تاریخ ارسال : ۱۲ خرداد ۱۳۹۶ ساعت : ۲۲:۲۱ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

سخنرانی منشر نشده آیت‎الله خامنه‎ای در سال ۶۴ به مناسبت ۱۵ خرداد

به گزارش شلمچه نیوز به نقل از پایگاه ۵۹۸، آیت الله خامنه‎ای در سال ۶۴ در جمع دانشجویان تحلیلی خواندنی از ماجرای ۱۵ خرداد و خطرهای فراروی انقلاب ارائه کردند. قیام پانزده خرداد پس از بازداشت حضرت امام به جهت انتقاد از لایحهٔ انجمن‌های ایالتی و ولایتی شکل گرفت و نقطه عطفی در تاریخ انقلاب شد. خط امام متن کامل این سخنرانی را در آستانه سالگرد ۱۵ خرداد منتشر می‎کند:

بسم الله الرحمن الرحیم. خیلی از برادران و خواهران عزیزی که در این روز پرمخاطره محیط کار ما را با شور و انگیزه و حالت جوانانه، مومنانه و شورانگیز خودتان آمیخته و سرشار کرده‎اید و در حقیقت همان روح نیمه خردادی را باز هم زنده و مجسم نشان دادید، متشکر هستم و امیدوارم که خداوند متعال به همه ما کمک کند و توفیق عنایت بفرماید که بتوانیم پیام این روز را بشنویم و مضمون آن را درست درک نمائیم و جای خودمان را در آن پیدا کنیم و آن تلاش را ان‎شاء‎الله ادامه بدهیم. مطالبی که برادران عزیز اینجا در زبان شعر و نثر بیان کردند، به خصوص این شعر بسیار خوب و زیبا و خوش‎مضمون که برادر عزیز خواندند و احساسی که در این گفته‎ها موج می‎زند ما را از آنچه که همیشه بودیم و هستیم باز هم به جوشش این نسل امیدوارتر می‎کند.

نمونه‎هایی که از نسل جوان روزگار ما مشاهده می‎شود، همه اینها مایه امید ما به آینده انقلاب و تداوم این راه است. امروز من یک مقداری خوب است راجع به ۱۵ خرداد برای شما عرض کنم. شما خواهران و برادران شاید بسیاریتان در آن روز هنوز متولد نشده بودید و کسانی از شماها هم اگر بودند، خیلی کوچک بودند و موقعیت را حتما درک نمی‎کردند.

آنچه که شنیده‎اید و خوانده‎اید و دانسته‎اید، متاسفانه تاریخ ۱۵ خرداد تدوین نشده است. چه کسی باید آن را تدوین کند، آن هم یک بحث دیگری است و چه کسی باید صحت آن تاریخ را ضمانت و نظارت کند، آن هم یک موضوع پراهمیتی است که حالا به آن نمی‎خواهیم بپردازیم. البته من یک کلمه بگویم که شما نسل جوان آگاه هوشمند و باسواد و پرانگیزه شما ضمانت این را هم دارید. این هم جزو میراث‎هایی است که به شما سپرده شده است، تاریخ و پیام آن مضمون حادثه این هم یکی از همان چیزهایی است که هوشیارانه باید مواظبت کنید که این میراث گرانبها و ارزنده را مخدوش و ضایع نکنند. چون انگیزه برای این کار زیاد است.

*جمع‎بندی مال سال‎های بعد است

من نمی‎خواهم شرح ماوقع ۱۵ خرداد را بدهم، کم و بیش ماوقع را شنیده‎اید، لکن چند مضمون در ۱۵ خرداد هست که انسانی که در متن حادثه هم هست، درست آن را درک عقلانی نمی‎کند، هر چند که لمس روحی و احساسی می‎نماید، اما جمع‎بندی مال بعد است و ما به مرور در طول سالیان دراز این جمع‎بندی را پیدا کردیم. البته آن روز در متن حوادث بودیم، در متن حادثه انسان با یک حقیقت دیگری مواجه می‎شود و آن متن و محتوا و اصل حادثه است که آن را لمس می‎کند.

فرصت جمع‎بندی در آن وقت نیست هم‎چنانکه امروز هم خیلی از حوادث هست که جمع‎بندی این حوادث را بعدا خواهند کرد و ما باید خیلی هوشیار باشیم که با حوادث جوری برخورد کنیم که آن جمع‎بندی‎ها در آینده تاسف‎برانگیز نباشد.

*ایمان به تکلیف شرعی

یکی از مضامین ۱۵ خرداد، ایمان به تکلیف شرعی است؛ همین یک کلمه خیلی ساده‎ی تکلیف شرعی است. شاید هنوز هم با اینکه چند سال است که اسم شرع، فقه، تکلیف و اینها زیاد تکرار می‎شود و الحمدلله بستر عمومی جامعه ما بستر تکلیف الهی می‎باشد، هنوز یک عده‎ای درست از بن دندان مسئله تکلیف شرعی را نمی‎فهمند.

*نگاه هوشیارانه به مسائل؛ نخستین الزام احساس تکلیف شرعی

احساس تکلیف شرعی دو چیز لازم دارد، یکی اینکه انسان به مسائل هوشیارانه نگاه کند. همان روز هم با اینکه این‎قدر مطلب واضح بود، یک عده‎ای چه از روحانیون، روشنفکرها و به طریق اولی چه از قشرهای معمولی بودند که خودشان را جمع می‎کردند و می‎گفتند آقا به ما چه مربوط است؟ مگر می‎شود؟ اصلا درک نمی‎کردند، از آن بدها، بدجنس‎ها و مغرض‎ها نمی‎خواهم بگویم. از آن کسانی می‎گویم که اگر می‎فهمیدند شاید عمل می‎کردند، اما آن آگاهی در آنها وجود نداشت با اینکه قضیه به این سادگی و روشنی بود. آگاهی خیلی مهم است که حواس انسان جمع باشد تا تکلیف را اشتباه نکند. گاهی به مقتضای تکلیف ضد تکلیف انجام ندهد؛ این دقت می‎خواهد. اگر ما یک معیار و میزان درست و حسابی را برای فهم تکلیف اسلامی در نظر نگیریم، قطعا خطا خواهیم کرد.

باید شناخت زمان و حوادث و جریانات همراه با شناخت دین به ما کمک کنند که ما آگاهانه تکلیف شرعی را بفهمیم.

*از غیر خدا واهمه نکردن؛ دومین الزام احساس تکلیف شرعی

عنصر دوم در عمل به تکلیف شرعی واقعا از غیر خدا واهمه نکردن است. این خیلی چیز مهمی است. برای تکلیف شرعی این دو چیز لازم است. برای تکلیف شرعی و احساس عمل بر طبق تکلیف شرعی این دو چیز لازم است. به زبان هم آسان است؛ در عمل هم مشکل. اما برای آن کسانی که در این مسیر حرکت کنند تدریجا در عمل آدم می‎‎بیند، نه، شدنی است! فقط آن هواهای نفسانی است که نمی‎گذارد اول بار انسان وارد شود.

*امام قدم به قدم تکلیف را احساس کردند

در ۱۵ خرداد این عمل بر طبق احساس تکلیف هم در شخص امام و هم در مردم موج می‎زد. در مورد شخص امام شاید خیلی برای شما تعجب‎آور باشد اگر بگویم که امام در این حرکت طولانی ۱۵ساله‎ای که از سال ۴۱ شروع و به ۵۷ ختم شد، مبارزه درازمدت و البته بعد از آن تا به حال همه جا قدم به قدم تکلیف را احساس کردند و پیش رفتند و این چیز خیلی عجیبی است. دیگران سعی می‎کنند حتی چیزهایی که به صورت کاملا تصادفی برایشان پیش آمده را به یک محاسبه نسبت بدهند در حالی که صد در صد تصادفی بوده است. امام به هیچ‎وجه این احساس را ندارند.

*خاطره‎ای از امام

من شاید بیشتر از دو الی سه مرتبه این صحبت را از حضرت امام شنیده‎ام، این تعبیر را حالا نقل می‎کنم. یک‎بار من سوال کردم که شما از چه زمانی حکومت و نظام اسلامی را در ذهنتان به وجود آوردید و یا به وجود آمد؟ چون ما در جریانات ۱۵ خرداد حتی از زبان امام رفتن شاه را در آن سخنرانی مدرسه فیضیه در روز عاشورا که روز ۱۳ خرداد بود شنیدیم. آن روز امام حتی به رفتن شاه و حرکت عمومی مردم اشاره کردند. همه چیز بود. مسئله حکومت اسلامی آن روزها در اعلامیه‎ها نبود، ایشان فرمودند: من درست یادم نیست که از چه وقت این فکر به ذهنم آمد. لکن این مطلب را بگویم که حضرت امام همان حرف همیشگی خودشان را تکرار فرمودند که من همیشه به تکلیف عمل کردم. خدا خودش در همه مراحل کار را درست کرد. بعد ایشان مثل آوردند. مثلا در آن جریان کودتایی که در روز ۱۹ و یا ۲۰ بهمن احتمال داشت انجام بگیرد و امام فرمودند مردم به خیابان‎ها بریزند، آن‎وقت که یادتان است و همه در بعد از ظهر ۲۰ بهمن فکر می‎کنم ریختند به خیابان‎ها و یک کودتایی را که شاید تقریبا می‎شد گفت حتمی بود، خنثی کردند. درباره همان جریان به خصوص امام فرمودند که به نظر من تکلیف شرعی این است که ما یک حرکتی انجام بدهیم و خدای متعال خواست و این کار را کردیم.

*آدمی که طبق تکلیفش عمل می‎کند، شکست ندارد

یعنی در تمام مراحل از اول این مبارزه در روح و فکر امام احساس انجام تکلیف موج می‎زده است. لذا است که از حوادث، امام هیچ‎وقت مضطرب نمی‎شوند. یک حادثه سخت و تند که بوی شکست می‎داد هیچ‎وقت امام را تا به امروز مضطرب نکرده است. همیشه هر چه پیش آمده، ایشان فرموده‎اند خوب طبق تکلیفمان عمل کرده‎ایم. آدمی که طبق تکلیفش عمل می‎کند، شکست ندارد. این پیروزی است و همان شکستش هم در عین حال پیروزی است چون طبق تکلیف عمل می‎کند. در ۱۵ خرداد این روح بسیار ملکوتی در شخص امام متجلی و نمایان بود.

*امام را ملامت می‎کردند که شما عده‎ای را به کشتن می‎دهید

آن روز خیلی‎ها بودند که حضرت امام را ملامت می‎کردند یعنی ملامت می‎کردند به اینکه شما عده‎ای را به کشتن می‎دهید. یکی از بزرگان بعد از حادثه ۱۵ خرداد از من پرسید خون این کشته‎ها به گردن کیست؟ یعنی حتی در ذهن افرادی که از لحاظ علمی و شان اجتماعی دارای مقامی هم بودند یک چنین سوالاتی هم مطرح بود. ببینید چقدر فشار روی یک رهبری که می‎خواهد یک حرکت عظیم را از سکوت و سکون مطلق شروع کند و پیش ببرد وارد می‎آورند، به هر حال امام تحمل کرد. بعضی دیگر می‎گفتند شما با چی؟ آخر با کی؟ ظاهر قضیه را اگر نگاه می‎کردید همین بود. آن کسانی که نقش مردم، تاثیر توده مردم را در تعیین‎کنندگی و رقم زدن تاریخ اصلا توجه نداشتند و درک نمی‎کردند، اینها نمی‎فهمیدند که حضور مردم یعنی چه!

*ایمان عمیق به نیروهای مردمی

امام از اول یک ایمان عمیق بی‎منتهایی به نیروهای مردمی داشت. یک نقش فوق‎العاده‎ای حضرت امام برای مردم قائل بودند. لذا مدام به امام می‎گفتند که آقا با این مردم دست خالی و پابرهنه مگر می‎شود مبارزه کرد؟ اما در مقابل اینها حضرت امام مقاومت می‎کردند چون احساس تکلیف شرعی می‎کردند.

*امام یک عنصر سیاسی به معنای مصطلح نبود

امام نه یک عنصر سیاسی به معنای مصطلح بود که اهل کار و حرکت سیاسی باشد. امام سال‎ها بود که در حوزه علمیه فقط به کار علمی اشتغال داشت و روزی دو بار ایشان از منزل به مسجد محل تدریسشان می‎آمدند و برمی‎گشتند و ایشان بعضی از روزها حتی از خیابان هم عبور نمی‎کردند چون منزل و آن مسجد در یک حد فاصله کوچه که طی می‎شد، قرار داشت.

حضرت امام از جوانی درک، فکر، انگیزه و آگاهی سیاسی داشت اما اهل دسته‎بندی، کار و حرکت سیاسی نبود که سرشان برای این‎کار درد بکند.

ایشان احساس، درک، آگاهی، انگیزه سیاسی داشتند اما جزو آن دسته از مردمی که زندگی‎شان کار سیاسی است، نبود. اما آن وقتی که تکلیف مطرح شد، وارد کار سیاسی شد. همه زندگی امام و درس هم تحت‎الشعاع قرار گرفت.

*رهبری که در خود او انگیزه ایمان و عشق نمی‎جوشد، نمی‎تواند این انگیزه را در دیگران ایجاد کند

انگیزه‎ای که امام را حرکت داد جز احساس تکلیف چیز دیگری نبود. و در مردم هم عینا همین حالت بود و این تقریبا متقابل است. هیچ‎وقت آن رهبری که در خود او انگیزه ایمان و عشق نمی‎جوشد، نمی‎تواند این انگیزه را در دیگران ایجاد کند. آنکه خودش احساس تکلیف شرعی را نمی‎کند و حرفش ظاهری و مصنوعی است، نمی‎تواند این‎طور دل‎های مومن را حرکت بدهد. امام توانست مردم را با احساس تکلیف شرعی حرکت بدهد و واقعا مردم احساس تکلیف شرعی کردند.

*واقعه ۱۵ خرداد بدون رهبری انجام گرفت

واقعه ۱۵ خرداد یک واقعه‎ای بود که تقریبا بدون رهبری انجام گرفت. از این جهت می‎گویم که تقریبا بدون رهبری انجام گرفت که امام را صبح زود در قم بازداشت کردند و به یک نقطه نامعلومی بردند که بعد معلوم شد ایشان در تهران و باشگاه افسران است. البته آن‎وقت کسی نمی‎دانست.

مردم تجهیز شدند. ناگهان همه احساس کردند که باید به خیابان‎ها بیایند. قبلا پیش‎بینی دستجات سیاسی را کرده بودند. آن عده‎ی سامان‎دهندگان و گردانندگان همین کارها نمی‎دانم دستجات، سینه‎زنی، آن شعارها و نوحه‎های امام را که شنیده‎اید درباره ایشان بود البته اینها را آماده کرده بودند و این‎طور نبود که به کلی بدون محاسبه باشد.

اما اینها همه آن جمعیت عظیمی که جلوی گلوله‎ها باشند که نبودند. این جمعیت عظیم از آحاد مردمی تشکیل شد که اینها احساس تکلیف می‎کردند، فهمیدند که امام را گرفتند و تقریبا ۸ ماه بود که مبارزه شروع شده بود. از اواسط سال ۴۱ مبارزه شروع شده بود و اعلامیه‎های امام و حرف‎های امام و این نفس گرم امام به همه خورده بود و مردم ایشان را شناخته بودند و می‎دانستند که ایشان یک عنصر روحانی بزرگ، قوی، شجاع و بااراده که در این مبارزات این حرف‎ها و عقیده‎ها را دارد و فقط، مردم همین را می‎دانستند و خیلی‎ها هم امام را از نزدیک ندیده بودند، همین‎قدر می‎فهمدیدند این شخص، این مرجع تقلید، این روحانی دلسوز و فریادگر را گرفتند، احساس می‎کردند که دیگر نمی‎شود ساکت نشست.

*روشنفکرها جا خالی کرده بودند

البته در آن روز روشنفکرها جا خالی کرده بودند و اینها هر چه که می‎گویند و بگویند بی‎خود می‎گویند. هیچ‎کدام از گروه‎ها و دستجات سیاسی که بعدها نام و نشانی پیدا کردند، در این جریان حضور نداشتند. یک عده در زندان بودند. امثال نهضت آزادی که اندکی قبل از پانزده خرداد سر جریانی اعلامیه داده بودند و اینها را دستگیر کرده و زندان برده بودند و لذا اینها نبودند و اگر هم بودند معلوم نیست که چقدر کار کردند و دیگران هم که اصلا نبودند.

*آن روز که مردم جانشان را در مقابل گلوله‎ها می‎دهند، اعلامیه دادن کاری نیست

البته بعدها اعلامیه و اطلاعیه‎هایی داده شد که در آن موج خروشان گم بود و اصلا مسئله، مسئله اطلاعیه و اعلامیه نبود. آن روز که مردم جانشان و سینه‎شان را در مقابل گلوله‎ها می‎دهند و مقابل آنها می‎ایستند، در آن روز که نشستن در اطاق و پشت میز و چند ورق کاغذ بیرون دادن که کاری نیست. آنهایی هم که می‎خواستند کاری بکنند این‎جوری کار کردند.

*خیلی از مومنین اهل نماز و روزه بودند، اما در خیابان‎ها راه نیافتادند

توده مردم یعنی متدینین(در اینجا صحبت قشر و طبقه نیست که بگوییم از کدام قشر بودند) کسانی که اهل اعتقاد به روحانیت و دین و حرف‎های علما و امثال این بودند، اینها حضور داشتند نه اینکه همه متدینین نه همان دسته از متدینینی که امروز شما به آنها حزب‎الله می‎گویید. حزب‎الله مربوط به یک زمان خاصی که نیست و الا خیلی از مومنین بودند که اهل نماز و روزه و غیره بودند، اما در خیابان‎ها هم راه نیافتادند، اینها کسانی بودند که گوششان آن‎قدر سنگین بود که استغاثه حادثه را یا نمی‎شنیدند یا دلشان آن‎قدر سخت بود که به این استغاثه جواب نمی‎دادند.

*آدم‎های بی دین و بی اعتقاد به روحانیت هم حرکت نکردند

آدم‎های بی دین و بی اعتقاد به روحانیت، روحانیت را آخوندیسم می‎دانستند، اینها نیز حرکتی نکردند چون حرکت یک حرکت روحانی بود، یک حرکت اسلامی بود. لذا مردم احساس تکلیف کردند و حرکت شروع شد.

*محور بودن علمای دین

اولین عنصر در حادثه خرداد احساس تکلیف شرعی بود. یک عنصر دیگر هم محور بودن علمای دین بود. وقتی ما می‎گوییم علمای دین محور یک مبارزه، محور یک حرکت، محور یک انقلاب و نهضت بودند، این به معنی قشرگرائی نیست. این غلط است که کسی فکر کند این قشرگرائی است، این ضد قشرگرائی است. به خاطر اینکه اگر ما در یک نهضت حضور همه قشرها را لازم بدانیم، فکر می‎کنیم که باید در نهضت همه قشرها باشند. باید عرض کنم که محور یک چنین حرکتی چه کسی می‎تواند باشد؟ شما ببینید در جامعه ما با بافت اعتقادی جامعه ما آن چه کسی هست که اگر آمد همه این قشرها می‎توانند بیایند؟ آن چه کسی است که با ایمان این قشرها سر و کار دارد؟ یعنی روحانی، یعنی عالم دین.

البته یک عالم دینی هنگامی خوب است و واقعا عالم دین هست و طالب دنیا نیست که این محور شدن او را به عجب وادار نکند، او را به اشتباه نیندازد، خیال نکند که صحبت درباره او است، بفهمد صحبت سر دینی است که او حامل پیامش هست. زبان مبین و مقصر هست، خیال نکند که او مطرح است و او مورد علاقه مردم هست و به اشتباه نیفتد، یک چنین شرطی در عالم دینی هست که اگر این باشد، آن اجتماع و نظیر اینها نخواهد بود. مردم آن اطمینان را در نهایت پیدا نمی‎کنند. ولو چند صباحی هم که باشد، سلب می‎شود و این‎جور درازمدت و مستمر و در خونین‎ترین میدان‎ها اطمینان نمی‎دهند.

*راز آسیب‎ناپذیر شدن انقلاب

عالم دین وقتی محور شد، گروه‎های مختلف حول این محور جمع می‎شوند. علاوه بر این انقلاب آسیب‎ناپذیر می‎شود.

در انقلاب جهانی اگر نگاه کنیم، تمام این آسیب‎ها که در انقلاب‎ها به وجود آمده است، یکی از این دو محور بود. یا یک محور در این انقلاب وجود نداشته است که بتواند افراد را حول خودش جمع بکند. طبعا اختلاف و دودستگی و پریشان‎حالی به وجود آمد. مثلا وضع انقلاب کبیر فرانسه. این انقلاب یک انقلاب حقیقی بود و انقلابی مردمی ناشی از افکار آزادیخواهانه بود و مثل سیل بود، یعنی بعضی از نماهای این انقلاب نظیر انقلاب خود ما بود. انقلابی بود مردمی، خشمگین جدی، در این جهاتش هیچ اشکالی وجود ندارد. اما این انقلاب متلاشی شد. هیچ چیز آن نماند. یعنی در ظرف ۱۵ سال سه مرتبه این انقلاب تکان شدید خورد. بعد از ۱۵ سال تازه نوبت ناپلئون شد. البته در این پنج سال آخر هم ناپلئون بود اما امپراطور نبود و عضوی از حکومت بود و به اصطلاح کنسول بود. از این انقلاب هیچ نماند. چون یک محور نداشت. افرادی بودند که انقلاب را به این طرف و آن طرف می‎کشیدند و دائما در خطر تجربه بود و آخر هم متلاشی شد. این یک نقص مهم.

نقص مهم دوم این است که اگر محوری در راس انقلاب وجود دارد، آن محور دنیایی است و دینی نیست مثل خود ناپلئون، ناپلئون آمد این آشفتگی و پراکندگی در انقلاب کبیر فرانسه را از بین برد و فرانسه را یکپارچه و متحد کرد و مردم را در یک جهت به راه انداخت اما در چه جهت؟ در جهت همان چیزی که انقلاب علیه او بود. وقتی گفتیم ظلم و فساد و اشرافی‎گری بد است، از همه بد است. هم از لوئی شانزدهم بد هست و هم از ناپلئون. فرقی ندارد.

*بی‎عقل‎ها می‎خواستند در انقلاب ما ناپلئون بشوند!

آن بی‎عقل‎هایی را شما ببینید که در انقلاب ما می‎خواستند به اصطلاح ناپلئون بشنود؛ البته عرضه ناپلئون را هم نداشتند و خیال می‎کردند که ناپلئون برای یک انقلاب موهبتی است. نه! ناپلئون بدترین خطر و عذاب برای یک انقلاب است. یک انقلاب اصلا بر ضد ناپلئون‎ها حرکت می‎کند.

در انقلاب یا پراکندگی است که سبب متلاشی شدن انقلاب می‎شود، یا اگر محوری هم هست مثل ناپلئون و استالین.(بعد از مرگ لنین روسیه خیلی تکان خورد و آن کس که توانست جلوی این تکان‎ها را بگیرد، استالین بود) استالین یکپارچگی داد اما در چه جهت؟ با کدام روح و فکر؟ با همان چیزی که انقلاب برای مقابله با او در یک کشور به وجود می‎آید. با همان روحیه، با همان بی‎اعتنایی به مردم، با همان ندید گرفتن احساسات و اعتقادات مردم، ارزش‎های موجود در ذهن مردم و نیازهای مردم.

*امام؛ محور بود

برای یک نهضت هیچ چیز گرانبهاتر از یک محوری که آسیب‎ناپذیر از لحاظ معنوی باشد، نیست. یک محوری وجود داشته باشد آن هم آسیب‎ناپذیر. خوب آن محور آسیب‎ناپذیر چه هست؟ من نمی‎گویم چه کسی است. من نمی‎گویم چه نام و نشانی دارد. من خصوصیات و چهره‎اش را می‎گویم. ببینید که این چه کسی می‎تواند باشد. یک انسانی که از لحاظ آگاهی به معارف دین، در سطح آگاهی کافی باشد و از لحاظ آسیب‎ناپذیری در مقابل هوای نفس یک مصونیت نسبی داشته باشد، یعنی عالم متقی، عالم دینی که با تقوا باشد، این اگر محور یک مبارزه بود، محور یک انقلاب بود، این مبارزه و نهضت هم در دوران مبارزه و پیروزی می‎تواند بیشترین تعداد ممکنه از این جامعه را جمع کند و آن هم آسیب‎ناپذیر از لحاظ معنوی هم باشند. این در پانزده خرداد تبلور حضور یک چنین محور بود. شخص امام(البته شخص امام برجسته‎ترین در ماجرای پانزده خرداد بودند) محور اصلی بودند.

*یک عده‎ای سعی می‎کردند حضور روحانیت را در مبارزه مخدوش کنند

مسئله، مسئله‎ی این نیست که یک عده روحانی آمدند به مردم می‎گویند که از این راه برویم، نه این خطاست. در دوران مبارزه هم یک عده‎ای بودند که به انواع و اقسام سعی می‎کردند که حضور روحانیت را در مبارزه مخدوش کنند، آدم‎های خیرخواهی هم در آنها بود اما نمی‎فهمیدند که چه کار می‎کنند. بعضی از افراد خیرخواه و آگاه در این قضیه در مرحله‎ای از زمان دچار اشتباه شدند و آن وقتی که فهمیدند صادق‎ترین آنها فوری برگشتند و دیدند که نقش روحانیت نقش کمی و کوچکی نیست.

*خاطره‎ای از ملاقات با مرحوم جلال آل‎احمد

سال ۴۷ مرحوم آل احمد به مشهد آمد و ما یک ملاقات چند ساعته با ایشان داشتیم و راجع به روحانیت بحث می‎کردیم. با اینکه او خودش آخوندزاده بود، از مسائل روحانیت خیلی کم‎اطلاع بود. چون سال‎ها در محیط‎های روشنفکری گذرانده بود و خبر از ماجراهای حوزه علمیه نداشت. اعتراض می‎کرد که چرا روحانیت فلان کار را نکرده است. البته در جلسه عده‎ای از چهره‎های معروفی که می‎شناسید بودند. یادم می‎آید که در همان روزها زلزله‎ای در فردوس شده بود که ما با عده‎ای به آنجا رفتیم و مدتی در آنجا ماندیم و گروه امدادی تشکیل دادیم، و ۲ ماه بود که من از فردوس مشهد برگشته بودم. آقای آل احمد می‎گفتند که مثلا زلزله فردوس که پیش آمد چرا روحانیون به آنجا نرفتند و همه در جواب گفتند که اتفاقا روحانیت نیز نقشی در کمک‎رسانی به مردم داشت. همچنین ایشان می‎گفت که چرا روحانیت در مبارزات شرکت نکردند، البته آن رگه‎ها و جریان‎های مبارزه را که بعد از سال ۴۲ وجود داشت که خواص می‎دانستند، افرادی از قبیل او خبر نداشتند. در آن جلسه چند نفری بودند که اینها نسبت به روحانیت آدم‎های بی‎اعتقادی بودند و بعدها خودشان را نشان دادند و الان هم بعضی از این عناصر جزو مغضوبین این انقلابند. در جواب حرف‎های آنها آل احمد گفت اگر روحانیت را شما در کنار روشنفکرها بگذارید، آن‎وقت می‎فهمید که روحانیت چه خدماتی کرده‎اند. می‎گفت روحانیت را با جامعه روشنفکر یک جامعه مقایسه نکنید. ایشان می‎گفت روشنفکر جماعت ما را از دوران مشروطه تا امروز با روحانیون مقایسه بکنید ببینید که آنها چه کار کردند و روحانیون چه کردند. آقای آل احمد خودش یک روشنفکر بود اما با یک دید دقیق و منصفانه.

*آن احساسات جدا کردن مردم و جامعه از روحانیت به کلی از بین نرفته

هنوز آن احساسات جدا کردن مردم و جامعه از روحانیت به کلی از بین نرفته. در یک عده‎ای کاملا این احساسات و فکر وجود دارد منتهی میدانی نمی‎بینند.

*جوانه‎های خطر

اگر یک روز یک آدم کم‎اعتقاد به نقش عالم دین در جامعه یک مرکزی پیدا کند مثل بنی‎صدر که بالاخره یک محوری شده بود، همه کاره جامعه که نبود. تا یک محور این‎جوری پیدا می‎شود، عناصری که بی‎اعتقاد به نقش دین و عالم دین هستند، دور و بر او جمع خواهند شد. امروز ملاک نیست چون این‎چنین، محوری وجود ندارد. اگر روزی چنین محوری باشد و دور او جمع خواهند شد و این انگیزه و احساس بسیار خطرناک در جامعه هست. جدا کردن روحانیت از مردم، مخدوش کردن و بدچهره کردن روحانیون در بین مردم، به چیزی نگرفتن نقش عالم دین در جامعه، عالم دین را با محتوای حقیقی این کلمه معنی نکردن به صورت یک قشر، به صورت یک طبقه به صورت یک صنف این مسئله را مطرح کردن و بقیه اصناف را در مقابل او قرار دادن، اینها همان جوانه‎های خطری است که اگر این جوانه زد بدانید که یک ایراد و اشکالی وجود دارد.

*۵۰ سال روی ضدیت با روحانیت کار کردند

از اول تسلط کامل فرهنگی و سیاسی استعمار در کشور ما بعضی از دوران رضاخان، ضدیت با روحانیت و نقش روحانیت جزو اصلی‎ترین کارهایی بود که استعمار در این مملکت کرده است. روی این مسئله کار کردند شما خیال نکنید که اگر جوان بی‎اعتقادی را در گوشه‎ای می‎بینید که کلمه آخوند را به صورت یک ضد ارزش بین می‎کند، این یک چیز آنی است، ۵۰ سال روی این کار شد، ۵۰ سالی کار کردند که آخوند در فرهنگ عمومی جامعه و در ذهنیت جامعه به صورت یک چیز ضد ارزش درآید. در جای دیگر غیر از قم، در هر جای دیگر از کشور که روحانی راه می‎رفت، افرادی بودند که تا می‎دیدند، می‎گفتند آخوند! با نگاه یا خنده و… مسخره می‎کردند.

*از بچگی نیش زهرآگین این کلمات را حس کردم

چون بنده از بچگی لباس روحانیت تنم بود.(از کلاس دوم دبستان) خانواده‎ام آخوند محض بودند، پدرم روحانی و مادرمان هم دختر روحانی بود و پدرم با کلاه مخالف بود. چون پهلوی آورده بود و ما بچه بودیم و زمستان که سرد بود، به سر ما عمامه گذاشتند. از آن وقت من نیش زهرآگین این کلمات را حس کردم. در موقعی که ۸ سال سن داشتم دوران زیادی از زمان پهلوی نگذشته بود و در آن دوران تبلیغ شدید علیه روحانیت از طرق مختلف به دست روشنفکرها صورت می‎گرفت. یعنی قلم روشنفکر جامعه را آن کسانی به کار گرفتند که غالبا در دنیا این قلم بر ضد آنها می‎بایست به کار گرفته می‎شد. در همین انقلاب‎های بزرگ دنیا شما ببینید که قلم روشنفکرها علیه چه کسانی به کار می‎رفت. در مملکت ما قلم روشنفکرها در اختیار آنان قرار گرفت.

*اصلا لباس اصلی ایرانی همین قباست

روی ضد ارزش کردن روحانیت ۵۰ سال کار شد. همچنین روی ضدارزش کردن لباس روحانیت، ضدارزش کردن تعبیرات آخوندی ۵۰ سالی کار شد. یعنی هر چیزی که روحانیت آن را در عمل خودش، در فکر خودش، در حرکات خودش نشان می‎داد، سعی کردند که این را ضدارزش کنند، در حالی که اینها ضدارزش نبود. مگر لباس آخوندی ضدارزش هست؟ شاید شما تعجب کنید اصلا لباس اصلی ایرانی همین قباست. این قبا را عرب‎ها از ایرانی‎ها گرفتند.

* کت انگلیسی ضدارزش نبود اما قبای ایرانی ضد ارزش بود

کت انگلیسی ضدارزش نبود اما قبای ایرانی برای آنها که دم از ایرانی بودن می‎زدند ضد ارزش بود. یعنی روی این مسائل کار شد.

*ریشه‎های این نوع کار را به کلی از ذهنیت جامعه بخواهید بیرون بکشید سال‎ها طول می‎کشد

این حرکت فرهنگی ۵۰ ساله را خیال می‎کنید در ظرف چند سال می‎شود از بین برد؟ البته برای از بین بردنش ۵۰ سال لازم نیست چون یک بنای فاسد بود، ریشه غلط و فاسدی داشت و حق نبود، باطل زود از بین می‎رود اما ریشه‎های این نوع کار را به کلی از ذهنیت جامعه بخواهید بیرون بکشید سال‎ها طول می‎کشد. یک عده‎ای دارند استفاده می‎کنند. اینها کسانی هستند که با جهت‎گیری‎های این انقلاب مخالفند، با اسلام با ضداستثماری بودنش، با ضداستکباری بودنش، با نه شرقی و نه غربی بودنش، با مردمی بودنش مخالفند. مظهر همه اینها را چه می‎دانند؟ آن محوری که می‎توانند با پیام دین همه قشرهای جامعه را جلب کند، آن محور، محور روحانی است.

معنایش این نیست که هر کسی این لباس روحانیت به تن دارد، شایسته این بیان هست، نه. به فرمایش امام که از قول حافظ گفتند که ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد. ای بسا که همین عبا و قبا که مستوجب آتش هست و شما نمونه‎هایش را نیز دیدید. معنایش این است که آن کسی می‎تواند محور این حرکت و رهبر این حرکت باشد و سر انگشت او اشاره کننده به هدف‎های این حرکت به صورت صادقانه باشد، که این خصوصیات را داشته باشد، عالم و باتقوا باشد. لذاست که مسئله رهبری و ولایت فقیه در قانون اساسی و جامعه ما یکی از بزرگترین مسائل است.

*اگر خیال کنید مبارزه ۱۵ خرداد تمام شده، ما شما را از دست دادیم

شما این احساس را فراموش نکنید که مبارزه تمام نشده است. هر ساعتی که شما خیال بکنید که مبارزه ۱۵ خرداد تمام شده، آن ساعت ما شما را از دست دادیم. هر کسی که این خیال را بکند، آن ساعت انقلابمان را از دست داده است. مگر اینکه این فکر را دوباره از خودش دور کند. مبارزه تمام نشده.

*مبارزه پانزده خرداد برای ساختن یک نظام اسلامی کامل بود

مبارزه پانزده خرداد برای چه بود؟ برای ساختن یک نظام اسلامی کامل. هنوز ما در نیمه راه هستیم. آن هم نیمه راه بسیار خطرناک. از آغاز این مبارزه دشمن کمین در کمین بود، دستش حربه‎های خطرناک و مهلک بود، اما این‎طور جدی برای ضربه زدن نبود. چون یک گروهی بودند و او فکر نمی‎کرد که اینها به جایی برسند. از روزی که انقلاب به طرف پیروزی رفت، یک دفعه دشمن تکان خورد و ضربه‎های خودش را جدی کرد. لذا از سال ۵۷ به این‎طرف ضربات جدی است. آنجایی که می‎بینید دشمن ضربات کاری وارد نکرده، بیش از آن نتوانسته این کار را بکند یا گیج بود و یا اینکه قدرت انجامش را نداشته است.

* خطر نظامی در حقیقت برای یک انقلاب خطر نیست!

بعد از پیروزی انقلاب دشمن مصمم‎تر در مقابل ما ایستاده و خطر از سر این انقلاب پرواز کرده و می‎کند. این خطر، خطر نظامی نیست، خطر نظامی در حقیقت برای یک انقلاب خطر نیست، برای یک کشوری که در آن انقلاب نباشد، خطر است. اما یک انقلاب در مقابل حمله نظامی آسیب‎پذیر نیست. حمله نظامی یک انقلاب را محکم‎تر و راسخ‎تر می‎کند. کما اینکه در مملکت ما این کار شد. یک مملکتی که در آن احساس انقلابی نیست، جنگ برایش خطر آنچنانی است. ملت ما در مقابل جنگ نسبت به انقلاب جدی‎تر می‎شود، می‎فهمد که چقدر دشمن دارد، لذا راسخ‎تر می‎شود.

*خطر اصلی خطر فرهنگی است

اما خطر اصلی، خطر فرهنگی است. خطر اصلی به فراموشی سپردن روح این نهضت و حرکت و شعارهای اصلی این حرکت است. خطر اصلی این است که یک عده‎ای خبال کنند که اسلام رسالت خودش را انجام داد و یک انقلاب کرد.

خطر اصلی این است که محور بودن عالم متقی دین فراموش بشود. بی‎اعتقادی به دین، بی‎اعتقادی به نقش روحانیت خطر است. اصالت‎های انقلاب را زیر سوال بردن، ارزش‎های انقلابی را زیر سوال بردن، اینها خطر است. من شنیدم که در بعضی جاها گفته می‎شود، فقاهت می‎گویند، باز هم فقاهت، فقاهت می‎کنند. حتی کلمه فقاهت را در جایی بردن، برای عده‎ای ضدارزش است یا اگر کسی شعار فقاهت را بلند بلند می‎گویند حتما می‎خواهید خط و خطوط خودتان را پیاده بکنید، اسم فقاهت را می‎آورید؟ این خطر است.

*بزرگ‎ترین مسئولیت به عهده شما جوان‎های دانشگاهی است

شما جوان‎ها به خصوص شما جوان‎های دانشگاهی بزرگ‎ترین مسئولیت به عهده شماست. چون هم جوانید هم نسل آگاهید، آن هم نسل آگاه روشنفکری که ساخته و پرداخته فضای فاسد پیش از انقلاب نیستید. شماها جوانه‎های همین انقلابید، شما همان گل‎هایی هستید که بر درخت انقلاب روئیدید و شکفتید. به شماها امید خیلی زیادی است و من وقتی که نگاه می‎کنم خوشبختانه نسل جوان دانشجوی ما بسیار امیدبخش است، اگر بگذارند، اگر فشارهای گوناگون را برای منحرف کردن ذهن این نسل وارد نکنند.

*دانشگاه حق دانشجوی مسلمان انقلاب است

من در اینجا به مناسبت درباره شما دانشجویان چند جمله کوتاه عرض بکنم و آن اینکه دانشجوها باید سعی کنند که خط درست انقلاب را در دانشگاه‎ها به صورت دقیق و صحیح حفظ کنند. هیچ تردید و شکی نباید به خودتان راه بدهید که دانشگاه حق دانشجوی مسلمان انقلاب است. نمی‎گوییم آن کسی که حزب‎اللهی و مسلمان نیست، باید از دانشگاه بیرون برود، نه، طبق همین ضوابطی که مسئولین امر به مقتضای مصالحی که در ذهنشان بوده گذاشتند، درس بخوانند. اما ملتی که سالیان متمادی در خط اسلام انقلابی مبارزه کرده و جان داده و خیلی از سختی‎ها را تحمل کرده و این انقلاب را به ثمر رسانده و دانشگاهی در این انقلاب به وجود آورده است، این ملت قبول نمی‎کند که فضای غالب و حاکم بر دانشگاه، فضای غیراسلامی یا غیرانقلابی باشد. دانشگاه متعلق به عناصر مومن و انقلابی است و هر حرکت و انگیزه‎ای که در جهت اسلام و انقلاب نباشد، این در دانشگاه یک حرکت بیگانه است، یک عنصر غریبه است، باید با آن برخورد شود.

*آن کسانی را که بخواهند در دانشگاه، ایمان اسلامی و ایمان انقلابی را نادیده بگیرند حتی اگر جواهر هم باشند، از آنها می‎گذریم

البته عناصر مومن قدر خودشان را در دانشگاه بدانند، آن کسانی که بخواهند در دانشگاه ایمان اسلامی و ایمان انقلابی را نادیده بگیرند و بخواهند با آن برخورد بکنند، بدون تردید بدانید که حتی اگر جواهر هم باشند، ما از آنها می‎گذریم و مثل یک دندان فاسد می‎کنیم و آنها را دور می‎ریزیم.(تکبیر حضار)

*خطرناک‎ترین دشمنان آن کسانی هستند که از پشت خنجر می‎زنند

البته توجه داشته باشید آن کسی که شما مخالفت و مغایرت روش او را با اسلام و با انقلاب به وضوح می‎بینید، این کم‎خطرترین دشمن انقلاب در دانشگاه است.

خطرناک‎ترین دشمنان آن کسانی هستند که از پشت خنجر می‎زنند. یعنی کسانی که سعی می‎کنند نیروهای مومن را به انواع و اقسام از کارآیی بیندازند. اگر توانستند با کشاندن به سمت فساد این کار را می‎کنند، خوشبختانه جوان‎های ما خیلی قرص‎تر از این حرف‎ها هستند که اسیر فساد بشوند.

*متاسفانه گروه‎های مومن انسجام و همبستگی لازم را ندارند

کار دیگری که دشمنان می‎کنند این است که گروه‎های مسلمان را با هم درگیر کنند، در دانشگاه‎ها متاسفانه گروه‎های مومن انسجام و همبستگی لازم را ندارند. اینها را با نام‎های مختلف از هم جدا کردند. در دانشگاه باید جوان‎های حزب‎اللهی ملاک دوستی و دشمنی را اعتقاد به اسلام و انقلاب قرار بدهند. بنده الان می‎بینم که گاهی اوقات گروه‎های مسلمان و مومن در دانشگاه نسبت به همدیگر بیشتر حساسیت دارند تا نسبت به آن کسی که اصلا از ریشه به هیچ‎یک از این معارف و ارزش‎ها اعتباری قائل نیستند. آن را فراموش کردند، حتی آن کسی که خیانت می‎کند، ضدیت و اهانت می‎کند، آن یادشان رفته و با همدیگر درگیر می‎شوند. این از آن چیزهایی است که واقعا خطر است. نگذارید که این خطر رشد پیدا کند. این‎جور نباشد که به نام‎های مختلف افراد از همدیگر جدا بشوند. در این بین انجمن‎های اسلامی بزرگترین نقش را دارند.

* انجمن‎های اسلامی باید طلبکار انقلاب در دانشگاه باشند

بنده به انجمن‎های اسلامی یک ایمان عمیق و راسخ دارم. نقش انجمن‎های اسلامی را زیاد می‎دانم. نقش انجمن‎های اسلامی همین است یعنی حفظ فضای اسلامی و انقلابی در دانشگاه‎ها. این بستگی به آن دانشگاه یا دانشکده و آن محیط و آن شرایط دارد. با چه چیزی می‎توانید این فضا را حفظ کنید. انجمن‎های اسلامی باید آن حالت طلبکاری خودشان در زمینه مطالبه انقلاب و روحیه انقلابی و اسلامی در دانشگاه را حفظ کنند. انجمن‎های اسلامی باید طلبکار انقلاب در دانشگاه باشند. این توقع زیادی نیست اگر این احساس، این انگیزه، این حرکت برای حفظ فضای انقلابی در دانشگاه را یک گروه فعال دانشجو به عهده نداشته باشد، زمینه‎های نامساعدی که در طول زمان در دانشگاه به وجود آورد، به کلی خواهد شست و خواهد برد.

*نگذارید به شما بگویند آنارشیست و هرج و مرج‎طلب

من نمی‎گویم که غوغاگری بشود، هم این روحیه متعرض طلبکاری را برای انجمن‎های اسلامی حفظ کنید و هم انجمن‎های اسلامی را به عنوان یک واحد آنارشیستی نگذارید که تبدیل می‎شود. من خیال می‎کنم که یکی از حربه‎هایی که می‎توانند علیه نیروهای ما به کار ببرند، همین است. یعنی حرکتی انجام بدهند که بگویند آنارشیست هست، هرج و مرج‎طلب هست، این فکر هرج و مرج‎طلبی را نباید بگذارید که نسبت به انجمن‎های اسلامی رشد و رواج پیدا بکند. اما به صورت یک گروه آگاه، متین، شجاع، یا صاحبخانه در دانشگاه با مسائلی که اندک مغایرت که با انقلاب و اسلام دارد برخورد بکند. باید در رابطه با مسئولین باشید.

*درس خواندن مسئله مهمی است

خوشبختانه من همیشه این امید را داشتم و الان هم دارم و همواره حفظ کردم که آینده این مملکت، سرنوشت این انقلاب به دست کسانی است که آگاهی و دانش و تعهد عمیق انقلابی را با هم دارند و آن همین جوان‎های مومن  ما در دانشگاه‎ها هستند. البته به این مسئله اکتفا نکنید. درس خواندن هم مسئله مهمی است.

آن روزها قبل از انقلاب دانشجویانی از قبیل شماها به ما مراجعه می‎کردند. می‎گفتند که چه کار کنیم. ما بیشتر به آنها می‎گفتیم که بروید مبارزه کنید. اما هیچ‎وقت به دانشجوی مبارز نمی‎گفتیم که برو درس بخوان که مبارزه را کنار بگذارد. برای اینکه معتقد بودیم که باید همه نیروها را در یک بازو جمع کنیم بلکه این ستون در هم فرو بریزد. بحمدلله هم ریخت.

*مبادا کار انقلابی و فکری و اسلامی در دانشگاه‎ها با کار درسی منافات پیدا بکند

امروز مردم به شما نیاز دارند. حالا شما صاحب این نظام هستید. شما که نمی‎توانید نیروی انسانی را از جای دیگر بیاورید. شما هستید که باید بیماران را درمان کنید. کارخانه‎های مردم را به کار بیندازید. مزرعه مردم را آباد کنید، دستگاه‎های مردم را اداره کنید، کتاب برای مردم بنویسید، مبادا کار انقلابی و فکری و اسلامی در دانشگاه‎ها با کار درسی منافات پیدا بکند. آدم درس را هم می‎خواند چون محیط وقتی محیط انقلابی و اسلامی شد، در آن محیط اسلامی درس خواندن و حرکت اسلامی با هم‎دیگر می‎تواند کاملا همساز و هماهنگ انجام بگیرد.

*هر چیزی که دانشجوی مومن را از کارآیی بیندازد، برای ضدانقلاب مطلوب است

حرکت دانشجویان مومن و پرانگیزه و حزب‎اللهی در دانشگاه‎ها، آینده این انقلاب را تعیین خواهد کرد و رقم خواهد زد. البته در محیط‎های دانشجویی حرف وسوسه خیلی زیاد است. مهم این است که هر چیزی که دانشجوی مومن را از کارآیی بیندازد، برای ضدانقلاب مطلوب است. به هر حال دانشجو را از صورت نیروی انقلابی پرانگیزه فعال تعیین کننده خارج کند. این برای ضدانقلاب و برای استعمار مطلوب است و باید از این پرهیز کند. ان‎شاء‎الله که موفق و موید باشید.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=51687

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.