صورت به صورت حتم اردوغان بازنده میدان می باشد. در این شرایط به نظر می آید که کنترل ترکیه بر عفرین توان ندارد بُعد حقوقی پیدا نماید و در نهایت آنکارا مجبور خواهد گردید که حاکمیت عفرین و دیگر منطقه های تحت مدیریت را به دمشق واگذار نماید.

رمز بقای نجفی چه بود؟

سمیرا کریمشاهی در میهن امروز درج کرد:

بخوبی یادمان هست وقتی که دولت یازدهم در گیرودار گفتگوها اتمی و رسیدن به توافق با دولت های غربی بود، انفعال در بخش های متفاوت کشور و رکود اقتصادی، پشت امیدی که برای دولت در مقابل انتقادات زمان می خرید، مخفی نگه داشته می گردید؛ به عنوان مثال آب خوردن مردم به نتیجه گفتگوها ربط داده گردید، یا اینکه دولتمردان دایم در حال ترسیم بهشتی بودند که امکان نداشت ایران به آن برسد ولو با دستیابی به توافقی با آمریکا!
نتیجه اینکه دولت اهتمام داشت کارهای خود را در رابطه با گفتگوها اتمی «صرفا» به عنوان خدمت به جامعه، به مردم معرفی کند و اصلا تمایلی وجود نداشت از اغراض جناحی در مقابل مردم رونمایی شود. به عنوان مثال علاقه   رابطه با دولتی که کدخدای عالم نامیده می گردید و اعلام رضایت از اینکه تابوی رابطه با آمریکا شکسته شده، یا اظهارنظر دکتر ظریف در جمع شورای ارتباطات بیگانه آمریکا که عدم نتیجه همکاری با آمریکا را خطری برای انتخابات مجلس ایران اعلام نمود، یعنی مذاکره ابزاری شده بود برای پر کردن سبد رای حامی های دولت!

به عنوان مثال علاقه   رابطه با دولتی که کدخدای عالم نامیده می گردید و اعلام رضایت از اینکه تابوی رابطه با آمریکا شکسته شده، یا اظهارنظر دکتر ظریف در جمع شورای ارتباطات بیگانه آمریکا که عدم نتیجه همکاری با آمریکا را خطری برای انتخابات مجلس ایران اعلام نمود، یعنی مذاکره ابزاری شده بود برای پر کردن سبد رای حامی های دولت! بعد از بی برنامه نگه داشتن مردم برای رسیدن به توافق، انتظار برای به ثمر نشستن توافقی که حاصل شده بود شیوه جدید سرگرم کردن مردم بود اما نکته   مهم در این بین، برگی به اسم «دیگران» و «عوامل پشت پرده» هست که ریاست جمهور و همکارانش در اوج ناامیدی از برجام رو می کردند تا شانه های خود را در مقام پاسخگویی سبک تر کنند و عدم نتیجه گیری مطلوب را به عواملی در داخل نسبت دهند که دست و پای دولت را بسته بودند.

همه این قضایا برای یادآوری ذکر گردید تا به این نکته برسیم: اتفاق هایی که در شورای شهر تهران می افتد به شکلی دقیق با همان روش مواجهه دادن مردم با برجام هست!
طبیعی هست شورای شهری که باب طبع دولت اعتدال باشد و از لیستی که توسط جناح حامی دولت بسته گردیده هست، همان مشی و روش دولت را پیش می گیرد یا خوب تر هست بگوییم تدبیری را که اصلاح طلبان در مقابل کارهای خود به کار می گیرند، استفاده می نماید. بعد از انتشار خبر استعفای نجفی از شهرداری تهران، «حجت نظری» عضو شورای شهر تهران در توئیتی این قضایا را بازی «رقبای شکست خورده» شورای شهر عنوان نمود و آن را مشابه ناامید کردن مردم از صندوق رای دانست.

البته این همه «تَکرار» بازی با واژه مردم از طرف دیدگاهی نبود؛ او معتقد هست برای صیانت از رای مردم باید با کناره گیری مخالفت کرد. در همین راستا «مصطفی تاجزاده» تئوریسین جریان اصلاح طلب، در توئیتی اعلام نموده، مداخلات، تهران را از داشتن یک شهردار کاربلد و فسادستیز محروم می کند. « «غلامعلی رجایی» مشاور شهردار هم در این باره بیان کرد: «کسی تردید نکند هم نجفی تمایلی به کناره گیری نیست و هم اعضای شورای اسلامی شهر تهران هرگز تمایلی به پذیرش استعفای نجفی نیستند، الا اینکه بحث  «مصلحت نظام» به میان کشیده شود و شورا راه حلی جز تمکین نداشته باشد». روش جناح اصلاح طلب برای جابه جا کردن مقام پاسخگویی به مقام پرسشگری در مقابل تمام مشکلاتی که اشخاص و فهرست های متبوع آنان دلیل موجبه و مبقیه آن بودند، این بار هم در شورای شهر شکل گرفته هست. گرچه دلیل استعفای نجفی بنا بر گفته خودش و نزدیکانش وخیم شدن «بیماری» و آسیب ای هست که حتی منتج به بستری درازمدت او می شود، جریان اصلاحات دلیل را فشارها و تهدیدهایی اعلام می نماید که در راستای اصلاح سیستمی که در جریان شهرداری گذشته آلوده به فساد شده، ایجاد شده هست. چیزی که برای مردم تهران قابل درک شده هست تفاوت فاحش کارکرد ۲ شهردار[قالیباف و نجفی] هست. شهرداری تهران در زمان قالیباف قطعا تهی از نقد نیست اما اگر بخواهیم پرکاری و بسیاری خدمات را به به صورتی که لقب کار جهادی شایسته   چنین اقدامی دانسته شده هست، با شهردار جدید و کارنامه ۷ ماه کارکرد او قیاس کنیم، به عقبگردهایی می رسیم که شهرداری و اعضای شورای شهر برای مخفی کردن این ضعف مجبورند به موانع فرضی دامن بزنند که چندتای آن در توئیت هایی که گفته گردید مشخص هست. شورای شهر با استعفای نجفی سرسختانه مخالفت می کند، چون مجبور هست فردی را جایگزین او کند که مریض نباشد- که امتیازی برای گریز از پاسخگویی محسوب می شود- و اکنون که نجفی به عنوان قهرمان مبارزه با فساد و دشمنان فرضی معرفی شده هست، معلوم نیست گزینه جدید بتواند برای نمایش اصلاح طلبان در حد اسکار ایفای نقش کند!

شورای شهر با استعفای نجفی سرسختانه مخالفت می کند، چون مجبور هست فردی را جایگزین او کند که مریض نباشد- که امتیازی برای گریز از پاسخگویی محسوب می شود- و اکنون که نجفی به عنوان قهرمان مبارزه با فساد و دشمنان فرضی معرفی شده هست، معلوم نیست گزینه جدید بتواند برای نمایش اصلاح طلبان در حد اسکار ایفای نقش کند! البته این را هم باید قابل ملاحظه دانست که دعوای قدرت بین «اصلاح طلبان» و «کارگزاران» باعث شده هست شهر و مردم گوشت قربانی باشند و هنوز که هنوز هست حداقلی ترین کارهای نیز در حوزه شهری انجام نشده باشد. بیم جریان اصلاح طلب از آمدن گزینه ای که در دعوای داخلی نومحافظه کاران به سمت روحانی و کارگزاران مایل باشد تا خاتمی و همکاری، باعث شده همه امور شهری متوقف بماند.

اگر بقای نجفی پایدار بماند، بازی ای مشابه برجام رقم می خورد؛ در آن زمینه با نتیجه های توافقی که دولت به دنبالش بود، به مردم امیدواری می دادند و برای عقب افتادن اعتراضات به مشکلات، زمان خریده می گردید.    در مورد شهرداری تهران هم اگر قرار باشد روند کار مثل همین ۷ ماه ادامه پیدا نماید ـ که قطعا همین می شود ـ شهردار توان دارد اجبار بر ماندن در مسند شهرداری علی رغم شرایط بد جسمی را دستاویز کند و هنگامی که نوک پیکان انتقادات سمت شورای شهر برود، از همان دیگران، مصلحت نظام و رقبایی گفت وگو خواهد گردید که به عنوان مقصر مشکلات و موانع حل آنان معرفی گردند و باز تکرار شانه تهی کردن از بار مسؤولیت و پاسخگویی. همانگونه که قرار بود دولت به واسطه برجام ناجی مشکلات کشور باشد اما به زعم اعتدالیون و اصلاح طلبان، «عوامل داخلی» چوب لای چرخ گفتگوها دولت گذاشتند! اکنون هم نجفی ناجی دستگاه عریض و طویل شهرداری تهران از منجلاب فساد هست اما «عوامل پشت پرده» نمی گذارند شهردار دست باندهای فساد را رو کند! با نشان دادن چنین چهره ای از نجفی، از طرف این جریان، مظلوم نمایی هم به ماجرا اضافه می شود. یعنی نجفی، تهرانی را که ۱۲ سال هست عادت کرده بیشتر از انتظار به وی برسند کمی «آزادباش» بدهد و بعد میز شهرداری را به عنوان یک چهره   مظلوم ترک نماید که یکسری دشمن فرضی- مثل دیوارهای فرضی که قرار بود بین مردم کشیده شود، مثل باغ گلابی فرضی برجام، مثل سایه جنگ فرضی و تمام فرضیاتی که اصلاح طلبان با القای آن به مردم، مردم را در راستای اغراض جناحی خود به کار گرفتند- نگذاشتند او دست مفسدان را رو کند و در مقام شهردار به مردم خدمت کند!

یعنی نجفی، تهرانی را که ۱۲ سال هست عادت کرده بیشتر از انتظار به وی برسند کمی «آزادباش» بدهد و بعد میز شهرداری را به عنوان یک چهره   مظلوم ترک نماید که یکسری دشمن فرضی- مثل دیوارهای فرضی که قرار بود بین مردم کشیده شود، مثل باغ گلابی فرضی برجام، مثل سایه جنگ فرضی و تمام فرضیاتی که اصلاح طلبان با القای آن به مردم، مردم را در راستای اغراض جناحی خود به کار گرفتند- نگذاشتند او دست مفسدان را رو کند و در مقام شهردار به مردم خدمت کند! حتی رزمایش روی مانع اندازی رقبا توان دارد کار را تا جایی پیش ببرد که اگر خدایی نکرده مریضی جناب شهردار منتج به نتیجه های ناگواری شود، چون هاشمی رفسنجانی از رادیواکتیو فرضی(!) گفت وگو شود و فوت یک فرد را مشکوک کنند که نتیجه   تهدیدهایی باشد که اکنون از آن گفت وگو می شود.    هدف از تغییر جایگاه از پاسخگو بودن به پرسشگری برای این هست که مردم عدم شایستگی ها را نبینند یا اینکه شایستگی دیگران را نبینند و همچنان یک جناح در جایگاه و مقامهای متفاوت بر مسند قدرت تکیه بزند؛ قدرتی که تئوریسین های اصلاح طلبی در حد ۱۵ درصد می دانند که بقیه آن در دست «دیگران» هست! اما با این حال باز اصرار به محافظت چنین قدرت ۱۵ درصدی ای دارند و در این میان مردمی که رأی شان این بقا را تامین می کند باید به شکلی قانع گردند. عدم پاسخگویی به مردم بزرگ ترین فحش هست اما فحش بزرگ تر این هست که با مردم به صداقت مشی نشود و این یعنی جواب هایی با ژست پرسشگری در جهت تامین منفعت های جناحی. این را می شود از سیاسی بازی ها فهمید، به عنوان مثال حتی به در توالت یک مکان برای ضربه وارد کردن به یکی از همان «دیگران» ها توجه می کنند اما مشکلات مردم را نمی بینند.

موش دوانی پرخطر اسرائیلی در سوریه

سید رحیم نعمتی در جوان درج کرد:

اوایل آوریل پارسال بود که امریکا به دستاویز حمله شیمیایی ارتش سوریه ۷۰ موشک تام هاوک را از دو ناو خود در دریای مدیترانه به سمت پایگاه هوایی العشیرات سوریه در استان حمص شلیک کرد با این مدعا که هواپیماهای سوریه ای از این پایگاه حمله شیمیایی خود را به خان شیخون در استان ادلب انجام داده اند. اکنون بعد از یک سال دیگربار حمله هوایی به پایگاه هوایی تیاس معروف به «تی فور» در استان حمص سوریه اتفاق افتاده، آن هم دو روز بعد از سر و صدایی که در مورد حمله شیمیایی به شهر دوما در حومه دمشق به پا گردید. خاطره آن حمله موشکی به العشیرات و این سر و صدا و به ویژه توئیت جنجال برانگیز و فحش آمیز دونالد ترامپ، ریاست جمهور امریکا، آن قدر تأثیرگذار بود که در ساعات اولیه بعد از حمله به «تی فور» یک نوع سردرگمی به وجود آمد و گمان می گردید کار امریکا باشد اما اکنون و با روشن شدن قضیه، صورت مساله به صورت کلی تغییر کرده هست.

این سردرگمی در حدی بود که تلویزیون رسمی سوریه در اوائل کار و با تأیید حمله به تی فور گزارش کرد این حمله «احتمالاً توسط امریکایی ها» انجام شده اما روزنامه امریکایی وال استریت ژورنال و خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از مقامهای وزارت دفاع امریکا حمله به تی فور را تکذیب نمودند. این سردرگمی در رسانه های عرب منطقه از شیخ نشین های خلیج فارس تا لبنان و مصر آن قدر بود که با شک و تردید از نقش امریکا در این حمله اظهار می کردند تا اینکه رسانه های روسی مثل روسیاالیوم، بخش عربی ریانووستی، پیش از همه به رژیم اسرائیلی و سکوت قابل تأملش نسبت به این حمله اشاره و بعد هم اطلاعیه وزارت دفاع را منتشر نمود.

وزارت دفاع روسیه در این اطلاعیه اعلام نموده که با پرواز هواپیماهای رژیم اسرائیلی معلوم شده دو جنگنده اف ۱۵ این رژیم در آسمان لبنان و بدون ورود به حریم هوایی لبنان هشت موشک به سمت تی فور شلیک نمودند که سه موشک به هدف خوردند و پنج موشک دیگر توسط پدافند هوایی سوریه منهدم گردیدند. بدین ترتیب، معلوم گردید که امریکا نقشی در حمله به تی فور نداشته اما اکنون مساله دیگری پیش آمده که به چه سبب رژیم اسرائیلی در چنین شرایطی حمله به تی فور را انجام داده هست. وزارت دفاع و خارجه روسیه برای یافتن جوابی به این مساله هست که از رژیم اسرائیلی خواستار جوابی شده اند اما معلوم هست که این رژیم حاضر به پاسخگویی در ازای حمله های خود به سوریه نمی شود، چنان که حال هم جاناتان کونریکس، سخنگوی ارتش اسرائیلی، به خبرگزاری روسی اسپوتنیک گفته: «ما در این باره اظهار نظر نخواهیم کرد.»

»احتمال دارد رژیم اسرائیلی به همان دلیلی به تی فور حمله کرده باشد که پیش از این چندین بار به دیگر پایگاه های سوریه ای حمله کرده بود با این مدعا که قصد قطع خط ارسال جنگ افزار ها به حزب الله در لبنان را دارد و این چیزی هست که یوآف گالنت، وزیر مسکن رژیم اسرائیلی گفته هست. علی رغم این، حمله صهیونیست ها به تی فور آن هم بعد از پیام توئیتری تند ترامپ در روز قبل عملی بسیار بسیار متمایز از حمله های قبلی هست و باید اظهار کرد که صهیونیست ها با توجه به شرایط موجود دست به این حمله زده اند و اغراض دیگری به غیر از مساله ارسال جنگ افزار ها به حزب الله را دنبال می نمایند. این مبحث از سخنان عمیرام لوین، ژنرال ذخیره ارتش اسرائیلی، پیدا هست که به رادیوی این رژیم اظهار کرد: «مشکل امریکا و اسرائیل این هست که فقط عکس العمل و جواب می دهند، سیاستی بلند مدت وجود ندارد.»

»وی در ادامه اهتمام کرده: «ما متعهد هستیم که برای کنار زدن اسد از قدرت تا ابد در سوریه به صورت یک ید واحد عمل کنیم.» » از سخنان این ژنرال پیداست که صهیونیست ها می خواهند در مورد سوریه یک تغییر استراتژی بنیادی ایجاد کنند به ویژه اینکه قبول کننده تصمیم ترامپ برای خارج شدن نیروهایش از سوریه نیستند و می خواهند نه فقط ترامپ را از این تصمیم منصرف کنند لکن وی را زیادتر از این درگیر جنگ سوریه بکنند تا آن حد که دخالت جویی امریکایی ها در این جنگ به صورت کامل تغییر کرده و به جای محدود ماندن در شرق سوریه، به صورت مستقیم دمشق را هدف قرار دهند. این یک موش دوانی از سوی صهیونیست ها هست که شرایط را با سر و صداها بر سر حمله شیمیایی در دوما مناسب نگاه کردند تا با حمله به تی فور و عکس العمل بعدی روسی- سوریه ای همه چیز را برای تغییر اجرای نقشه خود فراهم کرده باشند اما غافل از چشم هایی بودند که به دقت نه فقط آسمان سوریه لکن آسمان کشورهای همسایه را هم کاوش می کنند. اکنون با کاوش آسمان لبنان موش دوانی صهیونیست ها خنثی شده اما حمله به تی فور نمایش داد که آنان جریان بسیار خطرناکی را آغاز کرده اندکه باید به طور جدی با آن مبارزه کرد تا وضع سوریه وخیم تر از چیزی که هست نشود.

دیپلماسی و فناوری دو روی یک سکه

رحمان قهرمانپور در ایران درج کرد:

برجام به فاز حساسی دست یافته هست. تقریباً یک ماه بعد دولت امریکا باید در مورد ماندن یا خارج شدن از توافق اتمی تصمیم گیری کند. در چنین شرایطی پیشینه ای که از شخص ترامپ و دولت اش وجود دارد وضع را بیشتر از پیش ابهام آمیز می سازد. امریکایی ها اهتمام کرده اند با نگاه داشتن برجام در وضع بی تصمیمی و بلاتکلیفی حداکثر استفاده را از آن ببرند و مانع از کنشگری و تصمیم گیری در ایران گردند.

با این حال آنچه در این روزها در سخنان مقامهای رسمی کشور و بویژه در روز ملی فناوری اتمی شاهد بودیم نمایش داد ایران نیز تصمیم ها و برنامه های بالقوه خود را چه برای وضع خارج شدن امریکا از برجام و چه برای ماندن اش اتخاذ کرده هست. ریاست جمهوری کشورمان به قطعیت اعلام نمود ایران نخستین کشوری نخواهد بود که برجام را ترک می نماید و اگر قرار هست یکی از طرف ها از برجام خارج شود باید هزینه این خارج شدن را پرداخت کند. بنابر این در حال حاضر سیاست رسمی ایران خارج شدن از برجام نیست و تنها بعد از اعلام تصمیم واشنگتن تهران نیز تصمیم خود را اعلام خواهد کرد.

گرچه طبیعتاً هر کشوری کوشش می نماید تا از داشته ها و امتیازات خود برای گرفتن حداکثر امتیاز و تأمین منفعت های خود بهره گیرد. اما برپایی روز ملی فناوری اتمی در بحبوحه تهدیدات امریکا و انتصابات جدید ترامپ برای تقویت جریان نومحافظه کار و جنگ طلب در کاخ سفید دارای بار معنایی خاصی بود. سخنان مقام های رسمی جمهوری اسلامی ایران در این مراسم نمایش داد که ایران نیز در پی برگ های پیروز خود هست. یکی از این برگ های پیروز بدون شک پیشرفت های کشورمان در حوزه فناوری اتمی و به صورت ویژه غنی سازی به عنوان مهم ترین و پیچیده ترین آنان هست.

ایران در گذشته بعد از دستیابی به امکان غنی سازی ۵/۳ درصد به تکنولوژی غنی سازی ۲۰ درصد دست یافت. پیشرفتی که از نظر فنی دارای ارزش ویژه هست. زیرا به گفته مهندسین اتمی کشوری که بتواند به این سطح از غنی سازی دست پیدا نماید به راختی توان دارد به غنی سازی در سطوح بالاتر نیز دست پیدا نماید. در نتیجه ایران این آمادگی فنی را دارد در حالتی که امریکا از برجام خارج شود و توافق اتمی منتفی شود در کوتاه ترین زمان ممکن به همان نقطه ای که در آن فعالیت های اتمی اش را به صورت داوطلبانه تعطیل کرده بود، بازگردد. بنابر این دولت ایران با برپایی این مراسم به نحو ویژه این پیام را به کاخ سفید و طرف های اروپایی اش ارسال کرد که همچنان از توان اتمی مطلوبی بهره مند هست و گرچه به صورت داوطلبانه بعضی فعالیت ها را متوقف ساخته و نیز به تعهدها خود در برجام تاحالا متعهد بوده هست، اما بیشتر از گذشته از ساختار و دانش اتمی بهره مند هست و هر زمان عزم کند توان دارد به وضع پیش از برجام بازگردد. این سوژه ای هست که بدون شک برای کشورهای اروپایی و امریکا در قالب آنچه آنان تحت عنوان «نقطه برگشت ناپذیر اتمی یا نقطه فرار هسته ای» مطرح می کنند، ارزش دارد. زیرا اگر ایران بتواند به میزانی از فناوری اتمی دست پیدا نماید دیگر امکان برگشت از آن نقطه وجود ندارد.

بنابر این جمهوری اسلامی ایران روز گذشته به نحوی نمایش داد که این تنها وجود برجام هست که تنگنا هایی را در برنامه اتمی ایران ایجاد نموده هست و اگر وجود نداشته باشد ایران برای پیشرفت با موانع فناورانه رو به رو نیست. اما در نهایت چنان که ریاست جمهوری کشورمان نیز اشاره داشتند دیپلماسی و فناوری دو روی یک سکه اند. بر خلاف گمان زیادی برجام به معنای توقف پیشرفت های فناورانه نبوده هست. مورد ها متعددی از وجوه فناوری اتمی از ازاء برجام توسعه یافته اند. من جمله آسان سازی همکاری های ایران و آژانس بین المللی انرژی اتمی در راستای پراهمیت امنیت اتمی که تا پیش از برجام مشروط به توافق جامع پادمانی و بعضاً پروتکل الحاقی شده بود. فناوری اتمی یک فناوری مدرن و به روز هست و طبیعتاً کشورهای مدرن دسترسی بیشتری به آن دارند و بنا بر اقتضای سیاست بین الملل اهتمام می کنند دانش خود را به دیگر کشورها جابه جا نکنند. با این حال سازمان های بین المللی مجرایی می باشند که توان دارند به کشورهای در حال توسعه در این زمینه یاری کنند. امری که علی رغم برجام تا حدود قابل ملاحظه ای موانع آن از برابر ایران برداشته گردید و بدون شک در پیشرفت فناوری اتمی ایران اثرگذاری مثبت خواهد گذاشت.

حجم از یاد رفته

علیرضا سلطانی در شرق درج کرد:

یکی از نگرانی های بزرگ تولیدکنندگان نفت در شرایط حاضر، اثرگذاری منفی تشدید تنش های سیاسی میان ایران و عربستان سعودی بر نرخ نفت در بازارهای جهانی هست. نگرانی مزبور عموما متاثر از این مساله هست که افزایش تنش های سیاسی میان ایران و عربستان، به عنوان دو تولیدکننده بزرگ اوپک، اجماع دیدگاهی را که از یک سال و نیم پیش در مورد تنگنا عرضه نفت به بازارها ایجاد شده هست، تحت الشعاع قرار داده و زمینه برهم خوردن این توافق و در پی آن سقوط دو مرتبه نرخ ها در بازار شود.

حقیقت این هست که توافق برای کاهش عرضه نفت به بازارها که البته محدود به کشورهای عضو اوپک هم نیست، توافقی بزرگ، بی پیشینه و درعین حال راهبردی برای کشورهای تولیدکننده نفت به شمار می آید. این توافق که زمینه افزایش نرخ نفت را بعد از یک دوره کاهش شدید نرخ نفت فراهم کرد، در درجه نخست حاصل همکاری مثبت دو قدرت نفتی یعنی ایران و عربستان بود. معیت راهبردی ایران و عربستان علی رغم بالاگرفتن تنش های نفتی بین دو کشور در نتیجه اجرای برجام و برگشت ایران به بازارهای جهانی نفت، نه فقط زمینه و بستر معیت اعضای اوپک را فراهم کرد، لکن برای نخستین بار تولیدکنندگان عمده نفت غیراوپک، بویژه روسیه را نیز به همکاری با اوپک مجبور کرد.

بدین ترتیب روندی جدید و تاثیرگذار در همکاری اوپکی ها و غیراوپکی ها ایجاد کرد؛ روندی که بعد از تقریبا یک سال و نیم از زمان توافق و نمایان شدن آثار مثبت این توافق، زمینه بروز زمزمه های تشکیل سازمانی فراگیرتر در بازار با حضور کشورهای تولیدکننده عضو اوپک و غیراوپک شده هست.

گرچه چنان که بیان گردید، در ایجاد این توافق، همکاری و همکاری ایران و عربستان بسیار حیاتی بود؛ اما اجرای موفق این توافق و استمرار آن، حاصل حضور و تعهد کشورهای تولیدکننده نفت به این توافق ازجمله کشورهای غیراوپک بویژه روسیه هست. در نتیجه دو کشور ایران و عربستان به خوبی به این حقیقت معتقدند که توافق نفتی، منفعت های زیادی را برای کشورهای تولیدکننده در زمان اجرای آن بهمراه داشته و این توافق که به سختی به ویژه در همراه کردن غیراوپکی ها به دست آمده، نباید در میانه راه و در شرایطی که توان دارد زمینه ساز ایجاد سازوکاری جدید و تاثیرگذار در بازار نفت به نفع کشورهای تولیدکننده نفت متعارف باشد، رها شود.
   هر دو کشور ایران و عربستان در زمان اجرای توافق موخر از مواهب و دستاوردهای آن به خوبی بهره مند شده اند. 

  در نتیجه همانطور که در یک سال و نیم گذشته، دو کشور نگهدارى کرده اند که چالش ها و تنش های سیاسی تشدید آن، خلل و تأثیری منفی بر اجرای توافق نفتی نداشته باشد، به نظر می آید در آینده و تا وقتی که اجماع عمومی کشورهای تولیدکننده نفت بر استمرار اجرای این توافق هست، تنش های سیاسی ایران و عربستان تأثیری منفی بر توافق نداشته باشد. این مهم از مشی محتاطانه و توأم با همکاری دو کشور در اوپک و خارج از آن در یک سال و نیم گذشته تماما هویداست. 

  علی رغم رقابت های سخت دو کشور در حوزه های متفاوت، بویژه جذب مشتریان نفتی در بازار و علاوه بر این کوشش برای افزایش تولید و رقابت در میادین مشترک نفتی، ایران و عربستان در ١٨ ماه پیش نشان داده اند تماما به توافق نفتی متعهد بوده و کوشش دارند این توافق و منفعت های به دست آمده از آن را از گزند تنش های سیاسی روزمره دور نگه دارند. علاوه بر این، باید بر این نکته نیز تصریح کرد که تولیدکنندگان عمده نفت در اوپک و خارج از آن نیز در قالب نگهدارى کلی از توافق نفتی، کوشش دارند توافق یادشده را از گزند اختلافات و تنش های سیاسی ایران و عربستان دور نگه دارند. این شرایط البته توان ندارد در بلندمدت استمرار داشته باشد؛ چراکه امکان دارد در پرتو افزایش تنش های سیاسی و… میان ایران و عربستان، نفت به ابزاری برای اعمال فشار برای طرفین تبدیل گردد. 

  نکته انتهایی اینکه درحال حاضر نفت و اوپک مهم ترین و مؤثرترین کانال رابطه ای ایران و عربستان به شمار می آیند. همکاری و همکاری نفتی ایران و عربستان می توانست و توان دارد آغازی برای کاهش تنش های سیاسی دو کشور باشد؛ حجم و فرصتی که در کمال تأسف از آن تاحالا بهره برداری نشده و بیم آن نیز می رود که همچنان بلااستفاده بر جای بماند.

 شاخ دلار

در سرمقاله “صبح نو” آمده هست:

نرخ دلار عدد شگفتی انگیز ۶ هزار تومان را روز گذشته زیر سؤال برد و مدیران دولتی با شکستن سکوت خود، اعلام نمودند که این رویداد رابطه ای به زمینه های اقتصادی ندارد و مدیران امنیتی باید در مورد آن اظهارنظر کنند… مفهوم و مفهوم این سخن چیست؟

مفهوم و مفهوم این سخن چیست؟به اطلاعیه ترامپ بر علیه ایران در اوائل سال کنونی ببینید و متعاقب آن جوسازی کانال های مخرب منسوب به سعودی بر علیه بازار ارز و در نهایت عرضه آنالیزهای معوج توسط مشاوران دولتی و چهره های تندروی سیاسی- یک کمپین واحد برای ایجاد بحران جعلی در ایران- آن هم از سوی عناصری که از مدت ها قبل می دانستند گیر کار در صرافی های غیررسمی اماراتی هست و نه قاچاقچیان ارز کرد یا افغان. این سطح از بازی با معیشت و زندگی روزمره مردم با هدف حذف حریفان سیاسی که در انتخابات ۹۶ وعده داده شده بود، جدای از آن که دلواپس کننده هست و دلهره آور، خنده دار و خنده دار می نماید و حکایت یکی بر سر شاخ بُن می برید را تداعی می کند. این که بالاترین مقام اقتصادی دولت، از خود سلب مسوولیت کرده و اداره امور را به نیروهای انتظامی واگذار می کند تا به طور مثال با بستن صرافی های مقابل سفارت انگلستان در تهران، بازار را به کنترل خود درآورد، جدای از آن که خلاف همه وعده ها و اغراض قبلی دولت کنونی هست، نمایان گر قبیله گرایی سیاسی ای هست که با ناکام ماندن در پروژه برجام (به واسطه بدعهدی طرف مقابل و ناکامل بودن توافقات صورت گرفته)، اکنون می خواهد به در و دیوار بزند تا همه مشکلات را از گردن خود باز کند.

دولت در گذشته، متهم به استفاده از گفتاردرمانی بود، اما این روزها حتی از این میزان همکاری با افکار عمومی نیز خبری نیست و اگر باشد، به عنوان نمونه مشاوری از افزایش نرخ دلار استقبال می نماید. مردم فعلا صحنه را تماشا می کنند و توانمندی ها و مهارت های اداره بازار ارز و اقتصاد را می سنجند.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=95327

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.