تاریخ ارسال : ۱۷ مهر ۱۳۹۵ ساعت : ۰۳:۰۰ 3 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه
صادق پروین آشتیانی

“صدای مرا می شنوید؟”در انتظار حمایت با معرفت های دفاع مقدس است!

فیلم سینمایی “صدای مرا می شنوید؟ حکایت صدای شهدایی است در این زمانه و در این هیاهوی آلودگی های زندگی امروزی شنیده نمی شود و آنقدر این صدا گم شده است که حتی متولیان سینمای جبهه و جنگ هم نمی خواهند این صدا را بشنوند و اندک حمایتی به این فیلم نشده است!

به گزارش شلمچه نیوز صادق پروین آشتیانی نویسنده و کارگردان تلویزیون ایران است که اولین فیلم سینمایی را فردا یکشنبه کلید خواهد زد. وی که تاکنون فیلم های زیادی را برای تلویزیون کارگردانی کرده است اینبار اولین تجربه سینمایی اش را به یک قصه ناب دفاع مقدس اختصاص داده است.

این کارگردان در گفتگویی با خبرنگار شلمچه نیوز در باره اولین فیلم بلند سینمایی توضیحاتی دادند که در زیر می خوانید:

وی ابتدا در خصوص سابقه فیلمسازی اش می گوید: سال ها کار فیلمسازی را انجام می دهم و بیشتر کار برای شبکه های مختلف تلویزیون بود و حدود ۱۶ فیلم ساختم و این اولین فیلم سینمایی من است که در حال تهیه است.

ضادق پروین آشتیانی در خصوص اینکه چرا اولین ساخته سینمایی اش را به موضوع دفاع مقدس اختصاص داد، گفت:

چرا این موضوع را انتخاب کردم حقیقتش این است که حسی است و تا حالا فیلم هایی که ساختم سه فیلم با موضوع دفاع مقدس بود اشلو، و اینک بهشت و یوما بود.

یوما  به عربی یعنی مادر، مادر عامیانه که برای سیما فیلم بود و در باره اولین روزهای اشغال عراق در سوسنگرد که در واقع فیلم جنگی زنانه بود. نقش اول فیلم را یک زن سوسنگردی که خانه اش در اشغال عراق قرار می گیرد و بچه اش در آن خانه می ماند و برای نجات بچه اش ۵ روز با عراقی ها می جنگد تا بچه اش را آزاد کند. فیلم  “و اینک بهشت”  تجربه خیلی خوبی در حوزه دفاع مقدس برای من بود.

همیشه به حوزه دفاع مقدس علاقمند بودم و اینکه اولین فیلم سینمایی را با موضوع دفاع مقدس می سازم شاید خواست خدا باشد.

pic_0512

این کارگردان در پاسخ به این سوال که موضوع دفاع مقدس نسبت به فیلم های طنز و یا اجتماعی کمتر پرداخته می شود و حتی گیشه های تضمینی ندارد اما شما به سمت این نوع فیلم رفتید که ظاهرا باید سوژه ایی خیلی قوی داشته باشد، گفت:

قبول دارم فیلم های طنز، اجتماعی و ملودرام گیشه دارد و البته برای من هم مورد احترام است و شاید فیلم های بعدی من هم از این سوژه ها باشد. به هر حال شرایطی پیش آمد و اتفاقاتی روی داد تا این قصه برای من در اولویت باشد و  خدا هم خواست تا این فیلم را بسازم. به نظر من خدا خواست به سمت این قصه بروم چون قبلا خواستیم مجوز اولین فیلم را با یک فیلمنامه دیگری بگیریم اما انگار شرایط تغییر کرد و خدا ما را به این سمت کشاند.

اگر صادقانه بگویم این است که ژانر دفاع مقدس را خیلی دوست دارم و در میان فیلم های سینما، ژانر دفاع مقدس را بیشتر می پسندم. در باره شهدا باید بگویم واقعا کاری نشده است و در مقابل این همه ایثارگری ها و از جان گذشتگی که مردان روزهای سخت این سرزمین از خود نشان دادند در سینما آنطوری که باید به آن پرداخته شود، نشده است البته افرادی چون حاتمی کیا خیلی زحمت کشیدند اما کافی نبوده است.

آشتیانی با اشاره به اینکه مدت یکسال و نیم در جبهه ها به عنوان سرباز در ایام دفاع مقدس حضور داشت، ادامه داد:  یادم است که در ایام پذیرش قطعنامه در حاج عمران بودیم و از بس درگیر بودیم خبر توافق قطعنامه را هم نداشتیم و بعدا متوجه شرایط صلح قرار گرفتیم. در واقع جنگ را حس کردم و شاید هم به این خاطر است که تعلق خاطری به آن فضای جنگ و جبهه دارم.

آقای آشتیانی زمانی فیلم های جنگ را به صورت اکشن و درگیری های خاص خودش می ساختند مثل فیلم های عقاب ها ولی امروز شرایط فرق کرد و به قصه های پس از جنگ پرداخته می شود و از دل این قصه ها شیار ۱۴۳ بیرون می آید بدون اینکه جنگ و فضای واقعی جنگ به تصویر کشیده شود اما قصه تأثیر جنگ را به خوبی به مخاطبان انتقال می دهد. ناگفته های زیادی داریم که به نظر می آید باید این ناگفته ها بیشتر گفته شود، نظر شما در این باره چیست؟

یک زمانی عقاب ها و در این فیلم ها قهرمان خیلی مهم بود اما آرام آرام فیلم های دفاع مقدس به سمت واقعیت ها رفت و از فضای هالیوودی به ارزش ها سوق پیدا کرد و همین فیلم شیار ۱۴۳ را که اشاره کردید هیچ صحنه جنگی را در فیلم مشاهده نمی کنید اما جنگ را به خوبی حس می کنید اثر این فیلم به مراتب بیشتر از فیلم هایی است که ارتباط مستقیم به جنگ و جبهه دارد یا فیلم ایستاده در غبار هم بسیار خوب ساخته شد و این نوع سوژه ها در سینمای ما جایشان خالی بود.

قصه فیلم ما هم اصلا به جنگ ارتباط مستقیمی ندارد بلکه آدم های پس از جنگ را حکایت می کند و قصه ای که بر اساس واقعیت شکل می گیرد.

pic_0514

وی درباره ایده ساخت فیلم سینمایی را از خاطره یک پدر شهید دانست و گفت: در زمان ساخت فیلم “و اینک بهشت” مشغول ساخت آن بودیم که به تهیه کننده پیشنهاد شده بود تا تعدادی از خانواده های شهدا به صحنه فیلمبرداری بیایند تا فضای صحنه را مشاهده کنند. محل فیلمبرداری در شهرک سینمایی دفاع مقدس بود و ما بخشی از شلمچه را در آنجا ساخته بودیم و این خانواده ها خواستند این فضا را از نزدیک ببینند. وارد صحنه شدند واقعا تحت تأثیر فضای جبهه قرار گرفتند و در آنجا نماز خواندند و عجیب فضای معنوی ایجاد شده بود. ابتدا قرار بود فقط دو ساعت این بازدید صورت بگیرد اما شرایط به گونه ای رقم خورد که نه تنها آن روز را کامل در خدمتشان بودیم بلکه تا ده روز به جمع ما می آمدند و انصافا از دیدن این پدران و مادران شهدا عوامل فیلمبرداری هم روحیه می گرفتند و با آنها صمیمی شده بودند.

به نظر من پدران و مادران شهدا بسیار قابل احترامند و شخصیت آنها کمتر از خود شهدا نیست و چه بسا بالاتر هم باشد. در آنجا من با پدر شهیدی آشنا شده بودم و این پدر شهید ماجرایی داشت که فکر کردم قصه او می تواند تبدیل به فیلمنامه شود و فیلمی متفاوت با دفاع مقدس باشد و این خاطره عجیب می تواند قابلیت به یک درام سینمایی را داشته باشدو همان موقع این خاطره را یادداشت کردم تا هر وقت لازم بود از آن استفاده کنم. تم اصلی این قضیه از یک قصه واقعیت پدر شهید گرفته شد و اگر بخواهم از این پدر شهید بگویم این است که یکی از فرزندانش شهید شده بود و پسر دومش هم مفقود شده بود و بیست و چندسال در انتظار خبر بازگشت فرزند مفقودالاثرش بود و خیلی هم اذیت شده بود خودش هم می گفت فرزند اولم که شهید شده بود اینقدر اذیت نشده بودم اما برای فرزند مفقودالاثرم هر روز در انتظار خبر بودم تا از او نشانه ای یا خبری برای ما بیاورند. تا اینکه اواخر دهه ۸۰ از معراج شهدا با این پدر تماس می گیرندکه در تفحص شهدا چیزهایی پیدا شده که ظاهرا مربوط به فرزندتان می باشد. وسایل را که به او نشان می دهند دو تکه استخوان، یک جوراب، یک پلاک ذوب شده که یکی دو شماره آن سالم است و یک کلید زنگ زده که با این وسایل طبیعتا نمی شود نشانه دقیقی از فرزند گمشده اش باشد. حاج آقا گفت پسرم همیشه کلید خانه در جیبش بود و از آنها خواست تا تا کلید را به خانه ببرد و بر روی قفل درب خانه امتحان کند.

این پدر بزرگوار گفته بود تا حالا خانه را تغییر ندادیم و همچنین قفل خانه را هم عوض نکردیم یعنی همان قفلی بود که کلیدش را پسرم داشت. اگر این کلید قفل را باز کند این وسایل هم مربوط به پسرم م می باشد. اتفاقا هم می افتد و کلید هم قفل را باز می کند و دو تکه اسخوان و بقیه وسایل به پدر شهید تعلق پیدا می کند.

از اینجا دیدم این قصه می تواند قابلیت یک فیلم را داشته باشد و ماجرا را با دوستانم در میان گذاشتم و نشستیم روی این قصه کار کردیم و به صورت دراماتیک یک چیزهایی را اضافه و کم کردیم و الان قصه را به سمتی بردیم از یک خانواده شهیدی که در انتضار فرزندشان به سر می برند و اتفاقاتی روی می دهد که این بلاتکلیفی ها آنها را خیلی اذیت می کند.

در این زمان که دنیایی پر از آلودگی های اخلاقی و نامردی هایی که وجود دارد نشانه ای از یک شهید می آید که ماجرای قصه ما را تشکیل می دهد و آن نشانه همان کلید است و این کلید قفل های زندگی را باز می کند که قرار است ما را به هدف دیگری برساند. و این فیلم “صدای مرا می شنوید؟” نام گرفت که دقیقا از زبان شهداست و صدایی در این هیاهوی زندگی امروزی گم شده است و نسبت به گذشته خیلی تغییر کرده و صدای شهدا در این شلوغی شهر گم شده است و دیده نمی شود البته صدا هست ولی ما نمی شنویم.

کارگردان متعهد کشورمان از عدم حمایت متولیان سینما و مخصوصا حوزه دفاع مقدس گله کرد و گفت: هیچ حمایتی نشده ایم و در جاهایی که بودجه دارند تا برای فیلم های دفاع مقدس هزینه کنند اصلا کمکی تا حالا نشده است پیگیری هایی را که کردیم یا جواب ندادند و یا اینکه گفتند در اولویت قرار نمی گیرید و خیلی راحت بگویم تا حالا ما را سرکار گذاشتند!

آشتیانی با درخصوص اینکه در اولویت قرار نمی گیرید یعنی چه؟ چه فرمول هایی را باید داشت تا در اولویت قرار گرفت، اینگونه پاسخ داد: این را من نباید جواب بدهم وظیفه ما پیگیری بود و فیلمنامه را دادیم اما متأسفانه هیچگونه پاسخی نشنیده ایم و اصلا هیچ کمکی تا حالا شامل این فیلم نشده است.

دوستان ما برای خیلی از جاهایی که به عنوان متولی فیلم سینمایی هستند که وظیفه شان کمک به ساخت فیلم است جواب نگرفته ایم و حتی برای فیلم هایی که پروانه ساخت دارند و باید وام تعلق بگیرد باز هم شامل ما نشده است و پروانه ساخت تا مرز باطل شدن هم رفت و امروز مسیر ساخت فیلم را به صورت سینه خیز داریم طی می کنیم یعنی بعضی از مسافت ها را که می توانستیم با هواپیما یا اتومبیل و یا با موتور برویم به ناچار باید سینه خیز طی کنیم برای اینکه بودجه نداریم! با زهم به خدا و شهدا توکل می کنیم و اعتقاد راسخ داریم همواره وجود شهدا کمکمان می کنند و مهم این است که آن صدار باید بشنویم.

ما این فیلم را می سازیم و انشاالله  روز یکشنبه آغاز فیلمبرداری صدای مرا می شنوی است دوست دارم بعد از اینکه فیلم ساخته شد وقتی فیلم را دیدند حتما به اسم فیلم فکر کنند. امیدوارم فیلم را که دیدند پیش خودشان بگویند چرا کمک نکردیم!

امید داریم به آبروی خون شهدا و خانواده های معظم شهدا فیلم بتواند آبروداری کند و از آنجایی که پدر شهیدان سعید و محسن علیرضایی قصه ما، سال گذشته به رحمت خدا رفت و خیلی دوست داشتم در آغاز فیلمبرداری خضور داشتند و از این بابت واقعا حسرت می خوریم.

نقش حاج ابراهیم که همان پدر شهید می باشد را پرویز پورحسینی بازی می کند و جالب است وقتی داشت در باره پدر شهید صحبت می کرد اشک از چشمان این بازیگر سرازیر شده بود و این همان نشانه هایی است که عنایت شهدا شامل حال ما در اجرای این پروژه سینمایی شده است.

امیدوارم یک بامعرفتی پیدا شود تا این فیلم را حمایت کند.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=26647

برچسب ها:
, , , ,


  • بازیگر ۱۳۹۵-۰۷-۱۷ - ۱۱:۴۸ - پاسخ دادن

    قصه های شهدا همیشه گمنامی بوده است وآقای کارگدان شماهمینکه صدای شهدا راشنیدی کافیه جون مدیران ما کرند و کور

  • حسن کرمی ۱۳۹۵-۰۷-۱۷ - ۱۲:۱۹ - پاسخ دادن

    لطفا ازفیلم وعوامل بازیگران بکویید

  • انصاری ۱۳۹۵-۰۷-۱۷ - ۲۰:۵۲ - پاسخ دادن

    لطفاهزینه ساخت فیلم را اعلام کنید

  • دیدگاه شما

    معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.