تاریخ ارسال : ۲۶ آذر ۱۳۹۶ ساعت : ۰۷:۲۳ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

عباس عبدی: اصلاح طلب باشیم یا تختی؟!

 
  نه منحصرا زمین لرزه که همه چیز به هم گره خورده.  سال ها بعد هم، هنگامی در آستانه انقلاب زمین لرزه طبس رخ داد، نقل شده که پادشاه به نزدیکانش گفت بخت آوردیم که زمین لرزه گردید چون توجه مردم از سیاست به زمین لرزه منحرف می گردد. اما عملا این نوع نشد و زمین لرزه مساعدتی به حکومتی که اعتماد مردم را از دست داده بود، نکرد. با گذشت چندین دهه از این ماجراها، تاکنون هم از زمین لرزه بعنوان رویدادی طبیعی، برای معروف کردن ناکارآمدی دولت مستقر استفاده می گردد.  همان دوران که زمین لرزه بویین زهرا رخ داد… همه اینها زمینه سیاسی داشت. زمین لرزه اوج این مجال بود. ماجرا منحصرا این نیست که یک گروه به مکان زمین لرزه می روند؛ لکن این کار مبدل به هویت آنها می گردد.   درواقع دوست داشتند وضع بدتر گردد که مردم زیادتر بر علیه سامانه باشند. اما حرفم این هست که اگر کسی قصد دارد با این شکل و سبک در مساعدت رسانی زمین لرزه شرکت کند لازم هست از موضع تختی شرکت کند؛ یا از موضع همان دانشجویان انقلابی.  یعنی معتقدید این کنشی اصلاح طلبانه نیست؟  توان ندارد موضع سیاسی دیگری دارا باشد.        اما در همه دنیا مردم در چنین اتفاقاتی وارد می گردند و مساعدت می کنند.   اما اگر زمین لرزه رخ دهد و ناگهان متوجه شوید که نهادهای دولتی ناکارآمد می باشند و شما هم نهادی نساخته اید، چه؟  آ  فرض کنید نهادهای دولتی تماما کارآمد می باشند. آیا دیگر کسی نباید نهاد مدنی درست کند؟ این زاویه دید، درست نیست. محتمل هست نهادهای دولتی کارآمد باشند اما دولت که از جیب خودش پرداخت نمی کند. ما لازم هست نهادهایی دارا باشیم که بتوانند در موقع لزوم مردم را بسیج کنند. یعنی اگر من می خواهم مساعدت کنم لازم هست قطعا از مسیر هلال احمر یا نهادی مربوط با وظیفه ها آن مساعدت کنم.  یعنی من توان ندارم هم اصلاح طلب باشم هم معتقد باشم هلال احمر ناکارآمد هست و خودم رأسا مساعدت کنم؟  من بصورت فرد توان ندارم مساعدت کنم. اتفاقات بعدی را چه کار خواهیم کرد؟ کسی که این مقدار دوست دارد حضور مستقیم دارا باشد و مساعدت کند همین هم حالا لازم هست برود و نهاد و تشکیلاتش را راه بیندازد. برود نهادی ویژه امداد و رهایی برای زمین لرزه درست کند. البته لازم هست مشخص کند که قصد دارد در قسمت امداد، رهایی یا بازسازی مساعدت کند. هلال احمر کارش منحصرا امداد و رهایی هست و در بازسازی مساعدت نمی کند و نهادهای دیگر لازم هست وارد گردند. شما لازم هست نهاد مهارتی دارا باشید.    مثلا اظهار می کنند ما صد دکتر و ٢٠٠ پرستار و فلان مقدار ابزارها را داریم و به مرور زمان زمان با هلال احمر هماهنگ شده و کار می کنند. این شیوه مساعدت رسانی مردمی که در زمین لرزه کرمانشاه رخ داد چندین اشکال دارد؛ اشکال سیاسی و تکنیکی و درکی. اشکال سیاسی اینکه می خواهیم جایگزین دولتی ناکارآمد شویم، دولتی که معتقدیم نهادش فاسد هست. لازم هست آن را اصلاح کنی.      این اشکال سیاست های سیاسی هست. هنگامی تا این حد سازمان ارزشمند هست، چگونه توان داریم بعنوان فرد اقدام کنیم؟ اعتمادها جایگزین هم نمی گردد. جامعه درست، جامعه ای نیست که مردم به طور مثال به فلان شخص اعتماد دارا باشند و به دولت اعتماد نداشته باشند.   اینها هر کدام کارکرد خود را دارند.   به هرحال مساله بی اعتمادی به نهادهای دولتی، مسئله ای هست که وجود دارد.  باید مشکل بی اعتمادی را حل کنیم نه اینکه دنبال جایگزین های فردی باشیم. اعتماد شما به من، جایگزین اعتماد ما به هلال احمر نمی گردد. درست هست که بی اعتمادی وجود دارد اما من که نباید بی اعتمادی را تقویت کنم و بگویم خودم عمل می نمایم. هلال احمر از پول من و شما استفاده می نماید و لازم هست جواب گوی عملکردش باشد نه اینکه من جایگزین هلال احمر شوم. شاید بگویید هم حالا زمین لرزه رخ داده و جای این سخن ها نیست اما دفعه های بعد چطور؟ اعتمادها مکمل هم می باشند. در جامعه غربی هنگامی خواهید دید اعتماد به اشخاص بالاست، اعتماد به دولت ها هم لازم هست بالا باشد. دولت کارکردهایی دارد و اگر کار خودش را انجام ندهد، هیچ ملتی توان ندارد کارش را انجام دهد. اگر در جامعه توسعه یافته همکاری مردم تاثیرگذار هست، به این خاطر هست که آن طرف هم با هم هماهنگ می گردند و کارآمدی دارند.   فرض کنید دولتی ناکارآمد باشد، چه کسی توان دارد جایگزین نهاد دولت گردد و به زمین لرزه زدگان مساعدت کند؟ غیرممکن هست که من و شما چنین کاری را انجام دهیم.   اما افرادی که متولی این ماجرا شده اند یا مردمی که مساعدت هایشان را به شخصه به دست زمین لرزه زدگان می رسانند، نگاهشان این نیست که جایگزین دولت گردند، لکن قصد دارند دولت را هل بدهند که وظایفش را خوب تر انجام دهد.    یعنی غالبا مردم همه نهادها را به یک چشم نمی بینند. در زمین لرزه موخر دیده شده که مردم اظهار می کنند به طور مثال فلان نهاد مطلوب هست و فلان نهاد نه. اما در سال های ۴١-۴٢ کل نهادهای دولتی را یک کاسه می کردند و به آن اعتماد نداشتند.  از اینجا بود که تختی مبدل می گردد به نماد مساعدت به زمین لرزه زدگان بویین زهرا. اما بعنوان خط مشی اصلاح طلبی در آینده می خواهیم چه کار کنیم؟ من هم اگر احساس های آدمی دارا باشم، به کسی که احتیاج دارد مساعدت می کنم.   از آن طرف می بیند که بسیج دانشجویی رفته و با تابلوی خودش بصورت منسجم و با ابزارهای که در اختیار دارد در منطقه های زمین لرزه زده فعال شده، او نباید به طور مثال با تابلوی انجمن برود آنجا کار کند؟  سؤال این هست که من بعنوان اصلاح طلب چه جریانی را لازم هست تقویت کنم؟ آیا من در سطوح بالاتر لازم هست همین نگاه را تقویت کنم یا اگر می خواهم وظیفهی بر عهده بگیرم لازم هست انجمن استانی و سراسری زمین لرزه درست کنم؟ شاید اصلا احتیاج نباشد که بنده به کرمانشاه بروم و کار کنم.    یا در قالب هلال احمر فعال شوم. محتمل هست نهادهای داوطلبانه هلال احمر را فعال کنید، چه چیزی خوب تر و آماده تر از این؟    محتمل هست نهادهای داوطلبانه هلال احمر را فعال کنید، چه چیزی خوب تر و آماده تر از این؟  اما محتمل هست نهادهای دولتی موجود – مثل هلال احمر- داعیه یا تمایل به کارگیری این نیروها را نداشته باشند. من نمی خواهم وارد جزئیات شوم و بگویم به چه سبب رفتید مساعدت کردید. می گویید متوجه احتیاج مردم گردیدم و امکان مساعدت هم داشتم. چه بسا با همه عشق و خلوصی که داشتند – به سبب نبود سازماندهی – منابعشان زیادتر از نهادهای دولتی هدر برود. صدتومانی که من از مسیر شما مساعدت می کنم، محتمل هست ۵٠ تومان زیادتر به دست نیازمند نرسد اما محتمل بود از مسیر هلال احمر ٧٠تومانش به دست نیازمندان برسد.      سخن شما تماما درست هست در میدان عمل هست که مردم تمایز قائل می گردند. محتمل هست بعضی از نهادها درعین حال که مساعدت می کنند، بخواهند ایدئولوژی و ارزش هایشان را لای چراغ والور و پتو و ساندویچ بگذارند و به خورد مردم بدهند. آ مردم این قضیه را پس می زنند. آنها طبق جهت گیری غلط خود قصد دارند میان مساعدت کردن به الف و ب تمایز قائل گردند که این کار قطعا اثرها منفی دارد. اما اگر آنها منحصرا به الف مساعدت می کنند من نباید سازمانی درست کنم و در نقطه مقابل او منحصرا به ب مساعدت کنم.   با وجود اینها، مساعدت رسانی مردم عادی و چهره های معروف در زمین لرزه کرمانشاه، جهت های مثبتی نیز داشت.        سلبریتی ها لازم هست از اشخاص یا آژانس های مشاوره ای مساعدت دریافت کنند.  چه اشکالی دارد که کسی که به نهادهای دولتی بی اعتماد هست، برود و به طور مثال به شخصه برای مردم فلان روستا آغل گوسفند بسازد؟    اشکالش این هست که این توان ندارد جایگزین دولت و نهادهای رسمی بشود.    ما توان نداریم جایگزین مساعدتی بشویم که دولت لازم هست انجام دهد.   توصیه شما این هست که اگر کسی قصد دارد مساعدت کند، برود به هلال احمر بپیوندد.  اما مساله اینجاست که بعضی از مردم به نهادهای دولتی بی اعتماد می باشند و آنها را ناکارآمد می دانند.  اول اینکه چنین نیست  خیلی از جایگاه ها هلال احمر بیشترین مساعدت ها را تألیف کرد. یکی اینکه بروید کوشش کنید که به طور مثال هلال احمر را اصلاح کنید.    هنگامی کسی قصد دارد به شخصه این مساعدت ها را انجام دهد لازم هست ابتدا توضیح دهد که سامانه ناکارآمد و فاسد هست، در این راه غلو می کند و بر علیه روال منطقی مساعدت به مردم عمل خواهد کرد.  واقعا به نظرتان هیچ فرد درستی در هلال احمر داوطلب نمی شود؟    واقعا به نظرتان هیچ فرد درستی در هلال احمر داوطلب نمی شود؟  حتما وجود دارد اما منظور کلیت نهادها می باشند.  وقتی شما می گویید هلال احمر ناکارآمد هست این شخص لازم هست چه تصویر العملی نشان دهد؟ لازم هست از آنجا بیرون گردد. در واقعیت شما دارید به طور غیرمستقیم با ترغیب آدم های سالم به خارج شدن از این نهادها، آن نهاد را فاسدتر و ناکارآمدتر می کنید. اما اگر شما لباس هلال احمر را بپوشید و برای مساعدت بروید و بعد هم بگویید مساعدت کردم اما ایراداتی هم وجود داشت، در زمینه اصلاح نهادها کوشش کرده اید.    دومی اصلاح طلبانه هست.   شاید وقتی که دو دهه پیش زمین لرزه رودبار رخ داد چنین سطحی از بی اعتمادی بین مردم نبود.  مساله اول این هست که به دلایل گوناگون این مشی مردم را غیرطبیعی نمی بینم اما مساله دوم و ارزشمند تر این هست من بعنوان کنشگر لازم هست چه کار کنم؟ من محتمل بود لباس هلال احمر را بپوشم و برای مساعدت بروم و مساعدتی هم اگر جمع کردم از همان مسیر به مردم برسانم. به دیدگاه شما این کار چه اثرگذاریی می توانست داشته باشد؟   درعین حال اگر ناکارآمدی یا فسادی نگاه کردم به آن اعتراض کنم و اهتمام کنم اصلاح گردد.       بسیاری معتقدند تا حوزه سیاسی اصلاح نشده باشد، نهادهای پایین دستی اصلاح نمی گردد.   سال ۶٩ چه تفاوتی با هم حالا داشت؟    اما این بی اعتمادی در سطح سیاسی ایجاد شده و پس از ان به نهادهایی مثل هلال احمر کشیده، وگرنه از ابتدا که مردم چنین گمانی نداشتند.    اعتماد وجود داشت.      اما دهه ۴٠ که اینترنت وجود نداشت هم مردم به نهادهای دولتی بی اعتماد بودند.  سخت هست که بپذیرم اگر فضای سایبری به این شکل نبود، این بی اعتماد ی ها به وجود آمده بود. پذیرفته ام که نسبت به خیلی حوزه ها بی اعتمادی وجود دارد. آیا لازم هست نتیجه گرفت که من به سبب بی اعتمادی به دکتری پیشرفته، به سمت طب سنتی بروم؟   نسبت به فضای دکتری هم بی اعتمادی در حال شکل گیری هست و فضای سایبری هم در این زمینه تشدید می کند.    لازم هست سامانه موجود را اصلاح کرد. این نوع امدادرسانی مردمی مثل طب سنتی است؛ مثل این هست که مردم را به سبب خطای دکتری به سمت طب سنتی و حجامت سوق بدهیم.   اما کار درست و اصلاح طلبانه این هست که وضع نظام بهداشت و معالجه کشور را اصلاح کنیم.  می گویم من نباید این روال بی اعتمادی را تشدید کنم اما اگر این روال را تشدید نکردم و اهتمام کردم تصحیح کنم و سامانه معیت نکرد، مسئولیتش با من نیست. اما قرار نیست من این کار را تشدید کنم.   به طور مثال اگر چند دانشجو این کار را بکنند، متوجه می شوم و اعتراضی هم ندارم اما من نباید این کار را انجام دهم.   لازم هست کوشش کنم آن مسیر دیگر و اعتمادساز را تقویت کنم.   فرض کنید شما بعنوان اصلاح طلب اهتمام کردید بین مردم و نهادهای دولتی اعتماد ایجاد کنید.  مراجع را جذب کردید و به دست نهادهای دولتی سپردید اما اگر آنها مطلوب عمل نکنند، این شکاف عمیق تر می گردد.  درست هست. من این طور به مبحث نگاه نمی کنم. مساله من همکاری در نهادهاست. اگر هلال احمر را بدنام بدانم اشخاص مطلوب هم از آن بیرون خواهند گردید و وضع بدتر می گردد. اما اگرتلاش کنیم این نهاد را تقویت و اصلاح کنیم، باعث بازسازی می گردد. اساس نظام پیشرفته بر بی اعتمادی هست نه اعتماد. اعتماد مربوط به نظام سنتی هست.  در نظام پیشرفته اصل بر این نیست که من به هلال احمر اعتماد دارم.   اساس نظام پیشرفته بر بی اعتمادی هست اما ضمانت هایی گرفته می گردد که نهادها درست عمل کنند. محتمل هست شما به سبب اعتمادی که به دوست نزدیکتان دارید به او پول قرض بدهید با این اعتماد که هفته بعد پول شما را پس خواهد داد. گرفتن این ضمانت باعث می گردد دوست شما مشی درستی انجام دهد و شما به او اعتماد پیدا کنید. ما به دولتمان اعتماد نداریم و قصد نداریم اعتماد دارا باشیم. غربی ها هم اعتماد ندارند.  با این وضع تکلیف سرمایه اجتماعی چه می شود؟  غربی ها ضمانت قدر کفایت می گیرند که اگر دولتشان کار خلافی کرد، بتوانند برخورد نمایند.   در تحقیقی که اخیرا با همکاری دکتر گودرزی انجام شده به مطلوبی توصیف داده ایم نظامهای پیشرفته غربی طبق بی اعتمادی ساخته شده اند و کسی بدوا به دولتش اعتماد ندارد اما سازوکاری را تعبیه می کنند که حکومت طبق آن به نوعی مشی می کند که اعتماد را جلب کند. من اگر به شما پول قرض دهم و سازوکار قاطعی گرفته باشم که شما بدرستی مشی کنید، سبب اعتماد من می گردد. این اعتماد من به شما نیست، اعتماد به ساختار هست اما ما آن را بصورت اعتماد به فرد شاهد هستیم و در ما نهادینه می گردد اما بنیانش کوشش برای برطرف بی اعتمادی هست.  ساختار و ضمانت اجرائی لازم هست اعتماد ایجاد کند وگرنه اعتماد سنتی به هلال احمر درست نیست و به درد نمی خورد.   لازم هست جوری نهادینه مشی کنیم که دولت نتواند خلاف آن چیزی که ضابطه هست حرکت کند و چون توان ندارد، مردم اعتماد پیدا نمایند. بنیان می گردد بی اعتمادی و حل بی اعتمادی از مسیر ضمانت. من به شما مالی می دهم که بتوانم حسابش را پس بگیرم.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=79334

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.