تاریخ ارسال : ۰۲ بهمن ۱۳۹۶ ساعت : ۰۸:۰۵ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

فرش خانه ما یا هویت ملی آمریکا؟!/ زنگ خطر…

سرویس سیاست مشرق – روزنامه ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه ها و نظریات کلیدی و بنیادی خود می پردازند؛ نظراتی که زیادتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و میتوان آن را سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان نمود که اهمیت مخصوصی نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله های روزنامه های صبح کشور با گرایش های متفاوت سیاسی را مطالعه می کنید:

********

فرش خانه ما یا هویت ملی آمریکا؟!

محمد صرفی در کیهان درج کرد:

در ادامه یادداشت و سرمقاله های روزنامه های صبح کشور با گرایش های متفاوت سیاسی را مطالعه می کنید: گذر زمان معیار خوبی برای سنجش ارزش و ارزش عتیقه جات هست. به طور مثال سکه عتیقه اگر اصل باشد هر چه زمان بگذرد ارزش و قیمتش افزایش می یابد اما اگر قلابی و بنجل باشد، زمان رنگ و رویش را پاک و باطنش را معلوم می سازد. مشی فروشنده جنس عتیقه هم توان دارد سرنخ خوبی برای رسیدن به حقیقت ماجرا باشد. آن که جنس اصل دارد، اغلب عجله ای برای فروش ندارد و کمتر اهل هیاهو و بازارگرمی هست اما فروشنده جنس قلابی، عجله دارد و طوری سخن می گوید و صحنه آرایی می کند که خریدار گمان کند فرصتی استثنایی پیش رو دارد و به گفته سرشناس شانس در خانه اش را زده هست و اگر دیر بجنبد و دست دست کند، فایده ای بزرگ را از دست داده و تا آخر عمر باید حسرت آن را بخورد.
دو سال و نیم از توافق اتمی (۲۳ تیر ۱۳۹۴) و دو سال از روز اجرای برجام (۲۷ دی ۱۳۹۴) می گذرد، همان روزی که قرار بود طبق آن تحریم های اتمی کنسل شود. قیاس حال و روز آن روزهای برجامی و آنچه حامی های داخلی و بیگانه اش اظهار می کردند و وعده می دادند، با احوال رو به احتضار این روزهای آن -که معلوم نیست اصلاً چهار ماه دیگر زنده می ماند یا نه- به روشنی گویای میزان اصالت جنسی هست که به ما انداختند!
قیاس حال و روز آن روزهای برجامی و آنچه حامی های داخلی و بیگانه اش اظهار می کردند و وعده می دادند، با احوال رو به احتضار این روزهای آن -که معلوم نیست اصلاً چهار ماه دیگر زنده می ماند یا نه- به روشنی گویای میزان اصالت جنسی هست که به ما انداختند! با ورود برجام به سومین سال، سه بازیگر کلیدی آن پیگیر اغراض خاص خود می باشند. آمریکا به عنوان فروشنده برجام، گمان می کرد این توافق نشانه ای از تسلیم جمهوری اسلامی، پذیرش هژمونی واشنگتن و نخستین گام در این مسیر هست. آنچه مکررا باراک اوباما و بعد از او دونالد ترامپ به عنوان «روح برجام» از آن یاد کرده و مدعی گردیدند جمهوری اسلامی به آن پایبند نیست، در این چارچوب قابل بررسی و آنالیز هست. بعضی از تحلیلگران آمریکایی بی پروا و واضحا به این مبحث اشاره کرده اند. « «جرمی شاپیرو» از دیپلمات های باسابقه آمریکا و عضو ارشد و فعلی اندیشکده بروکینگز فروردین سال ۱۳۹۴ –چند ماه گذشته از توافق هسته ای- مقاله قابل ملاحظه ای در وبسایت این اندیشکده منتشر نمود. عنوان مقاله او چنین هست؛ «چرا جزئیات توافق با ایران با اهمیت نیست». شاپیرو که سال ها در قلب سیاست بیگانه آمریکا فعالیت داشته و مستقیماً با دیپلماسی این کشور در مورد جمهوری اسلامی آشناست و خود وی از تصمیم سازان این حوزه بوده، در این مقاله تاکید می کند مساله بنیادی مبحث اتمی و نگرانی ها در مورد آن نیست و این مبحث تنها یک سمبل هست. سمبلی از مبارزه بر علیه سیاست ایران که در مرکز قضیه قرار دارد و آن عبارت هست از تهدید و به چالش کشیدن هژمونی آمریکا در خاورمیانه و بلندپروازی هایی که متحدین کلیدی آمریکا یعنی عربستان و اسرائیل را تهدید می کند. وی در ادامه می نویسد؛ «توافق اتمی نخستین گام در این زمینه هست و جزئیات توافق چندان اهمیتی ندارند چون که هدف پایانی تغییر مقاصد و نابود شدن قدرت ایران هست.»

» نظرات «مکس فیشر» تحلیلگر نیویورک تایمز در این زمینه جالب توجه هست. به عقیده او هویت ملی آمریکا در مرکز کلیدی بحث و نحوه مواجهه با جمهوری اسلامی هست. او می نویسد؛ «همانطور که عده زیادی در واشنگتن عقیده دارند، جمهوری اسلامی تنها یک حکومت نیست که با برنامه منطقه ای خود، منفعت های آمریکا را تهدید می کند، لکن جمهوری اسلامی با موجودیت خود، خفت و تهدیدی برای هویت ملی آمریکا و حسی که نسبت به خود داریم، هست.» » او هم مثل شاپیرو معتقد هست بحث ها در مورد ایران در حقیقت در مورد ایران نیست و «درباره ما (آمریکا) و جایگاه ما در جهان هست.» » جالب ترین بخش نظر او شاید این باشد؛ «ایران، آمریکا را ملزم به مواجهه با سؤالاتی در مورد خود می کند چون که جمهوری اسلامی صرفاً با موجودیت خود، چالشی جهانی برای آمریکاست. بخصوص در خاورمیانه، جایی که این الگو بیشترین اهمیت را دارد و این سوژه ای هست که آمریکا را دیوانه می کند.» » توجه به عمق چنین نظریاتی نشان می دهد توقف افق آنالیز در پوسته برجام به عنوان یک معاهده و توافق فنی، میان ایران و چند کشور دنیا که آمریکا در پیشانی آن هست، چقدر توان دارد آسان لوحانه باشد.
بازیگر دوم این صحنه دولت آقای روحانی هست. دولتی که با شعار «باید هم چرخ سانتریفیوژ بچرخد و هم چرخ اقتصاد» اقبال اکثریت را در انتخابات سال ۹۲ کسب کرد. انتقادهای زیادی به نحوه گفتگوها و آنچه محصول آن بود و برجام اسم گرفت، وارد هست. زیادی از این نقدها را افرادی که از نظر فکری و سیاسی به این دولت نزدیک بوده و حتی حامی آن بوده اند، وارد کرده اند. اما شاید بتوان اظهار کرد راهبردی ترین اشتباه دولت در مبحث برجام، بزرگ نمایی و بزک آن بود. دولت و حامیانش در این مسیر نادرست چنان پیش رفتند که یکی از نمایندگان وقت مجلس مدعی گردید برجام باعث بهبود وضعیت آب و هوایی کشور و افزایش بارندگی نیز شده هست! البته وقتی شخص آقای ریاست جمهور آب خوردن مردم را هم به توافق اتمی گره می زند، شاید نتوان چندان به چنین سینه چاکان برجام خرده گرفت.
محدود کردن عاملان و زمینه های بعضی گله های مردم که منتج به بروز اعتراض و پس از ان سوءاستفاده عاملان دشمن گردید، به عاملان سطحی و محدود، آسان اندیشی و گریز از سؤالات سخت و حقیقت های پیچیده هست اما بی شک افزایش عجیب و غریب توقع ها از توافق اتمی و برآورده نشدن آنان، یکی از عواملی هست که نمی شود و نباید آن را ندید گرفت. گرچه بعد از آنکه سرکنگبین برجام صفرا فزود، دولت و حامیانش سرنا را از سر گشادش می نوازند و مدعی می باشند این منتقدان برجام بودند که به توقع ها مردم دامن زدند! مکس فیشر به نکته جالبی در این زمینه اشاره می کند و می نویسد؛ «اوباما در سال ۲۰۱۵ به من اظهار کرد دلواپس هست روحانی با دادن وعده های بیشتر از حد در مورد مزایای اقتصادی متاثر از توافق اتمی، به صورتی غیر عمدی این توافق را نابود کند.» » متاسفانه ظواهر و قرائن نشان می دهد دولت ادامه این مسیر رو به قهقرا را به شرم متاثر از پذیرش اشتباه و برگشت ترجیح می دهد. چیدن همه تخم مرغ های دولت اعتدال در سبد شکسته برجام و پیوند زدن هویت دولت به این توافق، این حس روانی را در پاستور ایجاد نموده هست که برجام خیابانی یک طرفه هست و راه بازگشتی نیست، حتی اگر انتهای این خیابان به دره منتهی شود!

چیدن همه تخم مرغ های دولت اعتدال در سبد شکسته برجام و پیوند زدن هویت دولت به این توافق، این حس روانی را در پاستور ایجاد نموده هست که برجام خیابانی یک طرفه هست و راه بازگشتی نیست، حتی اگر انتهای این خیابان به دره منتهی شود! بازیگر سوم این میدان معتقدان به سیاست سازش می باشند که کوشیدند مفهوم انقلابی«نرمش قهرمانانه» که رهبر معظم از آن سخن بیان کرد را به سازش تحریف کنند!  وقتی رهبر معظم انقلاب اسلامی در میانه سال ۱۳۹۲ این مبحث را مطرح کردند، تفسیرها و آنالیزهای گوناگونی در داخل و خارج کشور نسبت به آن انجام گردید. در مورد مسیر طی شده و نگاه این طیف به گفتگوها و توافق اتمی، سخن بسیار هست اما کلیدی ترین و مهمترین سوژه ای که این روزها اولویت دارد، در مفهوم «تجربه تاریخی برای ملت» نهفته هست. تکیه بر برجام برای سامان دادن به مشکلات اقتصادی و وضعیت این روزهای اقتصاد کشور به روشنی گویای حقیقت ها و فرجام خسارت آفرین گذر از خطوط قرمز و توجه نکردن به هشدارهای دلسوزانه هست. حامی های داخلی برجام و آشپزهای بیگانه آن گرچه هر کدام علل متفاوتی دارند اما در یک نقطه اشتراک نظر و عمل دارند و آن هم جلوگیری از شکل گیری و تعمیق و گسترش این تجربه تاریخی در سطح جامعه ایران هست.
فردی را گمان کنید که با مشکلات مالی رو به رو هست و به اهالی خانه می گوید، این فرش که در آن اتاق هست کارایی چندانی ندارد و خوب تر هست آن را به فروش برسانیم و پولش را به زخم زندگی بزنیم. خریدار هم بیرون خانه نشسته و دایم داد می زند که فرش فرسوده و پاره می خرد! فرش را از زیر پای اهل خانه جمع کردند و به جای او سکه عتیقه گرفتند. عتیقه ای که تقّش درآمده قلابی هست. اگر این ماجرا باعث درس عبرت شود، شاید بتوان اظهار کرد می ارزید که فرشی را دادیم و تجربه ای گرانبها آموختیم که زخم زندگی با کار و کوشش خودمان مرهم می یابد نه فروختن فرش زیر پایمان! دوباره خریدار پشت در آمده هست و البته این بار با نعره قصد دارد وسایل دیگری را ببرد. خطر آنجاست که همان هایی که فرش را دادند رفت، فردا به دستاویز های دیگری بگویند این چند ظرف فرسوده و لب پریده را می خواهیم چه کنیم؟ خوب تر هست بدهیم برود! هیچ زندگی و خانه ای با فروش اسباب و اثاثیه اش رونق نگرفته و آباد نشده هست.

 

مثالی از یک کارگاه شگت آور نقد

امیرحسین یزدان پناه در خراسان درج کرد:

««نقد» پدیده ای جذاب، گیرا، تقریبا همه پسند و در حوزه رسانه، مقوله ای تئوریزه شده هست. حتی شاید دم دست ترین کارکرد رسانه را بتوان نقد کردن دانست. اما کدام نقد و با چه هدفی؟ اگر هدف «سازندگی» و «اصلاح عیوب» باشد، نقد را شرایطی هست و اگر هم تنها بنا به «نق» زدن و تکرار مداوم نقاط منفی و ناتوانی ها باشد، به نظر دیگر نمی شود آن را نقد صحیح دانست، چه این که باید آن را نقد معیوب و منحرف شده دانست که حتی امکان دارد به سیاه نمایی و نقد کینه توزانه هم برسد.

واقعا چه شده هست که از میان تمام اتفاق هایی که در جامعه به واقع شدن می پیوندد، رسانه ها (رسانه به معنای عام آن دربردارنده رسانه های مکتوب و غیر مکتوب و تریبون های رسمی و غیر رسمی) دست روی رخدادهای منفی و کمبودها و ناتوانی ها می گذارند؟ بله! من هم می دانم که «درگیری» (conflict) یکی از ارزش های شش گانه خبری هست که با ایجاد نوعی تقابل و چالش، بیننده را به دنبال کردن خبر یا گزارش و … ترغیب می کند اما آیا اگر به همین پدیده هایی که منفی و دارای «conflict» هست نگاهی جامع دارا باشیم نمی شود از هیچ منظری دیدگاه خوب و امیدبخش به آن کرد؟ به طور مثال در همین مصیبت غرق شدن کشتی سانچی، عمده خبرها و آنالیز ها به جان باختن ۳۲ نفر از خدمه این کشتی متمرکز می گردید، سوژه ای که واقعا برای همه مردم ایران غمبار بود. اما به چه سبب هیچ کس به این توجه نکرد و به چه سبب رسانه هایی که با ظرفیت زیادی از اطلاع رسانی در مورد عمق مصیبت خبر منتشر می کردند، به این که هم اکنون ۳ هزار نیروی شرکت ملی نفتکش در شرایطی سخت و روی آب های بین المللی مشغول خدمت می باشند تا چرخه اقتصاد ایران متوقف نشود، نپرداختندتا زیادتر قدردان زحماتشان باشیم؟ یا در مثالی دیگر آیا واقعا امروز همه عرصه های خدمت رسانی فقط دارای ناتوانی هست و هیچ نقطه امیدی وجود ندارد؟ به طور مثال در همین طرح دگرگونی تندرستی که در هفته های موخر ناتوانی در مدیریت آن انتقادهای جدی به دنبال داشته هست هیچ نقطه قوتی نیست؟ آیا تعداد زیادی از روستاییان را که فقط با پرداخت مبلغی اندک توان دارند از خدمات درمانی  استفاده نمایند نباید دید؟ بله، این طرح به ویژه در حوزه تامین بودجه، اشکالات جدی دارد که باید برطرف شود و در مجلس و دولت مباحث جدی مطرح هست. به چه سبب نباید نقاط قوت این طرح دیده شود؟ آیا افرادی که این طرح را نقد می کنند، نباید وجوه مثبت آن را هم ببینند؟ یا در سوژه ای مثل توافق اتمی، این که بعضی منتقدان و رسانه های پرنفوذ تنها به نقاط ناتوانی این توافق پرداختند، آیا کاری حسنه بود؟ آیا در ۱۷۰ و چند صفحه ای که این توافق نگارش شده، هیچ نکته مثبتی وجود نداشت؟ آیا آن چه نظام به عنوان یک تجربه تاریخی به صورت مشروط قبول کرد، سراسر در بر دارنده ناتوانی بود؟ آیا به این اندیشیده ایم که این دست نقدها چه برسر سرمایه های اجتماعی نظام می آورد؟

به چه سبب نباید نقاط قوت این طرح دیده شود؟ آیا افرادی که این طرح را نقد می کنند، نباید وجوه مثبت آن را هم ببینند؟ یا در سوژه ای مثل توافق اتمی، این که بعضی منتقدان و رسانه های پرنفوذ تنها به نقاط ناتوانی این توافق پرداختند، آیا کاری حسنه بود؟ آیا در ۱۷۰ و چند صفحه ای که این توافق نگارش شده، هیچ نکته مثبتی وجود نداشت؟ آیا آن چه نظام به عنوان یک تجربه تاریخی به صورت مشروط قبول کرد، سراسر در بر دارنده ناتوانی بود؟ آیا به این اندیشیده ایم که این دست نقدها چه برسر سرمایه های اجتماعی نظام می آورد؟البته این انتقادهای ناصحیح و معیوب فقط خاص رسانه ها نیست. گاهی حتی مسئولین هم در نقدی که به رسانه های منتقد خود دارند، دچار انحراف و نقد ناسالم می گردند. به طور مثال وقتی ریاست جمهور خطاب به افرادی که درست یا نادرست به عملکردی از وی نقد تند می کنند بگوید: «خوب به جهنم» آیا نقد صحیح انجام داده هست؟ آن  تریبون و رسانه ای  هم که بدون دیدن زحمات تیم مذاکره کننده، به آنان اتهامات ناروا وارد می کند در حقیقت دارد لجن پراکنی می کند اما برخورد صحیح و سازنده با منتقد آدابی دارد و نباید در این عرصه نیز تخریب  کرد.

نتیجه این شرایط چه می شود؟ آیا جز این هست که آن هایی که پدیده ها و رویدادها را فقط از منظر ناتوانی ها خواهند دید، به جامعه یاس تزریق می کنند و آن هایی هم که نقد را بر نمی تابند، مسیر هر گونه اصلاح را بسته نشان می دهند؟ در چنین شرایطی مردم باید به چه چیز امید دارا باشند؟ آیا در کشور هیچ اتفاق مثبتی رخ نمی دهد؟ به طور مثال همین دستوری که جدیدا رهبر معظم انقلاب برای «واگذاری بنگاه های اقتصادی سپاه و ارتش» داده اند را رسانه های منتقد کارهای اقتصادی نیروهای مسلح، چقدر انعکاس دادند؟ آیا «حق» را در این نوع انتقادها میتوان دید؟ و باز تکرار این سؤال که آیا به این اندیشیده ایم که این دست نقدها چه برسر سرمایه های اجتماعی نظام می آورد؟ آیا حق داریم بگوییم این نقدها، سوهان سرمایه اجتماعی نظام می شود؟

شاید اندکی نا متعارف باشد اما اجازه بدهید به عنوان نمونه ای از یک نقد صحیح و سازنده، جملاتی با اهمیت از یکی از دیدارهای رهبر معظم انقلاب را مرور کنیم. جملاتی که قطعا ویدئو اش را مکررا دیده ایم اما بیایید فارغ از مبحث، این بار به عنوان یک «کارگاه شگت آور نقد» به آن ببینیم. «…بعضی از همین هایی که در استقبالِ امروز بودند و شما – هم جناب آقای مهمان نواز، هم بقیه آقایان – الان در این تریبون از آنان تشریح کردید، خانم هایی بودند که در عرف معمولی به آنان بیان می کنند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد می ریزد. اکنون چه کار کنیم؟ ردش کنید؟مصلحت هست؟ حق هست؟ نه، دل، مربوط به این جبهه هست؛ جان، دلباخته به این اغراض و آرمان هاست. او یک نقصی دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر هست، نقص های این حقیر باطن هست؛ نمی بینند. « «گفتا شیخا هر لحظه چه گویی هستم / آیا تو چنان که می نمایی هستی؟». ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید…» *

» *من برای این نقد این خصوصیت ها را بر می شمارم: «۱- با هدف اصلاح انجام شده هست، ۲- منتقد، حق را مدنظر داشته هست، ۳- لحن گیرا و لین دارد، ۴- منتقد نقص های خود را هم مدنظر داشته و معتقد هست هیچ کس از عیب مبرا نیست، ۵- انتقاد بدون فحش و الفاظ ناشایست همراه هست، (و چون همه این خصوصیات قبلی را دارد) ۶- انتقاد مؤثر هست.» آیا نقد صحیح و سازنده جز این هست؟ کلاه مان را قاضی کنیم، منتقدان (به مفهوم عام یعنی هرکس که نقدی را مطرح می نماید و به گوش مردم می رسد) چقدر به این نوع نقد پایبند می باشند؟ آیا زمان آن فرانرسیده که از همین امروز در شیوه نقادی خود تجدید نظر کنیم؟

پی درج کرد:

* بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار علما و روحانیون خراسان شمالی؛ ۱۹ مهر ۱۳۹۱

چشمان کور امریکا از کینه ایران

محمد بابایی در روزنامه جوان درج کرد:

» آیا نقد صحیح و سازنده جز این هست؟ کلاه مان را قاضی کنیم، منتقدان (به مفهوم عام یعنی هرکس که نقدی را مطرح می نماید و به گوش مردم می رسد) چقدر به این نوع نقد پایبند می باشند؟ آیا زمان آن فرانرسیده که از همین امروز در شیوه نقادی خود تجدید نظر کنیم؟امریکایی ها بیان می کنند اکنون که در عرصه نظامی و دیپلماتیک نقشه های شان در منطقه با شکست رو به رو شده، اجازه نخواهیم داد برتری به کام ایران شیرین شود، پس به مدت نامعلوم در سوریه می مانیم تا مشابه استخوان لای زخم باشیم. جنگ در شمال سوریه با این اوصاف وارد فاز تازه ای شده هست. همان گونه که از چند هفته قبل مشخص گردیده بود دونالد ترامپ تصمیم ندارد بعد از انتهاء داعش در رقه مأموریت نیروهای امریکایی را «پایان یافته » اعلام نماید و آنان را برگرداند. رکس تیلرسون وزیر خارجه امریکا صریحاً اظهار کرد نیروهای نظامی امریکا در سوریه باقی خواهند ماند تا با «تهدید استراتژیک» ایران مبارزه کنند. گفته می شود حدود ۲هزار نیروی ویژه امریکایی در منطقه های شمال شرقی سوریه مستقر می باشند. این منطقه های عمدتاً در کنترل کردها قرار دارند. 

 تقریباً بیشتر ناظران بین المللی و حتی مقام های سابق امریکایی و نزدیک به مخالفان سوریه ای با استناد به بافت شرایط داخلی، منطقه ای و بین المللی جنگ سوریه تصمیم، واشنگتن را بدون عمق استراتژیک و محتوم به شکست بررسی می کنند.    هرچند کردها در طول یک سال گذشته با عمل کردن به عنوان نیروی زمینی امریکا منطقه های تحت مدیریت خود را افزایش داده اند و بر بعضی شهرهای با اهمیت سوریه من جمله رقه مسلط شده اند اما آنان برای محافظت منطقه های تحت مدیریت خود با چالش های جدی رو به رو می باشند که مهمترین آن بی اعتمادی هست که عرب های ساکن این منطقه های به کردها دارند بویژه که آنان در بدو سیطره بر رقه عکس بزرگی از عبدالله اوجالان پدر معنوی و بنیانگذار حزب کارگران کردستان را در مرکز این شهر برافراشتند. همچنین بعضی قبایل و شخصیت های عرب و کرد این منطقه های ارتباطات خوبی با دولت مرکزی دارند که باعث می شود دمشق از گزینه های بیشتری برای مبارزه با اشغالگری امریکایی ها بهره مند شود. 

 اما در صحنه ژئوپلتیک و بین المللی هم امریکایی ها و هم کردها با موانع بزرگ تری روبه رو می باشند که باعث می شود هدف اولی برای تضعیف ایران و هدف دومی برای ایجاد منطقه خودمختار و مستقل از دولت مرکزی در سوریه ناکام بماند.    مناطق تحت مدیریت کردها از شرق با عراق، از شمال با ترکیه و از جنوب و غرب با منطقه های تحت مدیریت دولت سوریه هم مرز هست. مهمترین مشکل امریکا در اینجا حساسیتی هست که ترکیه نسبت به هرگونه قدرت یابی کردها در امتداد مرزهای جنوبی خود دارد و هر چقدر که پشتیبانی امریکا از کردها افزایش پیدا می نماید تا آنان را به وزنه ای برای آنچه مهار ایران مطالعه می کنند تبدیل کنند، شکاف آنکارا با واشنگتن زیادتر می شود و ترکیه زمینه مشترک بیشتری برای همکاری با ایران و روسیه پیدا می نماید. 

 تحولات این روزهای «عفرین» بیشتر از هر زمانی پیچیدگی این چالش را در مقابل انتقام گیری های امریکایی ها و جاه طلبی ها کردها نشان می دهد. این شهر یکی از سه کانتون تحت مدیریت کردها محسوب می گردد. در حالی که دو کانتون دیگر، یعنی کوبانی و جزیره در شرق رودخانه فرات قرار دارند و نیروهای امریکایی در این منطقه های مستقر می باشند اما عفرین در غرب رودخانه قرار گرفته و نیروهای امریکایی در آنجا حضور ندارند.    برای مقام های ترکیه مشخص شده که امریکایی ها نه فقط قصد انتهاء دادن به همکاری خود با کردها را در کرانه شرقی رود فرات ندارند لکن می خواهند موجودیت امنیتی در شمال شرقی سوریه تشریح کنند که هرگونه غفلت در مورد آن توان دارد به معنای جدا شدن قسمتی از جنوب ترکیه باشد. ارتش این کشور پیش تر طی عملیاتی در جرابلس مانع از پیشروی کردها از شرق به غرب شده بود تا نشان دهد مصمم هست از شکل گیری هر نوع موجودیت در امتداد مرزهای جنوبی خود جلوگیری کند. در حقیقت آنکارا بیشتر از تهران و دمشق از فعالیت های سازمان سیا در شمال شرقی سوریه دلواپس هست بویژه که اردوغان هنوز کودتای ناکام ۱۵ جولای ۲۰۱۶ را از یاد نبرده هست. 

 حالا با حمله های ترکیه، امریکایی ها باید از دو گزینه یکی را انتخاب نمایند. اگر امریکا ساکت بنشیند و به پشتیبانی تنها متحد خود نیاید متهم به خیانت خواهد گردید و اگر بخواهد اقدامی کند آن وقت باید با متحد خود در ناتو وارد درگیری شود که پیامد آن اصلاً معلوم نیست. تا اینجای کار به نظر می آید امریکایی ها گزینه اول را انتخاب نموده اند و قصد ندارند بیشتر از این با ترکیه تنش دارا باشند اما معلوم نیست بحران در ادامه چگونه شکل خواهد گرفت و چه روندی پیدا خواهد کرد اما آنچه مشخص هست کینه از ایران آنچنان چشمان مقام های امریکایی را کور کرده هست که با ندیدن خصومت قدیمی بین کردها و ترکیه خود را در موقعیتی قرار داده اند که بهر صورت بازنده می باشند و دیر یا زود وادار خواهند گردید شمال سوریه را ترک نمایند.

سال ۸۸ سامانه آموزشی مشکل نداشت؟!

حسن رضایی در میهن امروز درج کرد:

تاریخ مملو از عبرت هست، اگر کسی برای عبرت گرفتن باشد! به طور مثال ما اگر عبرت می گرفتیم، اکنون وضعیت مان خوب تر بود. اکنون در انتظار گرم و سرد شدن مزاج دیوانه ای به اسم ترامپ نبودیم. ما قبلاً هم چوب عهدشکنی اروپا و آمریکا را خورده ایم و از قضا، مذاکره کنندگان آن زمان، همین قهرمانان دیپلماسی اکنون بوده اند. اکنون اما دو مرتبه دوست داریم به اروپا اعتماد نماییم. خیالی نیست، وقتی قلب رآکتور اراک از بتن پر شده، سانتریفیوژها شکسته اند و اورانیوم غنی شده از کشور خارج شده؛ ما فعلاً چیزی برای نقد فروختن نداریم. سیلوهای موشکی را هم نیک می دانیم که فروختنی نیست. هر چند بعضی تمایل به فروختن دارا باشند. عبرت ها اما همیشه محدود در پرونده اتمی نبوده اند. در تمام این سال ها، شل و سفت شدن پیچ های سیاست داخلی هم، عبرت های زیادی برای اهل نظر داشته هست.
به طور مثال ۲۳ تیرماه ۷۸، ریاست جمهور فعلی از تریبون نماز جمعه تهران در مورد فعالین فتنه ۱۸ تیر می گوید: «این اوباش حتی به مساجد هم تجاوز کردند… روز گذشته نسبت به این عناصر فرمان قاطع داده گردید، روز گذشته غروب فرمان قاطع صادر گردید تا هرگونه حرکت این عناصر مجال طلب، هر کجا که باشد با شدت و با قاطعیت برخورد شود و سرکوب شوند». اکنون اما هم او نسبت به این جملات خطیب موقت جمعه تهران ایراد می گیرد که به چه سبب به بعضی از همین اراذل و اوباش، گفته اید «آشغال». شاید ما نمی فهمیم و منظور جناب ریاست جمهور این هست که تنها «مجمع روحانیون مبارز» و دوستانش حق دارند در این باره اظهارنظر کنند و به اغتشاشگران القابی چون «مزدوران منافق»، «آشوب طلب»، «کرکس» و… خیالی نیست.

مسأله اما به همین سادگی نیست و به همین جا ختم نمی شود. مسأله و سؤال کلیدی این هست: خط کش و معیار افرادی چون جناب ریاست جمهور و اصلاح طلبان چیست که در طول زمان توان دارد اینقدر متغیر باشد؟! به طور مثال اصل اینکه اصلاح طلبان ۸ ماه و تا هم اکنون از اغتشاشات ۸۸ و قرار دادن جوانان این ملت در مقابل یکدیگر دفاع کرده اند ولی سال ۹۶ به فاصله تنها چند روز، اطلاعیه آتشین بر علیه اغتشاشات صادر می کنند، خود از بزرگ ترین ابهامات تاریخ سیاسی کشور هست. اینجا اما کسی حاضر نیست جواب چنین ابهاماتی را بدهد. انگار نه خانی آمده و نه خانی رفته هست! با اهمیت این هست که با فضاسازی رسانه ای، چنین رویکردی، مانع کند شدن حربه «تکرار» نشود.
همین می شود که حامی های ابدی اغتشاشات سال ۸۸، به فاصله کوتاهی برای در امان ماندن از ترکش های «کرکس»، «مزدوران منافق» و… تصمیم گیری می کنند بسیار زود راهنمای چپ بزنند و تلویحاً  بگویند: ما نبودیم! نظام مقصر کلیدی هست! جالب تر اینکه یکی از همین اشخاص در تازه ترین اظهارنظر خود خطاب به سردار سلیمانی که بیان کرد «کاش به جای پرچم مرا آتش می زدند»، خواستار ملاقات وی با جوانی می شود که پرچم ایران را آتش زده هست و سر آخر هم از موضعی طلبکارانه تعریض می زند که آن جوان، نتیجه سامانه آموزشی همین نظام بوده هست. گو اینکه حامی های ۸ ماه اغتشاشات و آدمکشی ها در سال ۸۸، می خواهند به یکی از مهمترین عاملان استقرار صلح در منطقه و جهان، درس تساهل و تسامح بدهند! خاصه کسی نسخه پیچ این مسأله هست که نه فقط در ۸۸ لکن در فتنه ۷۸ هم فرد موثری بوده هست!
گو اینکه حامی های ۸ ماه اغتشاشات و آدمکشی ها در سال ۸۸، می خواهند به یکی از مهمترین عاملان استقرار صلح در منطقه و جهان، درس تساهل و تسامح بدهند! خاصه کسی نسخه پیچ این مسأله هست که نه فقط در ۸۸ لکن در فتنه ۷۸ هم فرد موثری بوده هست! این وسط انگار کسی هم نیست بگوید جوانانی که سال ۸۸ با فریب شما و دوستان تان ۸ ماه رو در روی خانواده، برادرهای، دوستان و هم محله ای های خود در سطح خیابان ها جای گرفتند هم، نتیجه همین سامانه آموزشی بودند ولی شما و دوستان تان آنان را فریب دادید. شهید «محسن حججی» و همرزمان مظلومش هم نتیجه سامانه آموزشی همین نظام بودند ولی شما و دوستان تان ۶  سال با تعریض و طعنه از آنان سخن اظهار کردید و رو در روی آنان در کنار تکفیری ها جای گرفتید. نشان به آن نشان که جناب عبدی، اردیبهشت ماه ۹۴ در همین زمینه می گوید: «یکی از بدترین خصوصیت ها که باعث رکود فکری در میان اصلاح طلبان شده هست، حب و عداوت افراطی شکل گرفته میان آنان هست..یک نمونه کوچک آن تحلیلی هست که زیادی از آنان (اصلاح طلبان) بدون در نظر گرفتن حقیقت های سوریه و نیز منفعت های ملی کشور در کنار عربستان و ترکیه جای گرفتند!»

اکنون بگذریم از نیش و طعنه هایی که شرق و زنجیره ای هایش، عرب سرخی و هم‏کاسه هایش و تاج زاده و همفکرانش، چه شجاعت ها و ناحقی هایی را در حق سردار سلیمانی و سربازانش روا داشتند!
یک نمونه کوچک آن تحلیلی هست که زیادی از آنان (اصلاح طلبان) بدون در نظر گرفتن حقیقت های سوریه و نیز منفعت های ملی کشور در کنار عربستان و ترکیه جای گرفتند!» من قصد نداشتم چنین صحبتی به زبان بیاورم. آقای عباس عبدی اما وقتی اهتمام می کند به شخصی چون سردار سلیمانی سفارش تساهل و تسامح عرضه کند، دوست دارم به وی بگویم شما که سال ۹۱ طی نشستی در دفتر انجمن اسلامی دانشجوهای مستقل دانشگاه تهران به جمعی از جوانان حاضر در همین سامانه آموزشی اظهار کردید من به جنگ نرفته ام  و به دیدن خون و اسلحه حساسیت دارم، به چه سبب با دوستان خود در سال ۸۸، هشت ماه خیابان های کشور و بویژه تهران را به میدان جنگ تبدیل کردید؟ فکر نمی کردید بعضی دیگر از شهروندان این کشور هم مثل شما و یحتمل(!) قریب به اتفاق دوستان جماران نشین و بولتن نویس تان از خون، درگیری و جنگ- آن هم از نوع داخلی آن- بترسند؟
«آیرا کورزبان» وکیل «ژان برتراند آریستید» ریاست جمهور هائیتی زمانی بعد از سرنگونی دولت هائیتی توسط آمریکایی ها در یک سخنرانی جالب توجه بیان کرد: «چرا تاحالا در آمریکا کودتا شکل نگرفته هست؟» و در ادامه به خود جواب داده بود: «چون در واشنگتن سفارت آمریکا وجود ندارد!» سؤال بدیهی از جمیع اصلاح طلبان و حامی های فتنه ۸۸ این هست که شما چگونه در سال ۹۶ به فاصله تنها چند روز دست ایادی استکبار، کرکس ها، مجال طلبان و آشوبگران را در پشت پرده حوادث خواهید دید ولی سال ۸۸، با قدرت هرچه تمام تر از آنان پشتیبانی کرده، جوانان مردم را به جان هم انداختید؟ سؤال دیگر اینکه شما در کدام سامانه آموزشی پرورش یافته اید که چنین زود به زود رنگ عوض می کنید؟ بگذریم از اینکه اگر خللی در سامانه آموزشی آن جوانک خام اندیش باشد نیز با توجه به میانگین سن دستگیرشدگان موخر به ضرس قاطع میتوان اظهار کرد دوستان شما در دولت های سازندگی و اصلاحات آن را تدوین کرده اند!
آقای عباس عبدی اما وقتی اهتمام می کند به شخصی چون سردار سلیمانی سفارش تساهل و تسامح عرضه کند، دوست دارم به وی بگویم شما که سال ۹۱ طی نشستی در دفتر انجمن اسلامی دانشجوهای مستقل دانشگاه تهران به جمعی از جوانان حاضر در همین سامانه آموزشی اظهار کردید من به جنگ نرفته ام  و به دیدن خون و اسلحه حساسیت دارم، به چه سبب با دوستان خود در سال ۸۸، هشت ماه خیابان های کشور و بویژه تهران را به میدان جنگ تبدیل کردید؟ فکر نمی کردید بعضی دیگر از شهروندان این کشور هم مثل شما و یحتمل(!) قریب به اتفاق دوستان جماران نشین و بولتن نویس تان از خون، درگیری و جنگ- آن هم از نوع داخلی آن- بترسند؟ و این رشته سر دراز دارد… .

یک عزیمت در سایه دو رخداد

حشمت الله فلاحت پیشه در روزنامه ایران درج کرد:
عزیمت نیچروان بارزانی، نخست وزیر اقلیم کردستان عراق به تهران در سایه وجود دو حقیقت موخر یعنی مخالفت ایران با برپایی همه پرسی استقلال کردستان و کنونی یعنی جنگ وسیع ترکیه بر علیه کردهای سوریه که امکان دارد به یک امر کردی تبدیل گردد، قابل بررسی هست.
در مورد مسائل منتج از مخالفت ایران با همه پرسی اقلیم، آنچه از عزیمت بارزانی به ایران برداشت می شود آن هست که پیشینه مناسبات ایران با کردهای عراق به حدی وسیع و عمیق هست که در درون خود ساز و کارهای مربوط به حل مسائل و اختلافات را دارد.
یادمان نرود در شرایطی که بعضی کشورها مثل ترکیه اقدام نظامی بر علیه کردها را مطرح کردند، جمهوری اسلامی ایران کاملاً خیرخواهانه و آینده نگرانه خواستار عدم برپایی همه پرسی استقلال اقلیم کردستان عراق گردید. نظری که درستی آن امروز هویدا شده هست، زیرا با برپایی آن همه پرسی می بینیم که در کمال تأسف اقلیم کردستان عراق تبعات آن من جمله کاهش بودجه اقلیم از ۱۷ درصد به ۱۲ درصد و از دست رفتن زیادی از حوزه های مدیریتی و اقتصادی در درون کردستان و مرزهای ذی ربط را تحمل می کند. انجام این عزیمت با توجه به چنین پیشینه ای نشانگر آن هست که جمهوری اسلامی ایران توان دارد همچنان با نگاهی مصلحانه ضمن تقویت دولت مرکزی و امنیت عراق و جلوگیری از امکان شکل گیری شرایط ایذایی دیگر مثل داعش به نحوی آسان سازی کننده حل مشکلات داخلی این کشور باشد. با این وجود اهتمام بر این نکته ضروری هست که ایران مسائل جاری میان بغداد و اربیل را مسائل داخلی کشور عراق می داند و معتقد هست حل اختلاف های چه اختلافات سیاسی متاثر از همه پرسی و چه اختلافات مدیریتی و اقتصادی مثل درصد بودجه اقلیم و حضور کردها در مناصب مدیریتی، وزارتی و حکومتی عراق و نوع کنترل مرزها در ازای ساز وکارهای موجود و بدون دخالت بیگانه مقدور و میسر هست.

جمهوری اسلامی ایران در این چارچوب کوشش دارد که این اختلاف ها بر منفعت های ملی ایران سایه نیندازد، چون که در کمال تأسف در دوران بحران همه پرسی شاهد آن بودیم که بسته شدن مرزهای ایران با اقلیم کردستان عراق به خواست دولت مرکزی این کشور در بعضی گذرگاه های مرزی تا دو میلیارد دلار زیان برای ایران به دنبال داشت. اکنون هم که این مرزها باز شده هست هنوز سامان مدیریتی آن بین اقلیم و عراق مورد توافق قرار نگرفته هست. بنابر این طبیعی هست که ما خواهان تسریع در حل اختلاف های باشیم. علی رغم این، جمهوری اسلامی ایران در جایی که دعوت به پادرمیانی و واسطه گری شده حضور یافته هست. اما هیچگونه دخالت ای در مسائل داخلی عراق نکرده و امور بین کردها و دولت مرکزی عراق را مسأله ای داخلی می داند. مبحث دیگر که در همزمانی با عزیمت نخست وزیر اقلیم کردستان عراق به ایران اهمیت دارد شرایط حاکم بر سوریه و حمله ترکیه به نواحی کردنشین این کشور هست. سوژه ای که نیازمند مدیریت بحران هست. ایران یکی از انگشت شمار بازیگران منطقه هست که دستش به خون کردها آلوده نیست و طبق معمول کردها نگاه خیرخواهانه و مصلحانه ایران را در طول زمان در درون و بیرون مرزهای خود دیده اند. بنابراین ایران توان دارد نقش مصلحانه خودش را در شرایط کنونی دنبال کند و علاوه بر آن از مناسبات و قرابت موجود استفاده نماید تا پیوندهای فرهنگی و تاریخی ایران با عراق بویژه در حوزه کردی به پیوندهای همکاری جویانه تبدیل گردد.

ترامپ ایران ستیزتر از بوش

جاوید قربان اوغلی در شرق درج کرد:

یک سال بعد از ورود دونالد ترامپ به کاخ سفید، ارتباطات آمریکا با ایران را میتوان کینه توزانه تر از زمانی برشمرد که جورج دبلیو بوش، ایران را در زمره سه کشور- از دیدگاه او- کانون شرارت اسم برد. ترامپ از زمان به دست گرفتن قدرت، هیچ فرصتی را برای اعلام ضدیت با ایران از دست نداده و با شیب تقریبا تندی این رویکرد را دنبال می نماید. او مخالف ترین مهره های ضدایرانی خود را در کاخ سفید در جایگاه های تصمیم گیری قرار داده هست. هماهنگی با اسرائیل در طراحی بر علیه ایران در بالاترین درجه قرار دارد. یک چشمه از این تقارب را میتوان به رسمیت شناختن بیت المقدس به عنوان پایتخت رژیم اسرائیلی و جابه جایی سفارت به این شهر دانست که حتی در زمان حاکمیت نئوکان ها بر آمریکا هم انجام نشده بود. ترامپ کنسل برجام را با جدیت دنبال می نماید و هفته قبل با انداختن توپ به زمین اروپا، مهلت چهارماهه ای را برای تحقق شروط خود برای ابقای در برجام من جمله توقف غنی سازی صنعتی به مدت نامحدود (و نه ١۵ سال حدس شده در برجام) و متقاعدکردن ایران به پذیرش تنگنا های داوطلبانه بر فعالیت های موشکی به آنان دیکته کرده هست. کارهای ضد ایرانی ترامپ در حال احیای اجماع بین المللی «ایران هراسی» این بار در قالبی متمایز با دهه گذشته با ایجاد نگرانی در جامعه بین الملل و دیگر کشورها از فعالیت های موشکی و کوشش برای بی ثبات سازی منطقه قرار گرفته هست. در کنار مورد ها یادشده و در آخرین پرده از این راهبرد ضد ایرانی، جمعه گذشته جیمز متیس، وزیر دفاع، در سخنانی در دانشگاه جان هاپکینز از سند راهبرد نوین دفاعی آمریکا پرده برداری کرد که در آن گرچه روسیه و چین در صدر مراجع جدید تهدید بر علیه منفعت های راهبردی آمریکا قرار دارند، اما ایران در کنار کره شمالی جایگاه مخصوصی را به خود اختصاص داده هست. این سند ایران را به تداوم کاشتن بذر خشونت در منطقه خاورمیانه، پشتیبانی از تروریسم، ایجاد هلال نفوذ و بی ثبات سازی از طریق استفاده از فعالیت های تروریستی دولت پایه و شبکه گروه های نیابتی و برنامه موشکی متهم کرده هست.بی تردید نمی شود کارهای یک سال گذشته آمریکای تحت رهبری ترامپ و مدعیات موخر طرح شده در مورد ایران در اظهارات جمیز متیس را که قسمتی از راهبرد نوین دفاعی آمریکاست ندید گرفت و با اغماض از آن گذر کرد. نگرانی از این رویکرد زمانی افزایش می یابد که درمی یابیم در رویکرد جدید آمریکا از «جایگاه ویژه و نقش حیاتی» متحدین منطقه ای اش در سیاست ضد ایرانی این کشور و متحدین و هم پیمانان آمریکایی سخن رفته که «علاوه بر افزودن به استعداد های نظامی، امکان دسترسی به منطقه های دیگر را فراهم می کنند». با نگاهی به متحدین فعلی آمریکا در خاورمیانه به آسانی میتوان دریافت که آمریکا نقش مخصوصی برای اسرائیل، عربستان سعودی و بعضی دیگر از کشورهای خاورمیانه و خلیج فارس قائل شده هست که بی هیچ تردیدی آماده واگذاری همه ابزارها لازم برای دسترسی نظامی آمریکا برای حمله به هر نقطه ای می باشند. در چنین شرایطی به صورت طبیعی موتور دیپلماتیک آمریکا به صورت جدی و با استفاده از تمام ظرفیت ها برای پیشبرد راهبرد دولت فدرال بر علیه ایران به کار گرفته شده و فشارها بر تمامی کشورهای کوچک و برزگ من جمله متحدین اروپایی افزایش خواهد یافت.

این روند بی تردید باوجود برون رفت از چالش اتمی، بهبود ارتباطات کشورهای جهان با ایران، روان سازی همکاری های اقتصادی و بهره گیری از سرمایه گذاری، خصوصا از طرف کشورهای نیرومند اروپا و قاره آسیا را با مشکلات عدیده ای روبه رو خواهد کرد. اثرگذاری رویکرد ترامپ بر متحدین اروپایی را میتوان در اقداماتی که از چند ماه گذشته از سوی فرانسه و زمزمه هایی که جدیدا از آلمان برخاسته ندید.    از این منظر تماما حدس پذیر هست که چهار ماه گذشته رو که بازه زمانی مورد اشاره در تمدید تعلیق تحریم های منتج از توافق اتمی هست، دوره ای بسیار حساس در ارتباطات بیگانه ایران و علی الخصوص در ارتباط با کشورهای اروپایی هست و این کشورها تحت فشارهای آمریکا و برای جلوگیری از فروپاشی برجام رویکرد سختگیرانه تری را در ازای ایران اتخاذ خواهند کرد و باید روزهای سختی را در ارتباطات دیپلماتیک با اروپا انتظار کشید. به صورت طبیعی این امر نباید ایران را از توسعه ارتباطات با اروپا بازدارد. افزون براین، راهبرد ترغیب حضور شرکت های بزرگ اروپا ولو با دادن امتیازهای جذاب توان دارد دامنه مقاومت اتحادیه را در مقابل فشارهای آمریکا افزایش دهد؛ بویژه اینکه موضع های ترامپ در ارتباط با برجام و کارهای سابق او در پشت پازدن به معاهدات آمریکا، از وجاهت و ارزش بین المللی بهره مند نیست. علی رغم این باید توجه داشت که باوجود اختلافات اروپا با ترامپ در مبحث برجام، آنان در زیادی از اتهامات آمریکا بر علیه ایران با ترامپ همسو یا در خوشبینانه ترین حالت برای کاهش فشارها در مساله برجام ملزم به پذیرش و معیت با واشنگتن می باشند. مهمترین راهبرد در گذر کم هزینه از این دوره ملتهب، مدیریت ارتباطات بیگانه ایران در سطح بین المللی و منطقه و گرفتن هرگونه دستاویز از دست ماجراجویان حاکم بر واشنگتن و متحد استراتژیک آن، اسرائیل، و قراردادن آنان در شرایط تردید در اتخاذ تصمیم های سخت در مقابل ایران (Non Decision situation) هست. عنصر کلیدی در این راهبرد استفاده از ظرفیت های ایجابی و سلبی ایران در سطح ملی و فراملی برای قراردادن ترامپ در موقعیتی هست که عنصر تصمیم گیری در مورد ایران را از او سلب کند. از عناصر کلیدی و الزامات این راهبرد اجتناب از افزایش تنش در منطقه و جهان در همه سطوح هست.برجام باوجود تمام ایراداتی که دلواپسان داخلی و ترامپ بر آن وارد می کنند، چتر حمایتی مهمی برای ایران فراهم کرده هست؛ بویژه اینکه جهان آن را مهمترین رخداد دیپلماتیک در دهه های موخر بررسی می کند. از این روی ایران باید در هر شرایطی از هرگونه اقدام که تعهد اش به برجام را دچار شبهه و تزلزل کند، اجتناب کند. اگر قرار هست در دیوار این توافق شکافی ایجاد شود یا احیانا فروریزد باید مسیولیت آن متوجه آمریکا شود.تغییرات دو دهه گذشته در بر دارنده درس های ارزشمندی هست که میتوان آنان را چراغ راه سیاست بیگانه کشور در این دوره پرمخاطره قرار داد. اقدام هوشمندانه و اصولی دولت وقت و شخص ریاست جمهور در واقعه تروریستی برج های دوقلوی آمریکا و محکومیت پیش دستانه این اقدام و راهبرد نرمش قهرمانانه در دشوارترین فاز بحران اتمی ازجمله اقداماتی بود که قدرت تصمیم گیری در مورد ایران را از دست جنگ طلبان گرفت و آنان را در شرایط تردید قرار داد. درهمین ارتباط دستاوردهای نظامی ایران در منطقه باید با اتخاذ دیپلماسی مناسب در خدمت این راهبرد قرار گرفته و کشورهای منطقه را در اتخاذ تصمیم در ارتباط با ایران و معیت با ترامپ دچار تردید و تزلزل کند.    ترامپ نشان داده هست که به هیچ اصل اخلاقی ای در ارتباطات بین الملل پایبند نیست. علاوه براین او می داند که در هر تصمیم ماجراجویانه در مورد ایران، گرچه امکان دارد منطقه مشتعل شود ولی کشور متبوعش پایین ترین عارضه را خواهد دید. برای ترامپ آمریکا کانون کلیدی تصمیم و بقیه عناصر در درجه چندم اهمیت قرار دارند.

شکست روحانی در اقتصاد قابل جبران برای ایران نیست

محمد صادق جنان صفت در روزنامه ابتکار درج کرد:

توییت کوتاه ولی الله سیف ریاست کل بانک مرکزی ایران در مورد خوشحالی بعضی اشخاص و احزاب و شخصیت های سیاسی ایران از رشد شتابان نرخ دلار به اندازه خوشحالی دونالد ترامپ ریاست ایالات متحده آمریکا بدون تردید در جامعه ایران مابه ازای حقیقی دارد.
طیف های افراطی منتقد دولت دوازدهم در درون جناح سیاسی اصولگرا دراین روزها از اینکه دلار آمریکا دربازار ایران روندی فزاینده را تجربه می نماید شادند و این شادی را در یادداشت ها ، گزارش و آنالیزهای خود کم و بیش نشان می دهند . شاید درنگاه کلان این خوشحالی آنان به لحاظ سیاسی جای نکوهش نداشته باشد و به حریفان سرسخت دولت حق داد که شاهد کاهش محبوبیت حریف می باشند و امید دارند درسر بزنگاه این دولت را از راه انتخابات پایین بکشند . اما این مشی هنگامی جای سرزنش دارد که همین خرسندان به شهروندان آدرس خطایی از علل و پیامدهای شکست دولت روحانی در اقتصاد می دهند و بیراهه بازمی کنند تا اصل داستان به فراموشی سپرده شود.

حقیقت این هست که دولت دوازدهم و بانک مرکزی برای تثبیت نرخ ارز در دامنه های محدود و حتی افزایش نرخ در اندازه نرخ عمومی تورم نیروی کافی ندارند. این کم بودن نیرو در دوجهت گوناگون خود را نشان می دهد که اتفاقا به عللی هست که از میدان عمل دولت خارج هست. در سمت عرضه ارز به سبب اینکه هنوز آمریکا با استلالهای خاص دولت ترامپ راه را برای بانکداری ایمن و روان ایران ناهموار نگه داشته هست برگشت بهنگام ارزحاصل از صادرات نفت باسختی انجام می شود. این چیزی هست که نیک می دانیم از حوزه اختیارات دولت خارج هست و بانک های ایرانی باید گامهایی رابردارند که پای نهادن روی مین هست. این درنگ وتاخیر در برگشت بهنگام ارز دست دولت را برای ه ارز دراینروزها بسته هست. از طرف دیگر دولت قدرت کنترل درخواست ها را به هردلیل تاجایی که باعث تشویش زیادتر شهروندان نشود را نیز ندارد. ازسوی دیگر دولت برای تامین کسری بودجه جاری خود به هرحال باید از دارایی های پیدا و مخفی خود استفاده نماید و ارز من جمله ارایی دولت به حساب می اید. اشتباه دولت یازدهم و دوازدهم شاید در نقطه ای تشکیل شد که گمان می کرد فضای سیاست داخلی و بیگانه بعد از برجام به سوی مدارا و هماهنگی ایران و غرب می باشد و توان دارد از فضای مهربان پدیدارشده برای اقتصاد در مسیرهای گوناگون سرمایه ارزی جذب نماید و با رشد اقتصادی شتابان راه را برای بهبود اقتصاد صاف کند. اما حقیقت گونه دیگری اتفاق افتاد و سیاست بیگانه ایران به سویی رفت که مناسبات بهبود یافته با اتحایه اروپا نیز به سوی تیرگی گرایش یافت. چشم انداز نه چندان روشن مناسبات با اتحادیه اروپا به رغم ایستادگی اعضای نیرومند عضو این اتحادیه در مقابل آمریکا برای محافظت برجام با تحدید و تهدید تازه رو به رو ده هست و امیدها برای استفاده از قدرت های آلمان و فرانسه و انگلیس را کاهش داده هست. تهدید به تحریم از سوی آلمان در این دوران و روزهای سخت گره کور اقتصادایران در تجارت و جذب سرمایه بیگانه را به محاق می برد و اندک امیدها را نیز زایل می کند. راه این هست که ایران در یارگیری جهانی تجدید نظر کند؟ به نظر کارشناسان میتوان در مواجهه با این روزهای سخت به منتقدان سفارش کرد به ترامپ پاس گل ندهند و یادشان باشد هرتوپی که از خط دروازه دولت گذر می کند تنها دولت نیست که گل می خورند لکن اقتصاد نحیف ایران هست که پی درپی باز می شود و در این وضعیت نمی گویند سنگربان باخت لکن بیان می کنند تیم ملی باخت. شکست این دولت را درذهن ایرانیان تداعی می کند که این نظام قدرت رهایی اقتصاد را ندارد چون دولتهای قبلی دربردارنده دولت سازندگی ،دولت اصلاحات ، دولت مدعی انقلابی گری و عدالت خواهی و اکنون دولت اعتدال قادر نبوده اند کاری از پیش ببرند.

زنگ خطر…

در سرمقاله “صبح نو” آمده هست:

روز گذشته «صبح نو» تیتری داشت درباب افزایش بی پیشینه نرخ ارز؛ این مبحث (غیر از تذکر رسمی) با دو عکس العمل متمایز روبه رو گردید که یک دسته از دوستان دلسوز و دغدغه مند آن را مضر به حال انقلاب و شرایط کنونی کشور می دانستند و تیتر را بر سبیل سیاه نمایی تشبیه می کردند و دسته دیگری که از تیتر مدنظر برداشت مطالبه از دولت برای اصلاح وضعیت کنونی و حضور مثبت و فعال تر بانک مرکزی برای هدایت بازار را داشتند.

▫️▫️فرض این بوده و هست که دولت توان دارد وضعیت شکننده بازار ارز را تحت مدیریت خود در بیاورد و درثانی به چه سبب به چنین فعالیت سرنوشت سازی بی توجه هست و اقدام درخوری انجام نمی دهد؛ در این میان، نوع نظارت دولت و بانک مرکزی به نحوی ضعیف هست که حتی صرافی ها به خود اجازه می دهند که دلار نفروشند و این در حالی هست که مردم برای احتیاجات حقیقی خود این روزها در مراجعه به صرافی ها با در بسته رو به رو می گردند، در حالی که دولت به عنوان عرضه کننده ارز، باید شرایط را به نحوی پیش برد که تقاضا کنندگان با عدم فروش صرافی ها رو به رو نشوند.    مراد و غایت روزنامه از پرداختن مداوم به چنین مقوله ای، بلندکردن زنگ خطر بزرگی هست که توان دارد به خیز سواری بیگانگان، افزایش شکاف های طبقاتی و پایین تر آمدن قدرت خرید مردم منتج شود.

اگر این با اهمیت از محل اطلاع رسانی تأمین نمی شود، پس چه ساز و کاری میتوان برای آن فراهم آورد، در حالی که چند ماه هست به نظر می آید بانک مرکزی به دستاویز تک نرخی کردن ارز،  عامدانه افزایش نرخ دلار را دنبال می نماید و با کاهش عرضه دلار به بازار به دنبال تحقق کسری درآمد دولت از این محل هست؛ به همین مقصود بی ضابطه و طبق هیجانات بازار، نرخ افزایش یافته را به جامعه تحمیل می کند. اگر رسانه در جایگاه مناسب خود نایستد، آیا این مجال برای بدخواهان فراهم نخواهد گردید که اغراض شوم خود را در جریان سازی به کار ببندند؛ دوستانی که منتقد تیتر «صبح نو» بوده اند، از این زاویه دوم هم به پدیده بنگرند و این احتمال را بدهند که امکان دارد ما هم دغدغه مند حل مشکلات کنونی هستیم، فارغ از مجادلات سیاسی.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=84236

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.