تاریخ ارسال : ۲۷ اسفند ۱۳۹۶ ساعت : ۰۸:۲۸ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

سعید مرتضوی، استاد ترفند های قضایی هست

روزنامه ایران: سعید مرتضوی این روزها کلیدواژه بازخوانی رخدادهای جنجال برانگیز ایران در اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ هست. مرتضوی جوان بسیار زود توانست جای خود را به‌عنوان یک قاضی در دستگاه قضایی پیدا نماید و سال‌ها در مناصب مختلفی من جمله قاضی و دادستان به‌فعالیت مشغول بود.

از واقعه ی توقیف مطبوعات در دهه ۷۰ تا واقعه ی قتل زهرا کاظمی گرفته تا پرونده مصیبت کهریزک و تأمین اجتماعی اسم سعید مرتضوی شنیده می‌شود. یونسی در آن گفت و گو اعلام نمود که مرتضوی از واقعه ی به قتل رسیدن کاظمی باخبر بوده اما اهتمام داشته که مبحث را به نحو دیگری جلوه دهد. مرتضوی اما پس از اینکه مطبوعات دیگربار به این پرونده پرداختند در جوابیه‌ای اعلام نمود که به گذشته‌اش افتخار می‌کند. اما مرتضوی چه گذشته‌ای دارد؟ از کجا کار قضاوت را شروع نمود. برای ارزیابی این مباحث به‌سراغ موهبت احمدی وکیل دادگستری که در جنجالی‌ترین پرونده‌های مرتضوی در زمان قضاوت به‌عنوان وکیل حضور داشته رفتیم. احمدی که خود نیز از کسانی هست که با حکم مرتضوی دستگیر شده می‌گوید اگر مرتضوی بخواهد وکالتش را قبول می‌کنم.

شما کرمانی هستید و آقای مرتضوی هم کارشان را از دادگاه شهربابک در استان کرمان شروع نمودند. از زمان مسیولیت وی در کرمان آیا اطلاعی در دست هست؟

از زمان مسیولیت وی در کرمان آیا اطلاعی در دست هست؟خیر، من در آن زمان در آنجا پرونده نداشتم. اما یک مطلب در مورد مسیولیت مرتضوی در دادگاه شهربابک با اهمیت هست. کشف آقای مرتضوی به دوشخصیت برمی‌گردد. آقای عباسعلی علیزاده که در آن زمان ریاست دادگستری استان کرمان بود و پس از کرمان به مشهد رفت. او موجب جابه جایی مرتضوی به تهران گردید. آقای یزدی در شهربابک پیش از انقلاب روحانی شناخته شده‌ای بود. این دو نفر در کشف مرتضوی تاثیرگذار بودند و البته مشی امروز مرتضوی هیچ ربطی به این اشخاص ندارد.

‌به‌خاطر دارید که اولین مواجهه شما با آقای مرتضوی مربوط به چه زمانی هست؟

اولین برخورد من با او به یک دیدار خارج از فضای دادگاهی برمی‌گردد. یک روز من به کمیسیون ماده ۱۸ که مسئولیتش با آقای صمدی اهری بود رفته بودم و در اتاق وی برای اولین بار با مرتضوی دیدارکردم. آقای صمدی ما را به هم معرفی کرد و جلسه گرم و در فضای دوستانه برگزار گردید و آقای مرتضوی به وسیله اینکه من معلم هستم و در دانشگاه تعلیم می‌کنم به من اظهار کرد که در حال تحصیل فوق لیسانس هست و می‌خواهد ادامه تحصیل دهد و من هم وی را تشویق کردم که حتماً به ادامه تحصیل فکر کند و صحبت‌های ما به نصیحت‌های شاگرد و معلمی گذشت. او در آن زمان در دادگاه مخصوص مطبوعات و شعبه ۱۴۱۰ مجتمع شهید بهشتی مستقر بود. البته پیش از انحلال دادسرا به وسیله آیت‌الله یزدی در آن شعبه مستقر بود و پس از تشکیل دادگاه کارکنان دولت او به این دادگاه رفت و پس از اصلاح قانون تشکیل دادگاه‌های عمومی و انقلاب این اختیار داده گردید که دادگاه‌ها بتوانند شعب مخصوص درست کنند که دادسرای کارکنان دولت تشکیل گردید و در ماده ۳ این قانون اختیارات گسترده ای به این دادگاه‌ها داده گردید. از فحش تا قتل در این دادگاه ارزیابی می‌شد.

به چه سبب؟

سامانه اینچنین بود که شما وقتی شکایت می‌کردید و پرونده به این دادگاه می‌رفت تمام مراحل بازپرسی، صادر کردن حکم، اجرای حکم و حتی افسر پرونده یک نفر بود.

در دادگاه مطبوعات هم خود شما در مصاحبه‌ای گفته بودید سامانه به این شکل بوده؟

دادگاه مطبوعات هم همین‌طور بود. خدا را سپاس می‌کنم که آن روزها گذشت. شما در مصاحبه‌ای گفته بودید که در واقعه ی لایحه اصلاح قانون مطبوعات که روزنامه سلام به علت انتشار خبری در مورد آن توقیف گردید یک مشارکت بین مرتضوی و سعید امامی وجود داشته هست.

اصلاحیه قانون مطبوعات در آن زمان سر و صدای بسیاری به پا کرد و حتی منتج به واقع شدن سانحه ۱۸ تیر گردید.

پس از اعتراضات و اندکی آرام شدن فضا، همان اصلاحیه یکسال پس از سوی آقای مرتضوی به مجلس عرضه گردید و به تصویب رسید. روزی که این اصلاحیه در مجلس به تصویب رسید و آقای مرتضوی در جایگاه تماشاچیان به مجلس رفته بود و پس از تصویب این طرح در مجلس ششم او از فرط خرسندی با صدای بسیار بلند‌ الله‌اکبری اظهار کرد که صدایش نه فقط در صحن علنی لکن در تمام مطبوعات ایران و تحریریه‌ها پیچید. مرتضوی عادت داشت که اول یک چیز را ابداع و به آن عمل می‌کرد و بعد آن را قانون می‌کرد. این روش مرتضوی بود. آقای مرتضوی یک جریان هست.

 چطور دست به این کارها می‌زد؟

برای شناسایی این جریان خوب تر هست با آقای قوامی ریاست کمیسیون قضایی مجلس ششم و آقای انصاری راد ریاست کمیسیون اصل نود این مجلس گفت وگو گردد. در آن زمان وقتی که مرتضوی روی قانون کارهای امنیتی مصوب سال ۱۳۳۹ که مربوط به محکومینی که پیشینه دارند و دایرکنندگان خانه‌های فساد و قمه و قداره‌کش‌ها بود، رأی صادر نمود این اشخاص اعتراض نمودند. آقای مرتضوی با استناد به این قانون روزنامه‌ها را توقیف و تعطیل کرد. اولین بار هم این قانون را نسبت به آقای شمس‌الواعظین پیاده کرد. من به دیدن آقای مرتضوی رفتم و نسبت به این مسأله اعتراض نمودم. به وی اظهار کردم که این قانون منظورش اشخاص دیگر و جرم ها مفسده هست. او اظهار کرد در این قانون آمده که می‌توان مؤسسه را بست. بواقع من که از سال ۵۰ دانشجوی این رشته و بعد استاد دانشگاه و وکیل دادگستری بودم از این استناد مرتضوی شاخ درآوردم. مرتضوی یک پدیده بود. مجلس در عکس العمل به این عمل مرتضوی به‌عنوان مفسر قانون، برابر با اصل ۷۳ قانون بنیادی استفساریه این قانون را ارزیابی و تفسیر خود را از این قانون درج کردند و به شورای نگهبان عرضه کردند. شورای نگهبان هم در جواب به مجلس و مرجع قانون‌گذاری و تفسیر قانون اعلام نمود که شما نمی‌توانید این قانون را اینچنین تفسیر کنید و بحث نیمه‌تمام ماند. نمی‌گویم که این اشخاص با مرتضوی هماهنگ بودند اما این جریان به‌شکلی از او پشتیبانی کردند تا او بتواند دست به این کار‌ها بزندمی‌گویند در زمان ریاست وی در دادگاه مطبوعات، پرونده‌های غیرمطبوعاتی هم به وی ارجاع می‌شد. نمی‌گویم که این اشخاص با مرتضوی هماهنگ بودند اما این جریان به‌شکلی از او پشتیبانی کردند تا او بتواند دست به این کار‌ها بزند

محمد رضا خاتمی نایب‌رئیس مجلس یا محسن آرمین نماینده مجلس، آقای مصطفی تاج‌زاده و افرادی دیگر تا پرونده مدیر کارخانه ارج و لو رفتن سؤالات کنکور پرونده‌هایشان به مرتضوی در دادگاه مخصوص مطبوعات ارجاع داده گردید. لکن استاد ترفندها و تردستی های قضایی هست. دعا می‌کنم که پدیده مرتضوی در هیچ کشوری ظهور نکند. اولین دادگاهی که من به‌عنوان وکیل در دادگاه آقای مرتضوی حاضر گردیدم دادگاه آقای شمس‌الواعظین بود.

اولین دادگاه شما با آقای مرتضوی را به یاد دارید؟

من آن زمان با روزنامه جامعه مشارکت می‌کردم و مطلب می‌فرستادم. خانم فریبا توکلی وکیل آقای جلایی‌پور بود و پس از آنکه آقای شمس‌الواعظین را خواستند آقای سیف‌زاده مسیولیت وکالت از وی را پذیرفت. پس از مدتی من یک روز در دفتر روزنامه جامعه بودم که آقای شمس‌الواعظین از من خواستند که یک تیم حقوقی برای رسیدگی به این پرونده تشکیل دهیم و من هم به جمع وکیلان وی ملحق شدم. من فردای آن روز به دفتر آقای مرتضوی رفتم. واقعه ی دیدار من و آقای مرتضوی در دفتر آقای صمدی دو هفته پیش از این دیدار بود و بنابراین من با یک آشنایی قبلی به این جلسه رفتم. من در تمام مدت دادگاه با مرتضوی بحث و دعوا داشتم.

سبب این جنگ و دعوا چه بود؟

مرتضوی با همه ایرادات و اشکالاتش در اتاقش همیشه باز بود. او یک بار که همسر من و همسر آقای شمس‌الواعظین با هم به دادگاه رفته بودند تا پیگیر پرونده دستگیری من و البته پرونده آقای شمس‌الواعظین شوند؛ مرتضوی به خانم شمس‌الواعظین بیان کرد حیف نیست که شما با خانم این آقای احمدی تردد داری؟ یعنی در خیلی از این مسائل هم ورود می‌کرد. یکی از بدعت‌های مرتضوی همان کاری بود که سعید امامی می‌خواست با مطبوعات انجام دهد و نتوانست، او به پایان رساند.

اگر هم این قانون و اصلاحیه قانونی عین همان برنامه ای که روزنامه سلام اعلام نمود که به وسیله مرتضوی پیشنهاد داده، نبود اما ادامه آن بود. اولین کسی که پس از این اصلاحیه در دادگاه محاکمه گردید ماشاءالله شمس‌الواعظین بود. وقتی که ما در دادگاه حاضر گردیدیم که به چه سبب در دادگاه یک روزنامه‌نگار نباید هیأت منصفه حضور داشته باشد آقای مرتضوی اظهار کرد که طبق اصلاحیه جدید فقط مدیرمسئول در حضور هیأت منصفه محاکمه می‌شود. ما نسبت به این تفسیر‌های مرتضوی از قانون اعتراض می‌کردیم و به وی قانون را می‌گفتیم اما او قبول نمی‌کرد. مرتضوی نماد و نمود قانون‌گریزی و اداره کدخداگونه یک نهاد بود. آقای شمس الواعظین سر واقعه ی پیشنهاد شما برای حضور در دفتر مرتضوی برای عید دیدنی یک گلایه هم نسبت به شما داشتند.

واقعه ی آن جلسه چه بود؟نه! شمس‌الواعظین از من گلایه‌ای نکرده هست. واقعه ی آن جلسه چه بود؟

من و آقای شمس با هم دوستان نزدیک هستیم. شمس را اگر آن روز نمی‌گرفتند، فردا یا فرداهای آن روز می‌گرفتند چون مرتضوی عزمش برای گرفتن شمس‌الواعظین جزم بود. آقای شمس‌الواعظین سه نوبت دستگیری گردید. دفعه اول دستگیری بود تا سند برایش گذاشته گردد که ما در این نوبت دستگیری روزانه صفحات روزنامه را برای آقای شمس‌الواعظین به زندان می‌بردیم تا او بخواند و صفحات را به‌عنوان سردبیر تأیید کند. در حقیقت وی از داخل زندان روزنامه را هدایت می‌کرد. واقعه ی دادگاه شمس‌الواعظین خیلی پرسر و صدا بود و روزانه عکس دادگاه شمس یا خبر ها مربوط با پرونده‌اش صفحه اول روزنامه‌ها بود. اما واقعه ی آن عید دیدنی این بود که مرتضوی در این قضیه با پنبه سر برید. نوروز ۷۹ آقای مرتضوی به من تلفن زد که عید دیدنی من نمی‌آیید و اگر می‌آیید با آقای شمس‌الواعظین بیایید. تا جایی که من به علت دارم مرتضوی به شمس‌الواعظین هم زنگ زده بود اما شمس می‌گوید که من به وی تلفن زدم. من به یک شرط موافقت کردم که به این عید دیدنی برویم و آن این بود که ارزیابی کنیم که آیا پرونده تازه ای برای آقای شمس‌الواعظین متشکل هست یا نه. از سویی پیش از رفتن به عیددیدنی مرتضوی هم آقای سیف‌زاده را به دادگاه فرستادیم تا ارزیابی کند که رأی حکم دو سال وچند ماهی که در دادگاه اولیه برای آقای شمس‌الواعظین صادر گردیده بود به کجا دست یافته و آیا برای اجرا ارسال شده هست. سیف‌زاده پس از ارزیابی اظهار کرد که پرونده هنوز در دست ارزیابی هست. پس ما هنوز رأی حتمی برای این پرونده نداشتیم. از وضع که اطلاع پیدا نمودیم راضی گردیدیم که برای تلطیف فضای دادگاه که در فضایی پرتنش برگزار می‌شد به این عید دیدنی برویم. من و آقای شمس به دادگاه آمدیم و آنجا آقای غفور گرشاسبی مدیر روزنامه عصر آزادگان را هم نگاه کردیم که با ما همراه گردید. وقتی ما آمدیم به سخن مشغول گردیدیم و آقای مرتضوی هم چند بار پشت میزش رفت و با کسی ارتباط می‌گرفت و می‌پرسید چی گردید و بعد به آن طرف خط می‌گفت منتظر هستم.

حس خطر کردید؟

اتاق مرتضوی طبقه پنجم دادگاه بود. آقای شمس با سرعت از دادگاه خارج گردید و شخصی از اتاق شیشه‌ای که جلوی در برای اجرای احکام گذاشته شده بود بیرون آمد و به اشتباه دست من را گرفت. شخصی دیگر برای اینکه جویای ماجرا گردد وارد گردید و از کسی که دست من را گرفته بود سؤال کرد با وی چکار داری؟ فرد جواب داد گفته‌اند شمس را بگیرم که آن فرد به مأمور اظهار کرد که شمس‌الواعظین این شخص نیست.

‌آقای شمس‌الواعظین کجا بود؟

آقای گرشاسبی هم با من شاهد ماجرا بود. آقای تشکری که همشهری آقای مرتضوی بود و مسیولیت اجرای احکام را در دادگاه برعهده داشت به‌شمس اظهار کرد که شما بازداشتید. یک کاغذ فاکس به ما نمایش داد که حکم شمس‌الواعظین بود. دادگاه مملو از روزنامه‌نگار‌ها و خبرنگار‌هایی بود که آقای مرتضوی آنان را روزانه به‌دادسرا احضار می‌کرد. شمس‌الواعظین از خشم صدایش بالا رفت و آقای مرتضوی هم وارد صحنه گردید. ما اظهار کردیم رأی را به ما نشان بدهید. او یک کاغذ را به ما نمایش داد و اظهار کرد این رأی هست. ما به وی اعتراض نمودیم که این رأی روند قانونی را طی نکرده هست و باید این رأی را به ما ابلاغ کنید. از مرتضوی خواستم که حکم را به من بدهد اما حکم را به من نداد و اظهار کرد شما می‌خواهید با حکم من پناهندگی بگیرید! سر انجام آقای شمس‌الواعظین را که با حربه به دادگاه کشانده بود به زندان فرستاد. به آقای شمس بیان کرد روزانه انفرادی ۱۰روز زندان محاسبه می‌شود. آقای شمس باور کرده بود و ۱۲۰روز به انفرادی رفت تا ۱۲۰۰روزش تکمیل گردد و بیرون بیاید(می‌خندد). ایامی هم که آقای شمس‌الواعظین زندان بود مصادف با زندان خیلی‌ها من جمله اکبر گنجی و عماد باقی و اشخاص دیگر بود. پرونده شمس‌الواعظین موجب شناخته شدن وکلا گردید.

‌ماجرای دستگیری شما چه بود؟

از سویی یکی از ابداعات شمس‌الواعظین در مطبوعات ایران چاپ عکس نویسندگان مطالب در کنار مطلب بود. من هم به روزنامه جامعه مطلب می‌دادم. شمارگان روزنامه‌ها هم آن زمان خیلی فراوان بود و برای همین من معروف بودم. به همین طریق به یک طریقی یکی از موکل‌های من که در زندان بود را دیده بودند و او بیان کرد که احمدی حق‌الوکاله بسیاری از من گرفته هست. آقای مرتضوی قاضی بود. آقای مرتضوی هفته قبل پس از حاشیه‌هایی که در مورد عملکردش در پرونده زهرا کاظمی اتفاق افتاد اظهار کرد که به گذشته و کار‌هایش افتخار می‌کند.

شما گذشته وی و عملکردشان را چه طور می‌بینید؟روزی که این خبر را قرائت کردم که مرتضوی گفته که من به گذشته‌ام افتخار می‌کنم خیلی تعجب کردم. شما گذشته وی و عملکردشان را چه طور می‌بینید؟

من که خودم به وسیله آقای مرتضوی محبوس گردیدم برایم این گفت وگو مرتضوی فحش بود. اینکه برای من پرونده تشکیل داد و ۲۷ روز من را زندان کرد و بعد همان زیرمجموعه خود وی من را تبرئه کرد. این مفتخر هست؟ اینکه تفسیر شخصی از قانون کند مفتخر هست؟ کارنامه مرتضوی هیچ نقطه قابل دفاعی ندارد. پرونده‌اش سیاه‌تر از آن هست که حتی با آب بخواهد پاک گردد. پس از بازداشتم توسط مرتضوی به وی اظهار کردم تو به علت کارهایت در همین نظام محکوم خواهی گردید و به سزای کارهایت خواهی رسید.

الان هم با پرونده تازه ای که ازاو طرح شده حاضرید هنوز هم وکالتش را برعهده بگیرید؟


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=92266

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.