تاریخ ارسال : ۲۱ آذر ۱۳۹۶ ساعت : ۰۷:۴۸ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

زن جوان در دادگاه: شوهرم عاشق شده!

روزنامه ایران در گزارشی درج کرد: پسر جوانی که در سودای زندگانی آرزویی بیرون از کشور با زنی همسن مادرش ازدواج کرده بود درپی آشنایی با دختر جوانی، دل بسته او گردید.تازه داماد بعداز پیداکردن عشق حقیقی زندگانی اش عازم دادگاه خانواده گردید تا به ازدواج قبلی اش انتهاء دهد.    قاضی بعد از ورق زدن پرونده عنوان کرد: «در وهله اول،  به دیدگاه نمی آمد زن و شوهر باشید، با این وجود چرا می خواهید متارکه کنید؟»زن پاسخ داد: «هم ازدواج ما مصلحتی بوده و هم طلاقمان.»  ..»  » و زن به میان سخن های شوهرش پرید و عنوان کرد: «جز این که او اکنون عاشق شده و قصد دارد با دختری همسن و سال خودش ازدواج کند.» … » و مرد بار دیگر عنوان کرد: «البته منحصرا این نیست. واقعه ی ازدواج «ابراهیم» و «مهرناز» به ۴ سال پیش باز می گشت. در آن ایام مهرناز از شهر تورنتوی کانادا به تهران آمده بود تا به دوستان و اقوامش سری بزند. یک شب هم میهمان خانواده ابراهیم بود که سخن زدن در مورد زندگانی در کانادا ابراهیم را به کوچ علاقه مند کرد… چراکه او سودای اقامت در یک کشور خارجی مشابه کانادا را در سر داشت. همان شب مهرناز تبیین کرد که در صورت ازدواج با یک شهروند کانادایی توان دارد در مدت کمتری اقامت بگیرد و. همان شب ابراهیم به مهرناز پیشنهاد داد که وی را با اماکن تفریحی و گردشی تازه تهران آشنا کند و به همین دستاویز بعد از یک هفته رفت وآمد سرانجام به او درخواست ازدواج داد.» اما مهرناز تبیین کرد که لازم هست ابتدا مبحث را با مادر و خانواده اش در میان بگذارد.»   » پدرش هم عنوان کرد:«دلم قصد دارد نام یک دختر جوان در شناسنامه پسرم ثبت گردد، نه زن مطلقه ای که جای مادرش باشد. » اما ابراهیم که پایش را در یک کفش کرده بود تا هر طور شده به کانادا برود، با مساعدت مهرناز، خانواده اش را راضی کرد که عقدشان منحصرا یک ازدواج مصلحتی می باشد که بعد از دریافت اذن اقامت، با طلاق خاتمه خواهد یافت. او در روز عقد به پدر و مادرشوهرش اعلام نمود که رقم مهریه و اذن طلاق را برای اطمینان از منع شده الخروج نشدن از سوی ابراهیم ثبت می کند و چشمداشتی به مهریه اش ندارد. چند روز بعد هــــــــم تازه عروس ۵۰ ساله تهران را ترک نمود تا آن که سه سال بعد موفق شد مجوز اقامت ابراهیم را بگیرد. چرا که ابراهیم از آنسوی خط تلفن عنوان کرد:«من  دیگه نمی خوام از ایران برم…» من یه عشق حقیقی پیداکردم ومی خواهم باهاش زندگانی کنم. » قاضی که به این ترتیب از داستان ازدواج این زوج با خبر شده بود، از آنان پرسید: «آیا در این مدت همدیگر را ندیدید؟ یا ارتباطات زناشویی نداشتید؟»  مهرناز پاسخ داد: «از روزی که با هم عقد کردیم منحصرا چند روز با هم بودیم. اما نه من و نه ابراهیم مانند زن و شوهر به هم نگاه نمی کردیم. برای من یک نوعدوستی بود و مساعدت به پسر دوست قدیمی ام. از تاریخ عقدمان نه ابراهیم به تورنتو آمد و نه من به تهران. اکنون یک ماه هست در تهران هستم و در هتل اقامت دارم.»  برای همین تصمیم گرفتیم طلاقمان را ثبت نماییم تا ابراهیم بتواند به خواستگاری دختر مورد  علاقه اش برود. اکنون هم مهریه و همه حقوقم را می بخشم.  قاضی پس از ان رو به زن عنوان کرد: «راستی شما در این سال ها هرگز ازدواج نکردید؟»
» قاضی از ابراهیم پرسید:«باید به دختری که دوستش داری، مبحث ازدواج مصلحتی ات را گفته باشی.   قاضی پس از ان رو به زن عنوان کرد: «راستی شما در این سال ها هرگز ازدواج نکردید؟»مهرناز پاسخ داد: «چرا. » .. هیچ احتیاجی هم به ازدواج نداشتم و ندارم و ترجیح می دهم منحصرا به آینده فرزندم تفکر کنم. هنگامی که مهرناز و ابراهیم قصد داشتند دادگاه را ترک کنند، قاضی رو به زن کرد و عنوان کرد:«راستی جواز اقامت این جوان چه شد؟ اکنون باطل می شود؟» و مهرناز پاسخ داد:«مشکلی نیست.» » » و ابراهیم هم لبخندی زد و عنوان کرد:«ممنونم..


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=78614

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.