تاریخ ارسال : ۲۷ دی ۱۳۹۶ ساعت : ۰۷:۵۹ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

لحظات تلخ از امید و انتظار خانواده دریانوردان

حمید حاجی پور در روزنامه ایران درج کرد: «آقا مجید زنده هست، حتماً بچه ها را برده یک جای امن. شناختی که من از او دارم اطمینان دارم خوب ترین کاررا کرده.» » برادرهمسر کاپیتان مجید قصابی اروجی و خانواده های خدمه دیگر، ساعتی قبل از غرق شدن نفتکش سانچی امیدوار بودند به زنده بودن عزیزان شان.  از غروب یکشنبه هفته گذشته خانواده های خدمه سانچی در لابی ساختمان شرکت ملی نفتکش در خیابان عاطفی شرقی جردن دور هم جمع شده بودند تا نگاه کنند چه خبری از چین به آنان می رسد. میان این همه خبرهای ضد و نقیضی که از شبکه های اجتماعی و بعضی سایت ها و خبرگزاری ها بین شان دست به دست می گردید، خبر کوتاهی با مضمون مهار آتش سوزی خرسند شان کرد. بارقه امیدی میان دریایی از ناامیدی! لابی ساختمان چند میز و صندلی چیده بودند.آنهایی که روی صندلی تکیه زده بودند نگرانی را نه تنها از چشم های شان لکن از رفتارشان می توانستیم فهم کنیم. موبایل هایشان مدام زنگ می خورد و آن سوی خط افرادی که قصد داشتند بدانند چه خبر تازه ای آمده هست. عده ای از خانواده ها از اصفهان و شیراز آمده بودند. زن ها بی قراری می کردند و دلتنگی و بی قراری شان دل انسان را آتش می زد همان به صورتی که به دل سانچی افتاده بود. تنها، افرادی که می توانستند آنان را آرام کنند، خودشان بودند. آنهایی که رمقی داشتند توی سالن نشسته بودند و از مشکوک بودن این سانحه می اظهار کردند و بقیه هم در اتاق استراحت زیر سرم از نگرانی ذره ذره آب می گردیدند.  دل انسان نظیر سیر و سرکه می جوشد هنگامی گریه های مادران و همسرانی را می بینی که تصویر عزیزان شان را به یکدیگر نشان می دهند. دلتنگی آنان را حتی برای لحظه ای رها نمی کند. بیم از دست رفتن امید زنده ماندن، به دل شان چنگ می زد. راه حلی نداشتند که یکدیگر را تسلی دهند؛ نظیر دفن کردن آتشی که آشکار نبود کی از زیر خاکستر زبانه می کشد.  به ما اظهار کردند با خانواده هایی حرف بزنیم که کم و بیش با این ماجرا کنار آمده اند. به اتاق استراحت هم نروید که عده ای از همسر و مادران خدمه زیر سرم می باشند و دوربین و حضور خبرنگار به آنان استرس وارد می کند.  مرد جوان و میانه قدی از انتهای سالن مقابل مان آمد و اظهار کرد قصد دارد با ما حرف بزند. محمدحسین یزدانی، برادرهمسر کاپیتان «مجید قصابی اروجی» هست. او همان ابتدا از صدا و سیما گله کرد و اظهار کرد: «خبر سانحه کشتی را روز یکشنبه شنیدم. به خواهرم زنگ زدم. با شرکت نفتکش ارتباط گرفتم، اظهار کردند که در کمال تأسف نفتکش آتش گرفته. جز شرکت که خبر ها را به ما اعلام می کرد جای دیگری نبود که از انسان هایی که توی دریا دستخوش شده اند خبری دریافت کنیم حتی صدا و سیما. اکنون خبرنگارهایشان پس از یک هفته سراغ مان آمده اند. اگر از همان روز اول پیگیر ماجرا می گردیدند و مدام این سانحه را از تلویزیون پخش می کردند شاید زودتر از اینها می گردید به چین و کشورهای دیگر فشار آورد تا برای مساعدت بیایند وکشتی را خاموش کنند.  الان مشخص نیست چه بر سر کاپیتان و بقیه آمده. ما امیدمان به خداست که آنان زنده باشند. با شناختی که من از آقا مجید دارم اطمینان دارم خدمه را به مکان امنی برده تا رهایی پیدا نمایند.» » یزدانی از وضع خواهرش هم اظهار کرد که در وضع بسیار بدی حضور دارد: «خواهرم خیلی اصرار کرد که با ما به تهران بیاید ولی به علت اینکه بچه هایش بی تابی می کردند، نگذاشتیم. روزانه ده ها بار زنگ می زند و می پرسد از شوهر و بقیه همکارانش خبری تازه ای آمده یا نه؟ خدا کند شرمنده خواهرم و بچه هایش نشویم.» » حمیدرضا قصابی، برادر کاپیتان که همراه با برادران دیگرش یک هفته ای هست در تهران بسر می برد از گذشته برادرش برایمان سخن گفت:«ما از مجید کوچکتریم. یکساله بود که پدرمان به رحمت خدا رفت. مجید با کارگری و فقر و نداری دانشگاه رفت. سال ۷۸ اولین سفرش را با نفتکش رفت و یکسال از او خبری نداشتیم. او خیلی دشواری در زندگیش کشیده و نیمی از سال را در عزیمت هست. دفعه پیش با همین کشتی توی طوفان گیر کرده بود. هنگامی فیلمش را به ما نمایش داد مو به تن مان سیخ گردید. کارش خیلی سخت هست ولی پیش مادرم هیچگاه از کارش نمی اظهار کرد تا وی را دلواپس نکند.  چند روز قبل از این سانحه با من ارتباط گرفت و حال مادرمان را سؤال کرد. اظهار کرد که یک ماه دیگر بر می گردد و همه چیز روی فرایند هست. هنگامی خبر تصادف و آتش گرفتن کشتی را شنیدم خشکم زد. پیش خودم اظهار کردم مگر می گردد توی این دریای به این بزرگی هم تصادف نمود. تا جایی که من می دانم این کشتی و حتی کشتی چینی ردیاب ماهواره ای داشتند و تصادف آنان محال بود.» » در سالن تلویزیونی به دیوار زده اند و زمان خبر ها همه جمع می گردند تا نگاه کنند چه خبر تازه ای آمده. گوینده از انتهاء عملیات و از سرگیری آن از صبح روز بعد به وقت چینی ها خبر می دهد. گوینده خبر از زبان وزیر کار این را هم می گوید که قرار هست تکاوران ارتش فردا وارد کشتی گردند. همین خبر کوتاه هم به خانواده ها دلگرمی می دهد. « «محمد غدیر سادگی» پدر مهدی سادگی، مهندس سوم نفتکش سانحه دیده سرش را تکان می دهد. بی اختیار لابی ساختمان را سر و ته می کند. به جوانی که گویی از نزدیکانش هست با سگرمه های در هم رفته می گوید: «کارشون تمام شده.» » مهدی فرزند ارشد «محمدغدیر» هست. ۹ ۹ ماه گذشته ازدواج نموده بود و اکنون مشخص نیست زنده هست یا نه. پدر مهدی انگار قبول کرده که آتش، دیگر پسرش را پس نخواهد داد.
می گوید: «اگر اینها راست باشد که گازهای سمی مانع ورود امدادگران به کشتی می گردد باید پذیرفت که همین گاز سمی بچه ها را از ما گرفته. هیچ موجودی توان ندارد ۸ شبانه روز در محاصره دود و آتش باشد و زنده بماند. خیلی از خانواده ها علی رغم این امید دارند به زنده ماندن عزیزان شان نظیر همسر و عروسم که توی آن اتاق زیر سرم می باشند. قصد ندارند باور نمایند که بازگشتی در کار نخواهد بود.» » پدر مهدی بغضش گرفته و قصد ندارد جلوی ما گریه کند:« شب قبل از این سانحه به ما ایمیل زد که حالش خوب هست و جای هیچ نگرانی نیست. آنهایی که روی کشتی کار می کنند هر شب به خانواده هایشان ایمیل می زنند. هنگامی برایمان ایمیل می آید یعنی همه چیز مرتب هست. من هیچگاه فکر نمی کردم چنین رخدادی برای پسرم بیفتد. مهدی ۱۰سال روی دریا کار کرده و اتفاق خاصی برایش نیفتاده بود. تنها از سارقان دریایی می ترسیدم که به کشتی شان حمله نمایند که پسرم به من اظهار کرد از جاسک به آن طرف، تکاوران ارتش آنان را معیت می کنند که رخدادی نیفتد. در نهایت این هم سرنوشت پسرم و همکارانش بود.»
»از میان همسران خدمه نفتکش سانچی که حاضر هست با ما گفت و گو کند، «الیا حشمتی» همسر سرمهندس کشتی سانحه دیده هست. اهتمام می کند آرامش و خونسردی خودش را مقابل ما و بقیه حفظ نماید. « خانه را تر و تمیز کرده بودم که هنگامی برمی گردد همه چیز مرتب باشد. ۳ من اطمینان دارم که زنده هست. چند ساعت قبل از این سانحه با هم سخن گفتیم. اظهار کرد که خسته شده و قصد دارد هر چه سریعتر برگردد خانه.» » بعد آخرین تصویری را که فرید از خودش انداخته و برای او فرستاده به ما نشان می دهد و می زند زیر گریه: «چرا چینی ها اینقدر دست دست می کنند. چگونه توانسته اند وارد کشتی بشوند و جعبه سیاه را بیاورند ولی به سایر قسمت ها نرفته اند؟ مطمئن باشید اگر به سمت موتورخانه می رفتند بچه ها را پیدا می کردند. دیگر وقت بسیاری نداریم. باید به تکاورهای ایرانی که رفته اند آنجا اذن بدهند که وارد کشتی گردند.» » حرف های الیا حشمتی را آنهایی که دورمان حلقه زده اند تأیید می کنند من جمله «محمد فرشادفر» که جزء اقوام یکی از خدمه هاست. « «من تعجب می کنم که چگونه دو کشتی وسط دریای به این بزرگی تصادف نموده اند؟ طبق معمول روی عرشه چنین کشتی هایی ۲ افسر و یک ملوان حاضرند وحتی از طریق رادار همه مسیر را کنترل می کنند و از روی عرشه حواس شان به دریا هم هست. به فرض اینکه رادار هر دو کشتی هم خراب باشد که اصلا و ابدا امکان پذیر نیست باید کشتی باری چینی آژیر خطرش را به صدا در می آورد و به خشکی اعلام می کرد که در حال تصادف هست یا اینکه با نفتکش ایرانی برخورد نموده هست. اما خودتان می دانید پس از این اتفاق، چینی ها ملوانان خودشان را رهایی داده اند و خبر این اتفاق خیلی دیر به ایرانی ها مخابره شده. از جانب دیگر به چه سبب چینی ها به وزیر کار که در شانگهای هست اذن نداده اند از کشتی فله بر کریستال بازدید کند و از خدمه اش در مورد چگونگی تصادف تحقیق کند؟» رحیم جهانی پدر «حسین جهانی»، افسر دوم کشتی و پدر همسر ساغی فعال تنها بانوی نفتکش سانچی ادامه حرف های فرشادفر را می گیرد: «من با کارگری این بچه را به اینجا رساندم. حسین بچه باغیرتی هست. خیلی دشواری ها در زندگی اش کشیده. ده ها بار این اقیانوس ها و دریاها را رفته و برگشته، چگونه محتمل هست که این اتفاق به این شدت بیفتد؟  اگر چینی ها همان روزهای خستین عملیات اطفای آتش را شروع می کردند تاکنون همه چیز مشخص می گردید و حتماً خبری از آنان می گردید.» » صدای اذان که پخش می گردد توی ساختمان درددل ها و گله های خانواده خدمه کمرنگ تر می گردد. وضو گرفتند برای خواندن نماز و دست دعا برداشتند برای رسیدن خبری از عزیزان شان. « «سانچی» سوخت و آرام زیر آب رفت. چیزی نمانده بود به خاموش شدنش. مزار ۲۹ خدمه سانچی دریایی گردید که آنان را از آتش پس گرفت. دریا با آنان آشنا بود. شب و روز نظیر گهواره آنان را در دلش تاب می داد. و اکنون از دریانوردان مظلوم جز خاطراتی تمام نشدنی چیز دیگری باقی نمانده هست.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=83613

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.