تاریخ ارسال : ۰۱ بهمن ۱۳۹۶ ساعت : ۰۷:۱۲ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

فرهیختگان یا مردم؛ کانون توسعه کدام است؟

محمود فوری القلم در روزنامه شرق درج کرد: مبدل مساله توسعه ملی به یک دغدغه عمومی و مساله جدی فکری در میان اندیشمندان حوزه های اجتماعی کشور و زمینه سازی برای تولید گفتارهای با نظم در حوزه توسعه ملی یکی از دغدغه های «محسن رنانی» است. او به امید پدیداری تدریجی یک «گفتمان ملی توسعه» در ایران، تصمیم گرفته سلسله «گفت وگوهای توسعه» را.    اندیشمندان حوزه های علوم اجتماعی ایران برگزار کند. بر این اساس و با همکاری پژوهشکده اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس، برپایی سلسله اظهار کرد وگوهای توسعه از مهرماه سال جاری آغاز شده است.    در «گفت وگوهای توسعه»، پس از انتخاب مالک نظر، تمامی نوشته ها، منشورات و مکتوبات وی را یک «گروه بازخوان» می خوانند و آن گاه از مجموعه آنان «روایت توسعه» مبتنی بر نگاه آن مالک نظر استخراج می گردد. این روایت در یک نشست طولانی با مالک نظر، بررسی و تنقیح و تکمیل می گردد. پس از آن روایت استخراجی در اختیار ناقدان قرار می گیرد و آنان با مطالعه «روایت» در چند جلسه اظهار کرد وگوی طولانی با مالک نظر به واکاوی نقد و آنالیز ابعاد متفاوت آن نظریه می پردازند.    در انتهاء این روال ما به یک «روایت پایانی و بسط یافته از مساله توسعه نیافتگی ایران» از نگاه یک مالک نظر خاص دست خواهیم یافت.    دکتر محمود فوری القلم، نخستین متفکری بود که برای دور اول این اظهار کرد وگوها انتخاب گردید. ناقدان «روایت محمود فوری القلم» نیز – که روایت وی را از سه منظر آکادمیک، اجتماعی و سیاسی نقد می کردند- آقایان دکتر عباس حاتمی (دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان)، دکتر احمد توکلی (عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی و نماینده پیشین مجلس) و دکتر علیرضا علوی تبار (عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و تحلیلگر مسائل مدنی ایران) بودند.    گزارش زیر خلاصه ای از مباحث طرح شده در دور اول «گفت وگوهای توسعه» است که در مهر و آبان ماه سال جاری در پژوهشکده اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس برگزارشده است.
محمود فوری القلم زیادتر به بنیان توسعه نیافتگی در ایران توجه می کند؛ یعنی خلق وخوی شخصیت ایرانی و البته آنچه در ذیل «اقتدارگرایی» اکثریت ایرانیان قابل توضیح است. او درس گرفتن از تجربه های جهانی توسعه و حکمرانی را معیار و مبنا می داند. به روندهای «سیاست گذاری» اقتصادی و نیز «مباحث سیاسی، اجتماعی روز و در سطح ملی، جهانی و منطقه ای»، اهمیت بیشتری می دهد و به تبع آن، در عمل بین المللی تر از بقیه نظریه پردازان توسعه فکر می کند.  سریع القلم به ایرانی جهانی شده فکر می کند که بتواند از پس تاریخ درآید و روبه سوی افق های آینده گذار کند. ازاین منظر میتوان وی را ذیل اندیشمندان گفتمان گذار قرار داد. گفتمانی که به تجربه های جهانی کشور- ملت های موفق نظر می کند: از چین و کشورهای آمریکای لاتین تا آلمان، ژاپن، ترکیه و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس؛ در نتیجه تمام کوشش فوری القلم بر این است که اسباب و لوازم این گذار را فراهم آورد. او به نسل های آینده ایرانیان امید دارد و عکس مطلوب خود را از شهروند ایرانی شایسته، سیاست مدار، سیاست بیگانه ایرانی و… البته این کندن از گذشته و دل بستن به آینده وی را از لحظه حال غافل نمی کند. الگو و نقشه راهی برای هیئت حاکمه سیاست مداران امروز جمهوری اسلامی ترسیم می کند تا شاید در پرتو چنین نقشه ای، جهت گیری این سیاست مداران را از: – سیاست بیگانه «تقابلی» و امنیت گرا که تنها «حفظ تمامیت ارضی و [بقای] نظام سیاسی» را سرلوحه اغراض خود دارد؛  – «کلی گویی های مبتنی بر اصول ثابت انقلاب اسلامی، به سمت ریزنگری های دقیق و متمرکز به توسعه خواهی» رهنمون کند. برای تحقق این نقشه راه، بجز حکام سیاسی، درهمین زمینه نقش فرهیختگان فکری یا همان «اندیشمندان دینی [یا متخصص] در توسعه یافتگی» نیز با اهمیت است. پس هرچند در مسیر توسعه خواهی، او اعتقاد دارد «گفت وگو، تبادل افکار، میزگردگذاشتن یا راه انداختن مباحث دانشگاهی» میان این اندیشمندان بیهوده است، ولی به هرحال فراتر از مباحث دانشگاهی و انتزاعی، همچنان اولویت «نخبگان فکری حوزه دانشگاه، علم و نظریه پردازی» و نیز «نخبگان ابزاری سیاست مدار و تصمیم گیرنده» را در این می داند که در نقش «گروه های نافذ حکومت، پایه های  فلسفی- نظری توسعه یافتگی را در بین خود حل وفصل کنند» و به این هدف – آن طور که «از حکومت داری چوئن لای در چین مثال می زند» – در مسیر رسیدن توافق بر سر «پایه های فلسفی- نظری توسعه یافتگی»، «نظم جهانی را بپذیرند»؛ «قبول کردن نظمی که غرور ایرانی، تن به پذیرفتن آن نمی دهد»، نظمی که در ضمن آن فرقی میان «شانگهای، پاریس، نیویورک، فرانکفورت» و به احتمال زیاد در آینده تهران وجود ندارد و ایرانی هم ورای «بادگیرهای یزد و افتخارش به سازمان اداری دوران ساسانی»، مثل دیگر ملت ها، «بیگانه از [تولید] فناوری روز»، «مصرف کننده» این توسعه به سبک جهانی خواهد بود، همان طورکه امروزه نیز تا حد بسیاری «غربی» است آنجا که «پزشکی و اپلیکیشن خرید بلیت هواپیما و یخچال» و. ، محصول دانش غربیان، «علمی جهانی» و دقیق تر برخاسته از «منظومه ای جهانی» است که به تمامی «تمدن بشری» سرایت کرده است…،   در قسمتی از دکترین فوری القلم، او از شکل نگرفتن «جامعه ایرانی» حرف می زند؛ «جامعه ای فئودالی، عموما [دارای ساخت اقتصادی] کشاورزی و دام پروری و در سرزمینی به غایت وسیع و [با جمعیتی] پراکنده».  فهم فوری القلم از  روایت توسعه در ایران  او علاوه بر این عکس سیاهی ترسیم می کند از اجتماع ایرانیان در درون مرزهای جغرافیایی فلات ایران زمین که البته در آنِ واحد، هم واقع بینانه است، هم تلخ اندیشانه و گاهی نیز اغراق آمیز. بویژه آن زمان که از عارضه شناسی سبک زندگی ایرانیان حرف می زند: «مردمانی دنیادوست، فخرفروش و در خوش گذرانی و تفریح اهل افراط». علاوه بر این «حسادت و کذب، خودخواهی و نقدناپذیری از یک طرف و به کوتاه مدت زندگی چسبیدن از جانب دیگر» و درنهایت «به راحتی و طرفه العینی خیانت کردن به آرمان های میهن پرستانه» از دیگر خصوصیات بارز آنان است.   پس «در یک کلام، اکثریت ایرانیان بشدت خودمحور» می باشند و در «قرابت با قدرت»، محافظت سمت و مقام برای آنان در اولویت است.   یکی دیگر از کلیدواژه های کلیدی اندیشه او -در بررسی انتقادی فوری القلم از تاریخ معاصر ایران- که در بزنگاه تاریخی مشروطیت خواهی مـطــرح می شــــود، آن «اجماعی» است که امید به تحقق آن در فردای پس از برتری جنبش مشروطــه خواهی، مـــدام و مدام کم سوتر می گردید؛ در نتیجه در این برهه از تاریخ معاصر ایران، خودمداری «حاملان تفکرات نو که دارای خلقیات اقتدارگرایانه انباشته شده ایرانی بودند»، سر انجام موجب گردید فرهیختگان فکری و سیاسی، حقوق انسانی و اجتماعی «دیگری مشروعه خواه، متجدد، دموکرات، اعتدالی» و.  را به رسمیت نشناسند… در کنار آن، بی تجربگی مشروطیت چیان و مخالفان استبداد شاهی، در اینکه چه طور «و به چه شیوه ای باید به حل وفصل اختلافات و تعارض های» خود بپردازند، همه وهمه در عمل موجب گردید فرهیختگان حامل چهار سنخ اندیشه دینی، ملی، تجددخواهانه و بعدها چپ گرا، به «همکاری، سازگاری و هم گرایی» لازم با یکدیگر نرسند. گویا فوری القلم بر این باور است که پیش فرض «همه یا هیچ» این فرهیختگان که با «ایدئولوژیک شدن» تفکرات آنان نیز همراه گردیده بود، مطلق انگاری را به سرحد پایانی خود رساند.  سرانجام نیز «حذف، سرکوب، خشونت و نزاع» میان متجددین، سنت گرایان، چپ گرایان و البته ملیون معتقد به «ناسیونالیسم احساسی» -و نه «عقلانی»- به حدی رسید که «اجماع» لازم میان آنان را امکان پذیر نکرد.   از نظر فوری القلم، دلیل سازمان نیافتن سامانه در بین «جماعت ایرانیان» و نه در «جامعه ایرانی»، در وهله اول «خلق وخوی مطلق بین» فرهیختگان فکری و سیاسی است و به تبع آن «روحیات این فرهیختگان در نپذیرفتن این مبحث که قسمتی از ایدئولوژی و مرام فکری آنان قابل نقد است و توان دارد اشتباه باشد». پس از آن نیز «نظام حقوقی مصرح در قانون بنیادی کشور» و «مرام های فکری به شکلی نبودند که به [بازیگران فکری و سیاسی] اذن و مجال هم پوشانی [ایده هایشان] را بدهند». از همین روست که او نه فقط «دو سامانه مدیریتی حدس شده در قانون اساسی» را برای توسعه یافتگی، ناهم گرا با یکدیگر می داند؛ لکن از آشتی ناپذیری و تضاد «مبانی فلسفی اسلام (از هر قرائتی) با لیبرالیسم» حرف می زند؛ اسلامی که در ذیل «متون اندک شمار اقتصادی آن و عموما سخنرانی های دینی / اخلاقی» عالمانش -ضمن «نوعی جهت گیری مدنی، اخلاقی و اجتماعی»- تنها در «کلی گویی هایی انتزاعی و آرزوهایی» از اقتصاد و سیاست مطلوب، طرح مبحث شده است.   او هرگونه گذار به توسعه یافتگی را موکول می کند به دوران «پسااجماع».  اجماع فرهیختگان، عامل کانونی گذار به توسعه یافتگی  یا همان نحوه گذار به سمت «سیستم های قاعده مند مبتنی بر همکاری و هم گرایی» در دولت- کشور. پس این سامانه های قاعده مند، رو به سوی عملی کردن شاخصه های «رقابت، کیفیت و استاندارد» داشته و توان دارند در تمام امور زندگی ایرانیان، جهت گیری خود را تنظیم کنند. این شاخصه ها «اصول ثابت توسعه» اسم دارند و دربردارنده مورد ها زیر می گردند: ١. «پذیرش علم و تخصص»، ٢. « روال «بین المللی شدن» که در اینجا به مفهوم فراهم بودن ارتباطات بین المللی است؛ آن گونه که به «افزایش قسمت [اقتصاد ایران] در بازار جهانی و افزایش رشد اقتصادی» منتهی گردد، ٣. «تسلط کارآفرینان بر اقتصاد ملی»، ۴. « «شفافیت سیاست گذاری های اقتصادی» و ۵. « «آزادی فعالیت اقتصادی یا آزادی در حوزه های اجتماعی که به مراتب نه فقط مهمتر از آزادی سیاسی» است، لکن «آزادی سیاسی به معنای تحزب نیز محصول [شکوفان شدن همین قسم] آزادی های اجتماعی/ اقتصادی است»؛ مثل امکان فعالیت «رسانه ها و دانشگاه های آزاد خارج از حاکمیت»، «آزادی فکر، اندیشه یا آزادی شکل دادن به اجتماعات مدنی». « به علاوه از میان آزادی های اجتماعی و اقتصادی، فوری القلم «مهم ترین وظیفه دولت توسعه گرا» را اهمیت دادن به «تولید ثروت ملی» می داند که به مفهوم مقدم بودن توسعه اقتصادی بر «توسعه اجتماعی» است. او در اولویت های بعدی، به ترتیب توسعه فرهنگی و «توسعه سیاسی» را با درصد اهمیت بسیار کم تری لیست می کند.  از نظر فوری القلم، الگوی توسعه ایران و روال عملیاتی شدن تولید ثروت مبتنی بر مزیت نسبی پیش گفته، بسیار فراتر از توسعه عمرانی است و ذیل رعایت شش کانون زیر، جنبه اجرائی پیدا می نماید: ١.  «وجود «حکومتی» که لزوما دمکراتیک نیست». « غیردمکراتیک به این مفهوم که انتخاب و ارجحیت مردم در اولویت زمامداران این حکومت واقع نیست. در این حالت حکومت «نه اشخاصی مثل «پهلوی اول و دوم»، لکن مجموعه ای از نهادهاست که برای توسعه کشور، سیاست گذاری های متمرکز به توسعه را اتخاذ می کنند».  ٢. ٢. توسعه گرابودن «گروه های نفوذ و فرهیختگان فکری و ابزاری» که در اجماع با یکدیگر، «نهادهای حکومت را سازمان دهی می کنند» و ذیل «حکومت توسعه گرا»، منطق عمومی پیشرفت را قبول کنند. ٣.  ٣. ۴. « شکل گرفتن سازوکارهای «بوروکـــراتیک» تصمـــیمات اتخاذشده و برآمده از حکومت توسعه گرا، ذیل این سازوکارها، بهره گیری از خدمات عمومی یا اجرای سیاست های حکومتی (مانند قانون مالیات) را به رویه ای نرمال مبدل می کند که دربردارنده حال همگان می گردد. ۵. « « «پذیرش نظم جهانی». نقد سلبی  «اعمال سیاست های توزیعی» ۶.  «سیاست بیگانه در خدمت تولید ثروت ملی».   براساس بنیان نظری فوری القلم و ازآنجاکه او نقطه سفر توسعه در ایران را به «اجماع فرهیختگان فکری و سیاسی» مشروط کرده، پس لحظه حالا در تاریخ معاصر ایران در نوعی «بن بست»، همان لحظه غیابِ اجماع در میان فرهیختگان فکری و سیاسی این کشور است و از آنجا که شرط اجماع، همان است که فرهیختگان «تغییرات بسیاری را در [شاکله] فکری و [منش] سیاسی» خود قبول کنند، پس در «کوتاه مدت» رسیدن به هم گرایی در میان آنان «ممکن نیست».  نقد ایجابی: تلفیقی از توسعه جامعه کانون و نابغه کانون   در نتیجه در عمل رهیافت توسعه نابغه کانون و برنامه ریزی شده از بالا دچار مشکل می گردد.   افزون بر مانع قبلی، میتوان چنین اظهار کرد که طبق درک فوری القلم از خلق وخوی ایرانیان یعنی همان اقتدارگرایی و خودخواهی آنان، روال توسعه جامعه کانون در ایران نیز موضوعیت چندانی نخواهد داشت زیرا وقتی به نمونه آسیایی چنین توسعه ای در هند و نمونه کلاسیک آن در انگلیس می نگریم، شاهد هستیم که «توسعه اجتماعی و فرهنگی در [این کشورها] مقدم بر توسعه سیاسی است»؛ توسعه ای اجتماعی و فرهنگی که نه فقط با اقتدارگرایی فعلی ایرانیان (از نظر فوری القلم) امکان ندارد لکن با وجود «میل باطنی فوری القلم به توسعه جامعه محور»، این قسم توسعه را «در ایران، دارای فرایندی بسیار زمان بر و طولانی» می داند. اتفاقا مشابه شرط کافی، ایجاد یک «قرارداد اجتماعی میان مردم و حاکمیت» از اهمیت بهره مند است؛ قراردادی که از خلال آن:
–  البته فوری القلم برای خارج شدن از اقتدارگرایی مکررا از تقدم «اصلاح سطح فکر و فرهنگ ایرانیان» بر هر اقدام چاره ساز دیگری حرف گفته است که البته این مبحث، با این حرف وی که اعتقاد دارند توسعه جامعه کانون فرایندی زمان بر و طولانی است، در تناقض قرار دارد به ویژه که اصلاح یا عوض شدن فرهنگ اقتدارگرای ایرانیان، خود امری زمان بر و محتاج تربیت چند نسل کودکان توسعه خواه است.     ازآنجاکه «رفتار دموکراتیک» مهمتر از «افکار دموکراتیک» است و «محصول [فرایندی از] کارهای و برنامه ریزی»هاست، میتوان انتظار داشت که بازیگران دموکرات و فرهیختگان ایرانی و توسعه مدار، در ضمن این قبیل کارهای و برنامه ریزی ها، با «اصلاح آرام و تدریجی ساختارها، ملت [ایران] را به منظور تحقق خواسته های سامانه و سازمان، سازمان دهی» کنند؛ نوعی الگوی دموکراتیک جهت توسعه یافتگی که در در خلال آن، «حق انتخاب» فردفرد افرادِ درون سامانه برای «اصلاح تدریجی ساختارها» به رسمیت شناخته گردد.  در نتیجه اگر حق انتخاب زنان، کارگران، جوانان، کارمندان بخش عمومی، مهندسان، کشاورزان، روستاییان، دانشگاهیان و دیگر اقشاری که «به اندازه کافی ثروت تولید کرده اند» اما از ابزارهای دموکراتیک بهره مند نیستند، به رسمیت شناخته نشود، چه طور میتوان انتظار داشت که «با سیاست های توزیعی مناسب، آن ثروت توزیع و تقسیم شود» و در یک حرکت سلسله مراتبی، «ثبات سیاسی، ضرورتا به دموکراسی و توسعه سیاسی» منتهی گردد؟ به نظر می رسد روال اجماع فرهیختگان فکری و سیاسی، «نیاز [بخش خصوصی و کلیت آحاد جامعه] به استقلال مالی از دولت»، «افزایش ثروت کشور، تقویت طبقه متوسط و به تبع آن افزایش و محافظت ظرفیت های ایجاد دموکراسی»، همه و همه بخشی از شروط لازم برای تحقق الگوی توسعه ایرانی می باشند، اما شروط کافی آن نیستند. اتفاقا مشابه شرط کافی، ایجاد یک «قرارداد اجتماعی میان مردم و حاکمیت» از اهمیت بهره مند است؛ قراردادی که از خلال آن:- اول، «استقلال مالی» فردفرد اقشار جامعه ایرانی از وابستگی به بنگاه های عظیم صنعتی/مالی ضمانت گردد و – دوم، در مسیر مطلوب نظر فوری القلم یعنی «آزادشدن معاش مردم و طبقه متوسط از وابستگی [به درآمدهای حکومتی]»، «ثروتمندشدن [طبقات اقتصادی، اجتماعی] جامعه» و ایجاد یک «طبقه متوسط دارای پس انداز و بهره مند از دانش و تخصص ثروت ساز»، حال به مدیریت «بنگاه های خُرد و متوسط اکتساب وکار»، «کسب مهارت» و دسترسی «اقشار متفاوت اجتماعی به مراجع اقتصادی لازم [جهت مدیریت این بنگاه ها]»، توجه گردد.   در نتیجه اهمیت دادن به بندهای این قرارداد اجتماعی همان شرط های کافی ای می باشند که شاید بتوانند ایران را در سامانه سازی الگوی توسعه خود از مصیبت «شکاف میان فقیر و غنی» که دنیا را فراگرفته، دور کنند؛ مصیبت ساخته وپرداخته صورت بندی های اقتدارگرای نظام لیبرالی توسعه که حتی «زنگ خطر آن» به اجلاس داووس ٢٠١۵ نیز فرا رسیده است. ١-  پس شرط کافی اقتصادی برای الگوی توسعه ایرانی، توان دارد در مفهوم نوعی عدالت اقتصادی و دسترسی غیرانحصاری و رقابتی به مراجع سرمایه و پول درک گردد که فوری القلم نمونه ای از آن را با اشاره به مدل متمایز «پیاده کردن لیبرالیسم در آلمان» توصیف می دهد، مدلی که در ضمن آن «سیاست گذاری مبتنی بر توزیع ثروت که برخلاف آمریکا در آلمان، مکانیسم و رویه ای مرسوم و جاافتاده است» از اهمیت برخوردارست.  در کنار این ملاحظه اقتصادی، توجه به مطالبات طبقه متوسط و فرهنگی جامعه ایران، توان دارد راهگشای آرمان زیبای فوری القلم باشد.  علیرضا علوی تبار:  هر نظری که در راستای توسعه و توسعه نیافتگی مطرح می گردد، با سه معیار قابل بررسی است… . ١- کفایت نظری ٢- ارزش تجربی و ٣- کارایی خط رفتار های ایده ای.   گمان من این است که سنت فکری ای که دیدگاه های آقای دکتر فوری القلم از آن نشئت می گیرد، سنت فکری نوسازی یا مدرنیزاسیون است. ما سنت های فکری مختلفی در آنالیز توسعه و توسعه نیافتگی داشتیم؛ مثل نوسازی، وابستگی و . دیدگاه نوسازی چند مشخصه دارد.   نخستین مشخصه آن این است که متغیرهای عمده آن، داخلی می باشند که عبارت اند از: ارزش ها و نگرش های فرهنگی و نهادهای اجتماعی؛ یعنی در کوشش است تا توسعه یافتن یا توسعه نیافتن کشورها را با کمک وضع این دو متغیر توضیح دهد. دومین خصوصیت آن این است که سطح بالایی از انتزاع در آن وجود دارد؛ یعنی دنبال قواعد کلی، عام، جهان شمول و کم وبیش پابرجاست و نوعی سنخ شناسی یا تیپولوژی نیز در آن وجود دارد که کشورهای توسعه یافته را از کشورهای توسعه نیافته تفکیک می کند. این دیدگاه اصولا به یک راه واحد توسعه اعتقاد دارد و اعتقاد دارد که همه کشورها باید یک مسیر را برای رسیدن به توسعه طی کنند.   این دیدگاه به دو چیز کمتر توجه می کند؛ یکی اثرگذاری عاملان بیگانه در توسعه یا عدم توسعه و دیگری ستیزهای داخلی؛ ستیزهایی که بر سر منفعت های، نگرش ها و ایدئولوژی ها درمی گیرد.   در دیدگاه نوسازی سه گرایش وجود دارد؛ اولی گرایش شاخصی است مثل برداشت فاز ای روستو، دومی دیدگاه تراوش گرایی است که اعتقاد دارد توسعه یعنی تراوش سرمایه، نهاد و ارزش ها از کشورهایی به کشورهای دیگر و دیدگاه سوم دیدگاه روان شناسانه است که اهتمام دارد توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی را طبق شخصیت ها و خصوصیات آنان توضیح دهد. بعضی از نکته هایی که آقای دکتر فوری القلم به آن اشاره می کنند، مثل مساله شخصیت اقتدارگرای ایرانیان و خلق وخوی شخصیت ایرانی، از نظر بنده تماما ذیل سرمشق  نوسازی با گرایش روان شناسانه قرار دارد. اگر این مبحث را قبول کنند، تمامی انتقاداتی که به نظریه نوسازی واردند، به این دیدگاه نیز وارد می باشند؛ مثل کارکردگرایی آن، تکاملی دیدن تغییرات اجتماعی و سایر مواردی که امکان دارد وجود داشته باشد.   سریع القلم: اینکه به چه سبب من از خلقیات و خصوصیات رفتاری ایرانیان حرف می گویم، قسمتی از این مبحث علمی است، اما بخش مهمتر آن قیاس ای است که من در تجربه جهانی اکتساب کردم. در نتیجه وقتی یک فرد کره ای را با یک ایرانی قیاس می کنم، باوجود اینکه کشور کره دارای یک تاریخ اقتدارگرا و استبدادی بوده، اما اقتدارگرایی کره ای با اقتدارگرایی ایرانی فرق دارد. در ایران یک نفر حکمرانی می کرده و سایرین زیرمجموعه بوده اند، اما در کره و چین اقتدارگرایی به صورت هرم است؛ یعنی طبقات متفاوت اجتماعی زیرمجموعه پادشاه بوده اند و نوعی هارمونی در این بین برقرار بوده است، اما استبداد ایرانی و ناامنی موجود در تاریخ، از ایرانی یک شخصیت خاص ساخته است. اینها دلیل نیستند. رنانی: سر انجام تبیین نکردید که آیا خودتان را ذیل اندیشه نوسازی قرار می دهید یا خیر؟
خلق وخوی ایرانی مضر توسعه است، زیرا توسعه بدون همکاری امکان پذیر نیست؛ همکاری در کارخانه، همکاری در اداره، همکاری در سیاست و همکاری در رانندگی. رنانی: نوسازی با رویکرد روان شناختی؟  توسعه به معنای همکاری است. ما نه در دانشگاه با هم همکاری می کنیم، نه در سیاست با یکدیگر همکاری می کنیم، نه در صنعت همکاری می کنیم و نه در صحنه اجتماعی.  رنانی: سر انجام تبیین نکردید که آیا خودتان را ذیل اندیشه نوسازی قرار می دهید یا خیر؟فوری القلم: بله قرار می دهم.   سریع القلم: بحث من ویژه کشور ایران است؛ یعنی عارضه شناسی فرهنگ اجتماعی ایران را به آن افزودم. با این مبنا که ما باید زیادتر در داخل خودمان را اصلاح کنیم. بحث روان شناختی را زیاد پررنگ نمی کنم و فرهیختگان را با اهمیت می دانم.  علوی تبار: سؤال دوم من به طبقه متوسط برمی گردد. در آثار آقای دکتر فوری القلم طبقه متوسط نقش مخصوصی ایفا می کند و قرار است که وظیفه بزرگی را برای اعتلای ایران برعهده بگیرد و همیشه از یک طبقه متوسط قوی گفت وگو می گردد. ما به لحاظ اقتصادی چهار طبقه داریم: طبقه فرادست یا سرمایه دار، طبقه متوسط قدیم، طبقه متوسط جدید، و طبقه کارگر. این طبق طبقه بندی هایی است که ما در مباحث جامعه شناختی داریم. ٣٩ طبقه متوسط در ایران همیشه اکثریت داشته است و اگر قرار بود معجزه ای اتفاق افتد، توسط این طبقه اتفاق می افتاد. بر طبق آمارهای ما، طبقه سرمایه دار، یعنی طبقه ای که خودشان کار نمی کنند و کارگر استخدام می کنند، ٧,۵ درصد جمعیت شاغل را تشکیل می دهند. طبقه متوسط سنتی یعنی افرادی که دارایی کمی دارند و خودشان نیز کار می کنند، بین ٣۶ تا ٣.   ٣٩ درصد شاغلان در ایران برآورد زده می گردند. طبقه متوسط جدید یا پیشرفته یعنی افرادی که از تخصص و دانش خود اکتساب درآمد می کنند، بر طبق آمارهای سال ١٣٨۵ حدود ٢١ درصد شاغلان می باشند. کارگرها که مورد بحث شما نیستند نیز حدود ٣٠ درصد می گردند.  اگر منظور شما از طبقه متوسط، طبقه متوسط قدیم و جدید با هم است، این گروه مجموعا ۵٧ درصد شاغلان ایران را تشکیل می دهند؛ یعنی مطابق آمارهای سال ١٣٨۵، این طبقه درحال حاضر در اکثریت قرار دارد. الا اینکه طبقه متوسط به معنای دیگری به کار گرفته گردد. به نظر بنده، چهار خواسته با اهمیت در عرصه عمومی ایران وجود دارد؛ خواسته اول، خواسته رشد و رونق اقتصادی است. مخصوصا نمی گویم توسعه. منظورم رشد و رونق اقتصادی، افزایش تولید ملی و گسترش مبادلات است. خواسته دوم همکاری سیاسی و دموکراسی است. خواسته سوم توزیع دو مرتبه درآمد و ثروت است و چهارم، سبک زندگی متمایز از سبک زندگی رسمی است. اگر طبقه متوسط قرار بود این کارها را انجام بدهد، درحال حاضر طبقه متوسط در اکثریت قرار دارد. پس به چه سبب توسعه در ایران هنوز هم اتفاق نمی افتد؟فوری القلم: اعتقاد دارم که در بحث توسعه، ایران یک مورد خاص نیست. من توسعه را یک پدیده جهانی می دانم؛ یعنی اعتقاد دارم یک روند در سال ١۵٠٠ میلادی در دنیا و در یک جغرافیا به اسم اروپا آغاز شده و پس از آن تسری پیدا نمود. ایران خاص نیست و من همه اینها را به فرهیختگان برمی گردانم. آیا فرهیختگان درست تشخیص می دهند و تصمیم می گیرند؟  آیا اصلا قصد دارند کشورشان پیشرفت داشته باشد یا خیر؟ مراجعه من به فرهیختگان به این مفهوم نیست که به جامعه اعتقاد ندارم اما چون جامعه ایرانی ضعیف است و تشکل ندارد و کار روی جامعه زمانبر و طولانی است، اگر رهبران یک کشور تصمیم دریافت کنند، شما فوری تر به پاسخ می رسید.  طبقه متوسط از نظر من طبقه ای است که طبق دانش و تخصص خود درآمد دارد و به دولت منسوب نیست. پس انداز دارد و سهمی از بازار را نیز در اختیار دارد که مجموع این گروه را شما ٣۶ درصد عنوان کردید. در ایران اگر بخواهیم بحث کنیم، من می اندیشم چه در دوره پیش از انقلاب و چه پس از انقلاب، در ایران اذن تشکل طبقه متوسط داده نشده است و در صورتی که این تشکل ایجاد می گردید، یک نیروی عظیم اجتماعی شکل می گرفت که دستور کار مشخص می کرد.  این مبحث با بحث نوسازی همخوانی ندارد. در بحث نوسازی، دست طبقه متوسط را باز می گذارند، چون به چشم شهروند به آنان می نگرند نه اپوزیسیون. من طبقه متوسط را به عنوان محصول توسعه یافتگی موردنظر قرار می دهم و خیلی آن را معروف نکردم و اعتقاد دارم چنانچه توسعه یافتگی شکل بگیرد، حاکمیت خودش باید از طبقه متوسط بخواهد تشکل پیدا نمایند.  در شرایطی دولت و حاکمیت توان دارند طبقه متوسط ایجاد کنند که فقط برای کشور امنیت تأمین کنند و قانون را اجرا کنند و اگر خودشان وارد فعالیت های اقتصادی گردند، توان ندارند طبقه متوسط ایجاد کنند. زیرا این درست بر خلاف امیال سیاسی، اجتماعی و مدنی آنان می گردد. در نتیجه طبقه متوسط زمانی ایجاد می گردد که ما بتوانیم در چارچوب تئوری نوسازی حرکت کنیم.  رنانی: اگر این بحث را قبول کنیم به این معنی است که اصولاً طبقه متوسط شکل نگرفته است. شما وقتی گفت وگو از طبقه می کنید به این معنی است که قدرتِ تشکل دارد.
تا وقتی که یک مجموعه اجتماعی قدرت تشکل پیدا نکند، طبقه ایجاد نمی توان.
پول دارد، خانه دارد، ماشین دارد ولی متفرق است. در نتیجه اگر این بحث را قبول کنیم باید بگوییم طبقه ای شکل نگرفته است. فوری القلم: طبقه متوسط زمانی حاضر است که در سیاست گذاری ها اثرگذاری داشته باشد.  علوی تبار: در اقتصاد بین طبقه اقتصادی و طبقه اجتماعی تفکیک قائل می گردند. وقتی طبقه اقتصادی به طبقه اجتماعی مبدل می گردد که اولاً سبک زندگی خاص و پس از آن ایدئولوژی خاص خودش را پیدا نماید و بعد سازمان هایی را پیدا می نماید که مدافع منفعت های و دلبستگی هایش در عرصه های عمومی باشند. در این زمان طبقات توان دارند در عرصه سیاست گذاری و خط رفتار گذاری نقش دارا باشند.  من اتفاقاً اعتقاد دارم در بین طبقات اقتصادی ایران، دو طبقه به طبقه اجتماعی نزدیک شده است؛ یکی طبقه متوسط پیشرفته و یکی قسمتی از طبقه سرمایه دار. اینها سبک زندگی خاص خودشان را دارند، انسداد طبقاتی ایجاد نموده اند یعنی به سادگی کسی را وارد خودشان نمی کنند. با توجه به توضیحات آقای دکتر فوری القلم، می اندیشم وی ، وجود این طبقه را نیز نفی می کنند. توسعه سیاسی از نظر من یعنی پیدایش حکومت پیشرفته. حکومت پیشرفته یعنی حکومتی که مبتنی بر ملت است. در آن تفکیک و تخصص وجود دارد و متمرکز است. به علاوه حکومت پیشرفته یعنی گذار به مردم سالاری. گذار به مردم سالاری همان هرم مردم سالاری است. یک وجه آن حکومت محدود و پاسخگو است.  یک وجه آن رعایت حقوق بنیادی مردم است. یک وجه آن جامعه مدنی توسعه یافته و گسترش یافته است و یک وجه آن انتخابات آزاد و منصفانه است. این چهار وجه هر جا تحقق پیدا نمود، در آنجا دموکراسی وجود دارد.   در حقیقت توسعه سیاسی یعنی تحقق بخشیدن به اینها.  به رسمیت شناخته شدن حقوق مردم قسمتی از توسعه است. این حقوق از نظر مارشال سه فاز دارد، اول حقوق مدنی است، بعد حقوق سیاسی است و پس از آن حقوق اقتصادی-اجتماعی است. اختلاف بین لیبرال ها و چپ های دموکرات، سر همین حقوق سوم است که چپ ها بیان می کنند بخشی از حقوق مردم است اما لیبرال ها اعتقاد ندارند که مردم حقوق اقتصادی-اجتماعی دارند.  سریع القلم: برای من حکومت پیشرفته حکومتی است که به توسعه اقتصادی اعتقاد دارد. شیخ محمد در دوبی از نظر من یک حاکم پیشرفته است اما حکومتش دموکراتیک نیست. حکومت دموکراتیک، نهادهای دموکراتیک دارد، تحزب دارد و رسانه ها آزاد و خارج از حاکمیت می باشند.  به این می گوییم حکومت دموکراتیک.  حکومت چین در حال حاضر یک حکومت پیشرفته است اما زمان مائو نبود. من احساس کردم شما این دو را یکی مدنظر داشته اید.  علوی تبار: بنده عرض کردم توسعه سیاسی با شکل گیری حکومت پیشرفته آغاز می گردد و پس از آن به دموکراسی گذار می کند.  سریع القلم: شاخص هایی که جناب عالی نیز به خوبی به آن اشاره کردید، کفایت نظری، ارزش تجربی و کارایی خط رفتار ایده ای می باشند. در ارتباط ارزشمند تجربی می خواهم این مبحث را عنوان کنم که من کشوری را سرغ ندارم که به توسعه سیاسی رسیده و پس از آن به سراغ توسعه اقتصادی رفته باشد. من چنین کشوری را در دنیا نمی شناسم؛ چه در غرب، چه در خارج از غرب.   آزادی های مدنی از آزادی های سیاسی متمایز می باشند. در انگلیس حدود ۶٠٠ سال است که پیشینه آزادی اندیشه وجود دارد اما پیشینه آزادی سیاسی به یک قرن هم نرسیده است. رسانه های قرن ١٩ در انگلیس آزاد و خارج از حاکمیت بودند و هرچه قصد داشتند می درج کردند اما همه شهروندان حق رأی نداشتند.    اگر این دو مورد از هم تفکیک گردد و تفاوت معنایی آنان را قبول کنیم، خیلی از بحث ها روشن می گردد. آنچه در ایران اتفاق نیفتاده، آزادی مدنی است. شاید اشکال تئوریکی که به دوره مشروطیت در ایران میتوان گرفت این باشد که ما به سرعت وارد آزادی های سیاسی گردیدیم. در حالی که در کشوری که از ١٠ میلیون نفر، در خوب ترین شرایط ١٠ هزار نفر سواد اکابری داشتند، ما در پی آزادی سیاسی بودیم. درحالی که یک روزنامه شش ماه منتشر می گردید و بعد آن را تعطیل می کردند.   آزادی فکر خیلی مهمتر از آزادی سیاسی است. اگر آزادی اندیشه وجود نداشته باشد، آزادی سیاسی به وجود نمی آید. اگر ما بخواهیم به طرف آزادی سیاسی حرکت کنیم، باید قبول کنیم که آدم ها با یکدیگر تفاوت دارند و ما این را قبول نداریم.  یکسان سازی در ایرانیان بسیار قوی است و مثل ژن شده است. یکسان سازی یعنی اقتدارگرایی فرهنگی. بحث آزادی های مدنی بسیار جدی است. یکی از مصادیق آن بحث و اظهار کرد وگو و نداشتن عواقب است؛ مهمترین شاخص توسعه سیاسی تحزب است. تاریخ به ما نشان داده وقتی که توسعه اقتصادی صورت می گیرد، لزوم تحزب به وجود می آید. اگر این سازماندهی اقتصادی در اروپا و آمریکا صورت نگرفته بود، لزوم نظام حزبی هم ایجاد نمی گردید. چین اگر با همین روند پیش رود، قطعا وادار خواهد گردید در مقطعی سامانه حزبی ایجاد کند و با یک حزب کمونیست کاری توان ندارد انجام دهد.   آزادی مدنی بر توسعه سیاسی تقدم دارد و ما هنوز به آن مدنیت لازم نرسیده ایم. وقتی یک حکومت اذن تشکل می دهد، دموکراتیک است. حکومت هایی که الان پیشرفته می باشند، اذن تشکل اقتصادی می دهند اما آزادی سیاسی نمی دهند.  در چین، کره جنوبی، سنگاپور، ویتنام، امارات و ترکیه، اذن تشکل سیاسی به کسی نمی دهند.  من در دنیا موردی را سراغ ندارم که اول تشکل سیاسی صورت گرفته باشد و بعد تشکل اقتصادی. در اروپا اصناف و تجار با هم تشکل پیدا نمودند و وقتی ظرفیت و درآمدشان زیاد گردید، پادشاهی ها و حاکمیت ها را تحت فشار قرار دادند تا امتیاز دریافت کنند. اروپا تنها منطقه دنیاست که از طریق جامعه کانون توانسته است به توسعه برسد و بقیه دنیا همه فرهیختگان محورند.  احمد توکلی: بر طبق مدل آقای دکتر فوری القلم دوبی و ترکیه توسعه یافته می باشند، در حالی که من می اندیشم این مبحث اشتباه است و با حقیقت سازگار نیست. اینها دولت هایی با تجارت منسوب و بسیار شکننده می باشند. دولت ترکیه شکننده است، زیرا رشد آن معلول بخش پولی اقتصاد است نه بخش حقیقی اقتصاد.   اگر شما وابستگی را بد نمی دانید و می گویید خیلی خوب است و اشکال ندارد، ما وابستگی را پذیرفتن ننگ می دانیم. البته کارکردن با دنیا ضرورتا به معنای زیرباررفتن نیست. لطفا بفرمایید که پدیده فساد چه طور پدید می آید و رشد می کند و با توسعه و آزادی چه نسبتی دارد؟ فساد کشنده آزادی، عدالت و ابتکار است و ما در حال حاضر بشدت دستخوش آن هستیم.  از شما می خواهم که توصیف دهید معجزه سرمایه داری در چه جاهایی وجود دارد و آیا در آن مفاهیم بلند آزادگی، عدالت خواهی و انسانیت است یا خیر؟ آیا اگر کشوری وضعش از ما خوب تر باشد، همین ملاک کافی است؟ آیا با معیارهای منطقی و علمی توسعه یافتگی، آن کشور توسعه یافته به شمار می رود؟ چند سال است که این کشورها توسعه اقتصادی پیدا نموده اند و به تعبیر شما هنوز توسعه سیاسی پیدا نشده است؟ آیا چنین کشوری را میتوان الگو قرار داد به صرف اینکه وضعش از ما خوب تر است؟ سریع القلم: اگر ما به لیبرالیسم اقتصادی به عنوان یک پارادایم ببینیم، به باور من این مدل حریف ندارد و تنها چیزی که بشر تاحالا تست کرده و تا اندازه ای پاسخ داده، لیبرالیسم اقتصادی است. امکان دارد پارادایم های دیگری به صورت ذهنی و انتزاعی در دنیا پیدا گردند، اما فعلا بشر به آن دست نیافته است. لیبرالیسم اقتصادی در نظریه تا امروز استحکام بسیاری داشته، اما سیاست گذاری نیز بسیار با اهمیت است. به طور مثال یک لیبرالیسم اقتصادی، آمریکا را ایجاد نموده و یک لیبرالیسم اقتصادی، آلمان را ایجاد نموده است. این دو با یکدیگر فرق می کنند. در آمریکا چهار هزار نفر، ٨۴ درصد ثروت را در اختیار دارند، اما در آلمان اذن تمرکز ثروت داده نمی توان و از شهروندان ۵۶ درصد مالیات گرفته و توزیع می گردد. سیاست گذاری ها در کشورها با یکدیگر فرق دارد.   در آمریکا اذن توزیع ثروت از طریق نظام سیاسی داده نمی توان، اما در آلمان پارلمانی وجود دارد و مکانیسم هایی طراحی شده که اذن تمرکز ثروت را نمی دهد و با انواع و اقسام مکانیسم ها ثروت را در جامعه پخش می کند. اعتقاد دارم وظیفه حکومت، ایجاد فضایی برای تولید ثروت است. پس از ان، جامعه خودش راه خودش را پیدا می نماید.   مورد دیگر اینکه ما باید وابستگی را تشریح کنیم. هیچ کشوری دوست ندارد منسوب گردد. اگر از شهروندان کشور زیمبابوه هم بپرسیم، آنان هم علاقه ندارند منسوب گردند. اما وابستگی یعنی چه؟ وابستگی برای من به این معناست که حاکمیت یک کشور، تصمیم گیری های با اهمیت سیاست بیگانه و امنیت خود را دست دیگران بدهد. اما اگر اقتصاد ژاپن به اقتصاد آمریکا متصل است، این وابستگی نیست. اگر اتحادیه اروپا آمریکا را تحت فشار می گذارد که تحریم های روسیه را اصلاح کند، به این خاطر است که اروپا با روسیه ۴٨٠ میلیارد دلار تجارت دارد. پس همه به هم منسوب می باشند. شما می سؤال کرد آیا فرمول صندوق جهانی پول (IMF) پاسخ داده است؟ بنده از حضرتعالی می پرسم که ما کی این فرمول را در کشور پیاده کردیم که بخواهیم از آن پاسخ دریافت کنیم؟ ما اصلا پیاده نکردیم که پاسخ دریافت کنیم.  نخستین شرط اجرای آن این است که بازارهای مالی و سرمایه گذاری آزاد گردند و با دنیا وارد کار و رقابت شوید. ما هیچ کدام از این کارهای را انجام ندادیم. برای ما دشوار است که با دنیا کار کنیم زیرا نگاهمان به جهان یک نگاه سیاسی -امنیتی است.  عباس حاتمی: آیا واقعا می گردد دیدگاه های حضرتعالی را در مکتب نوسازی قرار داد؟ من خیلی قبول کننده این مبحث نیستم. زیرا شما یک پا در مکتب نوسازی کلاسیک دارید، یک پای دیگر در مکتب نوسازی جدید و یک پا در مکتب نظام جهانی. در مکتب نوسازی کلاسیک، سنت مانع توسعه است. اصلا در مکتب نوسازی، واحد آنالیز جهانی دیده نمی توان. اصولا مکتب نظام جهانی تشکیل شد تا این مسائل را حل نماید. در مکتب نوسازی جدید، دیگر سنت مانع توسعه دیده نشده است، زیرا نگاه کردند توان ندارند سنت ها را کنار بگذارند.  توسعه در بستری ساری و جاری است و لاجرم نادیده گرفتن این بستر، نظریه را تماما انتزاعی و رفتن به سمت پژوهش ها موردی را بعید می کند. بنده اعتقاد دارم به بحث سنت ها باید در دیدگاه شما نگاه گردد. آقای دکتر توکلی فرمودند دین، ما می گوییم سنت یا محیط بومی.   آیا خود توسعه مقوله ثابتی است که حضرتعالی برای آن اصول ثابتی مدنظر داشته اید؟ با توجه به اینکه دیدگاه تاریخی دارید، آیا واقعا میتوان پدیده هایی مثل توسعه را ثابت در نظر گرفت؟ آیا این پدیده ها در طول تاریخ دچار دگرگونی نمی گردند؟ و اگر دچار دگرگونی می گردند آیا میتوان برای آنان اصول ثابتی لحاظ کرد یا خیر؟ سریع القلم: شما کشوری را نمی شناسید که توسعه پیدا کرده باشد، اما صنعتی نشده باشد. کدام کشور توسعه پیدا کرده اما یک نظام قوی بوروکراتیک نداشته است؟ همه داشته اند. همه کشورها به نحوی از تکنولوژی استفاده نمود اند. یکی زیادتر در حمل و نقل استفاده نمود است مثل فرانسه، بعضی در صنعت های سنگین مثل آمریکا و ژاپن نیز در الکترونیک از تکنولوژی استفاده نمود است.  در نتیجه من توسعه را مثل علم پزشکی می دانم که اصول ثابتی دارد. تاریخ توسعه این را به ما می گوید. در توسعه اشتراکات بسیار بسیاری وجود دارد.    من پایه های اعتقاد خود را نوسازی می دانم اما در روال تکامل دیدگاه ها، به دیدگاه جهانی آمدم. اصولا تلقی ای که در کشور ما از جهان وجود دارد، اشتباه است. ما می اندیشیم آمریکا یعنی ریاست جمهور آمریکا.  در حالی که اصلا و ابدا این چنین نیست. آمریکا یک حاکمیت پیچیده مالی، سرمایه ای و تکنولوژیک است که با پشتوانه های سیاسی شکل گرفته است. ما باید آمریکا را جور دیگری بشناسیم. جان کری دو بار به تیم ایرانی اظهار کرد بیایید در آمریکا لابی درست کنید. همه دارند بر علیه شما کار می کنند. ما روال این کار را آسان سازی می کنیم تا بتوانید لابی کنید. آمریکا مملکت لابی است. شما باید با کنگره لابی کنید، با خزانه داری لابی کنید، با رسانه ها لابی کنید وگرنه همه برای شما می زنند… وقتی شما در آنجا حضور نداشته باشید، تعدادی دیگر بر علیه شما ذهنیت درست می کنند. توسعه یافتگی یعنی شبکه سازی یا Networking.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=84102

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.