تاریخ ارسال : ۰۳ اسفند ۱۳۹۴ ساعت : ۰۲:۱۷ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

شعر “رنجامه یار” تقدیم به هاشمی رفسنجانی

شلمچه نیوز- منصور نظری؛ قطعه مثنوی «رنج نامۀِ یار» تقدیم به یار دیرین انقلاب و امام آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

 

پیر دلگیر از رفیقانت سلام – کرده رو پنهان ز یارانت سلام

ای علمدار خمینی در قیام –   کُهنه مرد انقلابی اَلسّلام

انقلابی پیر رفسنجان سلام  – سر گِران اِی کرده با خوبان سلام

با خمینی یار دیرینه سلام – سایه‌ات عالیجنابا مستدام

روزگارت قصۀِ پُرماجرا  –   حال و روزت خوش نمی‌بینم چرا؟

خوش نمی‌بینم چرا احوال تو – انقلابی نیست دیگر قال تو

دانمت زخم‌زبان‌ها خورده‌ای – از جفای روزگار آزرده‌ای

دانم از یاران ستم‌ها دیده‌ای – طعنه از نامردمان بشنیده‌ای

دانمت بیگانه‌ها با انقلاب – کوفیان وقت مردی رفته خواب

آن خمینی را جگر آلوده خون – از تو گشتند انقلابی‌تر کنون

دانمت اما تو هم دانی ولی؟ – کرده‌ای خون سینۀِ سید علی

ای زعیم و خبرۀِ قوم خَواص –   نیست دیگر در کلامت عطر یاس

رخت بسته از کلامت اتحاد – بُرده‌ای میثاق یاری را زیاد

با کنایه با ولی دَم می‌زنی   –   با نمک بر زخم مرهم می‌زنی

ای رفیق و یار دیرینِ ولی –   جبهه را هم‌سنگر سید علی

با رفیقان گیرمت بلوا که شد – حرمت نان‌ونمک آخر چه شد

با خمینی پیر نوشیده شرنگ – ای رفیق روزهای سخت جنگ

در میان فتنه‌های سرخ و سبز – ای‌دریغا گُم کنی حق را تو مرز

یادت آید باکری را مرد عشق   – یا ز همت شاهد شبگرد عشق

یادت آید سختیِ آن روزگار –   در شب حمله سحر را انتظار

یادت آید فتح خرمشهر را – با خمینی نوشِ جام زهر را

ای اُحد را با خمینی سرفراز – نهروان را از چرا ماندی تو باز؟

با خمینی بدر و خندق بوده‌ها – بعد از او کردی علی را چون رها؟

با علی سودای عماری چه شد؟ – با ولایت بیعت یاری چه شد؟

فتنۀِ اولاد و مال و شوق جاه – ای‌دریغا گر زند پیر از تو راه

یادت آید از شهیدان شرف – تکه‌تکه، پاره‌پاره، هر طرف

در میان فتنه‌ها ای دل پریش – بُردی از خاطر چرا یاران خویش

یادت آید کربلای چهار و پنج –غرقه در دریای خون مردان رنج

یادت آید غربت غواص‌ها   – بی‌سر و دست و علم عباس‌ها

انقلابی عهد تو با حق چه شد – با ولایت یاریِ مطلق چه شد؟

با علی آن عهد و پیمانت چه شد – قول مردی با رفیقانت چه شد؟

خون به دلکردی ولی را از چه پیر — نهروان بر پاشد و کردی تو دیر

ناز ِگل کردی تو بلبل را چرا   –   با ولی کردی تعلل‌ها چرا

آن فساد در نمک دانم ولی؟ – خود از آن خون سینۀِ سید علی

ای ز جان بگذشته بهر انقلاب – از برایش آبرو هم ده به آب

باخدا گر معاملت داری چه باک   –   اندر این ره گر شوی حتی هلاک

در میان فتنه‌های سرخ و سبز – حق مولا را مکن دیگر تو قبض

یاری حق را چرا کردی تو شک – زخم حق را از چه پاشیدی نمک

با ولی در فتنۀِ دجاله ها – ازچه کردی جانب حق را رها

سیف الاسلام خمینی وقت جنگ – ای‌دریغا چون زُبیرت نام ننگ

ای‌دریغا گر که عبدالله تو – با علی سازد جدا این راه تو

انقلابی روزگارانت چه شد – سر به دار آن قوم یارانت چه شد؟

بردی از خاطر مگر ایام عشق – پَر کشیدی از چرا از دام عشق

دانمت خون در جگر داری، ولی؟ – سرگرانی ازچه با سید علی

ای رفیق روز سختی‌های جنگ – ای‌دریغا گر عوض داری تو رنگ

آشنای جبهه‌های درد و داغ – از رفیقانت نمی‌گیری سراغ

یاد چمران رفته از یادت مگر   – شور سرداری تو را کِی شد ز سر؟

در میان فتنه‌های روی پیش –   کرده‌ای لج از چه با یاران خویش

دانمت قدر تو را نشناختند – اهل دنیا آبرویت باختند

قوم دور از درد و رنج انقلاب – انقلابی گشته اکنون در نقاب

دل قوی دار این‌همه رنج و بلا – امتحان باشد به مردان ولا

دل قوی دار و مباز ای مرد، خویش – سر اگر خواهد ولایت سر به‌پیش

این امانت مانده از پیر خمین – انقلابِ وارث خون حسین

ای‌دریغا فتنه ویرانش کند – یا منافق قصد بر جانش کند

همتی کن انقلابی پیر ما – تا مسازد فتنه‌ها تسخیر ما

بگذر از خود ای زعیم انقلاب   – فتنه جویان را پریشان کن تو خواب

جان زهرا(س) با ولی دل بد مکن – دست او را بهر یاری رد مکن

نهروان را با علی عمار باش – در میان فتنه حیدر یار باش

دل بشو از حب و بغض و کینه‌ها –   شو رها از بند این گرگینه ها

فتنه جویان را بران از گرد خویش –   دل مکن از یوسف زهرا پریش

با خمینی بوده‌ اِی محرم به راز –   فتنه جویان را دگر یاری مساز

بر کدامین قبله می‌شاید نماز؟ –   قبله عشق و ولا یا حرص و آز؟

دل‌پری‌شانم تو را از شام تار – فتنه‌ها گردیده جانت را دچار

امتحانت می‌کند الله عشق   – تا که آیا می‌کنی گم راه عشق

بر تو می‌ترسم ز مکر عمر و عاص –ره زند دین تو را ای پیر خاص

ای جگرخون از غم اولادها – فتنه جویان را مکن امدادها

با ولی ای بوده در بدر و احد – با علی اندر جمل یاری چه شد

چون زبیری را که عبدالله خویش – می‌نماید گُم به فتنه راه خویش

دل پریشانم تو را یار امام – تا میفتی در پریشانی به دام

دل‌پریشانم تو را ای اهل راز – گر ز راه حق تو را دارند باز

در احد ای بوده سردمدار جنگ – نهروان را از چرا کردی درنگ

با خوارج، پیر، همدردی مکن – با ولایت این‌همه سردی مکن

باوفا مولای خود را وا منه – نهروان را با علی تنها منه

ره مده تا قلب یارت خون کنند – یا تو را از حلقه‌اش بیرون کنند

لج مکن ای یار غار پیر ما – گر چه میدانم تویی دلگیر ما

دل مکن بد، به شود این روزگار –   سر زند آخر سحر از شام تار

اندک‌اندک می‌رسد سر انتظار – بر خزان شیعه می‌آید بهار

دل قوی دار ای دلت بشکسته باز- روبه سوی قبلۀِ حق کن نماز

در میان امتحان های سترگ- کن توکل بر خدا مرد بزرگ

با ولی کن آشتی عالی‌جناب – کاخ وهم فتنه جویان کن خراب

سینۀِ سید علی دریای خون – از لبانش جای آه آتش برون

آشنایان دل ولی را سوختند – دِین او را باخیانت توختند

یار دیرین امام ای اهل راز – قلب آقا را تو دیگر خون مساز

آن کریه‌المنظر بد بو نفس – آن حقیر خوانده مردم خوار و خس

آن ظلوم با ولایت کرده لج – آن اسیر انحراف و راه کج

دیدی آخر حق، خس و خارش نمود – در پلشتی‌ها گرفتارش نمود

خار و خس خود او شد و یاران او – داده از کف بی ولایت آبرو

با ولایت هرکه در افتد به کین   –   لاجرم از کف دهد ایمان و دین

صد هزاران گر بلا آید به‌پیش – با ولی گر کربلا آید به‌پیش

یک‌قدم پا پس منه از یاری‌اش   –   با ولی باش و نما عماری‌اش

خندق و بدر و احد را نیزه دست   –   در حرورا با علی بودن خوش است

با رفیقان گفتن از مردی خوش است – با علی سودای شبگردی خوش است

او که دارد در دلش مهر تو را- سرگرانی از چرا با او، چرا؟!

سرگران با یار دیرینت مکن   – معاملت یک‌ذره با دینت مکن

نهروان را با علی یاری نما – بار دیگر خیز و سرداری نما

عاقبت می‌بینمت آخر به خیر – گر نبندی دل به‌جز یارت به غیر

ای که میدانم نئِی از عشق دور – وعدۀِ ما با تو در صبح ظهور


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=11851

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.