تاریخ ارسال : ۲۳ آذر ۱۳۹۴ ساعت : ۰۰:۵۸ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

سه پیام از دو رهبر

«از دو دهه پیش به این سو یعنی تقریباً پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی، تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود.»

۱۰۴۲۴۵۸۴_۸۰۰۸۶۸۷۰۳۳۳۸۰۱۸_۸۷۰۶۷۸۸۶۹_a

به گزارش شلمچه نیوز، استاد  قربانعلی مهری مَتانکلایی دبیر هیأت بررسی و تطبیق مصوبات دولت با قوانین مجلس شورای اسلامی درجدیدترین مقاله خود با عنوان “سه پیام ازدو رهبر”  نوشت که در زیر می خوانید:

 

  • بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی ایران ، حضرت آیت­الله العظمی امام خمینی(قَدَّسَ اللهُ سِرَّهُ الشََّریفَ) کمتر از چند ماهی پیش از رحلت و در تاریخ ۱۱/۱۰/۱۳۶۷، پیامی تاریخی، خطاب به آقای میخائیل گورباچف[۱] رهبر وقت اتحاد جماهیر شوروی،‌ارسال که متن پیام با طی تشریفاتی خاص و از طریق سفیر معنوی نظام، آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی و گروه همراه با عزیمت به مسکو، تقدیم ایشان شد. دو پیام دیگر، یکی ۲۶ سال بعد، یعنی چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۳، دیگری به فاصله کمتر از یکسال از ابلاغ پیام نخست ،یعنی یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴ رهبری معظّم انقلاب در همان راستا، به صورت سرگشاده و البته خطاب به عموم جوانان غربی در اروپا و آمریکا ارسال نمود که متن آن زینت بخش جراید و رسانه­های داخلی و خارجی گردید. هرسه پیام، حاوی نکات بدیع، تازه و خواندنی است. سرفصل هریک، به ترتیب تاریخ صدور، ذیلاً بازنویسی می­شود. مقتضیات صدور هریک از سه پیام، گستره و قلمرو مکانی مخاطب اوّل و دریافت کنندگان پیام در نامه های دوم و سوم و ملاحظه اوضاع و احوال حاکم بر ایران و جهان، شاخص هایی است که پیوندها، مشترکات و مفترقات مفاد سه پیام و دغدغه­های فکری دو رهبر یک کشور را در دو زمان به خوبی روشن و آشکار می­سازد. و امّا سرفصل­های هر یک از سه پیام:

سرفصل­های پیام امام(ره)

  • امام(ره) ضمن تمجید و ستایش از جسارت و گستاخی آقای گورباچف بابت تحول و بازنگری در تحلیل حوادث سیاسی جهان خصوصاً در رابطه با مسایل شوروی آن روز، می­گوید: «اولین مساله ای که مطمئنّاًً باعث موفقیت شما خواهد شد این است سیاست اسلاف خود دایر بر خدا زدایی و دین زدایی از جامعه که تحقیقاً بزرگترین و بالا ترین ضربه را بر پیکر مردم کشور شوروی وارد کرده است، تجدید نظر نمایید و بدانید که برخورد واقعی با قضایای جهان جز از این طریق میسر نیست.»
  • «جناب آقای گورباچف! باید به حقیقت رو آورد؛ مشکل اصلی کشور شما مسأله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست، همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهد کشید. مشکل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدأ هستی و آفرینش است.»
  • « برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد، چرا که مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست چرا که مکتبی است مادی و با مادیت نمی توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت که اساسی ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به در آورد.»
  • « حضرت آقای گورباچف! رهبر چین اولین ضربه را به کمونیسم زد و شما دومین و علی الظاهر آخرین ضربه را بر پیکر آن نواختید. امروز دیگر چیزی با نام کمونیسم در جهان نداریم ولی از شما جداً می خواهم که در شکستن دیوارهای خیالات مارکسیسم، گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ نشوید. امیدوارم افتخار واقعی این مطلب را پیدا کنید که آخرین لایه های پوسیده هفتاد سال کژی جهان کمونیسم را از چهره تاریخ و کشور خود بزدایید.»
  • «آقای گورباچف! وقتی از گلدسته های مساجد بعضی از جمهوری های شما پس از هفتاد سال بانک الله اکبر و شهادت به رسالت حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و سلم به گوش رسید تمامی طرفداران اسلام ناب محمدی (ص) را از شوق به گریه انداخت؛ لذا لازم دانستم این موضوع را به شما گوشزد کنم که بار دیگر به دو جهان بینی مادی و الهی بیندیشید.»
  • امام(ره) با نقد معیار شناخت نزد مادیون و دهریون که منکران وجود خدا و جهان غیب و قیامت و وحی و رسالت می­باشند و با اقامه برهان بر اثبات و حقانیت ادیان الهی، خطاب به گورباچف می­گوید: «. . . اصولاً میل نداشتیم شما را در پیچ و تاب مسائل فلاسفه اسلامی بیندازیم. فقط به یکی دو مثال ساده و فطری و وجدانی که سیاسیون هم می توانند از آن بهره ببرند بسنده می کنیم.» آنگاه می­افزاید: «. . . انسان در فطرت خود هر کمالی را بطور مطلق می خواهد و شما خوب می دانید که انسان می خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هیچ قدرتی که ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختیار داشته باشد و گفته شود جهان دیگری هم هست فطرتاً مایل است آن جهان را هم در اختیار داشته باشد.انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست، فطرتاً مایل است آن علوم را هم بیاموزد.» امام(ره) در مقام استنتاج، خطاب به آقای گورباچف می­گوید: «پس قدرت مطلق و علم مطلق باید باشد تا آدمی دل به آن ببندد؛ آن [قدرت مطلق و علم مطلق] خداوند متعال است که همه به آن متوجهیم گرچه خود ندانیم. انسان می خواهد به حق مطلق برسد تا فانی در خدا شود. اصولاً اشتیاق به زندگی ابدی در نهاد هر انسانی نشانه وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است.»
  • امام(ره) با دعوت از گورباچف جهت تحقیق در منابع اصیل اسلامی و پژوهش در آثار فلاسفه و اندیشمندان مسلمان، مانند فارابی، بوعلی، شیخ اشراق، صدرالمتألّهین و عارف نامی مُحی­الدّین بن عربی و تشویق او به اعزام نخبگان تیزهوش بلاد روس به حوزه­های علمیه شیعی جهت کسب دانش و آگاهی یافتن از منازل معرفت، می­افزاید: «جناب آقای گورباچف! اکنون بعد از ذکر این مسائل و مقدمات از شما می خواهم درباره اسلام به صورت جدی تحقیق و تفحص کنید و این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمین به شما، که به جهت ارزش های والا و جهان شمول اسلام است که می تواند وسیله راحتی و نجات همه ملت ها باشد و گره مشکلات اساسی بشریت را باز نماید.»
  • امام(ره) در فراز پایانی پیام خود، یادآور می­شود: «جناب آقای گورباچف! با آزادی نسبی مراسم مذهبی در بعضی از جمهوری های شوروی، نشان دادید که دیگر این گونه فکر نمی کنید که مذهب مخدّر جامعه است» و می افزاید: «آیا مذهبی که طالب اجرای عدالت در جهان و خواهان آزادی انسان از قیود مادی و معنوی است مخدّر جامعه است؟! آری مذهبی که وسیله شود تا سرمایه های مادی و معنوی کشورهای اسلامی و غیر اسلامی در اختیار ابر قدرت ها و قدرت ها قرار گیرد و بر سر مردم فریاد کشد که دین از سیاست جداست، مخدّر جامعه است. ولی این دیگر مذهب واقعی نیست بلکه مذهبی است که مردم ما آن را مذهب آمریکایی می نامند.»

سرفصل­های پیام رهبری معظّم

  • مقام معظّم رهبری با اشاره به حوادث اخیر در فرانسه ناظر به عملیات تروریستی سال گذشته در محله معروف به «شارلی اِبدو» و وقایع مشابه در برخی کشورهای غربی همچنین در پی اقدامات تروریستی ماه جاری میلادی در پاریس خطاب به جوانان آن دیار می­گوید[۲]: «من شما جوانان را مخاطب خود قرار می دهم به این سبب که آینده‌ی ملّت و سرزمینتان را در دستان شما می بینم و نیز حسّ حقیقت‌جویی را در قلبهای شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم.» امّا با اظهار تأسّف می­افزاید:‌ «در این نوشته به سیاستمداران و دولتمردان شما خطاب نمی کنم، چون معتقدم که آنان آگاهانه راه سیاست را از مسیر صداقت و درستی جدا کرده‌اند.»
  • مقام رهبری، خطاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی می­گوید:‌ «سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه میگردد.» ایشان با انگشت نهادن بر فروپاشی شوروی سابق می­گوید: «از دو دهه پیش به این سو یعنی تقریباً پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی، تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود.»
  • رهبری با تحسین برانگیز خواندن مطالعات انتقادی اخیر محققین و مورّخین غربی پیرامون تاریخ و اقدام آنان در ابراز سرافکندگی دربرابر عملکرد دولت­های غربی از برده­داری، ستم بر رنگین پوستان و غیرمسیحیان، خونریزی­های مرسوم به نام مذهب بین کاتولیک و پروتستان و یا به اسم ملّیت و قومیّت در جنگهای اول و دوم جهانی و استعمار و استثمار ملت­ها، خطاب به جوانان غربی می­گوید: « هدف من نیز از بازگوکردن بخشی از این فهرست بلند، سرزنش تاریخ نیست، بلکه از شما میخواهم از روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده ساله و گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف به گذشته‌های دور باشد نه مسائل روز؟ چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ی برخورد با فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری میشود؟»
  • مقام رهبری با تقبیح و ناروا شمردن ساختار قدرت در جهان امروز و اقدام نابخردانه صاحبان قدرت در تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از اسلام و مسلمانان می­پرسد: «مگر چه معانی و ارزشهایی در اسلام، مزاحم برنامه‌ی قدرتهای بزرگ است و چه منافعی در سایه‌ی تصویرسازی غلط از اسلام، تأمین می گردد؟» و می افزاید: «خواسته‌ی اوّل من این است که درباره‌ی انگیزه‌های این سیاه‌نمایی گسترده علیه اسلام پرسش و کاوش کنید. خواسته‌ی دوم من این است که در واکنش به سیل پیشداوری‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاء می کند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن می گریزانند و می ترسانند، چیست و چه ماهیّتی دارد. . . اجازه ندهید ریاکارانه، تروریست‌های تحت استخدام خود را به عنوان نمایندگان اسلام به شما معرفی کنند. اسلام را از طریق منابع اصیل و مآخذ دست اوّل آن بشناسید. با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم) آشنا شوید.»

*****

  • رهبری معظّم در دومین نامه ارسالی خطاب به عموم جوانان در کشورهای غربی با بیان این مطلب که ” امروز تروریسم درد مشترک ماو شما است ” و با طرح این پرسش مهم که ” چگونه ممکن است از یکی از اخلاقی ترین و انسانی ترین مکاتب دینی جهان که در متن بنیادین خود ، گرفتن جان یک انسان را به مثابه ی کشتن همه ی بشریت می داند ، زباله ای مثل داعش بیرون بیاید ؟ ” اظهار می دارد : ” من از شما جوانان می خواهم که بر مبنای یک شناخت درست و با ژرف بینی و استفاده از تجربه های ناگوار، بنیان های یک تعامل صحیح و شرافتمندانه را با جهان اسلام پی ریزی کنید. در این صورت ،در آینده ای نه چندان دور خواهید دید بنایی که بر چنین شالوده ای استوار کرده اید ، سایه ی اطمینان واعتماد را بر سر معمارانش می گستراند،گرمای امنیت و آرامش را به آنان هدیه می دهد، و فروغ امید به آینده ای روشن را بر صفحه گیتی می تاباند.”
  • مقا م رهبری خطاب به جوانان غرب می­گوید:‌ «من در اینجا مایلم بپرسم آیا تاکنون خود مستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟ آیا تعالیم پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و آموزه‌های انسانی و اخلاقی او را مطالعه کرده‌اید؟ آیا تاکنون به جز رسانه‌ها، پیام اسلام را از منبع دیگری دریافت کرده‌اید؟ آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که همین اسلام، چگونه و بر مبنای چه ارزشهایی طیّ قرون متمادی، بزرگترین تمدّن علمی و فکری جهان را پرورش داد و برترین دانشمندان و متفکّران را تربیت کرد؟»
  • رهبری معظّم از جوانان غرب می­خواهد: «امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند.» و در مقام توصیه به آنان می­افزاید: «تلاش در جهت یافتن پاسخ این پرسش‌ها، فرصت مغتنمی را برای کشف حقیقت‌های نو پیش روی شما قرار میدهد. بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یُمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ، تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند.»

تحلیل و ارزیابی

  • برخی نکات مهم و کلیدی پیامها، از متن هر سه نامه، استخراج و تحریر یافت. مهمترین نقطه افتراق آن است که امام(ره)‌ بنا به مقتضا و مصالح دوران، شخص گورباچف را به عنوان رهبر و بزرگ یک امپراطوری رو به زوال که نقش بی­بدیل و تأثیرگذار در انقراض آن داشت مورد خطاب قرار داد. و امّا رهبری نظام، با ابراز ناامیدی از دولتمردان و سیاست­گذاران، توده­ی مردم، خاصّه با برجسته نمودن نقش جوانان مغرب زمین، آنان را به عنوان امیدهای آینده آن ممالک، مخاطبان پیام خویش ساخته­اند. هر دو اقدام، حکایت از موقع شناسی و هوشیاری دو رهبر از یک مملکت در دو برهه از تاریخ نزدیک به هم دارد.
  • شیوه امام(ره) یادآور سیره پیامبر اکرم(ص) در ارسال نامه و اعزام سفیر نزد حاکمان آن وقت در اطراف مدینه­النّبی و مقرّ نوپای حاکمیت اسلام است، کما اینکه در سنت الهی نیز، موسی و هارون(ع) برای تبلیغ پیام الهی به دربار فرعون عزیمت نموده ، و هدهد حامل نامه جناب سلیمان(ع) به بارگاه بلقیس، ملکه سبا می گردد. مولی الموحدین(ع) نیز در روزهای واپسین عمر شریفش، پیامش را متوجه همه جهانیان از امت­ها و ملّت­ها می­نماید و گویا تأسّی رهبری نظام به مرام و مسلک ایشان است که نامه و پیام را خطاب به ملّت­ها صادر می­کند نه به دولت­ها.
  • امّا نقاط اشتراک در هر سه پیام:

اولاً- در هر سه پیام، رعایت ادب و احترام در مواجهه با مخاطب در نامه اول و مخاطبین در نامه های دوم و سوم موج می­زند. خطابات با آوردن اوصاف و القاب، معلوم است. این روش، یادآور سیره رسول مکرم اسلام است که می­فرمود: «اَدَّبَنی رَبّی فَاَحْسَنَ تَأدیبی». عصبانیت، تحقیر، توهین ، ملامت و سرزنش در پیام­ها متوجه مخاطبین نیست. تعلیم مکارم اخلاق و مَعالیِ آداب است.

ثانیاً- در هرسه پیام، عظمت اسلام و قرآن، همراه با غربت و مظلومیت آن و همچنین حقانیت پیامبر(ص) آورنده دین و کتاب مورد یادآوری قرار می­گیرد.

ثالثاً- در هرسه پیام، با ادبیاتی فاخر و ستودنی، مخاطبین را به تحدّی فرامی­خوانند. از آنان می­خواهند با مراجعه به منابع و مآخذ اصیل اسلامی و قرآنی و آشنائی یافتن با معارف بلند نبوی(ص) و با رعایت انصاف در مقام قضاوت و داوری برآیند آیا در دین مبین اسلام و کتاب هدایت قرآن،‌ نکته­ای مبهم و ترس­آور قرار دارد که با تمسّک به آن، اسلام هراسی را ابزار قرار داده و در پناه این حربه ناصواب، مردمان را از نزدیک شدن به آن می­هراسانند؟

۲۰- اما ، این نکته را نباید از نظر دور داشت که صدور پیامها با توجه به مخاطب و مخاطبین آن، چون ابتدا چنین می­نمایاند فقط مصرف و کاربرد خارجی دارد، لذا ممکن است برخی را وهم و گمان بردارد که مشکل در داخل ایران حل شده است و اکنون باید به رفع مشکل جهان همّت گماشت. باید از اینان پرسید اگر «دیگر هراسی» که در جهان غرب باب شده است و مقصودشان از «دیگری» عبارت باشد از اسلام، قرآن و مسلمین!!، آیا در جهان اسلام و در میان پیروان یک مذهب در یک شهر و دیار، میتوان «همدیگر هراسی!!» را امری پسندیده دانست که امروزه چون غدّه­ای سرطانی اساس و ارکان “همبستگی ملی” را آن هم مع­الاسف زیر چتر اسلام ، قرآن و تشیّع تهدید می­کند؟! با نگاهی گذرا به صفحات روزنامه ها، کافی است آگاه شویم چگونه جناحی، جناح دیگر را با شنیع­ترین الفاظ و القاب به باد ناسزا می­گیرد؟ و از جَرگه ی اسلام و قرآن و نظام و ملّت و مملکت، بیرونشان می شمارد؟ این خودشیفتگی ها و تمامیّت خواهی ها اگر مهار نشود ارکان وحدت و انسجام ملّی و میهنی را دچار آسیب های جبران ناپذیر خواهد کرد. بنابراین باید مراقبت کرد تا دردمندان، روزی از سر ناچاری در خلوت خود با خود نسرایند: «چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است». «سخن سربسته گویم با حریفان/ خدا را زین معمّا پرده بردار»{دیوان حافظ، غزل ۲۴۵}.

۲۱- مگر ما مسلمانان نخوانده­ایم و نشنیده­ایم ندای قرآن را آنگاه که می­فرماید : «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ» [س۴۹ حجرات:۶] مگر نمی گوید:‌ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»[س۴۹ حجرات:۱۰] مگر برحذر نمی­دارد:‌ «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن یَکُونُوا خَیْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسَى أَن یَکُنَّ خَیْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَن لَّمْ یَتُبْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ» [س۴۹حجرات:۱۱] آیا هشدار نمی­دهد: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ»[س۴۹حجرات:۱۲] و مگر ارشاد نمی­کند: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ»[س۴۹حجرات:۱۳] آیا به مناسبت دیگر نمی فرماید:‌ « . . . فَبَشِّرْ عِبَادِ*الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» [س۳۹ زمر:۱۸-۱۷] آیا با تنفس در فضای مسموم می توان باور داشت تا اقوال متفاوت از یکدیگر شنیده شود؟! و در امور کشورداری «اتّباع احسن» نهادینه شود و «انتخاب اصلح» از قول به عمل درآید؟!

۲۲- آیا سزاوار نیست پیروان مذاهب گوناگون از مسلمانان، آنگاه که در صدد نقد و تحلیل نسبت به یکدیگر بر می­آیند، خاصه دو فرقه بزرگ شیعه و سنی،‌ نقدها و تحلیل­ها را در خطاب به بزرگان یکدیگر و به پیروان مذهب مقابل با حفظ احترامات و رعایت آداب و مروّت، نثار یکدیگر سازند، آنگونه که در پیام دو رهبر خطاب به مخاطب و مخاطبانشان آمده است؟ مخاطب و مخاطبینی که بیرون از حوزه اسلام و قرآن، بلکه بیرون از دایره ایمان ما مسلمانان بوده و می­باشند. آیا نوع تعامل بین مذاهب اسلامی ، همان است که ” مجمع تقریب بین المذاهب الاسلامی ” تحت زعامت آیت الله العظمی بروجردی (ره) در پی آن بود؟ آیا تداوم آن سیره وسنّت حسنه را نمی توان در فتوای تاریخی مقام معظّم رهبری ناظر به حرمت سَبّ و لعن همسر یا همسران پیامبر (ص) مورد پیگیری قرار داد؟!

۲۳- آیا جراید و نشریات و اصحاب قلم و بیان از جناح­ها و جمعیت­های سیاسی و دینی که همگی مفتخر به زندگی زیر چتر نظام جمهوری اسلامی ایران هستند، نمی توانند در مشافهه و مواجهه با یکدیگر، برادرانه­تر و مؤدّبانه­تر با یکدگیر سخن بگویند. یکدیگر را نقد و تحلیل نمایند. حتی در صدد تخطئه مواضع همدیگر برآیند اما در چارچوب ادب و احترام به یکدیگر؟! از این رو به چنین ماجراجویان و غوغاسالاران مردود از ناحیه عقل و نقل، باید گفت: خیالتان برندارد که مشکل داخل حلّ است و اکنون باید به فکر تسخیر افکار و اذهان جهان و جهانیان باشیم. بیاییم نکته ها و نقطه های ظریف و هشدار دهنده در متن پیامها را به گوش جان بشنویم و از نظر دور نداریم . چون ما نیز در جای خود ، مخاطب و مخاطبان پیامیم. در استقبال از پیام های صادره، ما نیز مکلّف به بازگشت به متن قرآن کریم و سنّت عترت طاهره سلام الله علیهم اجمعین می باشیم.

۲۴- از امتیازات کتاب قرآن مجید و دین مبین اسلام، آن است که خداوند به شهادت آیات فراوانی از کلام الله مجید، عموم جهانیان را پس از تعلیم و فراگیری کتاب به تفقّه و تفکّر و تدبردر آن فرا می­خواند، ضمناً با تحَدّی ، یعنی «هَلْ مِن مبارز طلبی»، همگان را به هماوردی طلبیده و از آنان می­خواهد اگر می­توانند سوره ای شبیه آنچه در قرآن مجیدش آورده است بیاورند. این تحدّی و هماورد و هل مِن مبارزطلبی، حاوی پیام زیبائی است، وآن این است که اسلام و شریعت هر آنچه هست همین است که در قالب آیات قرآن از صدر تا ذیل این کتاب متین، با طی تشریفات زیبا، ستودنی و خواندنی از عالم ملکوت بر قلب نازنین رسول مکرّمش در عالم مُلک نازل شد. تماماً و بدون هرگونه کم و کاست. برای عموم خوانده شد، عالی و دانی مخاطب این کلامند، هرکس به ظرفیت و سعه ی وجودیش از آن بهره­مند است. رسول و آل ایشان (ع) در اعلی مراتب و دیگران به حسب الاقرب فالاقرب، قادر به فهم و درک و آگاهی از این بی کران دریای معارف اند. غرض آنکه، اسلام وقرآن، هرآنچه است همین است که ظاهر است و بر مَلا و در دسترس همگان است و قابل نقد و بررسی. خداوند متعال نیز همین کتاب ظاهر و پیامبر و پیامش را در معرض تحدّی و هماوردی قرار داده است. اهل معرفت دانند که این مطالب، ناظر به «محکمات» آیات الهی است نه مربوط به «متشابهات» کلام قرآنی. متشابهاتی که فهم چون منی از درک الفبای آن عاجز است.

۲۵- آنچه که باطن است نه آنکه مربوط به متن دین باشد، بلکه مربوط به فهم و درک ما و شما از آن دین مبین است. «قوُلوُا لا الهَ الّا اللهَ تُفلِحوُا» را همگان از عالم و عامی و عالی و دانی می­فهمند، اما مخاطبینِ ظاهر پیام، ممکن است حسب مراتب علمی، ذوقی، اشراقی، عرفانی ، عقلی ، نقلی ، روائی ، کشفی ، شهودی و . . .، علاوه بر فهم پایه­ای و بنیادی و اساسی این پیام روشن و آشکار، به مراتب و منازل دیگری از فهم و معرفت نیز نایل شوند. اما آنچه واجد وصف حجیّت است همان است که عالی و دانی با اندک تأمّل و توجّه به آن می­رسند. یعنی همان پایه و کف معرفت و علم، حجّت است. آیا می­توان برای معارف الهی، سقف و نهایت قرار داد؟ نه! هرگز. چرا؟ چون علم و معرفت رو به سوی بی­نهایت دارد. علمِ مطلق، ذات اقدس تبارک و تعالی است. هرآنچه در فهم و درکش بالا بروی و ارتقاء یابی، به پله­هایی از دانش می­رسی، اما چون مانند کوه عَنقاء و قلّه قاف، ناپیدا و غیر قابل دسترس است، به پله آخر نمی­رسی. چون اصلاً نردبان دانش ، پله آخر ندارد. بی­نهایت و لایتناهی است. پلّه ی آخر، خداست. آیا خدا نهایت دارد؟ ورود به این میدان وسیع ، تازه اول مشکل است. لذا آنان که به مراتبی از دانش رسیده­اند عاجزانه می­گویند: «تا بدانجا رسید دانش من/ که بدانم همی که نادانم». نادان در برابر علم مطلق، نه در برابر افراد عامی و مادون. «و فَوقَ کلِّ ذی علمٍ علیمٌ»(یوسف: ۷۶). مقصود آنکه، اسلام و قرآن و تشیّع، هرآنچه دارند ظاهر است و آشکار. اسلام و تشیّع، مذهب باطنی نیست، آنگونه که اسماعیلیه می­گویند. و الّا تأویل بردار و تحوّل بردار می­شد. آن وقت سنگ روی سنگ بند نمی­شد.

 

دعوت به واقعیت

۲۶- تَحَدّی و هل من مبارز طلبی، نوعی دعوت عموم جهانیان به واقعیت است. امام علی(ع) می فرماید: «النّاسُ اعداءُ ماجَهِلوُا . . .» یعنی شماری از آدم­ها دشمن جهل خویش هستند. یعنی با چیزی دشمنی می­ورزند که برداشت و تصور غلطی از آن دارند. این تصویر و تصوّر غلط و حتی متضادّ از واقعیت را می­توان در دوران خود آن حضرت آدرس داد. آن هنگام که در محراب مسجد کوفه، به ضرب شمشیر اَشقی الاَشقیاء از پا در می­آید، کسانی در شام آن روز، انگشت حیرت به دندان می­گَزیدند که «مگر علی(ع) نماز هم می­خواند که در محراب عبادت شهیدش کرده باشند؟!» علمای جامعه شناس و آشنا به جریان آزاد اطلاعات گفته اند و می­گویند: «جاده ی خبری برای همیشه یکطرفه نمی­ماند و با بیداری مردم ، به جاده دو طرفه تبدیل می­شود». در پی دو طرفه شدن نسبی- و نه کامل- جاده ی اطلاع رسانی که این روش هم اکنون به فرهنگ رسانه­ای دنیا تبدیل شده است و علی رغم آنکه هنوز دروغ های فراوانی از این جاده­ها از طریق رسانه­های صهیونیستی و استکباری به جهان مخابره می­شود، اما به هر حال بارقه­های روشنی از امید، جهت فراهم آمدن امکان دستیابی آزاد به اطلاعات و اخبار صحیح و درست نیز کمابیش به چشم می­خورد. از این رو است که روزی از مظلوم اعاده ی اعتبار می شود . آیا تاریخ با به افتضاح کشاندن امویان ، مروانیان و … ، از علی و اولادش (ع) اعاده اعتبار نخواهد کرد؟!چنین است که امیر کلام ، امام علی ابن ابیطالب (ع) می فرماید : ” للحقِ دولهٌ و للباطلِ جولهٌ” دوران تاخت و تاز ها و ژاژ خواهی های یاوه گویان قطعاً به سر خواهد آمد.

۲۷- در این اوضاع واحوال، مؤثّرترین راه مقابله، با دروغ پردازیها و سیاه­نمائیها، دعوت از مخاطبان برای مراجعه مستقیم و بی­واسطه به «واقعیّت» است. چرا که در این حالت، مخاطب می­تواند «واقعیت» را نه آنگونه که در هاله­ای از توهّمات و دروغ­پردازیها پنهان شده است ، بلکه آنگونه که هست ببیند وبه ارزیابی بنشیند. برای دعوت به واقعیت، لازم است تصویری واقعی و روشن از «واقعیت» داده شود به گونه­ای که مخاطب با مشاهده و ارزیابی آن و مقایسه این تصویر واقعی با انگاره­های دروغ و تهمت بتواند از توهم خارج شود. این شیوه، یکی از کارآمدترین و مؤثّرترین روش­ها برای کشف واقع است. داعی و فراخوان دهنده می­تواند با طرح پرسش­های اساسی و بنیادی همراه با دادن ” کلید واژه­های” پاسخ به سوالها یعنی دادن «پرسش­نامه­ها» و «پاسخ­نامه­ها»ی درست، مخاطبان را علاوه بر واداشتن به اندیشه و تدبّر، با مراجعه به متن واقعیت­ها به کاووش و تکاپو و پژوهش فرا بخواند.

۲۸- اقدام دو رهبر فرزانه از یک نظام در دادن فراخوان عمومی ، یکی به کارگزاران و دیگری به نسل جوان اروپا و امریکا در مراجعه مستقیم به متن واقعیت و حوزه وقلمرو دین و شریعت اسلام و تشیّع، امری است حکیمانه، ستودنی، هوشیارانه و موقع شناسانه. امید آنکه در کنار تمجید و ستایش اهل قلم و اصحاب جراید و نشریات، علاوه بر بعد خارجی در ابعاد ملی و داخلی نیز سرلوحه خیل عظیم تشنگان علوم و معارف اصیل اسلامی قرار گرفته و در کنار آشنا شدن با حقیقت و واقعیت دین، درصدد آشتی با آن برآیند.

[۱] – متن پیام امام خمینی(ره) به میخائیل گورباچف رهبر اتحاد جماهیر شوروی، مورخ ۱۱ دی­ماه ۱۳۶۷ به شرح ذیل می­باشد:

« جناب آقای گورباچف صدر هیأت رئیسه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی!

با امید خوشبختی و سعادت برای شما و ملت شوروی از آنجا که پس از روی کار آمدن شما چنین احساس می شود که جنابعالی در تحلیل حوادث سیاسی جهان خصوصاً در رابطه با مسائل شوروی در دور جدیدی از بازنگری و تحول و برخورد قرار گرفته اید و جسارت و گستاخی شما در برخورد با واقعیات جهان چه بسا منشأ تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلی حاکم بر جهان گردد، لازم دیدم نکاتی را یادآور شوم هر چند ممکن است حیطه تفکر و تصمیمات جدید شما تنها روشی برای حل معضلات حزبی و در کنار آن حل پاره ای از مشکلات مردمتان باشد ولی به همین اندازه هم شهامت تجدید نظر در مورد مکتبی که سالیان سال فرزندان انقلابی جهان را در حصارهای آهنین زندانی نموده بود، قابل ستایش است و اگر به فراتر از این مقدار فکر می کنید اولین مساله ای که مطمئناًً باعث موفقیت شما خواهد شد این است سیاست اسلاف خود دایر بر خدا زدایی و دین زدایی از جامعه که تحقیقا بزرگترین و بالا ترین ضربه را بر پیکر مردم کشور شوروی وارد کرده است، تجدید نظر نمایید و بدانید که برخورد واقعی با قضایای جهان جز از این طریق میسر نیست. البته ممکن است از شیوه های ناصحیح و عملکردهای غلط قدرتمندان پیشین کمونیسم در زمینه اقتصاد، باغ سبز دنیای غرب رخ بنماید؛ ولی حقیقت جای دیگری است. شما اگر بخواهید در این مقطع تنها گره های کور اقتصادی سوسیالیسم و کمونیسم را با پناه بردن به کانون سرمایه داری غرب حل کنید نه تنها دردی از جامعه خویش را دوا نکرده اید که دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران کنند. چرا که امروز اگر مارکسیسم در روش های اقتصادی و اجتماعی به بن بست رسیده است دنیای غرب هم در همین مسائل البته به شکل دیگر- و نیز در مسائل دیگر گرفتار حادثه است.

جناب آقای گورباچف! باید به حقیقت رو آورد؛ مشکل اصلی کشور شما مسأله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست، همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهد کشید. مشکل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدأ هستی و آفرینش است.

جناب آقای گورباچف! برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد، چرا که مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست چرا که مکتبی است مادی و با مادیت نمی توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت که اساسی ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به در آورد.

حضرت آقای گورباچف! ممکن است شما اثباتا در بعضی جهات به مارکسیسم پشت نکرده باشید و از این پس هم در مصاحبه ها اعتقاد کامل خودتان را به آن ابراز کنید، ولی خود می دانید که ثبوتاً این گونه نیست. رهبر چین اولین ضربه را به کمونیسم زد و شما دومین و علی الظاهر آخرین ضربه را بر پیکر آن نواختید. امروز دیگر چیزی با نام کمونیسم در جهان نداریم ولی از شما جداً می خواهم که در شکستن دیوارهای خیالات مارکسیسم، گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ نشوید. امیدوارم افتخار واقعی این مطلب را پیدا کنید که آخرین لایه های پوسیده هفتاد سال کژی جهان کمونیسم را از چهره تاریخ و کشور خود بزدایید. امروز دیگردولت های همسو با شما که دلشان برای وطنشان و مردمشان می طپد، هرگز حاضر نخواهند شد بیش از این منافع زیرزمینی و رو زمینی کشورشان را برای اثبات موفقیت کمونیسم که صدای شکستن استخوان هایش هم به گوش فرزندانشان رسیده است، مصرف کنند. آقای گورباچف! وقتی از گلدسته های مساجد بعضی از جمهوری های شما پس از هفتاد سال بانک الله اکبر و شهادت به رسالت حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و سلم به گوش رسید تمامی طرفداران اسلام ناب محمدی (ص) را از شوق به گریه انداخت؛ لذا لازم دانستم این موضوع را به شما گوشزد کنم که بار دیگر به دو جهان بینی مادی و الهی بیندیشید. مادیون معیار شناخت در جهان بینی خود را حس دانسته و چیزی که محسوس نباشد، از قلمرو علم بیرون می دانند و هستی را همتای ماده دانسته و چیزی را که ماده ندارد، موجود نمی دانند. ظاهراً جهان غیب مانند وجود خداوند تعالی و وحی و نبوت و قیامت را یکسره افسانه می دانند. در حالی که معیار شناخت در جهان بینی الهی اعم از حس و عقل می باشد و چیزی که معقول باشد، داخل در قلمرو علم می باشد گرچه محسوس نباشد. لذا هستی اعم از غیب و شهادت است و چیزی که ماده ندارد می تواند موجود باشد و همانطور که موجود مادی به مجرد استناد دارد، شناخت حسی نیز به شناخت عقلی متکی است. قرآن مجید اساس تفکر مادی را نقد می کند و به آنان که بر این پندارند که خدا نیست وگرنه دیده می شد (لن نومن لک حتی نری الله جهره) می فرماید: (لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر). از قرآن عزیز و کریم و استدلالات آن در موارد وحی و نبوت و قیامت بگذریم که از نظر شما اول بحث است. اصولاً میل نداشتیم شما را در پیچ و تاب مسائل فلاسفه اسلامی بیندازیم. فقط به یکی دو مثال ساده و فطری و وجدانی که سیاسیون هم می توانند از آن بهره ببرند بسنده می کنیم: این از بدیهیات است که ماده و جسم هرچه باشد از خود بی خبر است. یک مجسمه سنگی یا مجسمه مادی انسان هر طرف آن از طرف دیگرش محجوب است، در صورتی که به عیان می بینیم که انسان و حیوان از همه اطراف خود آگاه است؛ می داند کجاست، در محیطش چه می گذرد، در جهان چه غوغایی است.

پس در حیوان و انسان چیز دیگری است که فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن ماده نمی میرند و باقی است. انسان در فطرت خود هر کمالی را بطور مطلق می خواهد و شما خوب می دانید که انسان می خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هیچ قدرتی که ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختیار داشته باشد و گفته شود جهان دیگری هم هست فطرتاً مایل است آن جهان را هم در اختیار داشته باشد.

انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست، فطرتاً مایل است آن علوم را هم بیاموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق باید باشد تا آدمی دل به آن ببندد؛ آن خداوند متعال است که همه به آن متوجهیم گرچه خود ندانیم. انسان می خواهد به حق مطلق برسد تا فانی در خدا شود. اصولاً اشتیاق به زندگی ابدی در نهاد هر انسانی نشانه وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است. اگر جناب عالی میل داشته باشید در این زمینه ها تحقیق کنید می توانید دستور دهید که صاحبان این گونه علوم علاوه بر کتب فلاسفه غرب، در این زمینه ها به نوشته های فارابی و بوعلی سینا (رحمت الله علیهما) در حکمت مشاء مراجعه کنند تا روشن شود که قانون علیت و معلولیت که هر گونه شناختی بر آن استوار است، معقول است نه محسوس، و ادراک معانی کلی و نیز قوانین کلی که هرگونه استدلال بر آن تکیه دارد معقول است نه محسوس و نیز به کتاب های سهروردی (رحمت الله علیه) در حکمت اشراق مراجعه نموده و برای جنابعالی مشخص کنند که جسم هر موجود مادی دیگر، به نور صرف که منزه از حس می باشد نیازمند است و ادراک شهودی ذات انسان از حقیقت خویش مبرا از پدیده حسی است و از اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدر المتألهین (رضوان الله تعالی علیه و حشرت الله مع النبیین و الصالحین) مراجعه نمایند تا معلوم گردد که حقیقت علم همانا وجودی است مجرد از ماده و هرگونه اندیشه از ماده منزه است و به احکام ماده محکوم نخواهد شد. دیگر شما را خسته نمی کنم و از کتب عرفا و بخصوص محی الدین بن عربی نام نمی برم که اگر خواستید از مباحث این بزرگ مرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این گونه مسائل قویاً دست دارند، راهی قم گردانید تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر از موی منازل معرفت آگاه گردند که بدون این سفر آگاهی از آن امکان ندارد.

جناب آقای گورباچف! اکنون بعد از ذکر این مسائل و مقدمات از شما می خواهم درباره اسلام به صورت جدی تحقیق و تفحص کنید و این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمین به شما، که به جهت ارزش های والا و جهان شمول اسلام است که می تواند وسیله راحتی و نجات همه ملت ها باشد و گره مشکلات اساسی بشریت را باز نماید. نگرش جدی به اسلام ممکن است شما را برای همیشه از مساله افغانستان و مسائلی از این قبیل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان کشور خود دانسته و همیشه خود را در سرنوشت آنان شریک می دانیم. با آزادی نسبی مراسم مذهبی در بعضی از جمهوری های شوروی، نشان دادید که دیگر این گونه فکر نمی کنید که مذهب مخدر جامعه است. راستی مذهبی که ایران را در مقابل ابر قدرت ها چون کوه استوار کرده است مخدر جامعه است؟! آیا مذهبی که طالب اجرای عدالت در جهان و خواهان آزادی انسان از قیود مادی و معنوی است مخدر جامعه است؟! آری مذهبی که وسیله شود تا سرمایه های مادی و معنوی کشورهای اسلامی و غیر اسلامی در اختیار ابر قدرت ها و قدرت ها قرار گیرد و بر سر مردم فریاد کشد که دین از سیاست جداست، مخدر جامعه است. ولی این دیگر مذهب واقعی نیست بلکه مذهبی است که مردم ما آن را مذهب آمریکایی می نامند. در خاتمه صریحاً اعلام می کنم که جمهوری اسلامی ایران به عنوان بزرگ ترین و قدرتمندترین پایگاه جهان اسلام به راحتی می تواند خلا اعتقادی نظام شما را پر نماید و در هر صورت کشور ما همچون گذشته به حسن همجواری و روابط متقابل معتقد است و آن را محترم می شمارد. »

و السلام علی من اتبع الهدی

روح الله الموسوی الخمینی

[۲] – متن پیام مقام معظم رهبری به جوانان اروپا و آمریکای شمالی در مورخ ۱بهمن ماه ۱۳۹۳ به شرح ذیل است:

«بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم

به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی

حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار میدهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را ندیده می‌انگارم، بلکه به این سبب که آینده‌ی ملّت و سرزمینتان را در دستان شما میبینم و نیز حسّ حقیقت‌جویی را در قلبهای شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم. همچنین در این نوشته به سیاستمداران و دولتمردان شما خطاب نمیکنم، چون معتقدم که آنان آگاهانه راه سیاست را از مسیر صداقت و درستی جدا کرده‌اند. سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه میگردد. از دو دهه پیش به این سو ــ یعنی تقریباً پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی ــ تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانه سابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد. من در اینجا نمیخواهم به «هراس‌های» گوناگونی که تاکنون به ملّتهای غربی القاء شده است، بپردازم. شما خود با مروری کوتاه بر مطالعات انتقادی اخیر پیرامون تاریخ، می‌بینید که در تاریخنگاری‌های جدید، رفتارهای غیر صادقانه و مزوّرانه‌ی دولتهای غربی با دیگر ملّتها و فرهنگهای جهان نکوهش شده است. تاریخ اروپا و امریکا از برده‌داری شرمسار است، از دوره‌ی استعمار سرافکنده است، از ستم بر رنگین‌پوستان و غیر مسیحیان خجل است؛ محقّقین و مورّخین شما از خونریزی‌هایی که به نام مذهب بین کاتولیک و پروتستان و یا به اسم ملیّت و قومیّت در جنگهای اوّل و دوّم جهانی صورت گرفته، عمیقاً ابراز سرافکندگی میکنند.

این به‌خودی‌خود جای تحسین دارد و هدف من نیز از بازگوکردن بخشی از این فهرست بلند، سرزنش تاریخ نیست، بلکه از شما میخواهم از روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده ساله و گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف به گذشته‌های دور باشد نه مسائل روز؟ چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ی برخورد با فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری میشود؟

شما بخوبی میدانید که تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ی مشترک تمام آن سودجویی‌های ستمگرانه بوده است. اکنون من میخواهم از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمی هراس‌افکنی و نفرت‌پراکنی، این‌بار با شدّتی بی‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟ چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی در حاشیه و انفعال قرار گیرد؟ مگر چه معانی و ارزشهایی در اسلام، مزاحم برنامه‌ی قدرتهای بزرگ است و چه منافعی در سایه‌ی تصویرسازی غلط از اسلام، تأمین میگردد؟ پس خواسته‌ی اوّل من این است که درباره‌ی انگیزه‌های این سیاه‌نمایی گسترده علیه اسلام پرسش و کاوش کنید.

خواسته‌ی دوم من این است که در واکنش به سیل پیشداوری‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاء میکند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن میگریزانند و میترسانند، چیست و چه ماهیّتی دارد. من اصرار نمیکنم که برداشت من یا هر تلقّی دیگری از اسلام را بپذیرید بلکه میگویم اجازه ندهید این واقعیّت پویا و اثرگذار در دنیای امروز، با اغراض و اهداف آلوده به شما شناسانده شود. اجازه ندهید ریاکارانه، تروریست‌های تحت استخدام خود را به عنوان نمایندگان اسلام به شما معرفی کنند. اسلام را از طریق منابع اصیل و مآخذ دست اوّل آن بشناسید. با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم) آشنا شوید. من در اینجا مایلم بپرسم آیا تاکنون خود مستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟ آیا تعالیم پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و آموزه‌های انسانی و اخلاقی او را مطالعه کرده‌اید؟ آیا تاکنون به جز رسانه‌ها، پیام اسلام را از منبع دیگری دریافت کرده‌اید؟ آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که همین اسلام، چگونه و بر مبنای چه ارزشهایی طیّ قرون متمادی، بزرگترین تمدّن علمی و فکری جهان را پرورش داد و برترین دانشمندان و متفکّران را تربیت کرد؟

من از شما میخواهم اجازه ندهید با چهره‌پردازی‌های موهن و سخیف، بین شما و واقعیّت، سدّ عاطفی و احساسی ایجاد کنند و امکان داوری بیطرفانه را از شما سلب کنند. امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌صورت فردی نمیتواند شکافهای ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک از شما میتواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکافها بسازد. این چالش از پیش طراحی شده بین اسلام و شما جوانان، اگر چه ناگوار است امّا میتواند پرسش‌های جدیدی را در ذهن کنجکاو و جستجوگر شما ایجاد کند. تلاش در جهت یافتن پاسخ این پرسش‌ها، فرصت مغتنمی را برای کشف حقیقت‌های نو پیش روی شما قرار میدهد. بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند.»


سیّدعلی خامنه‌ای

۱۳۹۳/۱۱/۱

متن نامه رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است:

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
به عموم جوانان در کشورهای غربی‌
حوادث تلخی که تروریسم کور در فرانسه رقم زد، بار دیگر مرا به گفتگو با شما جوانان برانگیخت. برای من تأسّف‌بار است که چنین رویدادهایی بستر سخن را بسازد، امّا واقعیّت این است که اگر مسائل دردناک، زمینه‌ای برای چاره‌اندیشی و محملی برای همفکری فراهم نکند، خسارت دوچندان خواهد شد. رنج هر انسانی در هر نقطه از جهان، به‌خودی‌خود برای همنوعان اندوه‌بار است. منظره‌ی کودکی که در برابر دیدگان عزیزانش جان میدهد، مادری که شادی خانواده‌اش به عزا مبدّل میشود، شوهری که پیکر بی‌جان همسرش را شتابان به سویی میبرد، و یا تماشاگری که نمیداند تا لحظاتی دیگر آخرین پرده‌ی نمایش زندگی را خواهد دید، مناظری نیست که عواطف و احساسات انسانی را برنینگیزد. هرکس که از محبّت و انسانیّت بهره‌ای برده باشد، از دیدن این صحنه‌ها متأثّر و متألّم میشود؛ چه در فرانسه رخ دهد، چه در فلسطین و عراق و لبنان و سوریه. قطعاً یک‌ونیم میلیارد مسلمان همین احساس را دارند و از عاملان و مسبّبان این فجایع، منزجر و بیزارند. امّا مسئله این است که رنجهای امروز اگر مایه‌ی ساختن فردایی بهتر و ایمن‌تر نشود، فقط به خاطره‌هایی تلخ و بی‌ثمر فرو خواهد کاست. من ایمان دارم که تنها شما جوانهایید که با درس گرفتن از ناملایمات امروز، قادر خواهید بود راه‌هایی نو برای ساخت آینده بیابید و سدّ بیراهه‌هایی شوید که غرب را به نقطه‌ی کنونی رسانده است.

درست است که امروز تروریسم درد مشترک ما و شما است، امّا لازم است بدانید که ناامنی و اضطرابی که در حوادث اخیر تجربه کردید، با رنجی که مردم عراق، یمن، سوریه، و افغانستان طیّ سالهای متمادی تحمّل کرده‌اند دو تفاوت عمده دارد؛ نخست اینکه دنیای اسلام در ابعادی بمراتب وسیع‌تر، در حجمی انبوه‌تر و به مدّت بسیار طولانی‌تر قربانی وحشت‌افکنی و خشونت بوده است؛ و دوّم اینکه متأسّفانه این خشونتها همواره از طرف برخی از قدرتهای بزرگ به شیوه‌های گوناگون و به شکل مؤثّر حمایت شده است. امروز کمتر کسی از نقش ایالات متّحده‌ی آمریکا در ایجاد یا تقویت و تسلیح القاعده، طالبان و دنباله‌های شوم آنان بی‌اطّلاع است. در کنار این پشتیبانی مستقیم، حامیان آشکار و شناخته‌شده‌ی تروریسم تکفیری، علی‌رغم داشتن عقب‌مانده‌ترین نظامهای سیاسی، همواره در ردیف متّحدان غرب جای گرفته‌اند، و این در حالی است که پیشروترین و روشن‌ترین اندیشه‌های برخاسته از مردم‌سالاری‌های پویا در منطقه، بی‌رحمانه مورد سرکوب قرار گرفته است. برخورد دوگانه‌ی غرب با جنبش بیداری در جهان اسلام، نمونه‌ی گویایی از تضاد در سیاستهای غربی است.

چهره‌ی دیگر این تضاد، در پشتیبانی از تروریسم دولتی اسرائیل دیده میشود. مردم ستمدیده‌ی فلسطین بیش از شصت سال است که بدترین نوع تروریسم را تجربه میکنند. اگر مردم اروپا اکنون چند روزی در خانه‌های خود پناه میگیرند و از حضور در مجامع و مراکز پرجمعیّت پرهیز میکنند، یک خانواده‌ی فلسطینی ده‌ها سال است که حتّی در خانه‌ی خود از ماشین کشتار و تخریب رژیم صهیونیست در امان نیست. امروزه چه نوع خشونتی را میتوان از نظر شدّت قساوت با شهرک‌سازی‌های رژیم صهیونیست مقایسه کرد؟ این رژیم بدون اینکه هرگز به‌طور جدّی و مؤثّر مورد سرزنش متّحدان پرنفوذ خود و یا لااقل نهادهای بظاهر مستقلّ بین‌المللی قرار گیرد، هر روز خانه‌ی فلسطینیان را ویران و باغها و مزارعشان را نابود میکند، بی‌آنکه حتّی فرصت انتقال اسباب زندگی یا مجال جمع‌آوری محصول کشاورزی را به آنان بدهد؛ و همه‌ی اینها اغلب در برابر دیدگان وحشت‌زده و چشمان اشک‌بار زنان و کودکانی روی میدهد که شاهد ضرب و جرح اعضای خانواده‌ی خود و در مواردی انتقال آنها به شکنجه‌گاه‌های مخوفند. آیا در دنیای امروز، قساوت دیگری را در این حجم و ابعاد و با این تداوم زمانی می‌شناسید‌؟ به گلوله بستن بانویی در وسط خیابان فقط به جرم اعتراض به سربازِ تا دندان مسلّح، اگر تروریسم نیست پس چیست؟ این بربریّت چون توسّط نیروی نظامی یک دولت اشغالگر انجام میشود، نباید افراطی‌گری خوانده شود؟ یا شاید این تصاویر فقط به این علّت که شصت سال مکرّراً از صفحه‌ی تلویزیون‌ها دیده شده، دیگر نباید وجدان ما را تحریک کند.

لشکرکشی‌های سالهای اخیر به دنیای اسلام که خود قربانیان بی‌شماری داشت، نمونه‌ای دیگر از منطق متناقض غرب است. کشورهای مورد تهاجم، علاوه بر خسارتهای انسانی، زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی خود را از دست داده‌اند، حرکت آنها به سوی رشد و توسعه به توقّف یا کندی گراییده، و در مواردی ده‌ها سال به عقب برگشته‌اند؛ با وجود این، گستاخانه از آنان خواسته میشود که خود را ستمدیده ندانند. چگونه میتوان کشوری را به ویرانه تبدیل کرد و شهر و روستایش را به خاکستر نشاند، سپس به آنها گفت که لطفاً خود را ستمدیده ندانید! به جای دعوت به نفهمیدن و یا از یاد بردن فاجعه‌ها، آیا عذرخواهیِ صادقانه بهتر نیست؟ رنجی که در این سالها دنیای اسلام از دورویی و چهره‌آرایی مهاجمان کشیده است، کمتر از خسارتهای مادّی نیست.

جوانان عزیز! من امید دارم که شما در حال یا آینده، این ذهنیّت آلوده به تزویر را تغییر دهید؛ ذهنیّتی که هنرش پنهان کردن اهداف دور و آراستن اغراض موذیانه است. به نظر من نخستین مرحله در ایجاد امنیّت و آرامش، اصلاح این اندیشه‌ی خشونت‌زا است. تا زمانی که معیارهای دوگانه بر سیاست غرب مسلّط باشد، و تا وقتی که تروریسم در نگاه حامیان قدرتمندش به انواع خوب و بد تقسیم شود، و تا روزی که منافع دولتها بر ارزشهای انسانی و اخلاقی ترجیح داده شود، نباید ریشه‌های خشونت را در جای دیگر جستجو کرد.

متأسّفانه این ریشه‌ها طیّ سالیان متمادی، بتدریج در اعماق سیاستهای فرهنگی غرب نیز رسوخ کرده و یک هجوم نرم و خاموش را سامان داده است. بسیاری از کشورهای دنیا به فرهنگ بومی و ملّی خود افتخار میکنند، فرهنگهایی که در عین بالندگی و زایش، صدها سال جوامع بشری را بخوبی تغذیه کرده است؛ دنیای اسلام نیز از این امر مستثنا نبوده است. امّا در دوره‌ی معاصر، جهان غرب با بهره‌گیری از ابزارهای پیشرفته، بر شبیه‌سازی و همانندسازی فرهنگی جهان پافشاری میکند. من تحمیل فرهنگ غرب بر سایر ملّتها و کوچک شمردن فرهنگهای مستقل را یک خشونت خاموش و بسیار زیان‌بار تلقّی میکنم. تحقیر فرهنگهای غنی و اهانت به محترم‌ترین بخشهای آنها در حالی صورت میگیردکه فرهنگ جایگزین، به‌هیچ‌وجه از ظرفیّت جانشینی برخوردار نیست. به طور مثال، دو عنصر «پرخاشگری» و «بی‌بندوباری اخلاقی» که متأسّفانه به مؤلّفه‌های اصلی فرهنگ غربی تبدیل شده است، مقبولیّت و جایگاه آن را حتّی در خاستگاهش تنزّل داده است. اینک سؤال این است که اگر ما یک فرهنگ ستیزه‌جو، مبتذل و معناگریز را نخواهیم، گنهکاریم؟ اگر مانع سیل ویرانگری شویم که در قالب انواع محصولات شبه هنری به سوی جوانان ما روانه میشود، مقصّریم؟ من اهمّیّت و ارزش پیوندهای فرهنگی را انکار نمیکنم. این پیوندها هر گاه در شرایط طبیعی و با احترام به جامعه‌ی پذیرا صورت گرفته، رشد و بالندگی و غنا را به ارمغان آورده است. در مقابل، پیوندهای ناهمگون و تحمیلی، ناموفّق و خسارت‌بار بوده است. با کمال تأسّف باید بگویم که گروه‌های فرومایه‌ای مثل داعش، زاییده‌ی این‌گونه وصلتهای ناموفّق با فرهنگهای وارداتی است. اگر مشکل واقعاً عقیدتی بود، میبایست پیش از عصر استعمار نیز نظیر این پدیده‌ها در جهان اسلام مشاهده میشد، درحالی‌که تاریخ، خلاف آن را گواهی میدهد. مستندات مسلّم تاریخی بروشنی نشان میدهد که چگونه تلاقی استعمار با یک تفکّر افراطی و مطرود، آن‌هم در دل یک قبیله‌ی بدوی، بذر تندروی را در این منطقه کاشت. وگرنه چگونه ممکن است از یکی از اخلاقی‌ترین و انسانی‌ترین مکاتب دینی جهان که در متن بنیادینِ خود، گرفتن جان یک انسان را به مثابه‌ی کشتن همه‌ی بشریّت میداند، زباله‌ای مثل داعش بیرون بیاید؟

از طرف دیگر باید پرسید چرا کسانی که در اروپا متولّد شده‌اند و در همان محیط، پرورش فکری و روحی یافته‌اند، جذب این نوع گروه‌ها میشوند؟ آیا میتوان باور کرد که افراد با یکی دو سفر به مناطق جنگی، ناگهان آن‌قدر افراطی شوند که هم‌وطنان خود را گلوله‌باران کنند؟ قطعاً نباید تأثیر یک عمر تغذیه‌ی فرهنگی ناسالم در محیط آلوده و مولّد خشونت را فراموش کرد. باید در این زمینه تحلیلی جامع داشت، تحلیلی که آلودگی‌های پیدا و پنهان جامعه را بیابد. شاید نفرت عمیقی که طیّ سالهای شکوفایی صنعتی و اقتصادی، در اثر نابرابری‌ها و احیاناً تبعیض‌های قانونی و ساختاری در دل اقشاری از جوامع غربی کاشته شده، عقده‌هایی را ایجاد کرده که هر از چندی بیمارگونه به این صورت گشوده میشود.

به‌هرحال این شما هستید که باید لایه‌های ظاهری جامعه‌ی خود را بشکافید، گره‌ها و کینه‌ها را بیابید و بزدایید. شکافها را به جای تعمیق، باید ترمیم کرد. اشتباه بزرگ در مبارزه با تروریسم، واکنشهای عجولانه‌‌ای است که گسست‌های موجود را افزایش دهد. هر حرکت هیجانی و شتاب‌زده که جامعه‌ی مسلمان ساکن اروپا و آمریکا را که متشکّل از میلیون‌ها انسان فعّال و مسئولیّت‌پذیر است، در انزوا یا هراس و اضطراب قرار دهد و بیش از گذشته آنان را از حقوق اصلی‌شان محروم سازد و از صحنه‌ی اجتماع کنار گذارَد، نه تنها مشکل را حل نخواهد کرد بلکه فاصله‌ها را عمق، و کدورتها را وسعت خواهد داد. تدابیر سطحی و واکنشی ــ مخصوصاً اگر وجاهت قانونی بیابد ــ جز اینکه با افزایش قطب‌بندی‌های موجود، راه را بر بحرانهای آینده بگشاید، ثمر دیگری نخواهد داشت. طبق اخبار رسیده، در برخی از کشورهای اروپایی مقرّراتی وضع شده است که شهروندان را به جاسوسی علیه مسلمانان وامیدارد؛ این رفتارها ظالمانه است و همه میدانیم که ظلم، خواه‌ناخواه خاصیّت برگشت‌پذیری دارد. وانگهی مسلمانان، شایسته‌ی این ناسپاسی‌ها نیستند. دنیای باختر قرنها است که مسلمانان را بخوبی می‌شناسد؛ هم آن روز که غربیان در خاک اسلام میهمان شدند و به ثروت صاحبخانه چشم دوختند، و هم روز دیگر که میزبان بودند و از کار و فکر مسلمانان بهره جستند، اغلب جز مهربانی و شکیبایی ندیدند. بنابراین من از شما جوانان میخواهم که بر مبنای یک شناخت درست و با ژرف‌بینی و استفاده از تجربه‌های ناگوار، بنیانهای یک تعامل صحیح و شرافتمندانه را با جهان اسلام پی‌ریزی کنید. در این صورت، در آینده‌ای نه‌چندان دور خواهید دید بنایی که بر چنین شالوده‌ای استوار کرده‌اید، سایه‌ی اطمینان و اعتماد را بر سر معمارانش میگستراند، گرمای امنیّت و آرامش را به آنان هدیه میدهد، و فروغ امید به آینده‌ای روشن را بر صفحه‌ی گیتی میتاباند.

سیّدعلی خامنه‌ای
۸ آذر ۱۳۹۴

 


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=7235

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.