تاریخ ارسال : ۰۸ دی ۱۳۹۵ ساعت : ۱۱:۳۲ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

فیلمسازی که دشمن اصلی را پیدا کرده است/فیلمنامه ای که می توانست با تأمل بیشتری نوشته شود

گروه فرهنگی رجانیوز: فیلم‌های ابوالقاسم طالبی بیشتر از این که خودش جذاب باشد، زاویه دید کارگردانش آدم را می‌گیرد و همین باعث می‌شود که او را به جای کارگردان «حرفه‌ای»، کارگردان «ایدئولوژیک» بنامیم. از «بازگشت پرستوها»ی دهه هفتاد که به دوران سخت اسارت رزمندگان در خاک عراق و بازگشت‌شان به میهن می‌پردازد تا «نغمه» دهه هشتاد که عشق را به زبان و زمان خودش عالی توصیف می‌کند و «قلاده‌های طلا»ی دهه  نود که جریان فتنه را از زاویه یک ایرانی با غیرت روایت می‌کند و به جنگ‌های زرگری حزبی وارد نمی‌شود.  حالا هم که انتظار می‌رود او وارد فیلمی سیاسی‌تر یا جهانی‌تر شود و برای خودش اسم و رسمی پیدا کند، نگاهش را به صد سال عقب‌تر می‌دوزد تا بتواند صدها سال بعد را ببیند، چیزی که بقیه مدعیان فرهنگی نمی‌بینند. او درست در زمانی که کارگردانان همه چیز را با عینک جنسی نگاه می‌کنند و به چیزی جز خیانت و تجاوز نمی‌اندیشند و به توجیه تن‌فروشی‌ها می‌پردازند، تجاوز ظالمانه انگلیس به ایران را محور ذهنی خود و مخاطبش قرار می‌دهد و وطن‌فروشی‌ها را به نقد می‌کشد. از این روست که در نگاه کلان- و قبل از پرداخت به جزئیات سینمایی- باید به کارگردان «یتیم‌خانه ایران» دست مریزاد گفت و او را برای کارهای بهتر بعدی تشویق کرد. با همه این خوبی‌ها که بیشتر درباره‌اش سخن خواهیم گفت، یتیم‌خانه ایران قوت کارگردانی ندارد. پروژه بسیار بزرگ است و موضوع بسیار تکان‌دهنده که اگر گیرایی موضوع نبود، روایت داستان اصلا نمی‌توانست مخاطب را با خود همراه کند و او را ۱۲۰ دقیقه روی صندلی سینما نگه دارد. مخصوصا که داستان را پیرزنی بازگو می‌کند که از خودش توقع بازیگری نمی‌توان داشت و از صدایش- که گویا صدای دوبله است- انتظار بیان قصه شب برای کودکان می‌رود. شاید این سبک در الگوهایی چون تایتانیک جواب داده باشد ولی این داستان را خسته‌کننده و ملالت‌بار کرده است.  انتخاب بازیگران ضعیف و تقریبا تلویزیونی نیز فیلم را از قوت انداخته و نتوانسته کسی مثل محمد جواد بنکدار را که هم در اسم و هم در داستان سالار است، تبدیل به یک قهرمان بکند. شاید اگر جعفر دهقان به جای تاجر یهودیِ تازه مسلمان شده، در جایگاه سالار قرار می‌گرفت، با تداعی ماکسی‌میلیان مردان آنجلس و عزیز مصرِ یوسف پیامبر، قهرمانِ قهرمان‌تری را رقم می‌زد. صداگذاری‌ها هم آن قدر قوی نیست که مخاطب متوجه دوبله بودن برخی صداها نشود و البته بعضی کلام‌ها را نیز نمی‌تواند به درستی بشنود. استفاده از پرده آبی یا همان کروماکی نیز خیلی جاها مشهود است و آسمان فیلم را مصنوعی کرده؛ لااقل انتظار می‌رود که وقتی از این فن‌آوری با این میزان کیفیت استفاده می‌شود، شخصیت‌ها در کادر بسته قرار نگیرند تا این ضعف به چشم نیاید.  آن چه دیگر نمی‌توان از ابوالقاسم طالبی پذیرفت، بمباران شعار در فیلم است. او با سه دهه حضور در سینما و تلویزیون باید خوب فهمیده باشد که مخاطب کدام مطلب را می‌پذیرد و کدام را پس می‌زند. حتی در مصاحبه‌ای از تجربه‌اش درباره تکرار جملات می‌گفت که تا چند بار تکرار، تاثیر مثبت دارد و بعد از چند بار دیگر ملالت‌آور می‌شود. با این حال می‌بینیم حرف‌های خوب مثل «این مملکت علمدار ندارد» تکرار می‌شود و بعضی حرف‌ها خیلی مستقیم به تصویر در می‌آید. مثل صحنه‌ای که پیرزنِ راوی زمان حال را با زمان فیلم مقایسه می‌کند و می‌گوید «ای کاش پدرم بود و این روزها را می‌دید.» در این بین استفاده از گفتگوهای ضعیف نیز کمی تو ذوق می‌زند. مثل این که حتی کودکان هم به هم می‌گویند: «عرضی داشتم»! این ضعف در شخصیت‌سازی‌ها هم دیده می‌شود. شخصیت روحانی حکومتی و روحانی مردمی کاملا سیاه و سفید است و هر دو در کار خود اغراق می‌کنند. روحانی حکومتی اهل غیبت است و صریحا سیاست را از دین جدا می‌کند و آن دیگری که نماینده مدرس است، خیلی سیاسی و البته مردمی است. بدتر از همه این که هر دو نقش زیادی در فیلم ندارند و تقریبا به صورت فانتزی در فیلم‌نامه قرار گرفته‌اند. چه این که از تمام شخصیت ثقه الاسلام اصفهانی (نماینده مدرس) تنها حضورش کنار دیگ‌های غذا را سراغ داریم و نه تنها حرکت سیاسی را نمی‌بینیم، که هدایت و رشادت اجتماعی هم از او تصویر نمی‌شود.  این شخصیت‌سازی ناقص در حسام، برادرزاده سالارخان و اعظم، دختر نوجوانِ یتیم‌خانه که عاشق هم شده‌اند نیز پیداست. سن پایین آن دو و نپرداختن به دلایل دراماتیک عاطفی آن‌ها نوعی ابهام را از ابتدا تا پایان در ذهن مخاطب باقی می‌گذارد. در این بین تاجر یهودی به ظاهر مسلمان، با بازی جعفر دهقان شخصیتی جذاب و باورپذیر را به نمایش می‌گذارد و تصویرسازی نمایندگان انگلیس و روس هم مقبولیت نسبی را کسب می‌کند. حکیمِ مبارز و منطقی اما ترسیده از قدرت پوشالی انگلیس نیز با بازی جهانگیر الماسی به خوبی نمایندگی این طیف از مردم را در جامعه ایفا می‌کند. شخصیت سرد سالارخان موجب می‌شود روابط عاطفی قوی نداشته باشد و هر چند که مسئول یک یتیم‌خانه بزرگ است و با بچه‌ها سروکار دارد، باز هم نتواند یک مجاهدِ عاشق را ترسیم کند، آن طور که مثلا از شخصیت شهید چمران سراغ داریم. این مشکل در مسائل خانوادگی و رابطه با پدر و همسرش هم به چشم می‌خورد و جملات عاطفی یا اقدامات بزرگی چون برگشتن از راه سرداب به خانه برای دیدن خاتون نمی‌تواند این ایراد را جبران کند. سالارخان نه با خودش درگیری دارد و نه در کشمکش خانوادگی است. هر چه هست مساله مبارزه و اجتماع است که جز با شعار بیان نمی‌شود. برای همین هم او نمی‌تواند شخصیت جذاب و اسطوره‌ای را در تاریخ و سینما به جا بگذارد. مشکلی که ذهن مخاطب را اذیت می‌کند، نوعی لامکانی و لازمانی در فیلم است که به خاطر ترکیبی از ویژگی‌های تاریخی سینمایی به چشم می‌خورد. از طرفی لباس‌ها و ظاهرسازی شهرها به قدیم برمی‌گردد و از طرف دیگر نوع گفت‌وگوهای عامیانه و غیرنخبگانی این را نشان نمی‌دهد. در مورد مکان هم مخاطب اگر چه جنگل‌های شمال را می‌ّبیند ولی در ادامه نمی‌فهمد در کدام سرزمین حوادث روی می‌دهد که شاید کارگردان این دومی را برای ایجاد نوعی هم‌دلی وحدت‌آمیز در بین مخاطبین اتخاذ کرده است. به هر حال ارجاعات تاریخی فیلم بسیار کم است تا حدی که گویا شخصیتی به نام محمد جواد بنکدار، وجود خارجی نداشته است. در روند داستان که برخی جاهایش واقعا رقت‌بار و اسف‌انگیز است و کارگردان به خوبی از عهده‌اش برآمده، سوالاتی هم‌چنان باقی می‌ماند. مثل این که در حمله وبا و و طاعون چطور می‌شود که افرادی چون حکیم، سالار و سید روحانی به هیچ مشکلی دچار نمی‌شوند؟ یا چطور امکان دارد در شهر به این کوچکی با محوریت جایی مثل یتیم‌خانه که شهرت دارد در اختیار محمد جواد بنکدار است و او راحت به آن جا رفت و آمد دارد، و از طرف دیگر با وجود پیگیری مصرانه جان استراو، سفیر انگلیس، تا دقایق پایانی فیلم کسی به یتیم‌خانه مراجعه نمی‌کند و تعقیب و گریزها خیلی ابتدایی پیش می‌رود؟  با این حال، مزیت نسبی ابوالقاسم طالبی را باید در دشمن‌شناسی‌اش دانست. او انگلیس را خوب شناخته و خوب هدف گرفته است و ترکش‌هایش را به خودباخته‌هایی چون سید ضیاء الدین طباطبایی و تقی‌زاده می‌زند. او مملکتی که علمدار ندارد را نقد می‌کند و به دنبال رجلی می‌گردد که رجاله نباشد و جریان نفوذ انگلیسی‌ها تا بیخ گوش میرزا کوچک‌خان را تصویر می‌کند. تکبر انگلیسی و بی‌لیاقتی خودباخته‌های ایرانی تا حدی است که سفیر بریتانیا به خودش حق می‌دهد در مقابل عصبانیت روشنفکر ایرانی، به او شلیک کند و بعدا به خاطر این درگیری از او طلب عذرخواهی کند! درست مثل حمله روس‌ها به ایران در سال ۱۲۹۰ که حتی هزینه حمله خود را از ایران گرفتند! البته میرزا محمودِ روشنفکر، برادر محمد جواد بنکدار، در شرایطی سفیر را مجبور به عذرخواهی می‌کند و او به خاطر منافع خود می‌پذیرد که نتیجه‌اش معلوم نمی‌شود. نیازمند کردن ایرانی‌ها و صدقه‌دادن به آن‌ها با کنسرو و البته ندادن دارو به عنوان نیاز اصلی، چیزی شبیه به انرژی هسته‌ای و مسائل مشابه سیاسی است که نشان می‌دهد ما این تجربه‌ها را بیش از صد سال پیش کسب کرده‌ایم و همچنان داریم آزموده را می‌آزماییم. هر چند این تشبیه‌ها نیز خیلی در پرده نمی‌ماند و پیام‌هایش خیلی صریح بیان می‌شود. مثل آن جا که نماینده انگلیس به ظاهر خشونت را نفی می‌کند ولی در عمل، به سخت‌ترین شکنجه‌ها روی می‌آورد. شاید در خیلی‌ جاها حق با کارگردان باشد و چاره‌ای جز بیان صریح و بی‌پرده نباشد. مثل آن جا که از کشتار ۹ میلیون ایرانی و سکوت کتاب‌های تاریخی و مخصوصا کتاب‌های درسی سخن می‌گوید و قبل‌ترش خیلی روشن تبیین می‌کند که تاریخ را انگلیسی‌ها می‌نویسند و انگلیسی‌ها درس می‌دهند! در مجموع باید ابوالقاسم طالبی را به خاطر این اثر ستود و تمام‌قد از او حمایت کرد. او خط و ربط‌ها را خوب فهمیده و دوست و دشمن را درست تشخیص داده؛ هر چند که دست به یک کار بزرگ- و به قول فرنگی‌ها بیگ‌پروداکشن- زده است که لاجرم خوش‌ساختی مطلوب را ندارد. او خوب می‌داند که این مردم تا وقتی که دشمن را درست نشناسند و علمدار صالحی نداشته باشند، باز دل در گرو دشمن خواهند سپرد و غیرت‌مندان‌شان را تنها خواهند گذاشت. داستان تلخ و بسیار بزرگ و سنگین فیلم آن قدر اهمیت دارد که هر ایرانی را به تماشای خود بکشاند و او را نه از روی جذابیت، که از روی دغدغه میخکوب کند. و البته پایان نسبتا شیرین فیلم موجب می‌شود که نیش و نوش با هم بیامیزد و خاطره‌ای خوش را از فیلم باقی بگذارد. اما باز هم به نظر می‌رسد که این گونه فیلم‌ها در سینمای ایران یتیم و مهجور می‌مانند. 


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=35637

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.