تاریخ ارسال : ۲۱ دی ۱۳۹۶ ساعت : ۰۸:۱۹ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

مایلی کهن: لارودی و کوثری گردن کلفت بودند!

آسمان آبی: شاید جوان ترها ندانند، حق هم دارند. آنان بویژه دهه هفتادی ها محتمل هست بعدها از جام ملت های ۹۶، از حضور قدرتمندانه تیم ملی در امارات متحده عربی و نسل نوین بازیکن هایی که بعدها چندنفرشان به لژیونرهای معروف فوتبال ایران در اروپا بدل شدند، چیزهایی شنیده و فیلم هایی دیده باشند، اما قرارگرفتن در حس و حال آن روزها تنها لازمه یک چیز بود؛ یک کتاب. نوشتاری که توصیف دلاوری پسران ایران در همان سال ها را به خوبی اظهار کند؛ از شکست تاریخی کره جنوبی و ۶تایی شدن حریف سنتی ایران در قاره آسیا، از باخت ۳ بر صفر عربستان، قهرمان همان دوره، مقابل تیم ایران صحبت کند. این بار کوشیدیم از کتاب ها ورزشی و ورزشکاران و چهره های نویسنده بگوییم و بنویسیم. نویسنده کتاب «ناگفته های تیم ملی فوتبال» به پرونده «آسمان آبی» آمد تا سبب دست به قلم شدنش و نوشتن حوادث همان سال ها را در قالب کتاب از زبان محمد مایلی کهن بخوانید.

سال ها قبل کتابی با اسم «ناگفته های تیم ملی فوتبال» به روایت محمد مایلی کهن منتشز شد. شما بازیکن و مربی اسم آشنایی در فوتبال ایران هستید و چه رخدادی افتاد که دست به قلم شدید؟
شما بازیکن و مربی اسم آشنایی در فوتبال ایران هستید و چه رخدادی افتاد که دست به قلم شدید؟خیلی سال گذشته هست، اما من به یاد دارم در آن کتاب هر لحظه چه بر خودم و تیم ملی گذشت، درج کردم. از وقتی که ابلاغ سرمربیگری تیم ملی به دستم رسید تا حضور و بازی های تیم ملی در جام ملت های ۱۹۹۶ را درج کردم تا همه بدانند چه به روزمان آمد.
شیوه نگارش کتاب به نظر می آید مستندنگاری هست. این را قبول دارید؟
اتفاق هایی را که افتاده بود، ریز و درشتی که بر ما گذشت و حتی اتفاق هایی که کسی فکرش را نمی کرد به نگارش درآوردم.
چه اتفاق هایی؟
خب آن زمان بعضی روزنامه ها مقابل من موضع گرفته بودند و قصد داشتند بازیکنان دلخواه خودشان را به تیم ملی تحمیل کنند.
می اندیشم همان سال ها روزنامه های ورزشی تقریبا زیادی نداشتیم؛ حداقل نسبت به امروز.
بله، طیف روزنامه های ورزشی مثل امروز وسیع نبود، اما همان ها که بودند، نفوذ بسیار زیادی داشتند. آنان خودشان را متولی و همکاره فوتبال می دانستند و فکر می کردند فوتبال مربوط به خودشان هست. آنان خیلی گردن کلفت بودند و دست آخر هم به خواسته های شان رسیدند!
چه خواسته هایی؟
آنان خیلی گردن کلفت بودند و دست آخر هم به خواسته های شان رسیدند!خب آنان دوست داشتند در جام جهانی مربی خودشان روی نیمکت تیم ملی بنشیند و این اتفاق هم افتاد.
منظورتان جلال طالبی هست؟
بله، کسی آن موقع تصورش را هم نمی کرد که جلال طالبی که سال ها در آمریکا زندگی می کرد، یکباره بیاید و سرمربی تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی گردد.
اما در مورد برکناری ایویچ و آمدن طالبی در آن کتاب چیزی دیده نمی توان. به چه سبب در مورد این انتقال چیزی ننوشتید؟
به چه سبب در مورد این انتقال چیزی ننوشتید؟این رخدادهای پس از این که من کتاب را درج کردم روی داد. دوست داشتم در مورد این انتقال هم بنویسم و جلد دوم کتابم را هم منتشر کنم، اما راستش دیگر صبر نداشتم.
می اندیشم عمده انتقادات از شما به سبب دعوت نکردن چند بازیکن مثل جواد زرینچه و محمد تقوی بود.
بله، این ها بازیکنان همان آقایان روزنامه نگار بودند.
محتمل هست اسم آن روزنامه نگاران را ببرید؟
بله، آقایان اردشیر لارودی، جهانگیر کوثری و خوانساری. آنان انسان های گردن کلفتی بودند که تیم ملی هم سر انجام دست شان افتاد!
آنان انسان های گردن کلفتی بودند که تیم ملی هم سر انجام دست شان افتاد! خب فکر نمی کنید بعضی انتقادهایی که آن زمان از شما می گردید، وارد بود؛ به طور مثال شما جواد زرینچه و محمد تقوی را به تیم ملی دعوت نکردید و نعیم سعداوی را انتخاب کردید.
خب آن زمان نعیم سعداوی ۱۰برابر زرینچه بود! اما نگاه کردید که در جام جهانی کمتر از نعیم استفاده کردند. من نمی گویم زرینچه بد بود، اما در آن برهه، سعداوی کجا و زرینچه کجا؟! به هرحال نگاه کردید که آقایان بازیکنان خودشان را به تیم ملی بردند! من هم این ها را درج کردم. شما اکنون این سخن ها را می زنید، اما می دانید آن روزها چه وضعی داشتیم؟ چه امکاناتی داشتیم؟ با همه این مشکلات چگونه به جام ملت ها رفتیم؟
پس شما نگفته های تیم ملی را درج کردید که به لارودی و کوثری جواب بدهید؟
شما اکنون این سخن ها را می زنید، اما می دانید آن روزها چه وضعی داشتیم؟ چه امکاناتی داشتیم؟ با همه این مشکلات چگونه به جام ملت ها رفتیم؟نه، آن کتاب بعدها منتشز شد، اما جو تیم ملی آن روزها بس ناجوانمردانه بود! من اهل بده بستان نبودم. یک سری جوان را آوردم که سال ها تیم ملی را تامین کردند.
حضور ذهن دارید برای نوشتن این کتاب چقدر وقت گذاشتید؟
راستش را بخواهید نه، اظهار کردم که سال ها از آن اتفاق و انتشار آن کتاب گذشته و اکنون شما با من ارتباط گرفته اید.
خودتان هم اهل مطالعه بودید؟
خب کار من این بود! همه زندگی ام در درس و ورزش چکیده می گردید. سال۵۲ رفتم دانشگاه و سال۵۶ لیسانس تربیت بدنی گرفتم. مگر می گردد بدون مطالعه درس قرائت کرد. ۲۴ ۲۴سال در سازمان تربیت بدنی و در سطوح متفاوت آن کار کردم و هرگز از این سازمان جای دیگری نرفتم. همه کارهایم با ورزش مربوط بود. نه تنها فوتبال، با بیشتر رشته های ورزشی سروکار داشتم. ۱۵ ۱۵سال در دفتر امور مشترک فدراسیون ها بودم؛ نهادی که نقش بنیادی در ورزش کشور داشت و بر این مقوله اشراف کامل داشت.
شما قبل از جام ملت های قاره آسیا، تیم ملی فوتسال ایران را هم به مقام چهارم جهان رساندید. نمی خواهید در مورد آن اتفاق بزرگ هم کتاب بنویسید؟
نمی خواهید در مورد آن اتفاق بزرگ هم کتاب بنویسید؟من دیگر پیر گشته ام. شما درست می گویید اتفاق هایی افتاد که فراموش شدنی نبود. ما در فوتسال منحصرا چهارم جهان نشدیم. همان سال کاپ اخلاق هم به تیم ایران تعلق گرفت. سعید رجبی با ۱۰گل برترین گلزن جام جهانی لقب گرفت. در جام ملت های قاره آسیا هم با پایین ترین ابزارها سوم گردیدیم. خداداد خوب ترین بازیکن قاره آسیا گردید و علی دایی هم آقای گل گردید. ما در امارات هم کاپ اخلاق را گرفتیم.
  حیف نیست فراموش شوند؟
حیف نیست فراموش شوند؟بله، ولی فکر نمی کنم بتوانم. من دیگر جوان نیستم.
   آقایان لارودی و کوثری، جوابیه شما را در آن کتاب قرائت کردند؟
نه بابا، فکر نمی کنم اصلا متوجه انتشار کتابم شده باشند!
    عجب! خب ما سال ۱۹۹۶ خوب ترین نتیجه تاریخ فوتبال ایران را برابر کره جنوبی گرفتیم. شما در قسمتی از کتاب تان به آن بازی هم اشاره کردید، اما اندکی آن بخش احساسی شده، به چه سبب؟
شما در قسمتی از کتاب تان به آن بازی هم اشاره کردید، اما اندکی آن بخش احساسی شده، به چه سبب؟خب، اولا من خوابش را هم نمی نگاه کردم که ۶گل به کره جنوبی بزنیم، اما پس از بازی که فیلم را نگاه کردم، متوجه اشک های مساعدت مربی کره جنوبی گردیدم و دلم سوخت! آن جا بود که به خودم لعنت فرستادم. اصلا دوست نداشتم این صحنه را ببینم، اما وقتی که شادی مردم کشورم را نگاه کردم، اندکی آرام گردیدم.
متاسفانه سرانه مطالعه در ورزشکاران ما بسیار پایین هست و زیادی مواقع در حد صفر! فکر نمی کنید برای موفقیت باید مطالعه کرد؟
شما از سرانه مطالعه ورزشکاران سخن می زنید و من از شما می پرسم جامعه ایران کتابخوان هست؟ هنگامی جامعه کتابخوانی نداریم مگر می گردد ورزشکاران مان اهل مطالعه باشند؟! آنان هم قسمتی از این جامعه اند و توان ندارید ورزشکاران را از جامعه جدا کنید. این معضلی اجتماعی هست و خاص ورزشکاران نیست. هنگامی این همه اطلاعات در فضای سایبری به سرعت در اختیار اعضاء قرار می گیرد، گرایش به مطالعه کتاب کمتر می گردد.
پس معتقدید فضای سایبری آفت مطالعه هست؟
نه، این را که نگفتم. جست وجو در فضای سایبری هم به شکلی مطالعه هست. اشکالی ندارد که در آن فضا مطالعه کنیم، ولی ما یاد گرفتیم سراغ نکات منفی هرچیز برویم.
و این که هزینه های انتشار آن کتاب را چگونه تهیه کردید؟
شرکت «سایپا» آن هزینه ها را تقبل کرد و البته من اظهار کردم چیزی بابت نوشتن کتاب نمی خواهم و حق التحریرم را به حساب یک خانه سالمندان بریزند.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=82808

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.