تاریخ ارسال : ۲۳ دی ۱۳۹۶ ساعت : ۰۷:۳۴ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

شورش تخم مرغ بر علیه انقلاب خربزه!/ آن سوی سکه ۴۰ میلیارد دلار فاینانس/ صداوسیما سفره نیست!

سرویس سیاست مشرق – روزنامه ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به اظهار دیدگاه ها و نظریات کلیدی و اساسی خود می پردازند؛ نظراتی که زیادتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و میتوان آن را سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان نمود که اهمیت مخصوصی نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله های روزنامه های صبح کشور با گرایش های متفاوت سیاسی را مطالعه می کنید:

********

شورش تخم مرغ بر علیه انقلاب خربزه!

محمد صرفی در کیهان درج کرد:
در ادامه یادداشت و سرمقاله های روزنامه های صبح کشور با گرایش های متفاوت سیاسی را مطالعه می کنید: نشریه آمریکایی نیویورکر اخیراً تحلیلی را در مورد اغتشاشات در ایران منتشر نمود. نویسنده این آنالیز، خانم رابین رایت هست که ۳۰ سال در این نشریه مشغول آنالیز بوده و به موضع های ضدایرانی مشهور است. آغاز این آنالیز با نقل قولی از حضرت امام خمینی(ره) هست. رایت می نویسد؛ «در روزهای خستین جمهوری اسلامی آیت الله خمینی در جواب به اظهار نگرانی یکی از دستیاران خود در مورد افزایش تورم به کنایه اظهار کرد: اقتصاد برای الاغ هست. انقلاب ۱۹۷۹ برای نرخ خربزه نبود.» » نیویورکر در ادامه می نویسد چهار دهه بعد، آینده انقلاب اسلامی به نرخ تخم مرغ بستگی پیدا کرده هست.
آنچه رابین رایت از قول حضرت امام(ره) نقل می کند سالها است که از سوی زیادی از تحلیلگران و رسانه های غربی مطرح و به جمله ای کلیشه ای تبدیل شده که «اقتصاد برای الاغ هست.» » اما حقیقت ماجرا چیست و این عبارت کی و در جواب به چه کسانی مطرح گردید. در ماه های نخست برتری انقلاب اسلامی، گروه های مارکسیستی بشدت در سطح جامعه و دانشگاه ها فعال بوده و اهتمام داشتند گفتمان و خوانش خود از قیام مردم بر علیه رژیم پهلوی را مطرح و مسلط سازند. یکی از عبارت های مشهور آن کسانی که برگرفته از اندیشه مارکسیستی بود و به زبان های متفاوت تبلیغ و ترویج می گردید، آن بود که «اقتصاد زیربنای جامعه هست.»
» حضرت امام(ره) ۱۷ شهریور ۱۳۵۸ در دیدار جمعی از کارکنان رادیو به این اندیشه و خط تبلیغی مارکسیست ها جواب دادند. اظهارات وی در این مورد برخلاف ادعای دروغین نشریه نیویورکر نه عکس العمل به دستیار مجهول الهویه وی و اظهار نگرانی در مورد گرانی و تورم بود و نه سخنانی از سر کنایه و شوخی. از قضا وی در همین سخنرانی به طور مبسوط و طولانی در مورد جدی بودن اسلام و حکومت اسلامی سخن گفته و به دست اندرکاران رادیو و تلویزیون می فرمایند برخلاف رادیو و تلویزیون، سینما، نشریات و سایر وسیله رژیم طاغوت که اهتمام داشتند با هزل و هجو، مردم و به ویژه نسل جوان را نسبت به مسائل کلیدی و اساسی مملکت بی تفاوت و بدون قید کنند، شما باید در برنامه هایتان تماما جدی بوده و مردم را آگاه کنید؛ « ‏‏اسلام شوخی ندارد؛ همه اش جدّی هست، هزل ندارد؛ لغویات ندارد؛ لهویات ندارد؛‏‎ ‎‏همه اش جدّی هست، جدّیات هست. هم در امور مادی، که اسلام هر دو جهت را دارد،‏‎ ‎‏هم امور مادی و هم امور معنوی، همه اش جِدّ هست… اینها قصد دارند که ما را به همان حالی که بودیم نام، جمهوری اسلامی، و رسم و‏‎ ‎‏واقعیت، همان مسائل طاغوتی و همان مسائل باشد. ما باید جدیّت کنیم که همان طور که‏‎ ‎‏رأی دادیم به جمهوری اسلامی و نام جمهوری اسلام الآن در ایران هست، محتوایش را‏‎ ‎‏اسلامی کنیم؛ یعنی رادیو ـ تلویزیون که شما هستید اسلامی باشد؛ لغویات و لهویات و‏‎ ‎‏نمی دانم صورتهای کذا نباشد. اصلاح باید بشود اینها.»
» و اما در مورد نرخ خربزه و نسبت اقتصاد و الاغ! وی در این مورد دیدگاهی کاملاً روشن و واضح دارند که هیچ منطقی توان ندارد آن را رد کند؛ «هیچ عاقلی توان ندارد گمان کند که بگویند ما خونهایمان را دادیم‏‎ ‎‏که خربزه ارزان بشود! ما جوانهایمان را دادیم که خانه ارزان بشود. هیچ عاقلی جوانش‏ ‎‏را نمی دهد که خانۀ ارزان گیرش بیاید. مردم همه چیزشان را برای جوانهاشان‏‎ ‎‏می خواهند؛ برای خانمانشان قصد دارند… ‏‏ ‏‏آنهایی که دم از اقتصاد می زنند و زیربنای همه چیز را اقتصاد می دانند از باب اینکه‏‎ ‎‏انسان را نمی دانند یعنی چه، خیال می کنند که آدم هم یک حیوانی هست که همان‏‎ ‎‏خورد و خوراک هست! منتها خورد و خوراک این حیوان با حیوانات دیگر یک فرقی‏‎ ‎‏دارد. این چلوکباب می خورد؛ او کاه می خورد؛ اما هر دو حیوانند. اینهایی که زیربنای‏‎ ‎‏همه چیز را اقتصاد می دانند اینها آدم را حیوان می دانند. حیوان هم همه چیزش فدای‏‎ ‎‏اقتصادش هست. زیربنای همه چیزش ‏‏[‏‏است‏‏]‏‏ الاغ هم زیربنای همه چیزش اقتصادش‏‎ ‎‏است. اینها آدم را نشناختند اصلا که چه هست.»

» آنالیز رابین رایت که یکی از تحلیلگران قدیمی و ثابت مسائل ایران هست، به روشنی نشان می دهد به چه سبب آمریکایی ها در دسیسه های خود بر علیه ایران شکست می خورند. جواب را باید در مفروضات نادرست و کلیشه ای آنان از انقلاب اسلامی و ملت ایران دانست. هنگامی تحلیلگری با پیشینه رایت و نشریه ای به قدمت نیویورکر این چنین سطحی و با مفروضات نادرست به سراغ تفسیر مسائل پیچیده ایران می آیند، از دونالد ترامپ که بعضی از نزدیکانش هم – از استیو بنن گرفته تا رکس تیلرسون- در تندرستی روانی و عقلی او تشکیک کرده اند، چه انتظاری میتوان داشت که عاقل باشد و آتش بازی چند مزدور کف خیابان را تعبیر رؤیای عوض شدن حکومت در ایران نپندارد؟!
هنگامی تحلیلگری با پیشینه رایت و نشریه ای به قدمت نیویورکر این چنین سطحی و با مفروضات نادرست به سراغ تفسیر مسائل پیچیده ایران می آیند، از دونالد ترامپ که بعضی از نزدیکانش هم – از استیو بنن گرفته تا رکس تیلرسون- در تندرستی روانی و عقلی او تشکیک کرده اند، چه انتظاری میتوان داشت که عاقل باشد و آتش بازی چند مزدور کف خیابان را تعبیر رؤیای عوض شدن حکومت در ایران نپندارد؟! البته این کج بینی و کج فهمی در اغلب رسانه های غربی، بخصوص رسانه های جریان غالب، دیده می گردد و محدود به آن نشریه آمریکایی نیست. به عنوان یک نمونه دیگر نشریه انگلیسی گاردین در تحلیلی آشوب های ایران را «انقلاب تخم مرغ»(!) نامیده و به سران کشورهای غربی بشدت معترض شده بود که به چه سبب بیشتر از این به آشوبگران مساعدت نمی کنید. انقلابی که برای نرخ خربزه شده باشد را شاید بتوان با شورش تخم مرغ ساقط کرد اما انقلابی که به نام خدا انجام شده باشد و در این مسیر به راه خود ادامه دهد، بیدی نیست که با این بادها بلرزد. آنچه چهار دهه پیش حضرت امام(ره) در جواب به دنباله‏روهای بلوک شرق که اهتمام در تحریف و مصادره انقلاب اسلامی داشتند، فرمودند، جواب به موضع های امروز غربی ها و شیفته های آنان نیز هست چون که گرچه شرق و غرب در راه و روش با یکدیگر اختلاف و تفاوت داشتند اما در هدف و مقصد پایانی تفاوتی نداشتند. شرق اقتصاد را زیربنای جامعه می دانست و غرب بر اصالت سود و لذت تاکید دارد. مادی گرایی و نفی معنویت الهی، فصل مشترک کلیدی هر دو اندیشه هست.
مشکلات اقتصادی امروز جامعه ایران نیز بیش و پیش از هر چیز به سبب فاصله داشتن با نگاه عمیق و دقیق اسلام به مبحث اقتصاد و غلبه اقتصاد لیبرالی هست. اسلام گرچه اقتصاد را هدف و زیربنای جامعه نمی داند و اغراض والاتری برای جامعه اسلامی ترسیم کرده هست اما در عین حال به هیچ عنوان نسبت به اقتصاد بی تفاوت نبوده و دستورات و راهکارهای جامعی در این زمینه دارد. غایت و هدف جامعه اسلامی اکتساب ثروت نیست اما در عین حال جامعه فقیر و تهیدست نیز با جامعه اسلامی فاصله دارد که فرموده اند؛ کاد الفقر ان یکون کفرا.

زندگی لوکس و مصرف‏گرا که از سوی رسانه های غربی ترویج و تشویق می گردد و در آموزه ها و موضع های حضرت امام(ره) بشدت مورد نکوهش و طرد واقع شده هست، چه نسبتی با انقلاب اسلامی دارد؟ شیوه زندگی شخصی آن مرد بزرگ و مقام معظم رهبری چه طور بود و هست؟ رسانه های کشور به ویژه صدا و سیما مبلغ کدام نوع از سبک زندگی و اقتصاد می باشند؟ کارکرد ده ها بانکی که مثل قارچ از دل بعضی ارگان ها و سازمان ها و بخش خصوصی سربرآورده اند، در کدام مسیر هست و چه نسبتی با فرهنگ اسلامی کار و تولید دارد؟ معضل سپرده گذاران موسسات مالی متاثر از کدام نگاه نادرست به اقتصاد و ثروت هست؟
نکته مهمی که در این ماجرا وجود دارد راه حل مشکلات اقتصادی هست. غرب و شیفتگانش اهتمام در القای این گزاره دارند که برای زندگی مادی خوب تر تنها راه حل دست شستن از بعضی اعتقادات و آرمان های انقلاب و دادن بعضی امتیازهای به غرب هست. آن اقتصاد و رفاهی که به گفته حضرت امام(ره) برای الاغ هست، از همین نوع هست. الاغ بار می برد و در ازاء این باربری کاه و یونجه ای جلوی او می ریزند. هیچ الاغی تا به حال نپرسیده چه کسی بارش می کند، چه بارش می کند و مقصدش کجاست. این همان خرید و فروش ای هست که غرب و در راس آنان آمریکا با متحدان و مزدوران خود در کشورهای جهان سوم می کنند. در مقابل این راه، راه دیگری هست که هم زندگی سعادتمند دنیوی را ضمانت می کند و هم شرافت و استقلال ملت را. این راه اقتصاد اسلامی هست که در آن کار و کوشش و تولید ارزش هست و اکتساب ثروت به هر نرخ و از هر راهی مورد تایید نیست. در این اقتصاد، فساد، اختلاس و ویژه خواری جایی ندارد. راه اصلاح امور روشن هست و بیشتر از تفسیر و آنالیز و همایش، احتیاج به مرد عمل دارد.

آن سوی سکه ۴۰ میلیارد دلار فاینانس

محمد حقگو در خراسان درج کرد:

برآوردها حاکی این می باشند که اقتصاد ایران برای رسیدن به نرخ رشد متوسط ۸ درصدی که در سندهای بالادستی برنامه ششم تاکید شده هست، نیازمند جذب هر ساله ۲۸ تا ۵۰ میلیارد دلار سرمایه گذاری خارجی هست. بر این اساس، یکی از محورهای کوشش دولت و به ویژه بانک مرکزی در سال های پس از برجام، به جذب سرمایه گذاری خارجی متمرکز شده هست. مزیت با اهمیت ارتباط مالی با طرف های خارجی در این زمینه و در قالب قراردادهای دوطرفه، دشوارتر شدن امکان دو مرتبه تحریم های اقتصاد کشور من جمله تحریم های مالی هست. با این وجود، شاید آن چه زیادتر طی این مدت به چشم آمده و در خبر ها و رسانه ها منعکس شده،  تشریح بیشتر از ۴۰ میلیارد دلار فاینانس با کشورهای دیگر به اظهار ریاست کل بانک مرکزی هست. من جمله کشورهایی که عمده ترین اعداد فاینانس را برای طرح های مشترک با ایران مدنظر داشته اند  چین با بیشتر از ۱۰ میلیارد دلار، کره جنوبی با بیشتر از ۹ میلیارد دلار و ایتالیا با بیشتر از پنج میلیارد یورو می باشند. جدای از این کشورها، فاینانس مدتی قبل با روسیه که بدون تنگنا هست و بعضی آن را به چک سفید امضای روس ها به ایران تعبیر کردند ، امضا شده هست. فاینانس مشابه وام خارجی هست که به اتکای ضمانت دولت از سوی بانک خارجی به پروژه های اقتصادی کشور اعطا می گردد.

۳ دغدغه و ابهام در مبحث فاینانس ها

طبیعی هست که ایجاد این مسیری که تاحالا در حوزه فاینانس ها باز شده هست، نسبت به شرایط پیش از برجام تمایز دارد. چون که در آن دوران، غیر از بسته بودن کانال های بازپرداخت تعهدها قبلی کشور، امکان تشریح فاینانس های جدید برای استفاده از ظرفیت مالی دیگر کشورها نیز عملاً بسته شده بود و این کار عمدتاً از طریق واسطه ها و دلال ها صورت می گرفت که هزینه های زیادی را برای شرکت های ایرانی بهمراه داشت. با این وجود، پس از برجام، تشریح این قراردادهای جدید نشان از گشایش های اولیه در این مسیر دارد. به ویژه این که هم اکنون به گفته ریاست کل بانک مرکزی، با تسویه تعهدها معوق رده اعتباری کشور بهبود پیدا کرده و این خود به افزایش رغبت کشورهای دیگر در همکاری با ایران برای تشریح فاینانس منتج شده هست. قراردادهایی که درصورت موفقیت، توان دارد به نوبه خود، به بهبود اعتماد و اطمینان دیگر کشورها برای قراردادهای سرمایه گذاری جدید منتج گردد.    اما با توجه به این شرایط، ابهامات و دغدغه هایی هنوز باقی هست. دغدغه هایی که محصول این قراردادها را مشابه بذرهای تازه کاشته شده، در فراروی تهدید قرار می دهند.

ریسکی که متوجه دولت هست

  1-   1- نخستین مبحث مربوط به اصل فاینانس هست. فاینانس گرچه گام رو به جلویی برای کانالیزه کردن تامین مالی از خارج برای پروژه های داخلی هست، با این وجود هنوز از اشکال دیگر جذب مراجع که مزایای بیشتری دارند، عقب تر هست. فاینانس مشابه وام خارجی می ماند که باید در زمان و موعد قطعی و با نرخ های مشخص، به طرف خارجی عودت داده گردد. آن گونه که بانک مرکزی در شهریور سال کنونی اعلام نموده هست، قراردادهای فاینانسی که در ماه های اخیر مذاکره شده اند، وام هایی می باشند که به اتکای ضمانت دولت اعطا می گردند. این بدان معنی هست که یکی از ارکان خطر قراردادهای تشریح شده در قالب فاینانس متوجه دولت هست. در نتیجه واضح هست که تشخیص طرح های مزیت دار، اجرا و به ویژه نظارت بر چگونگی بهره برداری آنان و بازپرداخت قسمت طرف خارجی پروژه ها از اهمیت خاصی بهره مند هست. با توجه به این که نظام مدیریت پروژه ها در کشور بعضاً با چالش های اساسی رو به رو هست، علاوه بر این وضعیت نامناسب بودجه و درآمدهای دولت، این مبحث یکی از دغدغه های مدیریت اقتصادی کشور می باشد تا این تسهیلات به بارهای مضاعف و تعهد آور دولت در دوره های آینده تبدیل نشوند.

فاینانس خوب تر هست یا سرمایه گذاری خارجی؟ 

  2-   2- قالب قراردادهای فاینانس، با اشکال دیگر تامین مالی من جمله سرمایه گذاری مستقیم خارجی متمایز هست. نهادهای بین المللی سرمایه گذاری مستقیم خارجی در یک کشور را «سرمایه وارد گردیده به یک کشور به منظور سرمایه گذاری و دخالت موثر و پایدار در اداره یک پروژه یا شرکت (با تملک دست کم ۱۰ درصد از سهام دارای حق رای شرکت مذکور) ازسوی افراد حقیقی یا حقوقی خارجی» تشریح می کنند. در نتیجه واضح هست که طرف خارجی درآن صورت یکی از ارکان مسئول در تامین سود سرمایه گذاری صورت گرفته می باشد. سوژه ای که توان دارد او را مجاب کند به هر طریق محتمل به جابه جایی فناوری و اداره هر چه اقتصادی تر، رقابتی تر و سودده تر پروژه یادشده پرداخت کند. با این وجود، همانطور که طبق اطلاعات منتشر گردیده رویت می گردد، قالب قراردادهای فاینانس الزاماً با این مزایا همراه نیست و این نکته، حرکت دستگاه دیپلماسی اقتصادی کشور در حوزه های دیگر جذب مراجع خارجی من جمله سرمایه گذاری مستقیم خارجی را بیشتر از پیش معلوم می سازد.

دلایل بی رغبتی بخش خصوصی به فاینانس

  3-   3- اما مبحث با اهمیت دیگر که شاید بی ربط به مورد ها فوق نباشد، به کم و کیف استقبال بخش های اقتصادی به ویژه بخش خصوصی از این شکل تسهیلات مربوط هست. گرچه تاحالا جزئیات قراردادهای فاینانس کشور به سبب محرمانگی افشا نشده اند و نیز آمار دقیقی از میزان استقبال بخش های متفاوت از این قراردادها تاحالا منتشر نشده هست اما هم اکنون فرضیه بی رغبتی بخش خصوصی برای حرکت به سمت استفاده از این وام ها وجود دارد. با توجه به این که احتمالا بازپرداخت این تسهیلات برای فعالین اقتصادی ایرانی، به طور ارزی می باشد، در نتیجه در وهله اول باید به فضای پرابهام آینده نرخ ارز برای فعالین اقتصادی اشاره نمود. این شرایط، تردید بخش خصوصی را برای ورود به این قراردادها زیادتر می کند. از طرف دیگر، باید اظهار کرد کم هزینه ترین نوع استفاده از این وام ها در داخل، قطعاً تشریح پروژه هایی با استعداد صادراتی هست. با این وجود، آمارهای کلان و جهانی  از وضعیت نامناسب مولفه های حاکم بر فضای تولید و اکتساب و کار در کشورحکایت دارند. بر طبق اعلام بانک جهانی، وضعیت شاخص اکتساب و کار در ایران، در سال ۲۰۱۷، از بین ۱۹۰ کشور دنیا، ۱۲۰ بوده هست. گرچه این رده به هیچ عنوان برای اقتصادی با اندازه های اقتصاد کشور قابل قبول نیست اما روند آن حاکی بهبود نسبی در سال های پس از برجام هست. با این وجود، گزارش شماره ۱۵۶۲۰ مرکز پژوهش های مجلس نشان می دهد که بخش عمده ای از بهبود حاصل شده طی این سال ها، به اصلاح اطلاعات و گزارش دهی کشور به این نهاد بین المللی مربوط هست در نتیجه نقش دخالت دولت در بهبود این وضعیت، بسیار ضعیف بوده هست. از طرف دیگر، بر طبق گزارش مجمع جهانی اقتصاد، رقابت پذیری اقتصاد کشور در گزارش سال ۲۰۱۷-۲۰۱۸  و در میان ۱۳۷ کشور، ۶۹ بوده هست. این آمار و اعداد نیز توان دارد تا حدودی فرض مورد اشاره ما یعنی احتیاط بخش خصوصی (چه داخلی و چه خارجی) را برای ورود به این قراردادها توضیح دهد. در مجموع میتوان اظهار کرد به رغم ایجاد جذابیت های کلان اقتصادی که زیادتر متاثر از برطرف تنگنا های بین المللی برای اقتصاد کشور بوده هست، وضعیت نامناسب فضای تولید و اکتساب و کار کشور، یکی از چالش های اساسی برای تحقق اغراض این فاینانس ها و جذب سرمایه گذاری مستقیم خارجی هست. علاوه بر این به رغم تمام مزیت های فاینانس بویژه از منظر تاثیرات سیاسی و روانی آن در برهه فعلی که دولت ترامپ بشدت روی عدم امنیت سرمایه گذاری در ایران رزمایش می دهد،  باید اقرار کرد، گزینه کلیدی و مفیدتر به حال تامین مالی و تولید کشور، سرمایه گذاری مستقیم خارجی هست. در این زمینه نقش فعال دولت در اصلاح ساختارهای اکتساب و کار هنوز سفارش می گردد و صد البته باید یادآور گردید ایجاد رقابت در فضای اقتصاد لازمه قاعده گذاری صحیح و پرهیز از سیاست رهاسازی بخش ها به امید سیاست های کلی و دارای نقطه اثر نامعلوم می باشد.

صداوسیما سفره نیست!

حسن رضایی در میهن امروز درج کرد:

این روزها حمله به صداوسیما با ادعای جناحی شدن آن، آنقدر در اظهارات رسانه ها و چهره های شاخص اصلاح طلب، پربسامد شده که هر کس نداند حس می کند مدیر رادیو-تلویزیون، زنده یاد هاشمی، آن هم در دهه ۸۰ شمسی هست. آن روزها همین حضراتی که این روزها اهتمام دارند نهایت استفاده را از نام هاشمی به عمل آورند، آنقدر فضا را برای تنفس هاشمی در سپهر سیاسی ایران تنگ کردند که وی وادار گردید از قبول نمایندگی مجلس هم کناره گیری کند. آن اوقات از دید اصلاح طلبان، زنده یاد هاشمی نه تنها نماد خشونت و سرکوب جامعه مدنی به شمار می رفت، که از کشتن های زنجیره ای تا کاهش میانگین بارش در صحرای کالاهاری! همه به او نسبت داده می گردید. مشکل اصلاح طلبان با صداوسیما اما قصه امروز و روز گذشته نیست. آنان در دوره ریاست علی لاریجانی بر صداوسیما نیز معتقد بودند صداوسیما ملی نیست. از عجایب روزگار اما اینکه اکنون در مورد لاریجانی هم نظر دیگری دارند!
از عجایب روزگار اما اینکه اکنون در مورد لاریجانی هم نظر دیگری دارند! سیاست یک بام و دو هوای این جریان البته تنها به مورد صداوسیما محدود نمی توان. چهره های معروف اصلاح طلب، همین اکنون هم به فاصله چند روز، ابتدا عوامل اغتشاشات اخیر را به «ستاد حریف انتخاباتی روحانی» نسبت دادند، پس از آن ریشه اغتشاشات را در بیرون از مرزها دیده، به جماعتی «کرکس» نسبت دادند و سر انجام طی اطلاعیه ای طولانی، اهتمام کردند همه چیز را به پای نظام سیاهه کنند! صداوسیما اما چه می کند که خوشایند اصلاح طلبان نیست؟! سخن در این زمینه فراوان هست و در ادامه به آن خواهیم پرداخت. جان سخن را اما میتوان با مرور مطلبی که همین چند روز قبل در یکی از سایت های اصلاح طلب نوشته شده، دریافت. در قسمتی از مطلب ذکر شده مطالعه می کنیم: «امروز جریان اصولگرایی آن هم جریان تند این گفتمان دارای یک شبکه مستقل در تلویزیون هست. برنامه های شبکه افق را نگاه کنید تا پی به این مفهوم ببرید!» شبکه افق اما چه می کند؟ نادر طالب زاده، دوست و همکار صمیمی شهید آوینی، توضیح روشنی در این مورد دارد.
طالب زاده می گوید: «شبکه افق آرزوی شهید آوینی بود که ۲۳ سال پیش قرار بود چنین شبکه ای راه اندازی گردد که اجل مهلت نداد».
برای کسانی که برنامه های شبکه افق را دنبال می کنند، واضح هست که پخش برنامه های مستند و تبیینی در مورد جریانات تکفیری و تاریخ استعمار آمریکا در کشورهای متفاوت، شاید با اهمیت ترین وجه برنامه های این شبکه باشد. من چند ماه پیش، همین جا طولانی به توصیف پشتیبانی های اصلاح طلبان از جریانات تکفیری طی ۶ سال گذشته پرداختم. علاقه دیرین جریان اصلاح طلب به دوستی با آمریکا نیز روشن تر از آن هست که نیازمند توضیح باشد! از سویی، فکر نمی کنم کسی در این حقیقت شک داشته باشد که شهید آوینی، چهره ای ملی هست و به طور مستمر دلش برای این کشور تپیده هست. مخالفت با آوینی هم البته سخن روز گذشته و امروز نیست. به روایت مدرس شهریار زرشناس، دیگر دوست و همکار قدیمی آوینی، او آن سال ها نیز مکررا به سبب آزارهای ریاست وقت حوزه هنری که از همین جریان اصلاحات هست، اشک داغ می ریخته هست.
زرشناس می گوید: «آوینی نیمه دوم سال ۷۱ بسیار غمگین بود، چون او را زیر فشار قوی گذاشته بودند و ماه های آخر زندگی اش از دست آزار و اذیت های مدیر حوزه هنری (محمدعلی زم) واقعا گریه می کرد و اشک می ریخت… چهارشنبه پیش از شهادتش هم روزنامه جمهوری اسلامی ایران مطلبی را در انتقاد از شهید آوینی نوشت». آقازاده های مخالفان روز گذشته آوینی، این روزها سخت به جویدن دلارهای اسرائیلی مشغولند. سرنوشت مخالفان امروز را اما خدا می داند! همه اینها البته به معنای تایید کارکرد صداوسیما از سوی نویسنده نیست و اگر قرار بر نقد باشد، میتوان در این حوزه چند جلد کتاب هم درج کرد! بد نیست بدانید شخص شهید آوینی نیز در دوره حیات خود، یکی از سرسخت ترین منتقدان رویکردهای مدیر وقت صداوسیما (محمد هاشمی) بود و طی نامه ای طولانی خطاب به او نوشته بود: «شما صداوسیما را به بوق مفلوکی تبدیل کرده اید!»
  سرنوشت مخالفان امروز را اما خدا می داند! همه اینها البته به معنای تایید کارکرد صداوسیما از سوی نویسنده نیست و اگر قرار بر نقد باشد، میتوان در این حوزه چند جلد کتاب هم درج کرد! بد نیست بدانید شخص شهید آوینی نیز در دوره حیات خود، یکی از سرسخت ترین منتقدان رویکردهای مدیر وقت صداوسیما (محمد هاشمی) بود و طی نامه ای طولانی خطاب به او نوشته بود: «شما صداوسیما را به بوق مفلوکی تبدیل کرده اید!»  انتقاد از صداوسیما اما آن وقت مثل اکنون مجانی نبود و محمد هاشمی، مدیرمسؤول روزنامه منتشرکننده نامه آوینی را به سبب این خبط مسلم! به دادگاه کشاند تا تقاص خطایش را پس دهد. مخالفت آوینی با صداوسیما البته یک تفاوت اساسی با مخالف خوانی اصلاح طلبان داشت. سیدمرتضی هیچ گاه نمی اظهار کرد صداوسیما خوب جناح من را تبلیغ نمی کند و قسمت ما از کیک، کم هست! او اساساً انقلاب را سفره نمی دید و اگر انتقادی داشت، به رویکردهای فرهنگی صداوسیما بود. چکیده! صداوسیما رسانه ملی هست و قرار هست رسانه ملتی باشد که ۴۰ سال پای این نظام، برابر جریانات تکفیری و دسیسه های آمریکا ایستادگی کرده هست. اگر این حقیقت به مذاق کسی خوش نمی آید، نباید به کذب، آن را به جناحی عمل کردن متهم کند! سفره دیدن صداوسیما هم البته چندان بد نیست. به طور مثال با آن عینک، می بینیم تنها طی بازه زمانی اول خرداد تا انتهاء آذر ۹۳، صداوسیما ۶۰۰۰ ساعت در قرق مسؤولان دولت یازدهم بوده و به تشریح خدمات آنان به مردم پرداخته هست.
چنانکه برمی آید، وضعیت در دولت فعلی، از این نیز یکطرفه تر شده هست. مصادیق مکرر چنین مدعایی را میتوان در حذف چندباره یکی ـ دو برنامه انتقادی صداوسیما از آنتن، انتخاب مجری برنامه های اظهار کرد وگو با ریاست جمهور از سوی دولت، استمرار حضور یکجانبه مسؤولان سیاست خارجی در برنامه های صداوسیما و عدم جواز به منتقدان برای سخن زدن در مقابل آنان و ده ها مورد دیگر ندید. در همین فضا اما حمیدرضا جلایی پور، چهره اصلاح طلبی که معتقد هست زیادتر مسافران اربعین گرسنه و هواپیماندیده اند و خوب ترین امکان مدرنی را که محتمل هست در طول زندگی از آن استفاده نمایند همان ماشین پیشرفته بنز حمل جنازه بهشت زهراست! به صداوسیما آمده، روی آنتن زنده تلویزیون با وقاحت می گوید: «انتخابات ٨٨ مشکل دار برگزار شده و اصلاح طلبان و رهبران جنبش سبز نجابت کردند در مقابل بعضی برخوردها!»
فاعتبرو یا اولی الابصار!

محافظت خط ارتباط و تحمیل عزم با دیپلماسی برجام

سید عبدالله متولیان در روزنامه جوان درج کرد:

دو سال از بدعهدی امریکایی ها و زیرپا گذاشتن و نقض چندین باره روح و جسم برجام می گذرد اما این روزها ضرباهنگ و مباحث چالشی شخصیت های سیاسی و رسانه های داخلی و بین المللی این بود که آیا ترامپ روز جمعه ۱۲ ژانویه ۲۰۱۸ از برجام خارج خواهد گردید یا تعلیق فکاهی گونه تحریم ها را مجدداً تمدید خواهد کرد؟!

در همین فضا اما حمیدرضا جلایی پور، چهره اصلاح طلبی که معتقد هست زیادتر مسافران اربعین گرسنه و هواپیماندیده اند و خوب ترین امکان مدرنی را که محتمل هست در طول زندگی از آن استفاده نمایند همان ماشین پیشرفته بنز حمل جنازه بهشت زهراست! به صداوسیما آمده، روی آنتن زنده تلویزیون با وقاحت می گوید: «انتخابات ٨٨ مشکل دار برگزار شده و اصلاح طلبان و رهبران جنبش سبز نجابت کردند در مقابل بعضی برخوردها!»در حالی که بیشتر قریب به اتفاق نشریات معتبر خارجی (و بویژه امریکایی مثل «جیمز جتراس»، «وال استریت ژورنال»، «بنیاد و اندیشکده کارنگی»، «نشریه پولیتیکو») با قوت تمام از عدم خارج شدن (ظاهری) امریکا از برجام می درج کردند ؛ اما دیپلمات ها و مسئولین سیاسی ایران (مرتبط با مبحث برجام) تصریحاً یا تلویحاً از خارج شدن امریکا از برجام سخن می اظهار کردند و ترامپ را به خویشتن داری و عدم خارج شدن از برجام دعوت می کردند. در این میان نظرات آقای سیدعباس عراقچی بحث برانگیزتر از سایرین بود. وی در نشست امنیتی تهران روی سه نکته تصریح کرد: اول اینکه «تلاش های ترامپ محتمل هست (نشان می دهد) در چند روز آینده به نقطه ای برسد که واشنگتن به طور کامل از برجام خارج شود». دوم اینکه «در صورت خارج شدن امریکا از برجام و نابود شدن برجام منطقه ما (و ما) بیشترین آسیب را خواهد کرد!؟. و در نهایت آقای عراقچی تأکید ی نماید که «برجام باید به تجربه موفق و بین المللی تبدیل گردد. برجام در واقع تنها تجربه! حل و فصل مسالمت آمیز یک بحران، درگیری و اختلاف در زمان معاصر هست که توانسته بحرانی پیچیده با پیشینه ۱۰ ساله را از طریق مذاکره حل کند»!؟

برجام در واقع تنها تجربه! حل و فصل مسالمت آمیز یک بحران، درگیری و اختلاف در زمان معاصر هست که توانسته بحرانی پیچیده با پیشینه ۱۰ ساله را از طریق مذاکره حل کند»!؟صرف نظر از اینکه دیپلماسی مذاکره نه نخستین تجربه نظام سلطه لکن یک راهبرد بنیادین و فراگیر هست و نه تجربه موفقی هست لکن نظام سلطه مثل سایر مدل های مشابه مثل کمپ دیوید در پی اغراض بلندمدت و به تسلیم کشاندن طرف مقابل هست و نه مشکلات ما را حل کرده لکن طی دو سال گذشته بر ظرفیت مشکلات و تحریم ها افزوده هم شده هست این چنین موضع گیری ها به منزله تهدید ملتمسانه و عاجزانه برای عدم خارج شدن امریکا از برجام هست که اصلا و ابدا زیبنده نظام با اقتدار اسلامی ایران نیست. به عکس نظر سیاستمداران و دیپلمات های ایرانی، تمامی پیشنهادات شخصیت ها، مؤسسات مطالعاتی و تحقیقاتی، جراید و مطبوعات خارجی و من جمله بنیاد کارنگی بر محافظت خط ارتباط از طریق «دیپلماسی برجامی» به منظور تحقق ۴ راهبرد: «مهار»، «اعمال فشار»، «تعامل» و «براندازی» تأکید داشته و دارند. راهبردهای امریکا همگی بر این سیاست که با محافظت خط ارتباط همراه با قلدری، توقع ها خود را بر ایران تحمیل کنید تأکید داشته و مدعی می باشند که نه تنها باید برجام به عنوان خط ارتباط محافظت گردد لکن نباید انتهاء مسیر دیپلماتیک با ایران باشد. این توافق (به عنوان دیپلماسی برجامی) آغاز راه و سنگ زیربنایی برای راهبرد وسیع تر و بلندمدت برای مهار ایران و کاهش رفتارهای تهدیدآمیز! ایران هست. آخرین گزارش «بنیاد کارنگی» به ساکنان کاخ سفید سفارش می کند که امریکا باید ضمن محافظت ظاهری برجام و ادعای اجرای آن و کوشش برای اثبات عدم پای بندی ایران به روح و جسم برجام، قویاً از تمامی عناصر قدرت خود برای مبارزه با ابهت منطقه ای ایران استفاده نماید. این اندیشکده (که تمامی نسخه ها و پیشنهاداتش در دولت ترامپ تا به این لحظه مو به مو اجرا شده است) ادامه تعلیق تحریم ها و در عین حال افزودن به ظرفیت و شدت کمی و کیفیت تحریم ها همراه با ژست محافظت لاشه برجام توسط کاخ سفید را در تحقق سیاست ها و رویکردهای زیر تاثیرگذار و حیاتی می داند: 

۱ – این اندیشکده (که تمامی نسخه ها و پیشنهاداتش در دولت ترامپ تا به این لحظه مو به مو اجرا شده است) ادامه تعلیق تحریم ها و در عین حال افزودن به ظرفیت و شدت کمی و کیفیت تحریم ها همراه با ژست محافظت لاشه برجام توسط کاخ سفید را در تحقق سیاست ها و رویکردهای زیر تاثیرگذار و حیاتی می داند: ۱ – محافظت خط ارتباط و سیطره و کنترل و راستی آزمایی مستمر درمورد صنعت اتمی ایران از طرق فراقانونی و پروتکل الحاقی.  ۲ –  ۲ – کنترل و اعمال فشار بر روسیه و چین مبنی بر عدم مساعدت به ایران در چارچوب برجام.  ۳ –  ۳ – محدودسازی قدرت راهبردی ایران بر منطقه غرب قاره آسیا.  ۴ –  ۴ – کم کردن فشار محور مقاومت بر رژیم اسرائیلی.  ۵ –  ۵ – ممانعت از شکل گیری وحدت منطقه ای بر علیه رژیم اسرائیلی.  ۶ –  ۶ – مدیریت مناقشه بین ایران و دولت های عربی منطقه غرب قاره آسیا.  ۷ –  ۷ – امکان اعمال سیاست راهبردی هویج و چماق و واداشتن ایران به قبول مذاکره در حوزه های مورد علاقه نظام سلطه.  ۸ –  ۸ – کوشش برای ایجاد جبهه متحد بین المللی بر علیه ایران از طریق شورای امنیت سازمان ملل متحد.  ۹ –  ۹ – رسیدن به یک رژیم منطقه ای در غرب قاره آسیا برای مدیریت فعالیت های چرخه سوخت اتمی.  ۱۰ –  ۱۰ – افزایش و بالابردن هزینه مقاومت در مقابل غرب و به تسلیم کشاندن ایران.  ۱۱ –  ۱۱ – کشاندن دو مرتبه پرونده به سمت شورای امنیت سازمان ملل متحد به منظور نامحدود کردن زمانی تعلیق و تعطیل فعالیت های اتمی ایران.  ۱۲ –  ۱۲ – کوشش برای بر سر کار آوردن عناصر و احزاب متمایل به غرب و امریکا در ایران.  ۱۳ –  ۱۳ – امتیازگیری اقتصادی و سیاسی از کشورهای عربی غرب قاره آسیا (همسایه ایران و رژیم صهیونیستی) از طریق تقویت پروژه ایران هراسی.  ۱۴ –  ۱۴ – پوشش دادن به ناتوانی و ناکارآمدی و مشکلات داخلی امریکا و مدیریت افکار عمومی مردم امریکا با پروژه ایران هراسی.  ۱۵ –  ۱۵ – مشغول سازی ایران و انحراف افکار عمومی از راهبردهای منطقه ای امریکا مثل اعلام رسمی قدس به عنوان پایتخت رژیم اسرائیلی.  ۱۶ –  ۱۶ – اعمال فشار متمرکز و هوشمند از طریق عملیات نظامی، فعالیت های اطلاعاتی و تحریم های هدفمند.  ۱۷ –  ۱۷ – پیشبرد سیاست نفوذ و دوقطبی سازی در ایران و تحقق پروژه های براندازی در ایران.  ۱۸ –  ۱۸ – ترمیم مسیر نامیده شده به «پل زمینی از ایران تا مدیترانه» که هم اینک با شکست و اضمحلال داعش به کنترل محور مقاومت درآمده هست.  ۱۹ –  ۱۹ – تحمیل عزم خود درمورد گشودن باب مذاکره در سایر حوزه های مورد علاقه مثل «حقوق بشر» و «قدرت دفاعی و موشکی». ۲۰ – ۲۰ – امکان سنجی نسبت به راه اندازی جنگ نیابتی بر علیه ایران در منطقه غرب قاره آسیا و تعقیب پروژه مشغول سازی و تضعیف قدرت دفاعی ایران. 

 بنیاد کارنگی سفارش می کند که خارج شدن امریکا از برجام اصلا و ابدا به سود امریکا نبوده و به منزله فروپاشی رسمی امکان اعمال هر گونه فشار بر ایران و انتهاء عمر ائتلاف بین المللی بر علیه ایران (۱+۵) هست، به همین سبب امریکا توان دارد با محافظت (ظاهری) برجام و صرفاً تمدید تعلیق تحریم ها، به خوب ترین نحو منفعت های استراتژیک کوتاه مدت و میان مدت خود را محافظت کند چون که انتهاء دادن به برجام نه تنها به برگشت تحریم ها نخواهد انجامید لکن قویاً به حذف تنگنا های کنونی در برنامه اتمی و افزایش ابهت منطقه ای ایران و تبدیل این کشور به یک هم پیمان قوی برای کشورهای نیرومند آسیایی و روسیه خواهد انجامید. انتهاء دادن به برجام بدون ظواهر معتبر و واضح (مورد پذیرش ۱+ ۵) از نقض برجام توسط ایران، باعث تضعیف موضع امریکا برای مبارزه با ایران شده و امریکا به علت کنسل برجام بشدت سرزنش خواهد گردید و جلب پشتیبانی جامعه بین المللی بر علیه ایران در شورای امنیت بدون برجام را بسیار سخت خواهد کرد. 

 بنیاد کارنگی مثل زیادی از جایگاه ها مطالعاتی و پژوهشی و شخصیت های حقیقی و حقوقی سیاسی امریکایی در گزارشهای خود به طور مستمر بر این نکته تأکید کرده که دیپلماسی برجام همراه با افزایش کمی و کیفی اعمال تحریم ها و تشدید فشار بر ایران علت عوض شدن سیاست خارجی ایران و افزایش فشار غرب گرایان داخلی ایران بر نظام اسلامی ایران و کوشش برای زمینه سازی جهت مذاکره در سایر زمینه ها شده هست. امریکایی ها اعتقاد دارند با سیاست ذکر شده و در حالتی که در انتخابات بعدی غرب گرایان ایرانی از طریق رأی مردم موفق به تبدیل «میل به مذاکره با امریکا در سایر زمینه ها» به «مطالبه مردم ایران برای مذاکره در همه زمینه ها» گردند، جمهوری اسلامی ایران عملاً تسلیم خواسته های امریکا (نظام سلطه) شده و دومینوی تسلیم ایران در مسیر تحمیل عزم امریکا بر ایران به حرکت درآمده ست. با این اوصاف دولتمردان ایران با فهم صحیح واقعیت های و با پرهیز از تکیه به برجام و دلبستگی به معیت غرب با ایران از طریق برجام باید پیش از آن که ما متهم به نقض برجام شویم با هوشمندی مسیر آینده بدون برجام را برای پیشرفت ایران ترسیم نمایند.

«آچمز» برجامی ترامپ

حشمت الله فلاحت پیشه در روزنامه ایران درج کرد:

هدف ترامپ از نوع تصمیماتی که در دو حیطه تمدید تعلیق تحریم ها و تأیید تعهد ایران به برجام اتخاذ می کند بیشتر از هر چیز آن هست که در عین آنکه برجام به عنوان عاملی برای نظارت بر فعالیت های اتمی ایران و جلوگیری از تحقق ادعای دستیابی ایران به جنگ افزار اتمی بر جای بماند؛ مانع از انتفاع ایران از برجام گردد. طبق چنین سیاستی هست که حتی تمدید تعلیق تحریم ها عملا با اعلام تحریم ها بر علیه شرکت ها یا افراد حقیقی ایرانی از سوی امریکا همراه می گردد. تحریم هایی که طبق مدعیات تروریستی، حقوق بشری و موشکی مطرح می شود  تا جمهوری اسلامی ایران هنوز در محور هدف بر جای بماند.
اما به چه سبب ریاست جمهوری امریکا توان ندارد به طور کامل زیر تعهد کشورش به برجام بزند؟ سبب کلیدی این هست که می داند اگر این کار را انجام بدهد تنها می ماند و کشورهای اروپایی حتماً با او معیت نخواهند کرد. زیرا  اروپایی ها برای ماندن به پای برجام دلایل متعددی دارند.
سبب نخست اروپایی ها یک سبب سیاسی هست. اروپا می داند که برجام نخستین دستاورد دیپلماتیک اتحادیه اروپایی در دوران پس از ۱۹۹۰ میلادی در میان مباحث مختلفی مثل فلسطین، بالکان و… هست که اروپایی ها ورود کردند اما شکست خوردند، اما حضور آنان در گفتگوها اتمی سر انجام به یک توافق منتهی گردید. به همین سبب آنان از نظر سیاسی قصد دارند که این توافق محافظت گردد تا اتحادیه بتواند خود را در عرصه تغییرات دنیا به اثبات برساند. سبب دوم دلیلی امنیتی هست. کشورهای اروپایی می دانند که اگر ایران نبود، داعش به مرزهای اروپا می رسید. برای همین قصد ندارند که ارتباط مثبت با ایران  آسیب نگاه کند و ایران در مناسبات خارجی خود به سیم آخر بزند. زیرا در این صورت دیگر خاکریزی در مقابل عوامل ضدامنیتی منطقه غرب قاره آسیا وجود نخواهد داشت.

سبب سوم اقتصادی هست. ایران در قالب برنامه ششم توسعه حدس کرده هست که ۲۰۰ میلیارد دلار سرمایه خارجی جذب نماید و ۵۰ درصد این رقم یعنی۱۰۰ میلیارد دلار حدس شده که با موافقتنامه های تجاری با کشورهای اروپایی تأمین گردد. چنان که قراردادهایی را که با فرانسه و ایتالیا بسته گردید شاهد بودیم. اروپایی ها ضمن اینکه وضعیت و تغییرات اقتصادی دنیای عرب را کاملاً متزلزل می دانند، روی بازار ۸۰ میلیونی ایران حساب باز کرده اند.
سبب چهارم اهمیت استراتژیک ایران در بازار انرژی هست. ایران در شاهراه انرژی دنیا قرار دارد و اروپایی ها در حوزه انرژی بویژه در مقابل روسیه و پس از مسائل کریمه و بالکان خطوط ناامنی دارند. بنابراین اهتمام دارند مناسبات انرژی خاصی را با ایران دارا باشند. این دلایل درکنار هم باعث می گردد که اروپایی ها هنوز از برجام پشتیبانی نمایند و می دانند که ترامپ اگر برجام را بهم بزند، خوب ترین شرایطی که پیش خواهد آمد، شکل گیری کشور کره شمالی تازه ای هست، کما اینکه ایران نسبت به کشور کره شمالی از توان بسیار بالاتری برای برهم زدن معادلات بهره مند هست.
با وجود این حقیقت ها، ترامپ به سبب موضع های شدید ضد برجامی در دوران انتخابات ریاست جمهوری و تمایل به فرار از تصمیم های کارشناسی، درصدد خارج شدن از برجام هست. ولی ساختار واقع بینی دیپلماسی امریکا که اطرافیان ریاست جمهوری ایالات متحده نیز در شمار آن می باشند؛ او را از اعلام این تصمیم هیجانی و نامنطبق با منفعت های امریکا برحذر می دارند. حال باید دید ترامپ برای فرار از این «آچمز دیپلماتیک» امروز چه موضعی اعلام می کند.

«نه» ی تنها، «نه» ولی

احمد غلامی در شرق درج کرد:

اعتراض های مردمی روزهای اخیر غیر منتظره نبوده هست؛ آن هم برای دولت روحانی که بیشتر از آنکه به سیاست داخلی پرداخت کند، درگیر مسائل جهانی و منطقه ای هست. این درگیری باعث شده روحانی نتواند در سیاست داخلی کارایی و نقش لازم را داشته باشد. از طرف دیگر سیاست های اقتصادی و اجتماعی روحانی هم به شکلی هست که میل به سیاست زدایی از جامعه دارد. وزیران و حلقه دور روحانی، کارشناسان اقتصادی لیبرال و سیاسیون میانه رو نیز زیادتر از روحانی در کار سیاست زدایی اند. هرچه جامعه از سیاست تهی گردد، کارشناسان دولتی و جناح های مربوط با دولت با هزینه کمتری در بدنه دولت جا خوش کرده و هزینه پیشنهادها و تصمیم های آنان را نه خودشان که دولت روحانی می پردازد. طبقه کارشناسان دولتی که از همه جناح های سیاسی در آن شرکت دارند، بیشتر از آنکه صدای مردم باشند، حافظ منفعت های دولت و خودشان می باشند و هنگام لزوم های سیاسی، کارایی لازم را ندارند و با اهمیت ترین دستاوردشان پشتیبانی از دولت هست؛ پشتیبانی ای که چندان اثری هم ندارد. اعتراض های اخیر مردم نمایش داد طبقه ای در سیاست داخلی ایران مفقود هست؛ همان طبقه ای که در کنار اصلاح طلبانِ بیرون از قدرت توان دارند محرک کلیدی سیاست شده و بدون درنظرگرفتن منفعت های خود و طبقه شان صدای حقیقی مردم باشند. اگر اصلاح طلبان به مدت دو دهه توانستند صدای مردم باشند، اینک باید یاری برسانند که طبقه دیگری از روشنفکران که پس از انقلاب به حاشیه رانده شده اند، به صحنه سیاست داخلی ایران بازگردند تا وظیفه تاریخی خود را که همانا ایجاد مزاحمت برای بوروکراسی سیاسی و دولتی هست، انجام دهند. اصلاح طلبان بیشتر از هرکسی می دانند جای تهی این روشنفکران مستقل را خواسته یا ناخواسته طبقه کارشناسان دولتی پر کرده اند؛ کارشناسانی که مستقل نیستند و بیشتر از آنکه صدای مردم باشند، صدای دولت می باشند. پس واضح هست آنان پس از بروز حوادثی چون حوادث اخیر، جانب احتیاط را گرفته و بیشتر از هر چیز دلواپس منفعت های خود و آینده حضورشان در قدرت باشند. این کارشناسان دولتی که از همه جناح های سیاسی کشور در آن عضویت دارند، تمایل چندانی به حضور روشنفکران و اصلاح طلبان بیرون از قدرت در صحنه سیاست داخلی ندارند. جای تهی روشنفکران بیشتر از هر زمان دیگری در سیاست ایران محسوس هست؛ روشنفکرانی که توان دارند آرایه یک جامعه سیاسی باشند یا واسطه مردم با نهادها یا مقوم حرکات مردمی. با حضور این کارشناسان، دولت روحانی بیش ازپیش از سیاست تهی می گردد؛ یعنی اینکه منفعت های و مقاصد به شفافیت و حقیقت ارجحیت پیدا می نماید. بی سبب نیست که شاعری کاتالونیایی به فرزندانش اظهار کرد: «من برای رهایی این سه زیسته ام؛ عشق، عدالت و آزادی». این معادله، معادله پیچیده ای نیست. چه کسی یا چه کسانی و چه گروه های سیاسی ای به این سه واژه بر این باورند و به آن عمل می نمایند یا مهمتر از همه شرایط آنان توان عمل به این ایده ها را برایشان محتمل می سازد.

  در پیروی از این گفته شاعر کاتالونیایی هست که جایگاه گروه های سیاسی در بین مردم تعین می یابد و دیگر فرق نمی کند این گروه ها اصلاح طلب باشند یا اصولگرا… . با پیروی از این ایده هست که کارکرد جناح های سیاسی در تعهد به این آرمان ها عیان می گردد. اینها مفاهیمی می باشند که اماواگر برنمی دارند. در اعتراض های اخیر جناح های سیاسی تأکید کرده اند که اعتراض های اخیر منشائی معیشتی دارد. بله، قسمتی از حقیقت در این گفته نهفته هست، اما نه همه حقیقت. کارشناسان دولتی آموخته اند که به شرایط موجود «نه» بگویند تا شرایط موجود را عوض شدن دهند. اما «نه»ی آنان «نه»ی تنها نیست با «نه ولی» همراه هست. آنان از عوض شدن بدشان نمی آید اما همیشه اماواگرهایی وجود دارد که نمی گذارد و آن چیزی نیست جز رعایت الزامات دولت. کارشناسان دولتی بیشتر از آنکه به شرایط موجود اعتراض داشته و ماشین بوروکراتیک دولتی را مورد حمله و انتقاد قرار دهند، با تظاهر به اعتراض و انتقاد و ژست اپوزیسیون مآبانه به آن خدمت می کنند. کارشناسان دولتی امتیاز دوگانه ای دارند؛ نخست در خدمت دولت اند و دیگر اینکه آنان مجال دارند تا در شرایط حساس از دولت فاصله دریافت کنند؛ ازاین رو هست که آنان ناگزیر می گردند در زیادتر مواقع از «نه ولی» استفاده نمایند و محکوم کردنشان بیشتر از آنکه عمل گرایانه باشد، موضع گیری اخلاقی هست.    آنان شرائط نابسامان معیشتی مردم فرودست و معضلات اجتماعی و سیاسی را اخلاقا محکوم و از توسعه آزادی و آزادی اظهار به شکلی اخلاقی دفاع می کنند. حال آنکه همه این ایده ها بیشتر از هر چیز احتیاج به اهتمام پیگیر دارد، نه سفارش های اخلاقی. واقع بینانه این هست که نباید از جناح هایی که خط مشی آنان روشن و واضح هست و اقرار دارند با سازوکارهای دولتی درصدد دگرگونی می باشند، انتظاری بیشتر از این داشت. بعید هست مردم، دانشجوهای و طبقه متوسط هم بیشتر از این از آنان انتظار دارا باشند. آنچه کار اصلاح طلبان را سخت کرده، غیبت طبقه ای به نام روشنفکران هست که نبض جامعه اند. باید روشنفکران را صدا زد. نباید مسیولیت آنان را به کارشناسان دولتی محول کرد. خاصه آنکه روشنفکران اینک به لحاظ وضعیت اقتصادی و معیشتی با مردم فقیر نزدیک و چسبندگی بیشتری دارند و از طرف دیگر مثل بعضی مردمِ بی صدا به حاشیه رانده شده اند. همین خصیصه باعث شده تا آنان مردمی گردند و توان آن را دارند که نگذارند توان مردم از دست برود. اعتراض های اخیر نمایش داد که جریان سومی در کشور شکل گرفته هست و با وجود اینکه درخواست و مطالبات متنوعی دارند اما یک روح جمعی بر آن حاکم هست؛ این مردم، مردم این کشورند و بی تردید دلشان برای این میهن می تپد و همین نکته برای دولت روحانی با اهمیت هست. روحانی با مردمی روبه رو هست که نیازهای سریع دارند و اکنون فرصتی دست داده تا به مطالبات آنان توجه گردد. روحانی کاری را باید بکند که پیش از این باید می کرد؛ ایجاد فضای باز سیاسی در سطوح روشنفکری و دانشگاهی و مهمتر از همه گوش فرادادن به اقتصاددانان غیرلیبرال که چندان با او همفکر و هم رأی نیستند و برخاسته از همین جریان روشنفکری اند که شرایط «حذف و ادغامی» آنان را به مردم و نیازهای حقیقی شان نزدیک کرده هست. تا دیر نشده باید آنان را صدا زد، راه های رفته بی درنهایت هست و انگار در این روزگار سخت، کاری هم از دست اصلاح طلبان برنمی آید. سوال این روزهای مردم و مالک نظران سیاسی این هست که وضعیت موجود خاصه سیاست های ترامپ که مخالف سرسخت قدرت گرفتن ایران در منطقه هست، مجال آن را می دهد تا روحانی عاقبت به خیر گردد؟ 

نگاهی به عوامل واگرایی

محمدعلی وکیلی در روزنامه ابتکار درج کرد:

سوال این روزهای مردم و مالک نظران سیاسی این هست که وضعیت موجود خاصه سیاست های ترامپ که مخالف سرسخت قدرت گرفتن ایران در منطقه هست، مجال آن را می دهد تا روحانی عاقبت به خیر گردد؟ جامعه ایران مدتی هست دچار واگرایی شده هست. ریسمان اتحادِ آن، شُل شده هست. به هنجارهای رسمیِ آن، اقبال نمی توان. مناسباتِ آن، ترک برداشته هست.
در واقع، به یک مفهوم، مقوماتِ این جامعه آسیبِ جدی دیده هست. با اهمیت ترین عاملِ آن، بی اعتمادی به کارکردِ نهادهای اجتماعی هست. دامنه این بی اعتمادی، هم نهادهای رسمی و هم نهادهای غیررسمی را دربر می گیرد. به طور اساسی بحرانِ کارکردی و کارآمدی، زیادی از نهادهای اجتماعی ما را فرا گرفته هست. این بحران کارآمدی، بحران اعتماد را آفریده هست. بی اعتمادی با اهمیت ترین بحرانِ این روزها هست. نباید صورت مسئله را بد فهمید؛ حمله و هجمه به نهادهای حریف، ارزش و آبرو برای ما نمی آورد. دیوار اعتماد جامعه به همه نهادهای رسانه ای، حکومتی، غیرحکومتی، درون مرزی یا برون مرزی، ترک برداشته هست. هُل دادنِ دیوارِ حریف، ترک دیوار ما را ترمیم نمی کند. به همین علت از همان اوائل اعتراضات، اخطار دادیم که هر عاملِ فاعلیِ خارجی هم که در تحریک مردم نقش داشته باشد، تفاوتی ندارد. حمله به آنان، اعتماد عمومی را ترمیم نمی کند. خیز سوارانِ داخلی و خارجی نزد مردم آبرویی ندارند که بخواهیم آنان را افشا کنیم. وانگهی، افشای آنان، در اصلِ بی اعتمادیِ مردم به نهادهای رسمی تحولی ایجاد نمی کند. باید فکری به حالِ کارکردِ نهادهای خود کنیم. این بحران، حتی دامنِ گروه های مرجع را نیز گرفته هست. مردم نسبت به همه بدبین شده اند. بنابراین جامعه دارد روز به روز واگراتر می گردد. در یادداشت هفته گذشته به بخشی از عواملِ بحران آفرین، و بخشی از راه حل های خارج شدن از بحران اشاره کردم. به نظر می رسد، مستقل از آن عوامل کلی، عوامل منطقه ای و محلی نیز در این بحران نقش داشته اند. به طور مثال در منطقه های لرنشین سطح اعتراضات و عوامل آن متمایز از بخشی از بچه پولدارهای خیز سوارِ تهران نشین بود. سالها است که باوجود همه وفاداری های مردم طایفه لر نسبت به انقلاب و نظام، اما گونه ای با آنان مشی شده هست که حس تبعیض، تحقیر، نادیده گرفته شدن و بی عدالتی به آنان دست داده هست. این طایفه همیشه کمربند بادیگارد امنیتی نظام بوده هست اما زیر نگاه های تبعیض آمیز، سر و رویشان را گَردِ فقر گرفته هست. شورشِ این منطقه های، فوران این عداوت های فروخورده بود. به عبارت دیگر، این اعتراضات عوامل متفاوتی داشتند. اگر در بعضی منطقه های خاص، خیلی از «لاکچری»ها، خیز سواری می کردند، در مناطقی مثل لرستان، خوزستان و… بیکاری جوانان و ناامیدی از دیده شدن، عامل کلیدی بود.

در هرحال باید فکری جدی کرد. شیشه های شکسته ی بانک ها و پمپ بنزین ها را میتوان ترمیم کرد. باید فکری به حال دیوارها و سنگرهای اعتمادی که در ذهن مردم فروریخته کرد. ما تا هنگامی مشروعیت داریم که در میدان وجدان مردم، سنگر اعتماد دارا باشیم. این روزها بیشتر از هر زمان جای تهی زنده یاد هاشمی حس می گردد. او همیشه دلهره همین سنگر را داشت. همیشه، با اهمیت ترین سرمایه نظام را اعتماد مردم می دانست. به همین علت گاه از ابروی خود می گذشت تا آبروی نظام و انقلاب در ذهن مردم آسیب نبیند. امروز بشدت نیازمندِ تدبیر و ایثارِ هاشمی گونه هستیم.

اعتقاد عمیق

در سرمقاله روزنامه “صبح نو” آمده هست:

اداره جمهوری اسلامی از ابتدا مبتنی بر یک نظریه مبنا بوده هست: مردم سالاری دینی. این ایده که از برساخت های ماندگار حضرت روح الله هست در دوره رهبری پس از وی ، قامتی کاملاً اجرایی و تحقق یافته به خود گرفته هست. سه جریان داخلی (منهای معارضان برانداز و نظام سلطه) در موضع مخالفت با آن قرار داشته و دارند؛ اول آن هایی که مشروعیت را تشریعی می دانند و رأی مردم را تشریفاتی و زینتی، دوم آن هایی که غرب را معیار می دانند و تنها الگو را دموکراسی و سومی، دیگرانی را که به مهندسی در رأی مردم اعتقاد دارند و دموکراسی یا مردم سالاری را فرعی. همه این دیدگاه ها در ۴۰ ساله اخیر در دوره هایی بدنه اجرایی را از آن خود کرده اند اما قادر نبوده اند کمی در عزم کلی نظام در پیشبرد مردم سالاری دینی خلل ایجاد کنند؛ چه با فشار از پایین و هیاهوی خیابانی و شورش و… و چه با چانه زنی در بالا و قهر و آشتی. به این مفهوم شاید بتوان مردم سالاری دینی را با اهمیت ترین پروژه جمهوری اسلامی دانست که در عالم واقع، تعین یافته و چون مکانیزمی پویا دارای تعهد به چرخش قدرت، دگرگونی در دولت ها، پاسخگویی به درخواست های عمومی، ضمانت مقبولیت نظام سیاسی و…

آنچه رهبری انقلاب در بخش انتهایی اظهارات هفته پیش خود درباب اعتقاد عمیق به این مفهوم اظهار کردند، حامل دو پیام ضمنی بود؛ اول آن که دولت سر کار، برآمده از رأی های عمومی هست و به او باید مساعدت کرد تا کارش را به درنهایت برساند و دوم این که چون انتخاب مردم هست باید تحمل و حوصله دربرابر انتخاب خود را داشته باشد.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=83068

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.