تاریخ ارسال : ۲۲ بهمن ۱۳۹۵ ساعت : ۲۲:۴۷ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

زندگینامه سومین شهید ۲۰ بهمن ۵۷ گنبد کاووس

به گزارش سیدعلی کریمیان خبرنگار شلمچه نیوز از گلستان، شهید عباس قدرتی در اردیبهشت ماه سال ۱۳۰۶ در قریه ارباب از توابع شهرستان زابل در خانواده ای محقر دیده به جهان هستی گشود و در کودکی از سرپرستی پدر محروم گردید زیرا پدرش بعمر طبیعی دار فانی را وداع گفت و به ابدیت پیوست و این در شرایطی بود که نه ثروتیداشت و نه اندوخته ای اما بزرگترین سرمایه معنوی یعنی شرف و حیثیت انسانی را در طول زندگی محنت بارش حفظ کرده بود و عباس کودک را به امان طبیعت گذارد تا سرنوشت سیر زندگیش را رقم زند و عباس از همان اوائل کودکی مزه تلخ فقر را چشید و با آن هم آغوش شد. و بزندگی دشوار و ملال آور خود در روستایی که از برکت سیستم نظام شاهنشاهی خود در فقر غوطه ور بود ادامه داد ودر اثر تلاش پی گیر و زحمات طاقت فرسا توانست دکان کوچکی برای خود تهیه نماید تا هزینه معاش خود و عائله تحت تکلفش را فراهم سازد.

گرچه در این کار موفق شد اما گویی طبیعت غدار از همان ابتداء مصایب را برای او رقم زده بود زیرا مغازه کوچک و محل ممر عایدش غفلتا طعمه حریق قرار گرفت و بعلت عدم وجود وسایل اطفاء حریق و امکانات لازم که از ویژگیهای رژیم منفور بود هستی خود را در مشتی خاکستر باقیمانده از آتش سوزی مشاهده کرده و این همزمان با ایامی بود که موقعیت مکانی و کشاورزی مکانیزه دشت گرگان و اراضی کشاورزی گنبدکاووس بسیاری از علاقمندان را از سایر شهرها و روستاها در خود جذب می کرد.

شهید عباس قدرتی نیز بحکم اجبار از زادگاهش جلای وطن کرد و همراه عائله اش به گنبدکاووس آمد. با تلاشی فراوان بالاخره پس از عبور از پیچ و خم راه زندگی و گذشتن از هفت خوان مقرارات اداری در شهرداری بسمت رفتگر استخدام و بکار مشغول گردید و چقدر خوشحال بود که توانسته است کاری را برای خود اختصاص دهد تا بتواند از نیروی بازوی خود روزی بخورد و سربار جامعه نشود.

او در شغل خود بسیار ساعی و جدی بود همواره سعی می کرد تا رضایت مردم را فراهم سازد و این امر را صرفا از طریق فعالیت توام با حسن عمل و صداقت امکان پذیر میدانست.

در محله های که مامور بود، با ساکنان محله مانوس محبوب و صمیمی بود و با درک گوهر واقعیت انسانیت همنوعان خود را شیفته خود کرده و همواره مورد احترام مردم بود.

او مسلمانی مومن و متعهد بود و با آغاز تظاهرات خیابانی مردم مسلمان شهر علیه طاغوت او نیز با وجود محدودیت شغلی و ضیق وقت هرگز از شرکت درآن غافل نماند و علاوه بر خود دیگران را نیز تشویق و ترغیب به مشارکت در
تظاهرات ضد رژیم می کرد و بالاخره روز ۲۰ بهمن فرارسید و او  بدوا  بی خبر از توطئه سازمان یافته عوامل رژیم برای تهیه مایحتاج خود چون دیگر همشهریانش از منزل خارج و روانه خیابان شد.

و دفعتا با حملات چنگیز وار مهاجمان و طرفداران قانون اساسی نظام منفورشاهنشاهی مواجه گردید که به انواع سلاح گرم و سرد و چماق مجهز بودند و در پناه پلیس مزدور خیابانهای شهر را عرصه جولانگاه خود قرار داده و مردم مسلمان و بیدفاع را هدف قرار داه و بضرب و جرح آنان و غارت و چپاول اموال مشغول بودند.

با اینکه میتوانست بسادگی محل را ترک نماید ولی غرور ملی و شرف واقعی به او اجازه نداد ، سعی کرد از طریق تذکرات دوستانه مهاجمان را به عواقب اعمال نا صواب خود متوجه بسازد.

اما بزودی دریافت که آنان در ارتکاب جرم مصمم و عواطف و صفات انسانیت در آنان سقوط کرده و ناچار در جهت دفاع از خود با آنان به ستیز پرداخت و در حالیکه با دست خالی با جنایتکاران مسلح نبرد می کرد مشاهده نمود که متجاوزان درب خانه ای را شکسته و وارد منزل شده اند که سرپرست خانواده نیست و زن خانه از شرف خود و فرزندان خردسال و معصوم خود دفاع می کند.و در مبارزه هستند.

دیگر غرور ملی و غیرت انسانی و رسالت اسلامیش تحریک شد و با تمام قوا بامزدوران و جنایتکاران به نبرد پرداخت و به آن شیر زن کمک نمود.

و بالاخره گلوله ی داغ مزدوران خون پاکش را بر زمین ریخت و قلب رئوفش را متلاشی ساخت و شهید عباس قدرتی جان به جان آفرین تسلیم نمود آری ، خون پاکش لاله های قیام را رنگین و در باروری درخت انقلاب مثمر ثمر گردید.

روحش شاد و یادش گرامی باد


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=40900

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.