تاریخ ارسال : ۰۸ بهمن ۱۳۹۶ ساعت : ۰۹:۰۲ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

شلیک موشکی فرانسوی ها به توافق اتمی/ پیامد عملیات عفرین

سرویس سیاست مشرق – روزنامه ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه ها و نظریات کلیدی و بنیادی خود می پردازند؛ نظراتی که زیادتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و میتوان آن را حرف اول و آخر ارباب جراید عنوان نمود که اهمیت مخصوصی نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله های روزنامه های صبح کشور با گرایش های متفاوت سیاسی را مطالعه می کنید:

********

ترکیه، پیامد عملیات عفرین

سعداله زارعی در کیهان درج کرد:

در ادامه یادداشت و سرمقاله های روزنامه های صبح کشور با گرایش های متفاوت سیاسی را مطالعه می کنید: در سوریه کسی از اقدام ترکیه پشتیبانی نمی کند، دولت، عرب ها، کردها، ترکمن ها، شیعیان، اهل سنت، علوی ها، دروزها و مسیحی ها همه اقدام ترکیه بخصوص از روز اول بهمن ماه که تانک های آن به سمت عفرین سرازیر گردیدند را «تجاوز نظامی» و اقدامی «اشغالگرانه» به حساب می آورند.

موضع کشورهای بیگانه که در پرونده سوریه تاثیرگذار می باشند نیز با اقدام نظامی ارتش ترکیه هماهنگ نیست و به همین علت میتوان اظهار کرد این کشور دست به اقدامی زده که همگان شکست آن را انتظار می کشند. از آنجاکه اقدام ترکیه پیچیدگی هایی دارد و نتیجه های مختلفی را به دنبال می آورد، نگاه به آن از چند منظر اهمیت دارد:

۱- از آنجاکه اقدام ترکیه پیچیدگی هایی دارد و نتیجه های مختلفی را به دنبال می آورد، نگاه به آن از چند منظر اهمیت دارد: ۱- عملیات ترکیه در شمال سوریه توجیه درستی ندارد. کردهای سوریه گرچه به وسیله پیوند خوردن با آمریکا بر علیه کشورشان شایسته سرزنش می باشند و میتوان این پیوند را زمینه ساز تعرض نظامی ترکیه دانست، اما در این صحنه مالک خانه به حساب آمده و درمقابله با «ارتش بیگانه» ذی حق محسوب می گردند. رجب طیب اردوغان برای آنکه توجیهی برای تعرض نظامی خود بیاورد، می گوید کارهای کردها در شمال سوریه برای امنیت مرزهای جنوبی کشور خود یعنی منطقه های کردنشین جنوب ترکیه خطرناک می باشد این درحالی هست که به دلیل آنکه کل جمعیت کردهای سوریه بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار نفر بوده و لااقل در سه منطقه مجزا از یکدیگر زندگی می کنند، علی رغم مخالفت جدی دولت مرکزی سوریه، قادر به جداسازی شمال نبوده و توان ندارند حکومتی مستقل یا حتی فدرالی تشکیل دهند و بنابراین میتوان اظهار کرد با توجه به جمعیت حدود ۲۰ میلیونی کردهای ترکیه و مجتمع بودن آنان، تغییرات منطقه کردی سوریه تاثیری بر امنیت ترکیه برجای نمی گذارد.

تنها در یک صورت منطقه های کردی – از عفرین در غرب حلب تا کوبانی در شمال شرق حلب – برای ترکیه خطرناک هست، آن هم زمانی هست که تروریست های کرد و غیرکرد مخالف دولت ترکیه در منطقه های شمالی سوریه استقرار دارا باشند و ترس آن برود که آنان با گذر از مرز سوریه، امنیت ترکیه را مختل نمایند. اما اگر به صحنه تغییرات شمال سوریه نگاه بیندازیم درمی یابیم که هیچ وقت چنین گروهی در این منطقه و به صورت کل در سوریه پدید نیامده هست. از قضا در این منطقه و منطقه های دیگر، خود ترکیه گروه های تروریستی را پدید آورده و بی دریغ به تجهیز آنان مبادرت ورزیده و امنیت سوریه و موتلفین آن را به صورت جدی تهدید کرده هست درواقع این منطقه های شمال سوریه نبوده که جنوب ترکیه را تهدید کرده لکن این مرکز وجنوب ترکیه بوده که شمال و مرکز سوریه را طی شش سال گذشته به صورت مدام تهدید کرده هست. کمااینکه حین چهار روز گذشته لااقل سه کاروان نظامی با ظرفیت گسترده ای از جنگ افزار و نیروهای تروریستی از مرزهای ترکیه به جنوب استان ادلب یعنی منطقه تحت تسلط النصره گسیل شده اند در نتیجه درواقع این دولت سوریه هست که حق عملیات نظامی در جنوب ترکیه را دارد و نه دولت ترکیه.

۲- ۲- درعین حال ظواهر و قرائن بیان می کنند احتمال موفقیت ارتش ترکیه و نیروهای تروریستی نامیده شده به «سپر فرات» – که درواقع ترکیبی از «جیش الحر» و «النصره» می باشند – بسیار کم هست. کارهای ارتش ترکیه بر علیه شهرستان «عفرین» – که نزدیک به ۴۶۰ هزار نفر جمعیت دارد – از ۲۵ دی ماه پیش با گلوله باران آغاز گردید و بعد از پنج روز به ورود تانک ها و هواپیماهای آن به این منطقه انجامید. با این وصف نزدیک به دو هفته از کارهای ارتش ترکیه گذشته و طی این مدت دستکم ۵۸ نفر از نیروهای مشترک ارتش و سپر فرات، کشته و یا اسیر و دست کم ۱۵۰ نفر دیگر از آنان مجروح شده اند و البته در این بین ۴۸ نفر از ساکنان شهرستان عفرین که فقط شش نفر آنان کرد بوده اند نیز کشته شده اند. اما در روی زمین نتیجه تصرف حدود ۱۱ روستای این شهر دربردارنده روستاهای منطقه های شیراوا، راجو و سه و چهار ارتفاع در منطقه جندرسه بوده که بعضی از آنان نیز توسط کردها باز پس گرفته شده اند. این در حالی هست که در این عملیات تعداد نیروهای ارتش ترکیه و سپر فرات لااقل پنج برابر نیروهای کرد و غیرکرد مدافع عفرین بوده هست.

گرچه در صحنه نظامی نمی شود قاطع حرف زد اما میتوان اظهار کرد شرایط منطقه و روند حاکم به آن از احتمال زیادتر شکست کامل ارتش ترکیه و نیروهای مزدور مربوط با آن خبر می دهند. ترکیه در این میدان از هیچ پشتیبانی حقیقی بهره نمی برد و در آینده نیز توان ندارد از میان عناصر فعال در عرصه امنیتی سوریه برای خود پشتیبانی پیدا نماید. این در حالی هست که کردها با همه خطاکاری شان به دلیل آنکه در سرزمین و کشور خود می جنگند و در صورت اصلاح ارتباطات با دولت مرکزی توان دارند از پشتیبانی ارتش سوریه و مؤتلفین آن نیز بهره مند گردند با یک حساب و کتاب آسان ریاضی شانس بیشتری برای برتری در این میدان دارند.

۳- ۳- در این بین جریان کرد سوریه بعد از رو به رو شدن با حمله ارتش ترکیه طی اطلاعیه ای از ارتش سوریه خواست نیروهای خود را به منطقه های شمالی اعزام و آنان را تحویل بگیرد. این اطلاعیه چندین مفهوم را در خود جای داده بود و دربردارنده اعتراف به ضعف در شکل دهی به یک فدرالی کردی در شمال، آمادگی برای جبران خطاها و جفاهایی که در حق دولت مرکزی روا داشته، ناامیدی از پشتیبانی آمریکایی ها یا روس ها در منازعه با ارتش ترکیه و استفاده از مجال برای جلب پشتیبانی های ارتش سوریه می شود. در این بین ارتش سوریه ضمن آنکه صراحتاً اقدام ارتش ترکیه را «تجاوز نظامی» به خاک کشور خود قرائت کرد و بر دفاع از جان و مال مردم منطقه عفرین تصریح کرد اما از اجابت درخواست رسانه ای گروه کردی نامیده شده به pyd پرهیز نمود و آن را بی جواب گذاشت.

اقدام ارتش در هر دو بخش درست بود. ارتش سوریه نمی توانست اقدام دخالت گرانه نظامی ترکیه را توأم با «حسن نیت» تلقی کند و بنابراین باید محکوم می کرد و حق مبارزه را برای خود محفوظ می داشت. اما در عین حال ارتش نمی توانست به خواسته شده که فقط در رسانه طرح شده و بدون ملحق شد سیاسی هست، جواب مثبت بدهد و در منطقه ای که اولویت عملیاتی او نیست، درگیر شود. ارتش منطقاً باید در انتظار می ماند تا علامت های اطمینان آورتری از گرایش کردها به «حل جامع» مسائل خود با دولت مرکزی بروز یابد. از قضا عدم پیگیری این مبحث از سوی کردها نمایش داد هنوز درک لزوم حل مسائل با دولت مرکزی در کردها راسخ نشده هست.

۴- ۴- موضع آمریکا و روسیه در تشدید بحران امنیتی شمال سوریه قابل تأمل بود. آمریکا به عنوان عضوی از ناتو در مقابل اقدام عضوی دیگر از این پیمان نظامی نمی توانست بر علیه اقدام نظامی ترکیه موضع گیری کند. چه اینکه رجب طیب اردوغان با درک این مبحث و برای آنکه اقتدارنمایی کرده باشد، اعلام نمود در صورت رو به رو شدن با مخالفت آمریکا یا اعضای اتحادیه اروپا از ناتو خارج و مقر آن را در ترکیه تعطیل می کند. این در حالی بود که یک طرف دیگر تهاجم، کردهایی بودند که آمریکا طی سه سال گذشته اطمینان داده بود از دستیابی آنان به حکومتی مستقل یا فدرالی در شمال سوریه- حدفاصل عفرین تا کوبانی- پشتیبانی می کند. واشنگتن در این صحنه وعده هایی که به کردها داده بود را فراموش کرد و عملاً دست ترکیه را برای قلع و قمع آنان باز گذاشت.

از آن طرف روسیه هم برای خود در پشتیبانی از کردها نفعی قایل نبود و به ترکیه و خرید و فروش با آن چشم دوخته بود. وقتی ترکیه آغاز به گلوله باران تعدادی از روستاهای اطراف شهرستان «عفرین» کرد، روس ها نیروهای خود را از این منطقه های عقب کشیدند و حال آنکه می توانستند با اخطار به ترکیه مانع گلوله باران جایگاه ها استقراری خود گردند. عقب نشینی روسیه که یک اقدام غیراخلاقی محسوب می گردد، دست ترکیه را در عملیات باز گذاشت و بنابراین در نوبت های پیاپی به گلوله باران و حمله های هوایی بر علیه مردم بی پناه شمال سوریه مبادرت ورزید این در حالی بود که در سال های گذشته روسیه ارتباطات نسبتاً گرمی با P.K.K K و شاخه های کردی مربوط با آن داشت و از جنبه ایدئولوژی با آنان معیت نشان می داد. طبعاً در این صحنه روسیه با نگاه به نقش ترکیه در ناتو به امکان مهار مشی ناتو و استفاده از ظرفیت آنکارا چشم دوخته و این در حالی هست که هنوز نمی شود باور کرد که رجب طیب اردوغان در انتخاب میان واشنگتن و مسکو سر انجام مسکو را ترجیح می دهد ظرفیت بالای مبادلات اقتصادی ترکیه با اروپا و آمریکا در نسبت با ارتباطات محدود اقتصادی آنکارا- مسکو، چنین احتمالی را کمرنگ می کند.

۵- ۵- اقدام ترکیه بی شک سوچی و آستانه را تضعیف کرده هست. ائتلاف برای گسترش منطقه های کمتر درگیر بین ایران، روسیه و ترکیه با مخاطره و سختی مواجه شده هست. این مبحث توان دارد وضعیت سوریه را دیگربار به سمت ترجیح کارهای نظامی برای انتهاء دادن به بحران شش ساله این کشور سوق دهد. طبعاً در این روند ترکیه و گروه های نه چندان توانمندی چون «جیش الحر» و «نیروهای سپر فرات» تا حد بسیاری در حاشیه قرار می گیرند.
 

اوهام آمریکایی و«اقلیم سازی» در سوریه

علیرضارضاخواه در خراسان درج کرد:

کار داعش در سوریه و عراق تمام شده هست اما فتنه انگیزی اربابان داعش همچنان ادامه دارد. آمریکا و هم پیمانان منطقه ای و فرا منطقه ای اش این روزها کوشش دارند تا آن چه را که از طریق ترویج تروریسم و داعش سازی در منطقه  نتوانستند به دست بیاورند، این بار از طریق دیپلماسی و رویه های سیاسی حاصل کنند. گفتگوها وین در مقابل گفتگوها سوچی، این نبردهای میدانی با داعش هست که اکنون در عرصه بین المللی دنبال می شود. در یک سو آمریکا و هم پیمانانش و در سوی دیگر روسیه و جریان مقاومت. گفتگوها وین تمام شده و گفتگوها سوچی در راه هست.

در این میان آمریکایی ها برنامه ای خطرناک را برای تجزیه سوریه در دست داشته اند و کوشش می نمایند با دخیل کردن کشورهای منطقه بلند پروازی های خود را تحقق بخشند. ایجاد گروهی غیر رسمی نامیده شده به گروه واشنگتن را میتوان در همین زمینه آنالیز کرد. شبکه خبری المیادین جدیدا در گزارشی تاکید کرده هست که آمریکا، فرانسه، انگلستان، عربستان و اردن نامیده شده به گروه واشنگتن نخستین بار دو هفته قبل در پایتخت آمریکا تشکیل جلسه دادند و جلسه دوم این گروه هم در پاریس در حاشیه کنفرانس تعقیب عوامل حمله های شیمیایی در سوریه برگزار گردید. در ادامه این گزارش آمده هست: این گروه سندی را که در مورد تدوین قانون بنیادی جدید برای سوریه هست با جزئیات کامل به اختیارات ریاست جمهوری، نخست وزیری، دولت های محلی، دستگاه قضایی و سازمان های امنیتی سوریه و چگونگی تشکیل مجلس در این کشور تدوین کرده که قرار هست نقشه راه جریان معارضه در سوریه باشد.    این در حالی هست که تعیین سرنوشت این مسائل مخالف قطعنامه ۲۲۵۴ شورای امنیت هست که گروه واشنگتن می گوید خواهان اجرای آن هست زیرا این قطعنامه تأکید ی نماید تدوین قانون بنیادی جدید مسیولیت خود سوریه ای هاست.

به رغم این که در این سند به دوره جا به جایی و استعفا «بشار اسد»، ریاست جمهوری سوریه اشاره نشده هست ولی خواهان تقسیم این کشور به چندین منطقه تحت عنوان «فدرالیسم» و تشکیل حکومت های منطقه ای با اختیارات وسیع بوده و به دنبال قرار دادن سوریه تحت قیمومیت مستقیم سازمان ملل هست.

کوشش برای ایجاد فدرالیسم در سوریه و قرار دادن این کشور تحت قیمومیت سازمان ملل از یک سو و علاوه بر این افزایش حضور نظامی آمریکایی ها در شرق فرات و اعلام برنامه پنتاگون برای ایجاد یک ارتش ۳۰ هزار نفری در شمال سوریه حاکی این هست که آمریکایی ها این روزها پروژه اقلیم سازی در سوریه را در پیش گرفته اند. طبق این پروژه و با الگوگیری از اقلیم کردستان در عراق کوشش خواهد گردید سوریه به منطقه های متفاوت تجزیه شود و هر منطقه به صورت اسمی تحت قیمومیت سازمان ملل ولی رسما تحت قیمومیت کشورهای هم پیمان آمریکا در غرب قاره آسیا قرار بگیرد.

در این نقشه که با سیاست اعلامی دونالد ترامپ تحت عنوان ” آمریکا اول” در این نقشه که با سیاست اعلامی دونالد ترامپ تحت عنوان ” آمریکا اول” همخوانی دارد، هزینه کارهای سیاسی و نظامی بر عهده هم پیمانان منطقه ای واشنگتن می باشد.    با این وجود بعید است  خواب های واشنگتن در سوریه تعبیر شود.

نخستین دلیل این که عراق به زودی بر منطقه عمومی قائم و همه مرزهای غربی اش با سوریه مسلط خواهد گردید؛ عراقی ها، بویژه الحشدالشعبی، حضور ایالات متحده و نیروهای تحت پشتیبانی آنان را بر نمی تابند؛  علاوه بر این  ترکیه کوچک ترین مشی ایالات متحده را در شمال و شمال غربی سوریه، نه فقط رصد، که کنترل می کند. بی تصور ترکیه، سوریه و عراق، در این مسیر، هم راستا می باشند؛ عملیات اخیر ترک ها در سوریه نشان می دهد هرگونه کوشش برای اقلیم سازی در مرزهای ترکیه برای آنکارا خط قرمز محسوب می گردد. دلیل دیگر این که ترکیب جمعیتی و پراکندگی قومی در سوریه به شکلی هست که هرگونه تقسیم بندی فدرالی در این کشور مرزهای خونین و ناآرامی را به دنبال خواهد داشت، علاوه بر این هم پیمانان اروپایی ایالات متحده نیز بعد از فروپاشی داعش، نه فقط رغبتی برای شرکت در هماوردی وسیع در بیابان های شام ندارند، لکن از این که دو مرتبه زمینه ناامنی وسیع دیگری در این منطقه مهیا شود، در هراس می باشند.

در نتیجه میتوان مدعی گردید مخالفت جدی کشورهای منطقه از جمله  همسایگان سوریه بویژه عراق و ترکیه با تجزیه این کشور، تغییرات میدانی و علاوه بر این روند تغییرات بین المللی نشان می دهد طرح های آمریکا برای شام بیشتر از آن که برآمده از حقیقت های موجود در صحنه عمل باشد نتیجه رؤیاهای بزرگ ساکنان کاخ سفید هست.

جان اشتاین بک، نویسنده و متفکر معروف آمریکایی در جایی نوشته هست: «وقتی که به دودکش های کاخ سفید نگاه می کنم پیش خود می گویم که زیر این دودکش ها چه آتشفشان بزرگی از اوهام قرار دارد.»  »  آتشفشانی که با آمدن ترامپ قطعا دود اوهام و خیالات بی اساس آن غلیظ تر شده هست.

تغییر برجام به نام پشتیبانی از برجام

محمد علومی در میهن امروز درج کرد:

رایزنی های فشرده مقام های آمریکایی و فرانسوی بر سر نحوه مواجهه با برجام ادامه دارد. در پروژه مشترک طراحی شده میان کاخ سفید و کاخ الیزه، فرانسوی ها موظف هستند ضمن تمرکز بر توان موشکی ایران، زمینه تحدید همزمان توان اتمی و موشکی ایران را فراهم آورند. به عبارت خوب تر، هدف کلیدی پاریس، پیوند برنامه موشکی ایران به برجام و مبدل معادله یک مجهولی برجام به معادله ای دومجهولی هست. فرانسوی ها در یکی از جدیدترین موضع های موشکی خود بر علیه ایران، کشورمان را نسبت به نقض قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد متهم نموده اند. علاوه بر این مقام های فرانسوی صراحتا عنوان نموده اند استفاده جمهوری اسلامی ایران از موشک های بالستیک، غیرقابل قبول بوده و باید بر سر این مبحث با تهران وارد مذاکره گردید.

جدیدا در حاشیه برپایی اجلاس اقتصاد جهانی «داووس»، «بنیامین نتانیاهو» نخست وزیر رژیم اسرائیلی و «امانوئل مکرون» ریاست جمهور فرانسه با یکدیگر دیدار و اظهار کرد وگو کردند. همانگونه که حدس می گردید، یکی از کلیدی ترین مسائل طرح شده میان طرفین، «برجام» و نحوه مواجهه با آن بوده هست. مخرج مشترک سخنان نتانیاهو و مکرون در این دیدار، تکیه طرفین بر «مخرب بودن نقش ایران در منطقه» و «نگرانی از فعالیت های موشکی ایران» بوده هست. نتانیاهو با استناد به همین مورد ها [که اتفاقا فرانسوی ها نیز روی آنان تاکید دارند] اظهار کرده هست: «حفظ توافق اتمی میان ایران و اعضای ۱+۵  به نحو فعلی آن غیرممکن هست، چون ظرف چند سال به اتمی شدن ایران منتج می شود».

فرانسوی ها نیز تاکید کرده اند باید در عین «حفظ برجام»، تنگنا هایی را بر علیه برنامه موشکی و فعالیت های منطقه ای ایران اعمال کرد. « «ژان ایو لودریان» وزیر خارجه فرانسه قرار هست ۱۴ اسفند / ۵ مارس، در سفری ۲ روزه به ایران، پیام آور طرح کشورش(طرح مشترک پاریس-واشنگتن)  برای مذاکره با ایران بر سر مبحث فعالیت های منطقه ای ایران باشد.    لودریان در مورد برنامه عزیمت جدید خود به ایران اظهار کرده هست: «با ایران در مورد موشک های بالستیک و مسائل منطقه ای مذاکره هایی داشته ایم؛ متمایل هستیم در مورد نفوذ مخرب نظامی ایران در منطقه، پشتیبانی مالی آنان از حزب الله و حوثی های یمن هم با آنان مذاکره کنیم، به همین دلیل هست که ۵ مارس به ایران می روم».

یک رمزگشایی آسان از سخنان مکرون و لودریان نشان می دهد مقام های کاخ الیزه درصددند میان ۳ مقوله «برجام»، «توان موشکی ایران» و «فعالیت های منطقه ای تهران» رابطه ای مستقیم ایجاد کنند. به عبارت خوب تر، در آینده نزدیک مکرون اهتمام خواهد کرد به تبعیت از مقام های آمریکایی و بنا به توافقی که تابستان سال کنونی در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک با «ترامپ» داشته هست، توافق اتمی را از یک «متغیر مستقل» به «متغیری وابسته» به «توان موشکی ایران» و «فعالیت های منطقه ای ایران» مبدل کند. به همین علت صراحتا باید تاکید کرد بازی فرانسوی ها در ازای توافق اتمی با ایران به مراتب نسبت به بازی دولت ترامپ پیچیده تر هست. ریاست جمهور آمریکا مخالفت کامل، علنی و همه جانبه خود را از ابتدا نسبت به برجام ابراز کرده هست. از دوران برپایی مبارزات انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۶ تاکنون، وی از برجام به عنوان «بدترین توافق» یاد کرده و خواستار «تغییر» یا «ابطال» آن شده هست، با این وجود فرانسوی ها سیاست «بازی با واژگان مبهم» را در پیش گرفته اند. دامنه واژگان استفاده شده از سوی مقام های فرانسوی در این باره وسیع تر از آمریکایی هاست: از «پایبندی به برجام» تا «تکمیل برجام»!

دامنه واژگان استفاده شده از سوی مقام های فرانسوی در این باره وسیع تر از آمریکایی هاست: از «پایبندی به برجام» تا «تکمیل برجام»! از سوی دیگر، با تجمیع سخنان مقام های فرانسوی به این نتیجه می رسیم آنان در صدد «تغییر برجام» با نام راز «حمایت از برجام» می باشند! فرانسوی ها خود نیز بخوبی می دانند ایجاد هرگونه رابطه میان فعالیت های موشکی و اتمی ایران، به معنای دفرمه شدن حقوقی و فنی برجام و خارج شدن آن از قالب فعلی می باشد. به عبارت واضح تر، طرح مبحث توان موشکی ایران و فعالیت های منطقه ای کشورمان، چه در ذیل توافق اتمی، چه در قالب توافق مکمل برجام، چه در قالب توافق ثانویه و چه در قالب توافق موازی با برجام، به معنای نقض غرض کلیدی ایران از توافق اتمی سال ۲۰۱۵ میلادی و نابود شدن آن هست. با تمام این اوصاف، فرانسوی ها به مقام های آمریکایی اعلام نموده اند میتوان با استناد دوباره  به سیاست «چماق و هویج»، توافق اتمی را از قالب فعلی آن خارج کرد و آن را به یک مجموعه و «پکیج» مبدل کرد؛ مجموعه ای که در آن فعالیت های موشکی  و منطقه ای ایران نیز مدنظر داشته شده و به عبارت خوب تر، محدود خواهد گردید. یکی از کلیدی ترین علل موافقت ترامپ با تمدید تعلیق تحریم های اتمی ایران تا اوایل خردادماه ۹۷، همین مسئله بوده هست. وجه مشترک فرانسوی ها و آمریکایی ها، کوشش این دو برای «بسط توافق هسته ای» و «دفرمه کردن» آن هست اما فرانسوی ها اهتمام دارند «تغییر محتوای توافق هسته ای» را فدای «تغییر صورت آن» نکنند. آنان در صددند صورت توافق اتمی، نام آن و حتی مفاد کلیدی آن را حفظ نمایند اما عملا، محتوای آن را به شکلی تغییر دهند که درخواست ها و توقع ها آنان [که انعکاسی از همان خواسته های چهارگانه ترامپ است] برآورده شود.

سر انجام بعد از عزیمت وزیر خارجه فرانسه به ایران و به صورت کلی هر جقدر مورخ ضرب الاجل اعلامی ترامپ در اوایل خردادماه آینده نزدیک تر می شویم، مشی پاریس در ازای برجام پیچیده تر خواهد گردید. این پیچیدگی، خود را در قالب موضع گیری های متفاوت، ایجاد ترس و امید هدفمند در داخل ایران مبنی بر حفظ یا ابطال برجام و… در هر حال، اصرار فرانسوی ها مبنی بر اعمال تنگنا های موشکی بر علیه کشورمان، منتج به ابطال برجام خواهد گردید. در این صورت، کاخ الیزه نیز در کنار کاخ سفید مسؤول پیامد و تبعات نقض توافق اتمی با ایران می باشد.

درس های یک هشتگ برای خاتمی

دکتر عبدالله گنجی در سرمقاله روزنامه جوان درج کرد:

از واژه «براندازیم» که امروز هشتگ اعتراضی به موضع های خاتمی هست نباید به راحتی گذر کرد. در کشور انقلاب شده ایران وجود برانداز قابل کتمان نیست و ما خوش بینی موسوی را نداریم که ضدانقلاب را به تعداد انگشتان یک دست می دانست. اما اینکه براندازان امروز خود را جدا گردیده از قافله خاتمی می دانند درس آموز هست. امکان دارد خاتمی در مقابل نقدهایی که از سوی نیروهای انقلاب به مشی و مرام او صورت می گیرد، بگوید ما درصدد جذب بودیم یا با حرکت بر مدار اسلام حداقلی به دنبال جلوگیری از ریزش ها بودیم. اما امروز دیگر این فرضیه باطل گردیده هست؛ چراکه خاتمی نه فقط جذب نداشته هست لکن قسمتی از اصلاح طلبان هم با «عبور از خاتمی» به مخالفان جدی نظام مبدل و رهسپار دیار دشمن گردیدند. مشی و مرام خاتمی نه فقط باعث جذب نشد که آنان هم که دل در گرو وی داشتند با زبان بی زبانی به او بیان می کنند: ما به این دلیل با شما احساس هارمونی می کردیم که احساس می کردیم شما برانداز هستید، اما اگر بخواهید سخنی در تأیید نظام بگویید ما صف خود را جدا می کنیم، ما برانداز هستیم. 

 دفتر تحکیم اتحاد که از حامی های جدی وی در ۱۳۷۶ بود، وقتی به گذر از خاتمی تن داد و در مرداد۱۳۸۱ نیز در نشست دانشگاه شهرکرد از جبهه دوم خرداد خارج گردید به این دلیل بود که ابتدا برداشت براندازانه از موضع های و مشی چند پهلوی خاتمی داشت و به ناامیدی رسید. در نتیجه تجربه طولانی سیاست ورزی خاتمی باید او را به این نقطه رسانده باشد که نظام جمهوری اسلامی جایی نیست که بشود وسط لحافش خوابید. به همین دلیل هست که خاتمی چوب دو سر طلایی هست که نیروهای انقلاب او را برانداز می دانند و براندازان او را متهم به بازی دوگانه می کنند و برای وی عشوه می آیند و شیپور «عبور» می زنند.

خاتمی امروز راحت تر توان دارد قضاوت کند که مفروض قسمتی از حامی های توقع حرکت براندازانه از وی – و ایضاً اصلاح طلبان – بوده هست. امکان دارد سوال شود که کدام اقدام خاتمی باعث این درک شده هست؟ در جواب نباید حتماً کارهای سلبی را برشمرد. درک براندازانه لزوماً از سخنرانی یا اطلاعیه صریح براندازانه یا اسلحه به دست گرفتن برنمی آید، آنچه براندازان را به خاتمی امیدوار کرده هست، القای فاصله با سیاست های کلی نظام، القای دروغین تقلب بی پیشینه به نظام، عدم شجاعت در ایجاد فاصله با افرادی که بر علیه آرمان های امام و انقلاب در سال ۱۳۸۸ شعار دادند و سر تعظیم فرود آوردن مقابل استانداردهای حیات سیاسی- اجتماعی غرب و تساهل فرهنگی در تعاملات اجتماعی- آن هم درکسوت روحانیت- هست. 

 سراسر قرآن مملو از مفاهیمی مثل تبری و تولی، حق و باطل، خیر و شرور، مؤمن و کافر، نور و ظلمت، طاغوت و  ایمان و … هست اما خاتمی ترجیح داده هست مشی و مرامی داشته باشد که مثل کوه یخ هر کس قسمتی از آن را ببیند و موضع های چند پهلوی وی باعث درک سیال و شناور از موضع های و دیدگاه ها وی شود و اینگونه «هر کسی از ظن خویش» با او پیوند بخورد یا فاصله بگیرد. عنصر محبوبیت به عنوان یک شاخص امکان دارد با تغییر در شاخص های منزلت اجتماعی یا «عرفی شدن منزلت ها» رخ دهد اما الگوی امام و رهبری که عمر خود را برای اعتلای ملتشان صرف کردند، این را نشان نمی دهد. فرض بفرمایید رهبری در همین قضیه مؤسسات مالی اخیر یک ابلاغ تند و تیزی به دولت می زد که سریعاً مشکلات مردم را حل کنید، یک هفته پول همه را بدهید و… توپ را در زمین دولت می انداخت و تعدادی برای او کف می زدند. این محبوبیت چه ارزشی دارد؟ امام فرمودند در این باره باید «حرف مردم را شنید و در حد وسع کمک هم کرد.» » داستان شجریان هم مصداق دیگری هست که میتوان بدان استناد کرد.

خاتمی باید از خود بپرسد که به چه سبب به اینجا دست یافته هست که وقتی تشکل وی در یک اطلاعیه از واژه «آشوب» و «دشمن» استفاده می کند، مورد هجمه دوست دارانش قرار می گیرد؟ چون مرام او عکسی تولید کرده هست که در فاصله با نظام جمهوری اسلامی معنادهی می شود و خلاف آن برایش هزینه تولید می کند. به چه سبب دفاع خاتمی از نظام برایش هزینه دارد؟ چون او اهتمام کرده هست یک پایش در نظام باشد و یک پایش در بیرون نظام و اینگونه از هر دو طرف خواهد خورد. حال از نگاه بیرونی به جریان متبوع خاتمی بنگرید.

اپوزیسیون، خاتمی را کانون یک جریان می داند و روشنفکران این جریان هم به رغم نفی «فردمحوری»، «اسطوره سازی»، «پدرسالاری» و «شیخوخیت» از او به عنوان تولیدکننده سرمایه اجتماعی خود بهره می برند، اما این سرمایه از دیدگاه مخالفان نظام «برنظام» باید باشد و از دیدگاه نیروهای انقلاب «بر نظام» هست. این «هست» و آن «باید باشد» فضایی را برای خاتمی درست کرده هست که خود و اطرافیان خودش همه راه های  ممکن را مسدود خواهند دید و در نتیجه همه همت خود را صرف «تولید محبوبیت» می کنند. چه خوب هست خاتمی مشابه دهه ۶۰ صریح باشد، مغازه چهار نبشش را تعطیل کند. اکثریت، یک حقیقت برای اداره جامعه هست اما با معیار حق در روز آخرین او را می سنجند. اعتقاد دارم خاتمی باید در مقابل براندازان موضع صریح داشته باشد. پرستیژش در مقابل غربی ها به هم بریزد اشکال ندارد. نظام جمهوری اسلامی ایران و پرچمی که امام برافراشت بدون هزینه نخواهد بود.

این روزها که احمدی نژاد کسی را غاصب می قرائت کرد و کسی را رد می نماید و حمله های خود به نظام را با شخصی کردن مسائل افتتاح می کند، بعضی بیان می کنند صد رحمت به خاتمی! نگاه کنید وی چقدر نجیبانه مشی می کند. اگر خاتمی در جرگه اپوزیسیون تشریح می شود، حرف درستی هست. او به عنوان «اپوزیسیون نجیب» قابل احترام هست. اما اگر ذیل پرچم انقلاب و رهبری امروز و امام روز گذشته خود را تشریح کرده هست، این نجابت بی معناست. در نظام جمهوری اسلامی همراهان صریح به اپوزیسیون نجیب ارجحیت دارند.

همکاری جوانان، احتیاج روز ایران

امان الله قرایی مقدم در ایران درج کرد:

شرایط سیاسی، اجتماعی امروز جامعه ایجاب می کند که با توجه به ظرفیت ها و پتانسیل های بالقوه جوانان، مجال هایی را برای حضور آنان در ساختار اجرایی کشور فراهم نماییم تا توانمندی ها و همکاری جدی این نسل را در اداره کشور شاهد باشیم چون که آینده کشور از آن جوانان هست.

در این رابطه اگر مروری برآمارها و گزارش های مراجع رسمی دارا باشیم درمی یابیم که اکثریت جامعه را جوانان تحصیلکرده، دانشگاهی و نابغه تشکیل می دهند. به باور جامعه شناسان برای موفقیت هر جامعه باید روی جوانان خود سرمایه گذاری کرد. همان طور که روز گذشته دکتر جهانگیری معاون اول ریاست جمهوری در جمع سمن ها و سازمان های مردم نهاد کشور  که اغلب آنان را جوانان تشکیل می دهند تصریح کرد اگر مجال را در اختیار جوانان قرار دهیم آنان استعداد خلق معجزه را دارند.

باید بدانیم که کشور برای پویایی نسل جوان هزینه های بسیاری می دهد و در آینده همین جوانان می باشند که اداره کشور را به دست می گیرند. به همین مقصود باید به مطالبات و دغدغه های این نسل توجه کرد و از منظر دیگری وارد گردید، این قشر درخواست ها و مطالبات برجای مانده بسیاری دارد و در دایره نیازهای جوانان مؤلفه ای به نام معیشت تنها خواسته کلیدی آنان نیست لکن نیازهای آنان را باید در حوزه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی هم جست وجو کرد و با پژوهش ها علمی و ارزیابی های کارشناسانه به این مطالبات منطقی و عقلانی جواب داد.

جوانان امروز قصد دارند در کشور احساس آزادی و تازگی کنند.

در نتیجه مشکل جوانان تنها به اشتغال محدود نمی شود، همان طور که در اعتراض های اخیر تعداد بسیاری از معترضان دارای شغل بودند.

شاید اساسنامه ای که روز گذشته توسط هیأت دولت از آن در شیراز پرده برداری گردید هم حاکی همین مبحث باشد که باید به جوانان اذن داد که در همکاری های اجتماعی حضوری فعال دارا باشند. امروز سوال جوانان این هست که به چه سبب در تصمیم گیری ها و تصمیم سازی خرد و کلان کشور سهمی ندارند و حتی زمینه ای برای همکاری آنان در ساختار اجرایی کشور دیده نشده هست وهمچنان این سوال مطرح هست که با توجه به جمعیت بالای جوانان و آمادگی آنان برای مسیولیت پذیری به چه سبب دیگران باید برای آنان برنامه ریزی کنند.

ما برای شکوفایی، رشد و توسعه احتیاج به حضور جوانان در عرصه های سیاسی و اجتماعی داریم. باید بدانیم جوانان تحت اثرگذاری افکار غرب و شرق نیستند لکن مطالبه آنان این هست که دست کم در عرصه های اجتماعی و سیاسی به آنان بها داده شود.به گفته دکتر جهانگیری پله پله و به مرور زمان باید عرصه واگذاری تصمیم های کلان را برای جوانان آماده کنیم و همین گونه آنان را برای  برنامه های بزرگ پرورش دهیم.باید بدانیم اگر می خواهیم درجامعه دچار گسست اجتماعی نشویم لازم هست توانمندی ها و کارآمدی آنان را باور نماییم و برای دیدگاه ها و عقاید این نسل احترام قائل شویم.

دلواپس کشوریم نه اصلاح طلبان

عبدالله ناصری در شرق درج کرد:

بعد از ناآرامی های ماه پیش در ایران، از چند زاویه به اصلاح طلبان و کارکرد آنان حمله گردید که بیشترین نقش در این حمله ها را قسمتی از اپوزیسیون خارج از ایران داشت. می دانیم بعد از انتخابات یازدهم ریاست جمهوری در سال ٩٢، دولت روحانی در شرایط خاصی بر سر کار آمد که خصوصیات آن مقطع، در پنج سال گذشته تا حدودی تشریح شده هست. علی رغم تنگنا ها، دولت امکاناتی داشت که می توانست کارآمدی بیشتری از خود نشان دهد و البته بعد از انتخابات سال کنونی و رأی بالای دکتر روحانی، از تجربه دولت اول برای چهار سال دوم استفاده نماید. این مطلوب حاصل نشد و بدنه اجتماعی اصلاح طلبان به عنوان حامی های دولت روحانی، گلایه هایی را مطرح نمودند که بخش بسیاری از آن وارد هست. اما اینکه آیا دولت فعلی همه پتانسیل جریان اصلاح طلبی برای اداره کشور هست، جواب تماما روشنی دارد.

اصلاح طلبان از نظر جریان افراطی، قرار بود بعد از حوادث سال های سابق حتی حق حیات هم نداشته باشند؛ چه رسد به اینکه چهره های کلیدی آن که از مسئولان تراز اول و کارآمد به شمار می روند، در سمت های ارشد اجرائی، تقنینی و مدیریت شهری قرار دریافت کنند. این جریان سیاسی در سال های ٩٢، ٩۴ و ٩۶ علی رغم استیلای نسبی چنین نگاهی بود که ورق را بازگرداند و فقط قسمتی از توان آن در دولت، مجلس و چند ماه پیش مدیریت شهری به کار گرفته گردید و همچنان نگاه محافل دارای نفوذ به استفاده از یک چهره اصلاح طلب نام ونشان دار در مصدر امور، تماما منفی هست.

اما آنچه نباید در مورد ناآرامی ها در شهرهای متفاوت ایران به فراموشی سپرده شود، دیدگاه اصلاح طلبان در دوران اصلاحات و هشت سال حاکمیت اصولگرایان هست. مکررا گفته ایم فضای یکدست، بدون نظارت مردم به تولید فساد منتج می شود. گفته ایم حضور اشخاص غیرمتخصص در حوزه های با اهمیت اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و دیپلماسی و درک نکردن احتیاج جامعه و فضای جهانی، توان دارد آفت زا باشد، اما با نهایت تأسف، این مبحث در دولت احمدی نژاد نهادینه گردید. دولت اصلاحات علی رغم هر ٩ روز یک بحران، حُسن انجام کاری از خود نمایش داد که همچنان حتی در بین قسمتی از اصولگرایان زبانزد هست. اما در اوایل دهه ٨٠ آرایشی در بعضی محافل دیده گردید که اصلاح طلبان را ملزم به هشدارهایی کرد؛ اینکه اگر جریانات افراطی به امور با اهمیت گمارده گردند، امکان دارد کشور به نقطه کنترل ناپذیری برسد.

حال بعد از ناآرامی های اخیر، لبه حمله های به اصلاح طلبان نمایش داد همچنان این جریان به عنوان نیروی توانمند برای اداره کشور شناخته می شود و باید از هر فرصتی برای ازمیان برداشتن آن استفاده نمود تا مردم، امید به اصلاح را از دست بدهند. امروز باید به مطالبات بحق دو نسل با اهمیت کشور جواب داد؛ نسل های سوم و چهارم که بیشترین ظرفیت هرم جمعیتی را به خود اختصاص داده اند و علاوه بر این متولدان دهه ٩٠ که با نیازهای تماما جدید و متفاوت، خیلی زود به عرصه تحصیلات متوسطه و عالی دست یافته و خواهان زندگی باکیفیت می باشند.

علاقه مندان آوارکردن مطالبات بر سر دولت و اصلاح طلبان باید بدانند اگر تصمیم سازان کشور فارغ از اینکه دکتر روحانی برسر کار باشد یا نباشد، برای جواب گویی به خواسته های مردم به جمع بندی واحدی نرسند، امکان دارد شعار «اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تمومه ماجرا» گستره بیشتری به خود بگیرد. اعتراض های اخیر، دو رو دارد که فقط به یک روی آن توجه شده و آن مردم معترض می باشند.

به باور نگارنده، آن بخش از مردم که دچار یأس، ناامیدی از اصلاح روندها و خاموشی و بی تفاوتی شده اند، نیازمند توجه زیادتر هم می باشند. باید خرسند بود در اعتراض های اخیر بخش درخور توجهی از مسئولین نگاه گذشته خود را کنار گذاشته و به اصلاح آن نگرش ها در مورد تغییرات اجتماعی پرداختند. برای ریاست جمهوری دوران اصلاحات و اصلاح طلبانی که سال ها تجربه اجرائی و سیاسی را تجربه نموده اند و حتی محصوران، آنچه امروز اهمیت دارد نه حضور این چهره ها در فرایندهای سیاست گذاری و تصمیم سازی برای گردش خوب تر چرخ های کشور – که در جای خود بسیار با اهمیت و حیاتی است- لکن آینده ایران و محورشدن هویت مردم سالارانه آن هست. اصلاح طلبان می دانند با نگرش های موجود، مجال چندانی برای استفاده از ظرفیت های چهره های کلیدی این جریان وجود ندارد. حتی بعضی اعضای شورای شهر فعلی تهران به دلیل همین پیشینه، در بعضی فعالیت های معمول شهری که اعضای کم تجربه شوراهای دوم و سوم با ارج و قرب برای حضور در آن دعوت می گردیدند، امکان حضور ندارند.

حرکات اخیر نمایش داد نگرانی های اصلاح طلبان و بدنه اجتماعی چشمگیر آنان از سال ٨۴ به این سو، چقدر بجا بوده و به چه سبب امروز برنامه ریزی و توسعه کشور برای کل دستگاه مدیریت اجرائی دشوار شده هست. به نظر می آید بزرگ ترین مأموریت چهره های کلیدی اصلاح طلب که جایگاهی با اهمیت در میان بخش اعظم جامعه دارند، بازگویی توانمندی و نگرش این گفتمان برای همین جوانان معترض هست و بالا بردن سطح آگاهی های جامعه هست تا دچار آدرس نادرست نشوند. مسئولان شاخص در دولت یازدهم مثل دکتر ظریف و مهندس زنگنه، کوشش کردند در اوج فضای بدبینی جهانی بر علیه ایران، هم دیپلماسی و هم شریان کلیدی درآمد کشور یعنی نفت را به حالت طبیعی درآورند اما هر دو آنان امروز، نگرانی های جدی ای از بعضی سیاست ها دارند. دکتر ظریف از شرایط منطقه ای ایران راضی نیست و برای مسئولان ارشد اقتصادی نیز استفاده از ظرفیت سرمایه گذاری مستقیم بیگانه به دلیل تعدد تصمیم گیران در مسائل بیگانه و ایران هراسی، بشدت محدود شده هست.

در دولت اصلاحات علی رغم بعضی کارشکنی ها، شرایط تا حدودی در کنترل دولت بود اما امروز به معنای حقیقی، نوعی موازی کاری را می بینیم که توان دارد به آسیب کشور تمام شود. جریان مقابل علاوه بر قدرت رسانه ای و سیاسی از جهت اقتصادی نیز بسیار نیرومند هست و هر کوشش آنان برای زمینگیرکردن هر دولت یا ساختاری که عزم کنند، توان دارد تاثیرگذار بیفتد. گفتمان اصلاحات فارغ از اینکه بعضی اشخاص اصلاح طلب نما بخواهند آن را منحرف کنند، اجرای قانون بنیادی و بهره گیری از همین ظرفیت های موجود هست. برای اصلاح طلبان که در زمان نوشتن قانون بنیادی حضور داشتند، روشن هست منظور قانون گذار از بعضی اصول و فصول چیست. جامعه ایران و حتی معترضان اخیر، پیام های کلیدی گفتمان اصلاح طلبی را دریافت نموده اند و قطعا بین آن با کارکرد اشخاص منفعت طلب تفاوت قائل می باشند. اصلاح طلبان اعتقاد دارند باید با عزم ملی و عزم کلان اذن داد امکان استفاده از ظرفیت مسئولان شاخص را فراهم کرده و به اصلاح ساختار فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی همت گماشت.

وسیله یا لزوم زندگی

در سرمقاله روزنامه صبح نو آمده هست:

بیان می کنند به چه سبب بعضی درباب کنترل فضای سایبری حرف بیان می کنند، مگر اصلاً به چنین امری احتیاج هست، به چه سبب مردم را محروم می کنید، به چه سبب جلوی اکتساب و کار جوانان را می گیرید و هزاران  شعار بی مبنای دیگر که تلفن همراه برای شنیدن جواب هم ندارند.

کنترل از آلات حکمرانی هست و بسیار بی معناست که بعضی چگونه توان دارند در موضع حکومتی بنشینند و بگویند نظارت و اشراف و اعمال عزم بر سایبر، نباید انجام گیرد (چرا، چون منفعت های حزبی یا انتخاباتی شان در آن نهفته است) و آیا قائل به چنین امری در سطوحی که مربوط با خودشان می شود هم می باشند یا فقط در این نقطه؟ و اینکه مردم از چه چیز محروم گردیده اند… به اقرار تحلیلگران نزدیک به این جریان، سایبر توان دارد اعتبار ها، داعیه ها و روش های زندگی را تغییر دهد (البته این هنوز ادعای اثبات شده نیست) پس به چه سبب نباید تنگنا هایی بر آن بار کرد تا مانع فروپاشی خانواده ها، ارتباطات اجتماعی و مفاهیم کلیدی گردید… حتی در دولت هایی مثل فرانسه و انگلستان که قطب عالم پیشرفته اند در مذاق بعضی، این روزها روسای این ممالک در حال موضع گیری بر علیه شبکه ها و پیام رسان هایی می باشند که از دیدگانشان یله و رها شده اند.

دست آخر بحث اکتساب و کارها، جدای از ارقام اغراق آمیزی که در این زمینه وجود دارد، فلان پیام رسان واقعاً تجارت تازه ای را به وجود نیاورده، لکن زمینه را آسان سازی کرده هست، به چه سبب در فرض صحت ادعا، نباید این امکان را برای حریفان داخلی اش فراهم آورد که با توجه به دسترسی های امن و خوب تر که ضمانت کننده داد و ستد مالی نیز هست، اکتساب و کارهای مجازی ایجاد کنند تا جلوی خارج شدن ارز از مملکت را گرفت. کنترل مجازی، یک راهبرد نیست، نیازی برای ادامه زندگی هست، اندکی بلندمنشانه به صحنه بنگرید.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=85042

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.