تاریخ ارسال : ۱۴ آبان ۱۳۹۶ ساعت : ۰۸:۲۹ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

فیلم «داستان شبح»؛ قصه‌ی عاشقانه و داستان ارواح

ماهنامه همشهری ۲۴ – ترجمه از عاطفه احمدی: یک روح را در نظر بگیرید. چه می بینید؟ اولین تصویری که به ذهن می آید ممکن است ملافه سفید معلقی باشد که کم و بیش شبیه یک آدم است، با دو سوراخ که جای چشم هایش است. روح های این شکلی در قرن نوزدهم همه گیر شدند. ایده این بود که مردگان، پوشیده در کفنشان تجسم پیدا می کنند. اما به مرور زمان این بازنمایی بیش از حد به کار گرفته شد و خیلی زود با شخصیت های طنزآمیز و بچگانه پیوند خورد تا تصویر شبحی حقیقی.  داستان شبح؛ قصه‌ی عاشقانه و داستان ارواح
با این که برخی فیلم ها مانند «فینیستر» (۲۰۱۰) و «فعالیت فراطبیعی ۳» (۲۰۱۱) به شکل خلاقانه و مضطرب کننده ای از حقه ملافه استفاده می کنند، این تصویر در حافظه فرهنگی مان بیشتر استتار شبح وار غیرقابل باور «بیتل جوس» (۱۹۸۸)، «جشن هالووین در ای. تی» (۱۹۸۲) یا لباس سر هم بندی شده چارلی براون در فیلم «تلویزیونی ویژه هالووین» چارلی براون، «کدو تنبل بزرگ» (۱۹۶۶) را به یاد می آورد.
کارگردان فیلم، دیوید لووری از مدت ها پیش درگیر فکرکردن به ارواح بوده. وقتی اولین فیلمش را در هفت سالگی ساخت، برادرش ملافه ای پوشید تا نقش یک روح را بازی کند و در انیمیشن کوتاهش «روال هر روزه من» (۲۰۱۱) هم یک روح با همان ظاهر حضور دارد. به همین دلیل پروراندن این ایده برای یک فیلم بلند احتمالا برایش اجتناب ناپذیر بوده.
خودش می گوید: «ایده ساختن فیلمی درباره یک خانه شبح زده با یک نفر که ملافه ای سرش کشیده، چیزی بود که چند سال پیش به‌ش فکر کرده بودم. فکر می کردم خیلی بامزه می شود که یک فیلم ترسناک سرراست بسازی، یک فیلم ترسناک به معنای سنتی کلمه اش، مثل «روح شریر» (۱۹۸۲)، اما ارواحش آدم های ملافه به سری باشند که همیشه هم معلوم اند. این ایده برایم جذاب بود و گاه و بی گاه به‌ش فکر می کردم.»  
شخصیت روح در فیلم «داستان شبح» لووری، اولین بار در سردخانه ظاهر می شود؛ بعد از این که زنی که در عنوان بندی به اسم «ام» (با بازی رونی مارا) آمده، جسد شوهرش «سی» (با بازی کیسی افلک) را که در تصادفی شاخ به شاخ بیرون خانه شان در تگزاس کشته شده، شناسایی می کند. روح در میان جمعیت بیمارستان را می رود، اما هیچ کس جز ما او را نمی بیند، و آرام راهش را به سمت خانه شان پیدا می کند و همان جا می ماند و بی صدا بیوه اش را تماشا می کند که عزادار مرگ اوست و بعد آرام آرام سعی می کند زندگی اش را از سر بگیرد.
زندگی ادامه پیدا می کند، آدم ها می آیند و می روند اما روح سر جایش باقی می ماند؛ پیکره ای بی تغییر که محکوم به حبس شدن در جهانی است که به سرعت در اطرافش رنگ عوض می کند. «داستان شبح» شاید در ذهن لووری در ابتدا یک فیلم کلاسیک در ژانر خانه شبح زده بوده، اما به چیزی بدیع بدل شده؛ به چیزی آن جهانی و غیرقابل دسته بندی.   داستان شبح؛ قصه‌ی عاشقانه و داستان ارواح
یک داستان عاشقانه کوچک که وسعتی جهان شمول پیدا می کند. فیلمی درباره سوگ از نگاه یک مرده. فیلم بیشتر از این نمی توانست از فیلم قبلی لووری، «اژدهای پیت» (۲۰۱۶) که یک ماجراجویی خانوادگی بود، کم شتاب تر باشد. لووری فیلمبرداری «داستان شبح» را دو روز بعد از پایان کارش در دیزنی شروع کرد. دوستان و همکاران قبلی اش را جمع کرد و بودجه کار را از جیب خودش گذاشت. از هالیوود فاصله زیادی داشت و مصمم بود که فیلم را بی سر و صدا پیش ببرد. می گوید: «می خواستم تا جایی که ممکن است خبری از کار درز نکند، چون نمی دانستم چی از آب در می آید. می دانستم که کارم ریسک دارد و می خواستم هیچ انتظاری از پیش وجود نداشته باشد.  برای همین موضوع را بی سر و صدا نگه داشتیم. بازیگرها حتی می خواستند به مدیر برنامه هایشان هم نگویند. اما وقتی همه مان یک جا جمع شدیم گذاشتیم همه بدانند که داریم چیزی می سازیم. اما توضیح دادم که کارمان فیلم کوتاه است و کافی است که همین دو کلمه از دهانتان بیرون بیاید تا دیگر هیچ کسی توجهی به‌تان نکند. این طوری توانستم بار انتظارات را از دوشم بردارم، چون ارگ آدم ها درباره فیلم چیزی می دانستند، اگر هر نوع انتظاری ایجاد می شد، روند خلاق تولید، محدودیت هایی پیدا می کرد و کار همین طوری هم به اندازه کافی به خاطر مفهوم عمیقش چالش برانگیز بود».
این مفهوم عمیق باعث شد لووری با مشکلات منحصر به فردی دست و پنجه نرم کند؛ مهم تر از همه مسئله خود شبح بود. لووری می گوید: «در روند شکل دادن به کار صد در صد مطمئن بودم که ایده ام حرف ندارد و عالی از آب در می آید. اما وقتی ملافه ای را سر یکی انداختیم فهمیدیم که موضوع سخت تر از آن است که فکرش ار می کردیم. در تمام روند تولید مدام دلشوره داشتم که نکند کارمان جواب ندهد. تصویر همیشه یا زیادی احمقانه بود، یا زیادی محزون، یا خیلی متفکرانه».
لووری بلافاصله از طراح لباسش، آنل برودر تعریف می کند که کارش در فیلم پیچیده تر و ماهرانه تر از آن چیزی بوده که شاید به نظر بیاید. لباس شبح یک کلاهک دارد و چند لایه است. مهم تر از همه هم دو سوراخی هستند که روی پس زمینه ای سیاه قرار دارند و به این چهره بی حالت کیفیتی محزون می دهند، «روی چشم ها زمان زیادی صرف کردیم. اندازه های مختلف را امتحان کردیم تا شکل درستشان را پیدا کنیم. میخواستیم چشم ها زیادی افتاده نباشند و این خودش کش و قوس های زیادی داشت. اگر نمای نزدیک می گرفتیم که سر تا پای شبح را نمی دیدید.
دستیار لباسمان ملافه را جوری نگه می داشت که شکل چشم ها درست ب اشد برای همین هم می شود احساسات مختلفی را به شخصیت شبح نسبت داد. شبح فیلم آن قدر که باید همدلی در خودش دارد. صورتش تقریبا همان قدر احساسات را نشان می دهد که صورت چارلی براون. اما رسیدن به این نقطه به میزان زیادی کار نیاز داشت».  داستان شبح؛ قصه‌ی عاشقانه و داستان ارواح

«داستان شبح» چالش های غیرقابل انتظاری هم برای بازیگرها به همراه داشت. لووری در فیلم تریلر عاشقانه اش «آنها گناهکارند» (۲۰۱۳) با افلک و مارا کار کرده بود. همان جا هم جور درآمدن آشکار این دو بازیگر او را تشویق کرده بود که حین فیلمبرداری صحنه های تازه ای برایشان بنویسد. فیلمنامه اش برای «داستان شبح» متنی مینیمالیستی بوده که فقط سی صفحه می شده، برای همین تا حد زیادی روی دو ستاره اش حساب باز کرده بود تا به شخصیت ها و رابطه شان زندگی ببخشند. اما در نهایت این مارا بوده که مجبور شده سهم بیشتری از بار احساسی فیلم را به دوش بکشد، در حالی که دیگر ستاره فیلم حضوری پنهانی داشته: «یادم می آید رونی موقع فیلمبرداری می گفت در این فیلم بیش از حد دست تنهاست و از صحنه های مشترکش با روح بیزار بود. چون حس می کرد کاملا تنهاست.  اما تجربه فیلم برای کیسی کاملا متفاوت بود، چون فقط برایش خوش گذرانی به همراه داشت، آن قدر بار احساسی روی دوشش نبود و وقتی ملافه را روی سرش می کشیدیم باقی روند خیلی مکانیکی می شد. رونی باید در مرکز و جلوی صحنه می بود، احساسات به خرج می داد، بازی می کرد، در حالی که کیسی صرفا باید سرش را چند سانتی متر به چپ یا راست می چرخاند و بعد کاملا بی حرکت می ماند. کارش بیشتر شبیه عروسک گردانی بود تا بازیگری».
سومین نقش مهم «داستان شبح» را ویل اولدهام آهنگساز و خواننده بازی می کند که نقش یک فیلسوف نامتعادل را دارد که در یک مهمانی به شکل نفرت انگیزی مدام نطق می کند و تاملاتش را درباره زمان، بشر، هنر و ماندگاری با بقیه در میان می گذارد.
تکه بامزه ای از فیلم است و نیم نگاهی هم به فیلم کوتاه لووری، «پیشگام» (۲۰۱۱) دارد، که اولدهام در آن هم بازی می کرد. اما علاوه بر این به درون مایه های فیلم عمق بیشتری می دهد و مخاطب را برای چرخش روایی در پرده آخر نمایش آماده می کند؛ وقتی که فیلم به عقب بر می گردد و شبح در زمان شناور می شود و کارهایش در چندین خط زمانی انعکاس پیدا می کنند.
لووری در توضیح می گوید: «من عمیقا شیفته ایده زمان به عنوان یک بُعد فیزیکی ام که می شود از مرزهایش فراتر رفت و در آن شکاف ایجاد کرد. عاشق این ایده ام که شخصیت از تسلسل زمانی خارج شود و بیرون از آن حضور پیدا کند. این استعاره ای ادبی است که از قدیم وجود داشته، حالا چه به معنای واقعی کلمه اش در داستان های علمی- خیالی، چه در رمان «ارلاندو» نوشته ویرجینیا وولف، که از کتاب های محبوبم است. وولف کسی است که در هر قدمی که در حرفه ام برداشته ام تاثیر گذاشته، برای همین هم دلم می خواست در این فیلم ازش نقل قولی بیاورم».
«داستان شبح» با نقل قولی از داستان کوتاه «خانه اشباح» ویرجینا وولف آغاز می شود: «هر ساعتی که بیدار می شدی، دری در حال بسته شدن بود».
اما وولف تنها منبع الهام ادبی لووری نبوده: «سلاخ خانه شماره پنج» (رمان کورت وونه گات) یکی دیگر از منابع الهامم بود. عاشق آن جمله وونه گاتم که می گوید: «بیلی پیلگریم از بند زمان رها شده». ایده رها شدن از بند زمان چیزی بوده که تمام طول زندگی ام همراهم بود.»
تماشاگران «داستان شبح» به دو دسته تقسیم شده اند. بلندپروازی و جسارت زیاد فیلم بعضی از مخاطبان را هیجان زده می کند، اما خُلق بعضی دیگر تلخ می شود و لووری برای هر جور واکنشی آماده است. یک ماه پیش از اکران جهانی «داستان شبح» درساندس، در یک پست وبلاگی نوشت: «به نظرم این فیلم از «آنها گناهکارند» بهتر است. البته فیلم کوچک تر و عجیب تری هم هست و احتمالا مخالفان بیشتری هم پیدا می کند. آدم های زیادی آن را متظاهرانه خواهندخواند، خیلی های دیگر بیست دقیقه از فیلم نگذشته در نقطه مشخصی سالن را ترک خواهندکرد، و بعضی هم در برابرش شانه بالا خواهندانداخت و به نظرشان هیچ امتیازی در آن وجود ندارد».  داستان شبح؛ قصه‌ی عاشقانه و داستان ارواح
این «نقطه مشخص» که به آن اشاره دارد، یک برداشت بلند و معذب کننده از رونی مارای سوگوار است که یک کیک کامل را می بلعد، و واقعا هم این صحنه در ارکان مخصوص رسانه ها در لندن باعث شد دو نفر سالن را ترک کنند؛ اتفاقی که لووری در کمال آرامش آن را می پذیرد و با خنده می گوید: «جالب اینجاست که از یک طرف حرفم درست بوده، اما از طرف دیگر در مورد این که چند نفر سالن را ترک خواهندکرد، در اشتباه بودم. گمان می کردم سر صحنه خوردن کیک بیست نفری بیرون بروند، و اگر صرفا دو نفر بیرون رفته اند یعنی کارمان خوب بوده.
صحنه ای را که زیادی طول می کشد و در ظاهر هم هیچ اتفاقی تویش نمی افتد، هر کسی نمی تواند تحمل کند. راحت می شود به این صحنه ها گفت متظاهرانه. خودم سر فیلم های دیگر شاید استفاده متظاهرانه ای ازش کرده باشم، اما این صحنه کاملا صادقانه بود. اما اگر برداشت بلند این فیلم را یک صحنه بامزه یا متظاهرانه و حوصله سربر یا هر چیز دیگر بدانند، من هنوز هم ازش دفاع می کنم. برایم مهم است که بتوانم صد در صد نسبت به چیزی مطمئن باشم. حالا مردم هر اسمی که می خواهند رویش بگذارند».
این باور لووری در فیلمسازی است؛ مهم نیست فیلمی که روی آن کار می کند در چه مقیاسی باشد. سینمای آمریکا در حال حاضر بین بلاک باسترهای استودیویی و فیلم های مستقل و کم بودجه دوپاره شده و چیز چندانی بین این دو نیست. اما لووری- که در حال حاضر روی نسخه تازه ای از قصه «پیتر پن» برای دیزنی کار می کند- به نظر در هر دو جبهه احساس راحتی می کند.
او می گوید: «روند روزانه ساختن این فیلم دقیقا شبیه به ساختن «اژدها پیت» بود. همان آدم ها بودند، همان امکانات، و حتی در روند پس از تولید هم از کمپانی و تا خواستیم که بعضی از جلوه های ویژه را برعهده بگیرد. از فیلم بلند اول «نیک قدیس» (۲۰۰۹) تا «داستان شبح» و همه فیلم هایی که بینشان بوده، هرگز حس نکردم که روند از یک فیلم تا بعدی تفاوت چندانی داشته. همیشه همه چیز به شما بر می گردد که به عنوان کارگردان بازیگرها جلوی دوربین هدایت کنید و راهی پیدا کنید که تصویرهای توی ذهنتان را به فیلم بیاورید. البته شکی نیست که «اژدهای پیت» بودجه زیادی داشت و در آن شما یک عالمه آدم دارید و برنامه فیلمبرداری طولانی است، و هلیکوپترهایی لوازمتان را بالای یک کوه می آورند تا یک صحنه را بگیرید، و این فقط مخصوص این جور فیلم هاست.  اما در نهایت روند یکی است و حس خوبی دارد که می دانم هم می توانم فیلمی بسازم که ۷۵ میلیون دلار یا هر قدر که «اژدهای پیت» خرج برداشته، سرمایه اش باشد، و هم می توانم فیلمی مثل «داستان شبح» بسازم که خودم هزینه اش را دادم و یک کار به اصطلاح خودمان بود. خوش شانسم که می توانم بین این دو فضا بروم و بیاییم و این حس را نداشته باشم که کار چندان متفاوتی می کنم. در هر صورت فیلمی را می سازم که دلم می خواهد.»
  داستان شبح؛ قصه‌ی عاشقانه و داستان ارواح

دیوید لووری را بهتر بشناسیم
نام این فیلمساز ۳۶ ساله اهل دالاس اولین بار با فیلم «آنها گناهکارند» جدی گرفته شد. دیوید لووری قبل از این فیلم تعداد زیادی فیلم کوتاه ساخته بود و اولین فیلم بلندش به اسم «سنت نیک» هم اثر چندان دندان گیری از کار در نیامده بود. در آن دوران جوان بااستعدادی محسوب می شد که با تدوینگری روزگار می گذراند و تلاش می کرد و حرف تازه ای در فیلمسازی داشته باشد.
این همان حرفی بود که در درام تلخ «آنها گناهکارند» با بازی کیسی افلک و رونی ما را به نمایش گذاشت و توانست به خاطرش تا نامزدی جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره ساندنس پیش برود؛ درامی جنایی با پرداختی شاعرانه که تسلط لووری را بر تکنیک های کارگردانی به رخ می کشید.
او در مرحله بعد تصمیم گرفت شانسش را در پروژه نسبتا بزرگ «اژدهای پیت» استودیوی دیزنی هم امتحان کند و گرچه نتیجه با فیلم قبلی اش از زمین تا آسمان فرق می کرد، برای مخاطب کودک و نوجوان اثر قابل اعتنایی از کار درآمد. لووری بعد از «اژدهای پیت» تصمیم گرفت خاطره ساخت فیلم مستقل را زنده کند و این بار بی سر و صدا و به دور از خبررسانی های معمول در رسانه های سینمایی، فیلمبرداری «داستان شبح» را  کلید زد و در دوره اخیر جشنواره ساندنس با استقبال خوب تماشاگران مواجه شد و تا نامزدی بهترین فیلم از نگاه تماشاگران پیش رفت.
لووری به تازگی فیلمبرداری «پیرمرد و اسلحه» را با بازی الیزابت ماس و رابرت ردفورد به پایان رسانده و خودش را برای کارگردانی اقتباسی جدید از قصه «پیتر پن» هم آماده می کند. به نظر می رسد او همچنان می خواهد بین سینمای جریان اصلی و سینمای مستقل در رفت و آمد باشد و با پول پروژه های استودیویی، ایده های شخصی اش را به نتیجه برساند.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=73313

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.